• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

چگونه سوگواری در مراسم‌ یادبود جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه به زبانی برای اعتراض بدل شد

رضا اکوانیان
رضا اکوانیان

ایران‌اینترنشنال

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۲۳:۳۰ (گرینویچ)

مراسم‌ یادبود جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه، از مزار و خانه به خیابان رسید و سوگ خاموش را به زبان اعتراض بدل کرد؛ از شعارهای اعتراضی علیه جمهوری اسلامی تا سنج‌و‌دمام، رقصِ سوگ، نمادهای ملی و آیین‌های زندگی مانند عروسی و تولد نمادین که در برابر پروژه‌ کنترل و مصادره سوگ ایستادند.

در تجربه اعتراضات دی‌ماه، آنچه حکومت می‌خواست «به پایان برسد»، در عمل به نقطه شروع یک زبان تازه بدل شد.

چهلم‌ها و یادبودها در بسیاری از شهرها به تجمع‌های هزاران نفره تبدیل شدند و مرز میان آرامستان، کوچه، میدان و خیابان را کمرنگ کردند.

این جابه‌جایی صحنه، از فضای خصوصی به فضای عمومی، معنای سوگ را تغییر داد و سوگواری را از روایت فردی فقدان به اعلامی جمعی از فراموش نکردن و ادامه دادن بدل کرد.

در این چارچوب، مزار دیگر فقط محل گریه نبود و به تریبون بی‌میکروفن جامعه تبدیل شد؛ هم برای همدردی با خانواده‌های داغدار و هم برای تاکید بر این‌که مرگ معترضان دی‌ماه به حذف خواست سیاسی جامعه ختم نشده است.

شعار، هم‌خوانی و شاهنامه‌خوانی

یکی از ویژگی‌های اصلی این مراسم‌ها، تبدیل شدن صدا به ابزار کنش بود؛ شعارها با تکرار هماهنگ، شکل یک اجرای جمعی گرفتند و هم سوگ را حمل کردند و هم پیام سیاسی دادند.

در کنار شعارهای رایج چهلم‌ها مانند «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنه‌ای»، «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمی‌گرده»، «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده»، شعارهایی چون «می‌کشم، می‌کشم آنکه برادرم کشت» نیز در آیین‌های یادبود و تجمع‌های هم‌زمان شنیده شد.

همچنین شعارهایی مانند «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»، «جنگ جنگ شرفه، بی‌طرف بی‌شرفه»، «زن، زندگی، آزادی» و «آزادی، آزادی» تکرار شد.

تکرار هماهنگ این شعارها نشان می‌دهد چهلم‌ها از چارچوب سوگواری معمول عبور کرده و به صحنه اعلام موضع سیاسی و به چالش کشیدن روایت و اقتدار حاکم تبدیل شده است.

در کنار شعارها، هم‌خوانی جمعی و حتی شاهنامه‌خوانی نیز دیده می‌شود؛ نه به‌عنوان نمایش ادبی، بلکه برای پیوند دادن فقدان امروز با حافظه تاریخی و تاکید بر این‌که آنچه رخ داده بخشی از رویارویی جامعه با استبداد حاکم بر ایران است.

در بسیاری از تصاویر و ویدیوها، پرچم‌ها، نشان شیر و خورشید و قاب‌های عکس جان‌باختگان در دل سوگ برجسته است و میان جمعیت دست به دست می‌شود.

این نمادها تلاشی برای ساختن روایتی است که حکومت نتواند آن را زیر عنوان‌های رسمی خود مصادره کند.

در همین فضا، شعارها و نشانه‌های حمایت از شاهزاده رضا پهلوی نیز در بخشی از مراسم‌ها پرشمار گزارش شده است؛ از جمله شعارهایی مانند «ضجه بزن موشعلی، داره میاد پهلوی» و شعارهای مشابه آن.

این نشانه‌ها حکایت از آن دارد که سوگ به محل بازنمایی جهت‌گیری‌های سیاسی تبدیل شده؛ چیزی که حکومت می‌کوشد با فشار امنیتی آن را مهار کند.

از ترانه‌های محبوب جان‌باختگان تا سرنا، دف و «دایه دایه»

موسیقی در این مراسم‌ها خود یک بیانیه اعتراضی است و در برخی شهرها، ترانه‌های محبوب جان‌باختگان پخش می‌شود تا حضور آن‌ها از نام روی سنگ به زندگی زیسته‌شان برگردد.

در موارد دیگر، ترانه‌های اعتراضی روز یا قطعاتی که به نشانه‌های این دوره بدل شده‌اند، از جمله «دله دیگه، تنگ بونه»، «لالای لای عزیزم» و «آشنای من، من غریبم بی تو» در خاکسپاری‌ها و چهلم‌ها شنیده می‌شود؛ به شکلی که مرز میان یادبود و تجمع اعتراضی محو می‌شود.

در کنار دیگر جلوه‌های موسیقایی، نوای سنج و دمام نیز در شماری از مراسم‌های چهلم و یادبود شنیده شد؛ سازهایی که در فرهنگ جنوب و مرکز ایران، هم‌زمان حامل سوگ و فراخوان جمعی‌اند.

در برخی مراسم‌ها، کل‌کشیدن و هلهله زنان عزادار با نوای ساز درهم آمیخت و به پاسخ جمعی تبدیل شد. پس از صحبت خانواده‌های دادخواه نیز شعارهایی مانند «باغیرت، باغیرت» شنیده شد و مرز سوگواری و اعتراض را کمرنگ کرد.

نمونه‌های موسیقی محلی هم معنای ویژه دارند؛ از مراسم‌هایی با رسوم لُری مثل نوای سرنا و رقص سوگ تا هم‌خوانی جمعی ترانه «دایه دایه وقت جنگه» در یادبود جان‌باختگان، موسیقی هم‌زمان سوگ را حمل می‌کند و اراده ایستادن را و انگار جامعه در همان صدا می‌گوید غم هست اما در برابر سرکوب و استبداد تسلیم نمی‌شود.

تصاویر رقص سوگ، از والدین تا جوانان، از نشانه‌های برجسته این دوره است. رقص در فرهنگ‌های مختلف ایران، در سوگ هم سابقه دارد؛ اما این‌بار در بسیاری از روایت‌ها، رقص به نشانه‌ای از «زنده نگه داشتن معنا» تبدیل شده است.

دست‌زدن‌های هماهنگ، پای‌کوبی‌های حزن‌آلود، دایره‌های رقص کنار مزار و حتی لحظه‌های از حال‌رفتن ناگهانی، تصویری عریان از سوگ بازماندگان است. در این اجراها، سوگ فقط اشک نیست و به زبان بدن معترض تبدیل می‌شود.

زنان و مردان سیاه‌پوش با چهره‌های گرفته، گاهی خاموش و گاهی همراه نوای ساز، می‌ایستند و می‌چرخند؛ مادری دستمال را می‌گرداند و بر سینه می‌زند، پدری رو به مزار می‌خواند و دست می‌کوبد، خواهری با کل‌کشیدن سکوت را می‌شکند و برادری قاب عکس جان‌باخته را در جمع می‌گرداند.

این زبان بدن مردمی است که داغ را آشکارا زندگی می‌کنند؛ وقتی واژه‌ها کم می‌آورند، همین حرکات خشم، دلتنگی و اراده ادامه‌دادن را کنار هم می‌نشاند.

در برخی مراسم‌ها شکل‌های مشخص رقص محلی هم دیده می‌شود؛ از جمله اجرای «تک‌دست» مازندرانی از سوی دوستان و هم‌تیمی‌ها، یا گونه‌های مختلف رقص در جنوب و غرب کشور.

کنار این‌ها، کل‌کشیدن نیز بارها شنیده شد؛ صدایی ریشه‌دار در آیین‌های شادی که در سوگ جوانان، یادآور آرزوهای ناتمام و شکستن سکوت تحمیل‌شده است.

پل‌برون، طبل چپ و «شادخوانی» در سوگ جوانان

در مناطق زاگرس‌نشین، آیین‌هایی مانند «پل‌برون» و نواختن طبل چپ از نشانه‌های سوگواری سنگین به شمار می‌آیند.

قیچی کردن موی بافته زنان و نواختن طبل چپ که خلاف ریتم‌های شادی و عروسی است، اعلام عزایی استثنایی و غمی فراتر از سوگ معمول را بازنمایی می‌کند.

با این حال، در سوگ جوانانی که در جریان اعتراضات جان‌باخته‌اند، این قاعده در مواردی آگاهانه وارونه شده است.

به جای طبل چپ و ریتم اندوه مطلق، دهل و ساز شادی نواخته می‌شود و قطعاتی خوانده می‌شود که در سنت محلی به آیین‌های عروسی تعلق دارد؛ نه برای سبک کردن مرگ، بلکه برای برجسته کردن معنای جان‌باختن در روایت بازماندگان، جان‌دادنی که با مفاهیمی چون آزادی، وطن و ادامه راه برای رسیدن به شادی گره می‌خورد.

این وارونگی آیینی خود به زبانی اعتراضی بدل می‌شود؛ پاسخی جمعی به تلاشی از سوی حکومت که می‌کوشد مرگ را به ابزار خاموش کردن صدا و تولید ترس تبدیل کند و اعلامی روشن که این سوگ قرار نیست به انزوا و تسلیم ختم شود.

در ادامه همین منطق، در برخی مراسم‌، چهلم جان‌باختگان به آیین‌های زندگی پیوند خورده است: عروسی نمادین، لباس دامادی و تور عروس، چرخاندن خنچه، پخش نقل و شیرینی، بریدن کیک تولد یا برگزاری تولد هم‌زمان با چهلم.

این کنش‌ها سوگواری را از قالب مرسوم بیرون می‌کشد و مستقیما قدرت حاکم را خطاب قرار می‌دهد و می‌گوید شما فقط یک نفر را نکشته‌اید و یک زندگی را نابود کرده‌اید و ما این زندگی نابود شده را در برابر چشم همگان می‌گذاریم.

در برخی روایت‌ها، مادران و خانواده‌ها صریح می‌گویند «برای عروسی بچه‌ام دست بزنید»؛ لحظه‌ای که دست زدن از واکنشی عاطفی به کنشی سیاسی بدل می‌شود و در برابر پروژه‌ای می‌ایستد که می‌خواهد سوگ را به سکوت تقلیل دهد.

نمادهای تازه اعتراض؛ از «موشعلی» تا بازتولید حافظه جمعی

در برخی شهرها، استفاده از عروسک نمادین «موشعلی» و سوزاندن آن به یکی از جلوه‌های تازه زبان اعتراض بدل شد؛ کنشی که با فروکاستن نماد قدرت به یک تصویر کاریکاتوری و قابل نابودی، اقتدار رسمی را به سخره می‌گیرد و هیبت آن را می‌شکند. کنشی که نماد قدرت را به سخره می‌گیرد و از سطح شعار به سطح اجرا می‌برد.

واکنش تند نیروهای حکومتی به همین نماد در دانشگاه صنعتی شریف و تلاش برای پایین کشیدن آن نشان می‌دهد مساله فقط یک عروسک نیست. حساسیت حکومت به چنین نشانه‌هایی بیانگر آن است که نمادها می‌توانند ترس را فرسوده و روایت مسلط را کم‌اثر کنند؛ به همین دلیل با واکنشی سریع و خشن مواجه می‌شوند.

در سطحی دیگر، فراگیر شدن ویدیوی «سپهر بابا کجایی؟» و سپس نامگذاری نوزادان تازه متولد شده با نام «سپهر» به شکلی از مقاومت نرم و تلاشی برای امتداد دادن یاد جان‌باختگان در زندگی روزمره بدل شد.

کنش‌های نمادین مرتبط با «گل»، از گلباران مزار و بردن شاخه گل و رقصاندن آن در دست گرفته تا ریختن گل در جریان مراسم و تشویق جان‌باختگان به‌عنوان قهرمانان جمعی نیز در بسیاری از این مراسم‌ تکرار شد.

در برخی موارد، این آیین‌ها از گورستان‌ها فراتر رفت و محل جان‌باختن جاویدنامان نیز گل‌باران شد تا صحنه مرگ به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شود.

در کنار این‌ها، آزاد کردن کبوترها یا پرندگان نیز در شماری از این مراسم‌ دیده شد؛ نشانه‌ای ساده اما پرمعنا از آرزوی رهایی در لحظه‌ای که حکومت می‌کوشد مرگ را به ابزار ایجاد ترس بدل کند.

این زبان تازه بی‌هزینه نماند و گزارش‌ها از احضار و تهدید خانواده‌ها، تلاش برای جلوگیری از شعار، فشار برای پذیرش روایت رسمی «شهید» و حتی تهدید به تعویض سنگ مزار حکایت دارد.

در مواردی نیز مداحان حکومتی به برخی مراسم‌ فرستاده شدند تا فضا را از موسیقی، همخوانی و تشویق به سمت روضه‌خوانی رسمی سوق دهند؛ تلاشی برای بی‌خطر کردن سوگی که ماهیتا اعتراضی شده است.

این برخوردها نشان می‌دهد مساله اصلی برای حکومت، خود مراسم‌ نیست، بلکه معنایی است که این یادبودها در حافظه عمومی پیدا می‌کنند.

چرا این شکل از سوگواری اثرگذار شد؟

مراسم‌ چهلم و یادبود فقط حامل پیام سیاسی نبودند و به شکل‌گیری پیوندهای اجتماعی کمک کردند و مردم کنار هم ایستادند بی‌آنکه سازمان‌دهی رسمی یا دستور متمرکزی در کار باشد.

این رفت‌وآمدها و کنار هم ایستادن‌های مکرر، به‌تدریج نوعی اعتماد میان افراد شکل داد که در فضای فشار و ناامنی، به یکی از مهم‌ترین پشتوانه‌های اجتماعی بدل می‌شود.

چهلم‌ها هم‌زمان مجالی برای انتقال تجربه بودند؛ جایی که نسل‌ها کنار هم قرار گرفتند، روایت‌ها شنیده و بازگفته شد و خاطره از سطح فردی به حافظه‌ای مشترک منتقل شد.

در بسیاری از این مراسم‌، نوعی نظم درونی و خودخواسته، مانند توجه به خانواده داغدار، حفظ حرمت مراسم و مراقبت از یکدیگر که نشان‌دهنده توان جامعه برای خودتنظیمی در شرایط محدودیت است، دیده می‌شود.

آنچه در یادبودهای جاویدنامان اعتراضات دی‌ماه شکل گرفت، نشان داد سوگواری به زبانی چندلایه بدل شده که معنا را فراتر از قالب‌های مرسوم منتقل می‌کند و روایتی جمعی می‌سازد که حافظه، مطالبه عدالت و ادامه اعتراض را زنده نگه می‌دارد.

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج
۱
اختصاصی

پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج

۲
اختصاصی

اختلاف بر سر بازگرداندن قدرت به شورای رهبری پس از ناتوانی مجتبی خامنه‌ای در انجام وظایف

۳

حضور کارکنان وزارت خارجه بریتانیا در جشن پیروزی انقلاب اسلامی یک ماه پس از کشتار دی ماه

۴

کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

۵

وزیر جنگ آمریکا از جراحت مجتبی خامنه‌ای و «بدشکل» شدن او خبر داد

Banner

انتخاب سردبیر

  • فارن پالیسی: جزیره خارک، پایانه اصلی نفت ایران، به هدفی راهبردی در جنگ تبدیل شد

    فارن پالیسی: جزیره خارک، پایانه اصلی نفت ایران، به هدفی راهبردی در جنگ تبدیل شد

  • کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

    کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

  • وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟
    تحلیل

    وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

  • بازداشت گسترده شهروندان و تشدید سرکوب در ایران همزمان با حملات به مواضع جمهوری اسلامی

    بازداشت گسترده شهروندان و تشدید سرکوب در ایران همزمان با حملات به مواضع جمهوری اسلامی

  • در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند
    اختصاصی

    در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند

  • پیام مخاطبان: حکومت برای توقف رقص سوگ و شعار مداح اجباری به چهلم جاویدنامان می‌فرستد

    پیام مخاطبان: حکومت برای توقف رقص سوگ و شعار مداح اجباری به چهلم جاویدنامان می‌فرستد

•
•
•

مطالب بیشتر

برتری آمریکا بر ایران آشکار است؛ اما پایان‌ بازی روشن نیست

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۴۹ (گرینویچ)
•
آندرو فاکس

پرسش واقعی این نیست که آیا ایالات متحده می‌تواند توانمندی‌های ایران را نابود کند یا نه، بلکه این است که آیا می‌تواند به جمهوری اسلامی پایان دهد و آنچه را پس از آن رخ می‌دهد کنترل کند یا خیر.

برتری هوایی یک وضعیت نظامی است؛ تغییر رژیم یک نتیجه سیاسی. در بحث درباره حملات قریب‌الوقوع آمریکا به ایران، بسیاری این دو را با هم اشتباه می‌گیرند، گویی یکی به‌طور خودکار دیگری را به دنبال دارد اما چنین نیست.

تجربه اسرائیل در سال‌های ۲۰۲۳ تا ۲۰۲۵ در ایران، لبنان و سوریه نشان داده است که کارزارهای هوایی مدرن می‌توانند به‌طرز چشمگیری در آسیب زدن به ساختارهای دفاعی دشمن موثر باشند، اما همچنان طرف مقابل را، هرچند زخمی و بدگمان، با دستگاه سرکوب و اجباری که به آن وابسته هستند، پابرجا باقی بگذارند.

کارزار اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه تابستان گذشته جسورانه بود، دقیقا به این دلیل که صرفاً به هواپیما متکی نبود. این عملیات، موج‌هایی از حملات هدفمند را با خرابکاری‌های مخفیانه ترکیب کرد.

در آن عملیات، با هدف تضعیف حس امنیت رژیم و توانایی آن برای هماهنگی پاسخ به رادارها، سامانه‌های پدافند هوایی، پایگاه‌های موشکی و افراد کلیدی به‌صورت متوالی و سریع حمله شد.

آن درگیری کوتاه، ماهیت ترکیبی اقدامات اسرائیل را برجسته کرد: عملیات‌های فیزیکی در هم تنیده با اثرات سایبری و اطلاعاتی، که در آن سردرگم کردن ساختارهای فرماندهی به همان اندازه مهم بود که نابود کردن تجهیزات اهمیت داشت. دقیقا به همین دلیل است که اکنون برخی درباره سرنگونی جمهوری اسلامی چنان سخن می‌گویند که گویی تنها کافی است همان چیزی که اسرائیل نشان داد در مقیاسی بزرگ‌تر تکرار شود. اما این نتیجه‌گیری یک واقعیت را نادیده می‌گیرد: حکومت ایران از این حملات می‌آموزد.

  • فرمانده ارشد سنتکام گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی را به ترامپ داد

    فرمانده ارشد سنتکام گزینه‌های نظامی علیه جمهوری اسلامی را به ترامپ داد

رژیمی که از تلاش‌ها برای ریشه‌کن کردنش جان سالم به در می‌برد، بدون تغییر باقی نمی‌ماند. تطبیق می‌یابد، تقویت می‌شود، پراکنده می‌شود و سامانه‌های پشتیبان و جانشینی از پیش‌برنامه‌ریزی‌شده ایجاد می‌کند. الگوهای ارتباطی خود را تغییر می‌دهد و دیگر به‌صورت هدفی مرتب و شسته‌رفته روی اسلاید پاورپوینت یک افسر ستاد ظاهر نمی‌شود.

پس از جنگ ۱۲ روزه، فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی به‌طور علنی اذعان کردند که به پدافند هوایی آسیب وارد شده اما ادعا کردند این سامانه‌ها با سیستم‌هایی که از پیش ذخیره و مستقر شده بودند جایگزین شده‌اند.

از یک سو، این اعتراف به آسیب‌پذیری بود که در قالب نشانه‌ای از تاب‌آوری نهادی ارائه شد؛ از سوی دیگر، نشان می‌دهد رژیم جنگ بعدی را چگونه می‌بیند: نه به‌عنوان یک رویارویی قاطع واحد، بلکه به‌صورت چندین دور تنبیه که در آن صرفا زنده ماندن، خود نوعی پیروزی محسوب می‌شود.

ایالات متحده تقریباً به‌طور قطع می‌تواند آزادی عمل در حریم هوایی ایران را به دست آورد. توانمندی آمریکا در سرکوب و انهدام پدافند هوایی دشمن، نمونه‌ای از قابلیت‌های پیشرفته و توسعه‌یافته است. پرسش این است که این آزادی عمل از نظر سیاسی چه دستاوردی دارد و آمریکا تا چه مدت می‌تواند آن را حفظ کند.

بیایید از بخش ساده‌تر شروع کنیم: چالش پدافند هوایی. دفاع ایران یک گنبد نفوذناپذیر واحد نیست. ترکیبی است از سامانه‌هایی با منشاء روسی مانند اس-۳۰۰، سامانه‌های بومی نظیر باور-۳۷۳، و مجموعه‌ای از حسگرها و سامانه‌های موشکی دیگر که کارآمدی آن‌ها وابسته به یکپارچگی مناسب و فرماندهی و کنترل تاب‌آور است.

  • پهپادهای انتحاری آمریکا ممکن است در حمله به جمهوری اسلامی استفاده شوند

    پهپادهای انتحاری آمریکا ممکن است در حمله به جمهوری اسلامی استفاده شوند

مزیت اسرائیل در جریان جنگ ۱۲ روزه توانایی برهم زدن این یکپارچگی از همان ابتدا بود، از جمله از طریق عملیات‌های مخفیانه علیه زیرساخت‌های پدافند هوایی که هم‌زمان با حملات انجام شد.

اکنون و در پی آن درگیری، رژیم پرتابگرها را جابه‌جا خواهد کرد، پوشش راداری را گسترش خواهد داد، نرم‌افزارها را بازپیکربندی خواهد کرد و فرض را بر این خواهد گذاشت که شبکه‌ها نفوذپذیر شده‌اند و با این درک عمل خواهد کرد.

این تطبیق فقط به پدافند هوایی محدود نخواهد شد. داستان مهم‌تر این است که تهران چگونه می‌تواند هزینه‌ها را در حوزه‌هایی تحمیل کند که برتری هوایی آمریکا به‌طور خودکار به معنای کنترل نیست: در دریا، از طریق نیروهای نیابتی، ابزارهای سایبری و سیاست‌های تشدید تنش.

این هفته گزارش شد جمهوری اسلامی در حال نزدیک شدن به توافقی برای خرید موشک‌های کروز ضدکشتی مافوق صوت سی‌ام ۳۰۲ (CM302) از چین است. این سامانه‌ها به‌طور مشخص برای به چالش کشیدن دفاع دریایی طراحی شده‌اند، در ارتفاع پایین و با سرعت بالا پرواز می‌کنند و رهگیری آن‌ها دشوار است. حتی اگر نهایی شدن این توافق زمان ببرد، روند کلی روشن است: حکومت ایران برای پیچیده‌تر و پرهزینه‌تر کردن یک کارزار آمریکایی نیازی ندارد نیروی هوایی آمریکا را شکست دهد؛ فقط باید صحنه نبرد را خطرناک‌تر کند.

و این ما را به نکته‌ای می‌رساند که اغلب نادیده گرفته می‌شود: رژیم چیزی بیش از چند چهره قابل مشاهده است. شبکه‌ای پیچیده از نهادهاست که برای تحمل تغییرات رهبری طراحی شده‌اند: سرویس‌های امنیتی، دستگاه‌های اطلاعاتی، پشتوانه اقتصادی سپاه پاسداران، نهادهای اجرایی محلی، و ساختارهایی که مشروعیت روحانیون را حفظ می‌کنند.

  • گزارش وای‌نت از سناریوهای جنگ با جمهوری اسلامی؛ اسرائیل آماده اما محتاط

    گزارش وای‌نت از سناریوهای جنگ با جمهوری اسلامی؛ اسرائیل آماده اما محتاط

اسرائیل نشان داد که می‌تواند به‌شکلی عمیق در جمهوری اسلامی نفوذ کند و چهره‌های ارشد آن را حذف کند، اما همین موفقیت موجب خواهد شد کادرهای باقی‌مانده به زیرزمین بروند. برای نخبگان هدف‌گرفته‌شده، «پیدا نشدن» به هدف اصلی تبدیل می‌شود. بقا معیار موفقیت آن‌ها خواهد بود، و در نتیجه زمان بزرگ‌ترین دارایی‌شان می‌شود.

تصور فروپاشی سریع با واقعیت تاب‌آوری اقتدارگرایانه در تضاد است. رژیم‌های اقتدارگرا اغلب برنامه‌ریزی می‌کنند که از دامنه توجه مخالفانشان بیشتر دوام بیاورند. رژیم فقط باید دوام بیاورد. در مقابل، نظام سیاسی آمریکا به‌دلایلی از جمله چرخه‌های خبری، نظرسنجی‌ها، گفت‌وگوهای کنگره و تقویم‌های انتخاباتی به زمان بسیار حساس است.

نتایج یک نظرسنجی اخیر این تنش را به‌خوبی نشان می‌دهد: بسیاری از آمریکایی‌ها ایران را دشمن می‌دانند و درباره برنامه هسته‌ای آن نگران‌اند، اما هم‌زمان اعتماد به قضاوت رییس‌جمهوری ترامپ درباره استفاده از نیروی نظامی پایین است. این امر، محدودیتی سیاسی ایجاد می‌کند. اگر رژیم به سرعت سقوط نکند، احتمالا تعریف «موفقیت» در واشینگتن از پیروزی کامل به «تضعیف توانمندی‌ها» و اعلام پایان ماموریت تغییر خواهد کرد.

محدودیت‌های عملی نیز وجود دارد. رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا هشدار داده است که ذخایر مهمات کاهش یافته و با توجه به فشار بر ذخایر به‌دلیل تعهدات دیگر و دشواری حفظ عملیات طولانی‌مدت در مقیاس وسیع، عملیات گسترده علیه ایران پیچیده است.

آمریکا می‌تواند آنچه را که می‌خواهد هدف قرار دهد، اما «تا هر زمان که بخواهد» ادعای متفاوتی است، و چنین کاری به خطوط تولید، پایگاه‌های متحدان و آمادگی شرکا برای پذیرش ریسک تلافی‌جویی بستگی دارد. حتی اگر هیچ‌یک از این محدودیت‌ها به‌تنهایی تعیین‌کننده نباشند، در مجموع بر همان متغیری اثر می‌گذارند که رژیم بیش از همه به آن اهمیت می‌دهد: زمان.

محتمل‌ترین پایان‌ بازی الزاما یک انقلاب لیبرال با برنامه انتقال قدرت روشن نیست. یک رژیم می‌تواند رهبری خود را تغییر دهد و در عین حال عمیقا سرکوبگر باقی بماند. ونزوئلا هشدار روشنی است و نشان می‌دهد وقتی نیروهای اجبار و شبکه‌های حامی‌پروری دست‌نخورده باقی می‌مانند، تغییر رهبری تا چه حد می‌تواند حداقلی باشد. نسخه ایرانی آن می‌تواند صرفا یک جابه‌جایی درون‌سیستمی باشد که برخی چهره‌های مساله‌دار را کنار می‌گذارد، ژست‌های نمادین کاهش تنش می‌گیرد و توافقی هم‌سو با چرخه انتخاباتی آمریکا ارائه می‌دهد.

  • استقرار گسترده موشک‌ها و سامانه‌های راداری سپاه پاسداران در مرز ایران و عراق

    استقرار گسترده موشک‌ها و سامانه‌های راداری سپاه پاسداران در مرز ایران و عراق

گزینه جایگزین به همان اندازه نگران‌کننده است. سرنگون کردن حکومت می‌تواند به تکه‌تکه شدن قدرت منجر شود: مراکز قدرت رقیب که برای مشروعیت می‌جنگند، نیروهای امنیتی که در حال ارزیابی شانس‌های خود هستند، فرماندهانی که به اربابان جنگ تبدیل می‌شوند، و وفادارانی که به نام نظم قدیم با یک ضدانقلاب می‌جنگند.

جنگ داخلی قطعی نیست، اما ریسکی است که باید جدی گرفته شود. حتی اگر ائتلاف جدیدی برای حکومت شکل بگیرد، ممکن است سال‌های نخست را صرف جنگ با بقایای نیروهای امنیتی جمهوری اسلامی یا به احتمال بیشتر، ادغام آن‌ها در ازای مصونیت کند. در هر دو صورت، مردم ایران ممکن است میان تداوم و هرج‌ومرج گرفتار شوند؛ هیچ‌یک از این دو آن پیروزی اخلاقی نیست که در شعارهای غربی القا می‌شود.

گزینه‌های تلافی‌جویانه حکومت ایران محدود به ساقط کردن هواپیماها نیست. تهران می‌تواند از ابزارهای نامتقارن استفاده کند: حملات موشکی و پهپادی به زیرساخت‌های منطقه‌ای، آزار کشتی‌رانی، بستن تنگه هرمز، عملیات سایبری و خشونت از طریق نیروهای نیابتی.

  • سناتور جمهوری‌خواه: آیت‌الله قابل اعتماد نیست، هر توافقی باید با تضمین اجرایی همراه باشد

    سناتور جمهوری‌خواه: آیت‌الله قابل اعتماد نیست، هر توافقی باید با تضمین اجرایی همراه باشد

گزارش شده برخی فرماندهان نظامی جمهوری اسلامی هشدار داده‌اند در پاسخ به هرگونه حمله آمریکا، از «تلافی محدود» فاصله خواهند گرفت و حتی نیروها و منافع آمریکا در خلیج فارس را هدف خواهند گرفت. نکته این نیست که جمهوری اسلامی می‌تواند آمریکا را از نظر نظامی شکست دهد که نمی‌تواند، بلکه مساله این است که می‌تواند واشینگتن را مجبور کند هم‌زمان با اجرای کارزار هوایی، از یک محیط گسترده دفاع کند و این کار را به شیوه‌ای انجام دهد که خطر محاسبه اشتباه و تشدید تنش را افزایش دهد.

مسیرهای تاریک‌تری برای تشدید تنش نیز وجود دارد. اگر رژیم باور کند با نابودی مواجه است، ممکن است به گزینه‌هایی متوسل شود که در شرایط عادی از آن‌ها پرهیز می‌کند، زیرا چنین گزینه‌هایی می‌توانند واکنشی فاجعه‌بار به دنبال داشته باشند. منطق یک دولت به گوشه رانده‌شده را باید جدی گرفت: اگر رهبری باور کند پایان نزدیک است، وسوسه شوک‌آفرینی، ایجاد وحشت یا بین‌المللی کردن درگیری یا حتی استفاده از سلاح‌های شیمیایی یا بیولوژیک افزایش می‌یابد. بهترین رویکرد، بازدارندگی و مدیریت ریسک است اما این سناریو بخشی از چشم‌انداز راهبردی است که هر برنامه‌ریز جدی باید آن را ارزیابی کند.

اگر ترامپ دستور حمله را صادر کند، برنامه‌ریزان نظامی آمریکا انتظار عملیاتی طولانی‌مدت و چند هفته‌ای علیه ایران را خواهند داشت؛ عملیاتی در مقیاسی بسیار فراتر از یک «حمله پیام‌گونه» یک‌شبه.

اینکه چنین حمله‌ای به واقعیت تبدیل شود، نه‌تنها به امکان‌پذیری نظامی بلکه به این نکته بستگی دارد که کاخ سفید با چه سرعتی می‌تواند بمباران را به فروپاشی واقعی سیاسی در داخل ایران تبدیل کند. اگر این فروپاشی‌ رخ ندهد، دولت ترامپ وسوسه خواهد شد اهداف را محدود کند: زیرساخت‌های هسته‌ای و موشکی را هدف قرار دهد، مراکز فرماندهی را تنبیه کند، سپس عملیات را متوقف و ادعای پیروزی کند، در حالی که رژیم زخمی اما پابرجا باقی مانده است. این وسوسه با هر هفته‌ای که رژیم دوام آورد افزایش می‌یابد، زیرا هر هفته اضافی جنگ، یک طرح نظامی را به یک مسئولیت سیاسی داخلی تبدیل می‌کند.

  • تقابل یا عقب‌نشینی؛ راهبرد لبه پرتگاه تهران به لحظات نهایی رسیده است

    تقابل یا عقب‌نشینی؛ راهبرد لبه پرتگاه تهران به لحظات نهایی رسیده است

نتیجه نظامی یک کارزار حمله زمانی نامطمئن نیست که پرسش این باشد آیا آمریکا می‌تواند آنچه را که می‌یابد نابود کند یا نه. پرسش دشوارتر این است که آیا نابود کردن آنچه پیدا می‌کند به نتایج سیاسی مورد نظر واشینگتن منجر می‌شود یا نه. قدرت هوایی می‌تواند طرف مقابل را وادار به پذیرش کند، آن را تضعیف کند، وحشت بیافریند و حتی اگر رژیم از پیش در حال فرسایش باشد و آلترناتیوی آماده بهره‌برداری باشد، موجب فروپاشی داخلی شود. اما دهه‌ها تجربه نشان داده کارزارهای هوایی مشروعیت ایجاد نمی‌کنند، قلمرو را اداره نمی‌کنند و تعاملات درونی تعیین‌کننده‌ای را شکل نمی‌دهند که روشن می‌کند پس از پایان بمباران چه کسی حکومت می‌کند. برتری هوایی به معنای کنترل سیاسی پایدار نیست و آن پیروزی که صرفا بر اساس نابودی اهداف تعریف شود، اغلب به بی‌ثباتی پیچیده و بلندمدت منجر می‌شود.

این‌ها ریسک‌ها هستند. با این حال، کاملاً ممکن است کارزار برنامه‌ریزی‌شده به موفقیت بزرگی دست یابد و به انتقالی آرام به سوی ایرانی دموکراتیک و آزاد منجر شود. این غیرممکن نیست. اما رژیم آموخته است که بقا کلید موفقیت است و اکنون خود را حول زنده ماندن سازمان‌دهی خواهد کرد، نه نمایش قدرت. می‌تواند از نظر تاکتیکی سریع‌تر از آنکه افکار عمومی غرب واکنش عاطفی نشان دهد تطبیق یابد. می‌تواند هزینه‌ها را افزایش دهد بدون آنکه پیروز شود، و حتی اگر واشینگتن بتواند ابزارهای قدرت ایران را از آسمان نابود کند، نمی‌تواند صرفاً با بمباران به جانشینی پاک و بی‌دردسر برسد.

ایالات متحده خواهد توانست توانمندی‌های ایران را در هم بشکند. اینکه آیا می‌تواند چنگال رژیم را بشکند، و اگر چنین کند دقیقا چه چیزی جای آن را خواهد گرفت، همان موضوعی است که باید ما را نسبت به هر کسی که جنگی کوتاه با پایانی مرتب و تمیز را تضمین می‌کند بدبین نگه دارد.

هراس جمهوری اسلامی از استادیوم‌ها؛ استقلال بدون تماشاگر و خوشحالی، فجر سپاسی را شکست داد

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۸:۰۲ (گرینویچ)

تیم فوتبال استقلال در هفته بیست‌وسوم لیگ برتر ایران، در ورزشگاه خالی از تماشاگر قلعه‌حسن‌خان برابر فجر سپاسی دو بر یک پیروز و صدرنشین لیگ شد. سعید سحرخیزان، روزبه چشمی و مهدی شریفی، گلزنان دو تیم در این مسابقه، به احترام جاویدنامان انقلاب ملی ایرانیان، پس از گلزنی خوشحالی نکردند.

این نهمین بازی استقلال از آغاز انقلاب ملی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی بود که به‌دلیل هراس حکومت از گسترش اعتراضات به استادیوم‌ها، بدون حضور تماشاگران برگزار شد.

با وجود کشته‌شدن دست‌کم ۳۶٬۵۰۰ نفر به دست جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی ایرانیان، فدراسیون فوتبال تحت ریاست مهدی تاج، به‌عنوان بازوی حاکمیت، در مسیر عادی‌نمایی وضعیت کشور اقدام به برگزاری مسابقات فوتبال کرده، اما همچنان مجوز حضور تماشاگران در مسابقات استقلال، پرسپولیس و تراکتور صادر نشده است.

فدراسیون فوتبال در حالی مسابقات داخلی را برگزار می‌کند که کنفدراسیون فوتبال آسیا، به‌دنبال کشتار مردم ایران از سوی حکومت، میزبانی تیم‌های ایرانی از حریفان آسیایی در ایران را ممنوع کرده و نمایندگان ایران از حریفان خود در خارج از کشور میزبانی کرده‌اند.

با اضافه شدن چین، شمار کشورهایی که خواهان خروج اتباعشان از ایران هستند بیشتر شد

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۱:۲۳ (گرینویچ)

با تداوم احتمال رویارویی نظامی آمریکا و جمهوری اسلامی، خبرگزاری دولتی شینهوا گزارش داد دولت چین با اشاره به وضعیت امنیتی، از شهروندان خود خواست از سفر به ایران خودداری کنند و چینی‌های حاضر در ایران نیز هرچه سریع‌تر این کشور را ترک کنند.

سنگاپور و نیوزیلند نیز خواستار خروج شهروندانشان از ایران شدند.

همزمان، وزیر خارجه مالزی خبر داد ۱۳ مالزیایی با وجود توصیه به ترک ایران، تصمیم گرفته‌اند در این کشور بمانند.

محمد حسن، در مجلس عوام مالزی گفت: «ما به مالزیایی‌ها توصیه کردیم بازگردند، اما برخی تمایلی ندارند. بنابراین ۱۳ نفر همچنان در ایران هستند. از آن‌ها خواسته‌ایم سند سلب مسئولیت امضا کنند که بر اساس آن اگر اتفاقی برایشان بیفتد، دولت مالزی مسئول شناخته نشود.»

حسن گفت تمامی کارکنان و اعضای خانواده دیپلمات‌های مالزی در تهران در قالب یک برنامه مشورتی در تاریخ‌های ۱۸ ژانویه و دوم فوریه برای بازگشت فراخوانده شدند.

او همچنین به مالزیایی‌ها توصیه کرد در حال حاضر، مگر در موارد ضروری، از سفر به ایران خودداری کنند.

درخواست خروج شهروندان از سوی دولت کانادا

دولت کانادا جمعه هشتم اسفند به جمع شماری از کشورهای جهان پیوست که از شهروندان خود خواسته‌اند ایران را ترک کنند.

حساب راهنمای سفر دولت کانادا در شبکه اجتماعی ایکس با انتشار پیامی خطاب به شهروندان این کشور در ایران نوشت که درگیری‌های در منطقه ممکن است «با هشداری کوتاه یا بدون هیچ هشدار قبلی از سر گرفته شود» و از آنها خواست اگر می‌توانند همین حالا ایران را ترک کنند.

در این پست آمده است: «اطمینان حاصل کنید که مدارک سفر شما به‌روز است و در صورت نیاز به ماندن در محل امن، ذخایر کافی از اقلام ضروری در اختیار داشته باشید.»

خروج آمریکایی‌ها از اسرائیل

از سوی دیگر، وزارت خارجه آمریکا هشتم اسفند اعلام کرد به‌دلیل خطرهای امنیتی، خروج کارکنان غیرضروری دولت آمریکا و اعضای خانواده آنان از اسرائیل مجاز است.

این تصمیم در نسخه به‌روزرسانی‌شده هشدار سفر این وزارت‌خانه منتشر شد.

در این بیانیه آمده است این تصمیم بازتاب نگرانی‌های امنیتی است و سفارت آمریکا ممکن است بدون اطلاع قبلی، سفر کارکنان دولتی آمریکا به برخی مناطق اسرائیل، بخش قدیمی اورشلیم و کرانه باختری را محدود یا ممنوع کند.

  • هشدار سفیر آمریکا در اسرائیل: اگر می‌خواهید اسرائیل را ترک کنید، امروز بروید

    هشدار سفیر آمریکا در اسرائیل: اگر می‌خواهید اسرائیل را ترک کنید، امروز بروید

منع سفر به ایران و ضرورت خروج

در روزهای اخیر، کشورهای مختلفی از جمله ژاپن، آمریکا، کره جنوبی، لهستان، فرانسه، آلمان، هلند، اسپانیا، کانادا، صربستان، هند و استرالیا، از شهروندان خود خواسته‌ بودند از سفر به ایران خودداری کنند یا در صورت حضور در ایران، هرچه سریع‌تر از این کشور خارج شوند.

سفارت هند در تهران چهارم اسفند به همه اتباع هند، از جمله دانشجویان، توصیه کرد ایران را ترک کنند، مدارک سفر خود را آماده نگه دارند، از مناطق تجمع و اعتراض دوری کنند، ارتباط خود را با سفارت حفظ کنند و برای دریافت کمک از شماره‌های اضطراری یا ایمیل اعلام‌شده استفاده کنند.

سفارت کره‌ جنوبی در ایران هم سوم اسفند هشدار داد وضعیت امنیتی این کشور ممکن است به سرعت رو به وخامت بگذارد و به شهروندان کره‌ جنوبی که در ایران هستند، توصیه کرد در صورتی که اقامتشان ضروری نیست، هر چه زودتر این کشور را ترک کنند.

این سفارت‌‌خانه همچنین از افرادی که قصد سفر به ایران دارند خواست سفر خود را لغو کنند یا به تعویق بیندازند.

علاوه بر این، وب‌سایت به‌روزرسانی سفر دولت استرالیا، دوم اسفند با انتشار هشدار جدید درباره وضعیت امنیتی در خاورمیانه و ایران اعلام کرد شهروندان این کشور از سفر به ایران خودداری کنند و در صورت امکان، هرچه سریع‌تر از این کشور خارج شوند.

در این اطلاعیه دولت استرالیا آمده است: «وضعیت امنیتی در خاورمیانه غیرقابل پیش‌بینی است. تنش‌های منطقه‌ای همچنان بالاست و خطر درگیری نظامی وجود دارد. ممکن است اختلالاتی در سفرهای منطقه‌ای و جهانی ایجاد شود.»

وزارت خارجه صربستان نیز اول اسفند اعلام کرد به‌دلیل افزایش تنش‌ها و خطر وخامت اوضاع امنیتی، به همه شهروندان این کشور که در حال حاضر در ایران حضور دارند توصیه می‌شود هرچه سریع‌تر ایران را ترک کنند.

ژاپن هم دوم اسفند اعلام کرد بخشی از کارکنان سفارت خود در تهران را خارج می‌کند.

این کشور از اتباع خود در ایران خواست تا با توجه به توقف یا کاهش پروازهای بین‌المللی میان ایران و دیگر کشورها، هرچه سریع‌تر ایران را ترک کنند.

پیش از آن نیز وزارت خارجه آلمان ۱۸ بهمن هشدار داد شرایط امنیتی در ایران می‌تواند به‌سرعت تغییر کند و از شهروندان آلمانی خواست ایران را ترک کنند.

در اطلاعیه وزارت خارجه آلمان، خطر بازداشت‌های خودسرانه جدی ارزیابی شده و آمده است که سفارت آلمان در تهران تنها قادر به ارائه خدمات کنسولی محدود است.

این اطلاعیه تاکید کرده بود وضعیت امنیتی در ایران و منطقه «بسیار بی‌ثبات و به‌شدت متشنج» است و احتمال تشدید تنش‌ها، درگیری نظامی، لغو پروازها یا بسته شدن حریم‌های هوایی وجود دارد.

قبل از آن نیز سفارت مجازی آمریکا برای ایرانیان ۱۷ بهمن از شهروندان آمریکایی خواسته بود ایران را ترک کنند و برای خروج از ایران برنامه‌ای داشته باشند که به کمک دولت آمریکا متکی نباشد.

در این اطلاعیه آمده بود: «شهروندان آمریکایی باید انتظار تداوم قطع اینترنت را داشته باشند، برای ارتباطات خود راه‌های جایگزین در نظر بگیرند و در صورت امکان و در شرایط ایمن، خروج زمینی از ایران به مقصد ارمنستان یا ترکیه را مدنظر قرار دهند.»

این اطلاعیه همچنین به افرادی که دارای تابعیت دوگانه ایرانی-آمریکایی هستند هشدار داده بود خطر بازجویی، بازداشت و زندانی شدن‌ آن‌ها بالاست و نشان دادن گذرنامه آمریکایی یا داشتن ارتباط با ایالات متحده می‌تواند به‌تنهایی دلیلی برای بازداشت به ‌دست مقام‌های جمهوری اسلامی باشد.

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل درباره افزایش خطر اعدام معترضان در ایران هشدار داد

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۴۵ (گرینویچ)

کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل در نشست شورای حقوق بشر این سازمان در ژنو سوئیس، خواستار توقف فوری اجرای حکم اعدام در ایران شد و هشدار داد که پس از اعتراض‌های اخیر، شمار بیشتری از ایرانیان با خطر اعدام روبه‌رو هستند.

فولکر تورک جمعه هشتم اسفند گفت: «از گزارش‌ها مبنی بر اینکه دست‌کم هشت نفر، از جمله دو کودک، در ارتباط با اعتراض‌ها به اعدام محکوم شده‌اند، وحشت‌زده‌ام.»

تورک افزود به نظر می‌رسد ۳۰ نفر دیگر نیز با خطر صدور حکم مشابه روبه‌رو باشند.

بر اساس اطلاعات گردآوری شده از سوی سازمان عفو بین‌الملل، دست‌کم ۳۰ نفر در ارتباط با اعتراضات دی‌ماه با خطر مجازات اعدام روبه‌رو هستند.

هشت نفر از این افراد که در بهمن‌ماه، ظرف چند هفته پس از بازداشت، به اعدام محکوم شده‌اند، عبارتند از صالح محمدی ۱۸ ساله، محمدامین بیگلری ۱۹ ساله، علی فهیم، ابوالفضل صالحی سیاوشانی، امیرحسین حاتمی، شاهین واحدپرست کولور، شهاب زاهدی و یاسر رجایی‌فر.

دست‌کم ۲۲ نفر دیگر، از جمله دو نوجوان ۱۷ ساله، در جریان دادرسی یا در انتظار محاکمه هستند.

عفو بین‌الملل اعلام کرد این افراد با «اعترافات اخذشده زیر شکنجه» و سایر موارد نقض جدی حق دادرسی عادلانه روبه‌رو بوده‌اند؛ از جمله محرومیت از دسترسی به وکیل در مرحله تحقیقات و نپذیرفتن وکلای مستقل انتخاب‌شده از سوی خانواده‌ها.

این سازمان حقوق بشری خواستار توقف فوری اجرای احکام اعدام و لغو محکومیت‌های مرتبط شد.

  • قاضی صلواتی در دادگاهی آنلاین برای ۱۴ معترض حکم اعدام صادر کرد

    قاضی صلواتی در دادگاهی آنلاین برای ۱۴ معترض حکم اعدام صادر کرد

بسیاری دیگر از بازداشت‌شدگان اعتراضات دی‌ماه با اتهاماتی روبه‌رو هستند که می‌تواند به صدور احکام سنگین، از جمله اعدام، منجر شود و گزارش‌ها نشان می‌دهد بازداشت‌ها در ارتباط با این پرونده‌ها همچنان در نقاط مختلف کشور ادامه دارد.

بر اساس گزارش‌های حقوق بشری، ده‌ها هزار نفر در هفته‌های اخیر بازداشت شده‌اند و برخی منابع مستقل شمار واقعی احضار و بازداشت‌ها را نزدیک به ۱۰۰ هزار نفر یا حتی بیشتر برآورد کرده‌اند.

بخش قابل توجهی از این افراد نوجوانان، جوانان و شهروندان زیر ۳۰ سال‌اند؛ نسلی که اغلب هیچ تجربه‌ای از مواجهه با بازجویی‌های امنیتی یا دادگاه‌های شتاب‌زده ندارد.

این روند، نگرانی‌ها درباره استفاده گسترده از احکام سنگین قضایی به‌عنوان ابزار سرکوب اعتراضات مردمی را افزایش داده و نهادهای حقوق بشری بار دیگر نسبت به نقض حق دادرسی عادلانه و خطر اجرای احکام اعدام برای معترضان هشدار داده‌اند.

  • پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

    پخش اعترافات اجباری کودکان از صداوسیما و روایت امنیتی با نادیده‌انگاری سهم حکومت در سرکوب

معاون وزیر آموزش و پرورش: ۳۰۰۰ مشاوره برای دانش‌آموزان بازداشتی برگزار شد

۸ اسفند ۱۴۰۴، ۰۸:۵۱ (گرینویچ)

معاون وزیر آموزش و پرورش از برگزاری بیش از ۳۰۰۰ جلسه مشاوره برای دانش‌آموزان بازداشتی در ماه گذشته خبر داد و گفت این مشاوره‌ها شامل موارد «روانشناختی»، «تبیینی» و «تحصیلی» بوده است.

او افزود برخی از جلسات مشاوره بین سه تا هفت نوبت ادامه داشته تا دانش‌آموزان بتوانند به مدرسه بازگردند.

فرشاد ابراهیم‌پور، نایب‌رییس کمیسیون آموزش مجلس، ۳۰ بهمن‌ماه گفته بود ۲۸ درصد دستگیرشدگان زیر ۲۰ سال بوده‌اند و بازداشت افراد زیر ۱۸ سال بین ۲۵ تا ۲۸ درصد است. از سوی دیگر، پیمان جبلی، رییس سازمان صدا و سیمای جمهوری اسلامی، گفته بود اعترافات «بازداشتی‌های کم‌سن و سال» به‌زودی از این رسانه پخش خواهد شد.