تجربه تاریخی نشان میدهد وقتی این عوامل همزمان فعال شوند، مساله سقوط دیگر «اگر» نیست، بلکه «چه زمانی» است؛ چرا که هر کدام از این بحرانها به تنهایی میتواند پایان را برای رژیم تهران رقم بزند.
شاید این روزها جامعه ایرانی، از دردهایی که بر آن به دست حاکمیت تحمیل شده، نگران و شتابزده برای از میان رفتن جمهوری اسلامی به هر قیمت باشد اما تحلیل آینده یک حکومت ایدئولوژیک را نمیتوان با یک متغیر توضیح داد.
تاریخ میگوید نظامهای اقتدارگرا زمانی فرو میریزند که چند ستون اصلی آنها همزمان ترک بردارد و خبر روشن این است که امروز جمهوری اسلامی در چنین نقطهای ایستاده است.
در سطح خارجی، پیامها صریحتر از همیشهاند. هیچ پرده پوشی یا دوگانهای وجود ندارد، دونالد ترامپ در سخنرانی سالانه خود در کنگره، در سهشنبه شب شش اسفند، بار دیگر به کشته شدن قاسم سلیمانی اشاره کرد و او را «پدر بمبهای کنار جادهای» خواند.
او همزمان تاکید کرد که جمهوری اسلامی هرگز نباید به سلاح هستهای دست یابد. این ترکیب، یعنی یادآوری حذف یک فرمانده ارشد و تاکید مجدد بر خط قرمز هستهای، حامل یک سیگنال راهبردی روشن است.
ایالات متحده طی ماههای اخیر حجم قابل توجهی از تجهیزات، سامانههای پدافندی و ظرفیتهای تهاجمی را به منطقه منتقل کرده است. چنین آرایشی صرفا نمادین نیست. در صورت تصمیم سیاسی، سناریو ضربه مرحلهای، از حذف فرماندهان کلیدی تا فلجسازی ساختار فرماندهی، میتواند ظرف مدت کوتاهی شاکله قدرت را از کار بیندازد.
تجربه عراق در سال ۲۰۰۳ نشان داد که در نظامهای متمرکز، حذف راس هرم میتواند کل ساختار را دچار فروپاشی عملکردی کند. با توجه به جلسه محرمانه روبیو با اعضای ارشد کنگره آمریکا درباره ایران و رهبر دموکراتهای سنا که گفته موضوع جدی است، روشن است که حمله احتمالی از رگ گردن به جمهوری اسلامی نزدیکتر است.
اما در درون هم، اقتصاد دیگر ستون پایدار قدرت نیست. تحریمهای گسترده، کاهش درآمدهای ارزی، سقوط بیسابقه ارزش پول ملی و تورمی که بسیاری آن را ساختاری میدانند، اقتصاد ایران را به وضعیت شکنندهای رسانده است.
برخی تحلیلها شرایط را حتی وخیمتر از ونزوئلا ارزیابی میکنند. به نوشته عصر ایران در دیماه سال جاری تورم ۶۰ درصد افزایش نشان داده است. اقتصاد رانتی تا زمانی دوام دارد که منابع برای توزیع رانت وجود داشته باشد. وقتی منابع تحلیل میرود، همان شبکه توزیع رانت به میدان رقابت و درگیری درونسیستمی بدل میشود. بحران مالی به بحران وفاداری تبدیل میشود و در غیاب منابع، وفاداری نیز فرو میریزد.
در چنین شرایطی، حتی حفظ حداقل کارکردهای اداری و امنیتی نیز دشوار میشود و عوامل حامی خود به دنبال حفظ خود در فردای بعد از فروپاشی خواهند بود.
به گفته اسکات بسنت، وزیر خزانهداری آمریکا، نزدیکان علی خامنهای در حال تبدیل پول خود به رمز ارز و خروج آن از کشور هستند.
فساد ساختاری، موتور خودفرسایی قدرت است. هانا آرنت در تحلیل نظامهای توتالیتر توضیح میدهد که این نظامها برای بقا شبکههای موازی قدرت و وفاداری میسازند، اما همین شبکهها در نهایت به منبع بیاعتمادی و رقابت درونی تبدیل میشوند.
فساد گسترده تا زمانی قابلتحمل است که منابع کافی وجود داشته باشد. در شرایط کمبود، گروههای قدرت برای حفظ بقای خود به حذف یکدیگر روی میآورند. اتحاد جماهیر شوروی در سالهای پایانی نمونهای از همین فرسایش درونی بود، نظامی که از بیرون مقتدر به نظر میرسید اما از درون تهی شده بود. هنگامی که انسجام نخبگانی ترک برمیدارد، فروپاشی دیگر یک شوک ناگهانی نیست، بلکه نتیجه روندی انباشته است.
مشروعیت اجتماعی نیز به نقطه بحرانی نزدیک شده است. گزارشهای سازمانهای حقوق بشری از شمار بالای کشتهشدگان اعتراضات اخیر حکایت دارد. ترامپ به عدد ۳۲ هزار کشته اشاره کرده است، آماری که فارغ از اختلاف بر سر دقت آن، بازتابدهنده شدت سرکوب است.
تجربه فروپاشی اروپای شرقی در سال ۱۹۸۹ نشان داد که سرکوب میتواند اعتراض را موقتا خاموش کند، اما مشروعیت ازدسترفته را بازنمیگرداند. اعتراضات در ایران سرکوب شدهاند، اما کنترل نشدهاند.
اسنادی که پس از جنگ ۱۲ روزه منتشر شده و از نگرانی نسبت به وقایعی مانند دیماه ۱۴۰۴ سخن میگوید، نشان میدهد خود حاکمیت نیز احتمال گسترش اعتراضات را جدی گرفته و از پیش گزینه ماندن ولو به قیمت قتلعام را انتخاب کرده است.
از سوی دیگر دانشگاهها، که همواره موتور تولید گفتمان اعتراضی بودهاند، اکنون بار دیگر در کانون تحولات قرار گرفتهاند. اظهارات صادق زیباکلام درباره بازگشت بخشی از فضای دانشگاهی به پهلوی، صرف نظر از داوری سیاسی درباره آن، نشانه یک تغییر نسلی و گفتمانی است. وقتی قشر تحصیلکرده از اصلاح درونسیستمی عبور میکند، بحران مشروعیت وارد مرحلهای عمیقتر میشود.
باید در نظر داشت در بیرون از حاکمیت نیز آرایش نیروها تغییر کرده است. سالها جمهوری اسلامی کوشیده بود اپوزیسیون را پراکنده نگه دارد. اکنون نوعی همسویی کمسابقه شکل گرفته است. شاهزاده رضا پهلوی برای بخشی از جامعه به عنوان چهرهای در دوران گذار مطرح شده، حتی در میان کسانی که الزاما هوادار سلطنت نیستند اما به ضرورت رهبری واحد برای عبور از وضعیت موجود باور دارند. تجربه لهستان در دهه ۱۹۸۰ نشان داد که اتحاد نیروهای مخالف میتواند روند فروپاشی را شتاب دهد.
در سطح منطقهای نیز ابزارهای بازدارندگی پیشین تضعیف شدهاند .پس از هفتم اکتبر، اسرائیل بخش مهمی از ظرفیت نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را محدود کرده است. شبکهای که سالها اهرم چانهزنی منطقهای بود، اکنون با محدودیت جدی روبهروست.
در همین حال، اروپا که سیاست مدارا را دنبال میکرد، با نقش تهران در ارسال پهپادهای شاهد ۱۳۶ به روسیه در جنگ اوکراین، رویکرد خود را آرام آرام تغییر داده و همسو با یک ائتلاف علیه رژیم تهران شده است.
انزوای بینالمللی، در کنار فشار اقتصادی، حاشیه مانور نظام را به شدت کاهش داده است. حالا از نیوزیلند که ۴۰ مقام جمهوری اسلامی را منع الورود کرده است تا تروریستی خواندن سپاه توسط اتحادیه اروپا و همسویی کشورهای عرب منطقه با آمریکا در صورت حمله، جمهوری اسلامی را منزویتر از حتی از چند ماه گذشتهاش کرده است.
حکومتهای ایدئولوژیک زمانی سقوط میکنند که سه ستون آنها همزمان آسیب ببیند، کارآمدی اقتصادی، انسجام نخبگانی و مشروعیت اجتماعی.
امروز هر سه ستون جمهوری اسلامی در حال فرسایش است. حتی اگر هیچ مداخله نظامی رخ ندهد، ترکیب تورم، فساد، شکاف درونی و جامعهای که روایت رسمی را نمیپذیرد، ساختار را از درون تهی میکند.
در شرایط عادی، هر یک از این عوامل میتواند به تنهایی یک حکومت را سرنگون کند. هنگامی که این عوامل همزمان فعال شوند، فروپاشی نه یک شعار سیاسی بلکه یک روند تحلیلی میشود.
جمهوری اسلامی شاید بتواند زمان بخرد، اما منطق تحولات نشان میدهد این نظام وارد مرحله افول برگشتناپذیر شده است. پرسش دیگر این نیست که آیا تغییر رخ خواهد داد، بلکه این است که این تغییر با چه سرعت و در چه قالبی خود را نشان خواهد داد.