کایا کالاس: ماموریت دریایی اتحادیه اروپا در دریای سرخ به بیش از ۱۰ ناو جنگی نیاز دارد
کایا کالاس، رییس سیاست خارجی اتحادیه اروپا، گفت ماموریت دریایی این اتحادیه در دریای سرخ به بیش از ۱۰ ناو جنگی نیاز دارد و افزود که در حال حاضر شمار ناوهای موجود در منطقه به این تعداد نیست.
به گزارش خبرگزاری رویترز، او در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد به خبرنگاران گفت: «زمانی که اسپایدس (عملیات نظامی اتحادیه اروپا) راهاندازی شد، اعلام شد که این ماموریت دستکم به ۱۰ ناو نیاز دارد. به نظرم، وضعیت اکنون حتی وخیمتر است.»
به گفته دیپلماتها، کالاس هفته گذشته در نامهای از کشورهای عضو اتحادیه اروپا خواست ناوهای جنگی و تجهیزات هوایی بیشتری را برای این منطقه اختصاص دهند.
اللهیار صیادمنش، بازیکن لخ پوزنان، درباره دعوت نشدن به تیم ملی با وجود عملکرد خوب در فوتبال لهستان، به فوتبال۳۶۰ گفت: «قلعهنویی اعتقادی به من ندارد. او هیچکدام از بازیهای لژیونرها را نگاه نمیکند.» او همچنین گفت تا زمانی که قلعهنویی سرمربی تیم ملی است، به این تیم بازنمیگردد.
سعید الهویی، دستیار امیر قلعهنویی در تیم ملی، امشب در گفتوگو با صداوسیمای جمهوری اسلامی گفت که دلیل دعوت نشدن صیادمنش به تیم ملی «رفتاری» است، نه فنی.
صیادمنش در واکنش به این اظهارات گفت: «آقای الهویی گفته دلیل دعوت نشدن من اخلاقی است. تنها ایرادی که نمیشود از من گرفت، اخلاقی است. من تا حالا هیچ مشکل انضباطی نداشتهام. این کادر فنی و سرمربی چهار سال است که در تیم ملی هستند و در این مدت دو بازی هم برای تیم ملی انجام ندادهام. در اردوهای قبلی دعوت شدم، اما نتوانستم بازی کنم. قبل از جام جهانی پنج، شش اردو و نزدیک به ۱۰ بازی دوستانه برگزار شد، اما من حتی ۲۰ دقیقه هم بازی نکردم.»
او افزود: «چنین توجیهاتی غلط است. هر مربی سلیقه خودش را دارد. حقیقت را بگویند و صادق باشند؛ بگویند این بازیکن در ترکیب ما جایی ندارد و سلیقه ما نیست. من هم میپذیرم. اما اینکه بگویند دلیلش اخلاقی است، خندهدار است. اگر سلیقه فنی ایشان نیستم، بگویند سلیقه من نیست.»
بازیکن لخ پوزنان گفت: «قلعهنویی اعتقادی به من ندارد. او هیچکدام از بازیهای لژیونرها را نگاه و دنبال نمیکند. در یکی از اردوهای قبلی تیم ملی، زمانی که در بلژیک وینگر راست بازی میکردم، از من پرسیدند میتوانی سمت راست بازی کنی؟ در حالی که من را بهعنوان وینگر راست به تیم ملی دعوت کرده بودند.»
او افزود: «مطمئنم کادر فنی و سرمربی هیچ اطلاعی از بازی من ندارند. حتی نمیدانند در کدام تیم بازی میکنم. با چند لژیونر دیگر هم که صحبت میکردم، آنها نیز همین نظر را داشتند.»
صیادمنش گفت: «وقتی سرمربی میپرسد میتوانی وینگر راست بازی کنی، چه برداشتی میشود کرد؟ هر کسی که فوتبالیست میشود، آرزو دارد برای تیم ملی کشورش بازی کند. من هم همین آرزو را دارم، اما با شرایطی که میبینم، تجربه اردوهای قبلی و حرفهایی که الان میشنوم و هیچ حقیقتی ندارد، نمیتوانم بازی کنم.»
او گفت: «از ماهها قبل، حتی پیش از جام جهانی، تصمیم گرفته بودم تا زمانی که این کادر فنی و سرمربی در تیم ملی هستند، در این تیم حضور پیدا نکنم، چون احساس میکنم هیچ اعتقادی به من ندارند. این موضوع دوطرفه است، چون در اردوهایی که حضور داشتم، چیزی به من اضافه نشد.»
صیادمنش گفت: «خیلی از بازیکنان جوان هستند که شاید حرفهایی که من میزنم را بخواهند بگویند، اما نتوانند. در چندتا اردویی که حضور داشتم، آن احترامی که باید به عنوان بازیکن دریافت میکردم را ندیدم، درحالی که من به هیچ کس بی احترامی نکردم.»
او گفت: «من در ۱۰ بازی روی نیمکت بودم و فقط ۲۰ دقیقه بازی کردم. هیچ فرصتی به من ندادند. فقط من در دعوت میکردند که باشم چون عملکرد خوبی داشتم. به همین دلیل تصمیم گرفتم تا وقتی قلعهنویی هست، در تیم ملی بازی نکنم.»
هک یک تابلو دیجیتال ترافیکی در بزرگراه ۴۰۵ لسآنجلس و نمایش نشانی وبسایتی که نام و اطلاعات شماری از مخالفان جمهوری اسلامی را منتشر کرده، نگرانیها درباره امنیت ایرانیان منتقد حکومت در آمریکا و گسترش فعالیتهای سایبری با هدف تهدید مخالفان در خارج از ایران را افزایش داده است.
این اتفاق در نزدیکی وستوود، یکی از مهمترین مراکز جامعه ایرانی در لسآنجلس، رخ داده است؛ منطقهای که بهدلیل حضور گسترده ایرانیان و کسبوکارهای فارسیزبان، سالهاست به «تهرانجلس» شهرت دارد.
از بزرگراه ۴۰۵ تا وبسایتی به نام گورکن
بهگزارش روزنامه نیویورکپست، رانندگانی که در آزادراه ۴۰۵ در نزدیکی وستوود در حرکت بودند، با پیامی غیرمعمول روی یک تابلو دیجیتال ترافیکی مواجه شدند: نشانی وبسایتی با نام «گورکن».
یکی از شاهدان گفته است این پیام را هشتم سپتامبر در حوالی خروجی بلوار سانتا مونیکا مشاهده کرده است.
اداره حملونقل کالیفرنیا، موسوم به کَلترنس، نمایش پیام غیرمجاز روی این تابلو را تایید کرده است. بهگفته این نهاد، تیم مسئول پروژه روز ۱۵ سپتامبر از موضوع مطلع شد و از پیمانکار خواست تابلو را به وضعیت عادی بازگرداند.
کَلترنس همچنین اعلام کرده است بررسی میدانی این اتفاق و سوابق دسترسی به سامانه تابلو ادامه دارد.
هنوز مشخص نیست چه فرد یا گروهی کنترل این تابلو را در اختیار گرفته است. افبیآی نیز تاکنون تایید نکرده که تحقیقات رسمی درباره همین مورد مشخص را آغاز کرده باشد.
«گورکن» نام وبسایتی فارسیزبان است که خود را «کارزار ملی شناسایی و مجازات خائنان به میهن» معرفی میکند.
گردانندگان این وبسایت میگویند هدفشان شناسایی و معرفی افرادی است که آنان را «خائن» یا حامی «اقدامات خصمانه» علیه حکومت ایران میدانند.
در این سایت نام، تصویر و در مواردی اطلاعات شخصی افرادی منتشر شده که بهعنوان مخالف یا منتقد جمهوری اسلامی معرفی شدهاند.
به گزارش نیویورکپست، این وبسایت در روزهای اخیر تغییراتی کرده و بخشی با عنوان «فهرست سوختن» به آن افزوده شده است.
گردانندگان سایت در این بخش ادعا میکنند به اطلاعات خصوصی، مالی، ارتباطات و دادههای مربوط به وضعیت اقامتی برخی از افرادی که هدف قرار دادهاند دسترسی پیدا کردهاند.
صحت این ادعاها مشخص نیست و تاکنون شواهد مستقلی برای اثبات دسترسی گردانندگان سایت به چنین اطلاعاتی منتشر نشده است
برخی گزارشها «گورکن» را مرتبط با سپاه پاسداران انقلاب اسلامی معرفی کردهاند. با این حال، ارتباط مستقیم این وبسایت یا هک تابلو بزرگراه ۴۰۵ با سپاه پاسداران تاکنون از سوی مقامهای آمریکایی یا منابع مستقل تایید نشده است.
دولت آمریکا از سال ۲۰۱۹ سپاه پاسداران را در فهرست سازمانهای تروریستی خارجی قرار داده است.
مخالفانی که میگویند نام و تصویرشان در سایت منتشر شده است
بهگزارش نیویورکپست، شماری از ایرانیان ساکن لسآنجلس پس از مشاهده نشانی «گورکن» روی تابلو وارد این سایت شده و نام یا تصاویر افرادی را دیدهاند که در تجمعها و فعالیتهای اعتراضی علیه جمهوری اسلامی شرکت میکنند.
یکی از شاهدان گفته است در میان اسامی منتشرشده، افرادی را دیده که شخصا آنها میشناسد و در تجمعهای مخالف جمهوری اسلامی حضور داشتهاند.
یکی دیگر از منتقدان جمهوری اسلامی گفته است نام، تصویر و اطلاعات شخصی خودش نیز در این سایت منتشر شده و او روز نهم سپتامبر موضوع را به دفتر افبیآی در لسآنجلس گزارش کرده است.
این فرد گفته پیشتر نیز در شبکههای اجتماعی پیامهای تهدیدآمیز دریافت کرده و از جمله با پیامهایی درباره آسیبزدن به چهرهاش مواجه شده است.
او گفته انتشار اطلاعات شخصیاش در چنین سایتی باعث شده حتی در خیابانهای لسآنجلس نگران امنیت خود باشد.
شاهد دیگری نیز گفته است افرادی وابسته به جمهوری اسلامی در تجمعهای مخالفان حضور پیدا میکنند و با استفاده از دوربینهای مجهز به لنزهای بلند از شرکتکنندگان تصویربرداری میکنند.
ارتباط این افراد با گردانندگان «گورکن»، سپاه پاسداران یا دیگر نهادهای جمهوری اسلامی بهطور مستقل تایید نشده است.
هشدار ۱۵ سپتامبر افبیآی درباره هدفگیری مخالفان و روزنامهنگاران
ماجرای هک تابلو بزرگراه ۴۰۵ در شرایطی رخ داده که افبیآی روز ۱۵ سپتامبر درباره فعالیتهای سایبری عوامل مرتبط با حکومت ایران علیه مخالفان، فعالان و روزنامهنگاران هشدار تازهای منتشر کرد.
بر اساس این هشدار، عوامل سایبری ایرانی از بدافزاری موسوم به «چوزن بریک» برای هدف قرار دادن مخالفان، فعالان و روزنامهنگاران در نقاط مختلف جهان استفاده کردهاند.
افبیآی اعلام کرده است این فعالیت دستکم از سال ۲۰۲۵ در جریان بوده و میتواند برای جمعآوری اطلاعات از افراد هدف مورد استفاده قرار گیرد.
بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی افبیآی، این بدافزار میتواند امکان دسترسی به اطلاعاتی از جمله فهرست مخاطبان، ایمیلها و پیامهای شبکههای اجتماعی را فراهم کند؛ دادههایی که ممکن است برای شناسایی ارتباطات و فعالیتهای فرد هدف مورد استفاده قرار گیرند.
افبیآی همچنین درباره استفاده از بدافزار دیگری موسوم به «هِویگرَم» هشدار داده و گفته است مخالفان ایرانی، روزنامهنگاران منتقد جمهوری اسلامی و دیگر گروههای مخالف در نقاط مختلف جهان هدف این فعالیتها قرار گرفتهاند.
بر اساس ارزیابی افبیآی، فعالیت مرتبط با «هِویگرَم» از سوی وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی انجام میشود.
این هشدارها بخشی از نگرانی گستردهتر نهادهای امنیتی آمریکا درباره آن چیزی است که «سرکوب فرامرزی» نامیده میشود؛ اقداماتی که میتواند از تهدید و ارعاب و حملات سایبری تا تعقیب، تلاش برای آدمربایی و طرحهای خشونتآمیز علیه مخالفان در خارج از مرزهای یک کشور را شامل شود.
نگرانی درباره فعالیتهای سایبری مرتبط با جمهوری اسلامی در آمریکا به ماجرای تابلو بزرگراه ۴۰۵ محدود نمیشود.
افبیآی میگوید عملیات سایبری منتسب به عوامل حکومت ایران در سالهای گذشته اهداف مختلفی را در آمریکا و دیگر کشورها در بر گرفته است؛ از نهادها و زیرساختها گرفته تا مقامهای دولتی، روزنامهنگاران، پژوهشگران و فعالان.
در یکی از پروندههای شناختهشده، سه شهروند ایرانی بهدلیل مشارکت ادعایی در عملیات سایبری مرتبط با سپاه پاسداران تحت تعقیب افبیآی قرار گرفتهاند.
بر اساس اسناد افبیآی، اهداف این عملیات از سال ۲۰۱۹ شامل افرادی مرتبط با مسائل ایران و خاورمیانه، مقامهای کنونی و پیشین دولت آمریکا، اعضای اندیشکدهها، روزنامهنگاران، فعالان و افراد فعال در حوزه سیاستگذاری بوده است.
افبیآی همچنین در ارزیابیهای خود از تهدیدهای مرتبط با جمهوری اسلامی اعلام کرده است حکومت ایران سابقه استفاده از عملیات سایبری، جاسوسی و عملیات نفوذ و همچنین هدف قرار دادن مخالفان ایرانی در خارج از کشور را دارد.
در ماههای اخیر نیز چند رخداد سایبری در کالیفرنیا به گروههای مرتبط با حکومت ایران نسبت داده شده است، هرچند انتساب قطعی هر حمله نیازمند بررسی مستقل نهادهای امنیتی است.
در ماه مارس، یک حمله سایبری گسترده سامانههای اطلاعرسانی و پرداخت مترو لسآنجلس را مختل کرد و گزارشهایی درباره سرقت حجم قابل توجهی از دادهها منتشر شد. پژوهشگران امنیت سایبری این حمله را به هکرهای مرتبط با حکومت ایران نسبت دادند.
در ماه ژوئن نیز یک گروه هکری ایرانی مدعی شد به سامانههای آبرسانی چند شهر در کالیفرنیا نفوذ کرده است. ادعای گروههای هکری درباره دامنه نفوذ آنها همیشه به معنای تایید مستقل موفقیت یا گستردگی حمله نیست.
نگرانی در قلب جامعه ایرانی لسآنجلس
لسآنجلس و کالیفرنیای جنوبی یکی از بزرگترین مراکز تجمع ایرانیان در خارج از ایران به شمار میروند و صدها هزار ایرانی و ایرانیتبار در این منطقه و دیگر نقاط آمریکا زندگی میکنند.
وستوود نیز از نخستین دهههای پس از انقلاب ۱۳۵۷ به یکی از مهمترین مراکز اجتماعی، فرهنگی و تجاری ایرانیان مهاجر تبدیل شده و حضور گسترده ایرانیان در این منطقه باعث شده است بخشی از آن به «تهرانجلس» شهرت پیدا کند.
در چنین شرایطی، نمایش نشانی سایتی که نام و اطلاعات مخالفان جمهوری اسلامی را منتشر میکند روی یک تابلوی دیجیتال در یکی از پرترددترین آزادراههای لسآنجلس، آن هم در نزدیکی وستوود، نگرانیهای امنیتی در میان بخشی از جامعه ایرانی این شهر را افزایش داده است.
هنوز هویت فرد یا گروهی که تابلو بزرگراه ۴۰۵ را هک کرده و همچنین ارتباط احتمالی آن با گردانندگان «گورکن» مشخص نشده است.
با این حال، همزمانی این اتفاق با هشدار ۱۵ سپتامبر افبیآی درباره هدفگیری سایبری مخالفان، فعالان و روزنامهنگاران ایرانی، بار دیگر موضوع امنیت مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از ایران و تلاش برای تهدید و ارعاب آنان فراتر از مرزهای کشور را در کانون توجه قرار داده است.
تهران، پاییز ۱۳۶۰، در حمامی کوچک با کاشیهای سفید، در طبقه بالای خانهای در محوطه سفارت بریتانیا، دو مرد نشسته بودند که تصمیمشان میتوانست مسیر جنگ سرد را تغییر دهد.
یکی از آنها افسری روس از سازمان اطلاعات شوروی، کا.گ.ب، بود؛ مردی بلندقامت و تنومند نشسته بر سبد رخت و دیگری افسر جوان سازمان اطلاعات مخفی بریتانیا، امآی۶، که روی توالت فرنگی نشسته بود و لیوان ودکای مهمانش را پر میکرد.
شیرهای آب باز بودند و رادیو روشن بود تا پوششی در برابر گوشهای نامرئی سازمان اطلاعات تازهتاسیس جمهوری اسلامی باشد که ممکن بود آنها را شنود کنند.
این تصویر بخشی از کتاب تازه نویسنده و روزنامهنگار برجسته بریتانیایی، بن مکینتایر، با عنوان «رد وود» است که بر اساس اسناد تازه منتشرشده و مصاحبه با افسران اطلاعاتی بریتانیا، روسیه و آمریکا نوشته شده و داستان واقعی یکی از پیچیدهترین پروندههای جاسوسی دوران جنگ سرد را روایت میکند.
این داستان از مشکلی در عملکرد جنسی شروع شد و به یکی از خونینترین و دردناکترین تصفیههای جمهوری اسلامی انجامید.
تهران، شهر جاسوسان
دو سال پس از انقلاب اسلامی، تهران به میدان نبرد پنهان قدرتهای بزرگ بدل شده بود.
رهبری روحالله خمینی هنوز بهطور کامل تثبیت نشده بود، درگیریهای داخلی میان گروههای سیاسی رقیب ادامه داشت و همزمان جنگ با عراق کشور را در آستانه بحرانی بزرگ قرار داده بود.
در این آشوب، سرویسهای اطلاعاتی بزرگ جهان مثل کا.گ.ب، سیا و امآی۶ در حال رقابت بودند.
یکی از افسران اطلاعاتی روس که بعدها امآی۶ نام رمز «رد وود» را به او داد، از توطئهای خبر داشت که میتوانست معادلات جنگ سرد را زیر و رو کند.
او میگفت طرحی برای کودتای مسلحانه حزب توده با پشتیبانی مستقیم شوروی وجود دارد که با هدف برکناری روحانیون حاکم و استقرار حکومتی مارکسیستی در ایران برنامهریزی شده است.
طبق این طرح، نیروهای ارتش سرخ میتوانستند از مرزهای آذربایجان، ترکمنستان و افغانستان که زیر نظر شوروی بود، وارد ایران شوند.
تسلط شوروی بر تنگه هرمز و میدانهای نفتی میتوانست به معنای پیروزی مسکو در جنگ سرد باشد. این سناریویی بود که غرب بهشدت از آن هراس داشت.
این افسر روس در ازای افشای این راز، خواستهای شخصی و کاملا غیرمنتظره از افسر انگلیسی داشت. او برای درمان اختلال نعوظ کمک میخواست؛ مشکلی که در فرهنگ مردسالار و خشن کا.گ.ب میتوانست به معنای نابودی کامل آبرویش باشد.
رازی پنهانتر از هر سند محرمانه
نام واقعی این افسر ولادیمیر کوزیچکین بود. مردی که در سال ۱۹۷۶ بهعنوان دانشآموز برتر مدرسه ۱۰۱، آکادمی نخبهپرور کا.گ.ب، فارغالتحصیل شده و به همراه همسرش گالینا به ایران فرستاده شده بود تا شبکههای جاسوسی شوروی در خاورمیانه را هدایت کند.
با وجود موفقیت چشمگیر شغلی، او بهتدریج دچار افسردگی عمیق و بیگانگی از نظام کمونیستی شد.
طبق روایت گالینا، سالهای نخست ازدواج آنها سرشار از عشق و صمیمیت بود، اما با گذر زمان و افزایش فشارهای روانی محیط تهران، این نزدیکی رنگ باخت؛ مسالهای که تنها همسرش از آن آگاه بود و هیچکدام حاضر به گفتوگو دربارهاش نبودند.
نقطه عطف ماجرا زمانی رخ داد که رییس ایستگاه کا.گ.ب در تهران به کوزیچکین خبر داد بریتانیا دیپلماتی تازه را که در واقع رییس ایستگاه امآی۶ بود، به تهران فرستاده است. همین خبر ساده، جرقه طرحی جسورانه را در ذهن او روشن کرد.
یک ملاقات خطرناک در خیابانی خالی
افسر بریتانیایی، ایان مککردی، در اردیبهشت ۱۳۶۰ با پوشش دیپلماتیک وارد تهران شده بود.
این در شرایطی بود که سفارتهای بریتانیا و آمریکا پیشاپیش با عنوان «لانه جاسوسی» شناخته میشدند و افشای هویت واقعی او میتوانست به بحرانی دیپلماتیک و حتی گروگانگیری منجر شود. با این حال، دولت وقت بریتانیا این ریسک را پذیرفت.
پس از تردیدهای فراوان، مککردی مامور برقراری تماس با افسر روس شد. در یکی از نخستین ملاقاتها کوزیچکین زیر پتویی که از پیش در خودرو مککردی گذاشته شده بود، پنهان شد تا بدون شناسایی از دروازه محوطه سفارت بگذرد.
در امنیت نسبی خانه مککردی و در حمامی با شیرهای آب باز، کوزیچکین برای ساعتها بدون وقفه اطلاعاتی حیاتی ارائه داد.
او فهرستی از بیش از صد جاسوس و دیپلمات شوروی، جزییات عملیات اطلاعاتی کا.گ.ب در خاورمیانه و شرح کامل توطئه کودتا در ایران را افشا کرد.
قرصهایی که هرگز اثر نکردند
مقر امآی۶ در لندن پس از دریافت این اطلاعات بیسابقه تصمیم گرفت به خواسته شخصی کوزیچکین پاسخ دهد.
افسر روس در یک خودکار نسخهای پزشکی به زبان روسی همراه با بطری کوچکی از قرصهای قرمز را دریافت کرد. این قرصها در واقع تنها ویتامین و آهن بودند. امید تیم پزشکی این بود که قرصها اثر روانی مثبتی بر او بگذارد.
پرونده موسوم به «رد وود» به روالی ثابت درآمد. ملاقاتهای ماهانه، تماسهای کوتاه هر دو هفته و عکسبرداری مستمر از اسناد محرمانه با دوربینی کوچک که مککردی در اختیار او گذاشته بود، بهطور مرتب انجام میشد.
حجم اطلاعات چنان زیاد بود که تحلیلگران بخش شوروی در مقر امآی۶ بهسختی میتوانستند با آن همگام شوند.
اما مشکل شخصی کوزیچکین همچنان حلنشده باقی ماند. فشار مضاعف جاسوسی هم علیه ایرانیها برای کا.گ.ب و هم علیه شوروی برای بریتانیا، وضعیت روانی او را بدتر میکرد.
تصفیه حساب در تهران
خطرناکترین بخش افشاگریهای کوزیچکین نه به بریتانیا یا شوروی، بلکه به سرنوشت حزب توده و دیگر نیروهای چپ در ایران مربوط میشد.
کوزیچکین حزب توده را «اسب تروآ» در ایران نامیده و گفته بود این تشکیلات از یک شبکه نظامی زیرزمینی، انبارهای اسلحه، منابع مالی و پیوندی مستقیم با طرح خرابکاری کا.گ.ب برخوردار است.
بهگفته او، بخش بینالملل حزب کمونیست شوروی بهطور مستقیم بر عملکرد حزب توده نظارت داشت.
کریس کرون، مسئول وقت ضدجاسوسی امآی۶، تابستان ۱۳۶۱ برای رایزنی محرمانه با بیل کیسی، رییس وقت سازمان سیا، به واشینگتن رفت.
طرح او این بود که امآی۶ و سیا بهصورت مشترک تمام اطلاعات درباره رهبران حزب توده، شبکه نظامی زیرزمینی آن و هویت افسران کا.گ.ب در ایران را مستقیما در اختیار مقامهای جمهوری اسلامی قرار دهند.
هدف این بود که این اقدام نشانهای از حسن نیت غرب به روحالله خمینی تلقی شود. فرانسیس پیم، وزیر امور خارجه وقت بریتانیا، این طرح را تایید کرد و آن را برای امضای نهایی نزد مارگارت تاچر فرستاد.
صبح ۳۱ شهریور ۱۳۶۱، کوزیچکین همراه با افسران امآی۶ و یک محافظ مسلح از نیروی ویژه بریتانیا، با پروازی به اسلامآباد رفت.
دیدار در مقر سازمان اطلاعات نظامی پاکستان با هیاتی از افسران ارشد سپاه پاسداران برگزار شد.
طبق توصیف یکی از افسران امآی۶، طرف ایرانی گروهی جدی و کمحرف بودند که همهچیز را با دقت یادداشت میکردند، اما هیچ واکنش عاطفی نشان نمیدادند.
تنها هنگامی که کوزیچکین به نقش کا.گ.ب در تسلیح و تامین مالی حزب توده رسید، شاخکهای هیات ایرانی تکان خورد.
گفتوگوها دو روز به طول انجامید و ایرانیها پرسشهای دقیقی درباره زمان احتمالی کودتا، محل انبارهای سلاح و نحوه دخالت نظامی احتمالی شوروی مطرح کردند. صبح روز سوم، بدون هیچ ابراز نظری، هیات ایرانی بهطور ناگهانی جلسه را ترک کرد.
سرکوب حزب توده و بهای خونین یک همکاری اطلاعاتی
اطلاعات ارائهشده در اسلامآباد میان مقامهای جمهوری اسلامی اختلافنظر ایجاد کرد. سپاه پاسداران خواستار اقدام فوری، بازداشت رهبران حزب توده به اتهام جاسوسی و درهمشکستن کامل شبکه زیرزمینی آن بود.
علی خامنهای، رییسجمهوری وقت، هم از این رویکرد حمایت میکرد.
گروهی دیگر ترجیح میدادند حزب را تحت نظر بگیرند و در زمان مناسبتری وارد عمل شوند. سرانجام این روحالله خمینی بود که در پاییز همان سال دستور داد موضوع با جدیت پیگیری شود.
۱۷ بهمن ۱۳۶۱ نیروهای سپاه با استفاده از فهرست کوزیچکین، عملیات گستردهای علیه حزب توده آغاز کردند.
در همان ساعات نخست، حدود ۲۰۰ نفر از جمله دهها عضو کمیته مرکزی حزب بازداشت و به زندان توحید منتقل شدند.
علی شمخانی، جانشین وقت فرمانده کل سپاه، نظارت بر بازجوییها را برعهده گرفت و بر پایه گزارشهای منتشرشده، شکنجه از روز بعد آغاز شد.
حزب توده در اردیبهشت ۱۳۶۲ رسما منحل اعلام شد و به اعضایش دستور داده شد خود را به مقامها معرفی کنند.
در کنار بازداشتهای رسمی، گروههای خودسر نیز افراد مشکوک به عضویت در حزب را از خانههایشان بیرون کشیدند.
بر اساس گزارشهای موجود، شمار دقیق قربانیان هرگز بهطور کامل مشخص نشد، اما تخمینها از بازداشت و زندانی شدن بین شش تا ده هزار عضو حزب سخن میگویند. این موجی بود که بعدها با موج بسیار بزرگتر اعدامهای سال ۱۳۶۷ دنبال شد.
در پی این عملیات، ۱۸ دیپلمات شوروی که بسیاری از آنها با کوزیچکین در کا.گ.ب همکاری داشتند، به اتهام دخالت در امور داخلی ایران اخراج شدند.
از منظر طراحان اصلی این عملیات در لندن و واشینگتن، نتیجه دقیقا همان چیزی بود که انتظار داشتند؛ یعنی تضعیف کامل کمونیسم ایرانی و ناکام ماندن نقشهای که میتوانست معادلات جنگ سرد را تغییر دهد.
اما دامنه و شدت این سرکوب فراتر از آنچه سرویسهای اطلاعاتی غربی پیشبینی کرده بودند، پیش رفت.
آنها انتظار بازداشت چند چهره کلیدی را داشتند، نه محاکمههای نمایشی، اعترافات تلویزیونی و اعدامهای گسترده.
اندرو برایت، افسر امآی۶ که کوزیچکین را در سفر اسلامآباد همراهی کرده بود، بعدها نوشت سرنوشت افرادی که به مقامهای حکومت ایران معرفی شدند، تنها بخش از کارنامه شغلی اوست که همچنان او را رنج میدهد.
طرح اولیه لندن و واشینگتن برای ساختن کانالی دوستانه و غیررسمی با تهران عملا به نتیجه نرسید. برعکس، تحلیلگران غربی به این نتیجه رسیدند که حذف آخرین نیروی رقیب داخلی در عمل به تحکیم بیشتر حکومت انقلابی در ایران انجامیده بود.
طرح یک افسر اطلاعاتی روس برای درمان مشکل جنسیاش پایهگذار سرکوبی بسیار خونین بود؛ سرکوبی که هنوز هم خانوادههای بسیاری از ایران را داغدار کرده است.
این طرح فقط به حزب توده محدود نماند، بلکه هر کسی را که کوچکترین گرایشهای چپ داشت، به زندان، تبعید و اعدام رساند.
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، در این تصویر دیده میشود.
علی الزیدی، نخستوزیر عراق، در گفتوگویی با روزنامه نیویورکتایمز اعلام کرد که قصد دارد شبهنظامیان مورد حمایت جمهوری اسلامی را تا ۱۰ تیر ۱۴۰۶، ۳۰ ژوئن ۲۰۲۷، خلع سلاح کند و به فعالیت مستقل آنها پایان دهد.
الزیدی در مصاحبهای که دوشنبه ۳۰ شهریور منتشر شد، برای نخستین بار جزییات طرح مرحلهای خود را تشریح کرد.
بر اساس برنامه الزیدی، دولت در ۳۰ سپتامبر شرایط توافق با شبهنظامیان را اعلام خواهد کرد. ابتدا یک دوره ۹۰ روزه برقرار میشود که طی آن گروههای مسلح حملهای انجام نمیدهند و در مقابل تضمین میگیرند که نیروهای آمریکایی نیز آنها را هدف قرار ندهند. پس از آن تحویل سلاحها آغاز میشود که باید تا ۳۰ ژوئن ۲۰۲۷ پایان یابد. شبهنظامیان اما خواهان مهلت تا پایان سال ۲۰۲۷ هستند.
الزیدی پیشتر گفته بود خلع سلاح باید همزمان با خروج آخرین نیروهای آمریکایی در ۳۰ سپتامبر انجام شود، اما گروههای مسلح فورا این جدول زمانی را رد کردند و دولت نیز بعدا موضع خود را اصلاح کرد و گفت روند خلع سلاح از آن تاریخ آغاز خواهد شد.
روزنامه نیویورکتایمز برنامه جدید نخستوزیر عراق را بلندپروازانه خوانده و افزوده که که اجرای آن در میانه جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی، فشار واشینگتن بر بغداد و نفوذ گسترده تهران بر گروههای مسلح عراقی با موانع جدی روبهرو است.
الزیدی خلع سلاح را «یک ضرورت» و در کنار مبارزه با فساد، «مسالهای حیثیتی» توصیف کرد. با این حال، دولتهای قبلی عراق نیز در مهار این گروهها ناکام ماندند و بسیاری از آنها طی سالها احزاب و شبکههای اقتصادی و سیاسی قدرتمندی ایجاد کردهاند.
عراق در حال حاضر میان دو شریک مهم خود، آمریکا و ایران، گرفتار یک موازنه دشوار است. دولت ترامپ، بهعنوان مهمترین شریک امنیتی و اقتصادی بغداد، خواستار مهار نیروهای همسو با حکومت ایران شده است؛ گروههایی که علاوه بر توان نظامی، نفوذ سیاسی و اقتصادی قابل توجهی در عراق دارند. در مقابل، تهران در پی حفظ و گسترش نفوذ خود و استفاده بیشتر از این گروهها در جنگ با واشینگتن است.
نیویورکتایمز بهنقل از دیپلماتهای منطقهای و برخی مقامهای امنیتی عراق اجرای این برنامه را در شرایط جنگی بسیار دشوار و حتی نزدیک به غیرممکن خواند و نوشت متحدان مسلح جمهوری اسلامی در جریان جنگ ایران توانایی خود را برای ایجاد بیثباتی منطقهای و تحمیل هزینههای اقتصادی نشان دادهاند. این گروهها بارها کویت، اردن، تاسیسات انرژی عراق و سفارت آمریکا در بغداد را هدف قرار دادهاند.
عربستان سعودی نیزعراق را منشاء حمله پهپادی پنجشنبه ۱۹ شهریور دانست که خط لوله شرق به غرب عربستان، با ظرفیت انتقال معادل چهار درصد عرضه جهانی نفت، را از کار انداخت. مقامهای عراقی معتقدند سلولهای منشعب از شبهنظامیان عراقی در تسهیل این حمله نقش داشتهاند، هرچند طراح آن نبودهاند.
ویکتوریا تیلور از شورای آتلانتیک به نیویورکتامیز گفت دولت عراق میگوید بخشی از جنگ نیست، اما عملا کنترل کاملی بر این نیروها ندارد. بهگفته او، بعید است حکومت ایران در شرایط کنونی با خلع سلاح متحدان عراقی خود که به «ابزاری فوقالعاده قدرتمند» تبدیل شدهاند موافقت کند.
یک مقام ارشد امنیتی عراق نیز به این روزنامه گفت این طرح بدون توافق صلح میان آمریکا و جمهوری اسلامی احتمالا شکست خواهد خورد.
ریشه گسترش این گروهها به تحولات پس از حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ و سپس ظهور داعش در سال ۲۰۱۴ بازمیگردد. با پیشروی داعش، شمار زیادی گروه مسلح تشکیل شدند که بسیاری از آنها تحت هدایت جمهوری اسلامی بودند. دولت عراق بعدها کوشید این نیروها را در قالب حشد شعبی تحت کنترل دولت قرار دهد، اما حتی بخشهایی که رسماً وارد ساختار حکومتی شدند، روابط عمیق خود با تهران و گروههای خارج از کنترل دولت را حفظ کردند.
طرح فعلی دولت عمدتا بر چهار گروه قدرتمند متمرکز است که تاکنون با خلع سلاح یا قرار گرفتن کامل زیر فرمان دولت مخالفت کردهاند.
الزیدی میگوید هدف این است که این گروهها بهعنوان سازمانهای مستقل از بین بروند و اعضای آنها بهصورت فردی در حشد شعبی ادغام شوند. پس از پایان مهلت، هر گروهی که همچنان با نام یک شبهنظامی فعالیت کند، «غیرقانونی» اعلام خواهد شد.
گروههای مسلح در مقابل میگویند تا زمانی که «نیروهای اشغالگر» تهدید محسوب میشوند، حق حمل سلاح دارند و به جنگی اشاره میکنند که آمریکا و اسرائیل در اسفندماه سال گذشته علیه جمهوری اسلامی آغاز کردند. آنها همچنین خروج نیروهای ترکیه از شمال عراق را به یکی از شروط خلع سلاح تبدیل کردهاند.
الزیدی میگوید برای خروج نیروهای ترکیه نیز در حال مذاکره است. آنکارا خروج خود را به پاکسازی اردوگاهها و سلاحهای شبهنظامیان کرد در شمال عراق مشروط کرده و بغداد در مقابل روی جدول زمانی برای ادغام نیروهای محلی کرد در حشد شعبی کار میکند.
نخستوزیر عراق همچنین از روابط اقتصادی و انرژی برای رسیدن به توافق با ترکیه استفاده میکند. عراق صادرات نفت از طریق خط لوله موجود به ترکیه را افزایش داده و الزیدی در سفر اخیر به فرانسه و آلمان پیشنهاد ساخت خطوط لولهای از مسیر ترکیه برای انتقال مستقیم نفت عراق به اروپا را مطرح کرده است.
این تلاشها با بحران اقتصادی شدیدی نیز گره خورده است. عراق، سومین تامینکننده بزرگ نفت جهان، بهگفته الزیدی در نتیجه اختلال کشتیرانی در تنگه هرمز ۶۰ درصد درآمد ماهانه صادراتی خود و از آغاز جنگ تاکنون حدود ۶۰ میلیارد دلار درآمدش را از دست داده است.
الزیدی گفت با وجود اینکه عراق خود را شریک منطقهای تهران میداند، جمهوری اسلامی اجازه عبور نفتکشهای عراقی از تنگه هرمز را نداده است.
به گفته او، جمهوری اسلامی در تصمیم خود برای بالا بردن قیمت جهانی نفت و ایجاد فشار مصمم و قاطع است.
نخستوزیر عراق در گفتوگوی خود با نیویورکتایمز تاکید کرد برای خروج از این وضعیت، کشورش باید همزمان سلاح را تحت انحصار دولت درآورد، مسیرهای صادرات نفتی جایگزین خلیج فارس ایجاد کند و عراق را از صحنه تقابل قدرتهای منطقهای به «نقطه دیدار» و گسترش روابط اقتصادی با جهان تبدیل کند.
روزنامه والاستریت ژورنال گزارش داد دولت ترامپ پیشنهاد کرده است پنج میلیارد دلار در یک صندوق جدید سرمایهگذاری کند که هدف آن کمک به کشورهای خاورمیانه برای بازسازی زیرساختهای انرژی آسیبدیده در جنگ ایران و کاهش وابستگی آنها به تنگه هرمز برای انتقال نفت و گاز است.
براساس طرح ترامپ، آمریکا خواستار مشارکت مالی معادل از سوی هشت شریک خاورمیانهای شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت، عمان، عراق و اردن خواهد شد تا در نهایت یک صندوق سرمایهگذاری ۱۰ میلیارد دلاری ایجاد شود.
قرار است این ابتکار «مشارکت برای اعتماد و ساختوساز متحدان» یا PACT نامیده شود.
بهنوشته والاستریت ژورنال این اقدام بهطور ضمنی اذعان به این واقعیت است که درگیری هفتماهه بازار جهانی انرژی را آشفته کرده و خطوط لوله و پالایشگاههای منطقه را تخریب کرده است؛ تاسیساتی که بازسازی آنها پرهزینه خواهد بود.
پیشنهاد واشینگتن به چند کشور خاورمیانه، از جمله عربستان سعودی و امارات متحده عربی، در دست بررسی است و گفتوگوها درباره این صندوق ادامه دارد. مقامهای آمریکایی گفتهاند شرایط و جزییات این توافق ممکن است تغییر کند. هنوز مشخص نیست دیگر کشورها چه زمانی، یا حتی آیا اساسا به این طرح خواهند پیوست یا نه.
برخی مقامهای خاورمیانهای گفتهاند بهنظر میرسد این ابتکار تلاشی از سوی واشینگتن برای کماهمیتتر نشان دادن نقش تنگه هرمز بهعنوان مسیر انتقال انرژی و نمایش اتحاد آمریکا و متحدانش در مقابله با جمهوری اسلامی باشد.
آنها همچنین گفتهاند ایجاد صندوقی برای بازسازی تاسیسات انرژی تخریبشده، بدون دستیابی به توافق صلح با تهران، اقدامی زودهنگام خواهد بود؛ زیرا حکومت ایران میتواند زیرساختهای تازهساختهشده را بار دیگر با پهپادها و موشکها هدف قرار دهد.
بلال صعب، مدیر ارشد شرکت مشاورهای ترندز یواس (TRENDS US)، به والاستریت ژورنال گفت: «این راهبرد از ابتدا تا انتها مملو از ریسک است.»
صعب افزود میزان وابستگی کشورهای خلیج فارس به تنگه هرمز متفاوت است. قدرتهای منطقهای مانند عربستان سعودی و امارات متحده عربی میتوانند از مسیرهای جایگزین حمایت کنند، اما کشورهای کوچکتری مانند کویت و قطر همچنان به این آبراه وابستهاند.
براساس پیشنهاد آمریکا، مدیریت این صندوق بر عهده شرکت تامین مالی توسعه آمریکا (Development Finance Corporation) خواهد بود؛ یک نهاد فدرال که با بخش خصوصی برای حمایت از سیاستهای امنیت ملی آمریکا همکاری میکند. برنامههای این نهاد در گذشته عمدتا به پروژههایی در کشورهای در حال توسعه اختصاص داشتهاند، نه پادشاهیهای ثروتمند خلیج فارس.
این پیشنهاد در حالی مطرح شده که انتظار میرود دونالد ترامپ سهشنبه آینده در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل در نیویورک با رهبران کشورهای حاشیه خلیج فارس دیدار کند. محور این نشست، گامهای بعدی در جنگ با حکومت ایران و راهبرد آمریکا برای دوران پس از جنگ خواهد بود.
وبسایت اکسیوس ۲۶ شهریور گزارش داد ترامپ و اعضای ارشد تیم او در حال تدوین برنامهای برای دوران پس از جنگ هستند که انتظار میرود پس از انتخابات میاندورهای آمریکا نهایی شود.
منابع اکسیوس گفتهاند رهبران یا وزیران امور خارجه شش کشور عضو شورای همکاری خلیج فارس، شامل عربستان سعودی، امارات متحده عربی، قطر، بحرین، کویت و عمان، در این نشست شرکت خواهند کرد. وزارت خارجه آمریکا چهارشنبه ۲۵ شهریور دعوتنامههای اولیه را ارسال کرده و به گفته یکی از منابع، ممکن است دیگر رهبران کشورهای عربی و مسلمان نیز به این نشست دعوت شوند.
رانیا المشاط، معاون دبیرکل سازمان ملل و دبیر اجرایی اسکوا، کمیسیون اقتصادی و اجتماعی سازمان ملل برای غرب آسیا، پنجشنبه ۲۶ شهریور گفت جنگ آمریکا و جمهوری اسلامی تنها در نخستین ماه نزدیک به ۱۵۰ میلیارد دلار، معادل چهار درصد تولید ناخالص داخلی منطقه، به اقتصاد کشورهای عربی زیان زده است.
او این آمار را در یک نشست غیررسمی شورای امنیت ارائه کرد. این نشست با عنوان «دریاهای امن، امنیت مشترک؛ حفاظت از آزادی کشتیرانی در محیط امنیتی در حال تغییر» به میزبانی بحرین برگزار شد.
المشاط گفت تهدید مسیرهای دریایی خلیج فارس و دریای سرخ تنها یک مساله امنیتی نیست و دستاوردهای توسعهای، تامین کالاهای ضروری، ثبات اقتصادی و فعالیت کسبوکارهای منطقه را نیز به خطر میاندازد.
او افزود از خلیج فارس و تنگه هرمز تا دریای سرخ و بابالمندب، دریاها، تنگهها و بنادر شبکهای بههمپیوسته برای انتقال انرژی، مواد غذایی و کالاهای تجاری به سراسر جهان تشکیل میدهند و اختلال در هر بخش میتواند کل این زنجیره را متاثر کند.
به گفته المشاط، پیامدهای چنین اختلالی به کشتیرانی محدود نمیماند و به بنادر، انبارها، بازارها و خانوارها منتقل میشود؛ بر بودجه عمومی، قیمت انرژی و مواد غذایی، اشتغال و زنجیرههای تولید فرامرزی اثر میگذارد و توسعه اقتصادی و اجتماعی را با مشکل روبهرو میکند.
والاستریت ژورنال نیز در گزارش دوشنبه ۳۰ شهریور خود نوشت که تلاش دولت ترامپ برای ایجاد این صندوق، تازهترین اقدام واشینگتن برای کاهش پیامدهای جنگ ایران است.
حملات موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی دهها پالایشگاه، میدان نفتی و پایانه صادرات گاز طبیعی در سراسر منطقه را هدف قرار داده و خسارتهایی به بار آورده که حتی در صورت بازگشایی کامل تنگه هرمز نیز فشار طولانیمدتی بر بازارهای جهانی نفت و گاز وارد خواهد کرد.
حملات پهپادی همچنین در اوایل ماه جاری خط لوله شرق-غرب عربستان سعودی را از کار انداخت و این کشور را مجبور کرد نفت خام بیشتری از طریق تنگه هرمز منتقل کند؛ آن هم در شرایطی که ناوگان نفتکشها از پیش تحت فشار قرار گرفته بودند.
پیامدهای این وضعیت در سراسر جهان احساس شده است؛ زیرا سفرهای طولانی و رفتوبرگشتهای مکرر کشتیها در اطراف هرمز، نفتکشها را برای مدت بیشتری درگیر کرده و نرخ روزانه اجاره نفتکشها را به سطوح بیسابقهای رسانده است.
مسیرهای تجاری در دریای سرخ نیز با تهدید شبهنظامیان حوثی مورد حمایت جمهوری اسلامی مواجه شدهاند. حوثیها مسئولیت حمله روز شنبه به یک تاسیسات ذخیره سوخت جت در نزدیکی فرودگاه ریاض، پایتخت عربستان سعودی، را بر عهده گرفتند.
پیچیدگی بسیار زیاد بازسازی تاسیسات انرژی آسیبدیده به این معناست که محدودیت عرضه جهانی برای مدت طولانی ادامه خواهد داشت و قیمت نفت بالاتر خواهد ماند.
تحلیلگران انرژی و مقامها هزینه تعمیر زیرساختهای انرژی منطقه را دهها میلیارد دلار برآورد کردهاند؛ رقمی که هزینههای مهندسی، ساختوساز، تجهیزات و مواد را دربر میگیرد.
تولیدکنندگان نفت خلیج فارس، از امارات متحده عربی تا عراق، همزمان در تلاشاند مسیرهای جایگزینی برای انتقال نفت خام خود ایجاد کنند.
این راههای جایگزین باعث شدهاند صادرات نفت کشورهای خلیج فارس ادامه پیدا کند، اما در عین حال نفتکشهای بیشتری را برای مدت طولانیتری درگیر کرده و نرخ حملونقل دریایی را افزایش دادهاند. در مورد عربستان سعودی نیز این مسیرها نتوانستهاند بهطور پایدار محدودیتهایی را برطرف کنند که تولید نفت این کشور را به پایینترین سطح در چند دهه اخیر رسانده است.
عمر کریم، پژوهشگر امنیت خلیج فارس در دانشگاه بیرمنگام بریتانیا، گفت: «به نظر میرسد در میان همه کشورهای عربی خلیج فارس و حتی در عراق این درک شکل گرفته است که وضعیت تنگه هرمز در کوتاهمدت تا میانمدت به شرایط پیش از درگیری باز نخواهد گشت و آنها باید برای ایجاد مسیرها و کریدورهای عملی، امن و قابل اتکا که بتوانند تنگه را دور بزنند، تلاش کنند.»
او در عین حال هشدار داد چنین طرحی مشکلات تازهای نیز ایجاد خواهد کرد.
کریم گفت: «اما ناگزیر، این طرح جدید نوعی وابستگی جغرافیایی برخی از کشورهای مشارکتکننده به کشورهای دیگر ایجاد خواهد کرد و در نتیجه وابستگیهایی شکل میگیرد که ممکن است برخی روابط دوجانبه را پیچیده کند و به همین دلیل اجرای آن همچنان چالشبرانگیز خواهد بود.»