تغییر رژیم در ایران باید بهدست مردم انجام شود و آمریکا این فشار را تقویت کند
ریچارد نفیو، پژوهشگر ارشد در مرکز سیاست جهانی انرژی دانشگاه کلمبیا، در مقالهای در نشریه فارین افرز استدلال کرده است که ایالات متحده باید به جنگ با جمهوری اسلامی پایان دهد، اما فشار حداکثری را حفظ کند تا در نهایت حکومت ایران تضعیف و از درون دچار فروپاشی شود.
ریچارد نفیو، که در دولت بایدن معاون نماینده ویژه در امور ایران بود و در دولت اوباما در شورای امنیت ملی و وزارت امور خارجه آمریکا فعالیت میکرد و بهعنوان معمار تحریمها شناخته میشود، در مقاله خود ابتدا به تناقضها در مواضع دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی اشاره کرده و نوشته است که این مواضع از دعوت اولیه به قیام مردم ایران و تغییر رژیم، تا عقبنشینی از این هدف و تمرکز بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای متغیر بوده است.
بهنوشته نفیو، اگرچه ترامپ مدعی است با حذف رهبران قبلی به نوعی تغییر رژیم دست یافته، اما این برداشت نادرست است، زیرا رهبران جدید، که عمدتا از سپاه پاسداران هستند نهتنها میانهروتر نیستند، بلکه به همان اندازه یا حتی بیشتر تندرو، سرکوبگر در داخل و تهاجمی در خارج هستند.
او تاکید کرده که تجربههای تاریخی نشان دادهاند تغییر رژیم از طریق جنگ و بمباران بسیار دشوار و پرهزینه است و میتواند به بیثباتی گسترده منجر شود، همانطور که در عراق و لیبی رخ داد. با این حال، به باور نفیو، ادامه جنگ نیز راهحل مناسبی نیست. در عوض، تغییر واقعی باید از داخل ایران و بهدست مردم آن رخ دهد؛ مردمی که در سالهای اخیر بارها در اعتراض به سرکوب و مشکلات اقتصادی به خیابانها آمدهاند. بنابراین، سیاست آمریکا باید بهگونهای باشد که این فشار داخلی حفظ و حتی تقویت شود.
ریچارد نفیو، پژوهشگر ارشد در مرکز سیاست جهانی انرژی دانشگاه کلمبیا، در مقالهای در نشریه فارین افرز استدلال کرده است که ایالات متحده باید به جنگ با جمهوری اسلامی پایان دهد، اما فشار حداکثری را حفظ کند تا در نهایت حکومت ایران تضعیف و از درون دچار فروپاشی شود.
ریچارد نفیو، که در دولت بایدن معاون نماینده ویژه در امور ایران بود و در دولت اوباما در شورای امنیت ملی و وزارت امور خارجه آمریکا فعالیت میکرد و بهعنوان معمار تحریمها شناخته میشود، در مقاله خود ابتدا به تناقضها در مواضع دولت ترامپ در قبال جمهوری اسلامی اشاره کرده و نوشته است که این مواضع از دعوت اولیه به قیام مردم ایران و تغییر رژیم، تا عقبنشینی از این هدف و تمرکز بر جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای متغیر بوده است.
بهنوشته نفیو، اگرچه ترامپ مدعی است با حذف رهبران قبلی به نوعی تغییر رژیم دست یافته، اما این برداشت نادرست است، زیرا رهبران جدید، که عمدتا از سپاه پاسداران هستند نهتنها میانهروتر نیستند، بلکه به همان اندازه یا حتی بیشتر تندرو، سرکوبگر در داخل و تهاجمی در خارج هستند.
او تاکید کرده که تجربههای تاریخی نشان دادهاند تغییر رژیم از طریق جنگ و بمباران بسیار دشوار و پرهزینه است و میتواند به بیثباتی گسترده منجر شود، همانطور که در عراق و لیبی رخ داد. با این حال، به باور نفیو، ادامه جنگ نیز راهحل مناسبی نیست. در عوض، تغییر واقعی باید از داخل ایران و بهدست مردم آن رخ دهد؛ مردمی که در سالهای اخیر بارها در اعتراض به سرکوب و مشکلات اقتصادی به خیابانها آمدهاند. بنابراین، سیاست آمریکا باید بهگونهای باشد که این فشار داخلی حفظ و حتی تقویت شود.
نفیو هشدار داده که هرگونه توافق صلح جامع که منجر به رفع گسترده تحریمها شود، حتی اگر شامل محدودیتهایی بر برنامه هستهای و نظامی جمهوری اسلامی باشد، میتواند به احیای رژیم و تقویت رهبران تندرو کمک کند.
بهنوشته ریچارد نفیو، چنین توافقی منابع مالی لازم را در اختیار حاکمیت قرار میدهد تا هم نارضایتیهای داخلی را مدیریت کند و هم قدرت خود را تثبیت کند. بهویژه، سپاه پاسداران که کنترل بخشهای کلیدی اقتصاد را در دست دارد، از این منابع برای گسترش نفوذ اقتصادی و سیاسی خود استفاده خواهد کرد.
در مقابل، او پیشنهاد کرده است که آمریکا باید به توافقهای محدودتر بسنده کند؛ توافقهایی که بر تداوم آتشبس، باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از اختلال در تجارت جهانی تمرکز دارند، بدون آنکه فشار اقتصادی بر حکومت ایران کاهش یابد. چنین رویکردی اگرچه ممکن است از نظر سیاسی برای ترامپ کمتر جذاب باشد، اما در بلندمدت مانع بازسازی توان نظامی جمهوری اسلامی و زمینهساز تضعیف رژیم خواهد شد.
نفیو سپس به ماهیت رهبری جدید در جمهوری اسلامی پرداخته و نوشته است که افراد کلیدی مانند احمد وحیدی، عباس عراقچی و محمدباقر قالیباف همگی سابقه طولانی فعالیت در سپاه دارند و بهطور ساختاری به حفظ نظام و مقابله با آمریکا متعهدند و اختلافات داخلی آنها بیشتر تاکتیکی است تا راهبردی. در نتیجه، هیچ نشانهای وجود ندارد که نشان دهد جمهوری اسلامی در حال حرکت به سمت اعتدال است.
در عین حال، این رهبران با همان مشکلات ساختاری پیشین مواجهاند: اقتصاد ضعیف، فساد گسترده، نارضایتی اجتماعی و فشار تحریمها. اعتراضات گسترده در سالهای اخیر نشاندهنده عمق این بحرانهاست. جنگ ممکن است بهطور موقت حس همبستگی ملی ایجاد کند، اما مشکلات بنیادی، از جمله کمبود خدمات عمومی مانند آب و برق و سوءمدیریت، را حل نمیکند و حتی میتواند آنها را تشدید کند.
نفیو همچنین به نقش سپاه در اقتصاد اشاره کرده و افزوده است که این نهاد، بهویژه از طریق قرارگاه خاتمالانبیا، کنترل بخش بزرگی از پروژههای بازسازی و صنعتی را در اختیار دارد. پس از جنگ، سپاه احتمالا از بازسازی زیرساختها برای افزایش قدرت اقتصادی و سیاسی خود استفاده خواهد کرد. علاوه بر این، دولت ایران ناچار خواهد شد بین بازسازی نظامی و بهبود خدمات اجتماعی یکی را انتخاب کند و به احتمال زیاد اولویت را به تقویت نظامی خواهد داد، که خود به افزایش نارضایتی داخلی منجر میشود.
بهنوشته نفیو، اگرچه رژیم ابزارهایی قوی برای سرکوب دارد، اما احساس ناامنی در میان رهبران آن افزایش یافته و تمایل به رسیدن به توافق صلح تا حدی ناشی از همین فشارهاست. با این حال، جنگ به تقویت انسجام درونی سپاه و حذف صداهای جایگزین منجر شده است.
در بخش دیگری از مقاله، نفیو تاکید کرده است که آمریکا نباید بهسرعت به سمت یک توافق جامع حرکت کند. هر دو طرح پیشنهادی، چه از سوی جمهوری اسلامی و چه از سوی ترامپ که شامل رفع گسترده تحریمها هستند، میتوانند فشار داخلی بر رژیم را کاهش دهند و به سپاه اجازه دهند کنترل بیشتری بر اقتصاد پیدا کند.
او همچنین نسبت به قابلیت راستیآزمایی تعهدات جمهوری اسلامی ابراز تردید کرده و افزوده که تهران میتواند بخشی از ذخایر اورانیوم غنیشده را پنهان کند، سانتریفیوژها را مخفی نگه دارد یا برنامههای موشکی و پهپادی خود را ادامه دهد. بنابراین، حتی تعهدات مربوط به باز نگه داشتن تنگه هرمز نیز ممکن است قابل اعتماد نباشند.
نفیو سپس نتیجه گرفته است که آمریکا باید تمرکز خود را بر اهداف محدود و فوری قرار دهد: باز نگه داشتن تنگه هرمز و جلوگیری از حملات منطقهای. این امر، بهنوشته نفیو میتواند از طریق توافقی ساده انجام شود که در آن آمریکا و متحدانش محاصره را کاهش دهند و جمهوری اسلامی نیز متعهد به باز نگه داشتن تنگه هرمز، همکاری در مینروبی و توقف حملات شود. چنین توافقی اگرچه شکننده است و مساله هستهای را حل نمیکند، اما از اختلال در تجارت جهانی جلوگیری میکند.
نفیو در عین حال تاکید کرده است که توافقهای بزرگتر، مانند محدود کردن برنامه هستهای و موشکی ایران، از نظر امنیتی اهمیت دارند و نمونهای از آن، توافق برجام در سال ۲۰۱۵ بود.
با این حال، او بر تفاوت شرایط کنونی با آن زمان تاکید کرده و افزوده که در آن دوره، تحریمها بهصورت هدفمند رفع شدند و سپاه همچنان تحت محدودیت باقی ماند، که حتی به تضعیف نسبی آن انجامید. اما خروج ترامپ از برجام و بازگشت تحریمهای گسترده باعث شد سپاه به بازیگر اصلی در اقتصاد تبدیل شود، زیرا توانایی دور زدن تحریمها را داشت.
از نگاه نفیو به همین دلیل، ایران امروز از نظر ساختار قدرت، برنامه هستهای و سطح نارضایتی اجتماعی با ایران سال ۲۰۱۵ متفاوت است و سیاست آمریکا نیز باید متناسب با این تغییرات تنظیم شود.
در نهایت، نفیو نتیجه گرفته است که بهترین راه برای تضعیف سپاه و تغییر واقعی، حمایت غیرمستقیم از فشارهای داخلی است. آمریکا باید از توافقی که به بقای رژیم کمک کند اجتناب کند، در عین حال امکان مذاکره را کاملا کنار نگذارد. اما معیارهای سختگیرانهای برای رفع تحریمها تعیین کند تا اطمینان حاصل شود که سود اصلی هر توافق نصیب رژیم، و بهویژه سپاه، نمیشود. تنها در چنین شرایطی است که مردم ایران میتوانند فرصتی واقعی برای تعیین سرنوشت خود داشته باشند.
پس از جنگی ۴۰ روزه، تهران و واشینگتن پشت میز مذاکره نشستند. مذاکرات ۲۱ ساعته اسلامآباد با حضور بلندپایهترین مقامات دو کشور برگزار شد و بیهیچ توافقی پایان یافت.
یک روز پس از فروپاشی نشست، آمریکا محاصره دریایی تنگه هرمز را اعلام کرد و تهران گفت در فضای تهدید، پشت میز نمینشیند.
آنچه آنها را به همان بنبستهایی کشاند که در ماههای و سالهای گذشته گرفتارش بودند، ماندگاری بیاعتمادی بود که نه جنگ آن را تغییر داده و نه دیپلماسی راهی برای عبور از آن یافته است.
مصلای خمینی در قلب شهر تهران، عمارتی نیمهتمام در نظامی است که همواره نیمهتمام اندیشید، نیمهکاره رها کرد و نیمهکاره در حال فروپاشی است.
عمارت نخراشیده مصلی، در یکی از نقاط زیبای تهران، نمونهای از وضعیت همیشه نیمهتمام جمهوری اسلامی در همه موارد، بهخصوص در ساختار خود است. حکومتی که همواره از نزدیک بودن به قله سخن گفت اما هیچگاه نتوانست در هیچ موضوعی به تمامیت برسد. نه در ساختار سیاسی، نه پایداری اقتصادی و نه نظم اجتماعی.
مصلای تهران که به نام روحالله خمینی، بنیانگذار حکومت اسلامی در ایران نامگذاری شده، اکنون نزدیک به چهار دهه است درگیر یک ساختوساز فرسایشی و نمایشی شده و دیگر یک «پروژه عمرانی» به حساب نمیآید، بلکه وضعیتی ناتمام برای نمایش بیکفایتی نظام جمهوری اسلامی و ریشههای فساد و رانت در بدنه آن است.
ماجرا از سال ۱۳۶۱ آغاز شد؛ زمانی که علی خامنهای و اکبر هاشمی رفسنجانی، در نامهای به خمینی، از او خواستند: «اجازه بفرمایید به مقدار یک میلیون متر مربع از اراضی مزبور در حد فاصل خیابان شهید بهشتی به سمت شمال، که قسمت اعظم آن نیز با موافقت شهرداری محصور گردید و در اختیار مصلی است، به ساختمان مصلی و تا حد لازم در محور قبله از شمال آن برای سایر مرافق اختصاص یابد.»
آنها در نهایت توانستند ۶۳۰ هزار متر مربع از آن اراضی را تصاحب کنند. زمینهایی که پیش از انقلاب سال ۵۷ قرار بود تبدیل به «شهستان پهلوی» شود.
این روزها، وقتی دود جنگ هنوز از فراز شهرهای ایران پراکنده نشده، وقتی زمان زیادی از کشتار دیماه نگذشته و ایدهپرداز این سازه هنوز دفن نشده، این غول بتنی، آیینه تمامنمای نظامی است که در تمام عمرش یک چیز را خوب بلد بود: شروع کردن و نیمهتمام رها کردن.
عمارت ارعاب
رهبر کشته شده جمهوری اسلامی همواره ادعا داشت وارث تمدن صفوی است؛ همان دولتمذهبی که شاه و مرجع دینی را در یک نقطه ادغام و ایران را به کانون تشیع جهانی تبدیل کرد.
صفویان به معماری و ساخت بناهای بزرگ و مسحورکننده علاقه داشتند تا انسان در برابر عظمت بنای مذهبی، خود را کوچک ببیند.
آنها مسجد شاه اصفهان را ساختند. بنای زیبایی که بر اساس معماری ایرانی، یکی از مهمترین سازههای ایران به لحاظ مهندسی و هنر به شمار میآید.
این بنا، قدرت حکومت صفویان را در زمان شکوهشان نشان میدهد.
دیکتاتورهای دوران مدرن نیز علاقه زیادی به ساختن بناهای بزرگ داشتند. برای نمونه، بنیتو موسولینی در ایتالیا دستور ساخت بناهای عظیم بتنی را داد و میخواست احیاگر امپراتوری روم باشد.
انگار خامنهای نیز به همین سندروم مبتلا بود: دیکتاتوری مذهبی که رویای احیای صفویه را داشت و میخواست امپراتوری تشیع را در ایران زنده کند. به همین خاطر، مصلای خمینی در تهران، عمارتی بتنی است که فرسنگها با ظرافت معماری ایرانی در ساخت مساجد فاصله دارد.
در این مصلی تقریبا همهچیز وارونه است: ایوانهای ۷۲ متری و شبستانهای عظیم، بتن عریان و احجام صلب، سنگین و بیتزیین.
خامنهای این سازه را «نماد تمدن نوین اسلامی» خواند، اما آنچه ساخته شده و نیمهتمام مانده، نه تمدن است و نه اسلام.
رانت و فساد در لایههای سیمان
پروژهای که باید ۱۰ ساله تمام میشد، تقریبا ۴۰ سال است بودجه و ثروت ملی را در بطن خود میبلعد. واگذاری فازهای کلیدی به «قرارگاه خاتمالانبیا» (بازوی اقتصادی سپاه پاسداران) بدون مناقصات شفاف، مصلی را به یک جریان نقدینگی دائمی تبدیل کرده است، چرا که تمام شدن پروژه به معنای بسته شدن این شریان پولی برای کسانی است که این رانت را به مسیر مالی مطمئنی برای خود تبدیل کردهاند.
این الگو بر تمام تصمیمگیریهای نظام مورد علاقه خامنهای حاکم بود: صنعت هستهای که دههها بودجه بلعید اما نه به بمب رسید و نه به توافق، مذاکراتی که بارها «پیشرفت تاریخی» خوانده شدند اما هرگز ثمر ندادند و در آخر به جنگ منجر شدند، و اقتصادی که با سقوط ارزش ریال به پایینترین سطح تاریخی خود رسید.
در حالی که زیرساختهای آب و انرژی کشور در حال فروپاشی بود، اعتبارات نجومی به این چاه ویل بتنی سرازیر میشد.
مصلای خمینی نه مسجدی است که کسی در آن آرام بگیرد، نه پناهگاهی است که در روزهای بمباران از مردم محافظت کند و نه وارث شکوه صفویهای است که خامنهای ادعایش را داشت.
این غول بتنی، صادقانهترین پرتره نظامی است که تمدن را با ارعاب اشتباه گرفت: نیمهکاره؛ درست مثل تمام وعدههایی که این حکومت به ایران داد.
قرار بود جنازه دیکتاتور کشتهشده ایران را در مصلای خمینی تشییع کنند، اما او تا همین امروز که دو ماه از کشته شدنش گذشته، هنوز تشییع و دفن نشده است.
حالا ایدهپرداز این بنا بدون قبر مانده، جانشینش پنهان است و ایرانِ عزادار از کشتار دیماه، تجربه یک جنگ ویرانگر را هم از سر گذرانده است.
مارکو روبیو، وزیر امور خارجه ایالات متحده، اعلام کرد هدف دونالد ترامپ سرنگونی جمهوری اسلامی نیست و «این تغییر باید از درون ایران صورت گیرد».
علیحسین قاضیزاده، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، با اشاره به سخنان روبیو گفت هدف آمریکا از مذاکره با جمهوری اسلامی، حذف ابزارهای تهدید حکومت ایران شامل برنامههای موشکی و هستهای و گروههای نیابتی است.