برنامه تجمع اعتراضی ایرانیان در شهرهای مختلف دنیا
ایرانیان قرار است روز یکشنبه در این محلها تجمع کنند: توکیو در «منطقه ناگاتا»، سیدنی در «هاید پارک»، بروکسل بلژیک در «میدان شومان»، لندن در «میدان ترافالگارد»، لسآنجلس در «وولند هیلز»، تورنتو کانادا در «نیومارکت»، کلگری در «میدان تالار شهر»
دانشگاه ایموری آمریکا تایید کرد که فاطمه اردشیر لاریجانی، پزشک و عضو هیات علمی این دانشگاه و دختر دبیر شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی، در پی افزایش فشارهای سیاسی و اعتراضی از سوی افکار عمومی و مقامات آمریکایی، از این دانشگاه اخراج شده است.
دانشگاه ایموری روز شنبه در پاسخ به پرسش ایراناینترنشنال اعلام کرد که فاطمه اردشیر لاریجانی دیگر کارمند این دانشگاه نیست. مؤسسه سرطان وینشیپ، وابسته به دانشگاه ایموری که محل فعالیت او بود، در بیانیهای کوتاه گفت: «یک پزشک که دختر یکی از مقامات ارشد حکومت ایران است، دیگر کارمند ایموری نیست.»
این دانشگاه با اشاره به محرمانه بودن مسائل اداری افزود: «از آنجا که این موضوع یک مساله پرسنلی است، امکان ارائه جزئیات بیشتر وجود ندارد.»
اخراج اردشیر لاریجانی در حالی صورت گرفته که وزارت خزانهداری ایالات متحده هفته گذشته پدر او، علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی حکومت ایران، را تحریم کرد. خزانهداری آمریکا اعلام کرده است که لاریجانی در هماهنگسازی واکنش حکومت ایران به اعتراضات سراسری اخیر به نمایندگی از علی خامنهای نقش داشته و بهطور علنی خواستار استفاده از زور برای سرکوب معترضان مسالمتآمیز شده است.
لاریجانی همراه با چند مقام دیگر جمهوری اسلامی که از سوی واشینگتن «معماران» مرگبارترین سرکوب اعتراضات در تاریخ ایران توصیف شدهاند، هدف تحریم قرار گرفته است.
دانشگاه ایموری مشخص نکرد که آیا اخراج فاطمه اردشیر لاریجانی ارتباط مستقیمی با این تحریمها داشته یا نه، اما تاکید کرد که «کارکنان دانشگاه در چارچوب کامل قوانین ایالتی و فدرال آمریکا و سایر الزامات قانونی استخدام میشوند.»
اردشیر لاریجانی پیش از اخراج، استادیار گروه هماتولوژی و آنکولوژی پزشکی در دانشکده پزشکی ایموری بود. وبسایت رسمی دانشگاه، حوزه پژوهشی او را تمرکز بر «کشف اهداف درمانی جدید و بررسی سازوکارهای مقاومت ایمنی در سرطان ریه» معرفی کرده بود. صفحه بیوگرافی او پس از اعلام اخراج، از وبسایت دانشگاه حذف شده است.
در روزهای پیش از این تصمیم، بادی کارتر، نماینده جمهوریخواه ایالت جورجیا در کنگره آمریکا، بهطور علنی خواستار اخراج او از دانشگاه ایموری و لغو مجوز پزشکیاش در ایالت جورجیا شده بود. کارتر در نامهای به دانشگاه ایموری و هیات پزشکی ایالت جورجیا نوشت که علی لاریجانی «بهتازگی و بهصورت علنی از خشونت علیه آمریکاییها و متحدان ایالات متحده حمایت کرده است» و ادامه فعالیت دختر او در نظام درمانی آمریکا را غیرقابل قبول دانست.
این نماینده کنگره در نامه خود تاکید کرد: «پزشکان به اطلاعات بسیار حساس بیماران دسترسی دارند و در تصمیمگیریهای حیاتی پزشکی نقش ایفا میکنند.» او افزود که حضور فردی با پیوندهای خانوادگی نزدیک با یک مقام ارشد امنیتی جمهوری اسلامی در چنین جایگاهی میتواند اعتماد بیماران، سلامت نهادی و حتی امنیت ملی آمریکا را به خطر بیندازد.
اخراج فاطمه اردشیر لاریجانی همچنین چند روز پس از تجمع اعتراضی گروهی از ایرانیان مقابل مؤسسه سرطان وینشیپ رخ داد؛ تجمعی که در آن معترضان با اشاره به نقش پدر او در سرکوب خونین اعتراضات در ایران، خواستار پایان همکاری دانشگاه ایموری با او شده بودند.
کانال ۱۳ اسرائیل گزارش داد مقامهای اسرائیل برآورد میکنند که آمریکا به ایران حمله خواهد کرد و افسران ارتش این کشور، هفته پیش رو را در این زمینه «هفتهای کلیدی» توصیف کردهاند. فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا روز شنبه با مقامهای ارشد نظامی و امنیتی اسرائیل دیدار کرد.
بر اساس این گزارش، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) در دیدارهای روز شنبه با مقامهای ارشد نظامی و امنیتی اسرائیل گفته است که دونالد ترامپ هنوز تصمیم قطعی درباره حمله نگرفته، اما ایالات متحده در پایان هفته جاری آمادهسازی ابزارها و تمهیدات لازم برای یک عملیات احتمالی را تکمیل کرده است.
کانال ۱۳ اسرائیل نوشت مقامهای ارشد ارتش اسرائیل در این دیدارها موضع تلآویو را به طرف آمریکایی ارائه کردند. بر اساس این موضع، در ضربه نخست باید در کنار اهداف حکومتی، اهداف نظامی مشخص نیز گنجانده شود.
طبق دیدگاه اسرائیل، افزون بر هدف قرار دادن نهادهای حکومتی با هدف تشویق مردم ایران به سرنگونی حکومت، جنگندههای آمریکایی باید سامانه موشکهای زمین به زمین جمهوری اسلامی را نیز هدف قرار دهند.
ایالات متحده از دولت بولیوی خواسته است افراد مظنون به جاسوسی برای جمهوری اسلامی را از این کشور اخراج کند و سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار دهد.
خبرگزاری رویترز شنبه چهارم بهمن به نقل از دو منبع آگاه نوشت واشینگتن همچنین خواهان آن شده است که دولت لاپاز، گروه حزبالله لبنان و سازمان فلسطینی حماس را نیز در فهرست گروههای تروریستی قرار دهد: «گروههایی که آمریکا آنها را نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی میداند.»
به نوشته رویترز، این تلاش دیپلماتیک در چارچوب سیاست گستردهتر آمریکا برای افزایش نفوذ ژئوپولیتیک خود در آمریکای لاتین و کاهش نقش دیگر کشورها، از جمله ایران، در این منطقه انجام میشود.
بر اساس این گزارش، پس از عملیات آمریکا در اوایل ژانویه برای بازداشت نیکلاس مادورو، رییسجمهوری ونزوئلا، مقامهای آمریکایی بهسرعت دولت موقت به ریاست دلسی رودریگز را برای محدود کردن همکاریهای اقتصادی و امنیتی کاراکاس با تهران تحت فشار قرار دادهاند.
در واکنش به پرسش رویترز، وزارت خارجه بولیوی اعلام کرد که «هنوز موضع کاملا مشخصی در این باره اتخاذ نشده» است.
وزارت خارجه آمریکا به درخواست اظهارنظر پاسخی نداده و نمایندگی جمهوری اسلامی در سازمان ملل نیز از اظهارنظر خودداری کرده است.
بولیوی، کشوری با حدود ۱۲ میلیون نفر جمعیت در قلب آمریکای جنوبی، در نگاه نخست گزینهای نامحتمل برای رقابتهای نیابتی قدرتهای جهانی به نظر میرسد، اما برخی مقامهای کنونی و پیشین آمریکا به رویترز گفتهاند این کشور در سالهای اخیر به یکی از پایگاههای مهم فعالیتهای دیپلماتیک و اطلاعاتی تهران در آمریکای لاتین تبدیل شده است.
ریک د لا تور، افسر ارشد بازنشسته سازمان سیا و رییس پیشین اداره این سازمان در کاراکاس، به رویترز گفت پایگاه اصلی فعالیتهای اطلاعاتی و دیپلماتیک ایران در آمریکای لاتین ونزوئلا بوده، اما بولیوی و نیکاراگوئه در سالهای اخیر به «گرههای ثانویه» تهران در منطقه تبدیل شدهاند.
او گفت: «ارزش بولیوی برای تهران، در فضای سیاسی سهلگیرانه، نظارت کمتر و موقعیت جغرافیایی مرکزی آن بود.»
به گفته د لا تور، الگوی فعالیت جمهوری اسلامی و حزبالله در آمریکای لاتین استفاده از کشورهایی با نظارت ضعیفتر بهعنوان پایگاه و سپس گسترش آرام فعالیتها به کشورهای مهمتر اطراف است.
در بخش دیگری از گزارش رویترز آمده است که اوو مورالس، رییسجمهوری چپگرای بولیوی از سال ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۹، روابط این کشور با تهران را بهویژه در حوزههای دفاعی و امنیتی گسترش داد.
او این همکاریها را بخشی از مبارزه مشترک علیه «امپریالیسم آمریکا» توصیف میکرد.
به نوشته رویترز، مورالس و همچنین لوئیس آرسه، رییسجمهوری چپگرای بولیوی که از سال ۲۰۲۰ تا اواخر سال گذشته در قدرت بود، از نگاه مقامهای آمریکایی تمایلی به فاصله گرفتن از تهران نداشتند.
اما اکنون، پس از پیروزی رودریگو پاز، سیاستمدار میانهرو، در انتخابات اکتبر ۲۰۲۵، واشینگتن این وضعیت را «فرصتی تازه» ارزیابی میکند.
دولت پاز که با بحران اقتصادی و پارلمانی چندپاره روبهرو است، تلاش کرده روابط خود را با آمریکا ترمیم کند و سرمایهگذاری بخش خصوصی را افزایش دهد.
مقامهای آمریکایی بهطور علنی از انتخاب او استقبال کردهاند و در ماه دسامبر نیز بولیوی را مشمول دریافت کمکهای بلاعوض از یک نهاد کردند.
منابع آگاه به رویترز گفتند فشار آمریکا بر بولیوی بخشی از یک کارزار منطقهای گستردهتر است.
در ماه سپتامبر، اکوادور سپاه پاسداران، حماس و حزبالله را در فهرست سازمانهای تروریستی قرار داد و هفته گذشته نیز آرژانتین، نیروی قدس را تروریستی اعلام کرد. اقداماتی که به گفته منابع، با حمایت واشینگتن انجام شدند.
به گزارش رویترز، هیاتی متشکل از مقامهای وزارت خارجه و نهادهای اطلاعاتی آمریکا این ماه به لاپاز سفر کردهاند و یکی از محورهای گفتوگو، بررسی همین موضوعات بوده است.
همچنین، مقامهای آمریکایی از احتمال پیگیری چنین درخواستهایی در شیلی، پرو و پاناما خبر دادهاند؛ هرچند مشخص نیست این موضوع رسما با دولتهای این کشورها مطرح شده باشد.
وزارت خارجه پاناما اعلام کرد چنین گفتوگویی با آمریکا نداشته، وزارت خارجه شیلی از اظهارنظر خودداری کرد و وزارت خارجه پرو نیز پاسخی به درخواست رویترز نداد.
رویترز در پایان گزارش خود به سابقه فعالیتهای سپاه پاسداران و حزبالله در منطقه آمریکای لاتین پرداخت. از جمله، به گفته منابع، یکی از تازهترین موارد، طرح برای ترور سفیر اسرائیل در مکزیک بوده که سال گذشته از سوی نیروهای امنیتی این کشور خنثی شد.
به گفته یکی از منابع، این طرح با نقشآفرینی یک افسر مخفی نیروی قدس سپاه پاسداران، مستقر در کاراکاس، دنبال میشد.
حزبالله لبنان نیز سالهاست در آمریکای لاتین فعال است و به گفته مقامهای آمریکایی، بخشی از منابع مالی خود را از طریق شبکههای قاچاق و فعالیتهای غیرقانونی در این منطقه تامین میکند؛ هرچند در داخل جامعه اطلاعاتی آمریکا درباره گستره و سازمانیافتگی این فعالیتها اختلاف نظر وجود دارد.
د لا تور در اینباره گفت: «به نظر من رهبری حزبالله همه فعالیتهای مجرمانه را مستقیم مدیریت نمیکند، اما از یک ساختار جهانی تسهیلگر که آمریکای لاتین هم بخشی از آن است، سود میبرد.»
شاهدان عینی اعتراضات در دزفول و سمنان، از شلیک مستقیم نیروهای امنیتی به معترضان، استفاده از سلاحهای سنگین و سرکوب خبر دادند. به گفته آنان، شدت سرکوب و کشتار، شهرها را به صحنه «جنگ خیابانی» تبدیل کرد.
شاهدان عینی از اعتراضات در دزفول به ایراناینترنشنال گفتند نیروهای امنیتی در شبهای ۱۸ و ۱۹ دیماه با شلیک مستقیم به سر و صورت معترضان، اقدام به سرکوب گسترده کردند.
به گفته منابع محلی، شدت درگیریها به حدی بوده که وضعیت شهر به «جنگ خیابانی» شباهت پیدا کرده و هر فردی که در خیابان دیده میشده، هدف تیراندازی قرار میگرفته است.
بر اساس روایت یک شهروند، نیروهای حکومتی با استفاده از موتورسیکلت، معترضان را محاصره کرده و با شلیک ساچمه، شمار زیادی از آنها را مجروح کردند.
این شاهد عینی همچنین از شلیک تیر خلاص و تیراندازی همزمان هوایی و مستقیم با هدف ایجاد رعب و وحشت خبر داده است.
به گفته این منبع، شمار کشتهشدگان در دزفول حدود ۴۰۰ نفر و تعداد بازداشتشدگان هزاران نفر برآورد میشود. آماری که ایراناینترنشنال بهطور مستقل قادر به تایید آن نیست.
همزمان، یک شاهد عینی از اعتراضات سمنان به ایراناینترنشنال گفت با وجود فضای شدید امنیتی در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، جمعیت قابل توجهی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه به خیابانها آمدند.
به گفته او، نیروهای لباسشخصی در میان معترضان حضور داشتند و اقدام به شناسایی افراد میکردند.
این شاهد افزود که در شب ۱۹ دیماه، با افزایش شمار معترضان، نیروهای امنیتی بدون تفکیک سن و جنس، بهسوی جمعیت و حتی خانوادهها شلیک کردند.
بر اساس این روایت، اتوبوسهایی با پوشش برای انتقال بازداشتشدگان و مجروحان به محل آورده شده بود.
به گفته این منبع، در جریان درگیریها ساختمان دادگستری و دفتر امام جمعه در سمنان به آتش کشیده شد و شماری از خودروهای دولتی آسیب دیدند.
شاهدان گفتند در شب ۱۹ دی نیروهای مسلح با سلاحهای سنگین از جمله مسلسل وارد شهر شدند و حتی به سوی افرادی که از داخل خانهها اعتراضات را تماشا میکردند، شلیک کردند.
یک ویدیوی ۱۲ دقیقهای از پزشکی قانونی کهریزک، درست مثل خنجری که آهسته و بیرحمانه قلب را میشکافد و بیرون نمیآید، در جان میلیونها ایرانی فرو رفته است. صدایی لرزان، شکسته و مملو از التماس، بارها و بارها تکرار میشود: «سپهر ... سپهر بابا ... کجایی؟»
این صدا تنها فریاد یک پدر نیست. ناله ملتی است که سالهاست فرزندانش را در خیابانها، بازداشتگاهها و سلولها از دست میدهد و بعد، در سردخانههایی تاریک و بینام، دنبالشان میگردد.
پدر سپهر با گوشیای در دست که بیشتر شبیه عصا شده تا ابزار ثبت تصویر، قدمبهقدم میان پیکرهای سرد و بیجان حرکت میکند.
دوربین میلرزد، نفسها سنگین است، گریهها با خشم و ناباوری گره خوردهاند. دوربین او روی پیکرها مکث میکند، گاهی به سوگواری میایستد و گاهی به احترام و همه چیز را از نظر میگذراند. کسانی که در پسزمینه فریاد میکشند، صورتهایی که هیچکدام سپهر نیستند اما به سپهر شبیهاند و ردی نادیدنی از خون که در تمام مسیر پدر را به جلو میکشاند.
او ۱۲ دقیقه تمام فقط یک چیز میخواهد: پسرش را پیدا کند. سپهر در قاب پیدا نمیشود، اما درد چرا. درد، بیواسطه و عریان، از صفحه عبور میکند و به ما میرسد؛ به خانههایمان، به تختهایمان، به خوابهایمان، به همانجایی که خیال میکردیم شاید از فاجعه دور باشد.
پرسش اینجاست: چرا این ویدیو، در میان انبوه تصاویر و فیلمهای تکاندهنده از کهریزک و روزهای خونین هجدهم و نوزدهم دی، چنین عمیق اثر گذاشته است؟
پاسخ شاید در ساده بودن آن باشد؛ در بیپردگیای که مجال فاصله گرفتن را از ما میگیرد.
اینجا خبری از روایت رسمی، گزارش تحلیلی، موسیقی غمانگیز یا تدوین حرفهای نیست. فقط یک پدر است، یک گوشی معمولی، و جستوجویی ناامیدانه.
هیچ فیلتری روی این درد کشیده نشده. صدای نفسهای بریدهبریده، لرزش دست، تکرار بیوقفه نام «سپهر»؛ همهچیز ما را بیدرنگ به مرکز فاجعه پرتاب میکند. انگار خودمان آنجاییم. انگار آن پدر، خود ما هستیم.
این ویدیو چیزی را نشان میدهد که معمولا از چشم دوربینها پنهان میماند: هولناکترین و ویرانکنندهترین لحظات زندگی یک انسان. لحظاتی که یک پدر به جای اینکه تسکین بگیرد، باید با چشمها و دستهای خود، پیکر فرزندش را بیابد و شناسایی کند.
این دیگر صرفا اعتراض سیاسی یا سندی از سرکوب نیست، بلکه مواجهه عریان با فقدان است. فقدانی که زبان سیاست از توصیفش ناتوان است.
درد پدری است که همه رویاهایش را در یک نام خلاصه کرده و حالا همان نام را، مثل وردی بیاثر، در قدمزدنی طولانی میان جسدها تکرار میکند.
سپهر، پسر عزیز خانواده، افتخار پدرش، حالا نامی است که در ذهن میلیونها بیننده پژواک مییابد.
کهریزک در این تصویر، فقط یک مکان نیست؛ استعارهای است از وضعیتی که یک حکومت جنایتکار برای شهروندانش ساخته است. جایی سرد، خاکی و بیرحم که انسانها در آن به شماره و برچسب تقلیل مییابند و در کیسههای سیاه، به بدنهایشان بیحرمتی میشود. جایی که سوگواری به یک آیین عمومی تبدیل شده و هر نفر صاحب هزاران پیکر خونین است.
این ویدیو نشان میدهد خشونت فقط در لحظه شلیک یا ضربه باتوم اتفاق نمیافتد؛ خشونت قاب به قاب ادامه پیدا میکند و نگاه در این جستوجوی ویرانکننده، در این بلاتکلیفی میان امید و مرگ، سرگردان میماند.
بیدلیل نیست که این فریاد، ناخودآگاه ما را به یاد صدای دیگری میاندازد که چند سال پیش قلبها را لرزاند: در حمله داعش به دانشگاه کابل در ۱۲ آبان ۱۳۹۹، پدر حنیفه افشار، پس از «یورش تروریستی»، ۲۵۲ بار به دخترش زنگ زد و هنگامی که پاسخی دریافت نکرد، به او پیام داد: «جان پدر کجاستی؟»
پیکر بیجان حنیفه، دانشجوی ۲۲ ساله، به سختی و از روی چادر و انگشترش شناسایی شد.
همان شکستگی صدا، همان التماس عریان، همان جستوجوی بیثمر در دل مرگ .... دو پدر، دو جغرافیا، دو زمان؛ و دردی واحد.
انگار در چنین لحظاتی، تاریخ و مرز و ملیت فرو میریزند و آنچه باقی میماند، رنجی جهانشمول است: از دست دادن فرزند در اوج جوانی، بیآنکه حتی فرصت خداحافظی داده شود.
قدرت این تصاویر در همین جهانشمولی است.
آنها ما را از موضع تماشاگر بیرون میکشند و در جایگاه شریک رنج مینشانند. دیگر نمیتوان گفت «مساله آنهاست» یا «حادثهای دور».
این صدا، این لرزش، این تکرار نام، مرزها را محو میکند و ما را وادار میکند بپرسیم: این چه نظمی است که چنین صحنههایی را عادی میکند؟ چه سیستمی است که فرزندان را میکشد و بعد حتی حق عزاداری را از خانوادهها میگیرد؟
سپهر پیدا شد؛ اما چه پیدا شدنی. دیر، تلخ و ویرانگر. با این همه، فریاد پدرش هنوز در گوش ما میپیچد: «سپهر بابا کجایی؟»
این پرسش بیپاسخ، خطاب به جامعهای است که سالهاست جواب روشنی برای این همه مرگ ندارد. ما همه سپهر هستیم. ما همه پدر سپهر هستیم و تا زمانی که پاسخی واقعی، انسانی و عادلانه به این فریاد داده نشود، این درد ادامه خواهد داشت و تکثیر خواهد شد؛ از پدری به پدر دیگر، از کهریزکی به کهریزکی دیگر.
و شاید همین، سهم ما از دیدن این ویدیو باشد: به خاطر سپردن. به خاطر سپردن اینکه پشت هر عدد، پشت هر خبر کوتاه، صداییست که میلرزد و نامی که بیوقفه تکرار میشود. نفرین بر سکوتی که این صداها را میبلعد، و لعنت بر نظمی که چنین رنجی را بازتولید میکند.
سپهر! بابا هنوز منتظرت است و ما، با تمام ناتوانیمان، هنوز صدایش را میشنویم.