تردد نفتکشها از تنگه هرمز پس از حملات تازه آمریکا به جمهوری اسلامی تقریبا متوقف شد
تردد نفتکشها از تنگه هرمز پس از حملات تازه آمریکا به جمهوری اسلامی و پاسخ نظامی تهران بهشدت کاهش یافته است؛ تا بامداد پنجشنبه تنها دو نفتکش از این آبراه عبور کردند، برخی بیمهگران توقف موقت عبور از این مسیر را توصیه کردند و قطر برنامه افزایش سریع تولید الانجی را متوقف کرد.
خبرگزاری رویترز، پنجشنبه ۱۸ تیرماه، گزارش داد دادههای کشتیرانی و منابع صنعتی نشان میدهد ریسک عبور از تنگه هرمز پس از دور تازه حملات و پاسخهای نظامی میان آمریکا و جمهوری اسلامی بهشدت افزایش یافته است.
بر اساس دادههای شرکت کلپر، تنها دو نفتکش در ساعات ابتدایی پنجشنبه از این تنگه عبور کردند؛ نفتکش غولپیکر «برگ ۱» که نفت خود را از جزیره خارک بارگیری کرده و تحت تحریمهای آمریکا قرار دارد و تانکر حمل مواد شیمیایی «ول سیل» با پرچم جزایر مارشال که آخرین محموله خود را در نزدیکی شارجه، امارات متحده عربی، بارگیری کرده بود.
منابع صنعت کشتیرانی به رویترز گفتند شمار بیشتری از کشتیها سامانه «شناسایی خودکار» خود، موسوم به «AIS»، را خاموش میکنند؛ اقدامی که رصد تردد واقعی شناورها را دشوارتر کرده است.
کشتیهای باری در آبهای عربستان سعودی، در نزدیکی بندر دمام؛ ۲۷ اردیبهشت ۱۴۰۵. (عکس: رویترز)
تردد نفتکشها از تنگه هرمز پس از حملات تازه آمریکا به جمهوری اسلامی و پاسخ نظامی تهران بهشدت کاهش یافته است؛ تا بامداد پنجشنبه تنها دو نفتکش از این آبراه عبور کردند، برخی بیمهگران توقف موقت عبور از این مسیر را توصیه کردند و قطر برنامه افزایش سریع تولید الانجی را متوقف کرد.
خبرگزاری رویترز، پنجشنبه ۱۸ تیرماه، گزارش داد دادههای کشتیرانی و منابع صنعتی نشان میدهد ریسک عبور از تنگه هرمز پس از دور تازه حملات و پاسخهای نظامی میان آمریکا و جمهوری اسلامی بهشدت افزایش یافته است.
بر اساس دادههای شرکت کلپر، تنها دو نفتکش در ساعات ابتدایی پنجشنبه از این تنگه عبور کردند؛ نفتکش غولپیکر «برگ ۱» که نفت خود را از جزیره خارک بارگیری کرده و تحت تحریمهای آمریکا قرار دارد و تانکر حمل مواد شیمیایی «ول سیل» با پرچم جزایر مارشال که آخرین محموله خود را در نزدیکی شارجه، امارات متحده عربی، بارگیری کرده بود.
منابع صنعت کشتیرانی به رویترز گفتند شمار بیشتری از کشتیها سامانه «شناسایی خودکار» خود، موسوم به «AIS»، را خاموش میکنند؛ اقدامی که رصد تردد واقعی شناورها را دشوارتر کرده است.
خورخه لئون، رییس بخش تحلیل ژئوپلیتیک شرکت ریستاد انرژی، اعلام کرد توقف تقریبی تردد نفتکشها در تنگه هرمز بیش از هر بیانیهای از سوی واشینگتن یا تهران، نشاندهنده برداشت بازار از سطح بالای ریسک امنیتی است.
این تحول پس از آن رخ داد که نیروهای مسلح جمهوری اسلامی، در واکنش به حملات آمریکا به استانهای جنوبی و شرقی ایران، زیرساختهای نظامی آمریکا در کشورهای همسایه خلیج فارس را هدف قرار دادند؛ حملاتی که آتشبس سههفتهای میان دو طرف را بیش از پیش متزلزل کرد.
آتشبس شکننده و بازگشت خطر به هرمز
دور تازه تنشها در جنگ چهارماهه، از اوایل این هفته و پس از حمله به سه نفتکش در تنگه هرمز آغاز شد؛ حملاتی که آمریکا، جمهوری اسلامی را مسئول آن دانست.
نیروی دریایی سپاه پاسداران ظهر پنجشنبه اعلام کرد مداخله آمریکا در تعیین مسیر تردد کشتیها، علاوه بر آنکه با «پاسخی کوبنده» روبهرو خواهد شد، روند بازگشایی تدریجی تنگه هرمز را نیز با «اخلال جدی» مواجه میکند و منافع کشورهای استفادهکننده از این آبراه را به خطر میاندازد.
خبرگزاری صداوسیمای جمهوری اسلامی نیز پنجشنبه به نقل از نیروی دریایی سپاه گزارش داد همه کشتیها باید از مسیر تعیینشده جمهوری اسلامی در تنگه هرمز، در جنوب جزیره لارک، عبور کنند.
نیروی دریایی سپاه افزود تعهدی نسبت به تامین امنیت کشتیهایی که از مسیری غیر از مسیر تعیینشده جمهوری اسلامی عبور کنند ندارد و «اراده جمهوری اسلامی تغییرناپذیر است».
روحالله رحیمپور، روزنامهنگار و تحلیلگر سیاسی، به ایراناینترنشنال گفت جمهوری اسلامی تصور میکند میتواند از تنگه هرمز بهعنوان سلاح و اهرم فشار علیه آمریکا استفاده کند و تا زمانی که این تصور در تهران وجود داشته باشد، حملات آمریکا نیز ادامه خواهد داشت.
پیش از آغاز جنگ در ۹ اسفند ۱۴۰۴، حدود یکپنجم نفت جهان از تنگه هرمز عبور میکرد. میانگین تردد روزانه کشتیها در دو هفته گذشته به حدود ۴۰ فروند رسیده که اگرچه بالاترین سطح از زمان آغاز جنگ است، همچنان با میانگین ۱۲۵ تا ۱۴۰ کشتی در روز پیش از آغاز جنگ فاصله زیادی دارد.
رویترز همچنین به نقل از منابع صنعت بیمه گزارش داد برخی بیمهگران ریسک جنگ به شرکتهای کشتیرانی توصیه کردهاند عبور از تنگه هرمز را موقتا متوقف کنند و برخی دیگر نیز در حال بازنگری شرایط بیمهنامههای خود هستند.
شرکت کارگزاری کشتیرانی کلارکسونز نیز در گزارشی نوشت روند بازگشایی تنگه هرمز پس از تشدید دوباره درگیریها شکنندهتر از گذشته به نظر میرسد.
حمله به کشتی قطری و توقف برنامه افزایش تولید الانجی
در همین حال، کشتی حامل گاز طبیعی مایع «الرکایات» متعلق به قطر که سهشنبه شب بر اثر اصابت یک پرتابه دچار آتشسوزی در موتورخانه شد، همچنان در نزدیکی در انتظار عملیات نجات قرار دارد.
با این حال، منابع صنعت کشتیرانی اعلام کردند خطر انفجار این شناور در حال حاضر پایین است و محموله گاز طبیعی مایع آن ظاهرا ایمن است.
بلومبرگ نیز گزارش داد قطر پس از حمله به کشتی حامل گاز طبیعی مایع «الرکایات» در تنگه هرمز، تلاشها برای افزایش سریع تولید در بزرگترین تاسیسات الانجی جهان را متوقف کرده است؛ تصمیمی که نگرانی از پرخطر ماندن عبور از این آبراه حیاتی را نشان میدهد.
به گفته منابع آگاه، مقامهای شرکت قطر انرژی پس از حمله سهشنبه چندین نشست برگزار کردند و سعد الکعبی، مدیرعامل این شرکت، تصمیم گرفت برنامه افزایش تولید در مجتمع راس لفان را متوقف کند.
این منابع گفتند عملیات به دلایل ایمنی در حداقل سطح ممکن نگه داشته میشود و شمار کشتیهایی که قرار است در روزهای آینده در این تاسیسات پهلو بگیرند، کاهش خواهد یافت.
بلومبرگ نوشت این توقف یکی از برجستهترین پیامدهای تنشهای فزاینده این هفته است؛ تنشهایی که با حمله به چند کشتی در نزدیکی تنگه هرمز و حملات دو روز متوالی آمریکا به جمهوری اسلامی همراه بوده است.
شرکت «ناقلات» (Nakilat)، بازوی کشتیرانی صنعت گاز طبیعی مایع قطر، مالک و بهرهبردار کشتی «الرکایات» است. بلومبرگ نوشت شرکت قطر انرژی بلافاصله به درخواست این رسانه برای اظهارنظر پاسخ نداد.
یکی از بیمهگران ریسک جنگ دریایی هم به رویترز گفت حوادث اخیر نشان میدهد بازار بیمه جنگ دریایی اکنون با احتمال خسارتهای سنگین برای شناورهای بسیار ارزشمند روبهرو است.
مراسم یکهفتهای تابوتگردانی علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، که چهار ماه پس از کشته شدن او در چند شهر ایران و عراق برگزار شد، با حاشیههای بسیاری همراه بود. از آیه نوشتهشده روی تابوت تا ماجرای مختارنامه و شعارهای سراسر خشم و انتقام علیه رهبران آمریکا و اسراییل.
جمهوری اسلامی در روزهای تشییع علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، چه روایتی را دنبال میکرد؟
مهدی بیگی، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، در «پیوست» این موضوع را بررسی کرده است:
تازهترین فیلم نادر ساعیور با عنوان «حجامت» که در آلمان ساخته شده در شصتمین دوره جشنواره کارلووی واری، یکی از بزرگترین جشنوارههای سینمایی اروپا در بخش مسابقه به نمایش درآمد.
ساعیور که سه فیلم زیرزمینی در داخل ایران با موضوع نیروهای امنیتی و مقاومت مردمی در کارنامه دارد (نامو، بی پایان و شاهد) حالا پس از مهاجرت به آلمان، اولین فیلم خود در خارج از کشور را به ثمر رسانده است: فیلمی با موضوعی جنجالی درباره یک خانواده ترک مذهبی در آلمان که روابط همجنسگرایانه پسر جوان آنها در جامعه ترکیهایهای مقیم برلین، دردسر ایجاد میکند و وقایع غریب بعدی را رقم میزند؛ در فیلمی به تهیهکنندگی جعفر پناهی و حضور او بهعنوان تدوینگر.
فیلم در ظاهر درباره کرم پسر جوانی است که تمایلات همجنسخواهانه دارد، اما در واقع محور فیلم برادر او یعنی مراد (مورات) است که فیلم رفته رفته به او نزدیک میشود و رازهایش را برای ما آشکار میکند.
فیلم تعارف ندارد و با صحنهها و جزییات دقیق شخصیتهایش را شکل میدهد و در یک موقعیت بغرنج تصویر میکند، جایی که تقابل سنت و مدرنیته به مایه اصلی بدل میشود و دو نوع نگاه به زندگی در سایه مذهب و قوانین آن شکل میگیرد. از سویی امام این جامعه، تاثیر پررنگی بر همه جوانب زندگی این خانواده دارد و میخواهد از دید خودش کرم را به راه راست هدایت کند (ضمن اینکه با قضیه فشار برای فروش رستوران منافع دیگری را دنبال میکند) و از سوی دیگر مراد شخصیتی است که فشار مضاعف بر برادرش را حس میکند و از سویی راز پنهانی دارد که سالها زیر فشار خانواده و جامعه، و سیطره بلامنازع اسلام بر زندگی آنها، جرات ابرازش ندارد.
فیلم برخلاف بسیاری از فیلمهایی که فیلمسازان ایرانی با بودجه اندک و امکانات کم در خارج از کشور میسازند، فیلمی کاملا حرفهای به نظر میرسد که در آن کارگردانی، بازیها و طراحی صحنه نقاط قوت فیلم را شکل میدهند تا ساعیور را در اولین تجربهاش در فرهنگ و جامعهای دیگر موفق نشان دهند، گویی ساعیور سالها در میان جامعه اهل ترکیه برلین زندگی کرده و حالا برشی از این زندگی را به تصویر میکشد.
در فیلم از شعارهای معمول و کلیشههای ضدمذهب خبری نیست، برعکس با موقعیتهایی روبهرو هستیم که به شکلی درونیتر نقد و انتقادش را به محدودیتهای مذهبی و قوانین کهنه آن به تصویر میکشد.
تقابل مراد با امام یک تقابل لحظهای و از سر احساس نیست. در صحنههای مختلف احترام او به امام و تلاش برای رسیدن به یک راه حل را میبینیم، اما فیلم که وجود یک راه حل و رسیدن به نقطه تفاهم را در دو سوی ماجرا غیرممکن میبیند، رفته رفته تقابل دو نوع نگاه را برجستهتر میکند تا به صحنه شورش مراد و درگیری او با امام میرسیم.
فیلم در روایتش عجله ندارد. دوربین با فاصله میایستد و قرار نیست صحنههای اشکآور و موقعیتهای احساسی سطحی را ثبت کند، برعکس در حال نظاره وضعیت بغرنجی است که حاصل تقابل صدها سال نگاه بسته مذهبی است با زندگی مدرن و آزادیهای فردی.
در نتیجه باورهای مذهبی، که در تابلوها و وسایل و فضاهای فیلم حضور پررنگی دارد، از نوعی نماد و استعاره به دل شخصیتها نفوذ کرده و فضای خاصی را خلق میکند.
در این میان حضور دو زن از فرهنگی دیگر در فیلم (یکی لیلا همسر مراد و دیگری پیرزن همسایه با بازی ناستازیا کینسکی) جهان حساس زنانه را در برابر دیوارهای مردانه قرار میدهند: یکی لیلا که سرانجام علیه مراد میشورد و در صحنهای غریب ظرفها را میشکند (سکوتی که با صدای شکستن ظرفها شکسته میشود: نوعی استعاره از شکست درونی)، و دیگری زن همسایه که در ذهن بیمارش فرق گذشته و امروز را درک نمیکند، در کنار دیوار برلین از جداییها شکایت دارد و غم درونیاش را از پس چند دهه فریاد میزند.
در هر دو مورد به شکلی استعاری کاری از دست مراد برنمیآید و او تنها به یک نظارهگر بدل میشود.
فیلم اما در پایان هم باج نمیدهد؛ از یک نقاشی امروزی از یک موقعیت خلاف جریان به یک نقاشی کلاسیک میرسد که در آن یعقوب با خدا، یا نماینده خدا، کشتی میگیرد.
ششمین ماه پس از کشتار خونین ۱۸ دی، با مراسم حکومتی دفن بقایای علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده ایران، همزمان شده است. این روزها تمامی دستگاههای جمهوری اسلامی در تلاش برای بخشیدن هویتی ویژه به مردی هستند که نسبتی با زندگی معمولی نداشت: تحمیل انسانیت به یک تابوت احتمالا خالی.
مراسم چندین روزه سوگواری برای کسی که ۱۸۰ روز پیش نیروهای تحت فرمانش بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران را رقم زدند و پس از آن، دهها هزار تن دیگر به خانههایشان بازنگشتند، در حالی انجام میشود که بازماندگان، هرگز امکان یک سوگواری شایسته را پیدا نکردند و در این میان، افرادی پشت خطوط قرمز و شرع جمهوری اسلامی، به سوگواران نامرئی و خاموش تبدیل شدند.
عشقهایی که اندوه نبودنشان به رسمیت شناخته نمیشود
در پس آمارهای هولناک و نامها و روایتهایی که تاکنون از کشتار دی ثبت و ارائه شدند، لایه پنهانی از رنج وجود دارد که کمتر به آن پرداخته شده است: سوگوارانی که اندوه ایشان به رسمیت شناخته نمیشود و ناچارند رنج از دست دادن عشق و شریک عاطفی خود را در انزوا پنهان کنند.
جامعه ایران در سالهای اخیر با تلاشهای بسیار برای عبور از روایت رسمی سیستم و شکستن قواعد تحمیلشده بر زندگی و روابط انسانی، تلاش کرده است تا خواست حکومت در یکدست کردن سبک زندگی دینی را پس بزند.
با این حال، بسیاری شهروندان همچنان در قید و بندهای برآمده از خانواده، جغرافیای محل زندگی، سایه سنگین مذهب و قوانین کیفری جمهوری اسلامی، گرفتارند.
در حالی که روابط عاطفی خارج از چارچوبهای رسمی و سنتی میان جنس مخالف، دستکم در شهرهای بزرگتر و میان برخی طبقات اجتماعی تا حدی پذیرفته شده است، اما در خانوادههای مذهبی-سنتی و شهرهای کوچک و روستاها، این روابط همچنان پشت خط قرمزهایی از جمله به نام «آبرو»، پنهان ماندهاند.
این فشارهای اجتماعی در کنار استبداد سیاسی و دینی، پس از کشتار دی، گروه بزرگی از بازماندگان را به سوگوارانی بیصدا تبدیل کرده است.
در میان بازماندگان روزهای خونین دی ۱۴۰۴، کسانی وجود دارند که نامشان بر روی برگههای هویتی نوشته نشده، در مناسبات خانوادگی تعریف نمیشوند و نامی از آنها روی سنگهای مزار، اعلامیهها و حتی شبکههای اجتماعی نیست؛ نامی که این روزها به عنوان «خانوادههای دادخواه» شناخته میشود.
این افراد اغلب در یک تاریکی بیانتها، برای عشق از دست رفته خود سوگواری میکنند.
یکی از این سوگواران خاموش، دختر جوانی است که شریک عاطفیاش ۱۸ دی در تهران، با شلیک مستقیم گلوله کشته شد. او حالا شش ماه است از بدیهیترین حق انسانی، یعنی سوگواری برای عشق از دست رفته و بیان احساسات و رنجی که متحمل شده، محروم مانده است.
فشار وارد شده بر او، هم از خانوادهای سنتی میآید که داشتن روابط خارج از چارچوب ازدواج را «نامناسب» میداند و برایش، بیان علنی این اندوه، معادل «به مخاطره افتادن آینده زندگی شخصی» است و هم از سوی دیگر، وابستگی یکی از اعضای خانواده پسر کشتهشده به سپاه پاسداران و باورهای عمیق مذهبی آنان، فضای انسانی بروز عواطف را برایش ناممکن کردهاند.
ناممکن کردن گریستن، سوگواری و در پی آن نبودن فضای همدلی و همدردی جمعی با بازماندگانی که شریک عاطفی خود را از دست دادهاند، تنها از آستین جامعه سنتی بیرون نمیآید، بلکه ابعاد سیاسی و امنیتی وسیعتری دارد.
در جریان انقلاب ملی ایرانیان، افرادی کشته شدند که خانوادههایشان بهدلیل همراستا بودن با ایدئولوژی حکومت، وابستگی به نهادهای نظامی و انتظامی، یا قرار گرفتن تحت فشارهای امنیتی، از روایت حقیقت کشتهشدن عضو خانواده خود امتناع کردند.
این خانوادهها، مایل یا مجبور به پذیرش روایت رسمی حکومت شدند؛ روایتی که جانباختگان را «کشتهشده به دست تروریستها» یا قربانی «اغتشاشگران» معرفی میکند.
پذیرش سناریوهای امنیتی، راه را بر سوگواری واقعی بسته است و شریک عاطفی جانباختگان را در بنبستی روانی قرار داده است. آنها نه تنها در رنج بزرگ یک فقدان گرفتار شدهاند، بلکه شاهدی بر این فاجعه هستند که هویت و دلیل مرگ نیز بهوسیله سیستم و عاملان آن، جعل و تحریف میشود.
در این میان، گروهی از سوگواران با نادیدهانگاری و سرکوب سیستماتیک و خشنتری روبهرو هستند: زوجهای همجنس و اعضای جامعه الجیبیتیکیوپلاس (LGBTQ+).
اگر روابط دگرجنسگرایانه خارج از ازدواج همچنان در ایران با موانعی روبهروست که برآمده از «عرف» هستند، روابط همجنسگرایانه در قوانین برآمده از شرع جمهوری اسلامی تماما جرمانگاری شده و احکام سنگینی چون اعدام، شلاق و زندان برای آن در نظر گرفته شده است. این موضوع، در میان بخش بزرگی از جامعه ایران نیز همچنان پذیرفته نیست.
افرادی از این جامعه که در جریان کشتار دی شریک عاطفی و زندگی خود را از دست دادهاند، در سکوتی مطلق رها شدند.
بیان این اندوه، نه تنها با احتمال عدم پذیرش اجتماعی مواجه میشود، بلکه میتواند تبعات قضایی جبرانناپذیری نیز به همراه داشته باشد.
بسیاری از این افراد، حتی در زمان حیات شریک عاطفیشان نیز ناچار به زندگی در سایه بودند؛ پنهانی عاشقی کردند و محکوم به داشتن یک زندگی موازی در کنار هویتی شدند که جامعه آن را میپذیرد.
بازماندگانی که حالا با مرگ عشق، شریک عاطفی و زندگی خود، برای سانسور، پنهان کردن و حتی انکار این فقدان در عرصه عمومی تلاش میکنند.
این خفقان مضاعف، علاوه بر ناممکن کردن بیان رنج شخصی و برخوردار شدن از همدلی و احترامی که ملت ایران برای خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی قائل است، روند ثبت روایات، مستندسازی جنایات و روشن کردن تکثر و گستره هویتی کشتهشدگان در این بازه زمانی را نیز با چالشهای جدی و پیچیدهای مواجه کرده است.
اکنون باید به طبقهبندی آسیبهای ناشی از سلب آزادیهای اجتماعی، حقوقی و شهروندی زیر سایه جمهوری اسلامی، از دست رفتن حق بروز اندوه، ریختن اشک و روایت خاطرات را هم اضافه کرد. حق سوگواری برای جانهای عزیز خفته در خاکی که در لایههای پنهان و پیچیده ساختار تحمیلی اجتماعی و سیاسی برآمده از جمهوری اسلامی میزیستند، حالا تحت کنترل درآمده است.
… و بازماندگانی که رنج و اندوهشان را در قلبشان نگه داشتهاند، تا روزی که با فروریختن این حصارهای تحمیلی، هویت غایبان عاشق، کنار سنگ مزارها و در تمام شهر، به رسمیت شناخته شود.
نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی، همزمان با تشدید تنشهای منطقهای پس از درگیریهای نظامی میان تهران و واشینگتن، دستکم ۱۸ شهروند عرب اهل سنت را با خشونت و ضربوجرح در اهواز بازداشت کردند. بیشتر بازداشتشدگان را نوجوانان و جوانان تشکیل میدهند.
سازمان حقوق بشری کارون که اخبار نقض حقوق شهروندان عرب در ایران را پوشش میدهد، پنجشنبه ۱۸ تیرماه گزارش داد این بازداشتها ۱۶ تیر در منطقه کوتعبدالله اهواز انجام شده و بیشتر بازداشتشدگان از ساکنان منطقه خزامی هستند و در میان آنان چند شهروند زیر ۱۸ سال نیز دیده میشوند.
هویت شماری از بازداشتشدگان که تاکنون برای سازمان کارون احراز شده، شامل جمال ناصری، ۱۲ ساله، مجتبی ناصری، ۱۶ ساله، یاسین ناصری، ۱۶ ساله، مرتضی ناصری، ۲۱ ساله، محمد ناصری، ۲۷ ساله و ابویاسر ناصری، حدود ۵۰ ساله، است.
بهگفته این نهاد حقوق بشری، نیروهای امنیتی این افراد را در خیابان و در برابر دیدگان ساکنان، با ضربوشتم بازداشت کردند.
کارون افزود نیروهای امنیتی علاوه بر بازداشت محمد ناصری، موتورسیکلت او را نیز با خود بردند و خودروی شخصیاش را با باتوم تخریب کردند.
منابع محلی همچنین به کارون گفتهاند شماری دیگر از شهروندان هدف تعقیب نیروهای امنیتی قرار گرفتند، اما موفق به فرار شدند.
طی ماههای گذشته، بهویژه پس از جنگهای ۱۲ روزه و ۴۰ روزه و اعتراضات دیماه، فشارهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی بر گروههای مختلف شهروندان، از جمله فعالان مدنی و سیاسی، اقلیتهای مذهبی و شهروندان عرب، تشدید شده و موج تازهای از بازداشتها در ایران آغاز شده است.
در همین زمینه، مولوی عبدالحمید، امام جمعه اهل سنت زاهدان، ۲۹ خرداد با ابراز نگرانی از افزایش اعدامها، خواستار تغییر در سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی و رعایت حقوق اقوام، مذاهب، زنان و فعالان مدنی شد.
در ادامه همین فشارها، سازمان کارون خردادماه نیز گزارش داده بود نیروهای اداره اطلاعات اهواز ۲۷ خرداد با یورش همزمان به منازل شماری از شهروندان عرب در منطقه کوتعبدالله، دستکم ۲۹ شهروند اهل سنت را بازداشت کردند.
بنا بر آن گزارش، این بازداشتها بهدلیل گرایش و فعالیتهای مذهبی مسالمتآمیز این شهروندان انجام شده بود.
منابع حقوق بشری همچنین گزارش داده بودند شماری از بازداشتشدگان پیشتر نیز بهدلیل فعالیتهای مذهبی بازداشت و محکوم شده بودند و با وجود پایان دوران محکومیت، بار دیگر هدف اقدامات امنیتی قرار گرفتند.
شاهدان عینی گفته بودند نیروهای امنیتی بدون ارائه حکم قضایی روشن، وارد منازل مسکونی شدند، فضای رعب و وحشت برای خانوادهها، بهویژه زنان و کودکان ایجاد کردند، خانهها را تفتیش و وسایل شخصی را ضبط کردند و بازداشتشدگان را به مکانهای نامعلوم منتقل کردند.
سازمان حقوق بشر کارون با ابراز نگرانی از ادامه موج بازداشتها و برخورد خشونتآمیز با شهروندان عرب اهل سنت، این اقدامات را نقض آشکار حقوق بنیادین شهروندان، از جمله حق آزادی، امنیت شخصی و مصونیت از رفتارهای غیرانسانی و تحقیرآمیز دانست.
این سازمان خواستار آزادی فوری و بیقیدوشرط همه بازداشتشدگان، پایان دادن به برخوردهای سرکوبگرانه با شهروندان عرب و انجام تحقیقات مستقل درباره رفتار خشونتآمیز نیروهای امنیتی شد.
در سالهای اخیر، نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی همزمان با افزایش گزارشها درباره گرایش برخی شهروندان به مذهب اهل سنت، فشار بر فعالان اهل سنت را تشدید کردهاند؛ فشاری که در مواردی به صدور احکام حبس و زندانی شدن آنان انجامیده است.