رییس سازمان بسیج مستضعفین که اسرائیل میگوید او را کشته است، از نسل فرماندهانی بود که از جنگ ایران و عراق به ساختار امنیتی جمهوری اسلامی رسیدند و در مدیریت بحرانهای داخلی نقش داشتند. کشتهشدن او، حذف یکی از حلقههای کلیدی پیوند «امنیت داخلی» و «بسیج ایدئولوژیک» است.
اسرائیل از کشتهشدن رییس بسیج خبر داد؛ حذف یکی از معماران سرکوب داخلی در جمهوری اسلامی | ایران اینترنشنال
ارتش اسرائیل سهشنبه ۲۶ اسفند اعلام کرد غلامرضا سلیمانی، رییس سازمان بسیج مستضعفین، در حملات هوایی به تهران کشته شده است. این رویداد، میتواند یکی از مهمترین ضربهها به ساختار امنیت داخلی جمهوری اسلامی در جریان جنگ جاری محسوب شود.
سلیمانی از چهرههای کلیدی در معماری کنترل اجتماعی و سرکوب اعتراضات در ایران به شمار میرود و نام او در فهرست تحریمهای اتحادیه اروپا، ایالات متحده، بریتانیا و کانادا، بهدلیل نقش در سرکوب اعتراضات آبان ۱۳۹۸ ثبت شده است.
غلامرضا سلیمانی که بود؟
سلیمانی از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران بود که از سال ۱۳۹۸ به ریاست سازمان بسیج مستضعفین منصوب شد. این انتصاب او را در رأس یکی از مهمترین نهادهای امنیت داخلی جمهوری اسلامی قرار داد.
او در ساختار سپاه پاسداران بهعنوان یک فرمانده «امنیتی-داخلی» شناخته میشد، نه چهرهای رسانهای یا نظامی در حوزه جنگ خارجی، بلکه مدیری در حوزه کنترل اجتماعی، سازماندهی نیروهای شبهنظامی و مواجهه با اعتراضات.
درباره زندگی شخصی سلیمانی اطلاعات عمومی محدودی در دسترس است، اما مسیر حرفهای او تا حد زیادی قابل بازسازی است.
او متولد میانه دهه ۱۳۴۰ خورشیدی در فارسان، استان چهارمحال و بختیاری و از جمله نیروهایی بود که در جریان جنگ ایران و عراق ابتدا بهعنوان نیروی بسیج و سپس عضو سپاه پاسداران، وارد ساختار نظامی جمهوری اسلامی شد.
منابع تحلیلی، او را در سالهای جنگ در رده فرمانده گروهان و گردان توصیف کردهاند؛ تجربهای که مانند بسیاری از فرماندهان نسل اول و دوم سپاه پاسداران، بعدها به سرمایه اصلی برای صعود او در سلسلهمراتب امنیتی بدل شد.
پس از جنگ، سلیمانی در ساختار سپاه پاسداران در حوزههای مختلف فرماندهی فعالیت کرد.
گزارشهای تحلیلی او را در زمره فرماندهان سپاههای استانی، از جمله در تهران بزرگ، توصیف کردهاند؛ یگانهایی که مسئول امنیت مناطق حساس و مواجهه با اعتراضات و ناآرامیهای شهری هستند، هرچند این سمتها در همه منابع رسمی بهصراحت ثبت نشده است.
حضور در چنین موقعیتهایی او را بهطور مستقیم درگیر مدیریت بحرانهای داخلی و کنترل اعتراضات کرد.
در ادامه، او بهعنوان رییس «سازمان بسیج مستضعفین» منصوب شد. نهادی که شبکهای گسترده از نیروهای داوطلب و شبهنظامی را در سراسر کشور سازماندهی میکند و از نظر حقوقی و اداری، زیرمجموعه سپاه پاسداران است.
این سمت، نقطه اوج مسیر حرفهای او در حوزه امنیت داخلی بود و او را در حلقه تصمیمسازی امنیتی، از جمله در سطح شورای عالی امنیت ملی، قرار داد.
خلاف برخی فرماندهان سپاه پاسداران، سلیمانی چهرهای کمحضور در رسانهها بوده و کمتر بهعنوان سخنران یا چهره عمومی شناخته میشود. همین ویژگی، او را بیشتر بهعنوان یک مدیر پشتصحنه در ساختار امنیتی معرفی میکند تا فرماندهای که در فضای عمومی تولید روایت کند.
سلیمانی تجسم پیوند میان «بسیج بهعنوان نیروی شبهنظامی خیابانی» و «سپاه پاسداران بهعنوان ستون اصلی قدرت نظامی» است.
او هم فرمانده شبکهای است که در محلهها و دانشگاهها حضور دارد و هم در سطح ملی، در طراحی راهبرد مواجهه با اعتراضات نقش دارد.
بسیج چه میکند؟
سازمان بسیج مستضعفین، شبکهای گسترده با حضور در محلهها، دانشگاهها، مدارس و ادارات است که کارکردی دوگانه دارد: از یکسو بازوی ایدئولوژیک نظام است و از سوی دیگر، نیروی عملیاتی در کنترل اجتماعی و سرکوب.
این نهاد، میلیونها عضو رسمی و افتخاری را در قالب پایگاههای محلی، بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج کارمندان و بسیج اصناف، سازماندهی میکند.
در اعتراضات پس از انتخابات ۱۳۸۸ و بهویژه در آبان ۱۳۹۸، گزارشهای متعدد نهادهای حقوق بشری و بیانیههای تحریمی به نقش مستقیم بسیج در سرکوب خشونتبار معترضان اشاره کردهاند؛ از حضور در خیابان و شناسایی معترضان گرفته تا مشارکت در بازداشتها و استفاده از سلاح گرم.
اتحادیه اروپا در متن تحریم خود به صراحت نوشته است که «سازمان بسیج تحت فرماندهی غلامرضا سلیمانی از نیروی مرگبار برای سرکوب اعتراضات آبان ۹۸ استفاده کرده و مسئول کشته و زخمی شدن معترضان غیرمسلح در شهرهای مختلف است».
در چنین ساختاری، رییس بسیج در نقطه تلاقی «فرماندهی عملیاتی» و «مشروعیتبخشی ایدئولوژیک» قرار دارد؛ نقشی که سلیمانی طی سالهای ریاست خود ایفا کرده است. او از یک سو در انتصاب و هدایت فرماندهان استانی و محلی و از سوی دیگر در تولید گفتمان «دفاع از نظام» و «مقابله با جنگ ترکیبی دشمن» نقش محوری داشته است.
رسانههای تحلیلی نزدیک به اسرائیل، بسیج را «آخرین خط دفاع داخلی رژیم» توصیف کردهاند که در سناریوهای اعتراض گسترده یا بیثباتی ناشی از جنگ، وظیفه کنترل و حفظ خیابانها و مراکز حساس را بر عهده دارد.
چرا سلیمانی هدف قرار گرفت؟
ارتش اسرائیل در بیانیههای اخیر خود تاکید کرده است اهداف حملات، صرفا محدود به زیرساختهای نظامی کلاسیک نیست، بلکه نهادهایی را نیز در بر میگیرد که بهعنوان «پایههای سرکوب داخلی» جمهوری اسلامی شناخته میشوند؛ از جمله بسیج، سپاه پاسداران و نیروهای انتظامی.
در گزارشهای رسانهای نزدیک به ارتش اسرائیل، از هدف قرار دادن مقرها و پایگاههای بسیج در تهران و حومه بهعنوان بخشی از راهبرد تضعیف توان رژیم برای کنترل جامعه سخن گفته شده است.
هدف قرار دادن فردی مانند سلیمانی بهعنوان فرمانده نهادی که نقش محوری در کنترل داخلی دارد، در امتداد همین راهبرد تعریف میشود.
این رویکرد، حملات را از سطح تقابل نظامی صرف فراتر میبرد و آن را به تضعیف ساز و کارهای حفظ قدرت در داخل ایران پیوند میزند؛ به این معنا که «ماشین سرکوب» خود بهعنوان یک هدف مشروع جنگی معرفی میشود.
از این منظر، تضعیف توان جمهوری اسلامی در سرکوب اعتراضات داخلی ـ بهویژه در شرایطی که جنگ میتواند جرقه اعتراضهای تازهای باشد- خود یکی از اهداف عملیات است.
در واقع، کشتهشدن سلیمانی تنها یک موفقیت تاکتیکی برای اسرائیل نیست، بلکه بخشی از تلاش برای فرسایش ستونهای امنیت داخلی جمهوری اسلامی و ارسال این پیام است که حتی معماران سرکوب در «حریم داخلی» هم در امان نیستند.
مرگ سلیمانی چه پیامدهایی دارد؟
در سطح ساختاری، کشتهشدن رییس بسیج، ضربهای مستقیم به راس یکی از مهمترین نهادهای امنیت داخلی است. هرچند ساختار سپاه پاسداران و بسیج بهگونهای طراحی شده که با جانشینی سریع از فروپاشی جلوگیری کنند، اما در کوتاهمدت میتواند موجب اختلال در هماهنگی، رقابت درونی برای جانشینی و کاهش کارایی عملیاتی شود.
فرماندهی بسیج یکی از صندلیهای پر رقابت در درون سپاه پاسداران است و شبکههای مختلف منطقهای، اقتصادی و امنیتی در تعیین جانشین آن ذینفعاند.
مرگ سلیمانی بهویژه در اوج بحران، میتواند این رقابتها را تشدید کند.
در سطح سیاسی-امنیتی داخلی، کشتهشدن او بار نمادین قابلتوجهی دارد.
برای بخشی از جامعه که تجربه سرکوب را داشته، او نماد خشونت حکومتی، بهویژه در آبان ۹۸ محسوب میشود. در مقابل، حکومت به احتمال زیاد از این رویداد برای تقویت روایت «شهادت» و بسیج نیروهای وفادار استفاده خواهد کرد.
تجربههای پیشین نشان میدهد چنین رخدادهایی اغلب با تشدید فضای امنیتی، «بازداشتهای پیشگیرانه» و کنترل شدیدتر همراه میشود تا از هرگونه بهرهبرداری اعتراضی از خلأ در فرماندهی جلوگیری شود.
برای بدنه بسیج، کشتهشدن چنین فرماندهی دو پیام متناقض دارد: از یک سو بهعنوان «شهید دفاع از نظام» میتواند عامل انگیزش و انسجام باشد. از سوی دیگر این واقعیت را بیش از پیش عریان میکند که حلقههای بالای فرماندهی از خطر مصون نیستند و «حاشیه امن» داخلی از بین رفته است.
در سطح منطقهای و بینالمللی، هدف قرار دادن فردی که بهدلیل نقض حقوق بشر تحریم شده بود، برای اسرائیل و متحدانش امکان پیوند زدن عملیات نظامی با ادبیات حقوق بشری را فراهم میکند. این همپوشانی، بخشی از جنگ روایتها در کنار جنگ نظامی است؛ به این معنا که حذف فرماندهان سرکوب بهعنوان «کاهش ظرفیت رژیم برای ارتکاب نقضهای بیشتر» به افکار عمومی عرضه میشود.
از سوی دیگر، در چارچوب حقوق بینالملل و ادبیات حقوق بشری، نام سلیمانی بهدلیل نقش در سرکوب اعتراضات، در بحث «مسئولیت فرماندهی» اهمیت داشت و میتوانست موضوع پیگردهای قضایی در آینده باشد. کشتهشدن او، این مسیر را بهنوعی از حوزه عدالت قضایی به حذف فیزیکی بازیگران کلیدی منتقل میکند؛ به این معنا که امکان محاکمه و شنیدن روایت او در ساز و کارهای عدالت انتقالی یا دادگاههای بینالمللی از میان میرود، هرچند مستندسازی پرونده نقض حقوق بشر همچنان شدنی است.
در یک سال عادی، این روزها روزنامههای ایران پر بودند از گزارشها و مطالبی در ستایش نوروز. اما با شعلهور شدن آتش حملات آمریکا و اسرائیل به مواضع جمهوری اسلامی در سراسر ایران، صفحههای اول روزنامهها اکنون بهجای آن، با تیترهایی درباره امنیت و بقا پر شدهاند.
پس از بیش از دو هفته تحولات مکرر - از جمله مرگ علی خامنهای، تعیین جانشین و جنگی که بخشهای وسیعی از کشور را درگیر کرده - روزنامههای تهران بیش از پیش بر تلاش روزمره مردم برای گذران زندگی زیر سایه جنگ تمرکز کردهاند.
در مطبوعات، اکنون «اضطراب اقتصادی» در مرکز توجه قرار دارد.
روزنامه اقتصادی «دنیای اقتصاد» از «هشدار قرمز برای وضعیت اقتصادی» سخن گفته است، در حالی که روزنامه «جمهوری اسلامی» با لحنی عملگرایانهتر تیتر زده است: «لزوم صداقت با مردم در شرایط اضطراری».
این روزنامه از مسئولان خواسته است «معیشت مردم را از سیاست جدا کنند».
اقتصاد در وضعیت هشدار؛ اختلاف روایتها در رسانهها
پوشش موضوع تنش و درگیری در تنگه هرمز نیز در صفحههای اول روزنامهها جایگاه برجستهای داشته است.
روزنامه «کیهان» که مدیرمسئول آن از سوی دفتر رهبر جمهوری اسلامی منصوب میشود، وعده داد: «پاسخ ایران، دشمنان را از اقدام خود در این جنگ ارادهها پشیمان خواهد کرد.»
در مقابل، روزنامه «اطلاعات»، دیگر روزنامه نزدیک به دفتر رهبر حکومت ایران، از دولت خواست «از قحطی قریبالوقوع و کمبود کالا جلوگیری کند»؛ موضعی که تفاوتی آشکار با رویکرد «اقتصاد مقاومتی» کیهان دارد.
مفهومی که سالها از سوی رهبر کشته شده جمهوری اسلامی، ترویج میشد.
این روزنامه حتی پیشنهاد داد که در ایام نوروز که معمولا تا دو هفته به طول میانجامد، کالاهای اساسی سهمیهبندی شوند.
اقتصاددانانی که در چندین روزنامه مورد استناد قرار گرفتهاند، بخشی از آشفتگی بازار را ناشی از سیگنالهای سیاسی متناقض و همچنین تلاشهای بانک مرکزی برای تثبیت قیمتها در روزهای پایانی سال دانستند.
سه جریان در مطبوعات؛ اجماع بر سر سالی سرنوشتساز
دو مقاله مهم که در روزهای گذشته در روزنامههای «اطلاعات» و «جمهوری اسلامی» منتشر شدند، بازتابدهنده فضای کلی کشور بودند.
«اطلاعات» با تاکید بر «اولویت نان و اخلاق بر منازعات سیاسی»، از جناحهای سیاسی بهدلیل تبدیل معیشت مردم به میدان رقابت حتی در زمان جنگ، انتقاد کرد و از مسئولان و رسانهها خواست به درگیریهای جناحی پایان دهند و بر تثبیت قیمتها تمرکز کنند تا از فرسایش بیشتر اعتماد اجتماعی جلوگیری شود.
در مقابل، «جمهوری اسلامی» به مسئولان توصیه کرد مشاورانی که آنها را گمراه میکنند و از مسائل واقعی مردم منحرف میسازند، کنار بگذارند.
به این ترتیب، سه جریان اصلی در مطبوعات شکل گرفت:
رسانههای تندرو مانند «کیهان» بحران را به جنگ نسبت داده و بر مقاومت تاکید کردند. روزنامههای اصلاحطلب از جمله «اعتماد» و «شرق» از بنبست سخن گفتند و خواستار تغییرات اساسی، از جمله آشتی ملی شدند.
در همین حال، روزنامههای میانهروتر مانند «اطلاعات» و «جمهوری اسلامی»، این مقطع را آزمونی برای حکمرانی دانستند و بر شفافیت، پاسخگویی و کنترل موثر بازار تاکید کردند.
با وجود این اختلافها، تقریبا همه روزنامهها بر یک نکته اتفاق نظر دارند: سال جدید در ایران که تا چند روز دیگر آغاز میشود، به احتمال زیاد برای اقتصاد کشور، رهبری آن و ثبات اجتماعیاش، تعیینکننده خواهد بود.
یادداشت زیر را مراد ویسی، تحلیلگر ارشد ایراناینترنشنال، ۲۵ اسفند ۱۴۰۳، یک سال پیش از کشتهشدن علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در حمله آمریکا و اسرائیل به «بیت رهبری»، نوشته است. دشمن سرسخت آیینهای کهن ایرانی گرچه اکنون مرده، اما هنوز در گور نخفته است.
جشنهای نوروز همچنان زنده و پرشور در سراسر ایران برگزار میشود؛ این نه از سر لطف حکومت، بلکه به دلیل ایستادگی مردم در برابر سرکوب فرهنگی است.
نوروز بهعنوان جشنی ریشهدار در تاریخ ایران فراتر از یک مناسبت تقویمی است. این آیین نماد هویت ملی، پیوندهای فرهنگی و ایستادگی در برابر تحمیل ایدئولوژیک است.
حکومت جمهوری اسلامی از همان ابتدای استقرار خود کوشیده است تا نوروز و سایر سنتهای ملی ایرانیان را کمرنگ کند. مقابله با نوروز تنها محدود به امسال نیست، بلکه روندی است که از سال ۱۳۵۷ آغاز شده و همچنان ادامه دارد.
از تغییر نام چهارشنبهسوری به «چهارشنبه آخر سال» گرفته تا معرفی «روز طبیعت» بهجای سیزدهبدر، همگی تلاشهایی بودهاند برای تحریف سنتهای ایرانی و تحمیل یک قرائت حکومتی بر فرهنگ مردم.
با این حال، همانگونه که مردم در برابر تلاشهای گذشته برای حذف نوروز ایستادگی کردند، امروز نیز با وجود تهدیدات امنیتی، بازداشتها، و ممنوعیتهای رسمی، جشنهای نوروزی را با شور و حرارت برگزار میکنند.
نوروز تنها یک جشن نیست، بلکه یک بیانیه است. هر سال که مردم علیرغم فشارهای حکومت، آیینهای نوروزی را برگزار میکنند، در واقع پیام روشنی به حاکمان میدهند: این سرزمین تاریخی طولانی دارد که فراتر از حکومتهای گذراست.
۲۸۰۰ سال پیش مادها نوروز را در آغاز بهار جشن میگرفتند، ۲۶۰۰ سال پیش در دوران هخامنشیان این آیین در سراسر امپراتوری گسترده شد، و امروز نیز علیرغم تمام سرکوبها، نوروز همچنان پابرجاست.
اصرار حکومت بر جلوگیری از جشنهای نوروزی در شهرهای کردنشین و دیگر نقاط ایران، نهتنها مانع از برگزاری این جشنها نشده، بلکه به نمادی از مقاومت فرهنگی مردم تبدیل شده است.
همانگونه که اقدامات جمهوری اسلامی برای جلوگیری از بزرگداشت روز کوروش در پاسارگاد ناکام ماند، تلاشهای حکومت برای محدود کردن نوروز نیز نتیجهای جز افزایش همبستگی ملی در برابر تحمیلهای ایدئولوژیک نداشته است.
حکومتی که از مردم میخواهد در برابر مشکلاتی همچون قطع برق، کمبود آب و تورم افسارگسیخته صبر پیشه کنند، چگونه انتظار دارد که همان مردم در برابر ممنوعیت شادی و جشن نیز سکوت کنند؟
این برخوردهای حکومتی بیش از آن که نشانهای از قدرت باشد، نشاندهنده ترس و ضعف است.
حکومتی که از نوروز، از جشن و شادی مردم وحشت دارد، بهروشنی در برابر یک حقیقت تاریخی و فرهنگی شکست خورده است؛ نوروز برخلاف اراده حکومت، نهتنها خاموش نخواهد شد، بلکه سال به سال پررنگتر و با صلابتتر ادامه خواهد یافت.
نوروز تجلی روح ایرانی است و این روح را هیچ حکومتی نمیتواند از میان بردارد.
نکته مهم آن که تقابل با نوروز و سایر اشکال فرهنگ ایرانی از بالاترین سطوح حکومت تا پایینترین ردههای آن در جریان است و در واقع به امر و رضایت علی خامنهای صورت میگیرد.
همزمان با بیمیلی کشورهای اروپایی به مشارکت فعال در حل بحران تنگه هرمز، ایالات متحده در تلاش است متحدانش را برای کمک به حل این مساله و همینطور کاهش تواناییهای جمهوری اسلامی و گروههای نیابتی مورد حمایت آن با هدف حمله به اهدافی در اروپا و آمریکا ترغیب کند.
شبکه خبری اِیبیسی، شامگاه دوشنبه ۲۵ اسفند، بر اساس یک پیام محرمانه نوشت که مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، به دیپلماتهای این کشور در سراسر جهان دستور داده است که دولتهای خارجی را به «اقدام سریع برای کاهش تواناییهای [حکومت] ایران و گروههای تروریستی همسو با آن با هدف حمله به کشورها و شهروندان ما» ترغیب کنند. بر اساس این نامه، خطر حمله از سوی جمهوری اسلامی و نیروهای نیابتیاش «افزایش» یافته است.
به گزارش ایبیسی، این دستور روز دوشنبه و در قالب یک «درخواست اقدام» با عنوان «نگرانی فزاینده از فعالیتهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی» به تمامی نمایندگیهای کنسولی و دیپلماتیک آمریکا ابلاغ شده است.
در این نامه «حساس اما غیرمحرمانه» از مقامهای آمریکایی خواسته شده است که پیام را تا تاریخ ۲۰ مارس (یکم فروردین) «به بالاترین سطح مناسب» در کشورهای محل ماموریت خود منتقل کنند.
از سوی دیگر، وبسایت خبری اکسیوس گزارش داد که کاخ سفید و وزارت امور خارجه آمریکا در تلاشاند ائتلافی از کشورها تشکیل دهند تا با اعزام کشتی، دیگر تجهیزات نظامی و حمایت سیاسی، ماموریتی برای اسکورت کشتیها یا بهطور کلی ایجاد مسیر امن برای تردد دریایی به داخل و خارج از خلیج فارس فراهم کنند.
یک منبع آگاه به این رسانه گفته است که دولت ترامپ میخواهد بریتانیا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، استرالیا، کانادا، کشورهای حوزه خلیج فارس و اردن بخشی از این ائتلاف باشند. آمریکا همچنین با ژاپن و کره جنوبی نیز تماس گرفته است.
با وجود این، رهبران تعدادی از این کشورها از جمله آلمان، ایتالیا و ژاپن اعزام ناوهای جنگی را رد کردهاند.
اکسیوس میگوید پس از گفتوگوی تلفنی ترامپ با کییر استارمر، نخستوزیر بریتانیا، و امانوئل مکرون، رییسجمهوری فرانسه، درباره این موضوع، بریتانیا طرحی درباره نحوه تشکیل یک نیروی چندملیتی تهیه کرده و آن را با آمریکا و چند کشور دیگر به اشتراک گذاشته است.
این رسانه آمریکا تاکید میکند که این پیشنویس با همه کشورهایی که ترامپ از آنها خواسته به این ائتلاف بپیوندند به اشتراک گذاشته نشده است و به نظر میرسد تا رسیدن به اجماع درباره نحوه عملکرد این ائتلاف هنوز فاصله زیادی وجود دارد.
این منابع تاکید کردهاند که هرچند مکرون پاسخ منفی نداد اما تمایلی به چنین مشارکتی ندارد.
کایا کالاس، مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا، پس از دیدار با وزرای خارجه ۲۷ کشور عضو گفت که «هیچ تمایلی» در اتحادیه اروپا برای پیوستن به ائتلاف هرمز وجود ندارد. او افزود: «این جنگ، جنگ اروپا نیست.»
ترامپ پیشتر میزان تمایل مکرون برای کمک را «۸ از ۱۰» خواند و گفت بریتانیا به این ائتلاف خواهد پیوست.
او همچنین در دو سخنرانی صبح و بعد از ظهر خود در روز دوشنبه ۲۵ اسفند که یکی در مرکز هنری ترامپ-کندی و دیگری در کاخ سفید انجام شد، از کشورهای عضو ناتو و دیگر کشورهایی که آمریکا سالهاست با استقرار نیروی نظامی از امنیت آنها حفاظت میکند، انتقاد کرد و گفت که همواره پیشبینی میکرده که هزینههای تریلیون دلاری برای ناتو سودی برای آمریکا نداشته باشد و کشورهای اروپای آمریکا را در شرایط بحرانی تنها میگذارند.
او در این سخنرانیها و نشستهای رسانهای پس از آنها، علاوه بر کشورهای اروپایی، به ژاپن، چین و کره جنوبی نیز اشاره کرد.
همزمان وزیر دفاع آلمان اعلام کرد که هنوز روشن نیست که آیا آمریکا بهطور رسمی از این کشور برای تنگه هرمز درخواست کمک کرده است یا نه، سپس افزود: «ترامپ چه انتظاری از چند ناوشکن اروپایی دارد که نیروی دریایی قدرتمند آمریکا قادر به انجام آن نیست.»
او نیز مانند کالاس به ماموریت نظامی اتحادیه اروپا در دریای سرخ موسوم به «آسپیدس» اشاره کرد و گفت گسترش این ماموریت نظامی به تنگه هرمز به بنیان قانونی جدید از سوی پارلمان آلمان نیاز دارد.»
سانائه تاکایچی، نخستوزیر ژاپن در آستانه سفرش به واشینگتن از جمله مقامهایی بود که بهسرعت جواب رد نداد و در نشستی در مجلس مشاوران این کشور تایید کرد که دولتش در حال بررسی مساله تنگه هرمز و چگونگی تامین امنیت آن «در صورت درخواست احتمالی رییسجمهوری آمریکا» است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، افت روحیه و ترک خدمت در میان نیروهای نظامی و امنیتی رو به رشد است. ترک خدمت در میان پرسنل نیروی انتظامی به یکی از چالشهای جدی حکومت تبدیل شده است و در یکی از پایگاههای این نیرو حدود ۳۵۰ نفر محل خدمت خود را ترک کردهاند.
گزارشها حاکی است، در برخی واحدها میزان فرار یا غیبت نیروها حتی به حدود ۹۰ درصد رسیده است.
برخی گزارشها نیز حاکی از آن است که سپاه پاسداران برای جبران کمبود نیرو، شماری از بازنشستگان خود را دوباره به خدمت فراخوانده و حتی برخی زندانیان را با وعده عفو، به همکاری با نیروهای امنیتی ترغیب کرده است.
در نیروی هوایی هم، بر اساس گزارشهای رسیده، روحیه و آمادگی عملیاتی در سطح پایینی قرار دارد. گفته میشود بسیاری از خلبانان، بهویژه پس از سرنگونی یک فروند هواپیمای یاک-۱۳۰ در نبرد با یک فروند اف-۳۵ اسرائیلی، تمایلی به پرواز و رویارویی با نیروی هوایی اسرائیل یا آمریکا ندارند و سطح آمادگی رزمی نیز کاهش یافته است.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال، نشانههای نارضایتی، افت روحیه، مشکلات مالی و ترک خدمت در میان بخشی از نیروهای امنیتی و نظامی جمهوری اسلامی رو به گسترش است.
بر اساس این گزارشها، نیروهای یگان ویژه نیروی انتظامی روز جمعه اطلاعیهای دریافت کردهاند مبنی بر اینکه پرداخت حقوق بخشی از واحدهای این نیرو با مشکل روبهرو شده است. گفته میشود این سومین بار در سال جاری است که پرداخت حقوق این نیروها با تأخیر انجام میشود. در پی این وضعیت، شماری از نیروهای یگان ویژه از حضور در تجمعات حمایتی از حکومت خودداری کردهاند؛ موضوعی که به گفته منابع مطلع، در برخی شهرهای بزرگ در روند استقرار این نیروها نیز اختلال ایجاد کرده است.
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال حاکی است بازنشستگان و برخی نیروهای ارتش نیز برای دومین ماه متوالی حقوق خود را دریافت نکردهاند. برخی فرماندهان ارشد این نیروها، سپاه پاسداران را متهم میکنند که از بحران مالی بانک سپه برای تضعیف نیروی انتظامی و تقویت دیگر نهادها، بهویژه نهادهای وابسته به ساختار روحانیت، استفاده میکند.