دستکم ۱۱ کودک در استانهای کردستان و سیستان و بلوچستان «خودسرانه» بازداشت شدند
یک نهاد حقوق بشری گزارش داد که در دو هفته پایانی شهریور، دستکم ۱۱ کودک ۱۵ تا ۱۷ ساله در استانهای کردستان و سیستان و بلوچستان بهطور کاملا خودسرانه و بدون تفهیم اتهام مشخص بهدست عوامل امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدهاند.
کمپین حقوق بشر ایران چهارم مهر گزارش داد که در این مدت، هیچیک از این کودکان اجازه تماس با خانوادههای خود را نداشتهاند و همچنان از محل نگهداری و دلایل بازداشت آنان هیچ اطلاعی در دست نیست.
یک منبع مطلع از وضعیت این بازداشتها در مناطق کردنشین به کمپین حقوق بشر ایران گفت: «نکته نگرانکننده بیاطلاعی خانوادههای این کودکان از محل نگهداری عزیزانشان است. بسیاری از خانوادهها حتی نمیدانند که باید در کدام نهاد و دستگاه قضایی یا امنیتی پیگیر پرونده و وضعیت فرزندانشان باشند».
کمپین حقوق بشر ایران افزود که یافتههایش نشان میدهد که بسیاری از این «بازداشتهای خودسرانه پس از هجوم نیروهای امنیتی به محل سکونت یا محل کار این کودکان صورت گرفته است.»
بهار قندهای، مدیر ارتباطات این کمپین گفت: «بازداشت خودسرانه کودکان و محروم کردن آنها از دسترسی به خانواده و وکیل مصداق روشنی از آدمربایی است.»
او اضافه کرد: «این موارد بر اساس قوانین بینالمللی مصداق ناپدیدسازی قهری محسوب میشوند و باید بهعنوان جنایاتی در نظر گرفته شوند که نیازمند اقدام فوری و پاسخگو کردن جهانی است.»
رسانههای حقوق بشری ۲۳ شهریور گزارش دادند ماموران امنیتی طی یک هفته، شش کودک کُرد را در شهر کامیاران استان کردستان بازداشت کردند.
به گزارش ههنگاو، ماموران وزارت اطلاعات طی یک هفته اخیر پنج کودک کُرد اهل کامیاران در استان کردستان به نامهای پیام حسینی، اوراز زمانی، بهروز رشیدی، احسان صبوری و کاوان صبوری را همراه با ارعاب و بدون ارائه مجوز قضایی بازداشت کردند.
در آن زمان، از جزئیات دلایل بازداشت، مکان نگهداری و اتهامات این کودکان اطلاع دقیقی در دسترس نبود.
همچنین رسانههای حقوق بشری از اقدام ماموران امنیتی در بازداشت یک نوجوان دیگر در کامیاران به نام سوران مظفری خبر دادند.
بنابر این گزارشها، ۱۷ شهریور نیروهای امنیتی ساعت سه بامداد وارد منزل پدری سوران مظفری شدند و او را که دانشآموزی مبتلا به دیابت است و نیاز به تزریق انسولین دارد، بازداشت کردند.
کمپین حقوق بشر ایران از نهادهای سازمان ملل، از جمله کمیسر عالی حقوق بشر، کمیته حقوق کودک، شورای حقوق بشر سازمان ملل، گزارشگر ویژه درباره وضعیت حقوق بشر ایران و گزارشگر ویژه وضعیت اقلیتها و همچنین از تمامی دولتهای متعهد به حقوق و آزادیهای اساسی خواست بازداشت و ناپدیدسازی قهری کودکان در ایران را بهطور علنی محکوم کنند.
این نهاد خواستار افشای فوری اسامی، مکانها و وضعیت تمام بازداشتشدگان شد و ضمن درخواست آزادی فوری همه کودکان بازداشتشده، تاکید کرد که تمامی افراد زیر سن قانونی باید در مراکز ویژه نوجوانان و جدا از زندانیان بزرگسال نگهداری شوند.
این نهاد حقوق بشر در درخواست از یونیسف برای فشار بر مقامهای جمهوری اسلامی تاکید کرد و خواستار اعمال تحریمهای هدفمند علیه تمام مقامهای قضایی و امنیتی دخیل در بازداشت کودکان شد.
وبسایت حقوق بشری هرانا از مرگ سودابه اسدی، یک زندانی زن در زندان قرچک بهدلیل خودداری از ارائه خدمات درمانی خبر داد. مرگ یک زن زندانی دیگر پس از آن رخ داده که درگذشت سمیه رشیدی، زندانی سیاسی که دیرهنگام از زندان قرچک به بیمارستان منتقل شد، واکنشهای بسیاری برانگیخته است.
از ۲۱ شهریور تا کنون، سودابه اسدی چهارمین زن زندانی است که جان خود را از دست میدهد. علاوه بر سمیه رشیدی، جمیله عزیزی و مریم شهرکی هم در روزهای اخیر جان باختند. محمد منقلی نیز در زندان یزد بهدلیل خودداری مسئولان از ارائه خدمات درمانی جان خود را از دست داد.
وبسایت حقوق بشری هرانا جمعه چهارم مهر گزارش داد که سودابه اسدی سهشنبه ۲۵ شهریورماه در زندان قرچک ورامین، به دلیل «عدم رسیدگی پزشکی» جان خود را از دست داد.
بر اساس این گزارش، او بهخاطر «اتهامات مالی» در این زندان نگهداری میشد و در شرایطی جان باخت که مقامات قضایی و مسئولان زندان تاکنون درباره مرگ او سکوت کردهاند.
این وبسایت تاکید کرد که گزارش فوت سودابه اسدی به دلیل سکوت خانوادهاش، با تاخیر به دست هرانا رسید.
زندان قرچک ورامین طی سالهای اخیر به یکی از نمادهای آشکار نقض حقوق زندانیان زن تبدیل شده است.
سوم مهر، خبرگزاری میزان، وابسته به قوه قضاییه جمهوری اسلامی، گزارش داد سمیه رشیدی، زندانی سیاسی که از زندان قرچک به بیمارستان منتقل شده بود، جان خود را از دست داده است.
در ماههای گذشته، مسئولان زندان با وجود نیاز حیاتی رشیدی به درمان، از ارائه خدمات پزشکی به او خودداری کرده بودند.
یک منبع آگاه ۲۷ شهریور در خصوص وضعیت رشیدی به ایراناینترنشنال گفته بود: «او در ماههای گذشته چندین بار به بهداری زندان مراجعه کرد اما هر بار پزشک زندان به او گفته بود تمارض میکند و قرصهای اعصاب به او میدادند و از اعزامش به بیمارستان جلوگیری میکردند.»
رشیدی سرانجام پس از چند بار تشنج، به بیمارستان مفتح ورامین انتقال یافت.
با این حال، اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال در ۲۷ شهریور حاکی از آن بود که سطح هوشیاری رشیدی به پنج رسیده و پزشکان از نجات جان او قطع امید کرده بودند.
بهدنبال جان باختن رشیدی، خبرگزاری قوه قضاییه روایت دیگری از سرگذشت او ارائه داد و بار دیگر تلاش کرد مسئولان حکومت را از اتهام نقض حقوق بشر و بیاعتنایی به وضعیت زندانیان، بهویژه زندانیان سیاسی، مبرا نشان دهد.
ایراناینترنشنال ۲۹ شهریور در گزارشی با اشاره به آخرین وضعیت رشیدی در بیمارستان نوشت که در پی تداوم محرومیت برخی زندانیان از درمان، جمیله عزیزی در بند مشاوره دو زندان قرچک و محمد منقلی در زندان یزد بهدلیل عدم رسیدگی پزشکی جان خود را از دست دادند.
در ۲۱ شهریور نیز ایراناینترنشنال از جان باختن مریم شهرکی، زندانی محبوس در زندان کچویی کرج، در پی احساس درد شدید در قفسه سینه و تشخیص اشتباه پزشکی خبر داد و نوشت او پیش از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد.
بنا بر گزارش منابع حقوق بشری، زندان قرچک با ازدحام جمعیت، کمبود امکانات اولیه و فقدان تجهیزات درمانی مناسب مواجه است و زندانیان بارها از برخورد تحقیرآمیز کادر بهداری و تشخیصهای نادرست پزشکان شکایت کردهاند.
سایت هرانا خبر داد که در کمتر از یک هفته گذشته، علاوه بر سمیه رشیدی، زندانی سیاسی و جمیله عزیزی، زندانی مالی؛ سودابه اسدی، زندانی اتهامهای مالی، نیز به دلیل بیتوجهی پزشکی در زندان قرچک ورامین جان باخته است.
هرانا اشاره کرد او «در شرایطی جان باخت که مقامات قضایی و مسئولان زندان تاکنون درباره مرگ او سکوت کردهاند.»
طبق این گزارش، جان باختن این زندانی نتیجه مستقیم نبود خدمات پزشکی و تعلل در اعزام به مراکز درمانی بوده است.
در ۲۱ شهریور نیز ایراناینترنشنال از جان باختن مریم شهرکی، زندانی محبوس در زندان کچویی کرج، در پی احساس درد شدید در قفسه سینه و تشخیص اشتباه پزشکی خبر داد و نوشت او پیش از انتقال به بیمارستان جان خود را از دست داد.
عباس موسوی، معاون تشریفات دفتر پزشکیان با اشاره به محدودیتهای اعمال شده از سوی دولت ترامپ برای مقامهای جمهوری اسلامی در سفر به نیویورک، در شبکه ایکس نوشت: «امسال احدی از اعضای هیئت رسمی ما حاضر نبود و نیست حتی یک سنت در نیویورک خرج کند.»
موسوی جمعه چهار مهر در شبکه اجتماعی ایکس اضافه کرد: «طرح مواردی همانند عدم اجازه خرید به هیئت ایرانی آن هم از فروشگاههای دست چندم آمریکایی در حالی مطرح میشود که اگر آمریکاییها سری به بازارهای ایران از بازارهای بزرگ سنتی گرفته تا شاپینگ مالهای فوق مدرن و لوکس تهران و سایر شهرهای بزرگ ایران بزنند، هوش از سرشان میپرد.»
این اظهارات در حالی مطرح شده که پیشتر اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی، با اشاره به محدودیتهای دولت آمریکا علیه دیپلماتهای جمهوری اسلامی و خانوادههایشان در نیویورک، در شبکه اجتماعی ایکس نوشت هدف این اقدام «مختل کردن عملکرد دیپلماتیک ایران در سازمان ملل» بوده و روی خرید مایحتاج آنها اثر گذاشته است.
۳۱ شهریور، وزارت امور خارجه آمریکا با انتشار یک بیانیه مطبوعاتی از اعمال محدودیت در دسترسی هیئت اعزامی جمهوری اسلامی به فروشگاههای عمدهفروشی و کالاهای لوکس حین اقامت آنها در نیویورک برای شرکت در مجمع عمومی سازمان ملل خبر داد و آن را بخشی از اعمال فشار حداکثری بر حکومت ایران دانست.
در این بیانیه، به اعمال محدودیتهایی در تردد و جابهجایی این هیئت نیز اشاره شده و آمده است: «در حالی که مردم ایران در فقر به سر میبرند و با کمبود شدید آب و برق و زیرساختهای در حال فروپاشی مواجهند، ما اجازه نخواهیم داد که حکومت ایران به کارگزاران خود امکان دهد در نیویورک خرید و ولخرجی کنند.»
ساعاتی پیش از انتشار این بیانیه، خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد که دولت دونالد ترامپ، دیپلماتهای جمهوری اسلامی را که در نیویورک مستقر هستند یا برای بازدید و بهطور موقت به این شهر میآیند، از خرید در فروشگاههای عمدهفروشی مانند «کاستکو» و تهیه کالاهای لوکس، بدون مجوز مشخص وزارت خارجه آمریکا، منع کرده است.
طبق بیانیه وزارت امور خارجه آمریکا تردد هیئت اعزامی جمهوری اسلامی به نیویورک به مناطقی محدود شده که برای رفت و آمد آنها به مقر سازمان ملل و انجام امور رسمی «ضروری» است.
امیر سعید ایروانی، سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل، پنجشنبه سوم مهر در نامهای به آنتونیو گوترش نوشت: «اقدام آمریکا در محدود کردن آزادی تردد مسعود پزشکیان، عباس عراقچی و دیگر اعضای هیئت ایرانی در نیویورک نقض فاحش تعهدات بینالمللی است.»
سفیر جمهوری اسلامی در سازمان ملل این اقدام آمریکا را «خدشهدار کردن حیثیت و کرامت نمایندگان جمهوری اسلامی» خواند.
همچنین الیاس حضرتی، رییس شورای اطلاعرسانی دولت، درباره محدودیتهای دولت دونالد ترامپ بر تردد و خرید مقامهای جمهوری اسلامی در نیویورک گفت که روال بر خرید نیست و این «حرفهای الکی» است که آمریکاییها میزنند.
او صادر نکردن ویزا برای اعضای تیم رسانهای رییس دولت جمهوری اسلامی را «برخورد خیلی بد» خواند.
سال گذشته ویدیویی از خرید هیئت اعزامی دولت پزشکیان مورد توجه قرار گرفت.
دو سال پیش نیز، انتشار ویدیویی از هیئت جمهوری اسلامی در نیویورک در حال بارگیری و جابهجایی انبوهی از کالاهای خریداری شده با برچسب شرکتها و فروشگاههای آمریکایی در شبکههای اجتماعی مورد توجه قرار گرفت.
این ویدیو تیم همراه ابراهیم رئیسی، رییس دولت وقت جمهوری اسلامی را نشان میداد که در حال بار زدن بستههای بزرگ در کامیونی در مقابل در هتل محل اقامتشان در نیویورک بودند.
بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در سخنرانی خود در مجمع عمومی سازمان ملل از همراهی دونالد ترامپ در حمله به تاسیسات هستهای جمهوری اسلامی قدردانی کرد و خواستار هوشیاری نسبت به بازسازی ظرفیتهای نظامی حکومت ایران و بازگرداندن تحریمهای سازمان ملل شد.
نتانیاهو گفت که این اقدام با همکاری آمریکا مانع دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای شد. او تاکید کرد که واشینگتن و تلآویو پیشتر وعده داده بودند اجازه نخواهند داد ایران سلاح هستهای تولید کند و اکنون به آن وعده عمل شده است.
نتانیاهو در سخنان خود تصریح کرد: «ما تهدیدی وجودی برای اسرائیل و تهدیدی مهلک برای جهان متمدن را از میان برداشتیم. ما ابر تاریکی را کنار زدیم که میتوانست جان میلیونها نفر را بگیرد.»
او در ادامه هشدار داد که جامعه جهانی باید هوشیار باقی بماند و اجازه بازسازی ظرفیتهای نظامی هستهای جمهوری اسلامی را ندهد. به گفته او، ذخایر اورانیوم غنیشده ایران باید نابود شوند و تحریمهای شورای امنیت علیه تهران از روز بعد مجددا به اجرا گذاشته شود.
سه سال پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، خیابانهای ایران چهرهای تازه به خود گرفتهاند. زنان بسیاری دیگر روسری بر سر نمیگذارند و در کافهها، پارکها، مترو و حتی بازارها، بدون حجاب اجباری ظاهر میشوند.
آنچه تا پیش از شهریور ۱۴۰۱ کنشی پرخطر بود، امروز در بسیاری نقاط بدل به امری عادی شده است. این تغییر بزرگ، نه محصول اصلاح قانونی، بلکه نتیجه مقاومت روزمره زنان و هزینههای سنگینی است که در اعتراضات پرداخت شد.
این دستاورد اجتماعی، هرچند مهم و چشمگیر است، هنوز به معنای پایان مبارزه نیست. ساختار حقوقی و نهادی جمهوری اسلامی همچنان پابرجاست و در ادارات دولتی، دانشگاهها، دادگاهها و بسیاری از محیطهای کاری، حجاب اجباری با سختگیری اعمال میشود.
پرسش اصلی این است: آیا جنبش زنان با رسیدن به این پیروزی نسبی وارد مرحلهای از رخوت و رکود خواهد شد، یا میتواند دستاوردهای خود را به تغییرات نهادی و قانونی پیوند بزند؟
خیابان؛ نقطه عطف
جنبش «زن، زندگی، آزادی» در واکنش به کشته شدن مهسا ژینا امینی در بازداشت گشت ارشاد آغاز و خیلی زود به فراگیرترین اعتراضات چند دهه اخیر تبدیل شد.
در این خیزش، حجاب اجباری نه صرفا یک قانون پوشش، بلکه نماد سرکوب ساختاری و نابرابری شد. زنان در خیابان روسریهایشان را آتش زدند و شعار آزادی و برابری سر دادند.
هرچند حکومت با سرکوب شدید توانست اعتراضات خیابانی را خاموش کند، اما نتیجه معکوس هم گرفت: بیحجابی بدل به امری گستردهتر و ریشهدارتر شد.
امروز در بسیاری از شهرها زنان بدون حجاب ظاهر میشوند و این مقاومت به سطحی از «عادیسازی» رسیده است.
برای درک وضعیت کنونی جنبش زنان ایران، چارچوبهای نظری، نوری روشن بر پویایی این جنبش میاندازند.
سیدنی تارو، دانشمند علوم سیاسی، با مفهوم «چرخههای اعتراض» توضیح میدهد که جنبشهای اجتماعی در دورههایی از اوج و افول حرکت میکنند.
در ایران، مرگ مهسا ژینا امینی در سال ۱۴۰۱ موجی از اعتراضات را برانگیخت و بیحجابی را به یک کنش جمعی تبدیل کرد.
اما تارو هشدار میدهد بدون تبدیل این انرژی به تغییرات نهادی و حقوقی (مانند اصلاح قوانین مربوط به حجاب)، هر جنبشی ممکن است به رکود کشیده شود و دستاوردهایش در سطح نمادین باقی بماند.
آلبرتو ملوچی، جامعهشناس ایتالیایی، بر نقش «هویت جمعی» در بقای جنبشها تاکید دارد.
او معتقد است که اگر هویت جنبش به یک دستاورد نمادین (در مورد جنبش مهسا، بیحجابی) محدود شود، در معرض فرسایش قرار میگیرد.
در جنبش زنان ایران، شعار «زن، زندگی، آزادی» هویت جمعی قدرتمندی ایجاد کرده است اما برای پایداری، این هویت باید فراتر از بیحجابی، به سوی مطالبات گستردهتر مانند برابری حقوقی و کرامت انسانی گسترش یابد.
پس از خیزش «زن، زندگی، آزادی»، شبکههای اجتماعی بدل به آینهای از تجربههای روزمره زنان شد.
روایتهای متعدد نشان میدهند بیحجابی در خیابان دیگر امری غیرعادی نیست.
یک کاربر در تهران نوشت: «امروز تو مترو بودم، بدون روسری. چند نفر نگاه کردند ولی هیچکس چیزی نگفت. انگار دیگه عادی شده. این همون چیزیه که ما بهش میگیم پیروزی کوچیک اما واقعی.»
این روایتها، همراه با هشتگهایی چون #زن_زندگی_آزادی و #حجاب_اجباری، بیانگر آن است که کنش فردی زنان به کنش جمعی بدل شده و این «شیوه اعتراض» روزمره توانسته فضای عمومی را تغییر دهد.
برخی روایتها از حمایت اجتماعی حکایت دارند.
زنی در شیراز نوشته است: «تو یه کافه وسط شهر، گارسون بهم گفت: دیگه نگران روسری نباش، اینجا خودمون حواسمون هست.»
این حس امنیت اجتماعی نشانه تقویت هویت جمعی است؛ کنشگران تنها نیستند بلکه حمایت اجتماعی آنان را توانمند میکند.
با وجود این پیروزیهای اجتماعی، روایتهای بسیاری نیز نشاندهنده ادامه محدودیتهای نهادی است.
یک کاربر نوشته است: «تو دانشگاه تهران هنوز اگه بدون روسری بری، حراست تذکر میده. تو خیابون آزادیم ولی تو محیط آکادمیک انگار هیچی عوض نشده.»
این شکاف میان «خیابان آزاد» و «نهاد رسمی بسته» همان جایی است که خطر رکود شکل میگیرد: زنان در خیابان دست بالا را دارند اما در دانشگاه، اداره و دادگاه، همچنان تحت کنترل هستند.
کاربری از تبریز به فشار فرهنگی اشاره کرده است: «مادرم میگه تو خیابون روسری نذار ولی تو جمع فامیل رعایت کن وگرنه حرف درمیاد. این یعنی هنوز کلی راه داریم تا آزاد باشیم.»
حتی برخی بهصراحت از خطر «توهم پیروزی» نوشتهاند: «دیگه خیلیها فکر میکنن چون تو خیابون روسری نمیذاریم، کار تمومه. ولی قانون هنوز همونه، گشت ارشاد هنوز هست. اگه ساکت بشیم، دوباره برمیگردیم به همون نقطه اول.»
این آگاهی نسبت به خطر «چرخه نزولی اعتراض» نشان میدهد که خود زنان هم نگران این رکود هستند. اینکه همبستگی نمادین کافی نیست؛ این همبستگی باید به ابزار فشار حقوقی و سیاسی علیه ساختار جمهوری اسلامی بدل شود.
خطر رکود: چرا توهم پیروزی خطرناک است؟
در ایران امروز، بیحجابی روزمره به امری طبیعی بدل شده است. این تغییر میتواند توهم ایجاد کند که «کار تمام شده» اما ساختار حقوقی و قانونی همچنان پابرجاست و حکومت بارها نشان داده که توانایی بازگرداندن سرکوب را دارد.
اگر جنبش زنان نتواند از این پیروزی اجتماعی عبور کند و آن را به مطالبه تغییر قانون و نهاد پیوند بزند، خطر آن است که جامعه در یک وضعیت «میانحال» گیر کند: خیابانها آزادتر اما نهادها همچنان سرکوبگر.
این همان چیزی است که تارو آن را «چرخه نزولی» مینامد.
راههای عبور از رکود
برای عبور جنبش زنان از خطر رکود، چند مسیر کلیدی اهمیت دارد: نخست، نوآوری در شیوههای کنشگری ضروری است.
بیحجابی روزمره که در آغاز بار اعتراضی سنگینی داشت، امروز تا حد زیادی به امری عادی بدل شده است. بنابراین جنبش باید راههای تازهای برای مقاومت مدنی پیدا کند تا پیام سیاسیاش همچنان شنیده شود.
فشار حقوقی در داخل کشور هم اهمیت دارد. هرچند شرایط سیاسی سخت است اما حتی تلاشهای محدود برای تغییر یا به چالش کشیدن قوانین میتواند راهی برای نهادینهسازی دستاوردهای اجتماعی بگشاید.
فشار بینالمللی نیز میتواند نقش مهمی ایفا کند. روایتهای زنان ایران نباید صرفا در شبکههای اجتماعی بمانند بلکه باید به ابزارهایی برای فشار حقوق بشری و دیپلماتیک علیه جمهوری اسلامی تبدیل شوند.
بازتعریف هویت جمعی جنبش هم ضرورت دارد. اگر این هویت تنها به «نه گفتن به حجاب اجباری» محدود شود، در معرض فرسایش قرار میگیرد اما اگر بر مفاهیمی گستردهتر همچون برابری حقوقی و کرامت انسانی تاکید کند، میتواند همبستگی بیشتری به وجود آورد.
و در نهایت، پیوند با سایر جنبشهای اجتماعی.
جنبش زنان برای پرهیز از انزوا باید خود را با مطالبات کارگران، دانشجویان و اقلیتهای قومی و مذهبی پیوند دهد تا به یک نیروی اجتماعی فراگیرتر بدل شود.
آینده جنبش زنان ایران به این بستگی دارد که آیا میتواند از «پیروزی نسبی» فراتر رود یا در دام «توهم پیروزی» گرفتار میشود. خیابان آزاد شده اما نهادها همچنان بستهاند؛ این شکاف اگر پر نشود، همه دستاوردها در خطر عقبگرد خواهند بود.