روابط جمهوری اسلامی و امارات متحده عربی، در دو ماه گذشته به سرعت فروپاشیده است. روندی که با حملات هوایی حکومت ایران به اهدافی در امارات در جریان جنگ تحت رهبری آمریکا آغاز شد، اکنون به بحرانی تبدیل شده که یکی از مهمترین کانالهای تجاری و مالی تهران را تهدید میکند.
در جریان این درگیری، ایران ساختمانهای غیرنظامی، تاسیسات نفتی و زیرساختهای حساس از جمله یک مرکز داده مرتبط با شرکت اوراکل را هدف قرار داد. در واکنش، امارات سفیر خود را از تهران فراخواند. اقدامی که نشاندهنده تشدید سریع تنشهای دیپلماتیک بود.
این تنشها در هفته جاری با اعلام نهادهای امنیتی امارات مبنی بر بازداشت اعضای یک «گروه تروریستی مرتبط با ساختار حاکم در ایران» در شارجه، وارد مرحله جدیدی شد. این افراد متهم شدهاند در حال «برنامهریزی برای انجام حملات، تضعیف امنیت ملی و تسهیل انتقالهای مالی غیرقانونی» بودهاند.
همزمان، تهران بهطور رسمی از چند کشور منطقه از جمله امارات خواسته است بهدلیل دادن اجازه استفاده از حریم هوایی و پایگاههایشان از سوی آمریکا و اسرائیل برای حمله به مواضعی در ایران، غرامت پرداخت کنند.
این تحولات بحرانی را تشدید کرده که میتواند یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی ایران را مختل کند.
روابط جمهوری اسلامی و امارات متحده عربی، در دو ماه گذشته به سرعت فروپاشیده است. روندی که با حملات هوایی حکومت ایران به اهدافی در امارات در جریان جنگ تحت رهبری آمریکا آغاز شد، اکنون به بحرانی تبدیل شده که یکی از مهمترین کانالهای تجاری و مالی تهران را تهدید میکند.
در جریان این درگیری، ایران ساختمانهای غیرنظامی، تاسیسات نفتی و زیرساختهای حساس از جمله یک مرکز داده مرتبط با شرکت اوراکل را هدف قرار داد. در واکنش، امارات سفیر خود را از تهران فراخواند. اقدامی که نشاندهنده تشدید سریع تنشهای دیپلماتیک بود.
این تنشها در هفته جاری با اعلام نهادهای امنیتی امارات مبنی بر بازداشت اعضای یک «گروه تروریستی مرتبط با ساختار حاکم در ایران» در شارجه، وارد مرحله جدیدی شد. این افراد متهم شدهاند در حال «برنامهریزی برای انجام حملات، تضعیف امنیت ملی و تسهیل انتقالهای مالی غیرقانونی» بودهاند.
همزمان، تهران بهطور رسمی از چند کشور منطقه از جمله امارات خواسته است بهدلیل دادن اجازه استفاده از حریم هوایی و پایگاههایشان از سوی آمریکا و اسرائیل برای حمله به مواضعی در ایران، غرامت پرداخت کنند.
این تحولات بحرانی را تشدید کرده که میتواند یکی از مهمترین شریانهای اقتصادی ایران را مختل کند.
با وجود اختلافات دیرینه، از جمله مناقشه بر سر جزایر ابوموسی و تنب بزرگ و کوچک، تهران و ابوظبی طی چند دهه گذشته روابط اقتصادی گسترده و پایداری ایجاد کردهاند.
نزدیکی جغرافیایی، زیرساختهای پیشرفته بندری و مقررات تجاری آزاد، امارات را پس از پایان جنگ ایران و عراق به یکی از مراکز اصلی تجارت ایران تبدیل کرد. هزاران شرکت ایرانی در این کشور فعالیت خود را آغاز کردند و بخش بزرگی از واردات ایران از طریق مسیرهای صادرات مجدد مستقر در دبی انجام شده است. بهتدریج، امارات نهتنها شریک تجاری، بلکه دروازهای حیاتی برای دسترسی ایران تحت تحریم به بازارهای جهانی شد.
در بخش عمدهای از دو دهه گذشته، امارات همواره یکی از دو شریک تجاری اصلی ایران بوده و اغلب با چین رقابت نزدیکی داشته است. امروزه نیز این کشور یکی از بزرگترین تامینکنندگان کالا برای ایران به شمار میرود و سهم قابل توجهی از واردات ایران را تامین میکند.
حدود یکسوم کالاهای وارداتی به ایران - از تلفن همراه و تجهیزات الکترونیکی گرفته تا قطعات خودرو، لوازم آرایشی و پوشاک - از طریق امارات وارد میشدند. تجارتی که سالانه میلیاردها دلار ارزش داشت.
اختلال در این جریان اکنون محسوس شده است و در برخی بخشها، مانند بازار تلفن همراه، گزارش شده قیمتها پس از توقف واردات، بین ۴۰ تا ۵۰ درصد افزایش یافته است.
با توجه به اینکه گزینههای جایگزین با همان سطح از نزدیکی، زیرساخت و اتصال مالی محدود هستند، هرگونه اختلال طولانیمدت میتواند انزوای اقتصادی ایران را تشدید کرده و بازآرایی پرهزینهای در شبکههای تجاری آن ایجاد کند.
صادرات ایران به امارات عمدتا شامل فرآوردههای نفتی، محصولات پتروشیمی مانند کودها و خوراکهای صنعتی، فلزات و مواد معدنی، محصولات کشاورزی از جمله میوه تازه و خشکبار، و مصالح ساختمانی مانند سنگ بوده است. با این حال، بخش زیادی از این تجارت بهصورت غیرمستقیم انجام شده و امارات برای کالاهای ایرانی نقش یک مرکز صادرات مجدد به بازارهای ثالث را ایفا کرده است.
در مقابل، صادرات امارات به ایران همواره بیشتر از صادرات ایران به این کشور بوده و همین امر به عدم توازن قابل توجه در تجارت دو طرف انجامیده است.
نقش امارات بهعنوان واسطه، نه مقصد نهایی، عامل اصلی این عدم توازن بوده است.
اهمیت امارات بعد از تشدید تحریمهای آمریکا و اروپا علیه ایران، بهویژه پس از خروج واشینگتن از برجام در سال ۲۰۱۸، بهطور چشمگیری افزایش یافت.
با محدود شدن مسیرهای مستقیم تجارت، امارات به مسیر اصلی انتقال کالا، سرمایه و جریانهای مالی ایران تبدیل شد.
صادرات امارات به ایران از حدود ۵.۲ میلیارد دلار در سال ۲۰۱۸ به بیش از ۲۰ میلیارد دلار در سالهای اخیر افزایش یافت. دبی نیز به مرکز مالی صرافیهای ایرانی تبدیل شد که بسیاری از آنها نقش مهمی در انتقال ارز و دور زدن تحریمها ایفا کردند.
نرخ ارز تعیینشده در بازارهای دبی اغلب بر ارزش ریال ایران در داخل کشور تاثیرگذار بوده است.
با این حال، این ساز و کار اکنون تحت فشار قرار گرفته است.
گزارشها حاکی از آن است که مقامهای اماراتی صرافیهای ایرانی و شرکتهای موسوم به «اعتماد» را هدف قرار دادهاند، حسابها را مسدود کرده، دفاتر را تعطیل کرده و برخی از فعالان این حوزه را بازداشت کردهاند.
این اقدامات میتواند دسترسی ایران به کانالهای مالی بینالمللی را بهشدت محدود کند.
این اقدامات تنها به حوزه تجارت محدود نمیشود و جامعه بزرگ ایرانیان مقیم امارات را نیز تحت تاثیر قرار داده است. بیش از ۵۰۰ هزار ایرانی در این کشور زندگی و کار میکردند و پیش از این، ارتباطات هوایی گستردهای میان دو کشور برقرار بود که شامل حدود ۳۰۰ پرواز هفتگی میشد.
از زمان آغاز درگیریها، مقامهای اماراتی مجموعهای از اقدامات محدودکننده را اعمال کردهاند. یک بیمارستان قدیمی متعلق به جمهوری اسلامی تعطیل شده. مدارس ایرانی و شعبهای از دانشگاه آزاد اسلامی نیز بسته شدهاند.
گزارش شده برخی دانشجویان نیز بازداشت و سپس آزاد شدهاند.
همچنین داراییهای مرتبط با نهادهای دولتی حکومت ایران، از جمله سپاه پاسداران، هدف قرار گرفتهاند.
اگرچه داراییهای شهروندان عادی بهطور گسترده مصادره نشده، اما بسیاری از ایرانیان از لغو ویزا، بهویژه برای کسانی خبر دادهاند که در زمان وقوع این تحولات خارج از امارات بودهاند و برخی، برای ترک کشور تنها چند روز فرصت داشتهاند.
صاحبان کسبوکار نیز گفتهاند در برخی موارد حسابهای بانکی آنها مسدود شده و بسیاری که طی دههها برای خود کاری ایجاد کرده بودند، اکنون با جابهجایی ناگهانی مواجه شدهاند.
در نتیجه، شماری از تجار ایرانی در حال انتقال فعالیتهای خود به مراکز جایگزین مانند چین، هنگکنگ، عمان یا ترکیه هستند. روندی که میتواند منجر به تغییرات بلندمدت در الگوهای تجارت منطقهای شود.
یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، اعلام کرد این کشور برای ازسرگیری نبرد با جمهوری اسلامی آمادگی دارد و اهداف عملیاتی خود را تعیین کرده است.
او افزود حمله بعدی «مرگبارتر و متفاوت» خواهد بود و برنامهریزی برای حذف کامل ساختار رهبری جمهوری اسلامی انجام شده است.
شهرام خلدی، پژوهشگر تاریخ خاورمیانه و روابط بینالملل، با اشاره به احتمال ازسرگیری جنگ گفت جمهوری اسلامی مانند یک حکومت اشغالگر از منابع و زیرساختهای ایران برای سرکوب مردم و تهدید کشورهای منطقه استفاده کرده است.
روزنامه هاآرتص در تحلیلی درباره جنگ حکومت ایران و آمریکا نوشت که دونالد ترامپ در حال حاضر تمایل دارد این جنگ را از طریق یک توافق پایان دهد، اما بنبست در مذاکرات میتواند بهسرعت به ازسرگیری درگیری منجر شود. این تحلیل تاکید میکند که تمدید آتشبس عملاً کوتاهمدت است و در صورت ادامه اختلافات، خطر تشدید تنشها در آینده نزدیک همچنان وجود دارد.
به نوشته این تحلیل، اختلاف اصلی میان دو طرف بر سر برنامه هستهای ایران است؛ جایی که واشینگتن خواهان محدودیتهای بلندمدت بر غنیسازی و کنترل اورانیوم است، در حالی که تهران دورهای کوتاهتر را میپذیرد. در مقابل، پیشنهاد آزادسازی ۲۰ تا ۲۷ میلیارد دلار از داراییهای بلوکهشده [حکومت] ایران مطرح شده است. هاآرتص هشدار میدهد که اصرار [حکومت] ایران برای گرفتن امتیازات بیشتر ممکن است ترامپ را - با وجود خستگی از جنگ - به سمت ازسرگیری آن سوق دهد.
این تحلیل همچنین تاکید میکند که تقابل کنونی بیش از آنکه نظامی باشد، با توجه به محاصره دریایی آمریکا در اطراف تنگه هرمز در برابر اقدامات [حکومت] ایران، ماهیتی اقتصادی دارد. به نوشته هاآرتص، هر دو طرف اکنون به پیامدهای گسترده این فشارها بر اقتصاد جهانی پی بردهاند. در عین حال، این تحلیل میگوید احتمال حمله زمینی آمریکا پایین است، اما در صورت شکست مذاکرات، گزینه حملات هوایی گسترده - احتمالاً با حمایت اسرائیل - همچنان مطرح است.
هاآرتص در پایان مینویسد که ترامپ با یک چالش دوگانه مواجه است: جنگی که در داخل آمریکا محبوبیت ندارد و در عین حال، طرف ایرانی که بخشی از رهبری آن نسبت به فشارهای اقتصادی و تبعات داخلی بیتفاوت توصیف شده است. به این ترتیب، مسیر پیشرو میان دستیابی به توافق و بازگشت به درگیری نظامی همچنان نامشخص باقی مانده است.
مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال، با دفاع تمامقد از حضور اعضای تیم ملی فوتبال در تجمعات حکومتی، آن را یک «سنت حسنه» نامیده و گفته است بازیکنان با «میل و رغبت شخصی» در این برنامهها شرکت میکنند.
حضور اخیر ملیپوشان فوتبال در تجمعات حکومتی، در حالی که جمهوری اسلامی هنوز برای حضور تیم ملی در جام جهانی آمریکا بلاتکلیف است و مشخص نیست تیم امیر قلعهنویی به جام جهانی خواهد رفت یا نه، بار دیگر بحث قدیمی و جنجالی استفاده ابزاری از ورزش برای مقاصد ایدئولوژیک و سیاسی را داغ کرده است.
مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال، در پاسخ به شائبه اجباری بودن این حضور، با لحنی تدافعی گفت: «مگر این بازیکنان بچه هستند؟ خودشان علاقهمند هستند.»
اما واقعیت پشت این صحنهآراییها، ریشه در یکی از تاکتیکهای پروپاگاندا دارد که پیش از این در تاریکترین دوران قرن بیستم تجربه شده است.