در تجربه اعتراضات دیماه، آنچه حکومت میخواست «به پایان برسد»، در عمل به نقطه شروع یک زبان تازه بدل شد.
چهلمها و یادبودها در بسیاری از شهرها به تجمعهای هزاران نفره تبدیل شدند و مرز میان آرامستان، کوچه، میدان و خیابان را کمرنگ کردند.
این جابهجایی صحنه، از فضای خصوصی به فضای عمومی، معنای سوگ را تغییر داد و سوگواری را از روایت فردی فقدان به اعلامی جمعی از فراموش نکردن و ادامه دادن بدل کرد.
در این چارچوب، مزار دیگر فقط محل گریه نبود و به تریبون بیمیکروفن جامعه تبدیل شد؛ هم برای همدردی با خانوادههای داغدار و هم برای تاکید بر اینکه مرگ معترضان دیماه به حذف خواست سیاسی جامعه ختم نشده است.
شعار، همخوانی و شاهنامهخوانی
یکی از ویژگیهای اصلی این مراسمها، تبدیل شدن صدا به ابزار کنش بود؛ شعارها با تکرار هماهنگ، شکل یک اجرای جمعی گرفتند و هم سوگ را حمل کردند و هم پیام سیاسی دادند.
در کنار شعارهای رایج چهلمها مانند «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای»، «جاوید شاه»، «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده»، «هر یک نفر کشته شه، هزار نفر پشتشه» و «این گل پرپر شده هدیه به میهن شده»، شعارهایی چون «میکشم، میکشم آنکه برادرم کشت» نیز در آیینهای یادبود و تجمعهای همزمان شنیده شد.
همچنین شعارهایی مانند «توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد»، «جنگ جنگ شرفه، بیطرف بیشرفه»، «زن، زندگی، آزادی» و «آزادی، آزادی» تکرار شد.
تکرار هماهنگ این شعارها نشان میدهد چهلمها از چارچوب سوگواری معمول عبور کرده و به صحنه اعلام موضع سیاسی و به چالش کشیدن روایت و اقتدار حاکم تبدیل شده است.
در کنار شعارها، همخوانی جمعی و حتی شاهنامهخوانی نیز دیده میشود؛ نه بهعنوان نمایش ادبی، بلکه برای پیوند دادن فقدان امروز با حافظه تاریخی و تاکید بر اینکه آنچه رخ داده بخشی از رویارویی جامعه با استبداد حاکم بر ایران است.
در بسیاری از تصاویر و ویدیوها، پرچمها، نشان شیر و خورشید و قابهای عکس جانباختگان در دل سوگ برجسته است و میان جمعیت دست به دست میشود.
این نمادها تلاشی برای ساختن روایتی است که حکومت نتواند آن را زیر عنوانهای رسمی خود مصادره کند.
در همین فضا، شعارها و نشانههای حمایت از شاهزاده رضا پهلوی نیز در بخشی از مراسمها پرشمار گزارش شده است؛ از جمله شعارهایی مانند «ضجه بزن موشعلی، داره میاد پهلوی» و شعارهای مشابه آن.
این نشانهها حکایت از آن دارد که سوگ به محل بازنمایی جهتگیریهای سیاسی تبدیل شده؛ چیزی که حکومت میکوشد با فشار امنیتی آن را مهار کند.
از ترانههای محبوب جانباختگان تا سرنا، دف و «دایه دایه»
موسیقی در این مراسمها خود یک بیانیه اعتراضی است و در برخی شهرها، ترانههای محبوب جانباختگان پخش میشود تا حضور آنها از نام روی سنگ به زندگی زیستهشان برگردد.
در موارد دیگر، ترانههای اعتراضی روز یا قطعاتی که به نشانههای این دوره بدل شدهاند، از جمله «دله دیگه، تنگ بونه»، «لالای لای عزیزم» و «آشنای من، من غریبم بی تو» در خاکسپاریها و چهلمها شنیده میشود؛ به شکلی که مرز میان یادبود و تجمع اعتراضی محو میشود.
در کنار دیگر جلوههای موسیقایی، نوای سنج و دمام نیز در شماری از مراسمهای چهلم و یادبود شنیده شد؛ سازهایی که در فرهنگ جنوب و مرکز ایران، همزمان حامل سوگ و فراخوان جمعیاند.
در برخی مراسمها، کلکشیدن و هلهله زنان عزادار با نوای ساز درهم آمیخت و به پاسخ جمعی تبدیل شد. پس از صحبت خانوادههای دادخواه نیز شعارهایی مانند «باغیرت، باغیرت» شنیده شد و مرز سوگواری و اعتراض را کمرنگ کرد.
نمونههای موسیقی محلی هم معنای ویژه دارند؛ از مراسمهایی با رسوم لُری مثل نوای سرنا و رقص سوگ تا همخوانی جمعی ترانه «دایه دایه وقت جنگه» در یادبود جانباختگان، موسیقی همزمان سوگ را حمل میکند و اراده ایستادن را و انگار جامعه در همان صدا میگوید غم هست اما در برابر سرکوب و استبداد تسلیم نمیشود.
تصاویر رقص سوگ، از والدین تا جوانان، از نشانههای برجسته این دوره است. رقص در فرهنگهای مختلف ایران، در سوگ هم سابقه دارد؛ اما اینبار در بسیاری از روایتها، رقص به نشانهای از «زنده نگه داشتن معنا» تبدیل شده است.
دستزدنهای هماهنگ، پایکوبیهای حزنآلود، دایرههای رقص کنار مزار و حتی لحظههای از حالرفتن ناگهانی، تصویری عریان از سوگ بازماندگان است. در این اجراها، سوگ فقط اشک نیست و به زبان بدن معترض تبدیل میشود.
زنان و مردان سیاهپوش با چهرههای گرفته، گاهی خاموش و گاهی همراه نوای ساز، میایستند و میچرخند؛ مادری دستمال را میگرداند و بر سینه میزند، پدری رو به مزار میخواند و دست میکوبد، خواهری با کلکشیدن سکوت را میشکند و برادری قاب عکس جانباخته را در جمع میگرداند.
این زبان بدن مردمی است که داغ را آشکارا زندگی میکنند؛ وقتی واژهها کم میآورند، همین حرکات خشم، دلتنگی و اراده ادامهدادن را کنار هم مینشاند.
در برخی مراسمها شکلهای مشخص رقص محلی هم دیده میشود؛ از جمله اجرای «تکدست» مازندرانی از سوی دوستان و همتیمیها، یا گونههای مختلف رقص در جنوب و غرب کشور.
کنار اینها، کلکشیدن نیز بارها شنیده شد؛ صدایی ریشهدار در آیینهای شادی که در سوگ جوانان، یادآور آرزوهای ناتمام و شکستن سکوت تحمیلشده است.
پلبرون، طبل چپ و «شادخوانی» در سوگ جوانان
در مناطق زاگرسنشین، آیینهایی مانند «پلبرون» و نواختن طبل چپ از نشانههای سوگواری سنگین به شمار میآیند.
قیچی کردن موی بافته زنان و نواختن طبل چپ که خلاف ریتمهای شادی و عروسی است، اعلام عزایی استثنایی و غمی فراتر از سوگ معمول را بازنمایی میکند.
با این حال، در سوگ جوانانی که در جریان اعتراضات جانباختهاند، این قاعده در مواردی آگاهانه وارونه شده است.
به جای طبل چپ و ریتم اندوه مطلق، دهل و ساز شادی نواخته میشود و قطعاتی خوانده میشود که در سنت محلی به آیینهای عروسی تعلق دارد؛ نه برای سبک کردن مرگ، بلکه برای برجسته کردن معنای جانباختن در روایت بازماندگان، جاندادنی که با مفاهیمی چون آزادی، وطن و ادامه راه برای رسیدن به شادی گره میخورد.
این وارونگی آیینی خود به زبانی اعتراضی بدل میشود؛ پاسخی جمعی به تلاشی از سوی حکومت که میکوشد مرگ را به ابزار خاموش کردن صدا و تولید ترس تبدیل کند و اعلامی روشن که این سوگ قرار نیست به انزوا و تسلیم ختم شود.
در ادامه همین منطق، در برخی مراسم، چهلم جانباختگان به آیینهای زندگی پیوند خورده است: عروسی نمادین، لباس دامادی و تور عروس، چرخاندن خنچه، پخش نقل و شیرینی، بریدن کیک تولد یا برگزاری تولد همزمان با چهلم.
این کنشها سوگواری را از قالب مرسوم بیرون میکشد و مستقیما قدرت حاکم را خطاب قرار میدهد و میگوید شما فقط یک نفر را نکشتهاید و یک زندگی را نابود کردهاید و ما این زندگی نابود شده را در برابر چشم همگان میگذاریم.
در برخی روایتها، مادران و خانوادهها صریح میگویند «برای عروسی بچهام دست بزنید»؛ لحظهای که دست زدن از واکنشی عاطفی به کنشی سیاسی بدل میشود و در برابر پروژهای میایستد که میخواهد سوگ را به سکوت تقلیل دهد.
نمادهای تازه اعتراض؛ از «موشعلی» تا بازتولید حافظه جمعی
در برخی شهرها، استفاده از عروسک نمادین «موشعلی» و سوزاندن آن به یکی از جلوههای تازه زبان اعتراض بدل شد؛ کنشی که با فروکاستن نماد قدرت به یک تصویر کاریکاتوری و قابل نابودی، اقتدار رسمی را به سخره میگیرد و هیبت آن را میشکند. کنشی که نماد قدرت را به سخره میگیرد و از سطح شعار به سطح اجرا میبرد.
واکنش تند نیروهای حکومتی به همین نماد در دانشگاه صنعتی شریف و تلاش برای پایین کشیدن آن نشان میدهد مساله فقط یک عروسک نیست. حساسیت حکومت به چنین نشانههایی بیانگر آن است که نمادها میتوانند ترس را فرسوده و روایت مسلط را کماثر کنند؛ به همین دلیل با واکنشی سریع و خشن مواجه میشوند.
در سطحی دیگر، فراگیر شدن ویدیوی «سپهر بابا کجایی؟» و سپس نامگذاری نوزادان تازه متولد شده با نام «سپهر» به شکلی از مقاومت نرم و تلاشی برای امتداد دادن یاد جانباختگان در زندگی روزمره بدل شد.
کنشهای نمادین مرتبط با «گل»، از گلباران مزار و بردن شاخه گل و رقصاندن آن در دست گرفته تا ریختن گل در جریان مراسم و تشویق جانباختگان بهعنوان قهرمانان جمعی نیز در بسیاری از این مراسم تکرار شد.
در برخی موارد، این آیینها از گورستانها فراتر رفت و محل جانباختن جاویدنامان نیز گلباران شد تا صحنه مرگ به بخشی از حافظه عمومی تبدیل شود.
در کنار اینها، آزاد کردن کبوترها یا پرندگان نیز در شماری از این مراسم دیده شد؛ نشانهای ساده اما پرمعنا از آرزوی رهایی در لحظهای که حکومت میکوشد مرگ را به ابزار ایجاد ترس بدل کند.
این زبان تازه بیهزینه نماند و گزارشها از احضار و تهدید خانوادهها، تلاش برای جلوگیری از شعار، فشار برای پذیرش روایت رسمی «شهید» و حتی تهدید به تعویض سنگ مزار حکایت دارد.
در مواردی نیز مداحان حکومتی به برخی مراسم فرستاده شدند تا فضا را از موسیقی، همخوانی و تشویق به سمت روضهخوانی رسمی سوق دهند؛ تلاشی برای بیخطر کردن سوگی که ماهیتا اعتراضی شده است.
این برخوردها نشان میدهد مساله اصلی برای حکومت، خود مراسم نیست، بلکه معنایی است که این یادبودها در حافظه عمومی پیدا میکنند.
چرا این شکل از سوگواری اثرگذار شد؟
مراسم چهلم و یادبود فقط حامل پیام سیاسی نبودند و به شکلگیری پیوندهای اجتماعی کمک کردند و مردم کنار هم ایستادند بیآنکه سازماندهی رسمی یا دستور متمرکزی در کار باشد.
این رفتوآمدها و کنار هم ایستادنهای مکرر، بهتدریج نوعی اعتماد میان افراد شکل داد که در فضای فشار و ناامنی، به یکی از مهمترین پشتوانههای اجتماعی بدل میشود.
چهلمها همزمان مجالی برای انتقال تجربه بودند؛ جایی که نسلها کنار هم قرار گرفتند، روایتها شنیده و بازگفته شد و خاطره از سطح فردی به حافظهای مشترک منتقل شد.
در بسیاری از این مراسم، نوعی نظم درونی و خودخواسته، مانند توجه به خانواده داغدار، حفظ حرمت مراسم و مراقبت از یکدیگر که نشاندهنده توان جامعه برای خودتنظیمی در شرایط محدودیت است، دیده میشود.
آنچه در یادبودهای جاویدنامان اعتراضات دیماه شکل گرفت، نشان داد سوگواری به زبانی چندلایه بدل شده که معنا را فراتر از قالبهای مرسوم منتقل میکند و روایتی جمعی میسازد که حافظه، مطالبه عدالت و ادامه اعتراض را زنده نگه میدارد.