اورشلیمپست: جمهوری اسلامی ممکن است حملات به امارات متحده عربی را تشدید کند
اورشلیمپست نوشته است که حمله پهپادی به نزدیکی نیروگاه هستهای در امارات متحده عربی میتواند نشانهای از افزایش فشار جمهوری اسلامی بر کشورهای خلیج فارس و پیامی درباره گسترش دامنه اهداف تهران در منطقه باشد، در شرایطی که گمانهزنیها درباره احتمال ازسرگیری جنگ افزایش یافته است.
به نوشته اورشلیمپست، ۲۷ اردیبهشت یک پهپاد باعث آتشسوزی در نزدیکی نیروگاه هستهای براکه در منطقه الظفره امارات متحده عربی شد. دفتر رسانهای ابوظبی اعلام کرد آتشسوزی در یک ژنراتور برق خارج از محدوده داخلی نیروگاه رخ داده و تاکید کرد این حادثه بر عملکرد سامانههای حیاتی نیروگاه تاثیری نداشته است.
مقامهای اماراتی همچنین گفتند هیچ موردی از مصدومیت یا نشت مواد رادیواکتیو گزارش نشده و نیروگاه به فعالیت عادی خود ادامه میدهد.
اورشلیمپست با اشاره به گزارش آسوشیتدپرس نوشت این حمله، در شرایطی که آتشبس با حکومت ایران همچنان شکننده توصیف میشود، نگرانیها درباره احتمال ازسرگیری جنگ را افزایش داده است.
اگرچه هیچ گروهی مسئولیت حمله را بر عهده نگرفته، این تحلیل احتمال میدهد [حکومت] ایران یا نیروهای نیابتی وابسته به آن در این حمله نقش داشته باشند.
نگرانی آژانس بینالمللی انرژی اتمی به نوشته اورشلیمپست، نهاد ناظر هستهای سازمان ملل نسبت به حمله پهپادی نزدیک نیروگاه هستهای امارات «نگرانی جدی» ابراز کرده است.
این گزارش میگوید آژانس بینالمللی انرژی اتمی در حال پیگیری نزدیک وضعیت است، هرچند سازمان فدرال تنظیم مقررات هستهای امارات اعلام کرده سامانههای حیاتی نیروگاه همچنان بهطور عادی فعالیت میکنند.
امارات متحده عربی؛ هدف فزاینده حملات حکومت ایران؟ این تحلیل میگوید امارات متحده عربی بهطور فزایندهای در مرکز توجه تهران قرار گرفته است. به نوشته اورشلیمپست، از زمان آغاز حملات آمریکا و اسرائیل علیه حکومت ایران در اسفند، جمهوری اسلامی بخش مهمی از حملات موشکی و پهپادی خود را متوجه امارات کرده است.
خلیفه شاهین المرر، وزیر امور خارجه امارات متحده عربی، در نشست وزیران خارجه بریکس گفته است کشورش هرگونه تهدید علیه حاکمیت و امنیت ملی خود را رد میکند و حق پاسخ نظامی، دیپلماتیک و حقوقی به اقدامات خصمانه را برای خود محفوظ میداند.
او همچنین گفت: «از ۲۸ فوریه ۲۰۲۶، امارات هدف حملات مکرر و غیرموجه ایران قرار گرفته و سامانههای دفاعی کشور حدود سه هزار حمله شامل موشکهای بالستیک، موشکهای کروز و پهپادها را رهگیری کردهاند.»
به گفته وزیر خارجه امارات، این حملات زیرساختهای غیرنظامی و حیاتی از جمله فرودگاهها، بنادر، تاسیسات نفتی، نیروگاههای آبشیرینکن، شبکههای انرژی و مناطق مسکونی را هدف قرار دادهاند.
تهران پیام میدهد: ازسرگیری جنگ با پاسخ همراه خواهد بود اورشلیمپست مینویسد حکومت ایران در حال ارسال این پیام است که هرگونه ازسرگیری درگیری نظامی با واکنش تلافیجویانه همراه خواهد بود.
این گزارش به نقش محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، در هماهنگی روابط با چین اشاره کرده و آن را در ارتباط با سفر اخیر دونالد ترامپ به چین ارزیابی میکند.
همزمان، تلگراف گزارش داده که آمریکا امارات متحده عربی را برای تصرف یک جزیره متعلق به ایران تحت فشار قرار داده است؛ موضوعی که میتواند به افزایش تنشها منجر شود.
به نوشته این تحلیل، [حکومت] ایران همچنین فعالیت کشورهای منطقه از جمله عربستان سعودی، امارات متحده عربی، کویت و عراق را زیر نظر دارد و نسبت به گزارشهای مربوط به نقش برخی کشورهای خلیج فارس در جنگ حساستر شده است.
گزارش همچنین به افشاگریهای اخیر نیویورکتایمز و والاستریت ژورنال درباره وجود پایگاههای احتمالی اسرائیل در عراق اشاره میکند و میگوید این موضوع میتواند توجه بیشتری از سوی تهران به عراق جلب کند.
پیام پهپادی به امارات متحده عربی؟ اورشلیمپست در پایان این احتمال را مطرح میکند که حادثه پهپادی ۲۷ اردیبهشت، پیامی از سوی [حکومت] ایران درباره افزایش اهداف بالقوه در امارات متحده عربی بوده باشد.
این گزارش به نقل از رسانه اماراتی «العین» میگوید اسرائیل در وضعیت آمادهباش بالا قرار دارد و ارتش این کشور در حال آمادهسازی برای احتمال ازسرگیری جنگ با جمهوری اسلامی است.
به نوشته العین، رسانههای اسرائیلی درباره طرحهایی بحث میکنند که ممکن است شامل حمله به زیرساختهای ملی، تاسیسات انرژی و نیروگاهها در ایران و همچنین هدف قرار دادن مقامهای بلندپایه جمهوری اسلامی باشد.
اورشلیمپست نتیجه میگیرد که مجموعه این تحولات بخشی از پیامرسانی متقابل بازیگران منطقهای است؛ پیامی که [حکومت] ایران از طریق تهدیدها، حملات و موضعگیریهای سیاسی به کشورهای منطقه و طرفهای درگیر ارسال میکند.
جین هارمن، نماینده پیشین کنگره آمریکا، در یادداشتی برای نشریه هیل نوشته است که ایالات متحده پس از بیش از یک ماه درگیری با حکومت ایران، نه تنها به اهداف خود نزدیک نشده، بلکه با تقویت موضع جمهوری اسلامی و از دست رفتن کنترل بر تنگه هرمز، در موقعیتی ضعیفتر قرار گرفته است.
او استدلال میکند که دولت ترامپ اکنون باید به جای تمرکز بر پیروزی در جنگ، بر مهار خسارتها و بازسازی موقعیت آمریکا تمرکز کند.
به نوشته هارمن، نشست اخیر دونالد ترامپ و شی جینپینگ با وعدههای مبهم درباره نقش احتمالی چین پایان یافت، اما واقعیت میدانی نشان میدهد ۳۷ روز حملات شدید هوایی تنها به سختتر شدن مواضع جمهوری اسلامی انجامیده و تنگه هرمز - که پیش از جنگ باز و باثبات بود - اکنون تحت کنترل ایران قرار دارد.
او مینویسد: «پرسش امروز دیگر این نیست که آمریکا چگونه میتواند در این جنگ پیروز شود، بلکه این است که چگونه میتواند جلوی وخامت بیشتر اوضاع را بگیرد و بخشی از موقعیت از دسترفته را بازپس گیرد.»
هارمن برای خروج از وضعیت کنونی، سه اولویت اصلی را پیشنهاد میکند.
اولویت نخست: ایجاد ائتلاف بینالمللی برای بازگشایی تنگه هرمز به باور نویسنده، مهمترین اقدام فوری باید تشکیل یک ائتلاف بینالمللی برای تضمین باز بودن تنگه هرمز باشد؛ گذرگاهی که بخش بزرگی از انرژی جهان از آن عبور میکند.
او هشدار میدهد تا زمانی که این مسیر حیاتی بهطور پایدار باز نماند، اقتصاد جهانی همچنان تحت فشار جنگ خواهد بود و ایران نیز میتواند شرایط هرگونه مذاکره را تعیین کند.
هارمن تاکید میکند اروپا و آسیا بیش از آمریکا به انرژی خلیج فارس وابستهاند و کشورهای اروپایی با تواناییهای مینروبی، اسکورت دریایی و نظارت میتوانند در این ماموریت نقش ایفا کنند.
او همچنین میگوید چین، بهعنوان بزرگترین خریدار نفت ایران و مهمترین حامی خارجی تهران، منافعی مستقیم در باز ماندن تنگه هرمز دارد و باید در این روند مشارکت کند.
به نوشته او «این جنگ نباید مانند آغازش پایان یابد؛ یعنی با اقدام یکجانبه آمریکا.»
اولویت دوم: بازگشت به کنترل تسلیحات و مذاکرات هستهای نماینده پیشین کنگره آمریکا معتقد است جنگ اخیر خطر رقابت هستهای در منطقه را افزایش داده و جلوگیری از آن مستلزم بازسازی روند دیپلماتیک است.
او ضمن تایید موضع ترامپ مبنی بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، مینویسد دستیابی به توافقی جامع در کوتاهمدت بعید به نظر میرسد.
به گفته هارمن، ایران امروز نسبت به پس از حملات ژوئن گذشته [خرداد ۱۴۰۴] به ساخت سلاح هستهای نزدیکتر نشده، اما همزمان نیز هیچ نشانهای از واگذاری ذخایر اورانیوم غنیشده یا پذیرش محدودیتهای واقعی بر غنیسازی دیده نمیشود.
او پیشنهاد میکند آمریکا در کوتاهمدت تحریمها، نظارت و بازدارندگی را حفظ کند و در میانمدت برای تشکیل یک میز مذاکره جدید با حضور آمریکا، ناتو، روسیه، چین و جمهوری اسلامی ایران تلاش کند.
به اعتقاد او، هر توافق احتمالی باید موضوعاتی مانند محدودیت غنیسازی، نظارتهای گسترده، سرنوشت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران و همچنین برنامه موشکی، پهپادی و حمایت از نیروهای نیابتی را در بر بگیرد.
اولویت سوم: گسترش توافقهای ابراهیم هارمن سومین محور راهبردی را توسعه توافقهای ابراهیم میداند؛ توافقهایی که در دوره نخست ریاستجمهوری ترامپ میان اسرائیل و چند کشور عربی شکل گرفت.
او مینویسد منطق این توافقها بر عادیسازی روابط کشورهای عربی با اسرائیل و در مقابل، حمایت اسرائیل از مسیر تشکیل کشور فلسطین استوار بود.
به باور نویسنده، جنگ اخیر با [حکومت] ایران ضرورت گسترش این توافقها را افزایش داده و کشورهایی مانند امارات متحده عربی و بحرین، که در جریان درگیریها هدف حملات [حکومت] ایران قرار گرفتند، مواضع سختگیرانهتری علیه تهران اتخاذ کردهاند.
او همچنین میگوید عربستان سعودی میتواند رهبری یک بلوک منطقهای گستردهتر را بر عهده بگیرد.
هارمن پیشنهاد میکند همگرایی جدید منطقهای به همکاری امنیتی بیشتر، مسیرهای تجاری جایگزین، خطوط لوله زیر دریایی و گسترش توافقهای ابراهیم به عربستان و دیگر کشورهای عربی منجر شود.
با این حال، او هشدار میدهد بدون پیشرفت واقعی در مساله فلسطین، چنین روندی پایدار نخواهد بود: «هیچ توسعهای بدون پیشرفت معنادار در مسیر فلسطین دوام نخواهد آورد؛ این نیمه دیگر توافقی است که توافقهای ابراهیم بر پایه آن بنا شدهاند.»
انتقاد از دولت ترامپ و کنگره آمریکا هارمن در ادامه مینویسد دولت ترامپ احتمالاً بهتنهایی چنین راهبردی را دنبال نخواهد کرد و به همین دلیل نقش کنگره آمریکا تعیینکننده است.
او با بازی زبانی بر اصطلاح TACO (ترامپ همیشه عقبنشینی میکند)، از عبارت CACO (کنگره همیشه عقبنشینی میکند) استفاده کرده و از نمایندگان هر دو حزب میخواهد از اختیارات خود در زمینه جنگ، بودجه و نظارت برای واداشتن دولت به تدوین برنامهای واقعی استفاده کنند.
او همچنین خواستار احیای ابزارهای قدرت نرم آمریکا از جمله بودجه آژانس توسعه بینالمللی آمریکا (USAID)، بودجه سفارتخانهها و رسانههای بینالمللی شده و آنها را بخشی ضروری از اجرای راهبرد جدید آمریکا دانسته است.
هارمن در پایان تاکید میکند تصمیمهایی که آمریکا را به وضعیت کنونی رسانده قابل بازگشت نیست، اما واشینگتن هنوز میتواند مانع از تشدید بیشتر بحران شود.
او مینویسد: «آمریکا هنوز میتواند جهانی بهتر از آنچه این جنگ تاکنون بر جای گذاشته ایجاد کند. پرسش این است که آیا میتوانیم در حد این لحظه عمل کنیم یا نه.»
فیلم مستند «تمرینهایی برای یک انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی در بخش نمایش ویژه جشنواره کن به نمایش درآمد.
آهنگرانی که کار خود را با بازیگری در سینمای ایران آغاز کرد، پس از مهاجرت بر مستندسازی متمرکز شد و پس از ساخت چند فیلم مستند کوتاه و تلویزیونی، با این فیلم به عنوان اولین فیلم بلندش در جشنواره کن شرکت کرده است.
فیلم بهطور کامل با استفاده از تصاویر آرشیوی و روایت خود فیلمساز ساخته شده و میکوشد در چند بخش، تصویری از وقایع پس از انقلاب تا امروز را در پیوند با بخشی از زندگی شخصی فیلمساز به نمایش بگذارد. از نوع فیلمی که پیشتر مشابه آن را در آثار فیلمسازان مختلفی چون فیروزه خسروانی و بنی خشنودی دیدهایم که با چندین فیلم از این نوع درباره انقلاب، وضعیت زنان و «زن، زندگی، آزادی» در جشنوارههای مختلف جهانی شرکت کردهاند و سعی داشتهاند تصویری از این وقایع را با ترکیبی از زندگی شخصی خود و اعضای خانوادهشان روایت کنند.
فیلم مستند «تمرینهایی برای یک انقلاب» ساخته پگاه آهنگرانی در بخش نمایش ویژه جشنواره کن به نمایش درآمد.
آهنگرانی که کار خود را با بازیگری در سینمای ایران آغاز کرد، پس از مهاجرت بر مستندسازی متمرکز شد و پس از ساخت چند فیلم مستند کوتاه و تلویزیونی، با این فیلم به عنوان اولین فیلم بلندش در جشنواره کن شرکت کرده است.
فیلم بهطور کامل با استفاده از تصاویر آرشیوی و روایت خود فیلمساز ساخته شده و میکوشد در چند بخش، تصویری از وقایع پس از انقلاب تا امروز را در پیوند با بخشی از زندگی شخصی فیلمساز به نمایش بگذارد. از نوع فیلمی که پیشتر مشابه آن را در آثار فیلمسازان مختلفی چون فیروزه خسروانی و بنی خشنودی دیدهایم که با چندین فیلم از این نوع درباره انقلاب، وضعیت زنان و «زن، زندگی، آزادی» در جشنوارههای مختلف جهانی شرکت کردهاند و سعی داشتهاند تصویری از این وقایع را با ترکیبی از زندگی شخصی خود و اعضای خانوادهشان روایت کنند.
قاعدتاً مخاطب این نوع فیلمها را باید تماشاگر خارجی فرض گرفت، تماشاگری که - احتمالاً - چیز زیادی درباره ایران نمیداند و از طریق این تصاویر و گفتار روی فیلم با شرایط اجتماعی/ سیاسی و وضعیت مردم ایران تا حدی آشنا میشود. اگر هدف این فیلم پگاه آهنگرانی را اینچنین فرض کنیم، فیلم او تا حدی میتواند تماشاگر خارجی را با بخشی از شرایط پیچیده ایران آشنا کند، به ویژه که حرفهای خود فیلمساز در جشنواره کن و تقدیم فیلمش به عنوان یک مادر به مادران داغدیده میتواند توجه عدهای را در جشنواره کن به کشتار در ایران جلب کند، اما اگر این وجه سیاسی-اجتماعی را کنار بگذاریم، فیلم تازه آهنگرانی چیزی نیست جز تکرار فیلمهای قبلی (از جمله «سعی میکنم فراموش نکنم» که فیلم جمع و جورتری بود)، این بار در ساختاری طولانی و کسلکننده که از منظر سینمایی نکتهای برای مخاطبش ندارد و تنها باید به عنوان یک «پیام» مقطعی برای جلب توجه به وضعیت ایران در جشنوارههای بینالمللی به آن نگاه کرد.
فیلم با شرح انقلاب ایران از دید پدر فیلمساز روایت میشود؛ یک بخش ده دقیقهای که توأم با ستایش بسیار از انقلاب و شخص خمینی از دید پدر انقلابی اوست. با آن که میدانیم طبیعتاً این پدر به زودی پشیمان خواهد شد، باز تحمل این صحنهها با این میزان ستایش - و این گفتار متن با تاکیدهای پرستشگونه از خمینی از دید «سرباز او»- برای تماشاگر ایرانی بسیار شوکدهنده و غیرقابل باور است، تا این که بالاخره به اعدام دوست نزدیک پدر در دهه شصت میرسیم، و این جایی است که او از جنگ بازمیگردد و به جای عکس خمینی در هفت سین سال نو، عکس دوست اعدام شدهاش را میگذارد، اما حتی تا پیش از اعدام او، قصد دارد به «آقا»یش نامه بنویسد که چرا دوستش را دستگیر کردهاند.
بخش دوم برشی است از کودکی فیلمساز و رابطهاش با معلم مدرسهای که عکسهای بیحجاب او باعث اخراجش میشود. اما تا به نقطهعطف ماجرا برسیم، با صحنههای بسیار طولانی و بیدلیلی روبرو هستیم که یک گفتار نه چندان حساب شده آن را همراهی میکند. در فیلمی این چنین - که همه چیز در تصاویر آرشیوی و یک گفتار متن خلاصه میشود - نقش این گفتار خودبخود دو چندان است، اینجا اما با متن بسیار سبکی روبرو هستیم که حتی فارسی جذاب و قابل توجهی ندارد و عجیب است که فیلمساز حداقل برای پالایش این متن از یک نویسنده خبره استفاده نمیکند، و در عین حال دیگر مشکل فیلم هم با همین گفتار متن رقم میخورد: صدای یکنواخت فیلمساز که این متن ساده را با ساختاری ساده و بدون جذابیت میخواند و خیلی زود تماشاگرش را خسته میکند.
در بخشهای بعدی طبیعتاً به وقایع دیگری از تاریخ پس از انقلاب میرسیم از جمله کوی دانشگاه. در ابتدای این بخش باز با شور و شوق و تحسین از دوران خاتمی روبرو هستیم تا بالاخره به خودکشی عموی فیلمساز پس از آزادی از زندان میرسیم.
بخش بعدی به وقایع سال ۸۸ میرسد که فیلمساز خود در آن حضور داشته و تصاویری را ضبط کرده است. ابتدا این تصاویر را به شکلی بسیار طولانی میبینیم، بیآن که نکته ویژهای در آنها باشد، و بعد که این تصاویر کم میآید، فیلمساز طبیعتاً به همان تصاویر اینترنتی معروف - از جمله تصویر کشته شدن ندا آقا سلطان- میرسد.
عجیب این که زمانی که تماشاگر انتظار پرداختن به «زن، زندگی، آزادی» به عنوان یکی از نقاط عطف مقاومت و «تمرین انقلاب» مردم را دارد، فیلم کاملاً به آن بیتوجهی میکند و مستقیم به وقایع دی ماه سال گذشته و کشتار مردم و جنگ میرسد، آن هم با چند تصویر بر روی صفحه تدوین فیلم و یک گفتار متن تصنعی که از عاجز شدن فیلمساز میگوید، در حالی که در تمام گفتار فیلم (حتی در این بخش انتهایی) یک بار هم نام خامنهای - به عنوان رهبر [حکومت] ایران و عامل اصلی این کشتار و البته کشتارهای قبلی در کوی دانشگاه و وقایع ۸۸ و «زن، زندگی، آزادی» - برده نمیشود.
نیویورکتایمز در گزارشی تحقیقی فاش کرد که اسرائیل بیش از یک سال در صحرای غربی عراق دو پایگاه مخفی ایجاد و بهطور متناوب از آنها برای پشتیبانی از عملیات نظامی علیه حکومت ایران استفاده کرده است؛ پایگاههایی که به گفته مقامهای عراقی و منطقهای، در جنگ ۱۲ روزه نیز نقش داشتهاند.
این گزارش همچنین به کشته شدن یک چوپان عراقی اشاره میکند که به گفته خانوادهاش، پس از کشف یکی از این پایگاهها جان خود را از دست داده است.
به گزارش نیویورکتایمز، ماجرا از سوم مارس [۱۲ اسفند] آغاز شد؛ زمانی که عوض الشمری، چوپان ۲۹ ساله اهل منطقه النخیب در غرب عراق، برای خرید مایحتاج روزانه از محل سکونت خود خارج شد اما هرگز بازنگشت.
سه شاهد از ساکنان بادیهنشین منطقه به این روزنامه گفتهاند که خودروی او هنگام بازگشت توسط یک بالگرد تعقیب شد و هدف شلیکهای متعدد قرار گرفت تا سرانجام در میان شنهای بیابان متوقف شد. چند ساعت بعد، خانواده او خودروی سوخته و جسدش را پیدا کردند.
به گفته امیر الشمری، پسرعموی او، عوض پیش از کشته شدن با فرماندهی نظامی منطقه تماس گرفته و حضور سربازان، بالگردها، چادرها و یک باند فرود را در منطقه گزارش کرده بود؛ تاسیساتی که مقامهای ارشد عراقی و منطقهای میگویند بخشی از یک پایگاه مخفی اسرائیل برای پشتیبانی از عملیات علیه ایران بوده است.
دو پایگاه اسرائیلی در عراق؛ یکی افشا شد، دیگری همچنان در ابهام نیویورکتایمز به نقل از مقامهای عراقی گزارش داده که اسرائیل دستکم دو پایگاه مخفی در صحرای غربی عراق داشته است. وجود یکی از این پایگاهها پیشتر توسط والاستریت ژورنال گزارش شده بود، اما مقامهای عراقی اکنون از وجود پایگاه دومی نیز خبر دادهاند که تاکنون علنی نشده بود.
بر اساس این گزارش، پایگاهی که عوض الشمری به آن برخورد کرد، پیش از جنگ اخیر میان آمریکا، اسرائیل و جمهوری اسلامی ایجاد شده بود و در جنگ ۱۲ روزه در خرداد علیه تهران مورد استفاده قرار گرفت.
یکی از مقامهای امنیتی منطقهای به نیویورکتایمز گفته اسرائیل از اواخر سال ۲۰۲۴ برای ساخت این پایگاه برنامهریزی میکرد و در حال شناسایی مناطق دورافتاده برای استفاده در درگیریهای آینده بود.
به گفته دو مقام امنیتی منطقه، این پایگاه برای پشتیبانی هوایی، سوختگیری و ارائه خدمات پزشکی به نیروهای اسرائیلی به کار میرفت و هدف آن کاهش فاصله پروازی هواپیماهای اسرائیلی تا ایران بود.
این مقامها تاکید کردهاند که پایگاه مذکور در عملیات اسرائیل علیه جمهوری اسلامی در سال ۲۰۲۵ «بسیار موثر» بوده است.
تردیدها درباره اطلاع آمریکا از حضور اسرائیل در عراق نیویورکتایمز مینویسد اطلاعات مقامهای منطقهای نشان میدهد دستکم یکی از این پایگاهها از ژوئن ۲۰۲۵ [خرداد ۱۴۰۴] یا حتی پیشتر برای آمریکا شناختهشده بوده است؛ موضوعی که این احتمال را مطرح میکند واشینگتن از حضور نیروهای اسرائیلی در خاک عراق اطلاع داشته اما آن را با بغداد در میان نگذاشته باشد.
مقامهای منطقهای گفتهاند ساختار امنیتی عراق و نقش آمریکا در آن، بخشی از محاسبات اسرائیل برای فعالیت مخفیانه در خاک عراق بوده است.
دو مقام امنیتی عراق نیز به این روزنامه گفتهاند که در جریان جنگهای اخیر، واشینگتن بغداد را وادار کرده بود برای حفاظت از هواپیماهای آمریکایی، رادارهای خود را خاموش کند؛ اقدامی که وابستگی عراق به آمریکا برای تشخیص تهدیدهای هوایی را افزایش داده بود.
در همین حال، فرماندهان سابق ارتش آمریکا و دیپلماتهای آمریکایی به نیویورکتایمز گفتهاند با توجه به همکاری نزدیک نظامی آمریکا و اسرائیل، «غیرقابل تصور» است که فرماندهی مرکزی ارتش آمریکا (سنتکام) از حضور اسرائیل در غرب عراق بیاطلاع بوده باشد.
حمله به نیروهای عراقی و شناسایی پایگاه بر اساس گزارش، ارتش عراق پیش از کشف پایگاه توسط چوپان، بیش از یک ماه به حضور احتمالی نیروهای اسرائیلی در بیابان مشکوک بود و فعالیتها را از دور زیر نظر داشت.
ژنرال علی الحمدانی، فرمانده نیروهای فرات غربی عراق، به نیویورکتایمز گفته است: «تا امروز، دولت درباره این موضوع سکوت کرده است.»
پس از گزارش عوض الشمری، نیروهای شناسایی عراق به منطقه اعزام شدند، اما طبق اعلام مقامهای عراقی، هدف حمله قرار گرفتند؛ حملهای که در آن یک سرباز کشته، دو نفر زخمی و دو خودرو منهدم شد.
حمدانی گفته است پس از تماس فرماندهان عراقی با ارتش آمریکا و دریافت این پاسخ که نیروهای حاضر آمریکایی نیستند، مقامهای عراقی نتیجه گرفتند که با نیروهای اسرائیلی روبهرو بودهاند. او گفت: «وقتی تایید شد نیروها آمریکایی نیستند، فهمیدیم که اسرائیلی هستند.»
افشای پایگاه دوم و نگرانی درباره حاکمیت عراق چهار روز پس از حمله به نیروهای عراقی، پارلمان عراق فرماندهان نظامی را برای ارائه توضیح فراخواند.
حسن فدعام، یکی از نمایندگان حاضر در جلسه، به نیویورکتایمز گفت: «پایگاه النخیب فقط همان پایگاهی است که کشف شد.» یک مقام دیگر عراقی نیز وجود پایگاه دوم اسرائیل در صحرای غربی عراق را تایید کرده، اما محل دقیق آن را فاش نکرده است.
گزارش نیویورکتایمز میگوید افشای این پایگاهها پرسشهای دشواری را برای بغداد ایجاد کرده است؛ از جمله اینکه آیا نیروهای عراقی واقعاً از حضور خارجی در خاک کشور بیاطلاع بودهاند یا از آن اطلاع داشته اما سکوت کردهاند.
وعد الکدو، نماینده پارلمان عراق که در جلسه محرمانه توجیهی شرکت داشته، به این روزنامه گفته است: «این موضوع نشاندهنده بیاعتنایی آشکار به حاکمیت عراق، دولت و نیروهای آن و همچنین کرامت مردم عراق است.»
پیامدهای منطقهای؛ تشدید تنش میان ایران، عراق و آمریکا نیویورکتایمز مینویسد افشای پایگاههای اسرائیلی میتواند تلاشهای آمریکا برای مهار نفوذ حکومت ایران در عراق را پیچیدهتر کند و تعادل شکننده بغداد میان تهران و واشینگتن را بیش از پیش تحت فشار قرار دهد.
رمزی مردینی، بنیانگذار موسسه تحلیل ریسک ژئوپول لب، به این روزنامه گفته است: «همکاری با آمریکا اکنون ممکن است بهعنوان همسویی با اسرائیل تعبیر شود. اگر جنگ با ایران از سر گرفته شود، این موضوع میتواند بهانهای برای دخالت نظامی مستقیمتر ایران در عراق باشد.»
به گفته گزارش، پایگاه اسرائیلی در النخیب اکنون دیگر فعال نیست، اما وضعیت پایگاه دوم همچنان نامشخص است.
در همین حال، خانواده عوض الشمری همچنان خواهان تحقیق درباره مرگ او هستند. امیر الشمری، پسرعموی او، به نیویورکتایمز گفته است: «آنها میخواهند دولت بررسی کند چرا این اتفاق افتاد و حقوق او محترم شمرده شود.»
اقتصادنیوز گزارش داد اینترنت پرو برای بسیاری از کاربران کارآمد نبوده است. بر اساس این گزارش، کاربران با پرداخت حدود دو میلیون تومان تنها ۵۰ گیگابایت اینترنت دریافت میکنند.
سحر تحویلی، پژوهشگر حوزه فناوری اطلاعات و هوش مصنوعی، در مصاحبه با ایراناینترنشنال این موضوع را ارزیابی میکند.