تحقیقات ایراناینترنشنال، که مبتنی بر تصاویر ماهوارهای برنامه سنتینل اتحادیه اروپا از سال ۱۳۹۶ تا تابستان ۱۴۰۴ است، نشان میدهد که سطح آب پشت سدهای امیرکبیر (کرج)، لار و لتیان به پایینترین حد خود در تاریخ معاصر رسیده است.
نوسانات سالانه بارش و ذخایر سدها، پدیدهای آشنا در اقلیم ایران است، اما این تصاویر که برای نخستینبار در این گزارش منتشر میشوند بهروشنی نشان میدهند در هیچ دورهای میزان افت ذخایر آب این سدها به اندازه تابستان ۱۴۰۴ شدید نبوده است.
کاوه مدنی، رییس موسسه آب و محیط زیست و سلامت دانشگاه سازمان ملل متحد که این تصاویر را دیده است به ایراناینترنشنال گفت پیام این تصاویر چیزی نیست جز ورشکستگی آبی که سالها او و دیگران درباره آن هشدار داده بودند.
او تاکید کرد که به باور او، وضعیت فعلی صرفا بحرانی نیست بلکه «وضعیت شکست» است، چون بخشی از خسارتها برگشت ناپذیرند.
ادامه این گزارش را در اینجا بخوانید


پایگاه خبری فایننشالتایمز گزارش داد در صورتی که جمهوری اسلامی با شروطی از جمله از سرگیری مذاکرات با واشینگتن و همکاری با بازرسان آژانس بینالمللی انرژی اتمی موافقت کند، کشورهای اروپایی آمادهاند ضربالاجل بازگشت تحریمهای بینالمللی در قالب مکانیسم ماشه را تمدید کنند.
فایننشالتایمز جمعه سوم مرداد به نقل از دیپلماتهای غربی نوشت انتظار میرود فرانسه، بریتانیا و آلمان، موسوم به تروئیکای اروپایی، در مذاکرات آتی با حکومت ایران پیشنهاد تعویق چندماهه ضربالاجل بازگشت تحریمها را مطرح کنند.
در صورت عدم تمدید این مهلت، کشورهای اروپایی باید تا اواسط سپتامبر (اواخر شهریور) درباره استفاده از مکانیسم ماشه در چارچوب برجام تصمیمگیری کنند، زیرا برخی مفاد این توافق ۲۶ مهر منقضی خواهند شد.
دیپلماتهای فرانسه، بریتانیا و آلمان قرار است سوم مرداد با تیم مذاکرهکننده جمهوری اسلامی در استانبول دیدار کنند.
خبرگزاری رویترز دوم مرداد گزارش داد هدف این نشست بررسی احتمال دستیابی به توافقی دیپلماتیک برای جلوگیری از فعالسازی مکانیسم ماشه است.
این نخستین مذاکرات هستهای نمایندگان تروئیکای اروپایی و جمهوری اسلامی پس از حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به تاسیسات اتمی در ایران به شمار میرود.
شروط اروپا برای جمهوری اسلامی چیست؟
فایننشالتایمز در ادامه گزارش خود نوشت تروئیکای اروپایی برای تمدید ضربالاجل بازگشت تحریمهای بینالمللی شروطی را در نظر دارد که از مهمترین آنها میتوان به آغاز مذاکرات هستهای تهران و واشینگتن و همچنین همکاری حکومت ایران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی اشاره کرد.
نهایی شدن این پیشنهاد منوط به موافقت شورای امنیت سازمان ملل متحد خواهد بود و در صورت تحقق آن، بازگشت تحریمها علیه جمهوری اسلامی بهمدت چند ماه به تعویق خواهد افتاد.
عباس عراقچی، وزیر امور خارجه جمهوری اسلامی، دوم مرداد با اشاره به آغاز مجدد مذاکرات با تروئیکای اروپایی گفت: «دنیا باید بداند که مواضع ما روشن است و هیچ تغییری نکرده است... غنیسازی ما ادامه پیدا خواهد کرد.»
رویترز دوم مرداد گزارش داد ران درمر، وزیر امور راهبردی اسرائیل، در آستانه گفتوگوهای هستهای میان جمهوری اسلامی و سه کشور اروپایی، به پاریس سفر کرده است.
هدف این سفر رایزنی درباره برنامه اتمی جمهوری اسلامی و مذاکرات استانبول عنوان شده است.
پیش از جنگ ۱۲ روزه، پنج دور مذاکرات هستهای میان تهران و واشینگتن برگزار شد، اما با تاکید مقامهای جمهوری اسلامی بر ادامه غنیسازی در خاک ایران، گفتوگوها به بنبست رسید.
در هفتههای اخیر گمانهزنیها درباره سرنوشت برنامه هستهای جمهوری اسلامی، بهویژه ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، پس از حملات آمریکا به تاسیسات نطنز، فردو و اصفهان در اول تیر بالا گرفته است.
شهروندانی از کرج در استان البرز و ضیابر در استان گیلان با ارسال ویدیوهایی به ایراناینترنشنال از قطعی طولانیمدت آب خبر میدهند.
شهروندی میگوید: «از بیکفایتی جمهوری اسلامی، سه روز است که آب نداریم.»

در گزارشی از روزنامه لوموند، به پیامدهای روانی و فرهنگی نخستین درگیری مستقیم میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران بر جامعه کوچک یهودیان ایرانی در اسرائیل پرداخته شده است.
این جامعه که پس از انقلاب ۱۳۵۷ از ایران مهاجرت کرده، اکنون با بحرانی هویتی مواجه است؛ چرا که بسیاری از آنان میگویند در جنگ اخیر احساس کردهاند «کشورشان در حال بمباران کشورشان است.»
اورلی نوی، فعال حقوق بشر متولد تهران و رئیس سازمان «بتسلم» که در اسرائیل علیه اشغال فلسطین فعالیت میکند، در گفتوگو با لوموند میگوید: «من اسرائیلیام، اما اگر به گذشته برگردم، هرگز به ارتش نمیپیوندم. حملات به ایران برایم ویرانگر بود. کشورم داشت کشورم را بمباران میکرد.» نوی، که اکنون سردبیر وبسایت خبری +972 نیز هست، این تجربه را دردناکترین تجربه هویتی خود توصیف میکند.
جامعه ۱۰هزار نفره یهودیان ایرانیتبار در اسرائیل، در دهههای گذشته همواره تلاش کرده تا فرهنگ و تاریخ خود را در میان جامعهای چندفرهنگی حفظ کند. دیوید مناشری، استاد مطالعات ایران در دانشگاه تلآویو، با اشاره به کاهش چشمگیر جمعیت یهودیان در ایران میگوید: «یکی از قدیمیترین و بزرگترین جوامع یهودی در جهان اسلام، از ۹۵هزار نفر در سال ۱۹۷۹، اکنون به کمتر از ۱۵هزار نفر رسیده است.»
گزارش لوموند همچنین به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی اعضای این جامعه در اسرائیل اشاره میکند: از راهاندازی رادیوی فارسی برای مقابله با تبلیغات جمهوری اسلامی تا ساخت پلتفرمهای ارتباطی ارتش اسرائیل برای برقراری تماس با مردم ایران. بنی سبطی، یکی از این افراد، میگوید: «من با رژیم ایران میجنگم، اما نه با مردم ایران.»
لیراز چرخی، خواننده اسرائیلی ایرانیتبار و بازیگر سریال «تهران» نیز با بازخوانی موسیقی پاپ ایرانی دهه ۷۰، محبوبیت زیادی در میان جوانان ایرانی پیدا کرده است. او در یکی از همکاریهای پنهانی خود، با موزیسینهای ایرانی آلبومی ضبط کرده که بهصورت مخفیانه در ایران شنیده میشود. پس از آغاز جنگ، کنسرتهای او لغو شد و برای اجرای برنامهای در برلین، مجبور شد بهطور غیررسمی اسرائیل را ترک کند.
در بخش پایانی گزارش، لوموند به دوگانگی فرهنگی و هویتی این جامعه اشاره میکند. با وجود وفاداری به اسرائیل، بسیاری از ایرانیتبارها همچنان دلبستگی عاطفی عمیقی به ایران دارند. جمله اورلی نوی در پایان گزارش، بازتاب این تناقض دردناک است: «من ایرانیام و اسرائیلی. و حالا، کشورم دارد کشورم را بمباران میکند.»

سیانان در گزارشی به قلم جوزف آتامان، تهیهکننده مستقر در پاریس، تصمیم غیرمنتظره امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه، برای شناسایی کشور فلسطین را بررسی کرده است؛ تصمیمی که به باور بسیاری از تحلیلگران، میتواند موازنه دیپلماتیک در قبال بحران خاورمیانه را دگرگون کند.
مکرون در ساعات پایانی شب با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که فرانسه در سپتامبر آینده، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، فلسطین را بهعنوان یک کشور مستقل به رسمیت خواهد شناخت. فرانسه نخستین کشور از میان اعضای شورای امنیت و گروه هفت است که چنین تصمیمی اتخاذ میکند.
این اعلامیه با وجود پیشبینیهای قبلی، با توجه به لغو نشست پاریس با عربستان و متحدان اروپایی در پی جنگ کوتاهمدت جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، غافلگیرکننده بود. به گفته یک مقام ارشد در کاخ الیزه، هدف فرانسه از این اقدام، وارد کردن فشار بر دیگر کشورها برای پیوستن به این روند است.
سیانان مینویسد این تصمیم در زمانی اتخاذ شده که بحران انسانی در غزه به نقطه اوج رسیده است. تصاویر کودکان گرسنه و وضعیت وخیم ساکنان غزه که به گفته رئیس آنروا «شبیه اجساد متحرک شدهاند»، موجی از انزجار در غرب ایجاد کرده است. اما هنوز اقدام ملموسی از سوی قدرتهای جهانی برای توقف این بحران صورت نگرفته است.
هرچند این تصمیم در سرزمینهای فلسطینی، بهویژه از سوی حماس، بهعنوان «گامی مثبت» ارزیابی شده، اما در اسرائیل با واکنش منفی روبهرو شده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، این اقدام را «پاداش دادن به تروریسم» توصیف کرده و برخی دیگر از مقامات اسرائیلی آن را دلیلی برای الحاق رسمی کرانه باختری دانستهاند.
سیانان در پایان یادآور میشود که گرچه شناسایی رسمی فلسطین از سوی فرانسه ممکن است در کوتاهمدت تغییر محسوسی در وضعیت ساکنان غزه ایجاد نکند، اما پاریس امیدوار است با این «جهش دیپلماتیک»، کشورهای غربی به دومینوی بهرسمیتشناختن بپیوندند و راه برای احیای راهحل تشکیل دو کشور هموارتر شود.

والاستریت ژورنال در تحلیل تازهای به قلم افسر اطلاعاتی سابق سیا در امور ایران و مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در دولت اوباما از تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بعد از شکست در جنگ ۱۲ روزه و ظهور نسل جدیدی از نیروهای تندرو خبر داده که حاضر به مصالحه بر سر برنامه هستهای نیستند.
رِئول مارک گرِشت، افسر اطلاعاتی سابق سیا در امور ایران و رِی تکیه، پژوهشگر اندیشکده شورای روابط خارجی، در این مقاله تحلیلی که چهارشنبه یکم تیر منتشر شد، نوشتهاند که شکست جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا، برخلاف جنگ با عراق که تقویت نهادهای انقلابی را در پی داشت، سبب تضعیف چشمگیر نهادهای جمهوری اسلامی شده و جایگاه رهبری علی خامنهای را مخدوش کرده است.
به باور نویسندگان، این تضعیف راه برای ظهور نسل جدیدی از نیروهای تندرو و کمتر شناخته شده هموار کرده است، نیروهایی که اغلبشان از میان فرماندهان میانی سپاه و گروههایی مانند جبهه پایداری سربرآوردهاند.
این مقاله نسل جدید مورد اشاره را اینطور توصیف میکند: «نسلی که برخلاف نسل نخست انقلاب اسلامی انگیزهای برای توضیح اهداف و باورهای خود ندارد، بیشتر در ساختارهای امنیتی و موازی فعال هستند، و نهتنها خشونت علیه شهروندان ایرانی را مشروع میدانند، بلکه به دو چیز تعهد بنیادین دارند: ساخت بمب اتم و ادامه راه قاسم سلیمانی در منطقه.»
گرِشت و تکیه با بیان اینکه شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در پی رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آسیبپذیر شدهاند، پیشبینی میکنند که تندروهای نوظهور برنامه هستهای و جنگ نیابتی در منطقه را با شیوههایی پنهانی و پراکنده دنبال خواهند کرد.
آنها به اسرائیل و آمریکا هشدار میدهند که جمهوری اسلامی از این به بعد بهجای تاسیسات عظیم زیرزمینی، به ساخت مراکز کوچکتر و در ساختمانهایی روی خواهد آورد، مشروط بر اینکه بتواند شبکه جاسوسهای اسرائیل درون مرزهای ایران را خنثی کند.
در این مقاله آمده است: «جمهوری اسلامی موجی از پاکسازی درونحکومتی برای حذف جاسوسان را آغاز کرده تا مانعی در مسیر این برنامهها باقی نماند. هرچند این اقدامات برای مدتی پروژههای هستهای را فلج خواهد کرد، اما در نهایت برنامهای پنهانی را ممکن میکند که نه اسرائیل و نه آمریکا قادر به مهار آن نخواهند بود.»
تقلای بیفایده برای آشتی با جامعه
در بخشی از این مقاله به تلاشهای جمهوری اسلامی برای بیدار کردن عواطف میهنپرستانه عموم مردم و تشویق مردم به اتحاد در برابر نیروی خارجی اشاره شده است، تلاشهایی که به نظر نویسندگان «در احیای هویت ملی ناموفق بوده است.»
آنها با اشاره به خشونت افسارگسیخته از سوی جمهوری اسلامی برای سرکوب خیزش زن، زندگی، آزادی نوشتهاند: «چنین خشونتی پیوند میان جامعه و حکومت را بهشکلی غیرقابل جبران از هم گسسته است. حتی بمبارانهای اسرائیل و آمریکا هم این پیوند را بازسازی نخواهد کرد.»
به باور نویسندگان، نیروهای تازهقدرتگرفته سپاه خود را نه با پیوند با جامعه بلکه با آمادگی برای سرکوب حداکثری مردم تعریف میکنند.
این مقاله با طرح دو پرسش محوری پایان مییابد. مخاطب پرسش اصلی موساد است: آیا در موقعیتهای کلیدی کسانی در ایران هستند که حاضر باشند جان خود و عزیزانشان را برای ممانعت از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای به خطر بیاندازند؟
و پرسش دیگر اینکه، آیا اسرائیل میتواند آنقدر درباره نخبگان سیاسی جدید اطلاعات بهدست آورد که بتواند آنها را تضعیف کند؟
نویسندگان این تحلیل معتقدند «در رقابت اطلاعاتی مرگبار جاری میان ایران و اسرائیل» پاسخ به این پرسشها حیاتی خواهد بود.
گرِشت و تکیه، هر دو نسبت به گفتمانِ اصلاح جمهوری اسلامی از درون بدبیناند و این ساختار سیاسی را «اصلاحناپذیر» میدانند. تکیه در مقالههای اخیرش تاکید میکند که هیچ یک از جناحهای درون نظام خواهان تغییرات ساختاری نیستند.
دیگر وجه مشترک میان این دو تحلیلگر تاکید بر نقش مردم در تغییر حاکمیت در ایران است. آنها معتقدند در ایجاد هر شکلی از تغییر سیاسی در ایران، نقش اصلی بر عهده جامعه ایران است و نقش نیروهای بیرونی از جمله آمریکا و اسرائیل باید به فشار سیاسی و نظامی هدفمند و ایجاد ضعف ساختاری جدی در نظام امنیتی و سیاسی محدود شود.






