وزیر خارجه کویت: جمهوری اسلامی با جعل واقعیت حملاتش را توجیه میکند
وزیر خارجه کویت در نشست شورای اتحادیه عرب اعلام کرد که تجاوز جمهوری اسلامی بهشدت ناقض حاکمیت کویت و نقض آشکار قوانین بینالمللی است و اتحادیه عرب در مقابله با چالشهای منطقه ناکارآمد عمل کرده است.
او افزود: جمهوری اسلامی با جعل واقعیتها و بهانهجویی، حملات خود را توجیه میکند.
همزمان سخنگوی وزارت دفاع کویت اعلام کرد در ۲۴ ساعت گذشته ۱۴ موشک بالستیک و ۱۲ پهپاد پرتاب شده از سوی ایران رهگیری شدند و در پی حمله به یک پایگاه ۱۰ نیروی نظامی کویت زخمی شدند.
بلومبرگ در گزارشی تحلیلی هشدار داد که با گذشت یک ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران، پیامدهای اقتصادی آن بهسرعت در حال گسترش است و متحدان واشینگتن - از اروپا تا شرق آسیا - با افزایش هزینهها و بحران انرژی مواجه شدهاند.
بر اساس این گزارش بلومبرگ، «جنگ ایران» همان الگویی را تکرار کرده که پیشتر در جنگ تجاری دونالد ترامپ دیده شده بود: بیشترین فشار نه بر دشمنان، بلکه بر متحدان آمریکا وارد میشود- اما اینبار با ابعادی گستردهتر و پیامدهایی شدیدتر.
این گزارش میافزاید که اختلال در بازار جهانی کالاها، از جمله فلزات و کودهای شیمیایی، در حال افزایش است، اما مهمترین ضربه به بازار انرژی وارد شده؛ منطقه خلیج فارس سهم قابل توجهی از تامین نفت و گاز جهان را بر عهده دارد و هرگونه اختلال در آن به سرعت به افزایش قیمتها در سطح جهانی منجر میشود.
در آسیا، کشورهایی که وابستگی بیشتری به انرژی خلیج فارس دارند، بیش از دیگران آسیب دیدهاند. دولت کره جنوبی اقدامات اضطراری از جمله سقفگذاری بر قیمت سوخت را اجرا کرده و مقامهای این کشور درباره «بدترین سناریوها» هشدار دادهاند. در فیلیپین نیز وضعیت به حدی بحرانی توصیف شده که دولت اعلام وضعیت اضطراری انرژی کرده است.
در اروپا، این بحران بار دیگر سیاست کاهش وابستگی به روسیه را با چالش مواجه کرده است. کشورهای اروپایی که پس از جنگ اوکراین به گاز طبیعی آمریکا روی آورده بودند، اکنون با نگرانی از افزایش فشارهای سیاسی واشینگتن و احتمال تغییر شرایط تامین انرژی روبهرو هستند.
گزارش بلومبرگ همچنین به پیامدهای ژئوپولیتیکی این روند اشاره میکند و مینویسد افزایش هزینههای جنگ، برخی کشورها را به بازنگری در سیاست نزدیکی به آمریکا و دوری از چین و روسیه واداشته است. در همین راستا، فیلیپین در بحبوحه بحران انرژی به دنبال همکاری با چین برای توسعه منابع نفت و گاز در دریای چین جنوبی رفته است.
بر اساس این تحلیل، در حالی که افزایش قیمتها همه کشورها را تحت تاثیر قرار داده، شدت بحران در برخی مناطق بسیار بیشتر است؛ بهطوری که در آمریکا احتمال افزایش قیمت بلیت هواپیما مطرح شده، اما در کشورهایی مانند فیلیپین حتی خطر توقف کامل پروازها به دلیل کمبود سوخت وجود دارد.
اقتصاددانان گلدمنساکس (Goldman Sachs) برآورد کردهاند که در سناریوهای بدبینانه، تورم در اروپا ممکن است بهطور قابل توجهی افزایش یابد، در حالی که سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) پیشبینی کرده بریتانیا بیشترین آسیب اقتصادی را در میان کشورهای گروه هفت تجربه خواهد کرد.
این گزارش همچنین به نگرانیهای امنیتی متحدان آمریکا اشاره میکند. در کره جنوبی، بخشی از سامانههای دفاعی آمریکا به خاورمیانه منتقل شده و در اروپا نیز بیم آن میرود که منابع نظامی واشینگتن از حمایت از اوکراین منحرف شود.
در پایان، بلومبرگ هشدار میدهد که بزرگترین نگرانی، نه وضعیت فعلی بلکه احتمال تشدید بحران است. به نوشته این رسانه، شوکهای اقتصادی ناشی از جنگ ممکن است «غیرخطی» و فراتر از پیشبینیها گسترش یابد- و آنچه امروز دیده میشود، تنها آغاز یک بحران عمیقتر باشد.
نشریه ساندیتایمز در گزارشی تحلیلی هشدار داد که «جنگ ایران» بهتدریج به یک «زلزله اقتصادی» در زندگی روزمره شهروندان بریتانیا تبدیل میشود؛ بحرانی که میتواند با افزایش شدید هزینهها و حتی رکود، اروپا بهویژه بریتانیا را تحت فشار قرار دهد.
ساندیتایمز در یادداشتی تحلیلی نوشت با گذشت یک ماه از جنگ آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران، آثار این درگیری بهطور فزایندهای وارد زندگی روزمره مردم شده است؛ بهگونهای که آنچه پیشتر صرفاً در اخبار دیده میشد، اکنون به یک بحران ملموس اقتصادی تبدیل شده است.
در این گزارش با اشاره به تجربه بحرانهای گذشته - از جمله حملات ۱۱ سپتامبر، جنگهای خاورمیانه و همهگیری کووید - تاکید شده که این بار شرایط متفاوت است و دولتها دیگر توان مداخله مالی گسترده برای کاهش اثرات اقتصادی را ندارند.
بر اساس این تحلیل، حتی سناریوهای نسبتاً خوشبینانه جنگ نیز با افزایش شدید هزینههای انرژی و وامهای مسکن همراه خواهد بود و در سناریوهای بدبینانهتر، احتمال رکود ملی یا جهانی وجود دارد.
این نشریه بریتانیایی با استناد به پیشبینیهای سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD) گزارش داد که بریتانیا بهعنوان واردکننده انرژی، بیش از سایر کشورهای گروه هفت در معرض آسیب قرار دارد. بر این اساس، تورم در این کشور ممکن است به حدود ۴ درصد برسد و رشد اقتصادی به سطحی بسیار پایین کاهش یابد.
گزارش همچنین به فضای سیاسی و افکار عمومی در بریتانیا اشاره میکند و مینویسد که جنگ موجب سردرگمی و کاهش حمایت عمومی از متحدان غربی شده است. طبق یک نظرسنجی، تنها ۱۹ درصد از شهروندان بریتانیا از آمریکا و اسرائیل حمایت میکنند و اکثریت دیدگاه مشخصی ندارند.
در بخش دیگری از گزارش، به گسترش احتمالی درگیری اشاره شده و حمله موشکی نیروهای حوثی به اسرائیل بهعنوان نشانهای از آمادگی نیروهای نیابتی حکومت ایران برای ورود به جنگ ارزیابی شده است. همزمان، اعزام یک کشتی نیروی دریایی بریتانیا به تنگه هرمز با تجهیزات مینیاب، نشاندهنده اهمیت حیاتی این گذرگاه برای اقتصاد جهانی توصیف شده است.
این تحلیل تاکید میکند که حتی در صورت پایان سریع جنگ، جهان وارد دورهای ناپایدارتر شده و بریتانیا از نظر نظامی و اقتصادی آمادگی کافی برای مواجهه با این شرایط را ندارد. به نوشته این روزنامه، مقامهای نظامی از کسری قابل توجه در بودجه دفاعی خبر دادهاند و برنامههای تقویت توان نظامی با چالشهای مالی روبهرو است.
در پایان، ساندیتایمز هشدار میدهد که تداوم بحران در تنگه هرمز فشار بیشتری بر قیمت سوخت وارد خواهد کرد و در نهایت، هزینه این تحولات بر دوش شهروندان عادی خواهد افتاد. این روزنامه بریتانیایی این پرسش را مطرح میکند که آیا رهبران سیاسی آمادگی دارند درباره این هزینهها صادقانه با مردم سخن بگویند یا خیر.
یک ماه پس از آغاز جنگ در خاورمیانه، متحدان ایالات متحده در آسیا نسبت به پیامدهای طولانی شدن این درگیری و کاهش تمرکز واشینگتن بر مهار چین ابراز نگرانی کردهاند.
روزنامه واشینگتنپست در گزارشی نوشت مقامها در کشورهایی از ژاپن و تایوان تا فیلیپین و کرهجنوبی، تحولات اخیر را با «نگرانی عمیق» دنبال میکنند و بیم آن دارند که درگیری با حکومت ایران، منابع نظامی و توجه راهبردی آمریکا را از منطقه هند-اقیانوسیه منحرف کند.
بر اساس این گزارش، انتقال بخشی از سامانههای دفاع موشکی آمریکا از کرهجنوبی به خلیج فارس و اعزام هزاران نیروی تفنگدار دریایی از ژاپن، از جمله نشانههای این تغییر تمرکز است؛ در حالی که تهدیدهایی مانند کرهشمالی همچنان پابرجاست.
نگرانی از جنگی فرسایشی به نوشته واشینگتنپست، مقامهای آسیایی نگرانند که جنگ با حکومت ایران به یک درگیری طولانی و پیچیده تبدیل شود. آنها امیدوار بودند پس از کشته شدن رهبر جمهوری اسلامی، ایالات متحده پایان درگیری را اعلام کند، اما چنین نشد.
کوان-تینگ چن، رییس کمیته روابط خارجی و دفاعی پارلمان تایوان، در این باره گفت: «اکنون دیگر نمیدانیم چه خواهد شد.»
در حالی که دونالد ترامپ از «راهحل کامل» از طریق مذاکره سخن گفته، تهران این اظهارات را رد کرده و همزمان پنتاگون هزاران نیروی چترباز به خاورمیانه اعزام کرده است؛ اقدامی که میتواند نشانهای از آمادگی برای تشدید درگیری باشد.
تردید درباره توان آمریکا برای مدیریت دو جبهه واشینگتنپست به نقل از مقامهای تایوانی گزارش داد که نگرانی اصلی این است که آمریکا نتواند همزمان دو جبهه مهم- خاورمیانه و شرق آسیا- را مدیریت کند. چن در این باره گفت: «منابع نظامی نمیتوانند همزمان در دو مکان مستقر شوند… حتی آمریکا هم محدودیت دارد.»
او هشدار داد در صورت ورود نیروهای آمریکایی به ایران، این جنگ ممکن است به درگیریای طولانی مشابه عراق یا افغانستان تبدیل شود.
تاثیر اقتصادی و بحران انرژی به نوشته این روزنامه، افزایش قیمت نفت و اختلال در عرضه انرژی نیز فشار مضاعفی بر کشورهای آسیایی وارد کرده است. فیلیپین وضعیت اضطراری انرژی اعلام کرده و ژاپن از استفاده از ذخایر نفتی خود خبر داده است.
در تایوان نیز نگرانیها درباره وابستگی به انرژی خاورمیانه افزایش یافته و مقامها هشدار دادهاند که ادامه جنگ میتواند تمرکز دولت را از تهدید چین منحرف کند.
توقف برنامههای دفاعی تایوان این گزارش همچنین به تاخیر در برنامههای نظامی آمریکا در حمایت از تایوان اشاره میکند. به گفته منابع آگاه، اعلام بسته جدید فروش تسلیحات آمریکا به تایوان - که قرار بود شامل موشکهای پیشرفته باشد - به تعویق افتاده است.
یک پیمانکار دفاعی آمریکا در این باره گفت: «کارهایی که قرار بود انجام شود، انجام نمیشود.»
برخی تحلیلگران هشدار دادهاند این تاخیر میتواند به چین فرصت دهد تا فشار بیشتری بر تایوان وارد کند یا در مذاکرات با آمریکا امتیازات بیشتری بگیرد.
نگرانی از پیامدهای ژئوپلیتیک واشینگتنپست مینویسد هرگونه کاهش- حتی محدود- در حمایت آمریکا از تایوان میتواند از سوی پکن بهعنوان عقبنشینی تعبیر شود و به افزایش تحرکات چین در مناطق مورد مناقشه منجر شود.
در همین حال، فعالیتهای چین در دریای چین جنوبی و شرقی افزایش یافته و تنشها با کشورهای منطقه ادامه دارد.
فرصت برای چین این گزارش در پایان به نقل از تحلیلگران تاکید میکند که «جنگ ایران» - حتی بدون دخالت مستقیم چین - میتواند به نفع پکن تمام شود.
به گفته یکی از تحلیلگران منطقهای «این جنگِ ما نیست… بگذارید آمریکا در آن گرفتار شود. بگذارید تاریخ تکرار شود.»
واشینگتنپست نتیجه میگیرد که حتی اگر تمرکز آمریکا در آینده به آسیا بازگردد، همین دوره از درگیری میتواند پیامدهای بلندمدتی برای توازن قدرت در منطقه به همراه داشته باشد.
همزمان با رسیدن ناو یواِساِس تریپولی حامل یگان ۳۱ تفنگداران آمریکایی به خاورمیانه، گمانهزنیها درباره ماموریت آنها و احتمال تصرف جزایر جنوبی ایران افزایش یافته است. سیانان در تحلیلی نوشت که هفت جزیره موسوم به «قوس دفاعی» نقشی کلیدی در کنترل تنگه هرمز دارند.
شبکه خبری سیانان شنبه هشتم فروردین در تحلیلی درباره میزان اهمیت دهها جزیره در جنوب ایران نوشت که هرچند جزیره خارک مرکز کلیدی سوخت به شمار میرود و ۹۰ درصد صادرات نفت از آن انجام میشود، اما برخی دیگر از جزیرهها برای تضمین عبور امن کشتیها و شناورهای نظامی اهمیتی ایبسا بیش از خارک دارند.
این رسانه به نقل پژوهشگران دانشگاه سون یات-سن در چین نوشت که در میان این جزایر، ابوموسی، تنب بزرگ و کوچک، هنگام، قشم، لارک و هرمز یک محور دفاعی حیاتی را تشکیل میدهد که این پژوهشگران آن را «قوس دفاعی» ایران میخوانند.
عنایتالله یزدانی، پژوهشگر ایرانی، و ما یانژه، پژوهشگر چینی، در مقالهای در سال ۲۰۲۲ برای مرکز علوم و آموزش کانادا درباره این هفت جزیره نوشتند: «ترسیم یک منحنی فرضی که این جزایر را به هم متصل کند، درک برتری راهبردی ایران در کنترل امنیت تنگه هرمز را تسهیل میکند.»
به نوشته آنها نقش ابوموسی، تنب بزرگ و تنب کوچک، که کوچکترین جزایر در این ترکیب هفتتایی هستند و در انتهای غربی این قوس قرار دارند، برای کنترل تنگه هرمز حیاتی است.
بر اساس این مقاله فاصله کم میان این جزیرهها و عمق کم آب در آن محدوده سبب میشود کشتیهای جنگی بزرگ و نفتکشها چارهای جز گذر از کنار این جزیرهها نداشته باشند؛ اجباری که موجب میشود این شناورها به اهدافی آسان برای قایقهای تندرو، واحدهای مینگذار یا پهپادهای سپاه تبدیل شوند.
چرا جزایر هفتگانه مهماند؟
آذر ماه سال گذشته شورای همکاری خلیج فارس در بیانیه پایانی نشست سالانه خود در بحرین بار دیگر موضع پیشین این شورا در رابطه با جزایر سهگانه تنب کوچک، تنب بزرگ و ابوموسی در خلیج فارس را تکرار و آنچه را «تداوم اشغال» این جزایر از سوی ایران مینامند، محکوم کردند.
همان زمان سپاه پاسداران از تقویت حضور و مواضع نظامی خود در این جزایر خبر داد و علیرضا تنگسیری، فرمانده وقت نیروی دریایی سپاه اعلام کرد که این مجموعه جزایر «مسلح و عملیاتی» میشوند تا «توانایی هدف قرار دادن پایگاههای دشمن، ناوهای جنگی و داراییهای آنها» در منطقه عملی شود.
هرچند تاکنون هیچ اظهار نظر رسمی یا زمانبندی مشخصی برای حملات آبی-خاکی احتمالی آمریکا به جزایر ایرانی منتشر نشده است، اما سیانان به نقل از کارل شوستر، مدیر پیشین مرکز اطلاعات مشترک فرماندهی اقیانوس آرام ارتش آمریکا نوشت که این جزایر «در موقعیتی راهبردی برای کنترل هر شناوری قرار دارند که قصد ورود به خلیج فارس یا خروج از آن را داشته باشد» بنابراین اگر من میخواستم جزایر کلیدی ایران را تصرف کنم، از دو واحد اعزامی استفاده میکردم تا برتری قاطع نیرو را تضمین کنم.»
تصرف جزیرهها از چه روشهایی ممکن است؟
فرماندهی مرکزی ایالات متحده، سنتکام، شامگاه شنبه اعلام کرد که ناو تریپولی همراه با حدود ۳۵۰۰ ملوان و تفنگدار آمریکایی مستقر در آن جمعه هفتم فروردین وارد منطقه مسئولیت این فرماندهی در خاورمیانه شد. در این پیام تاکید شده است که این ناوگروه، هواپیماهای ترابری و جنگنده، و همچنین تجهیزات تهاجمی آبی-خاکی و تاکتیکی در اختیار دارد.
علاوه بر این، حدود هزار نیروی لشکر ۸۲ هوابرد ارتش آمریکا نیز برای اعزام در حال آمادهباش هستند.
در گزارش تحلیلی سیانان، سه روش نظامی برای ورود نیروهای آمریکا به جزایر جنوب ایران بررسی شده است؛ مسیر دریایی با استفاده از هاورکرافتها، مسیر هوایی با استفاده از هلیکوپتر و هواگردهای سیوی۲۲ و ورود چتربازان.
بر این اساس، کشتیهای نیروی دریایی آمریکا دارای شناورهای هاورکرافت هستند که روی ساحل سُر میخورند و نیروها و تجهیزات را پیاده میکنند اما ورود آنها به خلیج فارس مادامی که کنترل جزایر ابتدایی قوس دفاعی در اختیار سپاه است خطرناک است.
از سوی دیگر کشتیهای نیروی دریایی حامل هواپیماهای سیوی-۲۲ هستند که میتوانند بهطور عمودی فرود بیایند. نقطه ضعف این هواپیماها این است که کُند هستند و در برابر پدافند هوایی سپاه که ممکن است در حملات قبلی از میان نرفته باشند، آسیبپذیرند.
در روش سوم، نیروهای لشکر ۸۲ هوابرد میتوانند از هواپیماهایی که در ارتفاع بالاتر پرواز میکنند با چتر روی جزایر فرود بیایند، اما به گفته سیانان چنین حملهای نسبت به حملونقل دریایی با تجهیزات کمتری همراه خواهد بود.
با این حال، تحلیل سیانان نشان میدهد که چالشهای این سناریو به مرحله ورود نیروها محدود نمیشود و حتی در صورت موفقیت اولیه، حفظ کنترل این جزایر با مخاطرات جدی همراه است.
هیچ راهی بیخطر نیست
سدریک لیتون، تحلیلگر نظامی سیانان، پنجشنبه گفت که جمهوری اسلامی با شلیک موشکها یا قایقهای تهاجمی کوچک از جزیره لارک میتواند هر چیزی را که از تنگه عبور میکند قطع کند و به همین دلیل، لارک یک هدف نظامی حیاتی است.
از سوی دیگر شوستر درباره مدت زمان لازم برای تصرف جزایر هشدار داد و گفت که در مجموع، حمله به این جزایر میتواند از دو روز تا دو هفته طول بکشد، اما در صورت موفقیت، نتایج مهمی بههمراه خواهد داشت.
او درباره ابوموسی گفت: «اگر ارتش آمریکا آن را تصرف و یک رادار و تعدادی نیرو در آن مستقر کند، میتواند فعالیتها در تنگه را زیر نظر بگیرد و در عین حال ایران را از استفاده از آن بهعنوان پایگاه پهپادی و موارد مشابه محروم کند.»
در همین رابطه، یک گزارش تازه از «مرکز سوفان» هشدار داده است که کنترل این مناطق ممکن است آمریکا را درگیر یک درگیری بلندمدت و پرهزینه در خاک ایران کند که با افزایش تلفات همراه خواهد بود.
کارل شوستر نیز با تاکید بر همین موضوع گفته است که دفاع در برابر پهپادها و موشکها برای هر نیروی مستقر در این جزایر حیاتی خواهد بود و در صورت در اختیار داشتن این تسلیحات، ایران میتواند هر نیروی متخاصمی را بهشدت هدف قرار دهد.
در عین حال، این تحلیل به تفاوت اهمیت اهداف نیز اشاره میکند. به گفته شوستر، تمرکز بر جزایر جنوبی خلیج فارس، از جمله ابوموسی و تنبها، نسبت به جزیره خارک ریسک اقتصادی کمتری دارد، چرا که آسیب به زیرساختهای نفتی خارک میتواند روند بازسازی اقتصاد ایران پس از جنگ را برای سالها به تاخیر بیندازد.
این گزارش یادآور میشود که تصرف این جزایر بهدلیل پیشینه دعاوی مالکیتی میان کشورهای منطقه درباره آنها میتواند پیامدهای سیاسی قابل توجهی تیز به دنبال داشته باشد و هرگونه تغییر در وضعیت آنها میتواند به تنشهای تازه در دوران پس از جنگ منجر شود.
شوستر این وضعیت را یک «معضل سیاسی» برای واشینگتن توصیف کرده و گفته است که بازگرداندن این جزایر به یک حکومت تازه در ایران ممکن است نارضایتی امارات را به همراه داشته باشد، در حالی که واگذاری آنها به امارات نیز میتواند مشروعیت هر حکومت جدید در ایران را زیر سوال ببرد.
در پایان این تحلیلگر تاکید میکند: «هر گزینهای پیامد منفی دارد و هیچ طرح یا راهحلی کامل نیست. آنچه اهمیت دارد ایجاد توازن میان هزینهها، ریسکها و پیامدهاست؛ چه پیامدهای حسابشده و مورد انتظار و چه پیامدهای ناخواسته.»
آیا اسرائیل واقعا برای استقرار طولانیمدت تا رودخانه لیتانی آماده است یا سیاست فعلی تنها تاکتیکی موقت برای اعمال فشار کوتاهمدت بر حزبالله محسوب میشود؟
اورشلیمپست شامگاه چهارشنبه، پنجم فروردین، در گزارشی تحقیقی به تحلیل دیدگاه ارتش اسرائیل برای مقابله با حزبالله و اشغال احتمالی و بلندمدت جنوب لبنان پرداخت.
در روزهای اخیر، مقامهای ارشد سیاسی اسرائیل بدون شفافسازی کامل درباره جزئیات، رویکرد و سیاست خود را در قبال جنوب لبنان تغییر دادهاند.
پرسش بنیادین این است که آیا تلآویو قصد دارد مانند تجربه سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰، برای کاهش تهدیدهای حزبالله، جنوب لبنان را تا کرانه لیتانی در اشغال نگه دارد یا این رویکرد جدید صرفا اهرمی برای وادار کردن حزبالله به عقبنشینی و پذیرش شرایط است.
مواضع متناقض در بدنه سیاسی بتسالل اسموتریچ، وزیر دارایی اسرائیل، نخستین کسی بود که در روزهای اخیر از «الحاق جنوب لبنان» سخن گفت؛ پیشنهادی که بسیار بعید است دولت بهطور جدی آن را در دستور کار قرار دهد. اما روز سهشنبه، یسرائیل کاتز، وزیر دفاع اسرائیل، موضعی گرفت که به نظر میرسید تصرف جنوب لبنان تا رودخانه لیتانی را مستقیما به مساله خلع سلاح حزبالله گره زده است.
از آنجا که حزبالله بهشدت با خلع سلاح مخالف است و ارتش لبنان نیز ترس و ناتوانی خود را در برخورد با این گروه نشان داده، موضع کاتز عملا میتواند به معنای اشغال جنوب لبنان برای سالها یا زمانی نامعلوم باشد؛ حتی اگر اسرائیل رسما از واژه «اشغال» استفاده نکند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، نیز سرانجام روز چهارشنبه با ادبیاتی خاص وارد بحث شد: «ما تهدید تهاجم زمینی به اسرائیل را رفع کردیم و در حال گسترش منطقه حائل هستیم. ما مصمم هستیم وضعیت در لبنان را تغییر دهیم.»
اگرچه اظهارات نتانیاهو مبهمتر از سخنان وزیرانش بود، اما ایده «تغییر وضعیت» و «گسترش منطقه حائل»، احتمال حمایت او از یک اشغال طولانیمدت را تقویت میکند.
تغییر نگاه در ستاد کل ارتش
منابع آگاه اشاره میکنند که موضع حرفهای و غیرسیاسی ارتش اسرائیل طی ماه گذشته دستخوش تغییرات رادیکال شده است.
در ابتدا، ارتش امیدوار بود با تهاجمی محدود به روستاهای خط اول مرزی و تشدید حملات هوایی، حزبالله را متوقف کند. اما این اقدام نهتنها شلیک راکتها را کاهش نداد، بلکه در مقاطعی باعث تشدید حملات به مناطقی چون حیفا و الجلیل سفلی شد.
در مرحله دوم، ارتش آماده حرکت به سمت خط دوم روستاهای جنوب لبنان شد تا فشار را بر حزبالله افزایش داده و آنها را دورتر کند. این اقدام تهدید موشکهای ضدتانک را کاهش داد، اما حزبالله همچنان قادر به پرتاب راکت به روستاهای مرزی و مناطق دورتر است.
ارتش اسرائیل در تمامی سطوح، نسبت به تصرف بخشهای وسیعی از جنوب لبنان و نزدیک شدن به لیتانی بسیار بیمیل است.
ارتش تجربه سالهای ۱۹۸۲ تا ۲۰۰۰ را فراموش نکرده است؛ دورانی که فرماندهان کنونی ارتش در آن زمان افسرانی جوان بودند. آنها صدها همرزم خود را در نبردهای متعدد از دست دادند و در نهایت در سال ۲۰۰۰ عقبنشینی کردند، بدون آنکه مشخص شود اشغال طولانیمدت چه دستاوردی داشته است.
از نظر استراتژیک، ارتش معتقد است که نگهداری طولانیمدت زمین، نیروها را در وضعیتی ایستا قرار داده و آنها را به هدفی آسان برای کمینهای حزبالله تبدیل میکند؛ برخلاف عملیاتهای متحرک که ریسک کمتری دارند.
همچنین اشغال بلندمدت، اسرائیل را در عرصه بینالمللی با فشارهای شدید روبهرو خواهد کرد.
اگر حزبالله ظرف سه تا شش ماه آینده با برنامه خلع سلاح موافقت کند، برنامه نظامی فعلی ممکن است موفقیتآمیز باشد.
اما در غیر این صورت، ارتش بهشدت نگران یک اشغال فرسایشی است. با این حال، به دلیل ناتوانی دولت لبنان در مهار حزبالله، ارتش فعلا آماده است تا برای مدتی این مخاطره را بپذیرد.
چالش واقعی زمانی رخ خواهد داد که تلفات نیروها در کمینها افزایش یابد؛ در آن صورت احتمالا ارتش خواستار عقبنشینی خواهد شد، در حالی که طبقه سیاسی برای حفظ وجهه خود، بدون داشتن نقشهای برای خروج، بر ماندن اصرار خواهد کرد.