سه سناریوی ترامپ: فروپاشی حکومت ایران، تغییر رفتار از درون یا تقابل نظامی
ستوننویس روزنامه واشینگتنپست میگوید دولت دونالد ترامپ پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، سه مسیر احتمالی را دنبال میکند: فروپاشی حکومت ایران، تغییر رفتار از درون یا ورود به چرخهای تازه از تقابل نظامی.
به نوشته دیوید ایگناتیوس، تحولات پس از شکست مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا در اسلامآباد نه لزوماً به معنای بازگشت فوری به جنگ، بلکه نشانه ورود به مرحلهای از «فشار اقتصادی حداکثری» با اهداف سیاسی و راهبردی است.
ستوننویس واشینگتنپست با استناد به گفتوگو با منابع نزدیک به مذاکرات مینویسد که تصمیم ترامپ برای محاصره تنگه هرمز، بیش از آنکه اقدامی نظامی باشد، یک تاکتیک فشار است.
به گفته او، ترامپ تمایلی به گسترش جنگ ندارد و بهخوبی از هزینهها و ریسکهای بالای درگیریهای طولانیمدت آگاه است.
محاصره دریایی تنگه هرمز توسط ایالات متحده میتواند روزانه حدود ۲۷۶ میلیون دلار از محل کاهش صادرات به اقتصاد ایران آسیب بزند و همزمان ۱۵۹ میلیون دلار در روز واردات را مختل کند؛ در مجموع، این به معنای ۴۳۵ میلیون دلار خسارت اقتصادی روزانه یا حدود ۱۳ میلیارد دلار در ماه است.
بیش از ۹۰ درصد از تجارت سالانه ۱۰۹.۷ میلیارد دلاری ایران از طریق خلیج فارس انجام میشود. نفت و گاز حدود ۸۰ درصد درآمد صادراتی دولت و ۲۳.۷ درصد تولید ناخالص داخلی را تشکیل میدهد. تنها جزیره خارک سالانه حدود ۵۳ میلیارد دلار درآمد ایجاد میکند - یا همانطور که پیشتر به مجله تایم گفته بودم، حدود «۷۸ میلیارد دلار درآمد انرژی در سال».
نفت خام ایران حدود ۱.۵ میلیون بشکه در روز نفت صادر میکرد و با قیمتهای زمان جنگ (حدود ۸۷ دلار برای هر بشکه) روزانه حدود ۱۳۹ میلیون دلار درآمد داشت. هرچند به دلیل تحریمهای بانکی، بخش اندکی از این درآمد به کشور بازمیگشت. محاصره، این درآمد را عملاً یکشبه به صفر میرساند. جزیره خارک که ۹۲ درصد صادرات نفت را مدیریت میکند، در عمق خلیج فارس قرار دارد و جایگزین عملی ندارد. یعنی روزانه ۱۳۹ میلیون دلار از دست میرود.
پتروشیمی ایران در ۹ ماه سال ۲۰۲۴/۲۰۲۵ حدود ۱۹.۷ میلیارد دلار صادرات پتروشیمی داشته؛ یعنی حدود ۵۴ میلیون دلار در روز. تقریباً تمام این صادرات از بنادر عسلویه، امام خمینی و شهید رجایی انجام میشود که همگی در محدوده محاصره قرار دارند. هیچ مسیر زمینی قادر به جابهجایی این حجم نیست. یعنی ۵۴ میلیون دلار دیگر در روز از دست میرود.
صادرات غیرنفتی تجارت غیرنفتی ایران در سال ۲۰۲۵ به ۵۱.۷ میلیارد دلار رسید. پس از کسر پتروشیمی، حدود ۸۸ میلیون دلار در روز کالا (مانند مواد معدنی و فلزات) از طریق بنادر خلیج فارس صادر میشود. حدود ۹۰ درصد این میزان متوقف خواهد شد؛ یعنی حدود ۷۹ میلیون دلار دیگر در روز از بین میرود.
بنادر بیش از ۹۰ درصد تجارت دریایی ایران از تنگه هرمز عبور میکند. بندر شهید رجایی (بندرعباس) بهتنهایی ۵۳ درصد عملیات بارگیری را انجام میدهد. بندر امام خمینی ۵۸ درصد واردات کالاهای اساسی را مدیریت میکند. بنادر بوشهر نیز سال گذشته ۵۷ میلیون تن کالا جابهجا کردند. همگی در عمق خلیج فارس قرار دارند.
گزینههای جایگزین؟ گزینههای ایران خارج از تنگه هرمز بسیار محدود است. بندر جاسک که بهعنوان مسیر جایگزین مطرح شده، تنها با بخشی از ظرفیت طراحیشده خود (یک میلیون بشکه در روز) کار میکند؛ از ۲۰ مخزن برنامهریزیشده، فقط ۱۰ مورد ساخته شده و ظرفیت واقعی آن حدود ۷۰ هزار بشکه در روز است.
بندر چابهار تنها ۸.۵ میلیون تن در سال ظرفیت دارد. پنج بندر دریای خزر رویهم ۱۱ میلیون تن جابهجا میکنند، در حالی که حجم تجارت از طریق خلیج فارس بیش از ۲۲۰ میلیون تن است.
واردات ایران در سال ۲۰۲۵ حدود ۵۸ میلیارد دلار واردات داشته؛ یعنی روزانه ۱۵۹ میلیون دلار. محاصره، ورود مواد اولیه صنعتی، ماشینآلات و کالاهای مصرفی را مختل میکند. تورم مواد غذایی تا فوریه ۲۰۲۶ به ۱۰۵ درصد رسیده و قیمت برنج هفت برابر شده است. این وضعیت تحت محاصره بهطور چشمگیری بدتر خواهد شد. البته احتمالاً امکان تخلیه محمولههای بشردوستانه فراهم میشود.
عامل حیاتی: ذخیرهسازی نفت ایران حدود ۵۰ تا ۵۵ میلیون بشکه ظرفیت ذخیرهسازی نفت در خشکی دارد که حدود ۶۰ درصد آن پر است. ظرفیت خالی حدود ۲۰ میلیون بشکه است. با تولید مازاد ۱.۵ میلیون بشکه در روز که معمولاً صادر میشود، این ظرفیت در حدود ۱۳ روز پر خواهد شد. پس از آن، ایران ناچار به بستن چاههای نفتی خواهد شد.
این موضوع بسیار مهم است، چون وقتی چاههای نفتی قدیمی بسته میشوند، آب از پایین به داخل مخزن نفوذ میکند (پدیدهای به نام «water coning»). در این حالت، بخشی از نفت برای همیشه در میان منافذ سنگی محبوس میشود و دیگر قابل استخراج نیست. میدانهای نفتی ایران همین حالا سالانه ۵ تا ۸ درصد افت تولید دارند. تعطیلی اجباری چاهها میتواند بهطور دائمی ۳۰۰ تا ۵۰۰ هزار بشکه در روز از ظرفیت تولید را از بین ببرد—معادل ۹ تا ۱۵ میلیارد دلار درآمد سالانه که برای همیشه از دست خواهد رفت.
شتابدهنده سقوط ارز ارزش ریال از ۴۲ هزار به ۱.۵ میلیون در برابر هر دلار سقوط کرده است. بانکها برداشت روزانه را به حدود ۱۸ تا ۳۰ دلار محدود کردهاند. نرخ تورم کلی به ۴۷.۵ درصد رسیده است. حذف کامل درآمدهای ارزی در اثر محاصره، ریال را به سمت ابرتورم غیرقابل کنترل سوق خواهد داد. دولت حتی بزرگترین اسکناس تاریخ خود (۱۰ میلیون ریالی) را منتشر کرده که ارزشی حدود ۷ دلار دارد.
جمعبندی محاصره دریایی روزانه حدود ۴۳۵ میلیون دلار به اقتصاد ایران آسیب میزند. ظرفیت ذخیرهسازی نفت در ۱۳ روز پر شده و به تعطیلی چاهها و آسیب دائمی مخازن منجر میشود. ارزش ریال به سمت فروپاشی کامل پیش میرود و گزینههای جایگزین ایران خارج از تنگه هرمز کمتر از ۱۰ درصد ظرفیت فعلی را پوشش میدهند. در چنین شرایطی، ادامه مقاومت اقتصادی برای [حکومت] ایران عملاً غیرممکن خواهد شد.
ستوننویس روزنامه واشینگتنپست میگوید دولت ترامپ پس از شکست مذاکرات اسلامآباد، سه مسیر احتمالی را دنبال میکند: فروپاشی حکومت ایران، تغییر رفتار از درون یا ورود به چرخهای تازه از تقابل نظامی.
به نوشته دیوید ایگناتیوس در واشینگتنپست، تحولات پس از شکست مذاکرات جمهوری اسلامی و آمریکا در اسلامآباد نه لزوماً به معنای بازگشت فوری به جنگ، بلکه نشانه ورود به مرحلهای از «فشار اقتصادی حداکثری» با اهداف سیاسی و راهبردی است.
ستوننویس واشینگتنپست با استناد به گفتوگو با منابع نزدیک به مذاکرات مینویسد که تصمیم دونالد ترامپ برای محاصره تنگه هرمز بیش از آنکه اقدامی نظامی باشد، یک تاکتیک فشار است. به گفته او، ترامپ تمایلی به گسترش جنگ ندارد و بهخوبی از هزینهها و ریسکهای بالای درگیریهای طولانیمدت آگاه است.
سه سناریوی محتمل به گفته مقامهای دولت آمریکا که این تحلیلگر به آنها اشاره میکند، واشینگتن سه سناریوی اصلی را در برابر خود میبیند:
نخست، احتمال سقوط حکومت ایران؛ سناریویی که به باور برخی مقامها، پس از پایان بمبارانها محتملتر از دوران جنگ فعال است.
دوم، ظهور رهبری جدید یا تغییر در رفتار ساختاری نظام، بهگونهای که چهرههایی مانند محمدباقر قالیباف مسیر متفاوتی را در پیش بگیرند و آنچه تیم ترامپ «پل طلایی» به سوی آیندهای جدید مینامد، بپذیرند.
و سوم، تلاش جریانهای تندرو، بهویژه در سپاه پاسداران، برای شکستن محاصره یا تشدید حملات، با هدف گرفتن امتیازات بیشتر از آمریکا.
نویسنده هشدار میدهد که سناریوی سوم میتواند آمریکا را به همان درگیری نظامی گستردهای بکشاند که ترامپ در پی اجتناب از آن است.
محاصره بهعنوان ابزار فشار، نه جنگ این تحلیلگر تاکید میکند که محاصره تنگه هرمز باید در چارچوب یک استراتژی اقتصادی درک شود. به گفته او، هدف ترامپ قرار دادن ایرانِ تضعیفشده در یک «فشار خفهکننده» اقتصادی است تا رهبران آن ناچار به پذیرش یک توافق جامع شوند.
نویسنده این رویکرد را با استعارهای توصیف میکند: فشاری مانند یک قفل خفهکننده در مبارزات UFC، که طرف مقابل را به تسلیم وادار میکند.
به نوشته او، کاخ سفید به این جمعبندی رسیده که تشدید نظامی، بهویژه حمله زمینی، میتواند آمریکا را وارد یک باتلاق پرهزینه کند، در حالی که جنگهای خاورمیانه بهراحتی آغاز میشوند اما بهسختی پایان مییابند.
«توافق تیفانی»؛ پیشنهاد بزرگ در برابر امتیاز بزرگ این تحلیلگر مینویسد که ترامپ در کنار فشار اقتصادی، در حال پیشنهاد یک «توافق بزرگ» است - آنچه او از آن بهعنوان «توافق تیفانی» یاد میکند: بستهای گسترده از مشوقهای اقتصادی، از جمله رفع تحریمها، در ازای کنار گذاشتن کامل برنامههای هستهای و موشکی ایران و پایان حمایت از نیروهای نیابتی.
او این رویکرد را بر اساس یک اصل قدیمی توصیف میکند: «اگر نمیتوانی مساله را حل کنی، آن را بزرگتر کن.»
ارزیابی از وضعیت ایران به گفته این تحلیلگر، مقامهای آمریکایی معتقدند [حکومت] ایران پس از هفتهها بمباران در وضعیت فرسودهای قرار دارد و اقتصاد آن عملاً با رکود شدید مواجه شده است. با این حال، تهران همچنان ابزارهای مهمی در اختیار دارد؛ از جمله بقایای برنامه هستهای و توانایی اختلال در کشتیرانی در تنگه هرمز.
نقش مذاکرات و چهرههای جدید این تحلیل همچنین به مذاکرات اسلامآباد اشاره میکند که با هدایت جیدی ونس، معاون اول ترامپ و حضور [محمدباقر] قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی برگزار شد. به نوشته ایگناتیوس، قالیباف در این مذاکرات بهعنوان مذاکرهکنندهای حرفهای ظاهر شد و حتی بهعنوان یکی از «گزینههای بالقوه برای رهبری آینده ایران» مورد توجه قرار گرفت.
در عین حال، او هشدار میدهد که چنین برداشتهایی ممکن است بیش از حد خوشبینانه باشد و یادآور ارزیابیهای اشتباه گذشته آمریکا در عراق و افغانستان است.
ریسک استراتژی ترامپ ستوننویس واشینگتنپست در نهایت تاکید میکند که استراتژی کنونی ترامپ - ترکیب فشار اقتصادی شدید و ارائه یک توافق بزرگ - با ریسکهای جدی همراه است. اگر [حکومت] ایران بهجای عقبنشینی، به تشدید تقابل روی آورد، آمریکا ممکن است ناخواسته وارد چرخهای از درگیری فزاینده شود.
با این حال، او مینویسد که تصاویر مذاکرات اسلامآباد - گفتوگوی طولانی میان مقامهای ارشد دو طرف - نشان میدهد که با وجود همه تنشها، مسیر دیپلماسی همچنان بهطور کامل بسته نشده است.
به باور نویسنده این تحلیل دولت ترامپ در تلاش است با ترکیب فشار اقتصادی و پیشنهاد یک توافق گسترده، [حکومت] ایران را در برابر یک انتخاب راهبردی قرار دهد؛ انتخابی میان تغییر مسیر یا ورود به مرحلهای جدید از تقابل.
یک ژنرال سابق ناتو میگوید حضور ناوهای آمریکا و متحدانش در تنگه هرمز بیش از آنکه نشانه ورود به جنگ باشد، بخشی از «جنگ مواضع» و نمایش قدرت برای تحمیل موقعیت در مذاکرات است.
ژان-پل پالومروس، از فرماندهان پیشین نیروی هوایی فرانسه و ناتو، در گفتوگو با شبکه فرانس۲۴، این تحولات را نه آغاز یک جنگ جدید، بلکه بخشی از یک بازی استراتژیک توصیف کرد.
پالومروس توضیح داد که استقرار شناورهای نظامی آمریکا میتواند با هدف تثبیت حضور این کشور در تنگه هرمز انجام شده باشد؛ اقدامی که پیش از هر تصمیم عملی درباره محاصره کامل صورت میگیرد.
او گفت: «این کشتیها احتمالاً برای این در منطقه هستند که نشان دهند آمریکا آماده است بخشی از کنترل تنگه هرمز را در دست بگیرد و جایگاه خود را تثبیت کند.»
به باور پالومروس، این نوع آرایش نظامی حامل پیامی روشن برای [حکومت] ایران است: «حضور ما در این آبراه مشروع است و در صورت هرگونه درگیری، مسئولیت آن بر عهده طرف مقابل خواهد بود.»
روزنامه اورشلیمپست در یادداشتی نوشت همزمان با طرح اتهام «جنایت جنگی» علیه دونالد ترامپ توسط منتقدان، پرسش کلیدی این است که چرا استفاده حکومت ایران از شهروندان - از جمله کودکان - بهعنوان سپر انسانی کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
اورشلیمپست در این یادداشت تحلیلی با اشاره به اینکه برخی دموکراتها ورود ترامپ به جنگ با ایران را زیر سوال میبرند و اتهاماتی درباره «جنایت جنگی» مطرح شده است، این پرسش را مطرح کرده است که «چگونه رژیم ایران میتواند مردم خود - از جمله کودکان - را بهعنوان سپر انسانی پیرامون تاسیسات انرژی قرار دهد، بدون آنکه این اقدام بهعنوان جنایت جنگی تلقی شود؟»
نویسنده این اقدام حکومت ایران را در چارچوب الگوهایی مشابه با گروههایی مانند حماس ارزیابی کرده است.
ساندیتایمز گزارش داد که جیدی ونس در حالی هدایت مذاکرات با حکومت ایران در اسلامآباد را بر عهده گرفته که پیشتر با آغاز این جنگ مخالف بوده و اکنون بهگفته منابع نزدیک به دولت، «این پرونده کاملاً بر عهده او گذاشته شده است.»
این مذاکرات بالاترین سطح تماس مستقیم میان آمریکا و حکومت ایران از زمان انقلاب ۱۳۵۷ بهشمار میرود.
به نوشته این روزنامه بریتانیایی، ماموریت ونس پر کردن شکاف میان دو طرف و تبدیل یک آتشبس شکننده به توافقی پایدار است، اما نشانههای اولیه حاکی از دشواری این ماموریت است. نگرانیهای امنیتی درباره پاکستان، درخواستهای لحظه آخری حکومت ایران از جمله آزادسازی داراییهای بلوکهشده، و اختلافات عمیق میان دو طرف، احتمال موفقیت مذاکرات را کاهش داده است. همزمان، بیاعتمادی تهران به استیو ویتکاف - که بههمراه جرد کوشنر در پاکستان حضور دارد اما هدایت مذاکرات را بر عهده ندارد - به برجسته شدن نقش ونس کمک کرده است.
ساندیتایمز مینویسد که افزایش نقش ونس در شرایطی رخ داده که او در مراحل اولیه جنگ حضور کمرنگتری داشت و چهرههایی مانند مارکو روبیو و پیت هگست بیشتر در کنار دونالد ترامپ دیده میشدند. این تغییر در حالی صورت گرفته که تصمیمگیری در دولت ترامپ در دوره دوم بیش از گذشته بر وفاداری متمرکز شده و صدای مخالفان کمتر شنیده میشود.
این گزارش همچنین به بحثهای داخلی در کاخ سفید درباره گزینه «تغییر رژیم» در ایران اشاره میکند؛ ایدهای که بهگفته نویسنده، بنیامین نتانیاهو در جلسهای در کاخ سفید مطرح کرده و حتی نامهایی مانند [شاهزاده] رضا پهلوی را بهعنوان گزینههای جایگزین پیشنهاد داده است. با این حال، ونس تنها مقام ارشد آمریکایی بوده که بهصراحت با این رویکرد مخالفت کرده و نسبت به پیامدهای آن هشدار داده است، هرچند در نهایت از تصمیم رییسجمهوری تبعیت کرده است.
به نوشته ساندیتایمز، بسیاری از هشدارهای اولیه درباره جنگ نیز اکنون محقق شده است؛ از جمله نبود قیام گسترده در داخل ایران و افزایش نگرانیها درباره پیامدهای انسانی و امنیتی در منطقه. در همین حال، تحلیلگران این عملیات را به سیاست «چمنزنی» تشبیه کردهاند؛ راهبردی برای تضعیف دورهای توان نظامی [حکومت] ایران بدون دستیابی به تغییرات اساسی.
این روزنامه همچنین تاکید میکند که نتیجه مذاکرات میتواند پیامدهای مهمی برای آینده سیاسی ونس داشته باشد، بهویژه در آستانه احتمال نامزدی او در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۲۸. در سطحی گستردهتر، مقامهای آمریکایی معتقدند حتی اگر جنگ بهزودی پایان یابد، پیامدهای آن برای سالها باقی خواهد ماند و میتواند مسیر سیاست خارجی آمریکا در دهه آینده را تغییر دهد.
در نهایت، ساندیتایمز مینویسد که رویکرد پرریسک ترامپ - از تهدیدهای شدید تا تغییر ناگهانی به سمت آتشبس - همچنان عامل تعیینکننده در این بحران است و سرنوشت مذاکرات تا حد زیادی به این بستگی دارد که رییسجمهوری به چه توصیههایی گوش دهد و مسیر بعدی را چگونه انتخاب کند.