• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • انقلاب ملی
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo

کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

نعیمه دوستدار

روزنامه‌نگار

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۱۸ (گرینویچ)

زن و شوهر آلبانیایی‌تبار همسایه ما، گوش‌شان به اخبار ایران تیز است. با هر تحولی با ما ابراز همدردی می‌کنند و جمله همیشگی‌شان این است: «ما شما را می‌فهمیم.»

این بار وقتی جنگ آغاز شد، پیام دادند: «می‌دانیم روزهای سختی را می‌گذرانید. وقتی ناتو به صربستان حمله کرد، ما هم همین احساسات را داشتیم.»

حرف‌های آن‌ها باعث شد یک بار دیگر حوادث بالکان را مرور کنم.

بهار ۱۹۹۹، وقتی نخستین موج هواپیماهای ناتو آسمان بالکان را شکافت، بسیاری از مردم اروپا تصور نمی‌کردند در قلب این قاره، تنها چند سال پس از پایان جنگ‌های یوگسلاوی (۱۹۹۱-۱۹۹۲)، دوباره جنگی تازه آغاز شود. اما برای مردم کوزوو، جنگ مدت‌ها پیش شروع شده بود؛ نه با هواپیماها، بلکه با ایست‌های بازرسی، اخراج از خانه‌ها، مدارس بسته‌شده و روستاهایی که یکی‌یکی خالی می‌شدند.

برای فهم واکنش مردم به بمباران ناتو، باید از همان نقطه شروع کرد: از تجربه روزمره مردمی که سال‌ها زیر فشار زندگی کرده بودند و ناگهان صدای جنگی را شنیدند که از آسمان می‌آمد.

پیش از بمباران؛ زندگی زیر سایه سرکوب

کوزوو در دهه ۱۹۹۰ یکی از پرتنش‌ترین مناطق بالکان بود. پس از فروپاشی یوگسلاوی، دولت صربستان تحت رهبری اسلوبودان میلوشویچ کنترل مستقیم این استان را در دست گرفت. در این منطقه، اکثریت جمعیت را آلبانیایی‌ها تشکیل می‌دادند؛ مردمی که زبان، هویت و تجربه تاریخی متفاوتی با صرب‌ها داشتند.

در سال‌های پیش از جنگ، بسیاری از آلبانیایی‌های کوزوو می‌گفتند زندگی‌شان به تدریج از عرصه عمومی حذف شده است. مدارس آلبانیایی بسته شد، کارکنان آلبانیایی از ادارات اخراج شدند و حضور نیروهای امنیتی افزایش یافت.

در پاسخ، بخشی از جامعه آلبانیایی به مقاومت مدنی روی آورد و بخشی دیگر به مبارزه مسلحانه در قالب گروهی به نام ارتش آزادی‌بخش کوزوو.

در سال‌های ۱۹۹۸ و ۱۹۹۹ درگیری میان این نیروها و ارتش یوگسلاوی شدت گرفت. گزارش‌های سازمان‌های حقوق بشری و خبرنگاران بین‌المللی از تخریب روستاها، اخراج گسترده غیرنظامیان و فرار ده‌ها هزار نفر خبر می‌داد.

در همین فضای بحرانی بود که جهان بیرون به تدریج توجه بیشتری به کوزوو نشان داد.

آغاز بمباران؛ جنگی که از آسمان آمد

در مارس ۱۹۹۹، پس از شکست مذاکرات صلح در فرانسه، ناتو تصمیم گرفت علیه یوگسلاوی عملیات هوایی آغاز کند.

در شب ۲۴ مارس، صدای نخستین انفجارها در بلگراد و چند شهر دیگر شنیده شد.

در صربستان، بسیاری از مردم این حمله را به‌عنوان «تجاوز خارجی» می‌دیدند. اما در کوزوو، واکنش‌ها بسیار پیچیده‌تر و در بسیاری موارد کاملا متفاوت بود.

برای بسیاری از آلبانیایی‌های کوزوو، جنگ از قبل آغاز شده بود؛ بمباران ناتو فقط مرحله‌ای تازه در همان بحران بود.

واکنش مردم کوزوو؛ امیدی در دل ترس

در روزهای نخست حملات، بسیاری از آلبانیایی‌های کوزوو در حال فرار بودند. ستون‌های طولانی از خانواده‌ها در جاده‌ها دیده می‌شدند: مردانی که چمدان به دست داشتند، زنانی که کودکان را بغل گرفته بودند و پیرمردان و پیرزنانی که آرام و خسته، پشت سر جمعیت راه می‌رفتند.

در اردوگاه‌های پناهجویان در آلبانی و مقدونیه، خبرنگاران با صدها نفر از این آوارگان صحبت کردند. در بسیاری از این گفت‌وگوها، احساس غالب ترکیبی از ترس و امید بود.

یک مرد جوان از شهر پریزرن که خانواده‌اش را در مسیر فرار از دست داده بود، به خبرنگار بی‌بی‌سی گفت: «ما از هواپیماها می‌ترسیم، اما از سربازانی که خانه‌های ما را آتش زدند بیشتر می‌ترسیم.»

در اردوگاهی نزدیک مرز مقدونیه، زنی که سه روز در راه بود تا از کوزوو خارج شود، در حالی که کودک خردسالش را در آغوش داشت، به خبرنگار دیگری گفت: «وقتی شنیدیم ناتو حمله کرده، فکر کردیم شاید بالاخره کسی آمده تا این وضع را متوقف کند.»

برای بسیاری از آلبانیایی‌های کوزوو، بمباران ناتو به معنای پایان فوری رنج نبود، اما نشانه‌ای بود که جهان بیرون بالاخره بحران را جدی گرفته است.

یکی از معلمان کوزوویی که بعدها درباره آن روزها صحبت کرد، گفت: «ما نمی‌خواستیم جنگ باشد. اما وقتی جنگ شروع شد، احساس کردیم شاید تنها راهی باشد که این وضعیت تغییر کند.»

در بسیاری از روایت‌های ثبت‌شده از آن زمان، مردم می‌گویند که شب‌ها صدای هواپیماهای ناتو را می‌شنیدند و در دل دعا می‌کردند که حملات بتواند نیروهای صرب را عقب براند.

در اردوگاه‌های پناهجویان، خبر هر حمله با دقت دنبال می‌شد. گاهی وقتی خبر می‌رسید که پایگاه نظامی یا ستون زرهی هدف قرار گرفته، بعضی از پناهجویان با احتیاط ابراز امیدواری می‌کردند.

اما حتی در میان کسانی که از حملات استقبال می‌کردند نیز نگرانی وجود داشت.

بسیاری از مردم می‌ترسیدند بمباران‌ها باعث تشدید خشونت در زمین شود.

یکی از پناهجویان به خبرنگار گاردین گفته بود: «ما امیدواریم که این جنگ زود تمام شود. اگر طولانی شود، همه چیز برای همه بدتر خواهد شد.»

زندگی در صربستان؛ زیر آسمانی پر از آژیر

در همان زمان، در شهرهای صربستان روایت دیگری در جریان بود.

در بلگراد، مردم شب‌ها با صدای آژیر به پناهگاه‌ها می‌رفتند. پل‌ها، کارخانه‌ها و پایگاه‌های نظامی هدف حمله قرار می‌گرفتند و شهروندان نمی‌دانستند انفجار بعدی کجا رخ خواهد داد.

در روزهای نخست جنگ، نوعی همبستگی ملی شکل گرفت. مردم روی پل‌های شهر جمع می‌شدند و زنجیره‌های انسانی تشکیل می‌دادند تا نشان دهند که از کشورشان دفاع می‌کنند.

در یکی از شب‌های بمباران، گروهی از دانشجویان در بلگراد روی پلی در کنار رود دانوب جمع شدند. یکی از آن‌ها به خبرنگاری گفت: «ما می‌دانیم که اینجا خطرناک است، اما نمی‌خواهیم شهرمان را تنها بگذاریم.»

با گذشت هفته‌ها، خستگی و اضطراب در میان بسیاری از شهروندان افزایش یافت. برق قطع می‌شد، کارخانه‌ها تعطیل می‌شدند و صدای انفجارها بخشی از زندگی شبانه شهر شده بود.

یک زن ساکن بلگراد در مصاحبه‌ای گفته بود: «در ابتدا همه خشمگین بودند، اما بعد از مدتی فقط خسته شدیم. هر شب فکر می‌کردیم شاید این آخرین شب آرام باشد.»

روایت‌های متضاد از یک جنگ

جنگ کوزوو نمونه‌ای روشن از این واقعیت است که یک رویداد واحد می‌تواند برای گروه‌های مختلف، معنای کاملا متفاوتی داشته باشد.

برای بسیاری از صرب‌ها، بمباران ناتو نماد تحقیر ملی و دخالت خارجی بود اما برای بسیاری از آلبانیایی‌های کوزوو، همان بمباران‌ها نشانه‌ای از امید به پایان سرکوب تلقی می‌شد.

در خاطراتی که بعدها از آن دوره منتشر شد، این تضاد بارها تکرار شده است.

یک پناهجوی کوزوویی نوشته است: «ما از جنگ متنفر بودیم، اما اگر آن جنگ نبود شاید هنوز هم در همان ترس زندگی می‌کردیم.»

در سوی دیگر، یک شهروند صرب در خاطراتش نوشته: «برای ما این جنگ نه آزادی بود و نه عدالت. فقط بمباران بود.»

پایان جنگ

پس از ۷۸ روز بمباران، دولت یوگسلاوی سرانجام پذیرفت نیروهای خود را از کوزوو خارج کند و نیروهای بین‌المللی در این منطقه مستقر شوند.

برای بسیاری از آلبانیایی‌های کوزوو، پایان جنگ به معنای بازگشت به خانه‌هایی بود که اغلب ویران شده بودند. برای بسیاری از صرب‌ها نیز جنگ یادآور دوره‌ای از تحقیر و بحران ملی باقی ماند.

اما در حافظه مردم کوزوو، آن بهار هنوز با صدای هواپیماها و امیدی که در دل برخی از پناهجویان شکل گرفته بود، به یاد آورده می‌شود.

یکی از شاهدان عینی که سال‌ها بعد درباره آن روزها صحبت کرده، جمله‌ای گفته است که شاید بهترین توصیف آن تجربه باشد: «ما با جنگ نمی‌خواستیم نجات پیدا کنیم. ما فقط می‌خواستیم کسی ببیند چه بر سر ما آمده است.»

Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

تبعیض میان ارتش و سپاه پاسداران؛ موج فرار سربازان و کمبود مهمات و غذا در یگان‌های صحرایی
۱
اختصاصی

تبعیض میان ارتش و سپاه پاسداران؛ موج فرار سربازان و کمبود مهمات و غذا در یگان‌های صحرایی

۲
تحلیل

چه دستاوردی در جنگ به معنای پیروزی ترامپ در مقابل جمهوری اسلامی خواهد بود؟

۳

افشای هویت یک مقام ارشد جمهوری اسلامی و نگرانی‌ها از بیداری «سلول‌های خفته» در کانادا

۴
اختصاصی

پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج

۵

هدف قرار گرفتن ایست‌های بازرسی سپاه پاسداران و بسیج در شهرهای مختلف در حملات پهپادی

Banner

انتخاب سردبیر

  • کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

    کوزوو ۱۹۹۹؛ چرا بسیاری از مردم این سرزمین بمباران ناتو را آغاز آزادی می‌دانستند؟

  • وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟
    تحلیل

    وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

  • بازداشت گسترده شهروندان و تشدید سرکوب در ایران همزمان با حملات به مواضع جمهوری اسلامی

    بازداشت گسترده شهروندان و تشدید سرکوب در ایران همزمان با حملات به مواضع جمهوری اسلامی

  • در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند
    اختصاصی

    در پی توصیه ترامپ، ۲ دیپلمات جمهوری اسلامی در دانمارک و استرالیا درخواست پناهندگی کردند

  • پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج
    اختصاصی

    پرواز گروهی ابابیل‌های هوشمند اسرائیلی بر فراز یگان‌های سرکوب سپاه و ایست‌های بازرسی بسیج

  • جمهوری اسلامی برای حفظ نفوذ خود ماهانه ۵۰۰ هزار دلار به رییس پارلمان لبنان پرداخت می‌کند
    اختصاصی

    جمهوری اسلامی برای حفظ نفوذ خود ماهانه ۵۰۰ هزار دلار به رییس پارلمان لبنان پرداخت می‌کند

  • وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

    وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

•
•
•

مطالب بیشتر

اختصاصی: وضعیت جسمی مجتبی خامنه‌ای باعث واکنش در میان روحانیون حاکم شده است

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۲:۰۴ (گرینویچ)

بر اساس اطلاعات رسیده به ایران‌اینترنشنال، وضع جسمی مجتبی خامنه‌ای و ناتوانی او در برقراری ارتباط مستمر و منظم با مقام‌ها و نهادهای مسئول در جمهوری اسلامی، موجب واکنش انتقادی و برخی اقدامات سیاسی در میان طیفی از روحانیون حاکم شده است.

بنا بر گزارش‌های رسیده، علیرضا اعرافی، از فقهای شورای نگهبان، از جمله روحانیونی است که با انتقاد از شرایط جسمی و توان مدیریتی مجتبی خامنه‌ای و تضعیف جایگاه رهبری در جمهوری اسلامی، تلاش می‌کند قدرت و اختیارات در راس حکومت به شورای موقت رهبری بازگردد.

اعرافی از جمله روحانیون پرنفوذی است که به افزایش اختیارات سپاه پاسداران و تسلط سرداران سپاه بر فرآیندهای تصمیم‌گیری حکومت، هم‌زمان با جنگ، انتقاد دارد.

شکاف و اختلاف‌نظر میان مقام‌های سیاسی و روحانیون حکومتی با فرماندهان سپاه پاسداران، پس از کشته‌شدن دیکتاتور ایران و به‌ویژه بعد از معرفی مجتبی خامنه‌ای به‌عنوان رهبر جدید جمهوری اسلامی، تشدید شده است.

بیمارستان ایرانیان، مدارس ایرانی و باشگاه ایرانیان در امارات تعطیل می‌شوند

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۱:۴۸ (گرینویچ)

امارات متحده عربی دستور داده است فعالیت بیمارستان ایرانیان، مدارس ایرانی و همچنین «باشگاه ایرانیان» در دبی متوقف و این مراکز تعطیل شوند. بر اساس این دستورالعمل، نیروهای اعزامی شاغل در این مجموعه‌ها باید خاک امارات را ترک کنند.

در دستورالعمل جدید، به بیمارستان ایرانیان در دبی نیز دستور داده شده است که تا یک ماه آینده فعالیت خود را متوقف کند.

باشگاه ایرانیان در دبی که زیر نظر جمهوری اسلامی فعالیت می‌کند، در بیانیه‌ای اعلام کرد تمامی فعالیت‌های این مجموعه از ۲۵ اسفند متوقف خواهد شد.

دست‌کم پنج مدرسه ایرانی در امارات فعال هستند که اعلام شده دانش‌آموزان باید به مدارس دیگر منتقل شوند.

مقام‌های اماراتی به کنسولگری جمهوری اسلامی در دبی نیز دستور داده‌اند تعداد نیروهای خود را کاهش دهد. بر اساس این دستورالعمل، فعالیت محدود کنسولگری با نیروهای محلی ادامه خواهد داشت.

تلاش برای مهار بحران انرژی؛ از مانور نفتی واشینگتن تا همراهی آنکارا

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۱۰:۳۰ (گرینویچ)

بازار جهانی انرژی این روزها تحت تاثیر جنگ اسرائیل و آمریکا با جمهوری اسلامی و انسداد شاهرگ حیاتی تنگه هرمز، یکی از ملتهب‌ترین دوران خود را تجربه می کند.

در حالی که قیمت نفت برنت بار دیگر از مرز ۱۰۰ دلار گذشته است، ایالات متحده و متحدانش در آژانس بین المللی انرژی (IEA) مجموعه‌ای از اقدامات اضطراری را برای جلوگیری از بی‌ثباتی اقتصادی آغاز کرده‌اند.

در تازه‌ترین اقدام برای مهار این بحران، آمریکا در تصمیمی کم‌سابقه، موقتا مجوز خرید نفت روسیه را صادر کرد.

اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، با صدور یک مجوز ۳۰ روزه به کشورها اجازه داد نفت و فرآورده‌های نفتی تحریم شده روسیه را که هم‌اکنون در دریا سرگردان هستند، خریداری کنند.

بسنت این اقدام را یک «گام قاطع برای تقویت ثبات» توصیف کرد.

او گفت که معتقد است این تصمیم - که تنها شامل نفت در حال ترانزیت می‌شود - سود مالی قابل توجهی نصیب مسکو نخواهد کرد.

با این حال، تحلیل‌گران بر این باورند که این «عقب‌نشینی تاکتیکی» از تحریم‌ها، واکنشی مستقیم به تهدیدهای رهبری جدید جمهوری اسلامی مبنی بر مسدود نگه داشتن تنگه هرمز است. مسیری که عبور روزانه ۱۳۸ کشتی در آن اکنون به کمتر از پنج کشتی کاهش یافته است.

هم‌زمان، ترکیه نیز به عنوان یکی از اعضای کلیدی آژانس بین‌المللی انرژی، در بزرگ‌ترین آزادسازی ذخایر در تاریخ این سازمان مشارکت کرد.

آلپ ارسلان بایراکتار، وزیر انرژی ترکیه، جمعه ۲۲ اسفند اعلام کرد آنکارا ۱۱.۶ میلیون بشکه از ذخایر استراتژیک خود را طی ۹۰ روز آینده وارد بازار می‌کند.

بایراکتار با اشاره به اینکه این میزان معادل ۲.۹ درصد از کل ۴۰۰ میلیون بشکه ذخایر آزاد شده از سوی آژانس است، بر حمایت از ثبات قیمت‌ها تاکید کرد.

نکته قابل تامل در سخنان او، آرامش نسبی آنکارا در قبال امنیت انرژی خود است.

او تصریح کرد که با گرم شدن هوا، نیاز ترکیه به گاز وارداتی (از جمله از ایران) کاهش یافته و فعلا خللی در تامین انرژی شهروندان ایجاد نشده است.

  • آمریکا برای خرید نفت روسیه در دریا معافیت ۳۰ روزه صادر کرد تا بازار انرژی آرام شود

    آمریکا برای خرید نفت روسیه در دریا معافیت ۳۰ روزه صادر کرد تا بازار انرژی آرام شود

اتحادیه اروپا: در صورت بسته شدن طولانی تنگه هرمز، امنیت انرژی بازبینی می‌شود

هم‌زمان با این تحولات، اتحادیه اروپا اعلام کرد موجودی نفتش در سطح بالایی باقی مانده و ظرفیت ذخیره‌سازی گاز، پایدار است اما اگر تنگه هرمز برای مدت طولانی بسته بماند، امنیت عرضه نفت و گاز این اتحادیه «مورد ارزیابی مجدد» قرار خواهد گرفت.

اگرچه آمریکا و متحدانش با آزادسازی ذخایر و معافیت‌های موقت به‌دنبال آرام کردن فضا هستند، اما کارشناسان نسبت به اثربخشی این مسکن‌ها تردید دارند.

عدی ایمسیروویچ، کارشناس امنیت انرژی در دانشگاه آکسفورد، در گفت‌وگو با شبکه الجزیره عنوان کرد مشکل اصلی بازار، «نبود اهداف ملموس در این جنگ» است: «همین موضوع باعث شده معامله‌گران نفت نتوانند نوری در انتهای این تونل تاریک ببینند.»

در واقع، تا زمانی که امنیت کشتیرانی در خلیج فارس تامین نشود و وعده واشینگتن برای «اسکورت نظامی نفتکش‌ها» به مرحله اجرا نرسد، بعید است حتی عرضه ۴۰۰ میلیون بشکه نفت اضطراری بتواند سایه سنگین بحران را از سر بازار انرژی بردارد.

وحشت جنگ و کابوس بقای استبداد؛ چرا نه گفتن به جنگ همیشه انتخابی اخلاقی نیست؟

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۰۸:۲۵ (گرینویچ)
•
شاهد علوی

اگرچه مخالفت با جنگ به‌طور کلی کنشی اخلاقی است، اما من در این یادداشت استدلال می‌کنم در جنگ فعلی و در میانه ضرورت فلج کردن ساختار سرکوب، اگرچه توام با فاجعه غیرقابل توجیه مرگ غیرنظامیان، شعار بی‌قیدوشرط «نه به جنگ» بدون پایان یافتن جمهوری اسلامی دیگر شعاری مسئولانه و اخلاقی نیست.

در بحث جنگ، معمولا افکار عمومی میان دو قطب ساده‌سازی‌شده گرفتار می‌شود: یا باید بی‌قید و شرط با جنگی که در جریان است همراه شد، یا باید بی‌قید و شرط خواهان توقف فوری آن شد. اما موقعیت در برخی موارد تراژیک‌تر از آن است که بشود با ساده‌سازی با آن برخورد کرد.

این‌جا تراژدی صحبت درباره جنگ فعلی جمهوری اسلامی با آمریکا و اسرائیل در این است که هیچ یک از این دو پاسخ ساده، به‌تنهایی قادر به توصیف ابعاد فاجعه‌ای نیست که در جریان است، چرا که مساله ایران فقط جنگ نیست؛ مساله، نسبت جنگ با حکومتی است که پیش‌تر نشان داده در شرایط احساس خطر، آمادگی دارد جامعه را با ابعادی بی‌سابقه سرکوب کند.

ضرورتی ندارد حتی وقتی موافق جنگ هستیم آن را رمانتیک ببینیم، جنگ حتی وقتی با شعار آزادی آغاز می‌شود، بوی مرگ، ویرانی و بی‌ثباتی می‌دهد. من پیش از این بارها در مخالفت با جنگ و آن‌چه «دموکراسی بمبارانی» خوانده می‌شود، نوشته‌ام. با این حال معتقدم درباره جنگ فعلی مساله به این سادگی نیست که با گفتن «جنگ بد است» بتوان خیال خود را راحت کرد.

پایان مشروعیت اخلاقی؛ وقتی حکومت به ماشین کشتار بدل می‌شود

در بسیاری از کشورها، مخالفت با جنگ به‌طور طبیعی به معنای دفاع از جان، مال، آزادی و آرامش مردم است، اما به جمهوری اسلامی که می‌رسد مساله به این سادگی نیست.

حکومت ایران سال‌هاست بزرگ‌ترین تهدید علیه جان مردم است. وقتی حکومت نه حافظ جان و امنیت و آزادی شهروندان بلکه عامل مستقیم کشتار آنان باشد، نمی‌توان با دستگاه‌ها و چارچوب‌های متعارف اخلاقی و سیاسی درباره جنگ و صلح قضاوت کرد.

دفاع از جنگی علیه جمهوری‌اسلامی که نتیجه آن می‌تواند هم‌ارز مداخله بشردوستانه باشد، نه از سر شیفتگی به قدرت‌های خارجی است و نه از سر توهم درباره نیت‌های آن‌ها.

حکومتی که در واکنش به حضور اعتراضی نزدیک به هفت میلیون نفر از مردم در خیابان‌های ایران در تنها دو شب، به جای عقب‌نشینی یا دست‌کم سرکوب با کمترین هزینه جانی، دست به کشتار بی‌رحمانه زد و نزدیک به ۴۰ هزار معترض بی‌سلاح را قتل‌عام کرد، خود را از دایره هر ادعای مشروعیت اخلاقی بیرون انداخته است.

این‌جا دیگر با «سرکوب داخلی» در معنای رایج یا حتی «اختلاف سیاسی» حاد در یک نظام سیاسی غیردموکراتیک مواجه نیستیم. آن‌چه رخ داد جنایت علیه بشریت بود.

این‌جا بحث بر سر یک ماشین سرکوب است که بقای خود را بر خون مردم بنا کرده است. به این ترتیب، در برابر حکومتی که به شکلی ساختاری و تصاعدی از خشونت مرگبار بی‌سابقه در مقیاس تاریخی علیه شهروندان استفاده می‌کند، نمی‌توان صرفا با زبان بی‌طرفی سیاسی حرف زد و در چارچوب دستگاه‌های مفهومی معمول استدلال کرد.

در چنین وضعیتی، دفاع از «مداخله» نه از سر علاقه به جنگ، بلکه از دل بن‌بستی تاریخی سر برمی‌آورد که در آن مردم از همه مسیرهای عادی برای تغییر محروم شده‌اند.

وقتی اعتراض مدنی به شکلی مطلقا بی‌سابقه و خونین سرکوب شده و هر شکل از مطالبه‌گری با زندان، شکنجه و اعدام روبه‌رو شده است، طبیعی است که بخشی چشمگیر و موثر از جامعه به این نتیجه برسد که بدون تضعیف قهرآمیز ماشین سرکوب با مداخله یک قدرت نظامی خارجی، امکان نجاتی وجود ندارد.

  • آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

    آیا شواهدی از نسل‌کشی جمهوری اسلامی در ایران دیده می‌شود؟

بن‌بست تغییر مسالمت‌آمیز و واقعیت میدانی جنگ

اسرائیل و آمریکا نه به دلایل بشردوستانه که به‌طور مشخص برای تامین اهداف امنیتی، ژئوپلیتیک و راهبردی خود وارد جنگ با جمهوری اسلامی شدند. اهدافی که لزوما هم با یکدیگر یا با منافع مردم ایران یکسان نیستند. با این همه، موافقان یا مدافعان این جنگ استدلال می‌کردند و می‌کنند که در نتیجه هدف گرفتن مراکز نظامی، سیاسی، امنیتی و حاکمیتی، ستون‌های دستگاه سرکوب فرسوده شده و در نهایت، مردم معترض ممکن است بتوانند سرنوشت خود را در ایران به دست بگیرند.

این تفکیک از نظر اخلاقی و تحلیلی ضروری است. یکی از رایج‌ترین مغالطه‌ها در چنین موقعیت‌هایی این است که یا باید نیت مهاجمان را پاک و منزه فرض کرد، یا هرگونه نتیجه‌ای را که از حمله به‌دست می‌آید، صرفا به‌دلیل ناپاکی نیت آنان رد کرد.

در حالی که در دنیای واقعی، حتی وقتی همچون جنگ بالکان آن‌چه رخ می دهد مداخله بشردوستانه بین‌المللی باشد، طرف‌های درگیر یک جنگ نه بر اساس آرمان‌های اخلاقی که همیشه بر اساس منافع خود عمل می‌کنند.

بنابراین، پرسش اصلی نه از نیت آنان که باید ناظر بر پیامد عینی کنش آن‌ها برای ساختار سرکوب در ایران باشد.

به بیان دیگر، می‌توان هم‌زمان دو گزاره را درست دانست: نخست این‌که حمله آمریکا و اسرائیل از منظر نیت و انگیزه، نه پروژه‌ای بشردوستانه است و نه پاسخ مستقیم به درخواست مردم برای کمک.

دوم این‌که تضعیف ساختار نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی، در صورت استمرار و در صورت شکل‌گیری ظرفیت اجتماعی، می‌توانست یا هنوز می‌تواند روزنه‌ای برای مردم باز کند.

اما واقعیت امروز چیست؟ تا این لحظه، این سناریو به‌طور کامل محقق نشده است. اگرچه علی خامنه‌ای و شماری از چهره‌های اصلی نظامی و امنیتی حکومت کشته شده‌اند و بخش‌هایی از زیرساخت سرکوب نابود شده، اما دستگاه سرکوب ظاهرا هنوز کار می‌کند.

هنوز هم روشن نیست که آیا مردم خواهند توانست از این شکاف برای تغییر موازنه قدرت و ساقط کردن جمهوری اسلامی استفاده کنند یا نه.

در این‌جا باید از یک خطای دیگر هم پرهیز کرد: این تصور که کشتن رهبر جمهوری اسلامی یا انهدام شمار قابل توجهی از مراکز سرکوب، خودبه‌خود به فروپاشی این حکومت سرکوبگر منجر می‌شود، نادرست است.

جمهوری اسلامی نه مجموعه‌ای از افراد یا ساختمان‌ها که شبکه‌ای از نهادهای ایدئولوژیک، امنیتی، اقتصادی و تبلیغاتی است که در طول دهه‌ها لایه‌لایه بازتولید شده است. به همین دلیل، حتی ضربه‌های سنگین نیز ممکن است بلافاصله به فروپاشی منجر نشوند، اما از سوی دیگر، این هم درست نیست که چون فروپاشی فوری رخ نداده پس هیچ تغییری در موازنه به‌وجود نیامده است.

گاه در سیاست، آثار شکاف‌های تعیین‌کننده، با تاخیر خود را نشان می‌دهند.

به این ترتیب، نه باید با شتاب‌زدگی خوشبینانه از پیروزی سخن گفت و نه باید با بدبینی مطلق، هر امکان تحول را منکر شد.

آن‌چه فعلا می‌بینیم، نه شکست کامل سناریوی تضعیف دستگاه سرکوب است و نه تحقق کامل آن. این وضعیتی تعلیقی است که در آن بخشی از هرم قدرت ضربه خورده اما ظرفیت سرکوب حکومت هنوز از میان نرفته است.

  • دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

    دست‌کم ۱۲ هزار جان‌باخته سرکوب اعتراضات در ایران؛ منطق تاریکی، مهندسی کشتار و ضرورت مداخله

ضرورت تفکیک ساختار سرکوب از جان جامعه

واقعیت هولناک دیگری هم در میدان جنگ جریان دارد: کشته شدن شهروندان غیرنظامی از جمله کودکان.

حمله به دبستان دخترانه در میناب با موشک‌های آمریکایی در همان روز نخست جنگ و جان باختن بیش از ۱۱۰ دانش‌آموز و نزدیک به ۳۰ نفر از معلمان، فقط یک خطای جنگی نیست که بشود آن را از مرکز بحث درباره این جنگ به حاشیه راند. این یک «فاجعه انسانی مطلق» است.

در موارد دیگری نیز، شهروندانی که در لحظه حمله به مراکز دولتی در حال تردد نزدیک این مراکز بوده‌اند یا در خانه‌های نزدیک به مراکز حکومتی زندگی می‌کرده‌اند، جان خود را از دست داده‌اند.

علاوه بر این، بیمارستان گاندی و مطهری در تهران و مراکز اورژانس سراب و همدان، پس از حمله به اهدافی در نزدیکی آنان آسیب دیده‌اند.

در جریان یک حمله به دو ساختمان پنج طبقه مسکونی در شرق تهران هم شماری شهروند غیرنظامی جان باختند. تنها یکی از این حملات ۴۰ کشته بر جا گذاشت.

حمله به انبارهای سوخت در تهران نیز فقط یک عملیات نظامی علیه زیرساخت غیرنظامی نبود و پیامد آن، آلودگی شدید هوا و گسترش خطر بیماری‌های پایدار برای نسل‌هایی است که خود قربانی همان حکومتی‌اند که قرار بوده تضعیف شود.

همین‌جا مرز اخلاقی هر دفاعی از جنگ روشن می‌شود. اگر قرار است تضعیف ماشین سرکوب، مبنای توجیه‌پذیری حمله باشد، آن حمله باید میان ساختار قدرت و جامعه تمایز بگذارد. هر جا این تمایز فروبپاشد و جان غیرنظامیان به‌عنوان هزینه جانبی ناگزیر در نظر گرفته شود، بنیان اخلاقی استدلال نیز آسیب می‌بیند.

در مورد ایران، این حساسیت باید دوچندان باشد، چون مردمی که زیر بمباران و آلودگی و ناامنی آسیب می‌بینند، همان‌هایی هستند که سال‌ها زیر سرکوب حکومت زندگی کرده‌اند.

از همین رو، محکوم کردن کشته‌شدن غیرنظامیان در این جنگ حتی اگر فقط یک نفر می‌بود نه یک ملاحظه فرعی، بلکه بخشی مرکزی از هر موضع مسئولانه است.

اگر کسی از حمله به ساختار سرکوب دفاع کند اما در برابر جان‌باختن کودکان دانش‌آموز، کشته‌شدن شهروندان غیرنظامی، ویرانی محله‌های مسکونی یا پیامدهای زیست‌محیطی حملات سکوت کند یا حتی آن را با صدای بلند، صریح و بدون اما و اگر محکوم نکند، در واقع از موضعی انسانی دفاع نکرده، بلکه صرفا جانب یکی از طرف‌های جنگ را گرفته است.

در چنین وضعیتی، می‌توان و باید هم‌زمان چند حقیقت را با هم گفت: می‌توان همچنان با حمله نظامی به مراکز حکومتی، سیاسی و امنیتی جمهوری اسلامی که قاتلان مردم و چهره‌های ماشین کشتار را هدف گرفته و می‌گیرد موافق بود و هم‌زمان حمله به مدرسه میناب، محله‌های مسکونی، انبارهای نفتی و کشته‌شدن شهروندان غیرنظامی را به شدیدترین شکل محکوم کرد.

طبعا باید از آمریکا و اسرائیل خواست از حملاتی که می‌تواند جان‌ غیرنظامیان را به خطر بیندازد خودداری کنند و در حملات خود نهایت دقت را به خرج دهند و در پیامد آن، هر حمله‌ای را که متضمن تلفات غیرنظامی است، زیر سوال برد و محکوم کرد.

یادمان نرود که هیچ جنگی کشته‌شدن حتی یک غیرنظامی را در هیچ شرایطی موجه و مشروع نمی‌کند.

می‌توان از کشته شدن قاتلان مردم خشنود بود و در همان حال از کشته شدن حتی یک کودک یا رهگذر، خشمگین و سوگوار شد. این دو موضع نه تنها متناقض نیستند، بلکه در عمل تنها راه حفظ حداقل انسجام اخلاقی در میانه این جنگ‌ هستند.

اگر قرار است جنگی با نظر به تاثیر آن بر تضعیف ماشین سرکوب و کشتن ناگزیر قاتلان مردم (وقتی چشم‌اندازی برای بردن آن به پیشگاه عدالت وجود ندارد) توجیه شود، نمی‌تواند هم‌زمان جان همان مردمی را بگیرد که قرار است از آن ماشین سرکوب نجات پیدا کنند.

به نظر می‌رسد یکی از آسیب‌های جدی فضای سیاسی-تحلیلی فارسی‌زبان در این سال‌ها، بی‌توجهی به این پیچیدگی بوده است: بسیاری چنان عمیق درگیر نفرت بر حق از جمهوری اسلامی هستند که رنج غیرنظامیان را نادیده می‌گیرند، یا در طرف مقابل، کسانی در عین مخالفت نظری و عملی با جمهوری اسلامی، چنان پابند مخالفت ایدئولوژیک و اصولی با هر جنگی هستند که خشونت سیستماتیک حکومت علیه مردم و خطر واگذاشتن آن را نادیده می‌گیرند.

اخلاق سیاسی که به باور من پا در زمین سفت و سخت واقعیت دارد از ما می‌خواهد این دوگانه کاذب را نپذیریم. می‌توان هم از تضعیف قاتلان مردم دفاع کرد و هم برای جان کودکان و مردم عادی سوگوار بود و کشته شدن آنان را محکوم و تقبیح کرد.

در واقع، این گزاره موافقان سرسخت جنگ که محکوم کردن مرگ غیرنظامیان در جنگ یا پرداختن به آن، بحثی انحرافی است و با دفاع از جنگ فعلی علیه جمهوری اسلامی ناسازگار است، ناخواسته اخلاق را به منطق اردوگاهی تقلیل می‌دهد. منطقی که در آن، هر چه به تضعیف دشمن کمک کند، مجاز شمرده می‌شود. حال آن‌که تمایز میان مبارزه با ساختار قدرت و بی‌اعتنایی به جان مردم، همان چیزی است که یک موضع انسانی را از یک موضع صرفا انتقام‌جویانه جدا می‌کند.

فریب آتش‌بس؛ وقتی صلح اسم رمز آغاز دور تازه‌ سرکوب است

اما سوی دیگر ماجرا هم هست؛ سویه‌ای که بسیاری از شعارهای ساده‌انگارانه ضدجنگ از پاسخ دادن به آن فرار می‌کنند. محکوم کردن جنگ و درخواست برای اتمام فوری آن بسیار آسان است. دشوار اما این است که به این پرسش مهیب پاسخ دهیم: اگر جنگ بدون رفتن جمهوری اسلامی پایان یابد، چه چیزی در انتظار مردم ایران است؟

ما این را پیش‌تر تجربه کرده‌ایم. بعد از آتش‌بس در جنگ ۱۲ روزه، هزاران نفر بازداشت شدند، اعدام‌های سیاسی شدت گرفت و سرکوب همه‌جانبه و سازمان‌یافته در همه ابعادش در داخل کشور تشدید شد.

آیا حق نداریم بترسیم حکومت زخمی از جنگ ۱۲ روزه که در جریان سرکوب اعتراضات مدنی و مسالمت‌آمیز تنها در دو شب نزدیک به ۴۰ هزار از مردم را به شکلی بی‌رحمانه قتل‌عام کرد، بعد از این جنگ بسیار خونبار و زخمی که از جنگ ۱۲ روزه صدها بار عمیق‌تر شده است، چقدر می‌تواند جانی‌تر، انتقام‌جوتر و خطرناک‌تر باشد؟

بدون پاسخ به این پرسش، هر استدلالی حول موافقت یا مخالفت با جنگ، ابتر خواهد ماند زیرا اگرچه صلح به عنوان مفهومی انتزاعی همیشه مطلوب به نظر می‌رسد، اما پایان جنگ و صلح فقط توقف بمباران نیست. صلح، در این بستر، موقعیتی است که بتواند جان و امنیت و مال مردم را پس از پایان جنگ نیز حفظ کند.

اگر صلح را در معنای آتش‌بس فهم کنیم و فقط به این معنا باشد که بازیگران خارجی شلیک را متوقف کنند، ما جمهوری اسلامی را اگرچه با زخم‌های عمیق اما همچنان زنده و با همه خشم و ترس خود با مردمی تنها گذاشته‌ایم که حکومت آن‌ها را پیاده‌نظام دشمن می‌خواند.

در این حالت، برای مردم ایران آتش‌بس به معنای پایان جنگ، آغاز امنیت و رفع خطر فوری مرگ نیست. این‌جا آتش‌بس برای مردم نه به معنای رسیدن به صلح که تنها به معنی انتقال صحنه خشونت از آسمان به خیابان، زندان، شکنجه و چوبه دار است.

در چنین شرایطی، شعار جنگ را متوقف کنید اگر بدون پاسخ به سرنوشت جامعه پس از توقف جنگ مطرح شود، اگرچه شاید از نظر عاطفی آرام‌بخش باشد، اما از نظر سیاسی و اخلاقی قابل دفاع نیست زیرا بار اصلی پیامدهای این توقف را نه دولت‌های درگیر، بلکه مردم بی‌پناهی تحمل می‌کنند که این حکومت سال‌هاست با آن‌ها در جنگ است و باید برای زنده ماندن زیر سایه همان حکومت بجنگند.

شعار پایان جنگ وقتی معنا دارد که رنج مردم پس از توقف جنگ را هم ببیند و برای کاهش و توقف آن راهی پیش پا بگذارد.هر شعار و برنامه و کنش ضدجنگی که نتواند درباره روز بعد از آتش‌بس حرف بزند و توضیح دهد که مردم ایران چگونه قرار است از انتقام حکومتی زخم‌خورده و هراسان جان سالم به در ببرند، مردمی را که باید با پیامدهای این بقا زندگی کنند نادیده گرفته است. در این صورت، موضع ضدجنگ آن‌قدرها هم که به نظر می‌رسد اخلاقی نیست.

برای مردم ایران، صلح به عنوان راهی برای پایان این جنگ، بدون تغییر سیاسی ساختاری فقط نام دیگری برای شروع پرقدرت‌تر جنگ حکومت علیه مردم است.

اخلاق انتزاعی فقط یک اصل کلی را تکرار می‌کند: جنگ بد است و باید متوقف شود. اما اخلاق مسئولانه یک گام جلوتر می‌گذارد و می‌پرسد: توقف جنگ، تحت چه شرایطی، با چه توازن قوا و با چه تضمینی برای مردم؟

اگر پاسخ این پرسش‌ها روشن نباشد، دفاع از آتش‌بس می‌تواند ناخواسته به دفاع از تثبیت وضع موجود بدل شود. وضعی که برای مردم ایران، خود منبع اصلی مرگ و رنج بوده است.

طبعا مراد از برکشیدن این پرسش‌ها، نه ستایش جنگ که سر باز زدن مسئولانه از ساده‌سازی اخلاقی است. برای اظهارنظر مسئولانه باید دو چیز را توام با هم دید: جنگ می‌تواند فاجعه‌بار باشد، اما زنده‌ بیرون آمدن جمهوری اسلامی از دل این جنگ می‌تواند حتما فاجعه‌بارتر باشد.

هر تحلیلی که یکی از این دو را حذف کند، بخشی از حقیقت را پنهان کرده است.

با ملاحظه این نکات، دیگر نمی‌توان با آسودگی و سادگی گذشته فقط از «نه به جنگ» در این شرایط حرف زد. نه چون جنگ دوست‌داشتنی است و نه چون ویرانی کم‌اهمیت است بلکه چون می‌دانیم پایان این جنگ اگر با پایان ساز و کار کشتار و حکومت کشتارگر همراه نباشد، آغاز فصلی بسیار تاریک‌تر و جنگی بسیار خونین‌تر علیه مردم است.

عدم محکومیت این جنگ برای بسیاری از آنان که به طور کلی و اصولی مخالف جنگ هستند، نه یک انتخاب ایدئولوژیک که آخرین امید برای جلوگیری از تجربه‌ای است که می‌تواند به تنهایی از تجربه ۴۷ ساله جمهوری اسلامی هولناک‌تر باشد.

  • الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

    الگوی سرکوب جمهوری‌اسلامی در کشتار بزرگ دی‌ ۱۴۰۴ و نسبت آن با سرکوب در دهه ۶۰

تراژدی استیصال؛ ایستادن در تاریک‌ترین نقطه تاریخ

این موضع، موضعی تراژیک است نه پیروزمندانه. کسی که به چنین نتیجه‌ای می‌رسد مدافع جنگ یا به تعبیر رایج جنگ‌طلب نیست، بلکه از فرط بسته بودن همه راه‌های دیگر و با برآوردی واقع‌بینانه از خطر جدی جمهوری اسلامی پساجنگ، به گزینه‌ای دردناک فکر می‌کند که شاید بتواند ماشین کشتار را متوقف کند.

این همان چیزی است که بسیاری از منادیان نه به جنگ احتمالا در نظر نمی‌گیرند: برای جامعه‌ای که بارها در مقاطع مختلف با امید به تغییر مسالمت‌آمیز پیش رفته و هر بار با گلوله، زندان و اعدام پاسخ گرفته، نسبت با جنگ دیگر یک مساله نظری صرف نیست و از دل تجربه عینی استیصال تاریخی شکل گرفته است.

شاید در کنار تراژدی جاری بر روی زمین، در سطح نظری این تراژدی امروز ایران باشد. نه می‌توان با قطعیت از جنگ دفاع مطلق کرد، نه می‌توان با وجدان آسوده فقط برای توقف آن شعار داد، بی‌آن‌که به پرسش از چگونگی محافظت از مردم مقابل جنگ جمهوری اسلامی علیه آنان پاسخی جدی و مسئولانه داد.

تراژدی در اینجا وضعیتی است که در آن هیچ انتخابی پاک و بی‌هزینه نیست، اما پرهیز از انتخاب هم بی‌هزینه نیست.

ایران امروز در چنین نقطه‌ای ایستاده است. جایی که مردم نه فقط میان جنگ و صلح، بلکه میان شکل‌های مختلف بقا، رنج و امکان نجات گرفتار شده‌اند.

در چنین صحنه‌ای، مسئولیت اخلاقی و سیاسی هر موضع، نه با شعارهای کلی بلکه با توان آن در دیدن تمام ابعاد این رنج سنجیده می‌شود.

ارتش اسرائیل: زیرساخت‌های نظامی در تهران، شیراز و اهواز هدف حمله قرار گرفت

۲۲ اسفند ۱۴۰۴، ۰۷:۳۵ (گرینویچ)

ارتش اسرائیل اعلام کرد نیروی هوایی این کشور، چندین موج حمله همزمان به زیرساخت‌های جمهوری اسلامی در تهران، شیراز و اهواز انجام داده است. به گفته ارتش اسرائیل، در شیراز یک تاسیسات زیرزمینی تولید و نگهداری موشک‌های بالستیک که قرار بود به سمت اسرائیل شلیک شوند، هدف قرار گرفته است.

در تهران نیز یک پایگاه مرکزی سامانه پدافند هوایی جمهوری اسلامی و چند مرکز مرتبط با تولید سلاح، سامانه‌های دفاع هوایی و قطعات موشک‌های بالستیک هدف حمله قرار گرفته‌اند.

همچنین در اهواز بهمراکز فرماندهی نهادهای مختلف از جمله یگان زمینی سپاه پاسداران و یک مرکز فرماندهی نیروهای امنیت داخلی حمله شده است.

ارتش اسرائیل می‌گوید این حملات بخشی از مرحله جاری عملیات برای افزایش آسیب به «زیرساخت‌ها و توانمندی‌های جمهوری اسلامی» است.