تجمع اعتراضی زنان بلوچ در کرمان؛ گزارشها از برخورد نیروهای امنیتی حکایت دارد
وبسایت حقوق بشری حالوش گزارش داد که زنان بلوچ روستای پشموکی در استان کرمان در اعتراض به نحوه بهرهبرداری از معدن کرومیت و همچنین فقر و بیکاری در این منطقه، تجمع اعتراضی برگزار کردند. ویدیوهای منتشرشده نشان میدهد نیروهای امنیتی به معترضان یورش برده و آنها را ضربوجرح کردهاند.
جزییات بیشتر در گفتوگو با مهدی نخلاحمدی، روزنامهنگار و فعال سیاسی
حسین قاضیان از جمله جامعهشناسانی است که تحولات ایران را در سالهای گذشته به دقت زیر نظر داشته. او در گفتوگویی با ایراناینترنشنال، به پیامدهای بلندمدت و حتی نسلی احساس تعلیق و بلاتکلیفی پرداخته و از راههایی میگوید که شهروندان برای تابآوری و بقا در پیش گرفتهاند.
ایران در یک سال گذشته دچار تحولاتی کمسابقه بوده. از جنگ ۱۲ روزه گرفته تا اعتراضات و سرکوب خونین و کشتار بیسابقه در دیماه و جنگی دیگر، که ساختار سیاسی حکومت ایران را تغییر داد.
این رویدادها فضایی مبهم را در زندگی و ذهن مردم ایجاد کردهاند. آنها با وضعیتی بلاتکلیف و پرسشهایی درباره آینده ایران و سرنوشت نظام جمهوری اسلامی مواجه هستند.
قاضیان در گفتوگوی پیش رو، به این مساله پرداخته است.
بعد از جنگ ۱۲ روزه که خیلیها انتظار وقوعش را نداشتند، تا اعتراضات دیماه و بعد جنگی که به آتشبس و اکنون به توافقی با سرنوشتی نامعلوم تبدیل شده، بسیاری احساس بلاتکلیفی میکنند. آیا میتوان وضعیت کنونی را نوعی «تعلیق اجتماعی» نامید؟
- بله. به یک معنی زندگی عمومی پادرهواست، معلق است و بلاتکلیف. این تعلیق اجتماعی و سیاسی سالهای سال است که ادامه دارد. مردم نمیدانند بالاخره چه زمانی زندگی از این تب و تاب و نوسان هر روزی خلاص میشود و میشود که آرام و قراری گرفت. و اگر ثباتی در کار نیست، بالاخره اوضاع تغییر میکند یا نه، و اساسا تغییر به سمت مثبت است یا منفی؟ امیدوار باشیم یا نگران؟ «اینا» میروند یا میمانند؟ اینها به کنار، در زندگی روزمره چه کنیم؟ برویم، بمانیم، بخریم، بفروشیم، چه کار کنیم و چه نکنیم؟ کما اینکه میبینید مردم مدام منتظرند و دست نگه داشتهاند تا ببینند «بالاخره چی میشه».
این وضعیتِ تعلیق، ما را در یک زمانِ حالِ استمراریِ بیپایان فرو برده است. گویی گذشته و آینده وجود ندارند و فقط زمان حال است که ادامه و استمرار پیدا میکند. امروز، امتداد دیروز است و فردا امتداد امروز. تنها چیزی که جریان دارد، امروز است. زمان حال است. چون حال، مثل گذشته است، و آینده محتملا مثل امروز خواهد بود. زمانها هم همه بلاتکلیفاند. دیروز در تردید که آیا میشود زمانش را رها کند و گذر کند به امروز؟ و امروز خودش در بلاتکلیفی که کی میتواند به فردا برسد. عبوری در کار نیست، صرفا تعویض تعلیقی است با تعلیق دیگر. انگار هر چیزی میتواند عوض بشود، حتی زمان تقویمی میتواند بگذرد، اما زمانِ زندگیِ ما معلق است میان زمان گذشته و آینده و در این حال بیفرجام، گیر کرده است.
به نظر میرسد این حس تعلیق به دلیل محتمل بودن یک «انقلاب» یا تغییر اساسی ساختار سیاسی ایران، تشدید شده است. فکر میکنید این بحران مقطعی است؟
- بحران موضوعِ وضعیتی شدید و وخیم و فوری است که به سرعت رخ میدهد و به همان سرعت باید به آن واکنش نشان داد؛ ولی وقتی بحرانی برای مدتهای طولانی ادامهدار شود، تبدیل میشود به «بحران مزمن». هرچند «بحرانِ مزمن» عبارتی پارادوکسیکال است، ولی اگر بخواهیم از تعبیر مناسبی برای این پدیده استفاده کنیم همین عبارت میتواند آن را به خوبی توصیف کند. یعنی در عمل با پدیدهای مواجهیم که به اندازه «بحران» خطرناک است اما نه به تازگی ایجاد شده و نه به سرعت در برابرش واکنشی نشان داده شده.
در واقع سالهاست که ما با «بحرانِ مزمنِ» تعلیق روبهروییم و شهروندان نمیدانند با چه شرایطی روبهرو خواهند شد. حکومت و ساختار سیاسی کنونی ماندنی است یا رفتنی، زندگی خود شهروندان چه وضعیتی پیدا میکند، جنگ میشود، زنده میمانند، «مرده میمانند»، به زندگی عادی برمیگردند؟ عبارت «حالا بذار ببینیم چی میشه» که ورد زبان شده، به خوبی وضعیت تعلیق کنونی را بیان میکند.
این وضعیت مربوط به امروز و دیروز هم نمیشود. ما از اواسط دهه ۷۰ وارد این موقعیت شدیم. از دورهای که شورشهای شهری پیش آمد. از آن دوره تا دیماه ۱۴۰۴ ما به تناوب شاهد ناآرامیهای سیاسی بودهایم که حاکی از نارضایتی مردم از جمهوری اسلامی و نوع حکمرانی آن است. حکومت در بسته امکانها و پشنهادهایش، گزینهای برای حل این نارضایتی ندارد. راههایی که حکومت پیشنهاد میدهد در حد انتخابات فیلتر شده و بیفایده است. انتخاباتی که در عمل برای تقسیم منافع میان مدافعان حکومت است نه سازوکاری برای حل و فصل علل نارضایتیها. کانون اصلی قدرت در نظام سیاسی هم که در دست رهبر بوده تمایلی برای تغییر از بالا نداشته است. تلاش برای ایجاد تغییر از پایین یا استفاده از نیروهای خارجی هم تاکنون بینتیجه بوده.
یعنی همه راهها تا این لحظه به بنبست انجامیده است.
- بهطور خلاصه: بیتصمیمی حکومت در مورد موضوعات بسیار مهم.
در تمام این سالها در هیچ یک از موضوعات مهم، حکومت تصمیم قطعی نگرفته: مثلا بالاخره میخواهند بمب اتمی بسازند یا از آن دست برمیدارند؟ میخواهند صلح کنند یا میخواهند بجنگند؟ بالاخره میخواهند از حجاب اجباری دست بردارند یا کماکان میخواهند حجاب را اجباری نگه دارند؟ میخواهند با نظم موجود جهان آشتی کنند یا کماکان درصدد از بین بردن آن هستند و ....
برای خروج از این وضعیتِ بلاتکلیفی، در وهله اول حکومت خودش باید تصمیمات بزرگ و مهمی بگیرد. اما رهبر دوم جمهوری اسلامی نشان داد شجاعت و درایت کافی را برای گرفتن تصمیمات بزرگ ندارد. وضعیت رهبری کنونی و آرایش قدرت هم در حال حاضر مبهم است و ساختار سیاسی مشخصی برای تصمیمات بزرگ وجود ندارد. در نتیجه همان طور که در تمام این سالها زندگی اسیر و دستخوش این بیتصمیمیها بوده، الان هم این وضعت تا آیندهای غیرقابل پیشبینی ادامه خواهد داشت.
با این اوصاف مشخص است که زندگی خصلتی کوتاه مدت پیدا میکند. این شوخی مردم در مورد قیمت ارز که آیا «الان رو میگی یا الان رو» به خوبی بیانگر این زندگی لحظهای است. زندگیای که میتواند در مدت کوتاهی از این رو به آن رو شود: شب خوابیدهاید و صبحش جنگ میشود و شبی دیگر که خوابیدهاید فردایش جنگ متوقف میشود، بدون آن که صلحی باشد. پس با این حساب باید محکم بنشینیم که داریم پرتاب میشویم به دور بعدی بلاتکلیفی.
این تعلیق بلندمدت روی فرسایش طبقه متوسط چه تاثیری میگذارد و آیا بهطور مثال منجر به رشد مهاجرت میشود؟
- شیب مهاجرت به چند عامل وابسته است. نخست عواملی که فرد را از مبدا (یعنی کشوری که در آن زندگی میکند) فراری میدهد و وادار به مهاجرت میکند. یعنی عوامل راننده و دافعه از مبدا.
دسته دوم جاذبههای مقصد، یعنی عوامل دعوتکننده به کشور یا کشورهایی است که فرد میخواهد یا قرار است به آن مهاجرت کند.
تحقیقاتی که تاکنون در ایران درباره مهاجرت انجام شده، نشان میدهند عوامل دافعه مبدا، بیش از عوامل جاذبه مقصد در تصمیمگیری برای مهاجرت نقش داشتهاند.
اگر این فرض را بپذیریم و با مجموعه شواهد و آمار و ارقامی که در دست داریم متوجه باشیم که در این سالها عوامل دافعه مبدا روز به روز رو به رشد بودهاند، بنابراین به شکل منطقی باید انتظار داشته باشیم که نرخ مهاجرت هم افزایش یابد.
اما این افزایش با چند محدودیت مواجه است: یکی آماری و تکنیکی و دیگری سیاسی-اداری.
مطابق برخی از آمارها، ۸۴ درصد مردم ایران به اندازههای متفاوتی مایل به مهاجرت هستند. این مقدار به پیک و اوج خود رسیده. بنابراین انتظار اینکه مقدار مطلقِ میل به مهاجرت خیلی بیش از این رشد کند، از نظر آماری قابل انتظار نیست.
عامل مهم دیگر این است که مهاجرت به کشورهای مقصد با مشکلات اداری و سیاسی روبهرو شده و پذیرش مهاجر به «راحتیِ سختِ» گذشته نیست. از این گذشته، با کاهش ارزش پول ملی، توانایی مالی برای مهاجرت هم کمتر شده است. در نتیجه، با وجود این که عوامل دافعه مبدا سر جای خود هست، و رو به افزایش بوده، اما راه ورود به کشور مقصد فعلا از تنگه هرمز هم تنگتر شده است.
جامعه چقدر میتواند در وضعیت تعلیق طولانیمدت دوام بیاورد؟
- معیاری برای «چقدر» نداریم. این وضعیت میتواند تا ابد ادامه پیدا کند، و میتواند با سرعتی غیرمنتظره کاهش پیدا کند.
جامعهها میتوانند فرو بروند، تباه و فاسد و منحط شوند و این روند هر روز ادامه یابد. وقتی به تاریخ نگاه میکنیم، میبینیم تمدنهایی که از بین رفتهاند، عمدتا به مرور تباه شدهاند. بنابراین، این وضعیت میتواند برای سالهای طولانی دوام داشته باشد. همانطور که نمونههای دیگر آن را در جهان میتوان دید. مثلا زیمباوه قبل از ما دچار این تورم طولانی شد و هنوز وضعیت وخیمش بیش و کم ادامه دارد.
کشورهای زیادی بودهاند که برای مدتی طولانی در وضعیت تباهی و سقوط سیر کردهاند. بنابراین این روند الزاما به صورت خود به خودی در جایی تمام نمیشود. در نتیجه، آدمها دیر یا زود راهی برای بقا در شرایطی که نمیتوانند آن را تغییر دهند پیدا میکنند. ایرانیها هم مانند بقیه وقتی نمیتوانند وضعیت را تغییر دهند، یک طوری با آن سر خواهند کرد.
در طول سالهای اخیر، واکنشهایی هم به این احساس تعلیق شکل گرفته. این رفتارها را چطور ارزیابی میکنید؟
- همانطور که گفتم، آدمها در نهایت راههایی برای دوام آوردن پیدا میکنند. مثلا با توجه به وضعیت بد اقتصادی، وقتی ایرانخودرو پیشفروش خودرو گذاشت، مردم چند هزار میلیارد تومان پول گذاشتند. چون میدانند اگر پول را در این راه یا خرید سکه و ارز نگذارند ارزشش از بین میرود. یک و دو میلیون تومانهایشان را روی هم جمع میکنند تا راهی برای بقا پیدا کنند.
برخی در حالات کاملا بحرانی (مثل جنگ کوتاه مدت) با دیگران همدلی میکنند: چک بدهکار را به اجرا نمیگذارند، میپذیرند که اجاره خانه یا محل کسب را دیرتر بگیرند یا به دیگران کمکهایی بکنند.
از طرف دیگر، در این موقعیت چون منابع کمتر میشود و رقابت بر سر آن افزایش مییابد، تخلف، جرم و حتی بیرحمی هم زیاد میشود.
این را در افزایش جرایم خشن یا پیوستن آدمهای عادی به جرگه خلافکاران میتوان دید.
زنی معمولی که با چادر رفته مغازه، برنج را زیر چادرش میزند، دزد نبوده، دزد شده. یا شهروند عادی که درپوش آهنی فاضلاب و تابلوی راهنمایی و رانندگی را از خیابان میدزدد، جز این راهی برای بقا پیدا نکرده.
بنابراین شهروندان راه بقا را پیدا میکنند، هرچند که این راهها از نظر بقیه لزوما راهی معقول و پذیرفته نباشد، اما قابل فهم است. چون ما هم در شرایط معمول و پذیرفتهای زندگی نمیکنیم. برای همین جامعه در همه ابعاد خود دچار درماندگی میشود. آن هم جامعهای که غیر از نداری، درگیر نابرابری هم هست. عدهای پولشان به اصطلاح چنان از پارو بالا میرود که در کانادای برفی هم از عهده پارو کردنش برنمیآیند و عدهای هم ناچار باید دسته پارو را بدزدند یا کابل برق محله را.
این ماجرا، پیامد نسلی هم دارد؟
- بله، چون وضع نداری و نابرابری جلوی تحرک طبقاتی را هم میگیرد؛ بهویژه و بیشتر در گروههای درآمدی فوقالعاده پایین. چون عاملی که امکان تحرک طبقاتی را در جامعه بهطور معمول افزایش میداده این بوده که آدمها بتوانند از طریق تحصیلات شغل پیدا کنند، موفقیت شغلی داشته باشند، درآمد و ثروتشان را بالا ببرند و به طبقه بالاتری بروند. اما اگر این راه بسته باشد چه؟ در چنین وضعیتِ نداری و نابرابری، به چند مشکل برمیخوریم:
اولین مورد فقر مطلق است. خانوادههای زیادی در ایران اکنون دچار فقر مطلقاند و تعدادشان در حال افزایش. یعنی مقدار کالری مورد نیاز روزانهشان را هم نمیتوانند تامین کنند.
با تورم روزافزون مواد غذایی، و در کنار آن گسترش بیکاری، اولین نتایج آن روی کودکان ظاهر میشود که رشد مغزی ابتدایی را در سنین اولیه به دست نمیآورند.
نتیجه بعدی این است که موفقیت تحصیلی کمتری به دست میآورند و امکان رسیدن به شغلی مناسب و درآمدزا را از دست میدهند. بنابراین به شکل نسلی، در همان طبقهای که به دنیا آمدهاند، باقی میمانند.
به عبارتی، موقعیت طبقاتیشان منجمد میشود و تحرک طبقاتیشان کاهش مییابد. و چون در سوی مقابل، بخشی از جامعه به وفور دارد میکَنَد و میبَرَد، نابرابری هم افزایش مییابد.
این اتفاقی است که در جامعه ما رخ داده. هم نابرابری و هم فقر مطلق افزایش یافته و افزایش هم خواهد یافت.
علاوه بر راههای تابآوری و بقا و با وجود این چشمانداز تیره، مخاطبان ایراناینترنشنال بارها در پیامهایشان بر این امر تاکید کردهاند که قرار نیست با این وضعیت سر کنند و تاکید دارند با «فراخوان نهایی» قرار است به خیابان بروند و خودشان جمهوری اسلامی را سرنگون کنند.
- این یکی از دلایل توضیح این موضوع است که چرا با وجود دو جنگ نزدیک به هم و افزایش عاملهای نارضایتی در مبدا که به آن اشاره کردم، مردم برای مهاجرت پشت مرزها صف نکشیدند. چیزی که از ترکیه و اتحادیه اروپا تا بسیاری از ناظران، پیشبینی میکردند. شاید بسیاری از این مردم ناراضی، در دل امید به تغییر داشتند. بار اول با وقوع جنگ ۱۲ روزه، سپس با اعتراضات دیماه و در نهایت با جنگ ۴۰ روزه.
این امیدها تا این لحظه کامیاب نشده، اما بعید است که آروزی تغییر و بهبود از دل کسی بیرون رفته باشد.
پیت هگست، وزیر دفاع آمریکا، اعلام کرد ایالات متحده در صورتی که جمهوری اسلامی به تعهدات خود در چارچوب تفاهمنامه با واشینگتن عمل نکند، آماده است علاوه بر اعمال دوباره محاصره دریایی، عملیات نظامی علیه جمهوری اسلامی را از سر بگیرد.
او در جمع خبرنگاران پس از حضور در نشست ناتو گفت تفاهم با جمهوری اسلامی از «موضع قدرت» آمریکا به دست آمده است.
او افزود: «رییسجمهوری تصریح کرده است که اگر در طول این مذاکرات ایران به آنچه گفته انجام خواهد داد عمل نکند؛ یعنی از سلاح هستهای صرفنظر نکند، جاهطلبیهای هستهای خود را کنار نگذارد، مواد هستهای خود را واگذار نکند و تاسیسات هستهای خود را تعطیل نکند، ما آماده از سرگیری عملیات خواهیم بود. وزارت دفاع در صورت لزوم آماده آغاز دوباره عملیات است. ترجیح میدهیم چنین کاری نکنیم، اما برای آن آماده و مهیا هستیم.»
وزیر دفاع آمریکا همچنین درباره محاصره دریایی گفت: «زمانی که محاصره بهطور کامل برداشته شود، عقب خواهیم نشست و اجازه خواهیم داد تجارت جریان پیدا کند. اما اگر ایران به تعهدات خود عمل نکند، کاملا قادر خواهیم بود یک محاصره سختگیرانه و کامل را دوباره اعمال کنیم.»
وزیر جنگ آمریکا همچنین گفت واشینگتن در پشت مذاکرات نقش «اهرم فشار اصلی» را ایفا خواهد کرد و افزود: «ما چماق بزرگ پشت این مذاکرات خواهیم بود.»
هگست تاکید کرد همه مراحل اجرای تفاهمنامه بر پایه راستیآزمایی خواهد بود و واشینگتن در صورت آنچه عدم پایبندی تهران به تعهداتش خواند، آماده اقدام دوباره است.
او اظهار کرد برخی کشورهای اروپایی نیز آمادهاند نقش بیشتری در تامین امنیت و آزادی کشتیرانی در تنگه هرمز بر عهده بگیرند.
هگست در بخش دیگری از سخنان خود گفت هرگونه تغییر در سطح حضور نیروهای آمریکایی در خاورمیانه به شرایط میدانی و میزان پایبندی جمهوری اسلامی به تعهداتش بستگی خواهد داشت.
او همچنین با رد انتقادها از مفاد تفاهمنامه گفت: «هیچ امتیاز یکطرفهای در کار نیست.»
شاهزاده رضا پهلوی درباره دیدار خود با پریتی پتل، وزیر خارجه دولت سایه بریتانیا، توضیحاتی منتشر کرد.
او گفت در این دیدار تاکید کرده است که چهار دهه سیاست مماشات با جمهوری اسلامی نتوانسته رفتار این حکومت را تغییر دهد و امنیت منطقه و جهان را افزایش دهد.
شاهزاده رضا پهلوی همچنین گفت در گفتوگو با پتل بر این موضوع تاکید کرده که مردم ایران باید در مرکز هرگونه سیاستگذاری و تصمیمگیری درباره جمهوری اسلامی قرار گیرند.
او افزود جمهوری اسلامی همچنان تهدیدی علیه مردم ایران و امنیت کشورهای دموکراتیک، از جمله بریتانیا، به شمار میرود.
شاهزاده رضا پهلوی گفت حمایت از ملت ایران و ایستادگی در برابر آنچه «شبکههای سرکوب و تروریسم» جمهوری اسلامی خواند، موثرترین راه برای دستیابی به ثبات، امنیت و صلح پایدار است.
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، با انتقاد شدید از برخی اعضای ناتو به دلیل مواضعشان در جنگ با جمهوری اسلامی، گفت برخی متحدان آمریکا در آزمون حمایت از واشینگتن «مردود» شدند.
هگست در نشست وزیران دفاع ناتو در بروکسل گفت برخی کشورهای اروپایی در جریان جنگ با جمهوری اسلامی محدودیتهایی برای نیروهای آمریکایی اعمال کردند و این اقدام جان نیروهای آمریکا را به خطر انداخت.
او افزود: «دونالد ترامپ به متحدان ما فرصت داد تا در زمان درخواست کمک از آمریکا حمایت کنند، اما تعداد زیادی از آنها در این آزمون شکست خوردند.»
وزیر جنگ آمریکا همچنین گفت مشارکت مالی واشینگتن در هزینههای ناتو در آینده به میزان افزایش بودجه دفاعی کشورهای عضو بستگی خواهد داشت. او گفت پنتاگون طی شش ماه آینده حضور نظامی آمریکا در اروپا را بازبینی میکند.
پایگاه اطلاعرسانی پلیس سیستان و بلوچستان اعلام کرد سبحان سنچولی، مرزبان هنگ مرزی سراوان، هنگام پایش مناطق مرزی در جنوب شرق کشور با یک مین پدافندی کارگذاریشده در اطراف یگان مرزی در منطقه سراوان برخورد کرد و بر اثر شدت جراحات کشته شد.
شبکه اسناد حقوق بشر بلوچستان با اشاره به این حادثه نوشت سپاه پاسداران با کارگذاری مین در مناطق مرزی بلوچستان و نصب نکردن تابلوها و علائم هشدار، نهتنها شهروندان بلوچ بلکه نیروهای خود را نیز در معرض خطر قرار داده است.
بر اساس گزارشها، مینهای کارگذاریشده در نوار مرزی استان سیستان و بلوچستان به کشته و زخمی شدن شماری از شهروندان، از جمله سوختبران و ساکنان مناطق مرزی، منجر شده است.