پس از عملیات «خشم حماسی»، وزارت خزانهداری آمریکا با صدور و گسترش معافیتهای هدفمند تحریمی، مسیر فروش نفت روسیه و ایران را به سوی پالایشگران هندی هدایت کرد؛ اقدامی که هم فشار مالی بر تهران را حفظ کرد و هم جایگاه هند را در معادلات انرژی و رقابت قدرتهای بزرگ تقویت کرد.
در واکنش به عملیات «خشم حماسی»، جمهوری اسلامی به اهرمهای نامتقارن روی آورد و کوشید تا با مختل کردن کشتیرانی در تنگه هرمز و افزایش قیمت جهانی نفت ایالات متحده را به عقبنشینی وادارد. وزارت خزانهداری آمریکا با پیشبینی نوسان بازار، با معافیت نفت ایران و روسیه کوشید تا ضمن حفظ فشار مالی بر تهران، بازار نفت را تثبیت کند. چارچوب این معافیت طوری تنظیم شده بود که نفت تحریمی را بهجای چین به سوی هند هدایت میکرد.
آزمون روسیه
وزارت خزانهداری آمریکا در ۵ مارس معافیتی صادر کرد که به پالایشگاههای هندی اجازه میداد محمولههای نفت خام روسیه را که پیشتر تولید و در مسیر دریا بودند خریداری کنند.
در ۱۲ و ۱۳ مارس، چارچوب این معافیت عمومی اعلام شد، اما کماکان چهار پالایشگاه هندی، تنها خریداران نفت روسیه مجاز باقی ماندند. سیاست معافیت نفتی، فقط شامل محمولههای در حال حمل بود، و تغییری در تحریمهای پایهای ایجاد نمیکرد.
میعاد ملکی، مقام پیشین وزارت خزانهداری آمریکا، مجوز عمومی U را چنین توصیف کرد: «این مجوز معامله کالایی را مجاز میکند و درباره پرداخت هیچ نمیگوید.» این مجوز ، فروش نفت را ممکن میکند اما دسترسی بانکی یا کانال رسمی پرداخت ایجاد نمیکند؛ تمایزی که امکان تجارت فیزیکی نفت را فراهم و در عین حال فشار مالی را حفظ میکند.
گسترش به ایران
اجرای الگوی معافیت در ۲۰ مارس برای حدود ۱۷۰ میلیون بشکه نفت خام ایران که در آبهای آزاد انبار شده بود، همان سیاست را تکرار کرد و بار دیگر هند تنها خریدار عمده باقی ماند.
شرکت صنایع رلاینس، بزرگترین شرکت بورسی هند، ۵ میلیون بشکه نفت خام ایران را خریداری کرد. بنا بر گزارشها، همان پالایشگاههای هندی، شامل IOC، BPCL و HPCL، نیز برنامه دارند خرید نفت ایران را از سر بگیرند.
همایون فلکشاهی، رییس تحلیل نفت خام در شرکت کپلر، گفت: «برخلاف نفت روسیه، نفت خام ایران اغلب تا رسیدن به مراکز تخلیه آسیایی مانند سنگاپور یا مالزی بدون مشتری میماند.» او افزود: «اکنون که هند به عنوان رقیب وارد شده، به احتمال زیاد قیمت نفت برای چین افزایش خواهد یافت.» به گفته او، آزادسازی این محمولهها که پیشتر تولید شده اما در انتظار خریدار بودند، اثر فوری بر عرضه داشت.
در عمل، مشارکت هند انحصار تقریبی چین بر نفت تحریمی ایران را برهم زد و بدون لغو رسمی تحریمها، اهرم قیمتگذاری را تغییر داد.
پیش از سال ۲۰۱۹، پالایشگران هندی روزانه حدود ۴۵۰ هزار بشکه نفت خام ایران را بر اساس قراردادهایی با شرکت ملی نفت ایران وارد میکردند و همچنان زیرساخت فنی و آشنایی تجاری لازم را برای افزایش سریع واردات در بازههای کوتاه معافیت دارند؛ مزیتی که به واشینگتن امکان میدهد هر زمان که بخواهد فشار عرضه را تنظیم کند و از یک پایگاه خریداران آماده بهره بگیرد.
اوجگیری راهبردی هند
پذیرش هند در «پکس سیلیکا»، چارچوب همکاریای که به رهبری آمریکا، کاهش وابستگی به چین در تولید نیمهرساناها و هوش مصنوعی را دنبال میکند، در ۲۰ فوریه رسمی شد. جیکوب هلبرگ، معاون وزیر، گفت: «پکس سیلیکا واقعا درباره چین نیست، درباره آمریکا است. ما میخواهیم زنجیرههای تامین خود را امن کنیم و هند را شریک خود برای کاهش ریسک و تنوعبخشی میدانیم.»
نارندرا مودی، نخستوزیر هند، سپس در ۲۵ و ۲۶ فوریه به اسرائیل سفر کرد و دو کشور روابط خود را به سطح «شراکت راهبردی ویژه» ارتقا دادند. دو روز بعد، عملیات «خشم حماسی» آغاز شد.
نظم نوین جهانی
در آغاز دوره دوم ریاستجمهوری دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، واشینگتن در پی بازآرایی نظم جهانی بود. انتظار میرفت هند به وزنه تعادلی در برابر چین تبدیل شود و به ایران نیز فرصت داد تا در صفآرایی علیه آمریکا تجدید نظر کند، اما در ابتدا هیچیک از این اهداف محقق نشد. نقش هند به مثابه جایگزین چین محدود باقی ماند، مذاکرات با ایران فروپاشید و جنگی ۱۲ روزه درگرفت. اختلافات تجاری و جنگ تعرفهای نیز روند بازسازی را پیچیدهتر کرد.
اما اکنون، حمایت تاکتیکی واشینگتن از زیرساخت انرژی هند میتواند پیامدهایی فراتر از مدیریت موقت عرضه نفت داشته باشد. پکس سیلیکا زنجیرههای صنعتی را بازتنظیم میکند و چارچوب معافیت، جریان انرژی تحریمی را هدایت میکند. این دو در کنار هم، هند را به اهرم مهمی در رقابت آمریکا با چین تبدیل خواهد کرد.
این روند میتواند نشانه تلاش دوم و ساختارمندتری برای بازآرایی نظم جهانی باشد. با حضور هند، متغیر تعیینکننده این خواهد بود که آیا نتیجه عملیات «خشم حماسی» میتواند ایران را وادار به ترک همکاری با پکن و مسکو کند یا نه. همسویی احتمالی تهران و واشینگتن میتواند نقطه عطفی در تثبیت این نظم نوین باشد.
سایت اسرائیلی واینت نوشت توافق آتشبس که تسلط جمهوری اسلامی بر تنگه هرمز را نادیده میگیرد، خطر مشروعیت بخشیدن به کنترل سپاه پاسداران بر کشتیرانی جهانی و افزایش هزینههای انرژی برای اسرائیل و غرب را به همراه دارد.
وبسایت واینت، پنجشنبه ششم فروردین، نوشت: «شکافی عمیق میان تلاشهای دیپلماتیک در واشینگتن و شرایط بیثبات خلیج فارس شکل گرفته است.» این گزارش افزود در حالی که دولت ایالات متحده از طریق واسطهها یک طرح ۱۵ مادهای برای آتشبس - با تمرکز ویژه بر برنامه هستهای جمهوری اسلامی - ارائه کرده، تهران همزمان در مسیر تثبیت کنترل خود بر مسیرهای ترانزیت دریایی گام برمیدارد.
این سایت اضافه کرد با محدود شدن تنگه هرمز برای تجارت جهانی، جمهوری اسلامی اکنون بیش از دومیلیون دلار هزینه ترانزیت از کشتیهایی که به دنبال عبور امن از تنگه هرمز هستند، مطالبه میکند.
امین ایوب، عضو انجمن خاورمیانه، تحلیلگر سیاسی و نویسنده ساکن مراکش، در یادداشت خود برای واینت اشاره کرد این وضعیت «فرآیند صلح جامع را پیچیده میکند و سیستمی از کنترل دریایی فراقانونی را معرفی میکند که هنجارهای بینالمللی ناوبری آزاد را به چالش میکشد.»
طبق این یادداشت، استراتژی دیپلماتیک فعلی کاخ سفید از «رویکردی عمیقاً منزوی در قبال امنیت خاورمیانه» رنج میبرد.
ایوب افزود: «طرح ۱۵ مادهای بهطور مشخص بر برچیدن تاسیسات هستهای در نطنز و فردو متمرکز است. هرچند نظارت و حذف توان هستهای ایران همچنان یکی از اهداف اصلی سیاستگذاری بهشمار میرود، اما پیگیری این هدف در حالی که کنترل نیابتی بر خطوط حیاتی کشتیرانی نادیده گرفته میشود، نشاندهنده یک ناهماهنگی جدی در سیاستهاست.»
در این یادداشت آمده است: «ایالات متحده ناخواسته در عین تمرکز تقریباً انحصاری بر غنیسازی اورانیوم و ارائه پیشنهاد لغو تحریمهای احتمالی، و بدون پرداختن به مشکل تنگه هرمز، خطر مشروعیت بخشیدن به سپاه پاسداران به عنوان دروازهبان بالفعل کشتیرانی خاورمیانه را به جان میخرد.»
در یادداشت واینت به وجود نوعی «رژیم ترانزیت گزینشی حسابشده» اشاره شده و آمده است کشتیهای چینی و غیرغربی اغلب پس از پرداخت هزینه تعیین شده، اجازه عبور دارند اما کشتیهای غربی و متحدانش با مانع مواجه هستند.
به اعتقاد ایوب، این روند، اهرم نامتناسبی را در اختیار تهران قرار میدهد که بیش از ۲۰ درصد از نفت دریایی جهان را در کنترل داشته باشد.
او نوشت این بحران همچنین آسیبپذیریهای ساختاری ناشی از تکیه بر شورای همکاری خلیج فارس برای تامین امنیت دریایی را برجسته میکند.
نویسنده در این یادداشت میگوید سیاستگذاران غربی برای دههها، این کشورها را به عنوان لنگرگاه اصلی ثبات منطقهای میدانستند. با این حال، با مختل شدن زنجیرههای تامین جهانی، حکومتهای این کشورها تا حد زیادی فلج شدهاند. «سازگاری منفعلانه آنها با این اختلالات دریایی، نشان میدهد که تکیه بر کشورهای خلیج فارس برای مقابله با نفوذ منطقهای [حکومت] ایران نیاز به ارزیابی مجدد دارد.»
نویسنده یادداشت بر این باور است که اگر خلیج فارس بتواند توسط یک بازیگر دولتی واحد محدود شود، غرب باید اولویت خود را به تامین کریدورهای تجاری جایگزین و قابل اعتماد در امتداد مدیترانه و کرانه اقیانوس اطلس بدهد.
ایوب نوشت که پیامدهای این قطع ارتباط دیپلماتیک محدود به بحثهای سیاسی نیست؛ بلکه پیامدهای اقتصادی و امنیتی فوری، به ویژه در اسرائیل، به همراه دارد.
او در این مورد به قیمت بالای انرژی و افزایش قیمت حمل و نقل و همچنین تهدید از ناحیه لبنان اشاره کرد و افزود: «وقتی تنگه هرمز محدود میشود، مصرفکننده اسرائیلی هزینه آن را متحمل میشود.»
نویسنده یادداشت واینت با تاکید براینکه هر توافق دیپلماتیک که به تاسیسات هستهای بپردازد اما نفوذ دریایی سپاه پاسداران را دست نخورده باقی بگذارد، تنها «یک راهحل جزئی» ارائه میدهد، اضافه کرد: «اگر توافقی نهایی شود که به ایران اجازه دهد محدودیتهای دریایی خود را ادامه دهد، مردم اسرائیل به طور غیرمستقیم از طریق افزایش ساختاری هزینه سوخت و کالاهای وارداتی، عملیات منطقهای سپاه پاسداران را تامین مالی خواهند کرد.»
او نتیجه گرفت که رفع انسداد تنگه هرمز و احیای ناوبری آزاد باید به یک پیشنیاز غیرقابل مذاکره برای هرگونه توقف حمله یا تعامل دیپلماتیک بلندمدت تبدیل شود.
ایوب همچنین بر لزوم تغییر موضع واشینگتن «از مذاکرات آتشبس مرحله به مرحله به اجرای یک استراتژی قوی برای اجرای آزادی ناوبری» تاکید کرد و نوشت: «یک راهحل پایدار مستلزم برچیدن زیرساختهای فیزیکی است که این اختلالات دریایی را ممکن میسازد.»
او اشاره کرد: «این به معنای فراتر رفتن از تحریمهای اقتصادی و تضعیف سیستماتیک مراکز فرماندهی دریایی سپاه، تاسیسات رادار ساحلی و آتشبارهای موشکی در بندرعباس است؛ اقدامات تاکتیکی که با وضعیت عملیاتی فعلی نیروهای دفاعی اسرائیل همسو هستند.»
نویسنده یادداشت با اشاره به اینکه «یک معماری امنیتی منطقهای پایدار را نمیتوان بر اساس توافقات پراکنده بنا کرد»، تاکید کرد: «این موضع مستلزم اذعان به این است که محدودیت اقتصادی خاورمیانه یک تهدید امنیتی اصلی است.»
او اضافه کرد ایالات متحده و متحدانش نمیتوانند در حالی که خطوط کشتیرانی حیاتی جهانی همچنان مشمول هزینههای ترانزیت فراقانونی هستند، برای یک توافق پایدار مذاکره کنند.
ایوب تاکید کرد وقت آن رسیده است که طرح ۱۵ مادهای دوباره ارزیابی شود، دسترسی آزاد به تنگه هرمز را احیا شود و اطمینان حاصل شود که تجارت بینالمللی دیگر به عنوان یک سلاح ژئوپلیتیکی مورد استفاده قرار نمیگیرد.
براساس دادههای ردیابی نفتکشها از شرکت «کپلر» (Kpler) که در اختیار ایراناینترنشنال قرار گرفته، تلاشهای جمهوری اسلامی برای کاهش وابستگی به تنگه هرمز تاکنون تغییر عملی قابلتوجهی ایجاد نکرده است.
بیش از یک دهه است که تهران سرمایهگذاری سنگینی روی پایانه نفتی جاسک انجام داده؛ پروژهای که هدف آن انتقال بخشی از صادرات نفت خام به دریای عمان و ایجاد مسیر جایگزین خارج از خلیج فارس در زمان بحران بوده است. با این حال، دادهها نشان میدهد این پایانه هنوز نقش حاشیهای در سیستم صادراتی ایران دارد.
بر اساس دادههای کپلر، ایران در ۲۵ روز نخست ماه مارس بهطور میانگین روزانه حدود ۱.۸۴ میلیون بشکه نفت خام بارگیری کرده است، اما سهم پایانه جاسک در این میان بسیار محدود بوده است.
میانگین بارگیری از جاسک در این دوره حدود ۸۱ هزار بشکه در روز بوده - کمتر از ۵ درصد کل صادرات نفت ایران.
الگوهای گذشته نیز نشان میدهد این محدودیت احتمالاً ساختاری است. ایران نخستین بار در اکتبر ۲۰۲۴ و همزمان با افزایش تنشهای نظامی با اسرائیل، صادرات از جاسک را آغاز کرد، اما حتی در آن زمان نیز حجم صادرات حدود ۷۷ هزار بشکه در روز بود. در مارس ۲۰۲۵ نیز این رقم بهطور متوسط حدود ۵۴ هزار بشکه در روز گزارش شده است.
این در حالی است که جاسک از طریق خط لولهای نزدیک به هزار کیلومتر به مناطق اصلی تولید نفت ایران متصل است. زیرساختی که با هدف افزایش ظرفیت صادرات خارج از خلیج فارس طراحی شده بود.
در عمل، وابستگی ایران به جزیره خارک همچنان بسیار بالا باقی مانده است.
بر اساس دادهها، بیش از ۸۴ درصد صادرات نفت ایران در ماه مارس از خارک انجام شده، در حالی که سهم جاسک تنها ۴.۴ درصد بوده است. حدود ۱۰ درصد دیگر نیز از پایانههای سروش و پارس جنوبی در خلیج فارس صادر شدهاند.
این تمرکز، یک آسیبپذیری راهبردی آشکار ایجاد میکند: هرگونه اختلال در خارک میتواند صادرات نفت ایران را بهشدت مختل کند.
این موضوع با تشدید جنگ میان حکومت ایران و ایالات متحده و اسرائیل اهمیت بیشتری یافته است. تنگه هرمز - که حدود یکپنجم تجارت جهانی نفت از آن عبور میکند - به نقطهای مرکزی در تنشها تبدیل شده و تهران بهطور دورهای عبور و مرور دریایی را محدود کرده است.
در همین حال، گزارشهایی درباره گسترش عملیات نظامی آمریکا در منطقه منتشر شده، از جمله طرحهایی برای استفاده از جزایر استراتژیک نزدیک تنگه هرمز جهت کنترل دسترسی به این آبراه.
در چنین سناریویی، وابستگی مداوم ایران به زیرساختهای صادراتی متمرکز در خارک، تجارت نفت این کشور را در معرض اختلال جدی قرار میدهد.
در مجموع، دادههای صادراتی یک واقعیت اساسی را برجسته میکند: با وجود سالها سرمایهگذاری، ایران نتوانسته وابستگی خود به تنگه هرمز - و مهمتر از آن، به پایانه خارک - را بهطور معناداری کاهش دهد.
در شرایط بیثبات کنونی منطقه، این وابستگی یک ضعف ساختاری مهم برای اقتصاد ایران محسوب میشود.
روزنامه واشینگتنپست در یادداشتی نوشت که مذاکرات آمریکا با حکومت ایران نشانه ناامیدی نیست بلکه نشانه قدرت است. این روزنامه پیشبینی کرد که پس از پایان عملیات نظامی، آمریکا و اسرائیل شرایط مساعدی برای ایرانیان ایجاد خواهند کرد تا آزادیهای از دسترفته خود را بازپسگیرند.
واشینگتنپست در این یادداشت که پنجشنبه ششم فروردین منتشر شد، اشاره کرد: «گمانهزنیها زیاد است که دونالد ترامپ، که تحت فشار افزایش قیمت بنزین و نگرانیهای سیاسی داخلی قرار گرفته، بهدنبال یک راه خروج است و بهدنبال توافق با [حکومت] ایران برای پایان دادن به جنگ است.»
با این حال، به نوشته مارک تیسن، ستوننویس روزنامه واشینگتنپست، عضو موسسه امریکن انترپرایز و نویسنده ارشد سابق سخنرانیهای جورج دبلیو بوش، رییسجمهوری اسبق آمریکا، «این زمزمهها و شایعات نادرست هستند.»
او تاکید کرد: «در حالی که دیگران ممکن است هراسان باشند، از طریق منابع مطلع میدانم که ترامپ هرگز مصممتر از اکنون نبوده است که این کمپین نظامی را تا پایان ادامه دهد.»
تیسن افزود: «نزدیک به چهار هفته از آغاز عملیات خشم حماسی میگذرد و رییسجمهوری در آستانه دستیابی به همه اهداف نظامیای است که تعیین کرده، اما او درک میکند که هیچیک از آنها هنوز بهطور کامل محقق نشدهاند.»
او با اشاره به اینکه «همه اهداف آسان مورد اصابت قرار گرفتهاند» نوشت: «آنچه باقی مانده پیچیدهترین، محکمترین و پنهانترین چالشهاست.»
در این یادداشت آمده است که برد کوپر، فرمانده فرماندهی مرکزی ایالات متحده، (سنتکام) به سه هفته دیگر نیاز دارد تا به اهداف مورد نظر برسد.
در این ارتباط، جک کین، ژنرال بازنشسته ارتش ایالات متحده، گفت که در آن هنگام، نیروهای نظامی همه وظایف محوله «از جمله باز کردن تنگه هرمز با توسل به زور و باز نگه داشتن آن» و نیز «خروج اورانیوم غنیسازی شده» از ایران را انجام خواهند داد.
تیسن در یادداشت خود تاکید کرد که مذاکرات آمریکا با جمهوری اسلامی نشانه ناامیدی نیست بلکه نشانه قدرت است، و در این مورد به طرح ۱۵ مادهای ترامپ بر روی میز مذاکره اشاره کرد که «عملاً شرایط آن تسلیم را تعیین میکند.»
در این یادداشت آمده است که ترامپ «آماده گفتوگو با [حکومت] ایران است اما در حالی که مذاکره میکند، رژیم را میکوبد.»
یادداشتنویس واشینگتنپست نوشت پیام به [حکومت] ایران این است که جنگ میتواند به یکی از دو طریق پایان یابد: یا رژیم آنچه ترامپ میخواهد را بدهد، یا ایالات متحده درهای جهنم را باز خواهد کرد و مطالبات ترامپ را از آنها خواهد گرفت.
او اضافه کرد: «ترامپ کار درستی انجام میدهد که همزمان هر دو گزینه را دنبال کند: مذاکره با بخشهای باقیمانده رژیم تا ببیند آیا آماده تسلیم هستند، و حمله بیرحمانه به آنها از دریا و آسمان.»
در یادداشت واشینگتنپست آمده است: «پس از آنکه توانایی ایران برای غنیسازی هستهای از بین برود و تنگه هرمز بازگشایی شود، وظیفه نهایی نظامی، تصرف جزیره خارک خواهد بود، که از طریق آن حدود ۹۶ درصد از صادرات نفت خام ایران عبور میکند.»
در این یادداشت تاکید شده که «اگر ایالات متحده کنترل خارک و تنگه هرمز را در اختیار داشته باشد، کنترل نفت ایران و نیز اقتصاد آن را در اختیار خواهد داشت. به عبارت دیگر، ترامپ سر این رژیم ظالم و حامی تروریسم را در انبری قرار خواهد داد که راه فراری از آن نیست.»
طبق این یادداشت، در آن زمان، ترامپ «میتواند شرایط تسلیم را تحمیل کند: پایان غنیسازی هستهای، پایان تولید موشکهای بالستیک، قطع حمایت از نمایندگان نیابتی تروریستی و، از همه مهمتر، پایان کشتار معترضان.»
تیسن در ادامه نوشته است: «اگر بقایای رژیم هر یک از شرایط ترامپ را نقض کنند، او میتواند هر زمان که خواست انبر را تنگتر کند؛ یا با قطع صادرات نفت ایران و تحمیل فروپاشی اقتصادی بر کشور، یا با حمله نظامی به آن.»
یادداشت واشینگتنپست به این نکته اشاره دارد که «گرچه هر چیزی ممکن است رخ دهد، اما بعید است رژیم در سه هفته آینده محو شود. اما پس از پایان عملیات نظامی، ایالات متحده و اسرائیل شرایط مساعدی برای ایرانیان ایجاد خواهند کرد تا آزادیهای از دسترفته خود را بازپسگیرند.»
تیسن تاکید کرد: «باید به رهبران باقیمانده ایران بهروشنی گفته شود: اگر اعدامها را ادامه دهید یا به معترضان تیراندازی کنید، بهای سنگینی خواهید پرداخت. این تهدید، فضایی برای مردم ایران فراهم خواهد کرد تا سازمانیابی کنند، اپوزیسیونی تشکیل دهند و دوباره به خیابانها بازگردند تا تغییر دموکراتیک را رقم بزنند.»
او به نقل از کین نوشت: «این موضوع حتمی است که به پایان نزدیکتر از آغاز هستیم و کمپین نظامی، فراتر از انتظارات پیش میرود.»
کین همچنین گفت: «در سه هفته آینده، هدف آمریکا حذف ظرفیت غنیسازی هستهای ایران، اقدام نظامی تهاجمی و تولیدات نظامی؛ تصرف تنگه هرمز و نفت ایران؛ و ایجاد شرایط برای فروپاشی نهایی رژیم است. اگر این اهداف محقق شوند، دستاوردی خیرهکننده خواهند بود.»
یک تحلیل منتشرشده در سندیکای اخبار یهودیان (Jewish News Syndicate) هشدار میدهد که ادامه حیات جمهوری اسلامی بدون شکست کامل نظامی، نهتنها امنیت منطقه را تهدید میکند، بلکه پیام ضعف به رقبای جهانی غرب مخابره خواهد کرد.
این یادداشت به قلم «ملانی فیلیپس» (Melanie Phillips)، روزنامهنگار و تحلیلگر بریتانیایی، تحت عنوان «کار را تمام کنید، آقای رئیسجمهور!» نوشته شده و استدلال میکند که برخلاف برخی ارزیابیها، [حکومت] ایران در میدان نظامی در حال عقبنشینی است. به نوشته او، «پدافند هوایی تقریباً نابود شده، نیروی دریایی از بین رفته و توان موشکی بهشدت کاهش یافته است.»
با این حال، نویسنده تاکید میکند که جمهوری اسلامی همچنان یک بازیگر خطرناک باقی مانده و با بستن تنگه هرمز و ادامه حملات موشکی به اسرائیل و کشورهای خلیج فارس، به فشار خود ادامه میدهد.
هشدار درباره پیامدهای عدم شکست کامل [حکومت] ایران فیلیپس در این مطلب هشدار میدهد که اگر [حکومت] ایران بتواند از جنگ جان سالم به در ببرد و دوباره خود را بازسازی کند، «نهتنها تهدید منطقه ادامه خواهد یافت، بلکه این تصور شکل میگیرد که رهبر جهان آزاد یک قدرت پوشالی است.»
او به نقل از کارشناسان دفاعی اسرائیل، از جمله «دن شوفتان» (Dan Schueftan)، مینویسد که شکست آمریکا در این جنگ میتواند به تضعیف جایگاه غرب در برابر چین و روسیه منجر شود.
نقش سیاستهای گذشته غرب در این تحلیل، بخشی از مسئولیت وضعیت کنونی متوجه سیاستهای پیشین غرب دانسته شده است. بهویژه، توافق هستهای سال ۲۰۱۵- که در دوران باراک اوباما منعقد شد - به گفته نویسنده، به [حکومت] ایران فرصت داد تا برنامه هستهای خود را پیش ببرد.
فیلیپس همچنین اشاره میکند که [حکومت] ایران توانسته با دور زدن تحریمها و فروش نفت، منابع مالی لازم برای توسعه زیرساختهای نظامی، از جمله «شهرهای موشکی» زیرزمینی، را تامین کند.
فیلیپس مینویسد فاجعه واقعی، تلفات انسانی و تخریب گسترده - از جمله در میان مردم ایران - است که نتیجه سیاستهای مماشاتآمیز غرب است.
او تاکید میکند که غرب به اشتباه تصور میکند همه بحرانها با مذاکره قابل حل هستند، در حالی که جمهوری اسلامی با منطق ایدئولوژیک و مذهبی متفاوتی عمل میکند؛ منطقی که حتی «شهادت» را پیروزی میداند.
جنگ نامتقارن و چالشهای پیشرو این گزارش تاکید دارد که جمهوری اسلامی با تکیه بر «جنگ نامتقارن» - از جمله حمله به زیرساختهای غیرنظامی - توانسته هزینههای جنگ را برای طرف مقابل افزایش دهد، در حالی که غرب خود را به قواعد محدودکننده پایبند میداند.
در همین حال، نویسنده معتقد است که در نگاه ایدئولوژیک حاکم بر تهران، حتی بقا در جنگ نیز بهعنوان «پیروزی» تلقی میشود؛ موضوعی که به گفته او، از سوی غرب بهدرستی درک نشده است.
درخواست برای «پایان کار» این تحلیل در نهایت نتیجه میگیرد که تنها راه پایان دادن به تهدید ایران، «شکست کامل» این رژیم است. نویسنده از دولت دونالد ترامپ میخواهد که از اعلام پیروزی زودهنگام خودداری کرده و «کار را بهطور کامل به پایان برساند».