۱۲۰ سال پیش، امضای شاه ایران پای فرمانی چند خطی گذاشته شد که یکی از بزرگترین تغییرات تاریخ سیاسی ایران بود. از آن پس قرار شد قدرت سلطنت نامحدود نباشد، حکومت زیر نظر قانون قرار بگیرد و مردم از طریق نمایندگان خود در اداره کشور سهم داشته باشند.
اما مشروطه نه در یک روز به وجود آمد و نه با امضای یک فرمان به پیروزی کامل رسید. آنچه در چهاردهم مرداد ۱۲۸۵ اتفاق افتاد، آغاز یک چالش طولانی بر سر منشا قدرت بود؛ کشمکشی که هنوز در سیاست ایران ادامه دارد.
چهاردهم مرداد سالگرد چیست؟
چهاردهم مرداد ۱۲۸۵، برابر با پنجم اوت ۱۹۰۶، روز صدور فرمانی است که اجازه تشکیل مجلس شورای ملی را داد.
این فرمان را مظفرالدین شاه قاجار، زیر فشار اعتراضها، اعتصابها و تحصنهای گسترده امضا کرد.
بنابراین چهاردهم مرداد نه روز تصویب قانون اساسی است و نه آغاز جنبش مشروطه؛ سالگرد پذیرش اصل تشکیل مجلس از سوی پادشاه است.
مجلس اول حدود دو ماه بعد، در مهر ۱۲۸۵ افتتاح شد. نمایندگان سپس قانون اساسی ۵۱ مادهای را نوشتند که مظفرالدین شاه در نهم دی همان سال، حدود ۱۰ روز پیش از مرگش، امضا کرد.
این متن بیشتر شبیه نظامنامه مجلس بود و درباره حقوق مردم و حدود همه نهادهای قدرت توضیح کافی نمیداد.
به همین دلیل متمم قانون اساسی با ۱۰۷ اصل تهیه شد و در مهر ۱۲۸۶ به امضای محمدعلی شاه رسید.
قانون اساسی مشروطه در عمل از ترکیب همین دو سند به وجود آمد.
چرا مردم علیه حکومت قاجار برخاستند؟
ایران آغاز قرن بیستم کشوری با دولت ضعیف، خزانه خالی، دستگاه اداری فاسد و نفوذ گسترده روسیه و بریتانیا بود. پادشاه و دربار برای تامین هزینههای خود از دولتهای خارجی و بانکهای وابسته به آنها وام میگرفتند و امتیازهای اقتصادی میدادند.
تجار ایرانی با تعرفههای سنگین، ناامنی راهها، نوسان قیمتها، کاهش ارزش پول و رقابت نابرابر با شرکتهای خارجی روبهرو بودند. حتی بسیاری از اشراف، زمینداران و اعضای خاندان سلطنتی به بانکهای خارجی بدهکار شده بودند.
جرقه مهم اعتراضها در سال ۱۲۸۴ زده شد؛ زمانی که حاکم تهران چند تاجر قند را به دلیل افزایش قیمت قند فلک کرد، اعتراض بازاریان، روحانیان، روشنفکران و گروههای شهری بالا گرفت.
نخستین خواسته معترضان هنوز «حکومت مشروطه» نبود. آنها عدالتخانه میخواستند؛ نهادی که بتواند در برابر زورگویی ماموران حکومت از مردم دفاع کند و قانون را بدون ملاحظه مقام و ثروت اجرا کند.
با ادامه سرکوب، اعتراضها گستردهتر شد. گروهی از روحانیان به قم مهاجرت کردند و هزاران نفر در سفارت بریتانیا در تهران متحصن شدند.
حضور در سفارت بریتانیا بعدها محل مناقشه و انتقاد شد، اما در آن مقطع، بستنشینی یکی از معدود ابزارهای محافظت از معترضان در برابر بازداشت نیروهای حکومتی بود.
در همین تحصن بود که خواستهها از تاسیس عدالتخانه فراتر رفت و تشکیل مجلس و محدود شدن قدرت شاه در مرکز مطالبات قرار گرفت.
مشروطه یعنی چه؟
مشروطه در سادهترین تعریف یعنی قدرت حاکم «مشروط» به قانون باشد. شاه همچنان بر تخت میمانْد، اما دیگر نمیتوانست اراده خود را به جای قانون بنشاند. مالیات، بودجه، قراردادهای خارجی، وامهای دولتی، واگذاری امتیازها و فروش منابع کشور باید به تصویب مجلس میرسید. وزیران نیز در برابر مجلس مسئول شناخته میشدند و نمایندگان میتوانستند آنها را بازخواست یا با رای عدم اعتماد برکنار کنند.
اصل بیستوششم متمم قانون اساسی اعلام میکرد: «قوای مملکت ناشی از ملت است.»
این جمله رابطه سنتی میان فرمانروا و مردم را زیر و رو میکرد.
در نظام پیشین، رعایا زیر فرمان شاه بودند و قدرت شاه مشروعیتی مستقل از اراده آنان داشت.
در منطق جدید، ملت صاحب قدرت شناخته میشد و سلطنت امانتی بود که از سوی ملت به شاه واگذار شده بود.
متمم قانون اساسی همچنین تفکیک قوای مقننه، مجریه و قضاییه را به رسمیت شناخت.
برابری اهالی ایران در برابر قوانین دولتی، امنیت جان و مال و مسکن، ممنوعیت بازداشت خودسرانه، لزوم اعلام فوری اتهام، مصونیت مکاتبات و آزادی مطبوعات و انجمنها نیز در آن گنجانده شد.
این اصول با معیارهای امروز کامل یا فراگیر نبودند، اما برای جامعهای که در آن فرمان حاکم میتوانست جای قانون بنشیند، تغییری بنیادین به شمار میرفتند.
چه کسانی مشروطه را ساختند؟
مشروطه محصول فعالیت یک طبقه یا جریان سیاسی واحد نبود. بازاریان و تجار از دخالت حکومت و سلطه اقتصادی خارجی ناراضی بودند و روحانیان مشروطهخواه، با استبداد دربار مخالفت میکردند.
روشنفکران، روزنامهنگاران، مترجمان و دانشآموختگان خارج از کشور از قانون، پارلمان، آزادی و تفکیک قوا مینوشتند. انجمنهای مخفی و علنی، اصناف، پیشهوران و گروههای شهری نیز شبکه اجتماعی جنبش را شکل دادند.
این ائتلاف گسترده نقطه قوت مشروطه بود، اما اختلافهای عمیقی در درون خود داشت. برخی مجلس را نهادی برای مشورت با شاه میخواستند و گروهی دیگر آن را نماینده حاکمیت ملت میدانستند.
بخشی از روحانیان مشروطه را سازگار با شریعت معرفی میکردند و برخی دیگر، به رهبری شیخ فضلالله نوری، خواهان «مشروعه» و نظارت مستقیم فقها بر قانونگذاری بودند.
روشنفکران سکولار، سوسیالدموکراتها، تجار، زمینداران و روحانیان درباره حدود آزادی، مالکیت، عدالت اجتماعی و نقش دین توافق نداشتند.
زنان کجای انقلاب مشروطه ایستاده بودند؟
زنان در مجلس اول نماینده نداشتند و قانون انتخابات آنان را، در کنار نظامیان و چند گروه دیگر، از حق رای محروم کرد.
انتخابات نیز عمومی و برابر نبود؛ رایدهندگان در طبقات اجتماعی مشخصی مانند شاهزادگان، علما، تجار، اصناف و مالکان دستهبندی میشدند و شرایط سنی و مالکیتی داشتند.
تهران با حدود سه درصد جمعیت کشور بیش از یکسوم نمایندگان مجلس اول را انتخاب میکرد.
محرومیت سیاسی به معنای غیبت زنان از مشروطه نبود. زنان در تحریم کالاهای خارجی، جمعآوری پول برای تاسیس بانک ملی، تظاهرات و فعالیت انجمنها مشارکت کردند. آنان انجمنهای مستقل ساختند، نامههای اعتراضی نوشتند و برای آموزش دختران، مدرسه تاسیس کردند.
فاصله اوت ۱۹۰۶ تا آوریل ۱۹۱۰، حدود ۵۰ مدرسه دخترانه در تهران گشوده شد؛ مدارسی که از کمکهای خصوصی تامین میشدند و دولت بودجهای برای آنها در نظر نگرفته بود.
بیبیخانم استرآبادی، یکی از نخستین مدارس دخترانه مسلمانان را با نام «دبستان دوشیزگان» راهاندازی کرد. انجمن آزادی زنان نیز با حضور زنانی از طبقات مختلف، از جمله تاجالسلطنه و افتخارالسلطنه، دختران ناصرالدینشاه، تشکیل شد.
فعالان زن با حمله خیابانی، تهدید و اتهام بیاخلاقی روبهرو میشدند، اما آموزش زنان و حق حضور آنان در جامعه را به بخشی از گفتوگوی عمومی تبدیل کردند.
چرا مشروطه به جنگ کشیده شد؟
محمدعلی شاه از آغاز با محدود شدن قدرت سلطنت مخالف بود. اختلاف او با مجلس بر سر اختیار وزیران، بودجه، نیروهای مسلح و حدود قدرت شاه شدت گرفت.
سرانجام در دوم تیر ۱۲۸۷، نیروهای قزاق به فرماندهی افسران روس مجلس را به توپ بستند. شماری از مشروطهخواهان کشته، بازداشت یا تبعید شدند و روزنامهها و انجمنها تعطیل شدند. این دوره به «استبداد صغیر» معروف شد.
مقاومت در شهرهای مختلف ادامه یافت و تبریز به مهمترین مرکز آن تبدیل شد. ستارخان و باقرخان همراه با نیروهای مشروطهخواه ماهها در برابر محاصره و حملات ایستادند. نیروهایی از گیلان و اصفهان نیز به سوی تهران حرکت کردند. در تیر ۱۲۸۸ تهران فتح شد، محمدعلیشاه از سلطنت خلع شد و نظام مشروطه دوباره برقرار شد.
بازگشت مشروطه پایان بحران نبود. روسیه و بریتانیا که ایران را حوزه رقابت و نفوذ خود میدیدند، با استقلال مالی و سیاسی دولت مشروطه مخالفت میکردند.
در نهایت، فشار مشترک این دو قدرت برای اخراج مورگان شوستر، مستشار مالی آمریکایی، به انحلال مجلس دوم و اشغال بخشهایی از ایران به دست نیروهای روسیه انجامید.
ائتلاف مشروطهخواهان نیز درگیر اختلافهای حزبی، ترور و درگیری مسلحانه شده بود.
آیا انقلاب مشروطه شکست خورد؟
پاسخ به این پرسش بستگی دارد به این که پیروزی چگونه تعریف شود.
مشروطه نتوانست حکومتی باثبات، دموکراتیک و پاسخگو ایجاد کند. مداخله خارجی، ضعف دولت مرکزی، قدرت زمینداران و دربار، اختلاف نیروهای مشروطهخواه و نبود نهادهای اداری پایدار، اجرای قانون اساسی را دشوار کرد.
در دوره رضا شاه نیز مجلس بهتدریج استقلال خود را از دست داد و به نهاد تاییدکننده سیاستهای حکومت تبدیل شد.
با این حال، مشروطه را نمیتوان رخدادی شکستخورده و بیاثر دانست.
این انقلاب برای نخستین بار مفاهیمی چون قانون اساسی، مجلس منتخب، تفکیک قوا، مسئولیت وزیران، بودجه عمومی، حقوق ملت و حاکمیت ملی را به ساختار رسمی حکومت ایران وارد کرد.
پس از مشروطه، حتی حکومتهای اقتدارگرا ناچار بودند قدرت خود را با زبان قانون، ملت، انتخابات و مجلس توجیه کنند.
مهمترین دستاورد مشروطه تغییر معنای «مردم» بود. ساکنان ایران که در ادبیات حکومت رعیت نامیده میشدند، بهتدریج با عنوان ملت، هموطن و صاحب حق، وارد سیاست شدند.
مفهوم وطن نیز از قلمرو زیر فرمان شاه به سرزمینی مشترک تبدیل شد که مردم میتوانستند برای دفاع از آزادی و استقلال آن بسیج شوند.
چرا مشروطه هنوز موضوع امروز ایران است؟
بحث مرکزی مشروطه پس از ۱۲۰ سال همچنان حلنشده باقی مانده است: منشا قدرت حکومت کجاست؟ آیا قانون باید اراده حاکمان را محدود کند یا نهادهای حاکم میتوانند قانون را مطابق مصلحت خود تفسیر و تعطیل کنند؟ آیا مردم شهروندان صاحب حقاند یا جمعیتی که باید اطاعت کنند؟ چه نهادی بر بودجه، منابع کشور، قراردادهای خارجی و تصمیمهای جنگ و صلح نظارت دارد؟
مشروطه پاسخ روشنی پیشنهاد کرد: قدرت از ملت سرچشمه میگیرد، حکومت باید محدود و پاسخگو باشد و قانون باید بالاتر از اراده فرمانروا قرار گیرد.
همزمان، تناقضهای خود را نیز به جا گذاشت؛ از محرومیت زنان و بخش بزرگی از جامعه از حق رای تا گنجاندن نظارت فقها بر قانونگذاری و محدود کردن برخی آزادیها به موازین مذهب رسمی.