شاهزاده رضا پهلوی: ضربه قاطع میتواند موازنه را بهطور کامل به نفع مردم بیدفاع تغییر دهد
شاهزاده رضا پهلوی گفت حکومت در آستانه فروپاشی قرار دارد و تلاش خواهد کرد از هر ابزاری استفاده کند، به همین دلیل یک ضربه قاطع میتواند موازنه را بهطور کامل به نفع ملت و مردم بیدفاع تغییر دهد.
شاهزاده رضا پهلوی دوشنبه ۲۹ دی در گفتوگو با شبکه فاکس نیوز با تاکید بر این که تغییر جمهوری اسلامی میتواند چهره خاورمیانه را تغییر دهد، وعده دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، برای حمایت از معترضان را دلگرم کننده دانست.
او گفت: «این همان حمایتی است که ما بهصورت واقعی به آن نیاز داریم.»
شاهزاده رضا پهلوی گفت همه درباره جنگ حرف میزنند اما اولین جنگی که جریان دارد، جنگ حکومت اسلامی علیه مردم خودش است.
او تاکید کرد: «غیرنظامیان بیدفاع گفتند که خواهان پایان این حکومت هستند و پاسخ حکومت، کشتار گسترده شهروندان ما بود.»
شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل نیز دوشنبه گفت جامعه جهانی باید از سطح بیانیههای اخلاقی و تحریمهای نمادین عبور کند و بهطور مشخص بر «انزوای راس قدرت و حمایت آشکار از گذار دموکراتیک» تمرکز کند.
عبادی هشدار داد ادامه بیتوجهی حکومت به جامعه ایران به گسستی کامل منجر خواهد شد و هرچه این تغییر به تعویق بیفتد، هزینههای آن برای ایران و منطقه سنگینتر خواهد بود.
نیروهای نیابتی در تهران
شاهزاده رضا پهلوی در ادامه گفت رژیم آنقدر ناامید است که مجبور شده نیروهایی را از لبنان، افغانستان و عراق، برای سرکوب وارد کند، زیرا عناصر خودشان که این کار کثیف را انجام میدهند، در حال تمام شدن هستند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، نیروی قدس سپاه و نیروهای نیابتی آن شامل فاطمیون افغانستان، زینبیون پاکستان و حشدالشعبی عراق ستون اصلی کشتار مردم در اعتراضات اخیر بودهاند.
ساندیتایمز ۲۸ دی به گزارشهایی اشاره کرد که از ورود نیروهای حشدالشعبی از عراق با اتوبوس برای کمک به جمهوری اسلامی در سرکوب معترضان حکایت دارد.
شاهزاده رضا پهلوی درباره حمله احتمالی آمریکا به مواضع جمهوری اسلامی برای حمایت از معترضان گفت: «اگر از زاویه دید مردمی که در خیابانها هستند نگاه کنید، باید هر چیزی که به سازوکار خشونت حکومت وصل است در گام نخست باشد و این میتواند سپاه پاسداران باشد یا هر دستگاه دیگر.»
تد کروز، سناتور جمهوریخواه، ۲۹ دی گفت: «ما در یک لحظه مهم هستیم و در شش ماه آینده میتوانیم شاهد سقوط حکومتهای ایران، ونزوئلا و کوبا، به عنوان سه رژیم شرور ضد آمریکایی باشیم.»
او با اشاره به تهدید ترامپ درباره عواقب کشتار معترضان در ایران، افزود که اقدام احتمالی در واکنش به این موضوع، نظامی خواهد بود.
کروز اضافه کرد: «اقدام نظامی به معنای اعزام نیرو نیست و میتواند اقدامی مانند بمباران باشد.»
او با اشاره به سخنان ترامپ مبنی بر این که «وقتش رسیده که بهدنبال رهبری جدید در ایران باشیم»، گفت: «این خیلی مهم است، چرا که ترامپ پیش از این به صراحت درباره تغییر رژیم سخن نگفته بود.»
زمانی که ایرانیان داخل کشور، در جریان انقلاب ملی دیماه، در خیابانهای شهر و روستای خود حضور داشتند، ایرانیان خارج از کشور نیز، در پنج قاره، ۳۰ کشور و ۷۳ شهر جهان، دستکم ۱۶۸ تجمع اعتراضی برگزار کردند. این تجمعات بهویژه پس از قطع اینترنت در ایران شدت گرفت.
از شرق جهان، در توکیو و سئول، تا لسآنجلس و سانفرانسیسکو در غرب جهان؛ از اسلو، استکهلم و تامپره در شمال نقشه جهان تا ملبورن و آدلاید در جنوب جهان، ایرانیان به خیابانها آمدند تا صدای هممیهنان خود باشند.
شش سال پیش، در دیماه ۱۳۹۸، زینب ابوطالبی، مجری شبکه افق وابسته به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، در یک برنامه تلویزیونی گفت: «ایرانیها به یک زندگی حماسی و جهادی احتیاج دارند؛ اگر کسی به این سبک اعتقاد ندارد، جمع کند و از ایران برود؛ برود همان جاهایی که همان رفاه و همان مدل زندگی را دارد.»
این روزها، دوباره در دیماهی دیگر، احتمالا همانهایی که ابوطالبی در آن دیماه به آنها توصیه کرده بود از ایران بروند، در حال فریاد زدن خواستهای هستند که جمهوری اسلامی، با قطع اینترنت، در پی خاموش کردن آن بود. اما ایرانیان در پنج قاره، همچنان صدای هم میهنان خود را به گوش جهان میرسانند.
این حجم از تجمعات برای کشوری که زیر حاکمیت جمهوری اسلامی، طی ۴۵ سال، بیش از پنج میلیون نفر از آن پناهنده شدهاند و حدود دو تا چهار میلیون نفر از آن مهاجرت کردهاند، چندان عجیب نیست. بر اساس این برآوردها میتوان گفت از هر ۱۵ ایرانی، یک ایرانی خارج از کشور زندگی میکند.
روزشمار تجمعات در هشت شهر آلمان، ۲۷ تجمع در ۱۰ روز برگزار شد. پس از آلمان، آمریکا و استرالیا قرار دارند؛ در هر یک از این کشورها ۲۳ تجمع برگزار شده است. در رتبه بعدی، کانادا با ۱۹ تجمع و پس از آن بریتانیا با ۱۲ تجمع قرار دارد. ۲۵ کشور دیگر، کمتر از ۱۰ تجمع داشتند.
تجمعات ایرانیان از روز ۱۱ دیماه و روز پنجم انقلاب ملی آغاز شد. پس از آن، تا روز ۲۷ دیماه، تجمعات به شکلی تصاعدی افزایش یافت. افزایش شمار تجمعات پس از قطع اینترنت در ایران و پس از فراخوان شاهزاده رضا پهلوی خطاب به ایرانیان خارج از کشور بهطور مشخص قابل مشاهده است.
روزهای ۲۷، ۲۱ و ۲۰ دیماه، به ترتیب با ۲۵، ۲۴ و ۲۳ تجمع، بیشترین تعداد تجمعات را در جهان به خود اختصاص دادند.
پس از اعلام قطع اینترنت در ایران، تعداد و گستره تجمعات ایرانیان خارج از کشور، به شکل ملموسی افزایش یافت.
کجای جهان، چه تعداد؟ بیش از نیمی از تجمعات در اروپا شکل گرفته است. در این قاره، شهرهایی نظیر لندن، هامبورگ، فرانکفورت و استکهلم پیشتاز بودند. پس از اروپا، حدود ۲۵ درصد تجمعات با تمرکز در شهرهایی نظیر تورنتو و مونترال کانادا، همچنین لسآنجلس، نیویورک و واشینگتن دیسی ایلات متحده، در آمریکای شمالی برگزار شد.
در اقیانوسیه، ۱۵ درصد تجمعات در شهرهایی نظیر سیدنی و ملبورن استرالیا و اوکلند و ولینگتون نیوزیلند متمرکز بوده است.
در شهرهایی نظیر تفلیس، ایروان، توکیو، سئول، دهلی نو و استانبول نیز تجمعاتی برگزار شد. تعداد ایرانیان در کشورهای آسیایی کم نیست، با این حال برگزاری تجمعات در بسیاری از این کشورها، در مقایسه با کشورهای غربی، به دلیل موانع قانونی دشوارتر است. گزارشهایی از ممنوعیت برگزاری تجمع از سوی ایرانیان ساکن ترکیه نیز منتشر شده است.
با این حال، گزارشها و ویدیوهای منتشرشده نشان میدهد ایرانیان ساکن در هر کجای جهان، به اندازه جمعیت و توان خود، تجمعاتی برگزار کردند. آنها حتی در آکرا در غنا، سئول در کره جنوبی، دهلی نو در هند و خولون در اسرائیل، در حمایت از هممیهنان خود دست به تجمع زدند.
بهجز موارد معدودی نظیر تجمع کمشمار ۱۴ دیماه گروههای چپگرای تورنتو و تجمع در پاریس که روز ۲۷ دیماه به دعوت احزاب چپگرا و گروههای فمینیستی برگزار شد، سایر تجمعات به دعوت گروههای ملیگرا و پادشاهیخواه شکل گرفت. شرکتکنندگان با در دست داشتن نمادهای ملی، نظیر پرچم شیر و خورشید، تصاویری از شاهزاده رضا پهلوی و شعارهایی همسو با شعارهای پرتکرار در داخل ایران، به خیابانها آمدند.
حملات فیزیکی و بازداشت در جریان این تجمعات اعتراضی، چندین مورد حمله به تجمعات ملیگرایانه گزارش شد. از جمله، حمله با کامیون به تجمع ایرانیان در ۲۱ دیماه در شهر لسآنجلس آمریکا که با ورود بهموقع پلیس، از وارد شدن خسارت جانی گسترده به تجمعکنندگان جلوگیری شد.
در تجمع ۲۷ دیماه، این بار سه فرد مسلح به چاقو به معترضان ایرانی حمله کردند. در نتیجه این حمله، دو ایرانی بهشدت مجروح شدند.
همچنین مواردی از درگیری و بازداشت در تجمعات لندن گزارش شده است.
عباس عراقچی: «نباید اجازه بدهیم اینطور مرتب علیه ما تظاهرات شود و مرتب پیامهایی داده شود»
نگاه جمهوری اسلامی به تجمعات خارج از کشور: «بسیار خطرناک» در سال ۱۴۰۱، عباس عراقچی، وزیر امور خارجه فعلی جمهوری اسلامی که در آن زمان دبیر شورای راهبردی روابط خارجی بود، در یک گفتوگو، شکلگیری تجمعات ایرانیان در خارج از کشور علیه جمهوری اسلامی را «بسیار خطرناک» توصیف کرد.
او در گفتوگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت: «نباید اجازه بدهیم اینطور مرتب علیه ما تظاهرات شود و مرتب پیامهایی داده شود.»
او ادامه تجمعات در خارج از کشور را عامل ایجاد «هزینه و فشار» برای جمهوری اسلامی دانست که منافع این حکومت را تحت تاثیر قرار میدهد. عراقچی توضیح داد این تجمعات «فضایی را به وجود میآورند که کشورها برای همکاری با جمهوری اسلامی دچار تردید میشوند.»
این دیپلمات کهنهکار جمهوری اسلامی که از سال ۱۳۶۷ در وزارت امور خارجه مشغول به کار است، در آن زمان اعتراضات ایرانیان خارج از کشور را «پروژه بدنامسازی، امنیتیسازی و مشروعیتزدایی از جمهوری اسلامی در دنیا» توصیف کرد.
او تاکید کرد: «نباید اجازه بدهیم اینطور مرتب علیه ما تظاهرات شود و مرتب پیامهایی داده شود.»
بزرگترین تجمعات اطلاعات رسمی اندکی درباره تعداد تجمعکنندگان منتشر شده است. با این حال، یکی از پرشمارترین تجمعات، مربوط به تورنتو بود که تعداد شرکتکنندگان در آن تا ۱۱۰ هزار نفر اعلام شد. با این حال، منابع رسمی به اعدادی نظیر «بیش از ۱۰ هزار نفر» اکتفا کردند.
تصاویر هوایی، انبوهی از جمعیت را نشان میدهد که در هوای برفی، با نمادهای ملی و تصاویری از شاهزاده رضا پهلوی در حال راهپیمایی هستند. ساکنان تورنتو در شبکههای اجتماعی این تجمع را بیسابقه توصیف کردند و بر این باورند که جمعیت بیش از اعلامیههای رسمی بوده است.
تعداد شرکتکنندگان در تجمع شهر کلن آلمان ۲۵ هزار نفر تخمین زده شده است. تجمع هامبورگ نیز از جمله بزرگترین تجمعات توصیف شده است.
نصب پرچم شیروخورشید
در کنار تجمعات پرشمار ایرانیان، تلاشهایی برای نصب پرچم شیروخورشید ایران به جای پرچم جمهوری اسلامی در اماکن سفارتخانهها و کنسولگریهای جمهوری اسلامی در سراسر جهان انجام شد.
شنبه ۲۰ دیماه، همزمان با تجمع اعتراضی ایرانیان مقیم لندن در مقابل سفارت جمهوری اسلامی، یکی از معترضان خود را به بالکن سفارت رساند و با پایین کشیدن پرچم جمهوری اسلامی، پرچم شیروخورشید را به جای آن نصب کرد. این اقدام با واکنش تند جمهوری اسلامی روبهرو شد.
سهشنبه ۲۳ دیماه ۱۴۰۴، دقیقا شش سال پس از دوشنبه ۲۴ دیماه ۱۳۹۸ که زینب ابوطالبی خطاب به ایرانیان معترض گفت «جمع کنند و از ایران بروند»، ایرانیان مقیم سیدنی، ملبورن، برن، نیکوزیا، برلین، جنوا، لاهه، تورنتو، هامبورگ، لندن، بارسلون، زوریخ، ایروان، لیسبون، تفلیس و آتن به خیابانهای شهرهای محل زندگی خود آمدند.
آنها در شهرهایی زندگی میکنند که رفاه و آزادی دارند، اما در میانه یک روز کاری، بهجای محل کار، در خیابان حاضر شدند تا اعلام کنند از شرق تا غرب جهان، هر کجا که باشند، اگرچه خود در رفاه و آزادی زندگی میکنند، اما هممیهنان خود را فراموش نکردهاند.
ایرانیان در تبعید میگویند قتل عام مردم در داخل کشور بهندرت خانوادهای را بینصیب گذاشته است. آنان در گفتوگو با ایراناینترنشنال از موجی بیسابقه از کشتارها سخن میگویند که در جریان آن نیروهای امنیتی زیر پوشش قطع سراسری ارتباطات، خشونتی گسترده و غیرقابل باور اعمال کردهاند.
برای الکس، ایرانی ساکن ایالت تگزاس آمریکا، خشونت حکومتی رژیم جمهوری اسلامی دیگر موضوعی دوردست نیست.
پسرخاله او، مهدی، جمعه ۱۹ دی در شهر کرمانشاه، در غرب ایران، پس از پیوستن به اعتراضهای سراسری در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی برای انقلاب مردم، کشته شد.
ایراناینترنشنال برای حفظ امنیت اعضای خانواده الکس در داخل ایران، از انتشار نام خانوادگی او خودداری کرده است.
الکس گفت: «بسیجیها به سر و شکم پسرخالهام شلیک کردند.»
او به نقل از خالهاش افزود: «آنها مثل سگ دنبالش کردند.»
پس از آن، مقامها دسترسی به اینترنت را در بخشهای گستردهای از کشور قطع کردند؛ اقدامی که ارتباطها را از هم گسست و خانوادهها را در بیخبری مطلق از زنده یا کشته بودن عزیزانشان رها کرد.
الکس گفت چند روز بعد، عصر چهارشنبه، زمانی که خطوط تلفن ثابت برای مدت کوتاهی در جریان قطع ارتباطات دوباره وصل شدند، از ماجرا باخبر شد. تماس بسیار بیکیفیت بود و مدام قطع میشد، اما صدای شیون و فریاد خالهاش را میشنید.
او گفت: «در مجموع فقط حدود سه دقیقه تماس داشتم، اما همان سه دقیقه، خالهام فقط جیغ میزد و میگفت او را کشتهاند.»
مهدی ۳۲ ساله بود.
الکس گفت که خالهاش پس از چند روز جستوجو، پیکر فرزندش را در پزشکی قانونی شناسایی کرد و تنها از روی موهایش او را شناخت.
الکس گفت: «صورتش کاملا غیرقابل شناسایی بود.»
به گفته او، مقامها اکنون از خانواده خواستهاند برای تحویل پیکر مهدی پول پرداخت کنند.
الکس گفت از تگزاس، احساس پوچی میکند و بهسختی قادر به ادامه زندگی روزمره است، اما باور دارد صحبت علنی تنها راه ادای احترام به پسرخالهاش و شکستن سکوتی است که قطع اینترنت تحمیل کرده است.
او گفت: «او یک ایران آزاد میخواست و شاه رضا پهلوی را.»
در کانادا، غزال شکری، شهروند ایرانی-کانادایی، از احساسی مشابه از ترس و ناتوانی سخن گفت؛ در حالی که منتظر تماسهای کوتاه و شکننده با خانوادهاش در ایران است.
او گفت از زمان شدت گرفتن خشونتها، فقط چند ثانیه صدای مادرش و چند دقیقه صدای خواهرش را شنیده است.
شکری گفت گستردگی کشتارها با هر آنچه ایرانیان پیشتر تجربه کردهاند تفاوت دارد و هشدار داد که اکنون تقریبا هر خانوادهای فردی را میشناسد که کشته شده است.
او گفت فقط نگران ویرانی فیزیکی کشور نیست، بلکه بیشتر نگران پیامدهای روانی بلندمدت آن بر جامعه ایران است؛ از جمله آسیبهای روحی گسترده، افسردگی و تخریب پایدار اجتماعی.
او گفت: «الان تقریبا هر خانوادهای در ایران چند نفر را میشناسد که کشته شدهاند. صادقانه بگویم، صحبت دربارهاش آسان نیست. ما بهعنوان انسان، برای تحمل چنین چیزی ساخته نشدهایم.»
سبحان نوفر، ایرانی دیگری در تبعید، گفت قطع سراسری ارتباطات ترس ایرانیان خارج از کشور را تشدید کرده است. او گفت: «این سکوت وحشتناک است.»
به گفته او، قطع ارتباط با داخل ایران باعث شده بسیاری از ایرانیان خارج از کشور شبها نخوابند و با اضطراب شدید درباره وضعیت خانوادههایشان زندگی کنند؛ بهطوری که هر خبر یا تکه اطلاعاتی، نشانهای از یک حمام خون گستردهتر به نظر میرسد.
هدیه، روزنامهنگار ساکن واشینگتن دیسی، گفت نهتنها نگران سلامتی والدین خود و خانواده همسرش است، بلکه از وضعیت مالی آنها نیز بیم دارد؛ چرا که خانوادهها تا حد زیادی به پولی وابسته بودند که او و همسرش از طریق دوستان و بستگان برایشان میفرستادند.
با قطع اینترنت، دیگر امکان ارسال پول وجود ندارد و این موضوع باعث شده هدیه نگران باشد که والدین سالمند چگونه در شرایط دشوار اقتصادی ایران امرار معاش خواهند کرد.
ایراناینترنشنال گزارش داده است که دستکم ۱۲ هزار نفر تنها در دو روز کشته شدهاند؛ زمانی که نیروهای امنیتی آنچه تحلیلگران آن را «مرگبارترین موج خشونت دولتی در تاریخ معاصر ایران» توصیف میکنند به راه انداختند.
برآوردهای دیگر حاکی است با ادامه قطع ارتباطات، شمار واقعی قربانیان ممکن است بسیار بیشتر باشد.
این روایتها در حالی منتشر میشود که درخواستها، هم در داخل ایران و هم در میان ایرانیان خارج از کشور، برای اقدام نظامی آمریکا افزایش یافته است؛ درخواستهایی که خواهان حملات هدفمند علیه دستگاههای امنیتی و سرکوب جمهوری اسلامی هستند.
برای ایرانیان در تبعید مانند الکس، شکری و نوفر، این بحث دیگر انتزاعی نیست؛ بلکه با نامها و چهرههای آشنایی گره خورده که از دست رفتهاند و با ترسی همراه است که از داغدار شدن خانوادههای بیشتر وجود دارد.
نوفر گفت: «هر خبر، هر ویدیو یا عکسی که از ایران میآید، حس یک حمام خون تازه را دارد. من واقعا میترسم، عمیقا میترسم، اما اجازه نمیدهم کاملا فروبپاشم، چون واقعا باور دارم مردم ایران بزرگتر از این حکومت تروریستی هستند.»
در حالی که ایران همچنان تا حد زیادی از جهان خارج قطع است، این افراد اعلام کردند سخن گفتن علنی یکی از معدود راههای باقیمانده است تا قربانیان فقط به عدد و آمار تبدیل نشوند.
شیرین عبادی، حقوقدان و برنده جایزه صلح نوبل، گفت که ادامه حضور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، در راس قدرت، به بنبست کامل سیاسی در ایران انجامیده و پایان دادن به سلطه او به شرطی تعیینکننده برای بقای سیاسی کشور تبدیل شده است.
عبادی دوشنبه ۲۹ دی با اشاره به تداوم اعتراضات و سرکوبهای پیدرپی به نشریه لیبراسیون فرانسه گفت چرخه خشونت و نادیده گرفتن خواست جامعه بارها تکرار شده، اما حاکمیت همچنان از شنیدن صدای مردم خودداری میکند.
او تاکید کرد: «تا زمانی که خامنهای در قدرت است، روش حکومت تغییر نخواهد کرد.»
رییس «کانون مدافعان حقوق بشر» وضعیت کنونی را «غیرقابل بازگشت» توصیف کرد و گفت جامعه ایران از نقطهای عبور کرده که بازگرداندن آن با زور و سرکوب ممکن نیست.
از سوی دیگر، تد کروز، سناتور جمهوریخواه، ۲۹ دی گفت: «ما در یک لحظه مهم هستیم و در شش ماه آینده میتوانیم شاهد سقوط حکومتهای ایران، ونزوئلا و کوبا، به عنوان سه رژیم شرور ضد آمریکایی باشیم.»
او با اشاره به تهدید دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، درباره عواقب کشتار معترضان در ایران، افزود که اقدام احتمالی در واکنش به این موضوع، نظامی خواهد بود.
کروز اضافه کرد: «اقدام نظامی به معنای اعزام نیرو نیست و میتواند اقدامی مانند بمباران باشد.»
او با اشاره به سخنان ترامپ مبنی بر این که «وقتش رسیده که بهدنبال رهبری جدید در ایران باشیم»، گفت: «این خیلی مهم است، چرا که ترامپ پیش از این به صراحت درباره تغییر رژیم سخن نگفته بود.»
به گفته عبادی، حتی اگر حکومت در کوتاهمدت خشم عمومی را مهار کند، شکاف میان جامعه و قدرت ترمیمپذیر نخواهد بود.
او تمرکز مطلق قدرت در جایگاه رهبری را هسته اصلی بحران دانست و گفت: «تا وقتی رهبر جمهوری اسلامی بر سر کار است، هیچ اصلاح واقعیای شکل نمیگیرد. ساختار نظام بهگونهای طراحی شده که هر مسیر دموکراتیک را مسدود کند.»
عبادی تلاشهای موسوم به اصلاحات درونحکومتی را «توهمی خطرناک» خواند و افزود: «این نظام اصلاح نمیشود و فقط از خودش محافظت میکند.»
این حقوقدان برجسته با رد تفکیک مسئولیتها، نقش خامنهای را در سرکوب، «مستقیم و تعیینکننده» دانست و تاکید کرد که نیروهای امنیتی، دستگاه قضایی و رسانههای رسمی، همگی در یک زنجیره فرماندهی مشخص عمل میکنند.
خامنهای ۲۷ دی با اشاره به انقلاب ملی ایرانیان، کشته شدن چند هزار نفر را تایید کرد و گفت جمهوری اسلامی قصد کشاندن کشور به جنگ را ندارد، اما «مجرمان داخلی و بینالمللی» را رها نخواهد کرد.
حذف خامنهای یعنی چه؟
عبادی در توضیح اظهارات خود درباره «حذف» خامنهای گفت منظور از این عبارت لزوما خشونت فیزیکی نیست، بلکه پایان دادن به قدرت او از راههای سیاسی، حقوقی و بینالمللی است.
به گفته او، جامعه جهانی باید از سطح بیانیههای اخلاقی و تحریمهای نمادین عبور کند و بهطور مشخص بر «انزوای رأس قدرت و حمایت آشکار از گذار دموکراتیک» تمرکز کند.
عبادی در پایان هشدار داد ادامه بیتوجهی حکومت به جامعه ایران به گسستی کامل منجر خواهد شد و هرچه این تغییر به تعویق بیفتد، هزینههای آن برای ایران و منطقه سنگینتر خواهد بود.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایران اینترنشنال، امید روانخواه، سرمربی تیم ملی امید ایران امروز در بدو ورود به تهران از دوبی، برای ساعتی بازداشت و بازجویی شد. ماموران امنیتی پاسپورت او را توقیف کردند و سپس اجازه دادند از فرودگاه خارج شود.
از روانخواه خواسته شده فردا به یک نهاد امنیتی مراجعه کند.
بر اساس این گزارش، رضا نقیپور، سرپرست تیم ملی امید که پیشتر علی کریمی را به مرگ تهدید کرده بود، اینبار روانخواه را به دلیل حمایت از مردم ایران، تهدید کرده است.
امیدرضا روانخواه، ۲۳ دیماه ۱۴۰۴ در نشست خبری پس از بازی با لبنان در جام قهرمانی آسیا، در حمایتی صریح از انقلاب ملی ایرانیان علیه جمهوری اسلامی، گفت: «وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط کنار مردمم باشم و هرچقدر هم برای من تبعاتی داشته باشد، امیدوارم صدایشان شنیده شود.»
او گفت: «متاسفانه سالهاست در کشور من مدیریت خیلی موارد در پایینترین سطح ممکن اتفاق میافتد و مردم حق هیچ گونه اعتراضی را ندارند. من از اینجا میخواهم صدای مردمم باشم که در این روزها سختیهای زیادی را کشیدند.»
سرمربی تیم ملی امید گفت: «ما هم از جنس همان جامعهایم و بسیار دردآور است که مردم کشورمان حتی شرایط اعتراض به سختی زندگیشان را هم نداشته باشند.»
او گفت: «مطمئنا من و بازیکنانم هم از همان جنس هستیم و همان جامعه و همیشه در کنار مردممان بودهایم. وظیفه اجتماعی من است که در این شرایط کنار مردمم باشم و هرچقدر هم برای من تبعاتی داشته باشد، امیدوارم صدایشان شنیده شود چون ما لایق زندگی به مراتب بهتر و با استرس کمتری هستیم.»
آیا جمهوری اسلامی اهمیتی به مشروع دانسته شدن خود از سوی افکار عمومی و مجامع بینالمللی میدهد؟ قتل عام شهروندان برای سرکوب انقلاب ملی، این ذهنیت را ایجاد میکند که حاکمان این رژیم از این ماجرا گذشتهاند و مشروعیت حکومت هیچ جایی در رویکردها و برنامههایشان ندارد.
پرسش از مشروعیت جمهوری اسلامی دیگر در چارچوب یک بحث نظری یا اختلاف نظر سیاسی قابل طرح نیست. آنچه امروز در ایران رخ میدهد، از کشتار سازمانیافته معترضان و بازداشتهای گسترده گرفته تا شکنجه، تجاوز در بازداشتگاهها، قطع سراسری اینترنت و امتناع کامل از پاسخگویی، نشان میدهد مساله از «بحران مشروعیت» عبور کرده و به مرحلهای رسیده است که خود مفهوم مشروعیت از منطق حکمرانی کنار گذاشته شده است.
این وضعیت نه محصول آشفتگی یا خطای محاسباتی، بلکه نتیجه یک انتخاب آگاهانه است: انتخاب حکومت برای ادامه بقا بدون رضایت جامعه.
مشروعیت در نظریه سیاسی و جایگاه آن در سالهای نخست جمهوری اسلامی
در فهم کلاسیک علوم سیاسی، مشروعیت به معنای پذیرش داوطلبانه قدرت از سوی شهروندان است؛ یعنی حتی اگر مردم ناراضی باشند، حکومت را واجد حق حکومت کردن بدانند. این پذیرش میتواند از منابع مختلفی تغذیه شود: قانون و انتخابات، ایدئولوژی و باورهای مشترک، کارآمدی اقتصادی و امنیتی، یا دستکم پرهیز از خشونت افسار گسیخته.
جمهوری اسلامی در دهههای نخست حیات خود، کمابیش کوشید ترکیبی از این منابع را حفظ کند. حتی در دورههای سرکوب شدید، انتخابات برگزار کرد، روایتهای رسمی ساخته شد و حکومت تلاش کرد نشان دهد هنوز در حال گفتوگو با جامعه است.
به نظر میرسد که آن مراحل اکنون به پایان رسیده است. امروز، حکومت نه تنها تلاشی برای اقناع افکار عمومی نمیکند، بلکه اساسا جامعه را مخاطب خود نمیداند. کشتهشدن نوجوانان، زنان و عابران بیدفاع نه با عذرخواهی مواجه میشود، نه با تحقیق مستقل، و نه حتی با یک روایت منسجم.
سکوت، انکار یا وارونهنمایی، جایگزین هرگونه زبان مسئولیت شده است.
حذف عامدانه پاسخگویی، یکی از نشانههای اصلی عبور آگاهانه از مشروعیت است.
تغییر منطق بقا: گذار از نظام ایدئولوژیک به ساختار امنیتی-نظامی
این تغییر را باید در دگرگونی منطق بقای نظام جستوجو کرد. جمهوری اسلامی طی سالهای اخیر از یک نظام ایدئولوژیکِ متکی بر بسیج تودهای، به یک ساختار امنیتی-نظامی گذار کرده است. در این مدل جدید، بقای قدرت نه به رضایت عمومی، بلکه به انسجام نیروهای سرکوب، وفاداری حلقههای محدود قدرت و کنترل اطلاعات وابسته است. مشروعیت، که زمانی سرمایه سیاسی محسوب میشد، اکنون به یک عامل پرهزینه و حتی خطرناک بدل شده است؛ زیرا هر تلاشی برای بازسازی آن، مستلزم شفافیت، عقبنشینی و پذیرش مسئولیت است. اموری که میتوانند اقتدار امنیتی را تضعیف کنند.
قطع اینترنت و سرکوب حقیقت بهعنوان نشانه گسست حکومت و جامعه
قطع اینترنت، سرکوب رسانهها و جرمانگاری بیان واقعیت نیز دقیقا در همین چارچوب معنا پیدا میکند.
این اقدامات صرفا ابزارهای امنیتی برای مهار اعتراض نیستند، بلکه نشانههای گسست کامل میان حکومت و جامعهاند. حکومتی که هنوز به مشروعیت نیاز دارد، حتی در سرکوب، ناچار است توضیح بدهد و توجیه کند. اما حکومتی که از مشروعیت عبور کرده، ترجیح میدهد نبیند، نشنود و پاسخ ندهد.
مخاطب چنین حکومتی نه شهروندان، بلکه نیروهای سرکوب و بازیگران درون ساختار قدرتاند.
فرسایش پایگاه اجتماعی و بیمعنایی بازتولید مشروعیت
عامل مهم دیگر، آگاهی حاکمیت از فرسایش عمیق پایگاه اجتماعی خود است. نظامی که میداند بخش بزرگی از جامعه نه باور ایدئولوژیک دارد و نه امیدی به اصلاح درونساختاری، دلیلی برای حفظ نمایش مشروعیت نمیبیند.
انتخابات، وعدهها و روایتهای رسمی در چنین شرایطی نه ابزار تثبیت قدرت، بلکه آیینهای از شکاف عمیق میان حکومت و جامعه خواهند بود. از این رو، کنار گذاشتن کامل این نمایش، برای حکومت کمهزینهتر و حتی «واقعبینانهتر» به نظر میرسد.
در این میان، تجربه چند دهه سرکوب بدون پیامد جدی نیز نقش تعیینکنندهای داشته است.
هر بار خشونتی عریان اعمال شده که نه با مداخله مؤثر بینالمللی روبهرو بوده و نه با تحت تاثیر قرار گرفتن شدید قدرت، این تصور در ساختار حاکمیت تقویت شده که هزینه سرکوب کمتر از هزینه اصلاح است.
در چنین منطقی، پاسخگویی نه نشانه عقلانیت، بلکه نشانه ضعف تلقی میشود.
نتیجه، عادی شدن خشونت و تبدیل آن به قاعده حکمرانی است، نه استثنای آن.
دگردیسی ایدئولوژی؛ از تولید معنا تا توجیه حذف
ایدئولوژی رسمی نیز در این فرایند دچار دگردیسی شده است.
مفاهیمی که زمانی برای تولید معنا و مشروعیت به کار میرفتند، یعنی دین، عدالت، انقلاب و موارد مشابه، امروز به ابزارهای فقهی و حقوقی برای حذف مخالفان تقلیل یافتهاند و واژگانی چون «محاربه» و «بغی»، جای هرگونه استدلال سیاسی را گرفتهاند.
حکومت دیگر تلاش نمیکند خود را عادل یا اخلاقی نشان دهد. پیام اصلی ساده و عریان است: «قدرت داریم و اعمال میکنیم.»
این همان نقطهای است که حکمرانی مبتنی بر رضایت، جای خود را به حکمرانی مبتنی بر ترس میدهد.
پیامدهای ساختاری حکمرانی بدون مشروعیت
با این حال، عبور آگاهانه از مشروعیت، هرچند ممکن است در کوتاهمدت بقای حاکمیت را تضمین کند، اما پیامدهای ساختاری عمیقی دارد.
وفاداری نیروها در چنین نظمی، نه مبتنی بر باور، بلکه مبتنی بر منافع و ترس است و به همین دلیل شکننده.
قانون، که به ابزار صرف سرکوب تقلیل مییابد، اعتبار خود را در جامعه از دست میدهد و هرگونه امکان اصلاح مسالمتآمیز، مسدود میشود.
در چنین شرایطی، مطالبات اجتماعی بهجای کانالهای سیاسی، به مسیرهای رادیکالتر و پرهزینهتر سوق داده میشوند.
در سادهترین بیان، میتوان گفت حکومتها یا با «رضایت» حکومت میکنند یا با «ترس».
رضایت، پرهزینه و زمانبر است، اما پایدارتر است. ترس، سریع و خشن است، اما ناپایدار.
زمانی که یک حکومت به این جمعبندی برسد که رضایت دیگر دستیافتنی نیست، بهطور طبیعی به ترس تکیه میکند. عبور از مشروعیت دقیقا به معنای همین جابهجایی است: جایگزین کردن رضایت با اجبار و سیاست با خشونت.
مساله امروز ایران صرفا فقدان مشروعیت نیست. مساله استقرار نظامی است که دیگر خود را محتاج مشروعیت نمیداند.
این وضعیت نشانه قدرت نیست، نشانه ترس است: ترس از جامعهای که دیگر فریب نمیخورد، قانع نمیشود و به عقب بازنمیگردد.
هرچند در این نقطه، خشونت جای سیاست را گرفته و بقا جای حکمرانی را، اما تاریخ بارها نشان داده است حکومتهایی که آگاهانه از مشروعیت عبور میکنند، شاید مدتی با زور بمانند، اما آیندهای در پیش رو نخواهند داشت.