یک «کودک-مجرم» در زندان سپیدار اهواز اعدام شد

حکم اعدام علی آقاجری، کودک-مجرمی که در ۱۷ سالگی در پی یک نزاع خانوادگی در بهبهان بازداشت شده بود، در زندان سپیدار اهواز اجرا شد.

حکم اعدام علی آقاجری، کودک-مجرمی که در ۱۷ سالگی در پی یک نزاع خانوادگی در بهبهان بازداشت شده بود، در زندان سپیدار اهواز اجرا شد.
خبرگزاری هرانا، وابسته به سازمان مجموعه فعالان حقوقبشر در ایران، دوشنبه ۲۸ مهرماه در گزارشی نوشت آقاجری حدود پنج سال پیش، در حالی که تنها ۱۷ سال داشت، در جریان یک درگیری دستهجمعی بر سر زمینهای کشاورزی بازداشت شده است.
بر اساس این گزارش در این درگیری یک نفر جان خود را از دست داد و دادگاه کیفری آغاجری را به اتهام قتل عمد به اعدام محکوم کرد.
یک منبع نزدیک به خانواده آقاجری گفت خانواده او طی سالهای گذشته برای پرداخت دیه و جلب رضایت اولیای دم تلاش کردند، اما این تلاشها بینتیجه ماند.
تا زمان تنظیم این گزارش، مقامهای قضایی و مسئولان زندان سپیدار اجرای حکم اعدام را بهصورت رسمی تایید نکردهاند.
بر پایه آمار نهاد آمار، نشر و آثار مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران، از ۱۰ اکتبر ۲۰۲۴ تا هشت اکتبر ۲۰۲۵ دستکم ۱۵۳۷ نفر در ایران اعدام شدهاند که هویت ۴۹ زن در میان آنها تایید شده است. از این میان، سه نفر در زمان ارتکاب جرم کمتر از هجده سال سن داشتهاند.
اعدام افراد زیر هجده سال در زمان وقوع جرم، نقض آشکار تعهدات بینالمللی جمهوری اسلامی از جمله کنوانسیون حقوق کودک است که ایران نیز از امضاکنندگان آن محسوب میشود.
سازمان عفو بینالملل ۲۴ مهر با اعلام اینکه از ابتدای سال ۲۰۲۵ تاکنون بیش از هزار اعدام در ایران گزارش شده است، خواستار توقف فوری اعدامها شد.
این سازمان بینالمللی حقوق بشری گزارش داد که اعدامها در ایران «پس از دادگاههای ناعادلانه و با هدف سرکوب اعتراضات و اقلیتها» انجام میشود.
حسین بائومی، معاون بخش خاورمیانه و شمال آفریقای عفو بینالملل، اعلام کرد: «کشورهای عضو سازمان ملل باید با فوریت به مقابله با موج شوکآور اعدامها در ایران برخیزند.»
او افزود از زمان آغاز اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، مقامهای جمهوری اسلامی از مجازات اعدام برای «ایجاد رعب، سرکوب اعتراضها و مجازات اقلیتهای حاشیهنشین» استفاده کردهاند.
در همین ارتباط، زندانیان سیاسی در زندانهای مختلف با روشهایی چون تحصن، صدور بیانیه و حضور در کارزارهای «نه به اعدام»، اعتراض خود را به موج گسترده اعدامها در ایران اعلام کردند.

در روزهای اخیر، پخش اعترافات تلویزیونی امیرحسین موسوی، فعال شبکههای اجتماعی، در برنامه «۲۰:۳۰» صداوسیمای جمهوری اسلامی، بار دیگر پدیدهای قدیمی را به مرکز توجه بازگرداند: اعترافات اجباری.
موسوی پس از انتشار این ویدیو اعلام کرد: «تقریبا تمامی جملات پخششده حاصل القای بازجویان بوده و با تحریف در صداوسیما منتشر شده است.»
این مورد تازه، یادآور دهها نمونه مشابه از دهه ۱۳۶۰ تا امروز است؛ اما برای فهم اهمیت آن، باید از سطح سیاسی ماجرا فراتر رفت و به سه بُعد کمتر دیدهشده پرداخت: رسانه بهمثابه صحنه قدرت، مکان اعتراف، و زیباییشناسی تصویر.
این سه بُعد با یکدیگر شبکهای از معنا میسازند که در آن، قدرت نهتنها اعمال میشود، بلکه خود را نمایش میدهد.
در واقع، اعتراف اجباری در جمهوری اسلامی دیگر صرفا ابزار بازجویی نیست، بلکه به شکلی از «هنر سیاسی و آیین رسانهای قدرت» بدل شده است.
قدرت و اعتراف؛ از زبان تا تصویر
میشل فوکو، فیلسوف و روانشناس فرانسوی، در پروژه «تاریخ جنسیت» میگوید: «در دوران مدرن، قدرت از انسان نمیخواهد سکوت کند، بلکه میخواهد سخن بگوید.»
اعتراف، در نگاه او، لحظهایست که فرد خود را در معرض «انضباط قدرت» قرار میدهد و حقیقتش نه در درون او، بلکه در زبانی است که به او تحمیل میشود.
در جمهوری اسلامی نیز «اعتراف» از آغاز، ابزاری برای نمایش اقتدار بوده است اما از دهه ۱۳۹۰ به بعد، شکل جدیدی به خود گرفته - شکلی تصویری، تدوینشده و رسانهای.
در این ساختار، قدرت دیگر نیازی ندارد شکنجه را پنهان کند بلکه آن را در قالبی تمیز و نورانی، در برابر دوربین بازسازی میکند؛ گویی حقیقت از دل استودیو میجوشد نه از زیر شکنجه.
این همان چیزی است که گای دُبور، فیلسوف و نویسنده فرانسوی، در «جامعه نمایش» توصیف میکند: «نظامهای مدرن اقتدارگرا، نه از راه زور، بلکه از طریق تصویر حکومت میکنند.»
رسانه؛ صحنه اجرای اقتدار
پخش اعترافات از صداوسیما، بهویژه در قالب برنامههایی چون «۲۰:۳۰»، بخشی از سنت دیرینه «اعتراف نمایشی» است. این نمایش، هم بُعد نمادین دارد و هم بُعد ارتباطی: نظام با این تصویرها نه تنها مخالف را تحقیر میکند بلکه به جامعه میگوید که هنوز راوی حقیقت است.
گزارشهای نهادهای بینالمللی نشان میدهند بین سالهای ۲۰۰۹ تا ۲۰۱۹، دستکم ۳۵۵ مورد اعتراف اجباری از تلویزیون جمهوری اسلامی پخش شده است که این عدد، خود نشانهای از نهادینه شدن این ژانر رسانهای است.
هر اعتراف جدید، در واقع بازتولید همان الگوی پیشین است: نمایشی از شکست فرد و پیروزی اقتدار.
در مورد موسوی نیز ساختار ویدیو از قواعد آشنای این ژانر پیروی میکند: تدوین دقیق، قرار دادن تصویر او در قاب ثابت و استفاده از صدای آرام همراه با مکث، همگی در خدمت یک هدف بودند: «القای پشیمانی».
اما همانگونه که فوکو میگوید، «حقیقتِ اعتراف، نه در گفتار فرد، بلکه در ساختاری است که گفتار را ممکن میکند».
در ایران، این ساختار همان صداوسیماست. رسانهای که انحصار تولید و توزیع تصویر قدرت را در اختیار دارد.
از سلول تا استودیو؛ مکان اعتراف
تحول بزرگ در شیوه اجرای این اعترافها، تغییر مکان است. در دهههای نخست حیات جمهوری اسلامی، ویدیوها معمولا در سلول یا اتاق بازجویی ضبط میشدند؛ با نور زرد و دیوارهای برهنه. اما از دهه ۱۳۹۰ به بعد، مکان ضبط به استودیوهای حرفهای منتقل شد.
وبسایت حقوق بشری سازمان مدافعان ایمنی در گزارشی مقایسهای میان ایران و چین نوشت: «در هر دو کشور، اعترافات از سلولهای تاریک به فضاهای کنترلشده منتقل شدهاند، جایی میان بازجویی و تبلیغات.»
این تغییر مکان، معنایی عمیق دارد. در سلول، قدرت در خفا اعمال میشد. در استودیو، قدرت در ملاءعام خود را به نمایش میگذارد.
استودیوی صداوسیما به نوعی سلول نمادین بدل شده است: فضایی که در آن بازجویی به اجرا، و شکنجه به زیباییشناسی تبدیل میشود.
نور سفید و پسزمینه خاکستری، حذف هر نشانه از مکان واقعی و طراحی صوتی حسابشده، همگی برای پاککردن رد واقعیتاند.
به تعبیر جورجو آگامبن، فیلسوف و نویسنده ایتالیایی، در حالت استثنا، این فضا «منطقه تعلیق انسانیت» است؛ جایی میان زندگی و نمایش.
در مورد موسوی نیز محل ضبط دقیق اعلام نشده اما با توجه به نورپردازی و کیفیت ویدیو، بهروشنی میتوان گفت در استودیویی حرفهای و با نظارت رسانهای ضبط شده است؛ نه در شرایط اضطراری بازداشت.
زیباییشناسی اعتراف؛ زبان تصویر و بدن
اگر در دهه ۱۳۶۰، چهرههای کبود و صداهای لرزان نشانه شکنجه بودند، در اعترافات امروز، نشانهها تغییر کردهاند و آرامش مصنوعی، نور سفید و گفتار کنترلشده، جایگزین شدهاند.
تحلیل زیباییشناسی این ویدیوها نشان میدهد که چگونه زبان دیداری قدرت ساخته میشود.
نور و رنگ: نور سرد از بالا، چهره را روشن میکند اما پسزمینه را در تاریکی میگذارد. این دوگانگی بصری، استعارهای از جدایی «حقیقت» (حاکم) از «خطا» (زندانی) است.
زاویه دوربین: اغلب از بالا یا روبهرو گرفته میشود، نه در سطح چشم. این ترکیب به بیننده یادآوری میکند که سوژه در موقعیت فرودست است و نگاه قدرت از بالا نظارت دارد.
بدن و صدا: بدن زندانی منقبض و بیتحرک است؛ صدایش یکنواخت و آرام. او دیگر سوژه نیست، بلکه وسیله انتقال پیامی از پیش نوشتهشده است. در بسیاری از موارد، واژگان تکراریاند: «وابسته به بیگانگان ...»، «فریب خوردم»، «پشیمانم».
این واژگان، کدهای زبان رسمی قدرت هستند نه گفتار فردی.
تدوین و موسیقی: ویدیوها اغلب با موسیقی غمانگیز و برشهایی از «آشوب» یا «دشمنان خارجی» همراه میشوند تا «احساس گناه و تهدید» را ترکیب کنند.
در نتیجه، مخاطب نهتنها روایت را میبیند بلکه در سطح عاطفی نیز تسلیم میشود.
تعامل سه بُعد؛ رسانه، مکان و زیباییشناسی
این سه لایه نه جدا از هم، بلکه درهمتنیدهاند. رسانه، صحنهای عمومی برای نمایش قدرت فراهم میکند؛ مکان استودیو، کنترل فضا و حذف واقعیت را ممکن میسازد؛ و زیباییشناسی تصویر، احساس تسلیم و گناه را بازتولید میکند.
در نهایت، فرمول واحدی ساخته میشود که از دههها پیش تکرار شده: تصویر فردی تنها، در برابر نگاه قاضی ناپیدا، در اتاقی خالی، با نوری سرد و صدایی که نه از او، بلکه از قدرت برمیخیزد.
اما تاثیر این نمایش دیگر همانند گذشته نیست.
در دهههای پیش، ممکن بود جامعه روایت تلویزیون را بپذیرد اما امروز، در عصر شبکههای اجتماعی، هر تصویر در لحظه، ضد خود را میزاید. کاربران پشت صحنه را میشکافند، واژهها را تحلیل میکنند و با مقایسه چهره و لحن، دروغ را برملا میکنند.
اعترافی که قرار بود ابزار ترس باشد، به سند رسوایی تبدیل میشود.
نمونه موسوی نیز همین را نشان میدهد: چند ساعت پس از پخش ویدیو، شبکههای اجتماعی پر شد از تحلیلهای تطبیقی و در نهایت خود او روایت را پس گرفت.
این دگرگونی نشانهای است از تغییر کارکرد اعتراف، از ابزار کنترل به ابزار افشا.
بحران روایت؛ اعتراف بهمثابه شکست قدرت
در ظاهر، اعتراف نشانه اقتدار است اما در واقع، نشانه بحران مشروعیت.
هر بار که حکومت برای تثبیت خود نیاز به اعتراف جدید پیدا میکند، یعنی زبان رسمیاش دیگر شنیده نمیشود. همانطور که دُبور میگوید، در جامعه نمایش، هر تصویر علیه خالقش شورش میکند. اعتراف اجباری در ایران نیز چنین سرنوشتی دارد: تصویری که قرار است تسلیم را نشان دهد، به گواه مقاومت تبدیل میشود.
رژیمهای اقتدارگرا برای بقا به نمایش نیاز دارند اما نمایش زمانی میمیرد که تماشاگر از صحنه بیرون رفته باشد.
در ایران امروز، بسیاری از شهروندان به صداوسیما نه بهعنوان رسانه، بلکه بهعنوان تریبون تبلیغاتی نگاه میکنند. این یعنی نمایش قدرت، تماشاگر خود را از دست داده است.
تصویر موسوی با چشمانی خسته و نوری سرد بر صورت، شاید در نظر کارگردانان امنیتی نماد «پیروزی نظام» بود اما برای بینندهای که در جهان آزاد رسانهها زندگی میکند، آن تصویر چیز دیگری را فریاد میزند: شکست اقتداری که حتی برای گفتن دروغ هم به صحنهآرایی نیاز دارد.

در ادامه فشارهای امنیتی جمهوری اسلامی بر بهائیان در ایران، خانههای دستکم ۹ شهروند بهائی در شهرهای تهران، زاهدان، ساری، سمنان و شیراز، بهوسیله ماموران امنیتی تفتیش شد. همزمان هفت شهروند بهائی در تهران، ساری، سمنان و شیراز بازداشت شدند.
سایت حقوق بشری هرانا، دوشنبه ۲۸ مهرماه گزارش داد فهیم آگاهی، متین آگاهی و هنگامه شریفی در تهران، ادیب رحمانی در ساری، ارمغان عنایتی در سمنان و نگار میثاقیان و شکیب فرزان در شیراز بازداشت شدند.
منازل این شهروندان بهائی نیز مورد تفتیش نیروهای امنیتی قرار گرفت.
به نوشته هرانا، نیروهای امنیتی همچنین خانههای سامان اسلامی در زاهدان و آرونا کوثری در تهران را نیز تفتیش کردند و برخی تجهیزات الکترونیکی، دستگاههای ارتباطی، کتابها و اموال شخصی آنان را ضبط کردهاند.
برخی شاهدان عینی به هرانا گفتند که روند بازرسیها با ایجاد فضای رعب و نگرانی در میان اعضای خانوادهها همراه بوده است.
تا زمان تنظیم این گزارش، از دلایل بازداشت و اتهامات مطرح شده علیه این هفت شهروند اطلاعی در دست نیست.
ایراناینترنشنال صبح ۲۸ مهرماه گزارش داد ماموران امنیتی به منزل نگار میثاقیان و محبوب حبیبی، زوج بهائی در شیراز حمله و میثاقیان را بازداشت و به بازداشتگاه اداره اطلاعات شیراز موسوم به پلاک ۱۰۰ منتقل کردند.
در این گزارش آمده است که به حبیبی نیز گفته شده بوده باید تا ساعت دو ظهر دوشنبه خود را به پلاک ۱۰۰ شیراز معرفی کند.
فرزند سه سال و نیمه این زوج نزد بستگانشان نگهداری میشود.
بهائیان بزرگترین اقلیت دینی غیرمسلمان ایران هستند که از زمان انقلاب سال ۱۳۵۷ بهطور سیستماتیک هدف آزار و اذیت قرار گرفتهاند.
فشارهای جمهوری اسلامی بر بهائیان در ایران طی ماههای گذشته شدت گرفته است.
جامعه جهانی بهائی، دوم مهرماه در بیانیهای با اشاره به وعدههای مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم، برای احترام به حقوق تمامی اقلیتهای قومی و دینی در کشور، نوشت که بهائیان همچنان در ایران هدف آزار و اذیت قرار میگیرند.
آنتونیو گوترش، دبیرکل سازمان ملل متحد، ۲۰ شهریورماه آزار و سرکوب بهائیان در ایران را از جدیترین نگرانیهای حقوق بشری دانست و بر ماهیت «دیرینه و سیستماتیک» این سیاست در زمینه سرکوب مذهبی که نیاز به توجه فوری جامعه بینالمللی دارد، تاکید کرد.
منابع غیررسمی میگویند بیش از ۳۰۰ هزار شهروند بهائی در ایران زندگی میکنند.
قانون اساسی جمهوری اسلامی تنها ادیان اسلام، مسیحیت، یهودیت و زرتشتی را به رسمیت میشناسد.

اظهارات ستیزهجویانه، تهدید به حملات مجدد موشکی، مخالفت با فرآیند صلح خاورمیانه و حملات شخصی علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، به دونالد ترامپ، درست در زمانی که رییسجمهوری آمریکا به نقش خود در برقراری آتشبس در غزه میبالد، چیزی جز رفتن به استقبال جنگی دیگر نیست.
سخنان دوشنبه ۲۸ مهر خامنهای، حدود یک ماه پس از سخنرانی او درست یک روز قبل از سخنرانی مسعود پزشکیان، رییس دولت چهاردهم در سازمان ملل مطرح شد که در آن، آخرین امیدها را برای جلوگیری از بازگشت تحریمهای سازمان ملل نابود کرد.
این صحبتها در شرایط کنونی به معنای فرستادن کارت دعوت برای ارتشهای اسرائیل و آمریکا بهمنظور حمله نظامی دیگری به مواضع جمهوری اسلامی در خاک ایران است.
اما چرا خامنهای که دستگاههای زیر نظرش امروز ناکارآمدتر از هر زمان دیگرند، در حالی که جمهوری اسلامی قادر به بازسازی نظامی خود پس از شکستی خفتبار در جنگ ۱۲ روزه نبوده، همچنان بر طبل جنگ میکوبد؟
با وجود اختلافات عمیقی که با درگیریها و افشاگریهای اخیر و بیسابقه کارگزاران ارشد جمهوری اسلامی بیش از هر زمان دیگر آشکار شده، رهبر جمهوری اسلامی و حلقه وفاداران به او به خوبی دریافتهاند که امروز تنها با دو گزینه روبهرو هستند: یا تسلیم بدون نبرد پشت میز مذاکره یا وارد شدن به جنگی دیگر که ممکن است نتیجه آن به قطعیت نتیجه مذاکره نباشد.
به نظر میرسد خامنهای گزینه دوم، یعنی جنگ را برگزیده است، زیرا از نظر او ورود به مذاکره نه تنها زمانی در اختیار حکومتی نمیگذارد که سیاستش همواره بر خرید زمان و وقتکشی و نشستن به امید تحولی غیرمنتظره و خوشایند استوار بوده، بلکه هیچ نتیجهای جز تسلیم نیز نخواهد داشت.
ترامپ بهصراحت نشان داده به چیزی کمتر از برچیدن برنامه هستهای، محدود کردن برنامه موشکی و قطع حمایت از گروههای نیابتی رضایت نخواهد داد و پذیرش این خواستهها، هیچ معنایی جز تسلیم بدون قید و شرط ندارد.
تجربه مذاکرات دو ماهه و سپس حمله اسرائیل و آمریکا هم باعث شده که رهبران جمهوری اسلامی دریابند به روش مألوف و همیشگی خود نمیتوانند به اسم مذاکره، بدون آنکه واقعا قصدی برای سازش و توافق داشته باشند، برای خود زمان بخرند و در انتظار فرصت مناسب بهمنظور پیگیری سیاستهایی بنشینند که اکنون دیگر به سختی در منطقه تحمل میشوند.
در مقابل، خامنهای و گروهی که هنوز نقش اصلی را در تصمیمسازی و تصمیمگیری در حلقه قدرت در ایران دارند، به دلایل احتمالی زیر گمان میبرند در میان این دو گزینه، مذاکره گزینه بدتر و جنگ گزینه بد است و به همین دلیل، با آنکه میدانند شرایط نسبت به گذشته تغییراتی ماهوی و بنیادین کرده، دستکم در حرف، راه تقابل و استقبال از جنگ را در پیش گرفتهاند.
۱- آمریکا و غرب بهطور کلی در عرصه جهانی با مشکلات و دشمنان بهمراتب قویتری از جمهوری اسلامی روبهرو هستند و هدفشان این است که با بازگرداندن صلح یا دستکم آرامشی نسبی به خاورمیانه، با خیالی آسودهتر و دستانی گشودهتر بر چین و روسیه متمرکز شوند.
این وضعیت، میتواند تمایل و اراده غرب را برای دامن زدن به آتش جنگ و درگیری در منطقه، کاهش دهد.
از نگاه خامنهای و کسانی که این نگاه را تایید میکنند، در مذاکراتی که نتیجه آن از قبل تعیین شده، متغیرهای کمتری نقش دارند و تغییر نتیجه مذاکره، آن هم در زمانی که دست تهران خالیتر از همیشه است اگر غیرممکن نباشد بسیار دشوار خواهد بود.
در مقابل، از نگاه رهبر جمهوری اسلامی، نتیجه جنگی احتمالی به همان اندازه قطعی نیست و متغیرهای بهمراتب بیشتری نه تنها در تعیین نتایج و پیامدهای آن، بلکه و بهویژه، در شروع و ابعاد یک جنگ جدید که ناگزیر باید بزرگتر باشد نقش دارند و این میتواند امیدها را به بقای نظام افزایش دهد.
در عین حال، استفاده آشکار چین و روسیه از تقابل جمهوری اسلامی با غرب، در ذهن رهبران حکومت ایران اینگونه تعبیر و تفسیر شده که میتوانند در سایه این حمایت که تاکنون عمدتا لفظی و حداکثر در همراهی نکردن با غرب در تحریمها خود را نشان داده، حتی در صورت شکست مجدد نظامی، قادر به حفظ اساس نظام باشند؛ حتی اگر قیمت آن حذف خامنهای از عرصه باشد.
۲- از هنگام آتشبس و پایان جنگ ۱۲ روزه، بسیاری از مقامات جمهوری اسلامی با محتمل دانستن کشته شدن خامنهای، بهشکلی آشکارتر از فردای بدون رهبر فعلی سخن گفتهاند.
در جنگ قدرتی که در تمام سالهای اخیر برای جانشینی خامنهای وجود داشته، اکنون هیچ فرد و جناحی زمان را برای نشستن در جایگاه رهبر مناسب نمیبیند زیرا پرونده مقابله جمهوری اسلامی با اسرائیل و غرب هنوز بسته نشده است و هر جانشینی ناگزیر سهیم و مسئول شکست خواهد بود و روشن است که هیچ رهبری نمیتواند کارش را با شکست و تسلیم آغاز کند.
از نگاه این منتظران قدرت، بهتر آن است که خامنهای به این سمت سوق داده شود تا مسئولیت کامل شکست به پای او نوشته شود و جانشین او بتواند بدون آنکه نقش و سهمی در این شکست داشته باشد، آغاز عصری نو و فصلی تازه را در کتاب جمهوری اسلامی نوید دهد.
۳- دستاوردهای فاجعهبار تصمیمهای رهبران جمهوری اسلامی در همه این سالها نشان میدهد آنان تا چه اندازه از واقعیت دور و در درک منطق تحولات جاری و چشماندازهای آتی، ناتوان هستند.
حتی تحولات پس از هفتم اکتبر و حمله حماس به اسرائیل باعث نشده که مقامات جمهوری اسلامی دریابند تا چه اندازه فاقد هرگونه توانایی موثر برای حفاظت از نیروهای نیابتی و فرماندهان آنان در منطقه و نیز محافظت از فرماندهان ارشد نظامی و تاسیسات موشکی و هستهای خود هستند.
خامنهای که تمایل ویژهای به فتح قلهها دارد، با اینکه از خرداد ماه به این سو در مخفیگاهی در زیر زمین بهسر میبرد و روابطش با کارگزارانش به حداقل رسیده، اسیر در توهماتش در سخنرانی ۲۸ مهرماه خود نیز بارها از قله و رسیدن به آن یاد کرد.
بیگانگی با واقعیت، تنها خود را در عرصه سیاست خارجی آشکار نکرده است.
تلاش برای بازسازی اقتدار از دسترفته در داخل کشور با اعدامهای افسارگسیخته، تشدید سرکوب و بازداشت فعالان مدنی و سیاسی و حتی اقدام برای بازپسگیری خیابانها از زنان و دختران و تحمیل دوباره حجاب اجباری به آنان نیز نشان میدهد او گمان میبرد هنوز دهه ۶۰ است و خدای آن دهه به زعم او که برای ایرانیان جز اهریمن نبوده، نظام و رهبر را حفظ خواهد کرد.
زیستن در این حباب ذهنی و ناتوانی از درک تحولات عمیق جامعه ایران از یکسو و سازوکار نظم دستخوش تغییر و تحول جهانی از سوی دیگر، میتواند خامنهای و همراهانش را مجاب کرده باشد که هنوز و همچنان میتوانند با تداوم سیاستها و رویکردهای پیشین، آینده خود را تضمین کنند.

دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در اظهاراتی تازه حمله هوایی به تاسیسات هستهای ایران را «یکی از بزرگترین عملیاتهای نظامی تاریخ» توصیف کرد و گفت که این اقدام، مسیر دستیابی به توافق صلح در خاورمیانه را هموار کرد.
ترامپ دوشنبه ۲۸ مهر در جریان کنفرانس خبری مشترک با آنتونی آلبانیزی، نخستوزیر استرالیا، در کاخ سفید گفت: «جنگ چیز عجیبی است، ممکن است اتفاقات بدی رخ دهد، اما گاهی هم نتایج خوبی به بار میآورد.»
او افزود: «پیش از آنکه ما ایران را هدف قرار دهیم، نمیتوانستیم هیچ توافقی در خاورمیانه بهدست آوریم چون سایهای تاریک بر منطقه افتاده بود اما زمانی که توانستیم توان هستهای ایران را از بین ببریم، همه چیز تغییر کرد.»
ترامپ تاکنون بارها اعلام کرده در پی حملات ایالات متحده به سایتهای نطنز، فردو و اصفهان در جریان جنگ ۱۲ روزه، برنامه هستهای جمهوری اسلامی نابود شده است.
این سخنان رییسجمهوری آمریکا در حالی مطرح شد که علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، دوشنبه اظهارات ترامپ درباره نابود شدن برنامه هستهای حکومت ایران را «خیال» خواند و گفت: «رییسجمهور آمریکا افتخار میکند که صنعت هستهای ایران را بمباران کردیم و از بین بردیم. خیلی خوب، به همین خیال باش. اصلا شما چه کاره هستید که اگر کشوری صنعت هستهای دارد، در قبال آن باید و نباید مطرح کنید؟»
او با انتقاد از ترامپ، رییسجمهوری آمریکا را فردی «با رفتار سخیف و دروغهای فراوان درباره منطقه» توصیف کرد.
خامنهای در ادامه گفت ترامپ اگر توانایی دارد، «برود میلیونها نفری را که در همه ایالتهای آمریکا علیه او شعار میدهند آرام کند».
با بمباران ایران، فضای خاورمیانه گشوده شد
رییسجمهوی آمریکا در ادامه صحبتهای خود گفت: «این یکی از بینقصترین عملیاتهای نظامی تاریخ بود. آن بمبافکنهای باشکوه بی-۲ را دیدید؟ همه چیز دقیق و بینقص انجام شد. فرماندهی این عملیات را ژنرالهای برجستهای بر عهده داشتند و نتیجه کار فوقالعاده بود. وقتی عملیات تمام شد، فضای خاورمیانه گشوده شد.»
ترامپ با تاکید بر اینکه این عملیات نتیجه تمرینهای طولانیمدت بود، افزود: «خلبانان به من گفتند که ۲۲ سال برای چنین مانوری تمرین کردهاند؛ هر سال سه بار. اما هیچ رییسجمهوری قبل از من اجازه اجرای آن را نداده بود. من اجازه دادم و نتیجه آن از بین رفتن ابر تیره بر فراز خاورمیانه بود.»
شبکه سیبیاسنیوز ۲۷ مهر در گزارشی به نقل از خلبانان بمبافکنهای بی-۲ نیروی هوایی آمریکا اعلام کرد حمله به تاسیسات هستهای فردو «یکی از سرنوشتسازترین عملیاتهای دوران خدمت» آنان بوده است.
به گفته فرماندهان آمریکایی، این عملیات «ترکیبی از فناوری پنهانکاری، دقت بینظیر و خطر بالا» بود.
بر اساس این گزارش، جنگندههای پنهانکار اف-۲۲ و اف-۳۵، بمبافکنهای بی-۲ را در ورود به حریم هوایی ایران همراهی کردند.
یکی از فرماندهان گفت: «میدانستیم تنها نیستیم؛ عملکرد همه نیروها بینقص بود.»

چند تن از دیپلماتهای اسرائیلی بهصورت خودکار به گروههایی واتساپی اضافه شدهاند که گفته میشود بعضی از آنها از داخل ایران اداره میشوند. وزارت خارجه اسرائیل درباره این موضوع هشدار داده و از کارکنان خود خواسته است هوشیاری بیشتری در برابر فعالیتهای سایبری نشان دهند.
رسانههای اسرائیلی دوشنبه ۲۸ مهر گزارش دادند برخی از دیپلماتهای این کشور بدون اطلاع خود به گروههایی واتساپی افزوده شدهاند که منشأ آنها به ایران، پاکستان و بعضی کشورهای دیگر بازمیگردد.
وزارت خارجه اسرائیل در ابلاغیهای داخلی از کارکنان خود خواست تنظیمات حریم خصوصی در واتساپ را تغییر دهند تا فقط مخاطبان ذخیرهشده بتوانند آنها را به گروهها اضافه کنند.
ایراناینترنشنال برای دریافت نظر وزارت خارجه اسرائیل تلاش کرد اما پاسخی دریافت نکرد.
رونن سالومون، تحلیلگر اطلاعاتی اسرائیل، در گفتوگو با ایراناینترنشنال این گزارشها را «قابل باور» توصیف کرد و گفت واحدی وابسته به سپاه پاسداران بهنام «دپارتمان ۵۰» مسئول چنین عملیاتهایی است.
او افزود: «اگر من ایرانی باشم، میتوانم گروهی با نامی مشابه یکی از گروههای واقعی بسازم تا اطلاعات جمعآوری کنم. کافی است شماره فرد هدف را داشته باشم و اگر تنظیمات حریم خصوصی او به حالت عمومی باشد، میتوانم او را اضافه کنم. سپس با به اشتراکگذاری یک پست یا لینک، آن کاربر را تحت حمله سایبری قرار دهم.»
شرکت مایکروسافت ۲۵ مهر در گزارشی اعلام کرد جمهوری اسلامی در کنار روسیه، چین و کره شمالی، بهطور گسترده از فناوری هوش مصنوعی برای ارتقای توان سایبری خود، تولید محتوای جعلی و اجرای عملیات نفوذ علیه ایالات متحده بهره میبرد.
این گزارش تاکید کرد که حکومت ایران در کنار گروههای تبهکار سایبری، از قابلیتهای هوش مصنوعی برای «خودکارسازی حملات و بهبود روشهای نفوذ» بهره گرفته است.
بر اساس گزارشها، پس از پایان جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، فعالیتهای سایبری دو طرف شدت گرفته است.
مروان هاشم، از بنیانگذاران شرکت امنیت سایبری فریزآو، پیشتر به ایراناینترنشنال گفته بود: «اگرچه آتشبس میان ایران و اسرائیل به درگیری نظامی مستقیم پایان داده اما عملیاتهای سایبری بهشدت افزایش یافته است.»
او گفته بود: «از زمان آغاز آتشبس تاکنون حدود ۴۵۰ حمله سایبری علیه اهداف اسرائیلی ثبت شده که بسیاری از آنها به گروههای نزدیک به ایران نسبت داده میشوند.»
مقامات امنیتی اسرائیل ششم مهر اعلام کردند صدها شهروند این کشور تماسهایی تلفنی با محتوایی مشکوک و به زبان عبری شکسته دریافت کردهاند که گفته میشود از سوی عوامل اطلاعاتی جمهوری اسلامی صورت گرفته است.
به گزارش نشریه اسرائیل نشنال نیوز، این تماسها با هدف «جذب نیرو، ایجاد رعب عمومی و بهرهگیری از شرایط جنگی برای تاثیرگذاری روانی بر افکار عمومی» گرفته شدهاند.
بر پایه این گزارش، پلیس اسرائیل و سازمان ملی امنیت سایبری، از دریافت حجم گستردهای از گزارشهای مردمی درباره تماسهای تلفنی ناشناس خبر دادهاند.
در این تماسها، پیامی ضبطشده به زبان عبری شکسته پخش شده که در آن گفته میشود: «اطلاعات ایران بهدنبال جذب عوامل واجد شرایط است.»







