پیام مخاطب: ماموران شلیک کردند و گفتند به شاهزاده بگو ساچمهها را از بدنت خارج کند
در شرایطی که پس از سرکوب گسترده، فضای مراکز درمانی و بیمارستانها در اختیار ماموران امنیتی قرار گرفته است، یک پزشک در تهران به ایراناینترنشنال گفت که ماموران در بیمارستان به یک مجروح گفتهاند: «به شاهزاده بگو بیاید ساچمهها را از بدنت در بیاورد.»
بسیاری از معترضان با اسلحههای ساچمهزن ماموران مجروح شدهاند و برخی نیز بینایی خود را از دست دادهاند. به دلیل قطع اینترنت و توقف فعالیت رسانهای در ایران، امکان دسترسی به آمار دقیق و وضعیت مجروحان و کشتهشدگان وجود ندارد.
پزشکی که از وضعیت مجروحان مطلع است، به ایراناینترنشنال گفت که برخی زنان بهصورت عامدانه از سوی ماموران در ناحیه واژن هدف قرار گرفتهاند.
به گفته او، یکی از ماموران در بیمارستانی به مجروحی که درد میکشید و دهها ساچمه در بدنش بود، گفت: «به شاهزاده بگو بیاید ساچمهها را در بیاورد.»
پیشتر نیز مخاطبان گزارش داده بودند که ماموران در فضای حکومت نظامی به بیمارستانها یورش میبرند و مجروحان را با زور از آنجا خارج میکنند.
در حالی که فضای حکومت نظامی در شهرهای ایران پس از گسترش اعتراضات ادامه دارد، پیامهای مخاطبان حاکی از آن است که ماموران حکومت برای شناسایی مردم معترض، به خانهها و مغازهها مراجعه کرده و برای تحویل حافظه دوربینهای مداربسته فشار وارد میکنند.
یک شهروند از اصفهان روز شنبه ۲۷ دیماه به ایراناینترنشنال گفت که ماموران حکومت به مغازه او و تعدادی از کسبه همسایه مراجعه کرده و آنها را تحت فشار گذاشتهاند تا حافظه دوربینهای مداربسته خود را برای تخلیه تحویل دهند.
کارشناسان حوزه فناوری پیشتر به شهروندان توصیه کرده بودند که حافظههای دوربینهای مداربسته خود را تخلیه کرده و به مکان امنی منتقل کنند.
پیش از این نیز از تهران و شهرهای دیگر گزارشهای مشابهی درباره فشار ماموران برای تحویل حافظه دوربینهای مداربسته ساختمانهای مسکونی به ایراناینترنشنال رسیده بود.
ماموران حکومت همچنین در فضای عمومی شهرها ایستهای بازرسی برقرار کرده و تلفنهای همراه و خودروها را تفتیش میکنند. بنا بر این گزارشها، شهروندانی که تصاویری از اعتراضات در تلفنهای همراه خود داشتهاند، بازداشت شدهاند.
وبسایت واینت در تحلیلی نوشت اعتراضات گسترده در ایران، متحدان و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی را در وضعیت نگرانی عمیق قرار داده است؛ نگرانی از سناریویی که در آن فروپاشی حکومت تهران میتواند کل «محور مقاومت» را تضعیف کرده و موازنههای منطقهای را دگرگون کند.
به گزارش واینت، در حالی که توجه افکار عمومی جهان به پیامدهای اعتراضات گسترده در ایران دوخته شده، واکنش خاورمیانه محتاطانه بوده است. این احتیاط نه از بیتفاوتی، بلکه از ترکیبی از اضطراب و محاسبهگری ناشی میشود؛ اضطرابی که هم در میان متحدان و نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی و هم در میان رقبای منطقهای آن دیده میشود.
واینت مینویسد عمیقترین نگرانیها در درون «محور مقاومت» و بهویژه میان بازیگران شیعه آن، از جمله حزبالله، مشاهده میشود. این نیروها که به ابتکار تهران و در راستای صدور انقلاب اسلامی شکل گرفتند، مأموریت داشتند با ایجاد «حلقه آتش» پیرامون اسرائیل و تثبیت «هلال شیعی»، بازدارندگی منطقهای ایران را تقویت کنند. با این حال، به نوشته واینت، آخرین رویاروییهای منطقهای نشان داد این راهبرد به اهداف خود نرسیده است.
بر اساس این گزارش، حزبالله و حماس ضربات سنگینی متحمل شدند و برخی دیگر از اجزای محور، از جمله حکومت بشار اسد در سوریه، عملاً فروپاشیدند. اکنون، به باور نویسندگان واینت، ناآرامیها به «هسته مرکزی» سیستمی رسیده که این محور را ایجاد و تغذیه کرده است؛ وضعیتی که حتی بقای خود جمهوری اسلامی را نیز با تهدید روبهرو میکند.
واینت تاکید میکند که این نگرانیها در موجهای اعتراضی پیشین نیز وجود داشت، اما این بار شدت آنها بیشتر است؛ هم به دلیل گستره و عمق خشم نسلی در ایران، هم به دلیل تضعیف نیروهای نیابتی پس از جنگهای اخیر، و هم به دلیل عزم دولت دونالد ترامپ برای اعمال فشار. برای بازیگران شیعه محور مقاومت، سقوط حکومت ایران به معنای بازگشت به حاشیه در کشورهایی چون لبنان، عراق و یمن خواهد بود.
در این تحلیل به نقل از دنی سیترینوویچ، کارشناس مسائل ایران، آمده است که فروپاشی احتمالی رژیم ایران میتواند «زلزلهای» در خاورمیانه ایجاد کند؛ زلزلهای همسنگ انقلاب ۱۳۵۷. به گفته او، نیروهای نیابتی لزوماً از میان نخواهند رفت، اما بهشدت تضعیف میشوند و دولتهایی که از دخالت ایران آسیب دیدهاند، ممکن است تقویت شوند.
واینت حزبالله را در دشوارترین موقعیت میداند؛ گروهی که میان فشار داخلی برای خلع سلاح و تهدید عملیات گسترده نظامی اسرائیل در جنوب لبنان گرفتار شده است. به نوشته این وبسایت، حزبالله انتظار کمک مستقیم از تهران ندارد و همزمان میکوشد تعهدی آشکار برای حمایت از حکومت ایران در صورت حمله ندهد. این رسانه به نقل از ایال زیسر، استاد دانشگاه تلآویو، مینویسد که حزبالله در وضعیت «دفاع راهبردی» قرار گرفته و از تشدید تنش پرهیز میکند.
در عراق، شبهنظامیان شیعه همچنان یکی از معدود تکیهگاههای تهران محسوب میشوند، اما دولت بغداد نگران است کشورش به میدان نبردی نیابتی تبدیل شود. واینت میافزاید برخلاف حزبالله، انتظار میرود برخی گروههای عراقی یا حوثیهای یمن، حتی بدون هماهنگی کامل با تهران، دست به اقدام بزنند.
این گزارش همچنین به موقعیت فلسطینیها در محور مقاومت میپردازد و مینویسد که آنها همواره جایگاهی حاشیهای داشتهاند. حماس، که یک نیروی نیابتی کلاسیک حکومت ایران محسوب نمیشود، نگران از دست دادن یک متحد دیرینه است و جهاد اسلامی فلسطین، که وابستگی بیشتری به تهران دارد، با اضطراب بیشتری تحولات را دنبال میکند.
در سطح منطقهای، واینت از نگرانی دولتهای عربی، بهویژه کشورهای خلیج فارس، خبر میدهد. به نوشته این وبسایت، با وجود خصومت با تهران، این کشورها از تشویق علنی اعتراضات پرهیز کردهاند؛ چرا که هم از واکنش ایرانِ تضعیفشده بیم دارند و هم نگران بیثباتی منطقهای پس از تجربه «بهار عربی» هستند. همزمان، برخی دولتهای عرب نگراناند که فروپاشی رژیم ایران بیشترین سود را برای اسرائیل به همراه داشته باشد.
واینت در جمعبندی مینویسد هرچند تحولات تهران میتواند موقعیت راهبردی اسرائیل را تقویت کند، اما این وضعیت نیازمند احتیاط است؛ زیرا سقوط احتمالی جمهوری اسلامی نه به معنای پایان ایدئولوژی ضداسرائیلی در منطقه است و نه مساله فلسطین را از دستور کار خاورمیانه حذف خواهد کرد.
پیش از آنکه درباره مراقبتهای روانی جمعی حرف بزنیم، لازم است یک واقعیت مهم را صادقانه بگوییم: انجام این کار برای بسیاری از ما آسان نیست.
دشواری مراقبت روانی جمعی جامعهای که سالها با انکار، بیاعتبارسازی و نادیدهگرفتن زندگی کرده، به پذیرش، دیدهشدن و بهرسمیتشناختهشدن عادت ندارد. بسیاری از ما از کودکی یاد گرفتهایم که دردمان شنیده نمیشود، احساساتمان اغراقآمیز یا خطرناک تلقی میشوند و رنج ما یا انکار میشود یا به خودمان نسبت داده میشود. در چنین فضایی، بیان احساس، درخواست حمایت یا حتی قبول اینکه -حالم بد است- میتواند ترسآور، شرمآور یا بیفایده به نظر برسد.
برای همین است که مراقبت روانی جمعی ممکن است در ابتدا غیرطبیعی، سنگین یا حتی غیرممکن حس شود. نه به این دلیل که ما ناتوانیم، بلکه چون سالها در شرایطی زندگی کردهایم که پذیرش و همدلی جایی در آن نداشته است. انکار شدن، به مرور تبدیل به عادت روانی میشود؛ عادت به ساکتماندن، عادت به تنها تحملکردن، عادت به این فکر که خودم باید از پسش بربیایم.
درک این نکته مهم است: اگر امروز ارتباط گرفتن، حرف زدن یا مراقبت از خود و دیگران سخت است، این نشانه ضعف یا بیارادگی نیست. این نتیجه مستقیم سالها فشار، سرکوب و نادیدهگرفتن است. مراقبت روانی جمعی از همینجا شروع میشود؛ از بهرسمیتشناختن دشواری، نه انکار آن.
مراقبت روانی جمعی چیست؟ مراقبت روانی جمعی یعنی تلاش آگاهانه برای اینکه در شرایطی که فشار، ترس، خشونت و ناامنی بر زندگی روزمره سایه انداخته، روان فردی و جمعی فرسوده و از هم نپاشد. یعنی کمک کنیم که زیر بار اضطراب، خشم، سوگ و بلاتکلیفی له نشویم؛ حتی اگر هیچچیز خوب نباشد و قرار هم نباشد فعلاً خوب شود.
مراقبت روانی جمعی نه وعده آرامش میدهد، نه انتظار ثبات دارد و نه از کسی میخواهد قویتر از توانش باشد. این مراقبت، درباره دوام آوردن است، نه شکوفایی؛ درباره حفظ حداقل تعادل روانی است، نه رسیدن به حال مطلوب. در شرایط سرکوب و بحران، سلامت روان به معنای شاد بودن یا واکنش درست نشان دادن نیست. این تصویرها بیشتر به زمانهای امن و باثبات تعلق دارند. وقتی زندگی پر از تهدید، فقدان، تحقیر و ناامنی است، انتظار حالِ خوب نهتنها واقعبینانه نیست، بلکه فشار مضاعف ایجاد میکند.
تحملپذیر کردن حالِ بد یعنی بتوانیم با احساسات سخت زندگی کنیم بدون اینکه خودمان را بهخاطر آنها سرزنش کنیم یا از هم فروبپاشیم. یعنی بپذیریم که خستگی، بیحوصلگی، بیحسی یا نوسانهای هیجانی در چنین شرایطی طبیعیاند. مراقبت روانی جمعی دقیقاً در همینجا معنا پیدا میکند: وقتی بهجای انکار یا فشار برای بهتر بودن، فضایی ایجاد میکنیم که رنج دیده شود، نامگذاری شود و در حد توان حمل شود.
واکنشهای روانی طبیعی در شرایط بحران در شرایط بحران و فشار مداوم، بسیاری از واکنشهایی که امروز در خودمان و دیگران میبینیم کاملاً طبیعیاند و نشانه ضعف یا بیکفایتی نیستند. روان در مواجهه با درد، ترس و بیعدالتی، گاهی واکنشهایی متناقض و پیچیده از خود نشان میدهد: بیحسی یا کرختی هیجانی، فروپاشی معنا، احساس بیزمانی، خستگی مزمن و فرسودگی روانی، ترس و اضطراب مداوم، خشم فروخورده، شرم یا گناه از زنده ماندن، ناتوانی در تمرکز و تصمیمگیری، گرایش به انزوا و بیاعتمادی، حتی انزجار، نفرت یا بیتفاوتی نسبت به شرایط و اطرافیان. این احساسات گاهی با هم در تضاد هستند و تجربه روان را پیچیده و آشفته میکنند، اما همه پاسخهای روان برای دوام آوردن در شرایط غیرعادی و فرسایندهاند.
این واکنشها نشان میدهند که روان در تلاش است فشار و تهدید را پردازش کند. درک این نکته، اولین گام برای کاهش خودسرزنشی و آغاز مراقبت روانی جمعی است.
پشتیبانی و مراقبتهای روانی جمعی در شرایط بحران، فشار روانی متوجه همه افراد جامعه است؛ خانوادهها، کودکان، نوجوانان، سالمندان، معترضان و حتی کسانی که از دور نظارهگرند، همه با مجموعهای از احساسات سنگین و متناقض و هیجانات طاقتفرسا روبهرو هستند؛ از اضطراب و خشم گرفته تا غم و حس بیارزشی، و همه نیازمند مراقبت و حمایت روانی جمعیاند.
والدین تحت فشار مراقبت از فرزندان خود خشم، اضطراب و تحریکپذیری را تجربه میکنند و نگرانی مداوم درباره امنیت خانواده، ترس از اشتباه و احساس ناتوانی، تصمیمگیریهای روزمره را پراضطراب میکند. مراقبت روانی شامل فراهم کردن فضایی امن برای ابراز احساسات، یادآوری اینکه این واکنشها ناشی از شرایط بیرونی است، و ایجاد فرصت گفتگو و همدلی با اعضای خانواده است. اگر فرزندان بخواهند در اعتراضات شرکت کنند، والدین میتوانند با گفتوگو درباره خطرات، آموزش راههای ایمن و تاکید بر همراهی و همدلی، امنیت روانی آنها را حفظ کرده و اجازه دهند تصمیم خود را بگیرند بدون سرکوب یا بیتوجهی.
خانوادههای سوگوار که فرزند یا یکی از اعضای خود را از دست دادهاند، تحت فشار روانی بسیار شدید قرار دارند. آنها همزمان خشم عمیق نسبت به عاملان خشونت، غم و کرختی، ترس از ناتمام ماندن سوگ، ناامیدی و اضطراب مداوم را تجربه میکنند و گاهی احساس میکنند توان حمایت از دیگر اعضای خانواده یا پذیرش سوگ خود را از دست دادهاند. در چنین شرایطی، همراهی و حضور دیگران اهمیت حیاتی دارد: بودن کنار آنها، شنیدن درد و غم، و اجازه دادن به بیان احساسات میتواند حس تنهایی و بیکفایتی را کاهش دهد و کمک کند آنها در میانه بحران، کمی سبکتر شوند و احساس کنند تنها نیستند.
افراد معترض که بیشترین مواجهه با خطر و آسیب را دارند، بین امید برای تغییر و خشم نسبت به بیعدالتی و همزمان احساس گناه بازمانده و ترس از خطرات جسمی و روانی جابهجا میشوند. مراقبت روانی برای آنها شامل شنیدن ترسها و اضطرابها، پذیرش خستگی و خشم، یادآوری اینکه زنده ماندن نشانه بیتفاوتی نیست، و ایجاد فرصتهای کوتاه برای استراحت روانی و بیان صادقانه ترسها و صحنههای سخت تجربهشده است تا مسیر ادامه مقاومت قابل تحملتر شود و انرژی روانیشان حفظ شود.
کودکان حتی اگر مستقیماً در اعتراضات شرکت نکنند، اضطراب، سردرگمی و ترس را از تنشهای محیطی و شرایط پیرامون درک میکنند. وقتی ترس و غم انکار شود، پیام ناامنی دریافت میکنند و احساس میکنند کسی از آنها حمایت نمیکند. مراقبت روانی شامل ارائه توضیحی ساده و قابل فهم درباره آنچه رخ میدهد، تاکید بر طبیعی بودن احساس ترس و خستگی، ایجاد فرصت برای بیان هیجانات، و آموزش راههای حفظ امنیت و پیوند عاطفی در خانواده است.
سالمندان که اغلب در خانه یا جمعهای کوچک بیشتر در معرض تنهایی و نگرانی هستند، با احساس بیزمانی، اضطراب مداوم روبهرو میشوند. مراقبت روانی برای آنها شامل حضور عاطفی مداوم، تماسها و گفتوگوهای کوتاه، ایجاد امنیت روانی و یادآوری اینکه تعلق و معنا هنوز وجود دارد، میشود.
افراد مهاجر خارج از ایران که با حس گناه، شرم و ناتوانی مواجهاند، شاهد رنج خانواده و دوستان داخل کشور هستند اما امکان اقدام مستقیم ندارند و محدودیتهای ارتباطی این وضعیت را تشدید میکند. مراقبت روانی شامل یادآوری این است که بازتاب دادن درد و رنج داخل، خود نوعی کنش و مشارکت معنادار محسوب میشود.
در این تجربهها، پیوندهای کوچک عاطفی و انسانی نقش مهمی در کاهش اضطراب، افسردگی، خشم فروخورده و حس بیارزشی دارند و به حفظ تابآوری روانی کمک میکنند. مراقبت روانی جمعی یعنی بهرسمیت شناختن این واکنشها و نگه داشتن پیوندهای انسانی تا افراد زیر فشار فرساینده خرد نشوند. احساساتی مانند ناتوانی، انزوا، بیاعتمادی، بیارزشی و سرزنش دائمی، محصول ساختار سرکوب و ترومای جمعیاند. مراقبت روانی جمعی تلاشی است برای پر کردن این خلاها و بازگرداندن حداقلی از پیوند، همدلی و معنا به زندگی جمعی.
مراقبت روانی جمعی نه انحراف از مبارزه، بلکه پیششرط تداوم آن در شرایط سرکوب و بحران، مراقبت روانی جمعی نه انحراف از مبارزه، بلکه پیششرط تداوم آن است. وقتی روان جامعه کاملاً فرسوده شود، توان ایستادن، همبستگی و ادامه مسیر از دست میرود. تابآوری جمعی در دل بحران، از پیوندهای کوچک انسانی و ملموس شکل میگیرد؛ یک پیام که یادآوری کند «تو تنها نیستی» انعطاف روانی جامعه را حفظ میکند و امکان دوام آوردن در شرایط غیرقابل پیشبینی را فراهم میآورد.
جامعهای که در طول سالها با محدودیت، انزوا و خشونت بزرگ شده، مهارتهای حمایتگری و همدلی را از دل تجربه واقعی و رنج مشترک یاد میگیرد. تحمل اضطراب و خشم، بازتاب رنج جمعی و ساختن معنا از تجربههای مشترک، شکلهای طبیعی یادگیری روانی هستند که حتی در نبود آموزش رسمی، تابآوری و مقاومت را میسازند.
یکی از ابزارهای مهم این تابآوری، روایت جمعی تجربههاست. روایت کردن درد، خشم، ترس و سوگ نه فقط به ثبت حقیقت کمک میکند، بلکه فرایند درمان روانی و تقویت تابآوری را نیز فعال میکند. وقتی تجربهها شنیده و به رسمیت شناخته شوند، افراد احساس تعلق و معنا پیدا میکنند و انگیزه برای کنش و مقاومت اجتماعی تقویت میشود.
حتی کسانی که مستقیماً در اعتراضات شرکت نکردهاند، میتوانند از طریق مشاهده و بازتاب تجربه جمعی، احساس همبستگی و کاهش اضطراب پیدا کنند. این نشان میدهد که روان و کنش اجتماعی در هم تنیدهاند؛ مراقبت روانی جمعی و حمایت متقابل، اساس ادامه مقاومت و حفظ هویت انسانی در دل سرکوب است.
در نهایت، هر نگاه همدلانه، هر پیام کوتاه و هر گفتوگوی بدون قضاوت، ابزاری ساده اما قدرتمند برای زنده نگه داشتن روان جمعی و تابآوری جامعه است. جامعهای که این پیوندها را حفظ کند، حتی در دل محدودیتها و فشار مداوم، زنده میماند و مسیر اعتراضات و مقاومت را با پایداری ادامه میدهد.
ایرانیان مقیم اوتاوا، پایتخت کانادا، در حمایت از انقلاب ملی ایرانیان مقابل سفارت آمریکا تجمع کردند. در میانه این تجمع سفیر آمریکا به تجمع کنندگان پیوست و سپس سه نفر از تجمعکنندگان را به نمایندگی از سایرین به داخل سفارت دعوت و با آنها دیدار کرد.
شرکت کنندگان در جلسه سفارت آمریکا در کانادا، این نشست را بسیار صمیمی ، محترمانه و سازنده توصیف کردند.
در این جلسه، مطالبات ایرانیان انقلابی داخل ایران و خارج ایران به صورت شفاف برای سفیر مطرح و مقرر شد که پیام تجمعکنندگان ایرانی به ترامپ منتقل شود.
محورهای اصلی گفتوگو در سفارت آمریکا در کانادا شامل محکومیت سرکوب و کشتار مردم ایران، حمایت عملی از قیام ملی، شکستن سانسور و قطع اینترنت، قطع هر گونه مذاکره و دیپلماسی با ایران، آزادی بازداشتشدگان و به رسمیت شناختن شاهزاده رضا پهلوی بهعنوان رهبر دوران گذار و نماینده مشروع اپوزیسیون ایران بود.
نشریه فارین پالیسی در گزارشی با عنوان «ولیعهد ایران به چهرهای اجتنابناپذیر بدل شده است»، درباره نقش شاهزاده رضا پهلوی در انقلاب ملی ایرانیان، به این موضوع پرداخت که او چگونه از «یک تبعیدی نوجوان به نماد آینده کشورش» تبدیل شد.
فارین پالیسی با اشاره به تولد شاهزاده رضا پهلوی در «دورهای آکنده از آشوب» در ایران نوشت که که کمتر از دو دهه پس از تولد او، روحالله خمینی نظام پادشاهی در ایران را سرنگون کرد اما اکنون «جمهوری اسلامی با تهدیدی بیسابقه برای بقای خود روبهروست، در قالب یک جنبش اعتراضی سراسری و فراگیر، و شاهزاده رضا [پهلوی] به گستردهترین نماد پذیرفتهشده آینده سیاسی ایران بدل شده است.»
این نشریه نوشت: «برخی محبوبیت فزاینده [شاهزاده] رضا [پهلوی] را صرفا نوستالژی میدانند. اما میتوان آن را به همان اندازه بهعنوان نوعی سرکشی نسل جوان نیز خواند؛ نسلی جهانوطن و مسلط به فضای دیجیتال که از انتخابهای تراژیکی که تاریخ بر آنها تحمیل کرده خشمگین است و همچنین نوعی پشیمانی بنیادین در میان نسلهای مسنتر ایرانیان.»
تلاش برای منسجم کردن ایرانیان
فارین پالیسی سپس به سیر رشد و تحصیلات شاهزاده رضا پهلوی در آمریکا در دوران جوانی پرداخت و نوشت که پس از درگذشت محمدرضاشاه پهلوی «رضا سفری را آغاز کرد که اکنون به یک سرگذشت چند دههای بدل شده است. او گزینههای متعددی پیش رو داشت، اما راهی دیگر را برگزید.»
این نشریه نوشت که شاهزاده رضا پهلوی «مانند برخی فرزندان خاندانهای سلطنتی ساقطشده، میتوانست زندگیای آکنده از فراغت انتخاب کند. میتوانست موقعیت سلطنتی خود را از طریق شهرت، نمایش، یا انباشت سرمایه کارآفرینانه به پول تبدیل کند. اما او هیچیک از اینها را انتخاب نکرد. در عوض، به کاری تقریبا سیزیفوار دست زد: تلاش برای منسجم کردن یک دیاسپورای ایرانیِ ازهمگسیخته، نومید و عمیقا دوقطبیشده، در قالب چیزی شبیه به یک ائتلاف سیاسی.»
فارین پالیسی افزود: «در این مسیر دشوار، او در آغاز نه به درباریان، بلکه به مردان کهنهکار عرصه اندیشه و سیاست رجوع کرد ــ چهرههایی چون احمد قریشی، رییس پیشین یک دانشگاه، و هرمز حکمت، یکی از روشنفکران کمنظیر نسل خود. او از شکافهای ایدئولوژیک عبور کرد و کوشید متحدانی از میان سلطنتطلبان، لیبرالها، ملیگرایان، سوسیالدموکراتها و چپ سکولار بیابد. در آن زمان، هدف این بود که همه نیروها در قالب یک صدای واحد گرد هم آیند تا پیام مردم ایران و اخبار مبارزات آنها را به جهان برسانند.»
این نشریه با اشاره به سفرهای بسیار و شرکت در گردهماییهای کوچک و بزرگ ایرانیان با پیشینههای گوناگون سیاسی، در بخش دیگری از گزارش خود نوشت: «با انباشته شدن شکستهای جمهوری اسلامی ــ از تصلب ایدئولوژیک و ناتوانی اقتصادی گرفته تا فساد ساختاری و ماجراجویی امپریالیستی ــ چشمانداز سیاسی بهتدریج تغییر کرد.»
این نشریه درباره ۲۰ سال گذشته نوشت که حکومت ایران در داخل کشور بیش از پیش به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفت و بیش از رسیدگی به نیازهای اولیه مردم خود، در پی تأمین مالی سرکوب در خارج از مرزها بود و به عنوان نمونه دهها میلیارد دلار برای حفظ دیکتاتوری اسد یا مسلح کردن نیروهای نیابتی در لبنان صرف کرده است.
بازنگری تازه درباره دوران پهلوی
به نوشته فارین پالیسی، با از دست رفتن تدریجی مشروعیت جمهوری اسلامی، در تظاهرات داخل ایران گاه شعارهایی در حمایت از پدربزرگ ولیعهد ــ رضاشاه ــ شنیده شد که این شعارهای اولیه، نخستین جلوه مردمی نوعی بازنگری تازه درباره دوران پهلوی بود؛ فرایندی که پژوهشگران مدتها پیش آغاز کرده بودند.
در بخش دیگری از مطلب فارین پالیسی آمده است: «شاهزاده پهلوی در پاسخ به این پرسش که چه نوع حکومتی را پس از سقوط رژیم تصور میکند، گفته است که شکل حکومت در مرتبه دوم اهمیت قرار دارد و باید توسط مردم تعیین شود؛ اما ماهیت آن باید بر حاکمیت مردمی، برابری جنسیتی و حقوق بشر استوار باشد.»
این نشریه ادامه داد: «با تشدید سرکوب در سالهای اخیر و تبدیل مطالبه تغییر به فراخوانی صریح برای تغییر رژیم، نقش [شاهزاده] رضا [پهلوی] دگرگون شد. بهتدریج ــ و نه بدون مقاومت ــ او بهعنوان چهرهای دیده شد که توانایی منسجم کردن یک ائتلاف گسترده در داخل و خارج از ایران را برای مدیریت آنچه بسیاری اکنون فروپاشی اجتنابناپذیر استبداد مذهبی میدانند، دارد.»
به نوشته فارین پالیسی، شاهزاده رضا پهلوی نزدیک به چهار دهه است که بهطور پیوسته با دیگران کار کرده و اقتدار شخصی را به نفع ائتلافسازی کنار گذاشته است.
این نشریه افزود که هر چند برخی گرایشها هنوز قانع نشدهاند، اما شمار بیشتری از ایرانیان در داخل کشور و در دیاسپورا او را معتبرترین چهره وحدتبخش در افق سیاسی میدانند.
یک نظرسنجی از سوی «گمان»، یک مؤسسه معتبر نظرسنجی مستقر در هلند، میزان حمایت از او را حدود یکسوم نشان میدهد که هیچکس دیگر در صحنه سیاسی ایران حتی به این میزان محبوبیت نزدیک نیست.
نکته تعیینکنندهای که فارین پالیسی بر آن تاکید کرده این است که شاهزاده رضا پهلوی بارها و بارها تصریح کرده که در پی قدرت بهخاطر خود قدرت نیست و او نقش خود را صراحتا گذارمحور توصیف کرده است: کمک به عبور ایران از ویرانههای جمهوری اسلامی به سوی نظمی دموکراتیک و سکولار که شکل نهایی آن نه توسط او، نه توسط هیچ سلسله یا جناحی، بلکه بر اساس اراده آزادانه مردم ایران تعیین خواهد شد.
این نشریه در پایان نوشت: «اگر ایران واقعا در آستانه لحظهای سرنوشتساز باشد، به یک منجی نیاز نخواهد داشت، بلکه به یک تسهیلگر؛ نه به یک رهاننده، بلکه به چهرهای که قادر به اعتمادسازی در میان شکافهای عمیق باشد.»
به نوشته این نشریه، در آن فضای محدود اما اجتنابناپذیر، شاهزاده رضا پهلوی خود را نه بهعنوان حاکم ایران، بلکه بهمثابه امانتدار آن در گذار میان دو دوره سیاسی جای داده است. اگر آن لحظه فرا برسد، تصور یک گذار در ایران بدون چنین نقشی برای او هرچه بیشتر دشوار میشود.