نت بلاکس، نهاد مستقل پایش وضعیت اینترنت، در پی انتشار مقاله وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی در روزنامه وال استریت ژورنال طی نامهای از این روزنامه انتقاد کرد.
نت بلاکس در این نامه به وال استریت ژورنال یادآور شد حکومت دسترسی به اینترنت بینالمللی را در ایران برای مردم قطع کرده است. این نهاد سپس نوشته که والاستریت ژورنال میبایست هنگام انتشار این مقاله برای شفافیت دو موضوع را به مخاطبان ارائه میداد. اول اینکه عباس عراقچی چطور مقاله خود را با وجود قطع اینترنت فرستاد و دیگر اینکه هر پلتفرمی که عراقچی برای فرستادن مقاله خود استفاده کرده از سایر مردم ایران و به ویژه مخالفان حکومت دریغ شده است.
نت بلاکس در نهایت توصیه کرده که چنین سیاستی در تمام موقعیتهای قطع کامل اینترنت رعایت شود.

یک سال از ورود دونالد ترامپ به کاخ سفید در دور دوم ریاست جمهوری او گذشت؛ یک سالی که در آن موضع گیریها و اقدامات او و دولتش در قبال ایران فراز و نشیبها و تحولات بسیاری داشت؛ از فشار برای توافق در ماههای نخست تا اظهارنظر درباره یافتن رهبری دیگر به جای خامنهای در روزهای گذشته.
ترامپ دو هفته بعد از آغاز دوره دوم ریاست جمهوری خود، با امضای یک فرمان اجرایی موضع خود را درباره ایران «فشار حداکثری اقتصادی» با سختگیری بالا اعلام کرد و به دستگاههای دولتی اعلام کرد که سیاست دولت آمریکا جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هستهای، موشکهای بالستیک قارهپیما است. بر اساس این یادداشت، سیاستهای جمهوری اسلامی در منطقه تجاوزکارانه اعلام شده و باید خنثی شود، سپاه پاسداران و نیروهای نیابتی اش باید تضعیف شود و برنامه موشکی ایران باید تضعیف شود.
ترامپ در همان روزها به خبرنگاران گفت که امیدوار است برنامه هستهای جمهوری اسلامی طوری حل و فصل شود که نیازی به حمله نظامی نباشد.
آمریکا تحریمهای اقتصادی را افزایش داد و پیام داد که غنیسازی اورانیوم را بهعنوان خط قرمز تلقی میکند و اگر حکومت ایران برنامه هستهایاش به همین شکل ادامه دهد، ممکن است «گزینه نظامی» فعال شود. هدف این بود که تهران را تحت فشار قرار دهد تا از غنیسازی منصرف شود و به گفتوگو تن دهد.
با وجود اینکه دولت آمریکا روی فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی تاکید داشت دونالد ترامپ هدف اصلی را تحمیل یک توافق بزرگ نامید که صلح و ثبات منطقه را تضمین کند، مشروط بر اینکه تهران برنامه هستهای خود را کنار بگذارد.
ترامپ استیو ویتکاف فرستاده ویژه خود را به همین منظور به منطقه اعزام کرد، اما جمهوری اسلامی اصرار کرد که مذاکرات باید به صورت غیرمستقیم انجام شود.
از ضربالاجل تا حمله نظامی
مذاکرات جمهوری اسلامی با فرستاده ویژه ترامپ در همان دو سه ماه اول آغاز به کار دولت ترامپ به سرعت پیش رفت. البته اواخر اسفند آکسیوس گزارش داد که ترامپ در نامه ای به علی خامنهای به او برای رسیدن به توافق دو ماه فرصت داده است. در اواخر فروردین خبری درباره نتایج مثبت آن منتشر شد.
ترامپ ۲۵ اردیبهشت در جریان سفر خود به قطر گفت: «ما به دستیابی به توافق بسیار نزدیک شدهایم. احتمالا امروز خبرهایی را دیدهاید مبنی بر اینکه ایران تا حدودی با شرایط مورد نظر موافقت کرده است. ما اجازه نخواهیم داد هیچگونه فعالیت هستهای در ایران صورت گیرد.»
ترامپ در ادامه سخنان خود تاکید کرد تنها دو گزینه در برابر حکومت ایران قرار دارد و پرونده هستهای تهران یا از مسیر دیپلماتیک یا از طریق اقدام نظامی حل خواهد شد.
حدود یک ماه پیش از آن هم در سخنانی با تاکید بر اینکه عجله ای برای اقدام نظامی ندارد گفته بود: « فکر میکنم ایران این فرصت را دارد که کشوری عالی باشد و در صلح و آرامش زندگی کند، بدون مرگ و ویرانی.»
مذاکرات غیرمستقیم دو کشور مطابق میل هیچ از طرفین پیش نرفت. ترامپ 16 خرداد در حالی که دو روز به پایان مهلت دو ماههاش به جمهوری اسلامی باقی مانده بود به خبرنگاران گفت که اگر تهران به غنی سازی اورانیوم ادامه دهد آمریکا مجبور خواهد بود با روش دیگری با آن مقابله کند.
همزمان همکاری نکردن جمهوری اسلامی با آژانس بین المللی انرژی اتمی و گزارش رشد ذخایر غنی شده با خلوص بالا در ایران نگرانیهای بینالمللی را به همراه داشت.
سرانجام یک هفته پس از این گزارش، در بامداد ۲۳ خرداد امسال حمله نظامی اسرائیل به به مواضع نظامی جمهوری اسلامی آغاز شد؛ حمله ای که منجر به جنگ دوازده روزه، بین دو طرف شد.
ترامپ تا پیش از جنگ ۱۲ روزه در حالی که مذاکرات قریبا به بن بست رسیده بود، در پاسخ به این پرسش که آیا دست به اقدام نظامی خواهد زد گفته بود: «ممکن است حمله کنیم، ممکن است نکنیم»؛ او عمداً چنین ابهامی را حفظ میکرد.
اما در نهایت پس از حمله اسرائیل به ایران او نیز دستور داد ارتش آمریکا تاسیسات هستهای نطنز، فردو و اصفهان را هدف بگیرند. ترامپ در ماههای بعد بارها این عملیات را ستود و گفت که خلبانان آمریکایی به او گفته بودند که بیش از دو دهه برای انجام چنین عملیاتی تمرین کردند اما او تنها رییس جمهوری آمریکا بوده که فرمان حمله به تاسیسات اتمی جمهوری اسلامی را داده است.
آشتی جویی پس از ۱۲ روز جنگ
پس از ۱۲ روز درگیری سنگین، پس از اینکه جمهوری اسلامی حمله به مراکز هستهای خود را با حمله به پایگاه هوایی آمریکا به قطر پاسخ گفت، ترامپ پیامی از سر آشتی در شبکه اجتماعی تروث منتشر کرد و در آن از جمهوری اسلامی بابت اطلاعرسانی از حمله تشکر کرد. او نوشت:« شاید ایران اکنون بتواند مسیر صلح و آرامش در منطقه را در پیش بگیرد و من با اشتیاق از اسرائیل نیز میخواهم همین کار را بکند.» او اضافه کرد: «تبریک به جهان؛ زمان صلح فرا رسیده است.»
مذاکرهای با میانجیگری کشورهای منطقه و رضایت رییس جمهوری آمریکا برای آتش بس صورت گرفت و ترامپ، نخست وزیر اسرائیل را برای اجرای آتش بس با جمهوری اسلامی تحت فشار گذاشت.
ترامپ در روزها و ماهها بعد، بارها در کنار تمجید از اقدام خلبانان آمریکا در نابودی توان غنی سازی جمهوری اسلامی، گفت که او با این اقدام به جنگ اسرائیل و جمهوری اسلامی پایان داد. او حمله به مراکز هستهای ایران را اقدامی در جهت رسیدن به صلح در منطقه عنوان کرد.
مواضع ترامپ پس از جنگ
ترامپ در اظهارات رسمی پس از این جنگ بارها اعلام کرد که اگر ایران دوباره تلاش کند برنامه هستهایاش را بازسازی کند، آمریکا دوباره تاسیساتش را نابود خواهد کرد. با این حال، او همزمان گفت که اگر ایران تضمینهای قابلاعتماد ارائه کند، ترجیح میدهد به «توافق هستهای جدید» با تهران برسد.
تابستان 1404 برای دیپلماتهای جمهوری اسلامی و سایر مقامات ایران تابستان سختی بود. پس از پایان جنگ، اروپا جمهوری اسلامی را برای تعیین تکلیف برنامه هسته ای تحت فشار گذاشت و سرانجام در ماه شهریور سه کشور اروپایی مکانیزم ماشه در نظر گرفته شده در برجام را فعال کردند و خواستار بازگشت تحریم های سازمان ملل علیه جمهوری اسلامی شدند.
برخی رسانه ها در اوایل مهر ماه گزارش دادند که ترامپ چهار شرط برای توافق با جمهوری اسلامی تعیین کرده و میخواهد که هرگونه مذاکره بر مبنای این چهار شرط صورت بگیرد: «برگزاری گفتوگوهای مستقیم، توقف کامل غنیسازی اورانیوم، محدودسازی برنامه موشکی و قطع پشتیبانی مالی از نیروهای نیابتی.»
ماه بعد ترامپ از علاقه جمهوری اسلامی به مذاکره خبر داد. او ۲۳ آبان به خبرنگاران گفت: «ایران هم مثل خیلیهای دیگر که میخواهند با ما مذاکره کنند، میخواهد درباره یک توافق با آمریکا مذاکره کند.»
با این حال یروشن است که شروط ترامپ از سوی جمهوری اسلامی پذیرفته نشد و هیچ مذاکره ای در پاییز امسال بین آمریکا و جمهوری اسلامی، به جز رد و بدل کردن چند پیغام صورت نگرفت.
فروپاشی اقتصادی و شروع اعتراضات خونین در ایران
در اوایل دی ماه امسال، ایران با بحران شدید اقتصادی مواجه شد؛ ارزش ریال ایران سقوط بیسابقهای تجربه کرد، تورم شدید و افزایش قیمتها زندگی روزمره مردم را هدف گرفت. این موضوع باعث شد از هفتم دی اعتراضاتی از تهران آغاز شود و خیلی سریع به سایر شهرها گسترش یابد.
اعتراضات ابتدا علیه شرایط معیشتی بود اما به سرعت به خواستهای سیاسی گستردهتر از جمله درخواست تغییر ساختار قدرت تبدیل شد.
حدود یک هفته پس از آغاز اعتراض ها در ایران، دولت ترامپ که فشار نظامی، اقتصادی و سیاسی گسترده ای را علیه دولت نیکلاس مادورو، رییس جمهوری ونزوئلا و متحد حکومت ایران وارد کرده بود، در یک عملیات نظامی اطلاعاتی او و همسرش را از اقامتگاهشان ربود و به آمریکا منتقل کرد. مقام های دولت ترامپ پیشتر بارها اعلام کرده بودند که ونزوئلا به پایگاهی برای جمهوری اسلامی و حزب الله لبنان برای گسترش نفوذ نیابتی و کسب درآمد از طریق قاچاق مواد مخدر تبدیل شده است.
به دنبال عملیات آمریکا علیه مادورو، رسانهها و مقامهای اسرائیلی این اقدام را هشداری علیه جمهوری اسلامی دانستند: اینکه ترامپ در برخورد با دشمنانش صرفا به تهدید لفظی اکتفا نمیکند.
نکته مهم اینکه اقدام آمریکا در ربودن مادورو تنها دو روز پس از آن رخ داد که ترامپ مقام های جمهوری اسلامی را تهدید کرد، «اگر جمهوری اسلامی «به معترضان مسالمتجو شلیک کند و آنها را بهطور خشونتآمیز بکشد»، ایالات متحده برای نجات مردم اقدام خواهد کرد.
تردیدها درباره اقدام احتمالی ترامپ علیه جمهوری اسلامی
دونالد ترامپ چند بار دیگر تهدید علیه جمهوری اسلامی را تکرار کرد. او ۱۲ دی چند روز پیش از کشتار گسترده مردم معترض هشدار داد که اگر حکومت ایران دست به کشتن معترضان بزند، آمریکا با سلاحهای پر و هدف گیری شده آماده برخورد است. یک هفته بعد حالیکه دهها معترض کشته شده بودند اما هنوز آمار کشته های بی شمار منتشر نشده بود، ترامپ بار دیگر تهدید خود را تکرار کرد.
رییس جمهوری آمریکا درباره نظرش نسبت به نقش شاهزاده رضا پهلوی در صورت تغییر رژیم در ایران نیز گفت که باید صبر کند. او گفت: «او را دیدهام و به نظر میرسد آدم خوبی باشد، اما مطمئن نیستم که در این مقطع، انجام چنین کاری در مقام رئیسجمهور مناسب باشد.»
او افزود: «فکر میکنم باید بگذاریم همه به میدان بیایند و ببینیم چه کسی سر برمیآورد.»
تعداد کشتهها در جریان اعتراضات رو به افزایش گذاشت. ایران اینترنشنال بر اساس سندی از داخل حکومت ایران تعداد کشته ها را بیش از 12 هزار نفر اعلام کرد و در روزهای بعد از 20 دی ارقام بزرگتری از سوی برخی رسانه ها اعلام شد، اما در عمل این ورود نظامی صورت نگرفت. ترامپ سه روز بعد بار دیگر از معترضان حمایت کرد، در پیامی از آنها خواست به مراکز حکومتی حمله کنند و گفت «کمک در راه است». با این حال، حتی پس از انتشار گزارش کشتار معترضان، تصمیم خود را برای اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی عملی نکرد.
به گزارش رسانههای آمریکایی، مشاوران امنیت ملی و شرکای آمریکا به ترامپ هشدار دادند که حمله نظامی مستقیم به ایران میتواند باعث گسترش درگیری در منطقه شود، هزینههای انسانی و مالی بالا داشته باشد، و واکنش شدید ایران و گروههای نیابتی را در پی داشته باشد.
ترامپ اگر چه بر فشار حداکثری بر جمهوری اسلامی تاکید کرد، اما در مورد گزینه نظامی علیه جمهوری اسلامی با تردید سخن گفت.
موضوع «۸۰۰ اعدامِ برنامهریزیشده» و عقبنشینی ترامپ
در طول اعتراضات، گزارشهایی منتشر شد که ایران قصد دارد اعدام هزاران معترض را اجرا کند؛ موضوعی که ترامپ آن را بهعنوان یکی از خط قرمزهای خود علیه جمهوری اسلامی عنوان کرده بود.
ترامپ 26 دی اعلام کرد که رهبران ایران بیش از۸۰۰ اعدام برنامه ریزی شده را لغو کردند. او این را عقبنشینی بهعنوان نشانه «پاسخ به فشارهای بینالمللی» یاد کرد و گفت که به همین دلیل تصمیم گرفته فوری وارد جنگ نشود.
با این حال، جنگ لفظی آمریکا و مقامهای جمهوری اسلامی به شدت ادامه داشت.
پس از اینکه خامنهای ۲۷ دی ترامپ را مجرم خطاب کرد، او خامنهای را مردی بیمار خواند و گفت: «وقت آن رسیده است که بهدنبال رهبری جدید در ایران باشیم.»
ترامپ همچنین درباره تهدید جمهوری اسلامی علیه خود، به شبکه نیوزنیشن گفت: «اگر چنین کنند، از روی زمین محوشان میکنیم.»
در آخرین روزهای سال اول ریاست جمهوری ترامپ در دوره جدید، او احتمال اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی را رد نکرد. همزمان گزارشهایی از تقویت نیروهای نظامی ایالات متحده در خاورمیانه، حرکت ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن به سمت خاورمیانه و انتقال جنگندها و هواپیماهای سوخترسان آمریکا به منطقه منتشر شد.
رییس جمهوری آمریکا سال اول دوره خود را با امیدواری به رسیدن به یک توافق با جمهوری اسلامی آغاز کرد، با تحریم و حمله نظامی پیش برد و با تهدید به سرنگونی به پایان رساند، آن هم در حالی که معترضان در ایران همچنان منتظر عمل او به وعده خود درباره برخورد با رژیم ایران هستند.

یک عضو کادر درمان درباره شیوه سرکوب اعتراضات به ایراناینترنشنال گفت مجروحان زیادی به مراکز درمانی منتقل میشدند اما افراد لباسشخصی مانع استفاده از بانک خون برای معترضان میشدند و میگفتند «معترضان باید بمیرند».
به گفته این پرستار، کارکنان درمان بهصورت پنهانی و دور از چشم مأموران خون را به اتاقهای عمل میرساندند تا جان مجروحان را نجات دهند.
این عضو کادر درمان افزود الگوی شلیکها هدفمند بوده و اغلب به سر، قلب و گردن انجام شده است. همچنین به گفته او، حدود ۹۰ درصد اصابت ساچمهها به چشم بوده و در بسیاری از موارد تخلیه چشم ضرورت پیدا کرده است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، چهارشنبه اول بهمن گفت جمهوری اسلامی پس از آنکه هفته گذشته از سوی او درباره اقدام نظامی احتمالی هشدار داده شد، اعدام معترضان را متوقف کرد.
او بااعلام این موضوع در گفتوگوبا شبکه خبری سیانبیسی افزود: «امیدواریم اقدام بیشتری در کار نباشد. آنها در خیابانها بهطور کورکورانه به مردم شلیک میکردند.
ترامپ همچنین گفت: «قرار بود پنجشنبه ۸۳۷ نفر را اعدام کنند. به آنها گفتم، نمیتوانید این کار را بکنید.»

فریادهای تغییرخواهی سیاسی که این روزها در خیابانهای ایران بلند شده، در راهروهای استراتژیک آنکارا نه بهعنوان «ندای آزادیخواهی»، بلکه بهعنوان یک «نگرانی ژئوپولیتیک» فهمیده شده است.
برای آنکارا، رژیم تهران صرفا یک رقیب دشوار یا یک همسایه نیست؛ بلکه در عین حال، یک «دیوار امنیتی» است که مرزهای شرقی ترکیه را حفظ کرده است.
از زمان آغاز اعتراضات در ایران، دولت ترکیه، آنچه را در ایران رخ داده، لرزان شدن اقتدار مرکزی در ایران بهواسطه نیروهای «بیگانه» فهمیده و گمان میکند که این اتفاق مرزهایش را به خطر خواهد انداخت.
این نگاه امنیتمحور که صرفا محدود به دولت نیست، فاصله عمیقی میان جامعه مدنی و طبقات سیاسی ترکیه با جنبشهای اعتراضی در ایران را نشان میدهد. باور عمده شکلگرفته در ترکیه میان سیاستمداران و حتی چهرههای دانشگاهی و رسانهای این است اگر جمهوری اسلامی سقوط کند، هدف بعدی ترکیه خواهد بود.
به همین دلیل، مطالبات مشروع مردمی ایران را با تئوریهای توطئهای مانند «سناریوهای خارجی» و «عملیاتهای موساد» معنادار میکنند؛ امری که همبستگی دموکراتیک بین دو ملت را نیز در این لحظه دشوار کرده است.
از سوی دیگر آسیبپذیری اقتصادی ترکیه و مسائل بسیار حلنشده آنکارا در سوریه، نیاز به حفظ وضعیت موجود در این کشور را افزایش داده است.
سیاست ثبات
رجب طیب اردوغان، رییسجمهوری ترکیه، و مقامات عالیرتبه دولتی این کشور مانند وزیر امور خارجه، ناآرامیهای ایران را بهعنوان یک «سناریو نوشتهشده» توصیف میکنند و معتقدند این وقایع یک عملیات خارجی برای سوق دادن منطقه به سمت هرجومرج است.
در ریشه این موضعگیری، این نگرانی استراتژیک نهفته است که از دست رفتن اقتدار در ایران، خطر ایجاد یک «کریدور تروریستی» در مرزهای جنوبی و شرقی ترکیه را افزایش داده و این کشور را مستقیما با مساله بقا روبهرو میکند.
علاوه بر نگرانی از تحرکات قومی، یکی از بزرگترین ملاحظات دیپلماتیک آنکارا، پرهیز از قرار گرفتن در یک جبهه واحد با اسرائیل است. از آغاز جنگ غزه مقامات کشور از احتمال حمله اسرائیل خبر دادهاند و با گسترش جبهههای جنگ این نگرانیشان بیشتر شده است.
حمایت آشکار دولت اسرائیل از تغییر رژیم در ایران، باعث شده است که ترکیه موضعی بسیار محتاطانهتر و حتی در حمایت از ثبات وضع موجود تهران اتخاذ کند. مقامات ترک معتقدند که در پسِ لفاظیهای «دموکراسیخواهانه» غرب، استراتژی توسعهطلبی منطقهای اسرائیل نهفته است و تضعیف ایران، نفوذ اسرائیل در منطقه را به شکلی که ترکیه را محاصره کند، افزایش خواهد داد و اسرائیل را به بازیگر اصلی منطقه تبدیل خواهد کرد.
در کنار این باور، اراده سیاسی در ترکیه، اعتراضات ایران را بهعنوان یک «هشدار زودهنگام» برای امنیت داخلی خود میبیند و راه حل را تنها در دینامیکهای داخلی تهران جستجو میکند.
اظهارات هاکان فیدان مبنی بر اینکه «مشکلات موجود» باید بدون مداخله خارجی حل شوند، بازتابدهنده تمایل ترکیه برای جلوگیری از ایجاد بیثباتی در ایران و ایجاد موج احتمالی مهاجرت است. این رویکرد، منجر به آن شده است که ترکیه به جای محکومیت مستقیم نقض حقوق بشر در ایران، ادبیاتی «امنیتمحور» را برگزیند.
یک جنگ احتمالی
در راهروهای نظامی آنکارا، ناتوانی پدافند هوایی ایران در برابر برتری تکنولوژیک اسرائیل و آمریکا یک دغدغه جدی است؛ با این حال، قدرت موشکی جمهوری اسلامی نیز هراس دیگری را ایجاد کرده است. در همان مقطع، یک نماینده مجلس در شبکه تلویزیونی خبر ترک (هابر تورک) این سوال را مطرح کرد: «اگر این موشکها به جای تلآویو به سمت استانبول شلیک میشد، چه میکردیم؟»
همین بیم دوگانه باعث شده تا آنکارا در قبال تهران رویکردی محافظهکارانه اتخاذ کند.
تحلیلگران نظامی ترکیه در وضعیتی متناقض قرار دارند؛ آنها هم از ماندگاری حاکمیت فعلی ایران بیمناکند و هم از سقوط آن. از نظر این محافل، چالش اصلی لزوما شکست نظامی تهران نیست، چرا که تصور میکنند ایران در یک نبرد همهجانبه توان دفاع جدی هوایی نخواهد داشت؛ بلکه هراس اصلی از پیامدهای پس از فروپاشی نیروهای نظامی است.
از نظر آنها ایرانی که در آسمان مغلوب شود، با تکیه بر عمق استراتژیک خود، نبرد را از طریق نیروهای شبهنظامی به یک «باتلاق چریکی» در سطح منطقه تبدیل خواهد کرد؛ وضعیتی که برای ترکیه به معنای یک خلاء امنیتی غیرقابل مدیریت است.
از این منظر، ممانعت از وقوع جنگ در ایران نه یک ژست دیپلماتیک، بلکه ضرورتی نظامی است. ارتش ترکیه سناریوهای «تعقیب داغ» و عملیات زمینی محدود را بهعنوان طرحی اضطراری برای مقابله با قدرتگیری گروههایی نظیر پکک و پژاک در صورت ایجاد خلاء قدرت در داخل ایران، مدنظر دارد.
تحلیلگران نزدیک به دولت هشدار میدهند که امواج مهاجرت تودهای و هرجومرج فرامرزی ناشی از این فروپاشی، دکترین دفاعی و بقای منطقهای ترکیه را با هزینهای بسیار سنگینتر از بحران سوریه به چالش خواهد کشید.
هدف، ترکیه است؟
این روزها در رسانههای ترکیه بارها گزاره «اگر ایران سقوط کند، هدف بعدی ترکیه خواهد بود» مطرح شده است. در میان مقامات آنکارا تنها یک تئوری توطئه نیست، بلکه تهدید «بقای ملی» است که با تجربه جنگ داخلی سوریه آزموده شده است.
تحلیلگران پیشبینی میکنند که در صورت فروپاشی اقتدار مرکزی در ایران، خلاء قدرتی ایجاد خواهد شد که مشابه شمال سوریه، مناطق امن جدیدی برای ساختارهایی مثل پکک و یگانهای مدافع خلق فراهم میکند؛ وضعیتی که ترکیه را در یک «گازانبر امنیتی» قرار میدهد و مرزهای شرقی و جنوبیاش را کاملا محاصره میکند.
طبق این دیدگاه، هرگاه تهران در اثر مداخلات تحت حمایت غرب بیثبات شود، موج تجزیه قومی ناشی از آن، ناگزیر تعادلهای حساس داخلیِ خودِ ترکیه را نیز مستقیما تحریک خواهد کرد.
با همین نگرانی است که وزارت دفاع از نخستین روزهای سال ۲۰۲۶ تدابیر نظامی فوقالعادهای را در خط مرزی به اجرا گذاشته که بازتاب عینی این هراس است. همچنین اظهارات سخنگوی این وزارتخانه مبنی بر اینکه «اجازه تکرار سناریو مشابه سوریه داده نخواهد شد»، ثابت میکند که دولت ترکیه تحولات ایران را فراتر از یک جنبش داخلی، بهعنوان ریسک ورود میلیونها پناهجوی جدید و نفوذ تروریستها به خاک خود میبیند.
نکته قابل تامل همراهی حزب جمهوریخواه خلق، بزرگترین حزب مخالف دولت، با این رویکرد است؛ آنها با کنار گذاشتن اختلافات ایدئولوژیک، تمامیت ارضی ایران را بهعنوان «قلعه شرقی» ترکیه تعریف میکنند.
حتی در رسانههای نزدیک به مخالفان مانند «مدیاسکوپ»، این گزاره غلط ترویج میشود که یکی از دلایل خشونتها در ایران، ورود اسلحه از مرزهای غربی بوده است. نکته جالب توجه اینجاست که این گروههای مخالف، خود همواره از سوی دولت ترکیه به همکاری با بیگانگان متهم میشوند، اما در این موضوع خاص و با وجود دانستن رویکرد جمهوری اسلامی، با دولت همصدا شدهاند.
ایرانی دموکراتیکتر
شواهد حاکم بر فضای سیاسی ترکیه گویای نوعی «همگرایی کمسابقه» میان نهادهای رسمی و بدنه مدنی این کشور در قبال تحولات ایران است؛ بهطوری که برآیند نگاه هر دو طیف، بیش از آنکه بر ماهیت مطالبات داخلی ایران متمرکز باشد، بر پیامدهای احتمالی آن بر تمامیت ارضی ترکیه معطوف شده است. در این میان، جریانهای سکولار ترکیه هم همراهی معنادار با تحولات ایران نشان نداده که از جمله ناشی از نبود ارتباط و لابی موثر اپوزیسیون جمهوری اسلامی با این جریانهاست.
این وضعیت نشان میدهد که ضرورت دارد رایزنیهای منطقهای مخالفان با نخبگان سیاسی و فکری کشورهای همجوار، با هدف توضیح دقیق واقعیتهای ایران، ارتقا یابد.
بخشی از ملاحظات امنیتی آنکارا نسبت به تحولات ایران، متاثر از ذهنیتهای تاریخی و تحلیلهای بدبینانه پیرامون نقشآفرینی بازیگران ثالث و گروههای شبهنظامی کرد است؛ نگاهی که تا حد زیادی تحت تاثیر گزارشهای خبرنگاران مستقر این کشور در داخل تهران است. با این حال، باید پذیرفت که تمایل راهبردی آنکارا برای حفظ ثبات در تهران، لزوما به معنای توانایی این کشور برای اثرگذاری بر روند تحولات نیست.
ترکیه امروز با چالشهای اقتصادی داخلی و پروندههای مفتوح در بحران سوریه دستوپنجه نرم میکند که توان مانور برونمرزی این کشور را محدود ساخته است. علاوه بر این، چرخش تدریجی آنکارا به سمت مواضع غرب و تعدیل مناسبات با روسیه که در پاسخ به مطالبات واشینگتن صورت گرفته، نشاندهنده اولویتبندی جدید در سیاست خارجی این کشور است.
اگرچه مقامات ترکیه، «ایرانِ توسعهیافته و همگرا با نظام بینالملل» را متحدی مطلوبتر میبینند، اما «هزینههای گذار» و ابهام در آینده سیاسی ایران، همچنان اصلیترین مانع در بازنگری رویکرد امنیتی آنها است.
سناتور لیندسی گراهام چهارشنبه اول بهمن «از سخنان افراد درگیر در پرونده ایران که میگویند اگر آیتالله {خامنهای} بتواند رویه خود را تغییر دهد، ممکن است بتوانیم با رژیم به توافق برسیم» ابراز نگرانی کرد.
او درشبکه اجتماعی ایکس نوشت: «هرفرد که معتقد باشد آیتالله از راه دور علاقهمند به تغییر رویه خود است، تاریخ آیتالله و رژیم قاتل را درک نمیکند. این مانند این است که باور کنیم کسی میتوانست با هیتلر معامله کند. آنها در آن زمان در مورد هیتلر اشتباه میکردند و اکنون در مورد آیتالله اشتباه میکنند.»
سناتور گراهام اضافه کرد: «آدولف هیتلر نژاد برتری میخواست که با برتری آریاییها اداره شود. آیتالله یک نازی مذهبی است که یک دین جهانی میخواهد که خودش آن را اداره کند. هر دو بیمار هستند.»
او تاکید کرد: «شما نمیتوانید با شر معامله کنید. شما باید با آن مقابله کنید. در این مورد، این به معنای ایستادن پشت سر مردم ایران است.»
پیشتر استیو ویتکاف، نماینده دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، به شبکه خبری بلومبرگ گفته بود جمهوری اسلامی «باید روشهای خود را تغییر دهد و اگر آنها این کار را انجام دهند، اگر نشان دهند که مایل به انجام آن هستند، من فکر میکنم ما میتوانیم مساله را بهصورت دیپلماتیک حل کنیم.»





