سلیمان پرهیزکار، ۳۶ ساله و اهل الموت قزوین، ۱۸ دی در نارمک تهران هدف گلوله نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی قرار گرفت و کشته شد.
شاهدان گفتند پرهیزکار پس از اصابت گلوله زنده بود، اما در آمبولانس جان باخت.
به گفته نزدیکان، او در رشته ورزشی کیکبوکسینگ فعال بود و به خوشرفتاری و مهربانی شناخته میشد.

شاهزاده رضا پهلوی در پیامی ویدیویی خطاب به خانوادههای جانباختگان انقلاب ملی ایرانیان تاکید کرد سرنگونی حکومت جمهوری اسلامی و اجرای عدالت بهزودی محقق خواهد شد.
شاهزاده رضا پهلوی چهارشنبه هشتم بهمن در این پیام گفت: «سخن من امروز با تمام خانوادههایی است که عزیزشان را این رژیم جنایتکار به قتل رسانده است. بهعنوان یک پدر، بهعنوان یک همسر، درد شما را از ته دل حس میکنم و شریک این درد شما هستم.»
او افزود: «بدانید که آزادی و عدالت در راه است. ما به زودی از شر این رژیم جنایتکار خلاص خواهیم شد و آینده و آزادی خودمان را با هم جشن خواهیم گرفت.»
جمهوری اسلامی همزمان با شکلگیری انقلاب ملی ایرانیان از هفتم دی، موجی از سرکوب سازمانیافته را علیه معترضان آغاز کرد.
اوج این سرکوب در ۱۸ و ۱۹ دی و بهدنبال تظاهرات سراسری با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی رقم خورد. این تجمعات علیه جمهوری اسلامی با خشونت گسترده نیروهای حکومتی، بهویژه سپاه پاسداران و بسیج، روبهرو شد و به کشتار خونین هزاران نفر انجامید.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پیشتر در بیانیهای اعلام کرد بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب هدفمند انقلاب ملی به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
روزنامه گاردین هفتم بهمن در گزارشی از احتمال دفن دستهجمعی اجساد برای مخفی کردن آمار واقعی کشتهشدگان خبر داد.
سوم بهمن، سازمان عفو بینالملل هشدار داد بازداشتهای خودسرانه گسترده، ناپدیدسازیهای قهری، ممنوعیت برگزاری تجمعات و حملات برای خاموش کردن صدای خانوادههای قربانیان، نشانههای یک سرکوب نظامی است که جمهوری اسلامی برای پنهان کردن کشتار معترضان اعمال کرده است.
شاهزاده رضا پهلوی: امیدوارم هرچه زودتر در میان شما باشم
شاهزاده رضا پهلوی در ادامه پیام ویدیویی خود خطاب به خانوادههای جاویدنامان انقلاب ملی، وعده داد روز آزادی ایران نزدیک خواهد بود.
او اضافه کرد: «امیدوارم هرچه زودتر در میان شما باشم، شما را در آغوش بگیرم و به دست یکدیگر کشورمان را از نو بسازیم.»
شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد سوم بهمن در جریان نشست ویژه خود، با تصویب قطعنامهای وضعیت حقوق بشر در ایران را «بهشدت نگرانکننده» خواند و اقدام جمهوری اسلامی در سرکوب خشونتآمیز اعتراضات اخیر را قاطعانه محکوم کرد.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، همزمان با موج گسترده دستگیری معترضان در پی انقلاب ملی ایرانیان، زندانها و بازداشتگاهها در کشور با تراکمی چندبرابری روبهرو شدهاند.
گزارشها همچنین از شکنجه، محرومیت از درمان، بیخبری خانوادهها، انتقال به مراکز غیرقانونی و افزایش جدی خطر تهدید جان بازداشتشدگان حکایت دارند.
یک معترض دزفولی که در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه در این شهر حضور داشته و اکنون زندگی مخفی دارد، در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به شمار بالای معترضان در خیابان میگوید یگان اصلی سرکوب در دزفول سپاهی بودند و بیش از ۲۰۰ نفر از شهروندان را با شلیک مستقیم یا تیر خلاص کشتند.
این روایت یکی از معترضان جوان اهل دزفول و شاهد عینی مقاومت مردم و سرکوب خونین آنان در این شهر است که میگوید مردم دزفول «در شامگاه جمعه شاهد جنایتی بودند که با کلمات نمیتوانم برای شما توضیح دهم».
به گفته او، مردم زیادی از زن و مرد و دختر و پسر، پنجشنبه ۱۸ دیماه در دزفول از ساعت هشت شب وارد خیابانها شدند و با توجه به گستردگی جمعیت، ماموران کنترل خیابانها را از دست دادند: «بعد از نیم ساعت درگیری تن به تن با نیروهای سرکوب، فراریشان دادیم و همه خیابانهای شهر دست مردم بود. جمعیتی که آمده بود بیسابقه بود.»
او میگوید همه خیابانهای اصلی دزفول در محله سیاهپوشان در مرکز شهر، کوی مدرس در شرق، زیباشهر در شمال و منطقه پشت نمازجمعه در جنوب و خیابان خمینی که خیابان اصلی شهر است، در روز پنجشنبه سرشار از جمعیت معترضان بود و «نیروهای سرکوب جرات ماندن مقابل مردم را نداشتند».
این معترض جوان میگوید شعارها بیشتر در حمایت از «شاهزاده» بود و مردم شعار میدادند «این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده»، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای» و «نه غزه نه لبنان/ جانم فدای ایران».
به گفته او، پنجشنبه تظاهرات تا ساعت ۱۱ شب ادامه داشت و مردم در بیشتر جاها کمکم خودشان متفرق شدند و رفتند.
او در ادامه میگوید پنجشنبه در جاهایی که تیراندازی شد، بیشتر ساچمهای و گاز اشکآور بود اما در این شب دستکم یک نفر هم جان باخت: «تا جایی که من اطلاع دارم، محمد ارقش از اقوام سعید اسماعیلی، کشتیگیر قهرمان المپیک، مقابل پایگاه بسیج محله سیاهپوشان کشته شد. یک بسیجی به نام مجید شیخ لیوسی از پشتبام پایگاه به او شلیک کرد. چند نفر هم همانجا زخمی شدند.»
ادامه این روایت را اینجا بخوانید.

یک معترض دزفولی که در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه در این شهر حضور داشته و اکنون زندگی مخفی دارد، در گفتوگو با ایراناینترنشنال با اشاره به شمار بالای معترضان در خیابان میگوید یگان اصلی سرکوب در دزفول سپاهی بودند و بیش از ۲۰۰ نفر از شهروندان را با شلیک مستقیم یا تیر خلاص کشتند.
این روایت یکی از معترضان جوان اهل دزفول و شاهد عینی مقاومت مردم و سرکوب خونین آنان در این شهر است که میگوید مردم دزفول «در شامگاه جمعه شاهد جنایتی بودند که با کلمات نمیتوانم برای شما توضیح دهم».
به گفته او، مردم زیادی از زن و مرد و دختر و پسر، پنجشنبه ۱۸ دیماه در دزفول از ساعت هشت شب وارد خیابانها شدند و با توجه به گستردگی جمعیت، ماموران کنترل خیابانها را از دست دادند: «بعد از نیم ساعت درگیری تن به تن با نیروهای سرکوب، فراریشان دادیم و همه خیابانهای شهر دست مردم بود. جمعیتی که آمده بود بیسابقه بود.»
او میگوید همه خیابانهای اصلی دزفول در محله سیاهپوشان در مرکز شهر، کوی مدرس در شرق، زیباشهر در شمال و منطقه پشت نمازجمعه در جنوب و خیابان خمینی که خیابان اصلی شهر است، در روز پنجشنبه سرشار از جمعیت معترضان بود و «نیروهای سرکوب جرات ماندن مقابل مردم را نداشتند».
این معترض جوان میگوید شعارها بیشتر در حمایت از «شاهزاده» بود و مردم شعار میدادند «این آخرین نبرده/ پهلوی برمیگرده»، «مرگ بر دیکتاتور»، «مرگ بر خامنهای» و «نه غزه نه لبنان/ جانم فدای ایران».
به گفته او، پنجشنبه تظاهرات تا ساعت ۱۱ شب ادامه داشت و مردم در بیشتر جاها کمکم خودشان متفرق شدند و رفتند.
او در ادامه میگوید پنجشنبه در جاهایی که تیراندازی شد، بیشتر ساچمهای و گاز اشکآور بود اما در این شب دستکم یک نفر هم جان باخت: «تا جایی که من اطلاع دارم، محمد ارقش از اقوام سعید اسماعیلی، کشتیگیر قهرمان المپیک، مقابل پایگاه بسیج محله سیاهپوشان کشته شد. یک بسیجی به نام مجید شیخ لیوسی از پشتبام پایگاه به او شلیک کرد. چند نفر هم همانجا زخمی شدند.»
جمعه، خون به پا شد!
بر اساس روایت این شاهد عینی، جمعه ۱۹ دیماه در دزفول هم همچون سایر شهرهای ایران که درگیر اعتراضات بودند، ماموران سرکوب تا جایی که توانستند آدم کشتند.
به گفته این معترض دزفولی، اگرچه فراخوان برای ساعت هشت شب بود، ماموران سرکوب از ساعت پنج بعدازظهر در خیابانها و معابری که شب پنجشنبه محل تجمع مردم بود، مستقر شده بودند: «نیروهایی که مستقر شده بودند، شب قبل در خیابان نبودند. اینها نیروی زمینی سپاه پاسداران بودند که لباس فرم نظامی به تن داشتند و نقابدار بودند. همه کلاشنیکف دستشان بود و با تویوتاهای سفید هایلوکس جابهجا میشدند. علاوه بر این، بالای بیشتر ساختمانهای بلند هم تکتیرانداز مستقر کرده بودند که فقط به سر بچهها شلیک میکردند.»
به گفته این شاهد عینی، با جمع شدن مردم، تیراندازیها شروع شد. شب جمعه چهارراه قاضی در محله سیاهپوشان که عمده ساکنان آن بختیاری هستند، یکی از کانونهای اصلی مقاومت مردم و کشتار آنان بود: «درگیری و کشتار اصلی سر چهار راه قاضی بود. یک ساختمان بلند چندطبقه سر این چهارراه است که تا جایی که من دیدم، چهار تکتیرانداز مسلح به قناصه از بالای آن به مردم شلیک میکردند. آنها فقط به سر مردم میزدند.»
او با اشاره به شدت تیراندازی در این منطقه و تشبیه آن به میدان جنگ میگوید: «صدای تیراندازی زیاد بود و احساس میکردی میدان جنگ است. حس میکردی ۵۰۰ اسلحه با هم رگباری شلیک میکنند.»
او میگوید نیروهای داخل خیابان هم بهصورت رگباری و کور به مردم شلیک میکردند: «من آنجا بودم و شاهد کشتار بودم. آنها تیر هوایی هم شلیک نمیکردند. مستقیم رو به مردم شلیک میکردند. یکی پایش تیر میخورد، یکی شکمش، یکی کتفش، یکی دستش. اما تکتیراندازهای بالای ساختمان هدفگیری میکردند و دقیق به سر میزدند. بر اساس برآورد من و چند نفر از دوستانم که آنجا شاهد کشتار بودیم، همانجا دستکم ۱۰۰ نفر از مردم را کشتند.»

شلیک تیر خلاص به زخمیها
این معترض هم در دزفول شاهد شلیک تیر خلاص به معترضان زخمی بوده است: «وقتی از شدت تیراندازی در چهارراه قاضی فرار کردیم و پشت دیوار خیابانهای فرعی پناه گرفتیم با چشم خودم دیدم ماموران نقابپوش سپاه بالای سر زخمیهای افتاده بر زمین در چهارراه رفته و به آنها تیر خلاص میزدند.»
بر اساس گفتههای این شاهد عینی، در کشتار بزرگ دزفول در عصر و شب جمعه «برعکس شب قبل، اصلا گاز اشکآور نزدند و فقط مستقیم به سمت مردم شلیک کردند.»
گزارشهای زیادی از شاهدان عینی منتشر شده که در همه شهرهای درگیر اعتراضات در شب جمعه، ماموران از بازداشت معترضان حتی وقتی خود را تسلیم میکردند یا زخمی به زمین میافتادند، خودداری کردهاند.
مشاهدات شاهد عینی، معترض دزفولی هم همین رویه را نشان میدهد: «شب جمعه حتی یک نفر را دستگیر نکردند. به هر کسی گیر میافتاد یا تسلیم میشد، زخمی یا سالم، شلیک میکردند. به هیچ عنوان اجازه نمیدادند کسی به خیابان خمینی نزدیک شود. حتی به کسانی که از داخل خیابانهای فرعی عبور میکردند، شلیک میکردند. بدجوری داخل دزفول مردم را قتل عام کردند. آماری که ما به دستمان رسید بیش از ۲۰۰ کشته است.»
این معترض میگوید محله سیاهپوشان فقط یک نقطه از نقاط درگیری شب جمعه بود: «یک نقطه دیگر درگیری فلکه ساعت بود که آنجا هم ماموران خیلی از مردم را کشتند. در کوی مدرس، زیباشهر و منطقه پشت نمازجمعه هم در جمعه شب معترضان زیادی را کشتند.»
او با اشاره به شجاعت مردم معترض در دزفول میگوید: «من دلاوری و جانفشانی زیادی از بچههای دزفول دیدم. زن و مرد، هیچکس نمیترسید. فقط مشکل این بود که جنگ نابرابر بود و مردم جلوی گلوله دست خالی بودند.»
به گفته این معترض، شماری در خیابانها جان باختند و شماری پس از انتقال به بیمارستان یا در راه فرار: «به جز زخمیهایی که به بیمارستان برده شدند و آنجا شهید شدند، نزدیک به ۳۰ جنازه سر همین چهارراه قاضی نزدیک نیروهای سپاه روزی زمین افتاده بودند که آخر شب بار کامیون و وانت کردند و بردند.»
بیمارستان پر از پیکر جانباختهها بود
این معترض جان به در برده از کشتار بزرگ دزفول میگوید یکی از دوستان مجروحش را ساعت ۹ شب به بیمارستان گنجویان رسانده که نزدیک چهارراه قاضی است: «وضعیت این بیمارستان به هم ریخته بود. داخل اورژانس و سالن و حیاط بیمارستان پر بود از جنازه و زخمی. وضعیت وحشتناکی بود. هر کسی با هر وسیلهای که میتوانست زخمی و جنازه میآورد.»
به گفته این معترض، «نزدیک ۱۰۰ جنازه آنجا بود. غیر از محمد ارقش که پنجشنبه شب کشته شد، من حمید شاکریان، عظیم زارع و ابراهیم حسینوند را هم از نزدیک میشناختم. آنان از کشتههای جمعه شب بودند. کادر درمان از آنچه میدیدند شوک شده بودند و گریه میکردند.»
او با اشاره به حضور نیروهای امنیتی سرکوبگر در سردخانه بیمارستان گنجویان، میگوید: «کادر درمان نمیدانستند به چه کسی رسیدگی کنند از بس که زخمی زیاد بود. چند نفر لباس شخصی مسلح داخل سردخانه بودند و اجازه نمیدادند کسی وارد شود یا فیلم بگیرد. اینقدر جنازه زیاد بود که سردخانه جا نداشت و پیکرها روی زمین کنار هم افتاده بودند.»
به گفته او، تعداد پیکرها بسیار زیاد بوده و او توانسته یک لیست از کشتهها را ببیند: «سرپرست حراست بیمارستان داخل دفتر پذیرش داشت به لیست اسامی کشتههایی که وارد بیمارستان شده بودند نگاه میکرد. به بهانه پرسیدن سوال نزدیکش شدم و لیست را دیدم. در صفحهای که باز بود اسامی به ۹۴ کشته رسیده بود.»
این معترض با اشاره به اینکه آنچه او دیده تنها آمار همان بیمارستان بوده است، میافزاید: «ساعت نزدیک ۱۰ شب بود و هنوز مجروح میآوردند و صدای تیراندازی هم تا ۱۲ شب ادامه داشت. البته این تنها آمار این بیمارستان در ساعت ۱۰ شب بود و تنها شامل کشتههایی هم بود که به آنجا منتقل شده بودند و کسی همراه آنان بود یا به طریقی شناسایی شده بودند. هنوز در خیابان کشتههایی روی زمین بودند و تیراندازی هم ادامه داشت.»
آزار خانواده جانباختگان
گزارشهای متعددی از اخاذی حکومت از خانوادهها برای تحویل پیکر عزیزان آنها منتشر شده و در مواردی هم تحویل پیکرها به امضای برگهای منوط شده که جانباخته را بسیجی معرفی میکند.
در دزفول هم حکومت برای آزار خانوادهها تنها به کشتن عزیزان آنها بسنده نکرده است: «پیکر کشتهها را هم با فشار زیاد و تهدید خانوادهها تحویل میدادند. از خانوادهها تعهد میگرفتند که خاکسپاری نیمهشبها - معمولا پس از ساعت دو بامداد - و تنها با حضور اعضای درجه یک خانواده انجام شود.»
به گفته این معترض دزفولی فضای این شهر همچنان به شدت امنیتی است: «جوری از حکومت نظامی است. از روز شنبه بازداشتها شروع شده و افراد زیادی را بازداشت کردهاند. اینترنت سه روز است که تقریبا وصل شده اما سرعت آن به شدت پایین است و فقط ساعت پنج صبح تا هشت صبح با بدبختی وصل میشود و باقی ساعتهای شبانهروز در حدی ضعیف است که قابل استفاده نیست.»
او تاکید میکند خبرهای دزفول را منتشر کنید که مردم تنها ماندهاند: «همه مردم خشمگین و آماده هستند و فقط منتظرند آمریکا حمله کند تا دست به کار شوند و از سپاه انتقام بگیرند.»
خواهر حمیدرضا معینیفر از جانباختگان انقلاب ملی ایرانیان ویدیویی را از لحظات شاد او منتشر کرده و در آغاز ویدیو، برادرش را معرفی کرده است.
خواهر معینیفر در شرح این ویدیو نوشته است: «داداش قشنگم، پاره تنم، تمام خاطرات بچگیام، پشت و پناه من، چطوری باور کنم که دیگر صدای تو را نمیشنوم؟ ۲۲ سالت بود، پر از رویا، پر از زندگی، هنوز زندگی را درست شروع نکرده بودی که تمام شدی برای همیشه، تو رفتی و یک خانه برای همیشه ساکت شد. یک دل برای همیشه شکست و یک خواهر تا آخر عمرش داغدار ماند. میگویند زمان همه چیز را آرام میکند اما من هر روز بیشتر نبودنت را میفهمم. تو رفتی و با خودت خندههایمان را بردی. دل مامان شکست. بابا هیچوقت گریه نمیکرد تا وقتی تو رفتی. و من از همان روز دیگر آدم قبل نشدم. مطمئنم که جایت خوب است. جایی که درد نیست. اشک نیست. فقط آرامش است. روحت آزاد، نامت زنده و داغت تا ابد روی قلب ماست.»
شاهزاده رضا پهلوی در پیامی در شبکههای اجتماعی خطاب خانوادههای جانباختگان قیام ملی ایرانیان، گفت: «به عنوان یک پدر، به عنوان یک همسر، درد شما را از ته دلم حس میکنم و شریک این درد شما هستم. اما بدانید که آزادی و عدالت در راه است.»
او اضافه کرد: «ما به زودی از شر این رژیم جنایتکار خلاص خواهیم شد و آینده و آزادی خودمان را با هم جشن خواهیم گرفت. امیدوارم هرچه زودتر در میان شما باشم، شما را در آغوش بگیرم، و به دست یکدیگر کشورمان را از نو بسازیم. آن روز نزدیک است.»





