شهروندانی از کرج در استان البرز و ضیابر در استان گیلان با ارسال ویدیوهایی به ایراناینترنشنال از قطعی طولانیمدت آب خبر میدهند.
شهروندی میگوید: «از بیکفایتی جمهوری اسلامی، سه روز است که آب نداریم.»

در گزارشی از روزنامه لوموند، به پیامدهای روانی و فرهنگی نخستین درگیری مستقیم میان اسرائیل و جمهوری اسلامی ایران بر جامعه کوچک یهودیان ایرانی در اسرائیل پرداخته شده است.
این جامعه که پس از انقلاب ۱۳۵۷ از ایران مهاجرت کرده، اکنون با بحرانی هویتی مواجه است؛ چرا که بسیاری از آنان میگویند در جنگ اخیر احساس کردهاند «کشورشان در حال بمباران کشورشان است.»
اورلی نوی، فعال حقوق بشر متولد تهران و رئیس سازمان «بتسلم» که در اسرائیل علیه اشغال فلسطین فعالیت میکند، در گفتوگو با لوموند میگوید: «من اسرائیلیام، اما اگر به گذشته برگردم، هرگز به ارتش نمیپیوندم. حملات به ایران برایم ویرانگر بود. کشورم داشت کشورم را بمباران میکرد.» نوی، که اکنون سردبیر وبسایت خبری +972 نیز هست، این تجربه را دردناکترین تجربه هویتی خود توصیف میکند.
جامعه ۱۰هزار نفره یهودیان ایرانیتبار در اسرائیل، در دهههای گذشته همواره تلاش کرده تا فرهنگ و تاریخ خود را در میان جامعهای چندفرهنگی حفظ کند. دیوید مناشری، استاد مطالعات ایران در دانشگاه تلآویو، با اشاره به کاهش چشمگیر جمعیت یهودیان در ایران میگوید: «یکی از قدیمیترین و بزرگترین جوامع یهودی در جهان اسلام، از ۹۵هزار نفر در سال ۱۹۷۹، اکنون به کمتر از ۱۵هزار نفر رسیده است.»
گزارش لوموند همچنین به فعالیتهای فرهنگی و سیاسی اعضای این جامعه در اسرائیل اشاره میکند: از راهاندازی رادیوی فارسی برای مقابله با تبلیغات جمهوری اسلامی تا ساخت پلتفرمهای ارتباطی ارتش اسرائیل برای برقراری تماس با مردم ایران. بنی سبطی، یکی از این افراد، میگوید: «من با رژیم ایران میجنگم، اما نه با مردم ایران.»
لیراز چرخی، خواننده اسرائیلی ایرانیتبار و بازیگر سریال «تهران» نیز با بازخوانی موسیقی پاپ ایرانی دهه ۷۰، محبوبیت زیادی در میان جوانان ایرانی پیدا کرده است. او در یکی از همکاریهای پنهانی خود، با موزیسینهای ایرانی آلبومی ضبط کرده که بهصورت مخفیانه در ایران شنیده میشود. پس از آغاز جنگ، کنسرتهای او لغو شد و برای اجرای برنامهای در برلین، مجبور شد بهطور غیررسمی اسرائیل را ترک کند.
در بخش پایانی گزارش، لوموند به دوگانگی فرهنگی و هویتی این جامعه اشاره میکند. با وجود وفاداری به اسرائیل، بسیاری از ایرانیتبارها همچنان دلبستگی عاطفی عمیقی به ایران دارند. جمله اورلی نوی در پایان گزارش، بازتاب این تناقض دردناک است: «من ایرانیام و اسرائیلی. و حالا، کشورم دارد کشورم را بمباران میکند.»

سیانان در گزارشی به قلم جوزف آتامان، تهیهکننده مستقر در پاریس، تصمیم غیرمنتظره امانوئل مکرون، رئیسجمهوری فرانسه، برای شناسایی کشور فلسطین را بررسی کرده است؛ تصمیمی که به باور بسیاری از تحلیلگران، میتواند موازنه دیپلماتیک در قبال بحران خاورمیانه را دگرگون کند.
مکرون در ساعات پایانی شب با انتشار پستی در شبکه اجتماعی ایکس اعلام کرد که فرانسه در سپتامبر آینده، در نشست مجمع عمومی سازمان ملل، فلسطین را بهعنوان یک کشور مستقل به رسمیت خواهد شناخت. فرانسه نخستین کشور از میان اعضای شورای امنیت و گروه هفت است که چنین تصمیمی اتخاذ میکند.
این اعلامیه با وجود پیشبینیهای قبلی، با توجه به لغو نشست پاریس با عربستان و متحدان اروپایی در پی جنگ کوتاهمدت جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل، غافلگیرکننده بود. به گفته یک مقام ارشد در کاخ الیزه، هدف فرانسه از این اقدام، وارد کردن فشار بر دیگر کشورها برای پیوستن به این روند است.
سیانان مینویسد این تصمیم در زمانی اتخاذ شده که بحران انسانی در غزه به نقطه اوج رسیده است. تصاویر کودکان گرسنه و وضعیت وخیم ساکنان غزه که به گفته رئیس آنروا «شبیه اجساد متحرک شدهاند»، موجی از انزجار در غرب ایجاد کرده است. اما هنوز اقدام ملموسی از سوی قدرتهای جهانی برای توقف این بحران صورت نگرفته است.
هرچند این تصمیم در سرزمینهای فلسطینی، بهویژه از سوی حماس، بهعنوان «گامی مثبت» ارزیابی شده، اما در اسرائیل با واکنش منفی روبهرو شده است. بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، این اقدام را «پاداش دادن به تروریسم» توصیف کرده و برخی دیگر از مقامات اسرائیلی آن را دلیلی برای الحاق رسمی کرانه باختری دانستهاند.
سیانان در پایان یادآور میشود که گرچه شناسایی رسمی فلسطین از سوی فرانسه ممکن است در کوتاهمدت تغییر محسوسی در وضعیت ساکنان غزه ایجاد نکند، اما پاریس امیدوار است با این «جهش دیپلماتیک»، کشورهای غربی به دومینوی بهرسمیتشناختن بپیوندند و راه برای احیای راهحل تشکیل دو کشور هموارتر شود.

والاستریت ژورنال در تحلیل تازهای به قلم افسر اطلاعاتی سابق سیا در امور ایران و مشاور ارشد وزارت خارجه آمریکا در دولت اوباما از تغییر ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بعد از شکست در جنگ ۱۲ روزه و ظهور نسل جدیدی از نیروهای تندرو خبر داده که حاضر به مصالحه بر سر برنامه هستهای نیستند.
رِئول مارک گرِشت، افسر اطلاعاتی سابق سیا در امور ایران و رِی تکیه، پژوهشگر اندیشکده شورای روابط خارجی، در این مقاله تحلیلی که چهارشنبه یکم تیر منتشر شد، نوشتهاند که شکست جمهوری اسلامی در جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل و آمریکا، برخلاف جنگ با عراق که تقویت نهادهای انقلابی را در پی داشت، سبب تضعیف چشمگیر نهادهای جمهوری اسلامی شده و جایگاه رهبری علی خامنهای را مخدوش کرده است.
به باور نویسندگان، این تضعیف راه برای ظهور نسل جدیدی از نیروهای تندرو و کمتر شناخته شده هموار کرده است، نیروهایی که اغلبشان از میان فرماندهان میانی سپاه و گروههایی مانند جبهه پایداری سربرآوردهاند.
این مقاله نسل جدید مورد اشاره را اینطور توصیف میکند: «نسلی که برخلاف نسل نخست انقلاب اسلامی انگیزهای برای توضیح اهداف و باورهای خود ندارد، بیشتر در ساختارهای امنیتی و موازی فعال هستند، و نهتنها خشونت علیه شهروندان ایرانی را مشروع میدانند، بلکه به دو چیز تعهد بنیادین دارند: ساخت بمب اتم و ادامه راه قاسم سلیمانی در منطقه.»
گرِشت و تکیه با بیان اینکه شبکه نیروهای نیابتی جمهوری اسلامی در پی رویدادهای پس از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ آسیبپذیر شدهاند، پیشبینی میکنند که تندروهای نوظهور برنامه هستهای و جنگ نیابتی در منطقه را با شیوههایی پنهانی و پراکنده دنبال خواهند کرد.
آنها به اسرائیل و آمریکا هشدار میدهند که جمهوری اسلامی از این به بعد بهجای تاسیسات عظیم زیرزمینی، به ساخت مراکز کوچکتر و در ساختمانهایی روی خواهد آورد، مشروط بر اینکه بتواند شبکه جاسوسهای اسرائیل درون مرزهای ایران را خنثی کند.
در این مقاله آمده است: «جمهوری اسلامی موجی از پاکسازی درونحکومتی برای حذف جاسوسان را آغاز کرده تا مانعی در مسیر این برنامهها باقی نماند. هرچند این اقدامات برای مدتی پروژههای هستهای را فلج خواهد کرد، اما در نهایت برنامهای پنهانی را ممکن میکند که نه اسرائیل و نه آمریکا قادر به مهار آن نخواهند بود.»
تقلای بیفایده برای آشتی با جامعه
در بخشی از این مقاله به تلاشهای جمهوری اسلامی برای بیدار کردن عواطف میهنپرستانه عموم مردم و تشویق مردم به اتحاد در برابر نیروی خارجی اشاره شده است، تلاشهایی که به نظر نویسندگان «در احیای هویت ملی ناموفق بوده است.»
آنها با اشاره به خشونت افسارگسیخته از سوی جمهوری اسلامی برای سرکوب خیزش زن، زندگی، آزادی نوشتهاند: «چنین خشونتی پیوند میان جامعه و حکومت را بهشکلی غیرقابل جبران از هم گسسته است. حتی بمبارانهای اسرائیل و آمریکا هم این پیوند را بازسازی نخواهد کرد.»
به باور نویسندگان، نیروهای تازهقدرتگرفته سپاه خود را نه با پیوند با جامعه بلکه با آمادگی برای سرکوب حداکثری مردم تعریف میکنند.
این مقاله با طرح دو پرسش محوری پایان مییابد. مخاطب پرسش اصلی موساد است: آیا در موقعیتهای کلیدی کسانی در ایران هستند که حاضر باشند جان خود و عزیزانشان را برای ممانعت از دستیابی جمهوری اسلامی به سلاح هستهای به خطر بیاندازند؟
و پرسش دیگر اینکه، آیا اسرائیل میتواند آنقدر درباره نخبگان سیاسی جدید اطلاعات بهدست آورد که بتواند آنها را تضعیف کند؟
نویسندگان این تحلیل معتقدند «در رقابت اطلاعاتی مرگبار جاری میان ایران و اسرائیل» پاسخ به این پرسشها حیاتی خواهد بود.
گرِشت و تکیه، هر دو نسبت به گفتمانِ اصلاح جمهوری اسلامی از درون بدبیناند و این ساختار سیاسی را «اصلاحناپذیر» میدانند. تکیه در مقالههای اخیرش تاکید میکند که هیچ یک از جناحهای درون نظام خواهان تغییرات ساختاری نیستند.
دیگر وجه مشترک میان این دو تحلیلگر تاکید بر نقش مردم در تغییر حاکمیت در ایران است. آنها معتقدند در ایجاد هر شکلی از تغییر سیاسی در ایران، نقش اصلی بر عهده جامعه ایران است و نقش نیروهای بیرونی از جمله آمریکا و اسرائیل باید به فشار سیاسی و نظامی هدفمند و ایجاد ضعف ساختاری جدی در نظام امنیتی و سیاسی محدود شود.

روزنامه واشنگتنپست در یادداشتی به قلم استفن جی. رپ، دادستان پیشین دادگاه بینالمللی رواندا و سیرالئون و سفیر پیشین آمریکا در امور جنایات جنگی (۲۰۰۹–۲۰۱۵)، نسبت به روند فزاینده اعدامهای سیاسی در ایران و خطر وقوع قتلعامی مشابه تابستان خونین سال ۱۳۶۷ هشدار داد.
رپ در این یادداشت تاکید میکند که شواهد و نشانهها از تشدید استفاده جمهوری اسلامی از اعدام بهعنوان ابزار اصلی سرکوب مخالفان سیاسی حکایت دارد. به گفته او، شمار اعدامها در سال ۲۰۲۵ ممکن است از هر سال دیگری در تاریخ معاصر ایران فراتر رود.
او مینویسد: «اعدامهایی که امروز در ایران انجام میشود، نه اقدامی پراکنده، بلکه بخشی از سیاست حسابشده حاکمیت برای سرکوب خیزشهای سراسری و ترمیم اقتدار پس از شکستهای داخلی و منطقهای، از جمله در جنگ اخیر با اسرائیل است.»
این مقام ارشد سابق قضایی همچنین اشاره میکند که تاکنون دستکم ۱۲ معترض اعتراضات ۱۴۰۱ اعدام شدهاند و صدها نفر دیگر با اتهامات مبهمی همچون «محاربه» در انتظار حکم اعدام هستند. رپ هشدار میدهد که زمینهسازی رسانهای و قانونی در ایران برای تکرار سناریوی قتلعام ۱۳۶۷ در جریان است، از جمله با انتشار سرمقالهای در خبرگزاری فارس که آن اعدامها را «تجربهای موفق» خوانده است.
او در ادامه از جامعه جهانی میخواهد که این بار در برابر چنین فجایعی سکوت نکند و پیشنهاد میکند که کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، فولکر ترک، باید ماموریت حقیقتیاب جدیدی درباره ایران راهاندازی کند. رپ همچنین خواستار تحریم ناقضان حقوق بشر و کاهش روابط دیپلماتیک دولتهای دموکراتیک با حکومت ایران شده است تا هزینههای این اقدامات برای جمهوری اسلامی افزایش یابد.
در پایان، رپ تاکید میکند که اگرچه اجرای عدالت در چنین مواردی ممکن است طولانی باشد، اما «بیکیفری امروز» نباید مانع تلاش برای پاسخگویی فردای رهبران جمهوری اسلامی شود. او هشدار میدهد که جهان نباید برای دومینبار اجازه دهد یک فاجعه انسانی در ایران در برابر چشم همگان رخ دهد.

جورجیا ملونی، نخستوزیر ۴۵ ساله ایتالیا، نخستین زنی است که در تاریخ این کشور به این مقام رسیده است.
او در خانوادهای طبقه متوسط در رم به دنیا آمد و پس از جدایی والدینش، با سختیهای فراوانی بزرگ شد. یک آتشسوزی در کودکی مسیر زندگی او را تغییر داد و باعث شد خانوادهاش به محلهای کارگری نقل مکان کنند.
در ۱۵ سالگی به شاخه جوانان حزب پسا-فاشیستی اماسآی پیوست و بهسرعت در سیاست رشد کرد. ملونی دانشگاه نرفت اما با کار و تلاش توانست در جوانی به پارلمان راه یابد و در ۳۱ سالگی بهعنوان وزیر امور جوانان در دولت برلوسکونی منصوب شود.
او در سال ۲۰۱۲ حزب جدیدی به نام «برادران ایتالیا» تاسیس کرد که با شعارهای ملیگرایانه، ضد مهاجرت و ضد جهانیسازی بهتدریج محبوبیت یافت.
در انتخابات ۲۰۲۲ ائتلاف راستگرای او پیروز شد و او به نخستوزیری رسید.ملونی با وجود پیشینه راست افراطی، در عرصه بینالمللی چهرهای عملگرا و متمایل به غرب نشان داده و توجه رهبران آمریکا و اتحادیه اروپا از اورزولا فون در لاین تا جو بایدن و جیدی ونس و دونالد ترامپ را به خود جلب کرده به حدی که رابطه گرم او با ترامپ مورد توجه ویژه رسانهها قرار گرفته است.






