نایب کرمی، ۲۵ ساله، هنگام چوپانی در ثلاث باباجانی کرمانشاه، با گلوله نیروهای نظامی کشته شد
به گزارش رسانههای حقوق بشری، یک جوان ۲۵ ساله به نام نایب کرمی، اهل روستای «بانی نار» ثلاث باباجانی در استان کرمانشاه، هنگام چوپانی در اطراف این روستا در نوار مرزی به ضرب گلوله نیروهای نظامی کشته شد. منابع محلی از محاصره روستا از سوی نیروهای نظامی و امنیتی خبر میدهند.
محمدرضا جلاییپور در گفتوگویی، سلول انفرادی را «تجربهای لذتبخش و فرصتی بینظیر برای خلوت، بالندگی و مراقبه» دانست. این نگاه برای هر فردی که بازداشت شده و انفرادی را تجربه کرده، شوکآور است و برای مخاطبی که روایت زندانیان سیاسی و غیرسیاسی را خوانده، عجیب و پرسشبرانگیز.
یک فعال سیاسی اصلاحطلب که میگوید خودش هم انفرادی کشیده است، چگونه میتواند تجربهای را که برای بسیاری از بازداشتشدگان با فشار، محرومیت و آثار ماندگار همراه بوده، «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی و مراقبه» توصیف کند؟
این پرسش زمانی جدیتر میشود که گوینده، چهرهای نزدیک به حاکمیت است و سخن او درباره یکی از تاریکترین بخشهای تجربه بازداشت. جایی که انفرادی نه یک انتخاب، بلکه وضعیتی تحمیلی برای فرد بازداشتشده است.
انفرادی کجاست؟
انفرادی اتاقی کوچک است؛ بدون پنجره یا با پنجرهای در فاصلهای غیرقابل دسترس. اگر شانس بیاورید، توالتی در آن هست؛ وگرنه هیچ. یک پتو، گاه کثیف، و سوسک، مورچه و دیگر حشرات ….
شما زمان و مکان را از دست میدهید و در مواقعی حتی از دادن قرآن و کتابهای مذهبی هم برای فشار بیشتر خودداری میکنند.
بازداشتیهایی که انفرادی گذراندهاند، گفتهاند آثار این تجربه در ذهن و جانشان جا خوش کرده است.
این تصویر، با تصویری که جلاییپور از انفرادی ارائه میدهد، در تضادی آشکار قرار دارد. در یک سو، اتاقی کوچک، محرومیت، فشار و تجربهای که آثارش میتواند بعد از پایان بازداشت هم باقی بماند. در سوی دیگر، «خلوت»، «بالندگی» و «مراقبه».
جلاییپور نباشیم!
یکی از بازداشتشدگان در زمان جنگ ۱۲ روزه میگوید در تمام مدت انفرادی، که بعدها فهمیده ۲۳ روز بوده، یک صدا پخش میشده: ضجههای مادرش … و بعد سکوت مرگآور.
نه کاغذ داشته، نه خودکار و نه کتاب. نوری که قطع نمیشده و خودش میگوید از آن عاجز شده بوده.
اما تجربه تلخ او با پایان انفرادی تمام نشده است: «هنوز هم اگر کسی بلند گریه کند باید محل را ترک کنم.»
یغما فشخامی، روزنامهنگار، در شبکه ایکس نوشت که این شرایط را در هر دوره بازداشتش تجربه کرده و آثار روانی آن هنوز با اوست.
چیزی که برای بعضیها شاید یک شوخی باشد، برای کسی که تجربهاش کرده، یک تروماست.
سیمین یغمایی، یک کاربر ایکس، نیز از تجربه چند ساعت انفرادی نوشته است؛ از اتاق کوچک و کثیف، توالت زنگزده گوشه اتاق و روشویی چسبیده به آن. از اینکه روی زمین مچاله شده و برای خالی شدن از حس ارزشمندی، اراده و انسانیت، زار زار گریه کرده است.
سعید جوکار، کاربر دیگری که تجربه بازداشت دارد، نوشته است: «من یک ماه انفرادی بودم تا چند سال ونلافاکسین میخوردم.»
و بعد پرسشی را مطرح کرده که مستقیما در برابر روایت جلاییپور قرار میگیرد: «معلوم نیست اینها به چه میگویند انفرادی که برایشان بالندگی آورده ….»
این روایتها از چند تجربه متفاوت، یک نقطه مشترک دارند: انفرادی برای کسانی که آن را تجربه کردهاند، نه یک خلوت آرام، بلکه تجربهای همراه با فشار و فرسایش بوده است.
بسیاری از کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، به همین دلیل اظهارات جلاییپور را شبیه «ادبیات توابها» دانستهاند. برخی نیز از او به عنوان «تواب» یاد کردهاند.
سیاست توابسازی در زندانهای دهه ۶۰ اجرا میشد و طی فرایندی، زندانیان سیاسی در هم شکسته بهوسیله بازجویان و مقامات زندان، تواب میشدند.
انفرادی در جمهوری اسلامی، در روایت بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی، مصداق شکنجه است؛ تجربهای تحمیلی که با فشار و آثار ماندگار همراه است. اما وقتی چنین تجربهای «لذتبخش» و فرصتی برای «بالندگی» و «مراقبه» توصیف میشود، زبان به جای بازتاب رنج، شروع به پوشاندن آن میکند.
در این میان، جایگاه گوینده نیز اهمیت پیدا میکند. جلاییپور، به جای بازتاب روایت کسانی که انفرادی را تجربه کردهاند، تصویری از آن ارائه میکند که با روایت آنان در تضاد است.
به همین دلیل، سخن او فقط یک برداشت شخصی از انفرادی نیست؛ این سخن میتواند به سفیدشویی تجربهای منجر شود که بازداشتشدگان سیاسی و غیرسیاسی آن را شکنجه توصیف کردهاند.
وقتی از انفرادی بهعنوان «خلوت» و «بالندگی» سخن گفته میشود، در واقع آنچه بر زندانی گذشته، در حاشیه قرار میگیرد. رنجی که باید دیده و شنیده شود، با تغییر واژهها شکل دیگری پیدا میکند.
اینجاست که «سفیدشویی انفرادی» معنای واقعی خود را پیدا میکند؛ نه فقط تغییر چند واژه، بلکه تغییر جای قربانی و رنج.
وقتی انفرادی، با همه آنچه بازداشتشدگان از آن روایت کردهاند، «لذتبخش» و «فرصت بالندگی» نامیده میشود، فجایع و شکنجههایی که بر زندانیان سیاسی و غیرسیاسی رفته، عملا از متن روایت کنار زده میشود.
سخن جلاییپور در اینجا فقط درباره تجربه شخصی او نیست؛ تصویری است که رنج زندانی را وارونه میکند و بهجای آن که صدای کسی را بشنود که در انفرادی خرد شده، از «خلوت» و «مراقبه» سخن میگوید.
این همان نقطهای است که سفیدشویی اتفاق میافتد: شکنجه، در زبان دیگری، به فرصت تبدیل میشود و رنج قربانی، با چند واژه خوشآهنگ، از معنای خود تهی میشود.
اگر روایت کسانی که انفرادی را زیستهاند جایی برای شنیدهشدن داشته باشد، دیگر نمیتوان اتاق انفرادی را با واژههای «لذت»، «بالندگی» و «مراقبه» بزک کرد. پشت این واژهها، روایت انسانهایی ایستاده است که از فشار، گریه، فرسایش و زخمهایی گفتهاند که با باز شدن درِ سلول تمام نشده است.
و شاید مساله دقیقا همین باشد: وقتی درباره شکنجه، زبانِ رنج را کنار میگذاریم و به جای آن از بالندگی حرف میزنیم، دیگر فقط یک تجربه را متفاوت روایت نکردهایم، بلکه خودِ رنجدیده را از روایتش حذف کردهایم.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» با پیوستن زندانهای درهشهر و مشگینشهر به ۶۶ زندان گسترش یافت. این کارزار اعلام کرد برای حدود ۲۰۰ زندانی سیاسی و عقیدتی، از جمله بسیاری از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، حکم اعدام صادر شده است.
در بیانیه هفته صدوچهلم کارزار که سهشنبه هفتم مهر منتشر شد، با اشاره به این آمار آمده است: «این وضعیت بیانگر سرکوب عریان مردم ایران از سوی حکومت فاشیست دینی است که هیچ مرزی در سرکوب، کشتار و اعدام نمیشناسد.»
اعضای کارزار در ادامه بیانیه نوشتند با وجود این سرکوبها، مقاومت زندانیان، اعضای کارزار و حامیان آن در ایران و سراسر جهان ادامه دارد.
در ماههای پس از اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، دستگاه قضایی جمهوری اسلامی شمار زیادی از بازداشتشدگان این اعتراضات را به مجازاتهایی از جمله اعدام، حبس و شلاق محکوم کرده و در مواردی نیز حکم مصادره اموال صادر کرده است.
این کارزار همچنین به صدور حکم اعدام برای محبوبه شعبانی، از بازداشتشدگان اعتراضات دیماه ۱۴۰۴، که در زندان مشهد به سر میبرد، اشاره کرد.
وبسایت حقوق بشری هرانا ششم مهر از انتقال شعبانی به سلول انفرادی در زندان وکیلآباد مشهد خبر داد و نوشت شعبه یک دادگاه انقلاب مشهد بهتازگی او را بابت اتهام «اقدام عملیاتی جهت تحکیم اسرائیل، آمریکا و عوامل وابسته به گروههای اپوزیسیون»، به اعدام محکوم کرده است.
شعبانی که بهدلیل انتقال مجروحان اعتراضات دیماه به بیمارستان به اعدام محکوم شده است، در یک فایل صوتی که پیش از انتقال به سلول انفرادی به بیرون زندان فرستاد، هشدار داد جان زندانیان سیاسی محکوم به اعدام در خطر است و درخواست کمک کرد.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» همچنین اعلام کرد در شهریور دستکم ۷۹ نفر، از جمله شش زن و ۱۰ شهروند بلوچ، اعدام شدند.
هرانا اول مهر در گزارش ماهانه خود، شمار اعدامهای شهریور را دستکم ۷۵ نفر، از جمله پنج زن، اعلام کرد و از صدور دستکم ۲۹ حکم اعدام و تایید هشت حکم اعدام در دیوان عالی کشور در همین ماه خبر داد.
بررسی آمارهای منتشرشده از سوی هرانا نشان میدهد دستگاه قضایی جمهوری اسلامی از دیماه ۱۴۰۴ تا پایان شهریور، دستکم هزار و ۸۶ نفر را در ایران اعدام کرده است. این در حالی است که شمار اعدامها از بیش از ۳۵۱ مورد در سال ۱۴۰۰ به دستکم دو هزار و ۴۸۸ مورد در سال ۱۴۰۴ افزایش یافته است.
در ادامه بیانیه آمده است زندانیان زندانهای درهشهر در استان ایلام و مشگینشهر در استان اردبیل به کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» پیوستهاند و تعداد زندانهایی که شماری از زندانیان آنها هر سهشنبه در اعتراض به مجازات اعدام اعتصاب غذا میکنند، به ۶۶ زندان رسیده است.
این کارزار همزمان با آغاز سال تحصیلی جدید، یاد دانشآموزان، معلمان، دانشجویان و استادانی را که در چهار دهه گذشته «در مسیر آزادی و برابری برای ایران» جان باختند، گرامی داشت و بهطور ویژه از دانشآموزان کشتهشده در اعتراضات دیماه ۱۴۰۴ یاد کرد و نوشت امسال جای آنان در کلاسهای درس خالی است.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» نوشت: «گسترش این کارزار و حمایت از آن، نشاندهنده تنفر عمیق جامعه از اعدام و همچنین نامشروع بودن حکومت و دستگاه قضایی آن است؛ دستگاهی که با قوانین ضدبشری و قرون وسطایی، در بیدادگاههای خود و بدون اعطای حداقل حق دفاع، حکم مرگ صادر میکند.»
اعضای کارزار در پایان از همراهان این حرکت برای کمک به گسترش و تداوم آن و رساندن صدای محکومان به اعدام قدردانی کردند و خواستار گسترش صدای نه به اعدام، افشای جنایات جمهوری اسلامی و انجام اقدامهای عملی برای توقف اعدامها شدند.
کارزار «سهشنبههای نه به اعدام» از بهمن ۱۴۰۲ با اعتصاب هفتگی شماری از زندانیان در زندانهای قزلحصار کرج و اوین، در اعتراض به افزایش اجرای احکام اعدام آغاز شد و از آن زمان به زندانهای بیشتری در سراسر ایران گسترش یافته است.
بر اساس فهرست منتشرشده، زندانیان شرکتکننده در هفته صدوچهلم کارزار در ۶۶ زندان زیر اعتصاب غذا کردند:
اراک، اردبیل، اسدآباد اصفهان، اهر، ارومیه، ازبرم لاهیجان، ایلام، ایرانشهر، اوین (بندهای زنان و مردان)، بانه، برازجان، بروجن، بروجرد، بندرعباس، بم، بهبهان، بوکان، مرکزی بیرجند، تبریز، تهران بزرگ، چوبیندر قزوین، حویق تالش، خرمآباد، خورین ورامین، خوی، درهشهر، دستگرد اصفهان، دهدشت، دیزلآباد کرمانشاه، رامهرمز، رشت (بندهای مردان و زنان)، رودسر، زاهدان (بندهای زنان و مردان)، سبزوار، سقز، سلماس، سنندج، سپیدار اهواز (بندهای زنان و مردان)، شیبان اهواز، ضیابر صومعهسرا، طبس، عادلآباد شیراز (بندهای زنان و مردان)، فردیس کرج، فیروزآباد فارس، قائمشهر، قرچک، قزلحصار (واحدهای ۲، ۳ و ۴)، کامیاران، کرمان، کهنوج، گچساران، گنبدکاووس، گرگان، لنگرود قم، مرکزی کرج، مشهد، مشگینشهر، مریوان، مهاباد، میاندوآب، نظام شیراز، نقده، نور، نیشابور، یاسوج و یزد (بندهای زنان و مردان).
رضا درمیشیان، نویسنده و کارگردان سینما، با انتشار تصویری از یک ابلاغیه قضایی، از احضار خود به دادگاه انقلاب تهران خبر داد.
درمیشیان همراه با انتشار این ابلاغیه در حساب اینستاگرام خود نوشت: «۲۸ مهر، ساعت ۹ صبح، دادگاه انقلاب.»
بر اساس ابلاغیهای که ۳۱ شهریور صادر شده، او باید در این تاریخ برای رسیدگی به شکایتی که علیه او شده است، در شعبه هفتم دادگاه انقلاب تهران حاضر شود.
در ابلاغیه توضیحی درباره موضوع شکایت یا اتهام احتمالی این کارگردان ارائه نشده و تنها علت حضور او «رسیدگی» ذکر شده است.
امیر رئیسیان، وکیل درمیشیان، ۲۴ شهریور در شبکه اجتماعی ایکس نوشت برای موکلش با اتهام «تبلیغ علیه نظام» پرونده قضایی تشکیل شده و این پرونده در شعبه هفتم دادگاه انقلاب تهران در حال رسیدگی است.
رئیسیان افزود در دادسرا برای درمیشیان قرار جلب صادر شده و سپاه پاسداران نیز بهعنوان شاکی، خواستار توقیف اموال او شده است.
درمیشیان، متولد سال ۱۳۶۰ در تهران، نویسنده، تهیهکننده و کارگردان فیلمهای «عصبانی نیستم»، «لانتوری» و «مجبوریم» است.
فیلم «عصبانی نیستم» که به پیامدهای اعتراضات سال ۱۳۸۸ میپرداخت، پس از چند سال توقیف و اعمال تغییرات، سال ۱۳۹۷ به نمایش عمومی درآمد.
درمیشیان مرداد سال جاری همراه با شماری از سینماگران با هشتگ «اعدام نکنید» به اعدام معترضان اعتراض کرد.
۱۷ مرداد، کانال تلگرامی «خبرانهها»، متعلق به مهدی محمودیان، فعال مدنی، گزارش داد نزدیک به ۱۰۰ چهره شناختهشده، از جمله دهها هنرمند و سینماگر، در پی اعتراض به موج اعدامها، بهویژه اعدام علنی معترضان در اصفهان، به نهادهای امنیتی یا مراجع قضایی احضار شدهاند.
درمیشیان پیشتر نیز با محدودیتهای قضایی و حرفهای روبهرو شده بود.
آذر ۱۴۰۱، در پی انتشار مطالبی در حمایت از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، گذرنامه درمیشیان هنگام خروج از ایران ضبط شد و او نتوانست برای حضور در جشنواره بینالمللی فیلم هند به گوا سفر کند.
فشارهای امنیتی و قضایی بر سینماگران
در ماههای پس از اعتراضات دیماه و جنگ ۴۰ روزه، گزارشهای متعددی از احضار، تشکیل پرونده، مسدود شدن حسابهای بانکی و توقیف داراییهای شهروندان و چهرههای منتقد منتشر شده است.
قوه قضاییه ۲۳ شهریور اعلام کرد در ماههای گذشته ۲۴۰ مورد از اموال و داراییهای شهروندان توقیف و ۱۸۲ حساب بانکی مسدود شده است.
این نهاد پیشتر نیز از توقیف اموال شماری از ایرانیان خارج از کشور، از جمله روزنامهنگاران مستقل، خبر داده بود.
فشار بر سینماگران به ماههای اخیر محدود نیست. خانه سینما شهریور ۱۴۰۳ اعلام کرد برای حدود ۳۰۰ فعال سینمایی بهدلیل همراهی با اعتراضات سراسری پرونده تشکیل شده است.
ممنوعیت فعالیت، ممنوعیت خروج از کشور و محرومیت از خدمات عمومی نیز از جمله محدودیتهای اعمالشده علیه هنرمندان منتقد بوده است.
منابع آگاه از وضعیت زندانیان سیاسی در زندان اوین به ایراناینترنشنال گفتند ۲۳ نفر از ۴۶ زن زندانی سیاسی در بند زنان این زندان، در پی اعتراض به محدودیتها و شیوه برخورد ماموران، بهصورت تنبیهی برای سه تا ۹ هفته از ملاقات با خانوادهها و وکیلان خود محروم شدهاند.
این منابع به ایراناینترنشنال گفتند در حال حاضر ۸۶ زن در این بند نگهداری میشوند که ۴۶ نفر زندانی سیاسی و حدود ۴۰ نفر زندانی جرایم مالیاند.
از مجموع ۴۶ زندانی سیاسی زن، ۲۳ نفر ممنوعالملاقات شدهاند؛ دو نفر به مدت ۹ هفته، یک نفر هفت هفته، یک نفر شش هفته و ۱۹ نفر دیگر هر یک سه هفته.
در میان زندانیان سیاسی مشمول این محرومیت، گلرخ ایرایی و سکینه پروانه، هر یک ۹ هفته، غزل مرزبان هفت هفته و نسیم سیمیاری، شش هفته از ملاقات محروم شدهاند.
برای ۱۹ زندانی سیاسی دیگر شامل مرضیه سارینا آقالر، رضوانه احمدخانبیگی، فاطمه عباسی، پخشان عزیزی، بیتا علی همتی، فاطمه پرنیان هاشمپور، تارا داودی، کیمیا داودی، محبوبه رضایی، فاطمه پناه رضایی، خدیجه شادی شادمان، زهرا شهیدی، زهرا صفایی، اکرم غزل یوسفی، زهرا کرمی، سمیرا کوچکی، مینا کوچکی، شکیلا منفرد و مطهره گونهای نیز ممنوعیت سههفتهای ملاقات اعمال شده است.
ایراناینترنشنال ۲۴ شهریور گزارش داده بود زنان زندانی سیاسی در اوین با افزایش محدودیتها، از جمله تشدید بازرسی بدنی و محدودیت در ملاقات با خانوادهها و وکلا، مواجه شدهاند.
محرومیتهای تازه به دلایلی از جمله برگزاری مراسم در مناسبتهای سیاسی و اعتراض زندانیان به محدودیتها و شیوه برخورد ماموران اعمال شده است.
زنان زندانی سیاسی به شیوه بازرسی بدنی، استفاده از دستبند و پابند برای زندانیانی که در بیمارستان بستری میشوند و کاهش مدت ملاقاتها به حدود ۲۰ دقیقه تا نیم ساعت اعتراض کردهاند.
کاهش زمان ملاقات بهویژه با اعتراض زندانیانی مواجه شده است که خانوادههایشان برای دیدار با آنان از شهرهای دیگر به تهران میآیند.
زنان زندانی همچنین به حضور ماموران حفاظت در داخل سالن محل استقرار خود اعتراض کردهاند.
منابع ایراناینترنشنال همچنین گفتند زنان زندانی به دستدرازی ماموران به تصاویر، مطالب، مقالهها و گزارشهایی که برای سالگرد مهسا ژینا امینی آماده و در داخل سالن نصب کرده بودند، اعتراض کردند.
از دیگر زندانیان سیاسی زن که در حال حاضر مشمول محرومیت از ملاقات نیستند میتوان به نسیمه اسلامزهی، شیوا اسماعیلی، میترا برمچ، محترم محشر پرندین، فروغ تقیپور، معصومه آناهیتا جانعلیزاده، زهره سرو، مرضیه فارسی، ارغوان فلاحی، نرمین فانی، حوریزاد فدایی داوطلب و لیندزی فورمن اشاره کرد.
شیما اعظم فرزان، الهه فولادی، زینب پریا فرخی، معصومه فرحنساجی، مینو روزهدار، افسانه توانا، مریم مهتاب هداوند، وریشه جوانا مرادی، معصومه مهسا نوری، فرحناز نیکخو و طاهره فرشته نوری نیز در این بند زندانیاند.
گلرخ ایرایی، شیوا اسماعیلی، فروغ تقیپور، مرضیه فارسی، ارغوان فلاحی، الهه فولادی، لیندزی فورمن، غزل مرزبان، وریشه مرادی، شکیلا منفرد، سکینه پروانه، زهرا صفایی و نسیم سیمیاری نیز در ماههای اخیر و در مقاطع مختلف با محرومیت از تماس تلفنی و ملاقات مواجه بودهاند.
تغییر شیوه تحویل دارو به زنان زندانی سیاسی
شیوه تازه تحویل دارو به زنان زندانی سیاسی نیز از دیگر موارد اعتراض در بند زنان اوین است.
به گفته منابع آگاه، پس از انتقال زندانیان جرایم مالی به این بند، زنان زندانی سیاسی باید برای دریافت قرصهای خود شبها به بهیار یا پرستار مراجعه کنند.
بر اساس این روایت، پرستار یا بهیار، زندانی را وادار میکند قرص خود را در حضور او ببلعد و پس از نظارت بر مصرف دارو، زندانی اجازه بازگشت به بند را پیدا میکند.
این در حالی است که طی سالهای اخیر، زندانیان جیره داروی خود را بهصورت هفتگی یا ماهانه از پزشک یا پرستار زندان تحویل میگرفتند.
زنان زندانی این شیوه برخورد را در ادامه افزایش سرکوبها در بند زنان اوین میدانند.
محرومیت دوباره غزل مرزبان از ملاقات
غزل مرزبان پس از چهار ماه ممنوعیت ملاقات، بهتازگی از این محدودیت خارج شده بود، اما بار دیگر بهصورت تنبیهی برای هفت هفته ممنوعالملاقات شده است.
به گفته یک منبع آگاه، مقامهای زندان ماههاست وسایلی که مرزبان درخواست کرده، از جمله لباسها و کتابهایش را به او تحویل نمیدهند و از این طریق، او را تحت فشار میگذارند.
این منبع افزود یک مامور وزارت اطلاعات یکشنبه پنجم مهر با حضور در دفتر بند زنان اوین، مرزبان را به تشکیل پرونده جدید تهدید کرد.
ایراناینترنشنال ۳۰ مرداد گزارش داد مرزبان در نامهای از زندان اوین نوشت پس از بازداشت در اردیبهشت ۱۴۰۲ در یکی از بازداشتگاههای وزارت اطلاعات مورد تجاوز قرار گرفت و پس از آن برای سکوت تهدید شد.
بند زنان زندان اوین که از آن با عنوان «خط مقدم جنبش زن، زندگی، آزادی» یاد شده، در سالهای گذشته یکی از کانونهای کنشگری زندانیان سیاسی زن بوده است و زندانیان این بند بارها در واکنش به تحولات سیاسی و اجتماعی، از اعدامها و بازداشتها تا فقر، فساد و سرکوب معترضان، موضعگیری و اعتراض کردهاند.
تحصن و اعتصاب غذا در اعتراض به صدور و اجرای احکام اعدام از جمله این اقدامات بوده است. شماری از زندانیان نیز در پی این اعتراضها با مجازاتهایی چون محرومیت از تماس تلفنی و ملاقات و تشکیل پروندههای تازه مواجه شدهاند.
مهرآوه خندان، در حال دریافت جایزه به نمایندگی از مادرش نسرین ستوده، استراسبورگ دوشنبه شش مهر ۱۴۰۵
مجمع پارلمانی شورای اروپا جایزه حقوق بشر واتسلاو هاول سال ۲۰۲۶ را به نسرین ستوده، وکیل و مدافع حقوق بشر ایرانی، به پاس سالها فعالیت او در دفاع از حقوق بشر، مخالفت با حجاب اجباری و مجازات اعدام اعطا کرد.
مهرآوه خندان، دختر ستوده، این جایزه را در مراسمی در استراسبورگ به نمایندگی از مادرش دریافت کرد.
چهاردهمین دوره جایزه حقوق بشر واتسلاو هاول دوشنبه شش شهریور، همزمان با آغاز نشست پاییزی مجمع پارلمانی شورای اروپا در استراسبورگ برگزار شد.
این جایزه که به فعالیتهای برجسته جامعه مدنی در دفاع از حقوق بشر در اروپا و دیگر نقاط جهان تعلق میگیرد، شامل ۶۰ هزار یورو، یک تندیس و یک دیپلم است.
مجمع پارلمانی شورای اروپا در معرفی نسرین ستوده از او بهعنوان یکی از وکلای برجسته حقوق بشر در ایران یاد کرد که در طول سالهای فعالیت خود وکالت فعالان، روزنامهنگاران، اقلیتها و کودکان در معرض مجازات اعدام را بر عهده داشته و همزمان علیه حجاب اجباری و مجازات اعدام مبارزه کرده است.
این نهاد تاکید کرد که ستوده فعالیتهای خود را با وجود بازداشتهای مکرر، دورههای طولانی زندان و خطرات جدی شخصی ادامه داده است.
ستوده که پس از آزادی از زندان با وثیقه همچنان در ایران به سر میبرد، در پیامی ویدیویی از تهران گفت دریافت خبر این جایزه او را «عمیقا شادمان» کرده است.
او گفت: «در چنین لحظاتی، مبارزات گذشته را به یاد میآوریم، آرمانهای مشترکمان را به خاطر میآوریم و به افرادی در سراسر جهان فکر میکنیم که در کنار ما ایستادهاند. سپس به نقطه مشترک آرزوهایمان میرسیم و با خود میگوییم: روزی آنها تحقق خواهند یافت. روزی خورشید آزادی بر کشور ما نیز خواهد تابید. شاید روزی حقیقت نیز راه خود را به کشور ما پیدا کند.»
نسرین ستوده آخرین بار ۱۲ فروردین امسال در خانهاش در تهران بازداشت شد؛ بازداشتی که به گفته فعالان حقوق بشر بخشی از سرکوب جامعه مدنی در جریان جنگ جمهوری اسلامی با اسرائیل و ایالات متحده بود. او حدود شش هفته بعد با وثیقه آزاد شد.
شورای اروپا در بیانیه معرفی نسرین ستوده بهعنوان برنده جایزه حقوق بشر واتسلاو هاول در سال ۲۰۲۶ به نگرانیهای ادامهدار درباره امنیت او و سرکوب گستردهتر وکلای مستقل و مدافعان حقوق بشر در ایران اشاره کرد.
ستوده طی سالهای گذشته بارها به دلیل فعالیتهای حقوق بشری خود بازداشت و زندانی شده است. یکی از محورهای اصلی فعالیتهای او تلاش برای جلوگیری از اعدام نوجوانانی بوده که بهدلیل جرایم ارتکابی در سنین پایین به مرگ محکوم شدهاند.
رضا خندان، همسر نسرین ستوده و پدر مهرآوه، نیز از ۲۳ آذر ۱۴۰۴ در ایران زندانی است.
جایزه واتسلاو هاول تازهترین جایزه بینالمللی نسرین ستوده برای فعالیتهای حقوق بشری اوست.
او پیش از این در سال ۲۰۱۲ جایزه ساخاروف پارلمان اروپا و در سال ۲۰۲۰ جایزه «زیست صحیح» (Right Livelihood Award) را دریافت کرده بود.
فعالیتهای ستوده همچنین موضوع چندین فیلم و مستند بوده است. او در فیلم «تاکسی تهران» ساخته جعفر پناهی در سال ۲۰۱۵ در نقش یکی از مسافران ظاهر شد و مستند «نسرین» نیز در سال ۲۰۲۰ درباره زندگی و فعالیتهای او ساخته شد.
مسیح علینژاد و مارتا پرداوی دیگر نامزدهای نهایی
دو نامزد نهایی دیگر جایزه واتسلاو هاول امسال مسیح علینژاد، روزنامهنگار ایرانی-آمریکایی، نویسنده و فعال حقوق زنان، و مارتا پرداوی، وکیل حقوق بشر مجارستانی و رییس مشترک کمیته هلسینکی مجارستان، بودند.
شورای اروپا از علینژاد به عنوان یکی از چهرههای شناختهشده مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از ایران یاد کرد. پرداوی نیز سالها بر عملکرد نهادهای انتظامی و دستگاه قضایی مجارستان در حوزه حقوق بشر نظارت کرده است.
پترا بایر، رییس مجمع پارلمانی شورای اروپا، در آغاز مراسم از هر سه نامزد نهایی تقدیر کرد و گفت: «باشد که نمونه شما به مدافعان حقوق بشر در همه جا نیرو ببخشد، مسئولیتهای دولتها را به آنها یادآوری کند و همه ما را برانگیزد تا نه فقط با کلمات، بلکه با عمل، از کرامت انسانی دفاع کنیم.»
ماریا کالسنیکاوا، فعال حقوق بشر بلاروسی و برنده جایزه واتسلاو هاول در سال ۲۰۲۱، نیز در این مراسم سخنرانی کرد. او هنگام دریافت جایزه در بلاروس زندانی بود و در دسامبر ۲۰۲۵ آزاد شد.
جایزه حقوق بشر واتسلاو هاول هر سال از سوی مجمع پارلمانی شورای اروپا و با همکاری بنیاد «منشور ۷۷» به افراد یا نهادهایی اعطا میشود که فعالیت برجستهای در دفاع از حقوق بشر و جامعه مدنی داشتهاند.
این جایزه به نام واتسلاو هاول، نویسنده، شاعر، مخالف حکومت کمونیستی و سیاستمدار اهل چک نامگذاری شده است. هاول آخرین رییسجمهوری چکسلواکی و نخستین رییسجمهوری جمهوری چک بود.
از دیگر برندگان این جایزه از زمان تاسیس آن میتوان به ماکسیم بوتکویچ در سال ۲۰۲۵، ماریا کورینا ماچادو در سال ۲۰۲۴، عثمان کاوالا در سال ۲۰۲۳، اویوب تیتیف در سال ۲۰۱۸، نادیا مراد در سال ۲۰۱۶ و آلس بیالیاتسکی در سال ۲۰۱۳ اشاره کرد.