• العربية
  • English
Brand
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
  • پوسته
  • زبان
    • العربية
    • English
  • برنامه‌ها
  • تلویزیون
  • شنیداری
  • ایران
  • جهان
  • حقوق بشر
  • جاویدنامان
  • گزارش ویژه
  • ورزش
  • بازار
کلیه حقوق قانونی این سایت متعلق به ولانت‌مدیا است.
volant media logo
تحلیل

میعاد ملکی: تمدید پنج‌ساله قانون، ابزار فشار اقتصادی بر جمهوری اسلامی را حفظ می‌کند

۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ۰۸:۳۲ (‎+۱ گرینویچ)

میعاد ملکی، رییس پیشین دفتر هدف‌گذاری تحریم‌های وزارت خزانه‌داری آمریکا، با اشاره به تمدید پنج‌ساله قانون تحریم‌های ایران گفت این قانون ستون اصلی تحریم‌های آمریکا علیه بخش انرژی جمهوری اسلامی است و برداشتن تحریم‌های اصلی را دشوار می‌کند؛ به‌طوری که رییس‌جمهوری برای ادامه تعلیق آنها باید هر شش ماه اقدام کند.

او افزود در دوره برجام، باراک اوباما این تحریم‌ها را شش‌ماه‌به‌شش‌ماه تعلیق می‌کرد، اما همین وضعیت باعث می‌شد شرکت‌های بزرگ به دلیل نبود اطمینان بلندمدت از سرمایه‌گذاری در ایران خودداری کنند.

به گفته ملکی، تمدید این قانون با رای کنگره، اجرای تحریم‌ها را جدی‌تر و برداشتن آنها را دشوارتر می‌کند.

Banner
Banner
Banner
Banner

پربازدیدترین‌ها

پزشکیان از آمادگی برای توافق گفت؛ مجری فاکس‌نیوز پرسید چه کسی حکومت ایران را اداره می‌کند
۱

پزشکیان از آمادگی برای توافق گفت؛ مجری فاکس‌نیوز پرسید چه کسی حکومت ایران را اداره می‌کند

۲

چین و پاکستان خواستار بازگشت تهران و واشینگتن به میز مذاکره شدند

۳
تحلیل

سفیر پیشین بریتانیا: برای سرنگونی حکومت ایران پنج عامل لازم است؛ پیام‌های ترامپ کافی نیست

۴

نتانیاهو در سازمان ملل: رژیم شرور ایران سقوط خواهد کرد و مردم ایران آزاد خواهند شد

۵

شهبانو فرح پهلوی: نسل جوان ایران با وجود سرکوب، آزادی و دموکراسی را برگزیده است

انتخاب سردبیر

  • تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

    تهران، با پس گرفتن تهدیدات قبلی، اقدام نظامی علیه فرودگاه‌های کشورهای منطقه را تکذیب کرد

  • هیئت مذهبی در محور کشتار؛‌ ابعاد سرکوب انقلاب ملی در خراسان شمالی

    هیئت مذهبی در محور کشتار؛‌ ابعاد سرکوب انقلاب ملی در خراسان شمالی

  • قوه قضاییه به‌دلیل تماس فیزیکی دو بازیگر علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد

    قوه قضاییه به‌دلیل تماس فیزیکی دو بازیگر علیه عوامل یک تئاتر اعلام جرم کرد

  • از گرانی مواد اولیه تا قطعی برق و گاز؛ بحران تولید در ایران عمیق‌تر شده است

    از گرانی مواد اولیه تا قطعی برق و گاز؛ بحران تولید در ایران عمیق‌تر شده است

  • پزشکیان در مقابل پرسش‌های سی‌بی‌اس؛ از دیدار با ترامپ تا سرکوب معترضان

    پزشکیان در مقابل پرسش‌های سی‌بی‌اس؛ از دیدار با ترامپ تا سرکوب معترضان

•
•
•

مطالب بیشتر

«زن، زندگی، آزادی» چگونه معنای حق، ترس و زندگی را دگرگون کرد

۲۸ شهریور ۱۴۰۵، ۰۸:۱۲ (‎+۱ گرینویچ)
•
سارا امت‌علی
100%
زنان و مردان در جریان اعتراض‌ به مرگ مهسا ژینا امینی دور آتش حلقه زده‌اند و زنی جوان روسری‌اش را به آتش می‌اندازد

چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، جمهوری اسلامی همچنان پابرجا و ماشین سرکوبش سخت مشغول است، اما روایت‌های شهروندان و شواهد مقاومت روزمره از یک دگرگونی پایدار در نگاه بسیاری از مردم به حق، قدرت و قواعد زندگی اجتماعی خبر می‌دهد که چهار سال پس از واقعه، همچنان ادامه دارد.

پرنیان (نام مستعار)، زن حدود ۴۰ ساله ساکن تهران، لحظه‌ای را به یاد می‌آورد که تصویر نیلوفر آقایی را در اینستاگرام دید؛ مامایی که چهارم آبان ۱۴۰۱ در اعتراض کادر درمان به کشته شدن مهسا امینی با شلیک مستقیم ماموران یگان ویژه، یک چشم خود را از دست داد.

پرنیان می‌گوید: «این زن چند ماه پس از آن اتفاق‌ها به کار بازگشت و از اولین زایمانی که انجام داد، عکس گذاشت. در لحظه‌ای که پست او را در اینستاگرام دیدم، توجهم به ناخن‌های مرتب و لاک‌زده‌اش جلب شد.»

تا آن زمان، مفهوم مبارزه و انسان مبارز در ذهن پرنیان با ظاهر آراسته و لذت بردن از زندگی سازگار نبود: «تا قبل از آن، الگو و قضاوتی درباره دادخواهان و مبارزان سیاسی در ذهن داشتم. فکر می‌کردم زن مبارز آرایش نمی‌کند، کتاب‌های خاصی می‌خواند و در جمع‌های خاصی رفت‌وآمد دارد. انگار نمی‌شد هم مبارز باشی، هم به رنگ مو و لاکت برسی. بعد از کشته شدن مهسا تا مدت‌ها نه آرایش می‌کردم نه به خودم می‌رسیدم. این‌طوری عذاب وجدانم کمتر بود. وقتی عکس نیلوفر را دیدم، ناگهان از خودم پرسیدم چرا فکر می‌کنی زندگی با مبارزه منافات دارد؟ همان لحظه یک عالمه محدودیت در ذهنم شکست.»

پیوند میان زندگی و مقاومت در روایت سحر، روزنامه‌نگار ساکن تهران، نیز دیده می‌شود.

او در آستانه چهارمین سالگرد اعتراض‌های ۱۴۰۱ در یک استوری عمومی در اینستاگرام نوشت: «تاریخ گواهینامه‌ام تمام شده، کارت بنزینم گم شده، پاسپورتم تمدید می‌خواهد و من همه را به تعویق انداخته‌ام تا عکسم بدون مقنعه و روسری در مدارکم ثبت شود. ژینا تو نمردی، نامت اسم رمز ماست.»

این روایت‌ها، در کنار تصاویری که هر روز از شهرهای بزرگ و کوچک و از حضور زنان بدون حجاب اجباری در فضای عمومی به اشتراک گذاشته می‌شود، این پرسش را پیش می‌کشند: کشته شدن یک دختر ۲۲ ساله کُرد در تهران، چطور رابطه مردم با خودشان و با قدرت را چنان دگرگون کرد که همچنان، چهار سال پس از واقعه، آثارش در جزیی‌ترین ساحت‌های زندگی روزمره مردم ادامه دارد؛ آن هم با وجود مقاومت حکومت در برابر هر تغییر در ساختار سیاسی، با وجود کشتار جمعی بی‌سابقه در تاریخ ایران در دی‌ماه ۱۴۰۴ و با وجود تحمیل هزینه‌های هنگفت به زندگی مردم.

چگونه یک واقعه به تحولی فراتر از سرنوشت فوری اعتراض‌ها انجامید؟

100%
تصویری از مزار مهسا بلافاصله پس از خاکسپاری او

کشته‌شدن مهسا؛ شروع گسستی که ترمیم نشد

بخشی از پاسخ این پرسش‌ها را می‌توان در دیدگاه ویلیام سوئل به رویدادهای دگرگون‌ساز اجتماعی جُست.

این مورخ و جامعه‌شناس آمریکایی مفهومی به نام «گسست اجتماعی» را معرفی می‌کند.

در دیدگاه او شکاف‌های غافلگیرکننده در روال عادی زندگی هر روز رخ می‌دهند، اما بیشترشان خنثی و در ساختارهای اجتماعی-سیاسی جذب می‌شوند؛ یا سرکوب می‌شوند، یا نادیده گرفته می‌شوند یا «استثنا» خوانده می‌شوند.

در میان همه رخدادها، تنها «رویدادهای تاریخی» خاصیت دگرگون‌سازی دارند و می‌توانند زنجیره‌ای از گسست‌هایی مرتبط و ترمیم‌ناپذیر بسازند. این زنجیره، ترمیم شبکه ساختاری پیشین را دشوار و دگرگونی پایدار را ممکن می‌کند.

  • قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

    قاصدک مهسا؛ گام‌به‌گام با «زن، زندگی‌، آزادی»

مرگ مهسا چنین مسیری را طی کرد: از بیمارستان کسری به سقز رسید؛ جمله «ژینا جان تو نمی‌میری، نامت رمز می‌شود» از آرامستان آیچی به سراسر ایران رفت؛ اعتراض‌ها از دانشگاه‌ها به مدارس رسید، در خیابان تکثیر شد و به دنیای آنلاین رسید؛ در رسانه‌های جهان بازتاب یافت و به خیابان‌های شهرهای بزرگ دنیا رسید؛ و از شعارها و اعتراض‌های خیابانی به تجربه عمل جمعی رسید و به زندگی روزمره راه یافت.

این گسست‌ها، و بسیار شکاف‌های ریز و درشت دیگر، یکدیگر را تقویت کردند و نگذاشتند حکومتْ واقعه را به «حادثه‌ای اتفاقی و توضیح‌پذیر» فرو بکاهد.

اهمیت زنجیره گسست‌های ترمیم‌ناپذیر در آن است که تغییر در یک عرصه می‌تواند به عرصه‌های دیگر راه یابد و بر آن‌ها اثر بگذارد؛ از رابطه زن با بدنش به رابطه دختر با پدر برسد و پدرسالاری ساختارمند و تاریخ‌مند را تغییر دهد و از آنجا خود را به رابطه شهروند با مامور حکومت برساند و مفهوم اطاعت به‌عنوان امر عادی‌شده را به چالش بکشد.

نظریه رویدادهای دگرگون‌ساز، نکته مهم‌تری هم دارد: ساختار اجتماعی در نگاه سوئل از سه عنصر درهم‌تنیده ساخته می‌شود: طرح‌واره‌های فرهنگی (معناها، باورها و دستورالعمل‌های کنش اجتماعی)، توزیع منابع و شیوه‌های اعمال قدرت.

وقتی رویدادی طرح‌واره‌ها را تغییر دهد، منابع را جابه‌جا کند و شیوه‌های تازه اعمال قدرت بیافریند، حتی بدون تغییر فوری در ساختار سیاسی، آن را دگرگون کرده است.

با این معیار، پابرجایی حکومت نافی وقوع تحول بنیادین نیست.

  • عفو بین‌الملل: جمهوری اسلامی در سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» مرتکب جنایات علیه بشریت شد

    عفو بین‌الملل: جمهوری اسلامی در سرکوب خیزش «زن، زندگی، آزادی» مرتکب جنایات علیه بشریت شد

برای اشکان، تغییری از همین جنس رخ داده است. او که حدود ۳۸ سال دارد، در حوزه سلامت شاغل است و فعالیتش در خیزش ۱۴۰۱ به بازداشت و زندان منجر شد، تغییر در طرح‌واره را چنین روایت می‌کند: «پیش از مرگ ژینا پذیرش اینکه خواهرم، مادرم، دخترم و همسرم مجبورند معیارهای این نظام را در مورد پوشش زنان رعایت کنند، برایم عادی شده بود. خودشان هم انگار پذیرفته بودند و تحمل می‌کردند. بعد از فدا شدن ژینا فهمیدم با وجود اینکه تغییر این سیستم شاید خیلی سخت باشد، می‌توانیم در همین شرایط جوری باشیم که به خودمان و ارزش‌ها و آرزوهایمان نزدیک باشیم.»

شوک اخلاقی

سوال دیگری که به فهم دقیق‌تر واقعه چهار سال پس از وقوع کمک می‌کند، این است: شهروندانِ محروم از تشکل‌های اجتماعی سازمان‌یافته و نهادهای ریشه‌دار سیاسی چرا و چطور به خیابان آمدند و یکی از مهم‌ترین بزنگاه‌های تاریخ سیاسی ایران را رقم زدند؟

برای واکاوی این چرایی می‌توان از جیمز جاسپر، جامعه‌شناس جنبش‌های اجتماعی، کمک گرفت.

او برای توضیح چنین وضعیتی مفهوم «شوک اخلاقی» را معرفی می‌کند.

شوک اخلاقی جهان‌بینی و هویت ما را به چالش می‌کشد و چنان شدید و تکان‌دهنده است که ما را به بازتعریف خودمان و نظام ارزشی‌مان وا می‌دارد. چنین شوکی حتی در غیاب سازمان‌ها و منابع بسیج عمومی می‌تواند افراد را به جست‌وجوی شبکه‌ها و گروه‌هایی بکشاند که با آن‌ها بیگانه‌اند.

  • چهار سال پس از ژینا؛ نسلی که دیگر به پیش از «زن، زندگی، آزادی» بازنگشت

    چهار سال پس از ژینا؛ نسلی که دیگر به پیش از «زن، زندگی، آزادی» بازنگشت

کشته شدن مهسا برای میلیون‌ها ایرانی یک شوک عمیق اخلاقی بود. بسیاری از شهروندان، به‌ویژه زنان، با تجربه شخصی تحقیر، ترس و کنترل بدن، می‌توانستند خودشان را، خواهرشان یا فرزندشان را به‌جای مهسا در ون گشت ارشاد ببینند.

جاسپر توضیح می‌دهد یک جنبش اجتماعی یا سیاسی چگونه ترس را به امید بدل می‌کند: دیدن مردمی که دست به کنش زده‌اند ناامیدی را پس می‌زند، پیوستن به آن‌ها هویتی جمعی می‌سازد که مشارکت را تقویت می‌کند، و سرکوب هم می‌تواند افراد بیشتری را از سر خشم به خیابان بیاورد.

روایت اشکان تصویر همین سازوکار است: «شب‌ها که برای اعتراض بیرون می‌رفتیم، انگار بهشت را می‌دیدم؛ آن اتحاد و چفت شدن قلب‌های جوان‌ها در کف خیابان ….»

او درباره ترس هم می‌گوید: «حکومت با ترس می‌خواست بذر ناامیدی در قلب ما بکارد و بگوید ما ماندگار و شکست‌ناپذیریم. اما انگار ما از ترس رد شده بودیم. می‌دیدیم با بازداشت‌شده‌ها چه می‌کنند، می‌دیدیم اعدام می‌کنند، اما کلمه اقتدار دیگر هیچ معنایی برای من و بسیاری مثل من نداشت. اینجا همان‌جایی بود که سیستم وارد پرتگاه شد.»

صحرا، حدود ۷۰ ساله، ساکن کرج، همان چیزی را می‌گوید که جاسپر توضیح می‌دهد؛ تبدیل ترس به نوعی اعتماد به‌ نفس اعتراضی: «من تا ۱۳۸۸ محجبه بودم. همان زمان بود که نگاهم به حجاب عوض شد و در جمع‌های خانوادگی و خصوصی دیگر حجاب نداشتم اما بعد از شرکت در اعتراض‌های بعد از مرگ مهسا و دیدن جوان‌هایی مثل نیکا، نگاهم به ترس بابت برداشتن حجاب در خیابان تغییر کرد. حالا فکر می‌کنم من زنم، زندگی می‌خواهم، آن‌طور که دلم می‌خواهد بیرون می‌آیم و از چیزی نمی‌ترسم؛ خودم را قدرتمندتر و توانمندتر می‌دانم.»

100%
از آخرین تصاویر ثبت‌شده از نیکا شاکرمی بدون حجاب اجباری در اعتراض‌های خیابانی به مرگ مهسا ژینا امینی

تثبیت شدن تغییر مستمر

اعتراض خیابانی چند هفته پس از کشته شدن مهسا، با سرکوب خشن معترضان در خیابان و دستگیری‌های گسترده فعالان اجتماعی فروکش کرد، اما آنچه در خیابان آغاز شد به جاهایی رفت که سرکوبش بسیار دشوارتر از اعتراض‌های خیابانی است: پیاده‌رو، مترو، مطب، گالری، فروشگاه، بانک، مدرسه و ….

در چنین ساحتی دیگر خبری از سازمان و رهبری و بیانیه نیست. میلیون‌ها تصمیم کوچک و پراکنده به تنهایی کنش سیاسی به نظر نمی‌رسند، اما متاثر از هم قاعده‌ای را جابه‌جا می‌کنند که بیش از چهار دهه یکی از ستون‌های نظم عمومی جمهوری اسلامی بود.

تحول دقیقا در همین تکرار روزمره تثبیت می‌شود، نه در لحظه اوج اعتراض.

جمهوری اسلام هم همین را فهمید و مقابله با «بی‌حجابی» را از خیابان به صحن دادگاه کشاند.

گزارش مارس ۲۰۲۴ سازمان عفو بین‌الملل که پرونده ۵۴ زن و دختر را در ۱۰ استان با مدارکی مانند احکام دادگاه، دستورهای توقیف خودرو و پیامک‌های پلیس مستند کرده است، گستره این نبرد روزانه را نشان می‌دهد. همین که حکومت برای بازگرداندن هنجار پیشین ناچار شده است تک‌تک شهروندان را هدف بگیرد، خودْ گواه ماندگاری تغییر است.

زنی که عفو بین‌الملل با نام مستعار ناجیه از او نقل قول می‌کند، می‌گوید: «بابایم راننده بود، کنارش نشسته بودم و طبق معمول روسری نداشتم. برایش پیامک آمد که کشف حجاب شده و اگر سه بار تکرار شود، ماشین را ۱۵ روز می‌خوابانیم. فکر کردم عصبانی شود، اما گفت فدای تار مویت. قبل از انقلاب ژینا احساس می‌کردیم روسری جزء لباسمان است. بعد فهمیدیم نه، می‌شود این را برداشت …. همین که جمهوری اسلامی آن‌قدر بدبخت شده که از نبودن یک تکه پارچه می‌ترسد، انتهای ذلتشان است.»

در روایت پرنیان، دوام مقاومت با پذیرفتن نیاز مردم به ادامه کار و زندگی پیوند خورده است.

او می‌گوید در اوج اعتراض‌های ۱۴۰۱، بسیاری از فروشگاه‌های اینترنتی فعالیت خود را متوقف کردند و هنگام بازگشت به کار با اعتراض و توهین روبه‌رو شدند. اما در نوبت بعدی اعتراض‌ها در دی‌ماه ۱۴۰۴، بازگشت به کار دیگر چنین واکنشی به دنبال نداشت.

او می‌گوید: «پذیرفته‌ایم راهی طولانی پیش رو داریم، یک‌شبه انجام نمی‌شود و آدم‌ها باید زندگی کنند.»

به باور او، سرزنش مردم بابت بازگشت به زندگی روزمره می‌تواند توان همان کسانی را تضعیف کند که نیروی پیش‌برنده اعتراض، مقاومت و مبارزه‌اند.

تاریخ کِی ورق خواهد خورد؟

بازگشت به پرسش آغازین: چرا اثر این رویداد با پایان اعتراض‌های خیابانی و سرکوب روزافزون ادامه یافت؟

سوئل یک رویداد تاریخی را واجد سه ویژگی می‌شمارد: زنجیره‌ای منشعب و گسترده از رخدادها که مردم آن را مهم تشخیص می‌دهند و به دگرگونی پایدار می‌انجامد. مرگ مهسا هر سه را دارد.

در تجربه ایران، این مرگِ تکان‌دهنده با تجربه زیسته میلیون‌ها نفر گره خورد، بر زمینه‌ای از نارضایتی انباشته پیشین فرود آمد و به یک شوک اخلاقی فراگیر منجر شد. چنان شوکی که نگاه بسیاری از شهروندان به مساله زیستن در زمانه سرکوب را تغییر داد، و زیست روزمره‌ را به‌تدریج چنان دگرگون کرد که اکنون، حکومتِ مجهز به انواع ابزار سلطه، باید برای بازگشت به نقطه آغاز، با تک‌تک شهروندان بجنگد.

در ایران امروز، دست‌کم در شهرهای بزرگ، هر سه عنصر ساختار اجتماعی جابه‌جا شده‌اند: باور عمومی نسبت به مفهوم سلطه و قدرت و دیگر طرح‌واره‌ها تغییر کرده؛ سلطه حکومت بر بدن‌ها و اقتدارش در خیابان شکسته و توزیع منابع - دست‌کم در این دو عرصه - بازتعریف شده؛ و دست‌ آخر اینکه حکومت مجبور شده از شیوه‌های آسان اعمال قدرت، مثلا گشت‌های ارشاد در خیابان، صرف‌نظر کند و شیوه‌های اعمال قدرت خود را تغییر دهد.

اشکان این دگرگونی را چنین صورت‌بندی می‌کند: «در کلمه ساختار، اعتبار و تشکلی نهفته است. در نگاه من این حکومت دیگر یک ساختار سیاسی نیست؛ یک مه سیاسی است، سایه‌ای از یک شمایل سیاسی و توهمی است از ساختار. و این همان چیزی است که دیگر برگشت‌پذیر نیست.»

به زبان سوئل، رویداد دگرگون‌کننده ژینا هنوز تمام نشده است. میان گسست اولیه و دگرگونی ساختاری همیشه فاصله‌ای وجود دارد و زنجیره‌ای که از قتل ژینا در بازداشت گشت ارشاد آغاز شد، همچنان مسیرهایی می‌گشاید که چهار سال پیش قابل تصور نبود.

واشینگتن‌پست: حکومت ایران تا زمانی که توان سرکوب مردم را داشته باشد، عقب‌نشینی نمی‌کند

۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۱۶:۲۰ (‎+۱ گرینویچ)
100%

روزنامه واشینگتن‌پست در یادداشتی در بخش دیدگاه‌های خود، ایدئولوگ‌های حاکم بر ایران را «آدمکش و مقاوم» توصیف و استدلال کرده‌ است که جمهوری اسلامی تا زمانی که نگران از دست دادن توانایی خود برای سرکوب دور بعدی اعتراضات ایرانیان نشود، از مهم‌ترین اهداف خود دست نخواهد کشید.

لوئیس لیبی، رییس دفتر دیک چنی، معاون رییس‌جمهوری آمریکا از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۵ و پژوهشگر کنونی بنیاد دفاع از دموکراسی‌ها، و جیسون فیلدز، سردبیر ارشد این بنیاد، در این یادداشت که جمعه ۲۷ شهریور منتشر شد، حملات نظامی محدود دولت ترامپ و تلاش‌های آن برای «قطع هر شریان اقتصادی که حکومت را سرپا نگه می‌دارد» را ستوده‌اند، اما گفته‌اند این اقدامات هنوز برای تغییر محاسبات حکومت ایران کافی نیست.

به‌نوشته این دو، تا زمانی که نیروهای اجیرشده حکومت تصور کنند پس از آنکه تهران با «زرنگ‌بازی» بار دیگر واشینگتن را پشت سر بگذارد و پرداخت پول به آنها از سر گرفته خواهد شد، مذاکره‌کنندگان جمهوری اسلامی نیز می‌توانند به مواضع سخت خود ادامه دهند.

به اعتقاد نویسندگان، عامل اصلی بقای جمهوری اسلامی نه شور ایدئولوژیک بلکه اعمال زور و اجبار است. هسته اصلی معتقدان به حکومت برای حفظ نظامی نامحبوب، هزاران نیروی مسلح را به خدمت گرفته است که غیرنظامیان را به‌شدت سرکوب می‌کنند. حکومت همچنین با پرداخت پول نقد و ارسال سلاح به نیروهای نیابتی منطقه‌ای، از آنها برای مرعوب کردن دشمنان و ایجاد تصویری از ایران به‌عنوان قدرتی هژمونیک استفاده می‌کند.

  • ترامپ: به مرحله تصمیم‌گیری درباره نابودی جمهوری اسلامی نزدیک شده‌ام

    ترامپ: به مرحله تصمیم‌گیری درباره نابودی جمهوری اسلامی نزدیک شده‌ام

لیبی و فیلدز نوشته‌اند مخالفان داخلی این نیروها را «مزدور» می‌نامند و نگهداری چنین ساختاری پرهزینه است. به تعبیر آنها، «نفت ــ و مهم‌تر از آن، وعده درآمدهای نفتی آینده ــ چرخ‌های این امپراتوری را روغن‌کاری می‌کند.»

نویسندگان افزوده‌اند افزایش فشار اقتصادی بدون تردید بر مشکلات و رنج عمومی خواهد افزود، اما تا زمانی که نیروهای سرکوب انتظار داشته باشند این فشارها موقتی باشد، رهبران جمهوری اسلامی می‌توانند روی ماندن و ادامه کشتار از سوی بیشتر این نیروها حساب کنند.

به‌نوشته آنها، این محاسبه از دید حکومت بی‌دلیل نیست، زیرا جمهوری اسلامی در گذشته همواره توانسته است از زیر فشار آمریکا خارج شود و اکنون نیز حکومت به زیردستان خود اطمینان می‌دهد که فشارهای سیاسی و انتخاباتی در منطقه و داخل آمریکا سرانجام دونالد ترامپ را وادار خواهد کرد برای پایان زودهنگام درگیری تلاش کند.

اقداماتی که واشینگتن انجام نداده است

لیبی و فیلدز در یادداشت خود افزوده‌اند حامیان جمهوری اسلامی از مجموعه اقداماتی که آمریکا تاکنون از انجام آنها خودداری کرده نیز اطمینان خاطر می‌گیرند.

آنها یادآوری کرده‌اند که ارتش آمریکا تاسیسات اصلی تولید و صادرات نفت ایران را نابود نکرده است؛ کاری که به‌گفته آنها متفقین در جنگ جهانی دوم علیه آلمان و ژاپن انجام دادند.

نیروی دریایی آمریکا نفتکش‌ها را در تنگه هرمز اسکورت کرده‌، اما ابعاد این عملیات به هیچ‌وجه به سطح عملیاتی که رونالد ریگان در دهه ۱۹۸۰ دستور آن را داد نرسیده است. نیروهای زمینی آمریکا نیز سواحل ایران یا ذخایر اورانیوم غنی‌شده جمهوری اسلامی را تصرف نکرده‌اند؛ اقدامی که نویسندگان آن را با آمادگی آمریکا برای عملیات زمینی در کویت و عراق در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ مقایسه کرده‌اند. آمریکا همچنین به‌طور مستقیم با حامیان جمهوری اسلامی، یعنی چین و روسیه، درنیفتاده است.

  • دبیرکل عفو بین‌الملل: شورای امنیت پرونده نقض حقوق بشر در ایران را به دیوان کیفری ارجاع دهد

    دبیرکل عفو بین‌الملل: شورای امنیت پرونده نقض حقوق بشر در ایران را به دیوان کیفری ارجاع دهد

به‌گفته نویسندگان، خودداری واشینگتن از چنین اقداماتی به حکومت امکان می‌دهد این ادعای خود را تقویت کند که نیروهای شیعه و موشک‌ها، پهپادها و جنگجویان ایدئولوژیک جمهوری اسلامی قادرند همسایگان در خلیج فارس، اقتصادهای غربی و سربازان آمریکایی را بترسانند و عقب برانند.

آن‌ها افزوده‌اند روحانیون حاکم به نیروهایشان می‌گویند استوار بمانند، زیرا انقلاب اسلامی قادر است «ابرقدرت شیطانی» را بازدارد.

حکومت نیروهایش را تشویق می‌کند باور داشته باشند که اگر موجودیت نظام به خطر بیفتد، می‌تواند بار دیگر پیشنهادهای مبهم برای مصالحه و آنچه نویسندگان «دروغ» می‌نامند ارائه کند و آمریکای مستاصل آنها را بپذیرد؛ پس از آن نفت و پول دوباره جریان خواهد یافت و پرداخت‌ها از سر گرفته خواهد شد.

به‌نوشته واشینگتن‌پست موج‌های حملات آمریکا، از جمله غرق کردن پنج نفتکش ایرانی در هفته گذشته، این باور حکومت را تحت فشار قرار داده، اما هنوز آن را از بین نبرده است. رهبران جمهوری اسلامی همچنان قدرت‌نمایی و نیروهای خود را مطمئن می‌کنند و خطر دور بعدی اعتراضات را می‌پذیرند، زیرا اطمینان دارند هیچ چیز قادر نخواهد بود به مجتمع‌های مجلل و حفاظت‌شده آنها نفوذ کند.

لیبی و فیلدز در ادامه افزوده‌اند جمهوری اسلامی همچنان به در اختیار گرفتن سلاح‌های هسته‌ای، کنترل تنگه هرمز و «باراندن مرگ بر غرب» متعهد است.

  • ارتش، سپاه پاسداران و بسیج؛ سه مار بر شانه‌های یک پیکر

    ارتش، سپاه پاسداران و بسیج؛ سه مار بر شانه‌های یک پیکر

به‌نوشته این دو، آمریکا با کمک اسرائیل در برخی مراحل این رویارویی پیروز شده و توانسته است برنامه هسته‌ای جمهوری اسلامی را به تاخیر بیندازد، موشک‌ها و نیروهای آن را تضعیف کند و منابع مالی مورد استفاده حکومت برای حمایت از تروریسم را تحلیل ببرد.

آنها تاکید کرده‌اند این دستاوردها هزینه‌های قابل توجهی داشته است، اما این هزینه‌ها «قابل تحمل» بوده است.

نویسندگان با تاکید بر اینکه «در جهانی عادلانه، حکومت ایران باید مدت‌ها پیش سقوط کرده بود» استدلال کرده‌اند که سال‌ها کمبود بودجه برای ارتش آمریکا به تسریع دستیابی به این هدف کمکی نکرده و باید به درخواست دولت ترامپ برای افزایش و هوشمندانه‌تر شدن هزینه‌های دفاعی آمریکا توجه شود.

لیبی و فیلدز در پایان احتمال داده‌اند که تشدید تحریم‌ها بتواند به «ضربه نهایی» تبدیل شود با این حال، آنها نوشته‌اند اگر چنین اتفاقی رخ ندهد، منطقه همچنان گرفتار آشفتگی و درگیری خواهد بود و منافع غرب نیز همچنان آسیب خواهد دید مگر این‌که آمریکا و متحدانش، به تعبیر آنها، اراده و زرادخانه‌هایی ایجاد کنند که بتواند با ابزارهای در حال تحول جمهوری اسلامی برای اخاذی و اعمال فشار مقابله کند.

آزار جنسی یک کودک در تبریز، مساله فقط چهار مامور نیست

۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۱۵:۰۱ (‎+۱ گرینویچ)
•
نیکی محجوب
100%

تصویری که از بازداشت و ضرب و جرح یک نوجوان در تبریز منتشر شده، فقط درباره یک بازداشت نیست. آنچه در این تصاویر دیده می‌شود، پرسش بزرگ‌تری را پیش می‌کشد: وقتی یک کودک در اختیار پلیس قرار می‌گیرد، قانون باید با او چگونه رفتار کند؟

در تصاویر منتشرشده، نوجوانی را می‌بینیم که در جریان بازداشت با خشونت و رفتار تحقیرآمیز ماموران روبه‌رو می‌شود. ضرب‌وجرح، توهین و رفتاری که در جریان آن لباس او پایین کشیده می‌شود و بدنش لمس می‌شود، نمی‌تواند بخشی عادی از فرآیند بازداشت یک کودک تلقی شود.

پس از انتشار این تصاویر، جمهوری اسلامی تلاش کرده با طرح اتهام‌هایی علیه این نوجوان، روایت دیگری از ماجرا ارائه کند.

اما این اتهام‌ها مساله اصلی را تغییر نمی‌دهد. روایت رسمی حکومت، به‌خودی‌خود نمی‌تواند جای تحقیق مستقل را بگیرد و مهم‌تر از آن، حتی اگر کودکی مرتکب خطا یا جرمی شده باشد، هیچ ماموری حق ندارد او را کتک بزند، تحقیر کند یا با بدنش چنین رفتاری داشته باشد.

کودک، حتی وقتی متهم است، همچنان کودک است.

قانون برای همین لحظه‌هاست

در قوانین جمهوری اسلامی نیز برای کودکان و نوجوانان قواعد متفاوتی پیش‌بینی شده است.

عثمان سالاری، نایب‌رییس کمیسیون حقوقی و قضایی مجلس، درباره رسیدگی به جرایم نوجوانان گفته است افراد ۱۵ تا ۱۸ سال در دادگاه اطفال و نوجوانان محاکمه می‌شوند و مطابق ماده ۱۴۶ قانون مجازات اسلامی، افراد نابالغ مسئولیت کیفری ندارند.

  • در پی واکنش گسترده مردم، مقام‌ها از بازداشت ماموران متعرض به نوجوان تبریزی خبر دادند

    در پی واکنش گسترده مردم، مقام‌ها از بازداشت ماموران متعرض به نوجوان تبریزی خبر دادند

درباره افراد زیر ۱۸ سال نیز اقدامات تامینی و تربیتی، از تحویل به والدین و تذکر و آموزش تا نگهداری در کانون اصلاح و تربیت، پیش‌بینی شده است.

این قواعد برای زمانی نوشته شده‌اند که کودک دچار خطا می‌شود؛ نه برای زمانی که کودک بی‌خطا است. بنابراین اگر حتی فرض کنیم این نوجوان مرتکب خطایی شده باشد، پاسخ به آن باید در همین چارچوب صورت بگیرد.

پلیس قرار نیست در خیابان یا هنگام بازداشت، مجازات را اجرا کند.

مامور پلیس قاضی نیست. او اختیار ندارد متهم را به تشخیص خودش تنبیه کند. وظیفه‌اش اجرای قانون و تحویل فرد به فرآیند قانونی است. وقتی پای کودک در میان است، این مسئولیت سنگین‌تر هم می‌شود.

مشکل فقط رفتار چند مامور نیست

در چنین پرونده‌ای، نمی‌توان همه چیز را به چند مامور محدود کرد و با اعلام اینکه «با ماموران خاطی برخورد شد» پرونده را بست.

سال‌هاست گزارش‌های فراوانی درباره نحوه برخورد نیروهای امنیتی و انتظامی جمهوری اسلامی با بازداشت‌شدگان منتشر می‌شود. عفو بین‌الملل در گزارشی در سال ۱۴۰۱ از مواردی چون شکنجه، ضرب‌وشتم، شلاق، شوک الکتریکی، تجاوز و دیگر اشکال خشونت جنسی علیه بازداشت‌شدگان، از جمله نوجوانان کم‌سن، خبر داده است.

در گزارش‌ها و روایت‌های متعدد، از خشونت فیزیکی برای گرفتن اعتراف، توهین و تحقیر، تهدید، بازرسی‌های بدنی تحقیرآمیز و آزار جنسی نیز سخن گفته شده است.

بخشی از این رفتارها نیز در همان ساعات و روزهای نخست بازداشت، در کلانتری‌ها و مراکز تحت نظارت پلیس امنیت و آگاهی رخ می‌دهد؛ زمانی که فرد بیشترین آسیب‌پذیری را دارد و هنوز وارد روند رسمی دادرسی نشده است.

این سابقه باعث می‌شود ماجرای نوجوان تبریزی را نتوان فقط یک اتفاق جداافتاده دید. پرسش این است که چه سازوکاری قرار است جلو چنین رفتاری را بگیرد و چرا با وجود سال‌ها هشدار درباره ضرورت برخورد تخصصی با کودکان، همچنان چنین برخوردهایی صورت می‌گیرد؟

  • دادستان شهر ری:‌ برای آزار جنسی دانش‌آموزان در نمازخانه مدرسه، پرونده باز کردیم

    دادستان شهر ری:‌ برای آزار جنسی دانش‌آموزان در نمازخانه مدرسه، پرونده باز کردیم

پلیس اطفال؛ قانونی که هنوز روی کاغذ مانده است

سال ۱۳۹۲ بحث لایحه پلیس اطفال مطرح شد و سال‌هاست بر ضرورت وجود ساختاری تخصصی برای مواجهه پلیس با کودکان و نوجوانان تأکید می‌شود. اما این لایحه همچنان به سرانجام نرسیده است.

دلیل اهمیت چنین ساختاری روشن است. کودک را نمی‌توان با همان منطق و همان روش‌هایی که درباره یک فرد بزرگسال به کار می‌رود، بازداشت و بازجویی کرد.

در نخستین برخورد، پلیس باید بداند با کودکی روبه‌روست که ممکن است ترسیده، مضطرب یا ناآگاه از حقوق خودش باشد. نحوه همین برخورد نخست می‌تواند آثار طولانی بر زندگی او بگذارد.

خشونت در کودکی فقط یک اتفاق گذرا نیست. تجربه خشونت می‌تواند بر رابطه کودک با خانواده، جامعه و نهادهای عمومی اثر بگذارد و نگاه او به قانون و امنیت را برای سال‌ها تغییر دهد. در نتیجه، خشونت علیه کودک فقط آسیب به یک فرد نیست؛ پیامد آن می‌تواند به کل جامعه بازگردد.

مسئولیت فقط با مامور تمام نمی‌شود

اگر ماموری در جریان بازداشت یک کودک مرتکب خشونت شده باشد، مسئولیت مستقیم رفتار او روشن است. اما مسئولیت حکومت نیز با اعلام برخورد با چند مامور پایان نمی‌یابد.

حکومتی که از کودک انتظار رعایت قانون دارد، پیش از هر چیز باید خودش قانون را رعایت کند.

کودک، حتی اگر متهم باشد، ابزار قدرت نیست. بدن او محل مجازات نیست و ترس او نباید ابزار اجرای قانون باشد. اگر قانون در برابر مامور مسلح از کودک حمایت نکند، دیگر سخن گفتن از «حقوق کودک» فقط تکرار چند کلمه روی کاغذ است.

این پرونده بیش از آنکه درباره اتهام یک کودک باشد، درباره مسئولیت حکومتی است که قدرت بازداشت او را در اختیار مامورانش گذاشته است. این مسئولیت با تکذیب، روایت‌سازی یا یک اعلامیه کوتاه درباره «برخورد با ماموران» تمام نمی‌شود؛ مسئولیت واقعی آنجاست که روشن شود چرا چنین رفتاری اساسا امکان وقوع پیدا کرده و چه تضمینی وجود دارد که دیگر هیچ کودکی، در هیچ کلانتری و هیچ بازداشتگاهی، قربانی آن نشود.

چهار سال پس از مهسا، چه چشم‌اندازی پیش روی دانشگاه‌های ایران است؟

۲۷ شهریور ۱۴۰۵، ۰۷:۰۰ (‎+۱ گرینویچ)
•
فرشید نوروزی
100%

چهار سال از خیزش «زن، زندگی، آزادی» می‌گذرد. در این مدت، ایران شاهد تحولاتی پرشتاب و تکان‌دهنده بوده است؛ از جمله وقوع دو جنگ، اعتراضات دی‌ماه و کشتار بی‌سابقه مردم. در میانه این تحولات، دانشگاه اکنون کجا ایستاده است و چه چشم‌اندازی می‌توان برای آینده آن متصور بود؟

تحلیل فضای دانشگاه، همچون بررسی وضعیت کلی جامعه، آسان نیست. سرعت تحولات در ایران چنان بالاست که هر لحظه ممکن است حادثه‌ای بزرگ، معادلات موجود را تغییر دهد.

با وجود این بی‌ثباتی و پیش‌بینی‌ناپذیری، می‌توان با اطمینان گفت خیزش مهسا نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران بود. این خیزش هیمنه جمهوری اسلامی را که بخش مهمی از آن بر کنترل بدن زنان و تحمیل حجاب اجباری استوار بوده است، در هم شکست.

پس از خیزش مهسا، فضای دانشگاه‌ها به‌شدت امنیتی شد. حکومت دیگر ابایی از علنی کردن پروژه «خالص‌سازی» نداشت و آشکارا به اخراج، تعلیق و تصفیه استادان و دانشجویان روی آورد.

تحولات مربوط به جنگ ۱۲ روزه ضربه دیگری به اقتدار جمهوری اسلامی وارد کرد. حکومتی که رهبر آن، علی خامنه‌ای، حتی یک گام عقب‌نشینی در برابر مطالبات مردم را مجاز نمی‌دانست، زیر فشار تحولات نظامی و تداوم مقاومت روزمره شهروندان، به‌ویژه زنان شجاع ایران، ناچار شد در برخی حوزه‌های اجتماعی عقب بنشیند.

یکی از استادان دانشگاه در همین رابطه گفت: «دیدن نوع پوشش دانشجویان امروز گاهی مرا به وجد می‌آورد. با خودم می‌گویم تا چند سال پیش حتی نمی‌توانستم تصور کنم شجاعت مردم چنین فضایی از آزادی را برای ما به ارمغان بیاورد.»

او افزود برخلاف کسانی که می‌کوشند حرکت‌های اعتراضی شهروندان، از خیزش مهسا تا اعتراضات دی‌ماه، را بی‌حاصل جلوه دهند، این جنبش‌ها تغییراتی واقعی و ملموس پدید آورده‌اند.

یکی دیگر از اعضای هیات علمی نیز گفت در گذشته دانشجو هنگام ورود به دانشگاه ناچار بود زندگی شخصی و سبک پوشش خود را پشت در بگذارد و با هویتی از پیش تعیین‌شده وارد محیط آموزشی شود.

به گفته او، تحولات چهار سال گذشته ورق را برگردانده است و اکنون شمار بیشتری از دانشجویان با «خود واقعی‌شان» وارد دانشگاه می‌شوند.

این تغییر هرچند به معنای پایان فشارهای امنیتی نیست، نشان می‌دهد حکومت دیگر مانند گذشته توان تحمیل کامل الگوهای مطلوب خود را ندارد.

100%

کنشگری در دانشگاه‌های نیمه‌تعطیل

دانشگاه‌ها در یک سال گذشته، به‌دلیل بحران انرژی، آلودگی هوا، اعتراضات دی‌ماه و در نهایت جنگ، بخش چشمگیری از سال تحصیلی را تعطیل یا نیمه‌تعطیل بودند.

در چنین شرایطی، انجمن‌ها و تشکل‌های صنفی دانشجویی تا حد زیادی از چرخه اثرگذاری رسمی کنار رفته‌اند.

وزارت علوم که تجربه همه‌گیری کرونا را پشت سر گذاشته است، در مقاطع مختلف این چهار سال برگزاری کلاس‌های مجازی را ابزاری برای کاهش حضور جمعی دانشجویان و «مهار» خشم و میل آزادی‌خواهی آنان دیده است.

وقتی شیوه آموزش در یک نظام دانشگاهی تابع سیاست سرکوب و امنیتی‌سازی باشد، نمی‌توان انتظار داشت کیفیت آموزش آسیب نبیند.

با این همه، تلاش برای کنترل دانشجویان از طریق کاهش حضور آنان در محیط دانشگاه همیشه به نتیجه مطلوب حکومت منجر نشده و حتی در مواردی نتیجه معکوس داشته است.

ارتباط دانشجویان بیش از گذشته شبکه‌ای، سیال، افقی و متکی بر فضای مجازی شده است.

این شیوه ارتباط امکان نظارت متمرکز را کاهش داده و آزادی عمل بیشتری در اختیار دانشجویان گذاشته است.

به بیان دیگر، شبکه‌های غیررسمی دانشجویی در بسیاری از موارد از تشکل‌های رسمی و تجویزی نهادهای بالادستی قدرتمندتر شده‌اند.

البته درباره ماندگاری این نوع کنشگری و توان آن برای سازمان‌دهی اعتراضات گسترده همچنان تردیدهایی وجود دارد.

تعطیلی‌های پی‌درپی، پراکندگی دانشجویان و نبود ساختارهای پایدار می‌تواند تداوم فعالیت‌های جمعی را دشوار کند.

با این حال، جمهوری اسلامی دیگر یکه‌تاز مطلق فضای دانشگاه نیست و ناچار شده بخشی از میدان را به روابط و شبکه‌هایی واگذار کند که کنترل کامل آن‌ها برایش ممکن نیست.

100%

دانشگاه زیر سایه پوچی و بی‌انگیزگی

در کنار تغییر سبک زندگی و شکل‌های تازه کنشگری، دانشگاه با چالشی عمیق‌تر دست‌وپنجه نرم می‌کند؛ بحران امید و معنا.

یکی از استادان دانشگاه هشدار داد بی‌انگیزگی در میان استادان و دانشجویان به «بالاترین حد» رسیده است.

او اضافه کرد: «وقتی به دانشجویان تکلیفی می‌دهم، چه سخت باشد و چه آسان، گاهی حس پوچی به سراغم می‌آید. از خودم می‌پرسم با وضعیتی که بر جامعه حاکم است، این روند قرار است به کجا برسد؟»

به گفته این استاد، او تلاش می‌کند چنین احساسی را به دانشجویان منتقل نکند، اما نمی‌تواند این پرسش را نادیده بگیرد که آموختن بسیاری از مطالب دانشگاهی در شرایط سیاسی، اقتصادی و اجتماعی کنونی چه معنایی دارد؛ شرایطی که امید به آینده را در دل بخش بزرگی از نسل جوان از میان برده است.

این بی‌انگیزگی البته به دانشگاه محدود نیست و نشانه‌های آن را می‌توان در زندگی روزمره مردم نیز مشاهده کرد.

اهمیت وضعیت دانشگاه از آن روست که این نهاد محل حضور جمع بزرگی از جوانان است و قاعدتا باید کانون نشاط، امید به آینده، برنامه‌ریزی و پویایی فکری باشد.

اکنون اما خمودگی، خشم و سرخوردگی بر بخش بزرگی از فضای آن سایه انداخته است.

دانشجوی امروز تنها با فشار سیاسی روبه‌رو نیست. بحران اقتصادی، نبود چشم‌انداز شغلی، کاهش اعتبار مدرک دانشگاهی و احتمال مهاجرت نیز بر تصمیم‌ها و نگرش او اثر می‌گذارد.

به همین دلیل، دانشگاه هم‌زمان محل شکل‌گیری مقاومت و بازتاب‌دهنده فرسودگی عمیقی است که سراسر جامعه را در بر گرفته است.

  • انصراف برخی دانشجویان یا کم کردن واحدهای درسی به‌دلیل افزایش هزینه تحصیل

    انصراف برخی دانشجویان یا کم کردن واحدهای درسی به‌دلیل افزایش هزینه تحصیل

«ریزش پنهان» استادان و فرسایش آینده دانشگاه

یکی از اعضای هیات علمی شرایط مالی دانشگاه‌ها را «وحشتناک» توصیف کرد و هشدار داد با خزانه خالی کشور نمی‌توان در کوتاه‌مدت به بهبود وضعیت دانشگاه‌ها، چه از نظر زیرساخت‌ها و چه از نظر کیفیت آموزش، امید چندانی داشت.

به گفته او، دانشگاه‌های ایران اکنون علاوه بر مهاجرت استادان با پدیده دیگری روبه‌رو هستند که می‌توان آن را «ریزش پنهان» نامید؛ پدیده‌ای که شاید زیان آن برای دانشگاه حتی از مهاجرت نیز بیشتر باشد.

او گفت: «استاد در دانشگاه حضور دارد و تدریس می‌کند، اما عملا دیگر در دانشگاه نیست، زیرا مهم‌ترین دغدغه‌اش معیشت است، نه آموزش و پژوهش.»

این عضو هیات علمی افزود بسیاری از استادان ناچار شده‌اند به شغل دوم روی بیاورند، زیرا در ساختار حاکم، جایگاه و اعتبار پیشین خود را از دست داده‌اند و حتی از امنیت شغلی کافی برخوردار نیستند.

پیامد این وضعیت تنها افت کیفیت کلاس‌ها یا کاهش تولیدات پژوهشی نیست. استادی که بخش بزرگی از وقت و انرژی خود را صرف تامین هزینه‌های زندگی می‌کند، فرصت و انگیزه کمتری برای گفت‌وگو با دانشجویان، هدایت پژوهش‌ها و مشارکت در حیات فکری دانشگاه خواهد داشت.

در نتیجه، رابطه آموزشی به فرایندی اداری و کم‌رمق فروکاسته می‌شود.

این استاد تاکید کرد حکومت، استادان و دانشجویان را نیروهایی کارآمد برای ساختن حال و آینده کشور نمی‌بیند، بلکه آنان را «سوژه‌هایی بالقوه تهدیدآمیز» تلقی می‌کند که باید پیوسته زیر نظر باشند و هرگونه تغییر رفتارشان کنترل شود.

دانشگاه در ایران اکنون در موقعیتی متناقض قرار گرفته است. از یک سو، خیزش «زن، زندگی، آزادی» و تحولات پس از آن دیوارهای کنترل اجتماعی را تَرَک داده و به دانشجویان امکان داده است با «هویت واقعی‌تر» و آزادی بیشتری در فضای دانشگاه حضور یابند.

از سوی دیگر، سرکوب، تعطیلی‌های مکرر، بحران اقتصادی و فرسایش نیروی انسانی، توان آموزش و کنشگری جمعی را به‌شدت کاهش داده است.

با این همه، دانشگاه را نمی‌توان فضایی کاملا خاموش و شکست‌خورده دانست. تغییرات چهار سال گذشته نشان داده است آنچه در ظاهر رفتارهای روزمره و فردی به نظر می‌رسد، می‌تواند بخشی از مقاومتی گسترده‌تر باشد.

پوشش، شیوه ارتباط، شبکه‌های غیررسمی و پافشاری بر حفظ هویت فردی، همگی نشانه‌هایی از عقب‌نشینی حکومت در برابر جامعه هستند.

چشم‌انداز دانشگاه بیش از هر چیز به سرنوشت کلی جامعه ایران گره خورده است. دانشگاه امروز نه بیرون از بحران، بلکه در متن آن قرار دارد؛ زخمی، فرسوده و خشمگین، اما همچنان برخوردار از ظرفیتی که می‌تواند در بزنگاه‌های آینده بار دیگر به نیرویی اثرگذار در تحولات سیاسی و اجتماعی ایران تبدیل شود.

بازماندگان خیابان؛ بلوغ نسلی که از تابستان ژینا تا زمستان انقلاب ملی با خون قد کشید

۲۶ شهریور ۱۴۰۵، ۱۲:۳۸ (‎+۱ گرینویچ)
•
سمیرا راهی
100%

چهار سال پس از قتل حکومتی مهسا ژینا امینی، نوجوانان بازمانده که پس از چرخاندن و آتش زدن روسری در خیابان‌ها قد کشیدند، انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ را رقم زدند. آن‌‌ها در این فاصله زندگی را پیش برده‌اند، اما خیابان را برای تسویه‌حساب با جمهوری اسلامی رها نکرده‌اند.

برای درک آنچه در این چهار سال بر جامعه ایران گذشت، تنها نباید به تقویم و تعداد کشته‌شدگان، اعدام‌شدگان، کسانی که چشم‌هایشان را با شلیک‌ عمدی نیروهای جمهوری اسلامی از دست داده‌اند، دستگیر و شکنجه یا از حقوق شهروندی خود محروم شده‌اند، نگاه کرد.

بخش دیگری از داستان در فاصله میان تابستان ۱۴۰۱ تا زمستان خونین ۱۴۰۴ نهفته است؛ روزها و ماه‌هایی که یک نسل در سایه سنگین سرکوب، فرم تازه‌ای از زیستن و مبارزه مدنی خلق کرد.

مسیر زندگی کودکان و نوجوانانی که در جنبش «زن، زندگی، آزادی» و در پی کشته‌شدن مهسا پا به خیابان گذاشتند، در این سال‌ها تغییری بنیادین کرد. آن‌ها که پس از فروکش کردن طولانی‌ترین اعتراضات خیابانی بعد از روی کار آمدن جمهوری اسلامی توانستند به خانه‌هایشان برگردند، بزرگ‌تر شدند، روی صندلی‌های دانشگاه یا کلاس‌های بالاتر نشستند، بسیاری از آن‌ها وارد بازار کار شدند، در کافه‌ها خندیدند، عاشق شدند و حتی شاید برخی از آن‌ها مسیر زندگی مشترک را آغاز کردند.

در بطن تمام این روزمرگی‌ها اما چیزی برای همیشه در روان این نسل تغییر کرد: آن‌ها دیگر شهروندانی مطیع نیستند. جسارتی که در خیابان‌های ۱۴۰۱ متولد شد، در طول این سال‌ها زیر پوست شهر جریان یافت تا برای یک رویارویی بزرگ‌تر آماده شود.

  • از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

    از ترس تا رهایی؛ زنان از اولین تجربه بیرون رفتن بدون حجاب اجباری گفتند

تکثیر جسارت؛ از چرخاندن روسری، تا بستن درفش کاویانی بر بازو

جنبش «زن، زندگی، آزادی» اما تنها یک واکنش مقطعی نبود، بلکه کارگاه خلق یک نسل تازه با شکلی بدیع از شجاعت بود. نسلی که دریافت برای در هم شکستن یک ساختار تمامیت‌خواه، می‌تواند زیستن عادی را به یک سلاح بُرنده تبدیل کند و هزینه مبارزه را به شکلی دیگر پرداخت کرد.

این گذار تاریخی، تراژدی‌های تکان‌دهنده‌ای را رقم زد.

دخترانی که در مهر و آبان ۱۴۰۱، روی یکی از پل‌های شهر یا در حیاط مدرسه‌، روسری و مقنعه از سر برداشتند و آن را در هوا چرخاندند تا نخستین تمرین نافرمانی مدنی‌ خود را ثبت کنند، در دی‌ماه ۱۴۰۴ دیگر آن نوجوانان دیروز نبودند.

پسری که در پاییز ۱۴۰۱ عمامه را از سر یک روحانی در خیابان انداخت، شاید همان پیکر بی‌جان غرق در خون روی تخت سردخانه‌ بود که دی ۱۴۰۴ درفش کاویانی به بازو بست و راهی خیابان شد.

«رها»، که می‌خواهد در این گزارش با این نام خطاب شود، از بازماندگان اعتراضات مهسا است؛ با تنی که رد ده‌ها ساچمه روی آن مانده است.

او پاییز ۱۴۰۱ از خیابان زنده به خانه بازگشت تا یکی از کسانی باشد که به خاطر آرمیتا گراوند، دختری که از سوی حجاب‌بانان مترو مورد ضرب‌وشتم قرار گرفت و جان خود را از دست داد، در اطراف بیمارستان فجر قدم بزند و بعدتر در زمستان ۱۴۰۴ از رد نورهای سبز تک‌تیراندازهای خیابان نیروی هوایی تهران، جان سالم به در ببرد.

رها می‌گوید: «ما خیابانیم و آنچه که روایت می‌شود نه از زبان ما، که روایتی است از پاها، چشم‌ها، دست‌‌ها و ضربان تند قلب ما هنگام فرار از گلوله‌های واقعی.»

این دختر جوان که حالا ۲۱ ساله است، رد ساچمه‌های روی کمرش را به طرحی تبدیل کرده که آن را «تمرین یادآوری» می‌نامد: «ما صاحبان این خیابان هستیم. وقتی خبر کشته شدن مهسا پخش شد از همین خیابان‌ها خودمان را مقابل بیمارستان رساندیم. وقتی تن خسته آرمیتا را در بیمارستان فجر زندانی کرده بودند، ما شبیه به مراقبان مخفی در اطراف بیمارستان قدم می‌زدیم. ما یکدیگر را به نام، به چهره و از پیش نمی‌شناختیم، اما می‌دانستیم ماموریت ما یکی‌ست؛ با هم بودن.»

رها درباره تجربه بازگشت به خیابان در دی ۱۴۰۴ می‌گوید: «همان خیابان، همان آدم‌ها و همان هدف مشترک، یعنی بازپس‌گیری ایران بود که من را و ما را بعد از سه سال و اندی دوباره به خیابان کشاند.»

برای او و کسانی که شانه‌به‌شانه ایشان راه رفته، دویده و برای زنده ماندن سنگر گرفته، «هیچ مبارزه‌ای، هیچ نامی و هیچ تاریخی، بر دیگری اهمیت بیشتری ندارد».

رها، نوجوانی که برای مهسا در خیابان بود، در دی ۱۴۰۴ در قامت یک مبارز بالغ‌تر به خیابان بازگشت؛ آن‌ها در این مسیر یاد گرفته‌اند که مبارزه یک رویداد نیست، بلکه یک تمرین روزمره است.

بند کفش‌هایی که شاید در میانه امتحانات بسته ‌می‌شد

برای درک پیوند عمیق این دو مقطع تاریخی، کافی است جای خالی غایبان بزرگ ۱۴۰۴ دیده و برجسته شود؛ نوجوانانی که اگر جمهوری اسلامی جانشان را در جنبش «زن، زندگی، آزادی» نمی‌گرفت، بدون شک حاضران خیابان در انقلاب ملی ایرانیان در دی ۱۴۰۴ بودند.

اگر سارینا اسماعیل‌زاده، نوجوان ۱۶ ساله‌ای که در اعتراضات مهرشهر کرج با ضربات باتوم کشته شد، زنده می‌ماند، در دی ۱۴۰۴ دختر ۲۰ ساله‌ای بود که احتمالا در میانه امتحانات پایان‌ترم دانشگاه قرار داشت. اما برای نسلی که سارینا نماد آن است، آزادی به دست آوردنی است، نه تقدیم‌شدنی.

می‌توان او را تصور کرد که کتاب‌هایش را روی میز خوابگاه یا خانه رها می‌کند، بندهای کفشش را محکم می‌بندد و برای همان سه کلمه جادویی «رفاه، رفاه، رفاه»، دوباره به دل خیابان می‌زند.

ساریناها در سال ۱۴۰۱ کشته شدند، اما ایده بازگشت به خیابان در ذهن هم‌نسلان آنان برای همیشه زنده است.

  • یادبود سارینا اسماعیل‌زاده در آستانه تولدش؛ «اگر جمهوری اسلامی نبود، فردا ۱۷ ساله می‌شد»

    یادبود سارینا اسماعیل‌زاده در آستانه تولدش؛ «اگر جمهوری اسلامی نبود، فردا ۱۷ ساله می‌شد»

سینا کاظمی؛ پلی از فریاد پاییز تا گلوله زمستان

این پیوند و تداوم مبارزه، تنها یک تصویرسازی ذهنی نیست؛ واقعیت عریانی است که در نام‌هایی چون جاویدنام سینا کاظمی تجلی پیدا کرده است. جوانانی که بازماندگان خیابان در سال ۱۴۰۱ بودند و خون‌بهای این بلوغ را در دی ۱۴۰۴ پرداختند.

به روایت خواهر دادخواه سینا، او در روزهای اعتراضات مهسا، جوانی ۱۹ ساله بود. به خیابان رفت، فریاد خشمش را در کنار هم‌نسلانش سر داد، از میان باتوم‌ها و گازهای اشک‌آور گذشت و زنده به خانه بازگشت.

زمانی که شعله‌های انقلاب ملی زبانه کشید، سینا که ۲۲ ساله شده بود باز هم به خیابان بازگشت، اما ۱۸ دی‌ماه با شلیک مستقیم نیروهای جمهوری اسلامی، از پشت هدف قرار گرفت و کشته شد.

سینا و ده‌ها هزار جان از دست رفته و قصه‌های نیمه‌تمام دیگر، گواه آن هستند که خیابان مسیر است و صداهایی که در هر اعتراض در گوش آن می‌پیچد، پیوندی عمیق و معنایی با هم دارند، با تنها یک هدف: آزادی و آبادی ایران.

بازخوانی تاریخ بلوغ خونین یک نسل

فاصله میان قتل مهسا تا انقلاب ملی، تاریخ بلوغ خونین یک نسل است. نسلی که مبارزه را نه از لای کتاب‌ها و بیانیه‌ها، نه از نشست‌ها و کنگره‌ها، که از تمرین روزمره برای رسیدن به آزادی و باز‌پس‌‌گرفتن ایران آموخته است.

بازماندگان ۱۴۰۱ در این سال‌ها قد کشیدند، بالغ شدند، به تمام آنچه می‌خواست میان آن‌ها و ریشه‌های ایرانی و تاریخی‌شان و میان دست‌هایشان از شمال و جنوب تا شرق و غرب فاصله بیندازد، پشت کردند و در زمستان ۱۴۰۴ به نام ایران و برای ایران، به خیابان بازگشتند تا نشان دهند بذری که در پاییز ژینا کاشته شد، در انقلاب ملی به درختی تنومند تبدیل شده است که هیچ تبری توان قطع کردن ریشه‌های آن را ندارد.