در انتظار نبرد نهایی؛ جنگ تنها گزینه بقا؟

۲۸ بهمن زمانی که تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی در ژنو سرگرم گفتوگو با آمریکاییها بود، علی خامنهای در تهران خطاب به ترامپ گفت: «خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد.»

۲۸ بهمن زمانی که تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی در ژنو سرگرم گفتوگو با آمریکاییها بود، علی خامنهای در تهران خطاب به ترامپ گفت: «خطرناکتر از ناو، آن سلاحی است که میتواند آن را به قعر دریا بفرستد.»
بلافاصله پس از این سخنان، شاعران ولایی با ترجیعبندِ «ما برگیم، پای همین درخت میافتیم» به میدان آمدند. جمهوری اسلامی عملا میگوید نه برای توافق، بلکه برای «نبرد آخر» مهیا شده است.
یکی از تفاوتهای اساسی این دور مذاکرات با دور قبل، فقدان ایده صلح یا جریانی است که بگوید مذاکره نتیجه بخش خواهد بود.
دور قبل مذاکرات با این رویکرد انجام شد که ما «صلح طلبِ جنگ بلد هستیم» اما در این دوره تنها معدودی از افراد نزدیک به حکومت معتقدند که مذاکرات به توافق ختم خواهد شد.
مقامات نظام میگویند هدف اصلی این گفتوگوها جلوگیری از «درگیری فاجعهبار منطقهای» است و مذاکرات را مسیری برای کاهش تنش معرفی میکنند. اما آنها هم امیدوار به نتیجه نیستند.
این رویکرد در رسانههای نزدیک به جمهوری اسلامی نیز بهوضوح دیده میشود؛ متونی که عمدتا با اطمینان از وقوع جنگ و احتمال بالای پیروزی در آن سخن میگویند. در این رسانهها، بخشی از تحلیلها بر جنبههای فنی متمرکز است و از چیدمان بهینه نیروها و موشکها برای کسب بهترین نتیجه میگوید، و بخشی دیگر با ادبیاتی الهیاتی، به تبیین این موضوع میپردازد که چگونه «سنتهای الهی» حکومت را به سوی پیروزی نهایی هدایت میکنند.
این باورمندان به جنگ، مصالحه و توافق را بهعنوان یک شکست معرفی میکنند. آنها میگویند توافق با آمریکا برای ایران، سرنوشتی شبیه قذافی در لیبی خواهد ساخت؛ خلع سلاح در برابر وعدهها و بعد باز شدن راه نفوذ، فرسایش درونی و در نهایت سقوط. یعنی توافقِ جدی را «آغاز پایان» میبیند. در مقابل، جنگ از نظر آنها میتواند به آتشبس، تجدید قوا و بازتعریف قواعد بازی بینجامد.
گفتمان سیاسی جمهوری اسلامی در سالهای گذشته مدام زبانی منجیگرایانه داشته است اما بعد از جنگ ۱۲ روزه شدت این زبان افزایش یافته و اکنون این نظام سیاسی بیش از هر زمان دیگری خود را حامل رسالتی تاریخی و دینی میبیند.
در این دستگاه فکری، حاکمیت خود را حامل رسالتی ماورای تاریخی در «جبهه حق» میبیند. بر همین اساس، میز مذاکره نه عرصهای برای دیپلماسی، بلکه صحنه رقم زدن قدرت و آزمون وفاداری نیروها به آرمانها است.
آنها با تاکید بر اینکه میز مذاکره چیزی را حل نخواهد کرد، معتقدند مقاومت هزینه دارد، اما سازش ذلیلانه هزینهاش بیشتر است؛ چرا که راه مردان با ثبات قدم است که به نصرت الهی ختم میشود.
در سطح عملیاتی، رسانهها و چهرههای نزدیک به حکومت از «نبرد نهایی» سخن میگویند و در مراسمهای جمعی شعار میدهند «این آخرین نبرده، مهدی برمیگرده».
مقامات نظامی با تغییر لحن خود از «هشدار» به «آمادگی برای پیروزی»، مدعی هستند که در این نبرد سرنوشتساز، اسرائیل نابود خواهد شد و نیروهای آمریکایی منطقه را ترک خواهند کرد.
در این صورتبندی، از «جنگ چندلایه دشمن» سخن گفته میشود که نیازمند هوشیاری و عمل در چهارچوب «امر الهی» است. بدین ترتیب، ضعفهای ساختاری و شکاف دولت-جامعه، نه نشانه فرسایش درونی، بلکه جلوهای از آزمایش ایمان امت دانسته میشود تا رنج و خسارت جنگ، به معنای دینیِ «صواب و ثواب» ترجمه شود.
این الهیات بر محور پیوند میان «سنن الهی» و ایستادگی استوار است. بر اساس خوانش خامنهای از قرآن، پیروزی بر مشکلات نتیجه قرار دادن جریانات در داخل سنتهای الهی است. پیروان این دیدگاه معتقدند نبرد کنونی، جنگ بین ایران و آمریکا نیست، بلکه نبرد حق و باطل است و طبق وعده الهی، حق پیروز خواهد شد.
در این منظومه، کلمه «مقاومت» به معنای ایستادگی «امت متحد در برابر طاغوت» است؛ تکرار یک «استقامت حسینوار» که حتی اگر به شهادت منجر شود، به دلیل ماهیت الهیاش، یک پیروزی معنوی و تاریخی به شمار میآید.
این نگاه با باورهای آخرالزمانی و جایگاه فراتاریخی نظام گره خورده است. برخی مقامات با تأسی به مفاهیمی همچون ایده «شیخ یمانی»، معتقدند که این نظام سیاسی ماموریتی مقدس بر عهده دارد و در نهایت، خامنهای پرچم را به امام زمان واگذار خواهد کرد.
این رویکرد، جنگ را نه بهعنوان یک تهدید یا آخرین گزینه پس از شکست دیپلماسی، بلکه بهمثابه یک «فرصت الهی برای اثبات حقانیت» فریم میکند.
از زاویه الهیاتی که جمهوری اسلامی به مساله نگاه میکند، نبرد، مسیر طبیعی تاریخ برای تحقق وعدههای موعود و رسیدن به فرجام قدسی جهان تلقی میشود.
امکان بقا
جمهوری اسلامی به دنبال آن است که «یکبار برای همیشه» تکلیف خود را با آمریکا مشخص کند؛ چرا که معتقد است در این مسیر «احتمال بقا» وجود دارد. اگر حکومت تن به توافق بدهد عملا آنچیزی رخ خواهد داد که خامنهای از آن بهعنوان نفوذ یاد کرد و یکی از دلایل از بین رفتن برجام بود؛ چرا که با توافق به جز اینکه تکیهگاههای اصلی یعنی قدرت موشکی، توان هستهای و قدرت منطقهای از بین خواهد رفت و عملا حکومت را در شرایط نظارتپذیر خارجی قرار خواهد داد که از نظر حاکمیت «تحقیر» تلقی میشود.
در چنین شرایطی جمهوری اسلامی جنگ را یک شانس میداند. شانسی که برگرفته از فهم جنگ ۱۲ روزه است. چهرههای حاکمیتی معتقد است که جنگ پیشین باعث سقوط نشد و مردم هم به خیابانها نیامدند و معترضان هم در دی ماه به خاک و خون کشیده شدند. حالا برخی در رسانههای حاکمیت میگویند راهپیمایی ۲۲ بهمن هم نشان داد که «هیچ امامی چنین امتی» نداشته است.
علیاکبر رائفیپور، از جمله بلندگوهای نفرت پراکنی حکومت، تاکید میکند آنچه داریم میبینیم امتحان الهی است. او میگوید تنها کاری که باید کرد «مدیریت داخل» کشور است و در جنگ هیچ ضربه حیاتی به نظام نخواهد خورد. مساله حفظ نظم داخل کشور مهمترین رویکردی است که حکومت برای زمان جنگ میبیند. در همین چهارچوب حسن عباسی میگوید حتی نباید در این دوران به کارگران اجازه اعتصاب داد.
از نگاه استراتژیک جمهوری اسلامی، جنگ بهویژه اگر طولانی شود با پیروزی تمام خواهد شد، مردم سرکوب خواهند شد و اینگونه بقای نظام طولانیتر میشود و شرایط ایدهآلی برای تداوم و «تقدیم پرچم اسلام به امام زمان» به وجود خواهد آمد.
آرزوی مذاکره برابر
به جز سرکوب در داخل عمدهترین استراتژی جمهوری اسلامی برای مواجهه با آمریکا، ایجان جنگ ناتقارن و کشیدن ابعاد جنگ به منطقه است؛ چرا که اگر نبرد محدود به خاک ایران یا سایتهای هستهای بماند، احتمال ضربهپذیری و فرسایش نظام بالا خواهد بود.
در این حوزه، دو ایده از سوی چهرههای نزدیک به سپاه مطرح شده، ایدهای که جنگ منطقهای را محدود و از افغانستان تا سوریه تصور میکند، و ایدهای فراگیرتر که وضعیت جنگ منطقهای را از جنوب مالزی تا سواحل آمریکا تعریف میکند.
در همین راستا، به نظر میرسد جمهوری اسلامی برای اقدامات دریایی و هدف قرار دادن منافع اقتصادی آمریکا در منطقه نیز برنامههایی در سر دارد که دستکم در سطح رسانهای درباره آنها گفتوگو میشود.
واقعیت آن است که نظام الزاما «عاشق جنگ» نیست و عقلانیت آن هم لزوما یک جنگطلبیِ خام بهشمار نمیرود؛ بلکه خود را در یک «تله بقا» میبیند. از نگاه تهران، مسیر توافقِ همراه با خلع سلاح، پایانی تلخ دارد و در نهایت با فروپاشی عجین است اما جنگ، بهخصوص اگر قابلیت تبدیل شدن به یک بحران منطقهای را داشته باشد، تنها سناریویی است که هنوز در آن «امکانِ چرخاندن میز» وجود دارد؛ ابزاری که میتوان از آن برای تحمیل آتشبس، گرفتن امتیازات بقایی، نمایش قدرت به پایگاه اجتماعی و سرکوب مخالفان استفاده کرد تا مذاکره، نه از موضع ضعف، بلکه در شرایطی برابر رقم بخورد.