محمدجواد اکبرین، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، میگوید با پیوستن چین، اروپا و شورای همکاری خلیج فارس به کارزار جهانی مجازات جمهوری اسلامی، تحلیل همه رسانههای منطقه درباره سرنوشت جنگ تغییر کرده است؛ حتی رسانههایی که با آمریکا و اسرائیل تقابل دارند.






خیزش بیسابقه النینو زنگ خطر جهانی را به صدا درآورد. رویدادی که پیشبینی میشود با گرمای سوزان و طغیان آبوهوایی تا فوریه ۲۰۲۷ ادامه داشته باشد. دبیرکل سازمان ملل در هشداری بیسابقه اعلام کرد، زمین پا به پهنهای ناشناخته گذاشته و این غول اقلیمی پیش چشمان ما در حال قد کشیدن است.
اما وقتی از النینو حرف میزنیم دقیقا از چه چیزی سخن میگوییم؟ در طبیعت، النینو یک چرخه دورهای است که طی آن آبهای بخش مرکزی و شرقی اقیانوس آرام بهطور غیرعادی گرم میشوند. در اصطلاح کارشناسان و رسانهها، هرگاه این افزایش دما از ۲ درجه سانتیگراد فراتر برود، با پدیدهای روبهرو میشویم که به آن «سوپر النینو» میگویند. این اتفاق درست مثل روشن شدن یک بخاری بسیار بزرگ و پرقدرت در دل اقیانوس است. گرمایی عظیم که نظم همیشگی حرکت ابرها، سامانههای بارشی و هوای کره زمین را کاملا زیرورو میکند.
برای اینکه سازوکار این پدیده را بهتر مجسم کنید، اقیانوس را مانند یک وان آب پهناور در نظر بگیرید. در حالت طبیعی، بادهای موسوم به «بادهای تجاری» به شکل مداوم میوزند و لایه گرم سطح آب را به سمت غرب میبرند تا به جای آن، آبهای خنک و مغذی از اعماق اقیانوس بالا بیایند. در دوره النینو، این بادها رمق خود را از دست میدهند و ضعیف میشوند. بر اثر این پدیده، توده بزرگ آب داغ به سمت مرکز و شرق اقیانوس سرریز میشوند و همزمان مانند یک درپوش، جلوی بالا آمدن آب خنک از اعماق آب را میگیرد. جابهجایی عظیمی که موتور هوای جهان را نامتعادل میسازد.
این چرخه طبیعی معمولا هر ۲ تا ۷ سال یکبار تکرار میشود و اغلب بین ۹ تا ۱۸ ماه دوام میآورد. با این حال، رویداد دوره ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷ اهمیتی کاملا ویژه و تاریخی پیدا کرده است. در تابستان امسال، دماسنجها نشان دادند که دمای اعماق اقیانوس آرام در برخی بخشها بیش از ۸ درجه سانتیگراد از حد طبیعی بالاتر رفته و انحراف دمای سطح آب نیز در هفتههای اخیر به ۲.۶ درجه رسیده است. به بیان دیگر، یک منبع ذخیره عظیم از گرمای پنهان در زیر آب انباشته شده که میتواند ماهها آتش این پدیده را تغذیه کند.
این انرژی متراکم، پیشبینیها را به ارقامی بیسابقه رسانده است. میانگین خروجی ۱۴ مدل معتبر اقلیمی نشان میدهد که احتمال دارد اوج ناهنجاری دمایی در آبان و آذر پیشرو به حدود ۴ درجه سانتیگراد بالاتر از حد معمول برسد. اگر بدانیم در علم اقلیمشناسی حتی عبور از نیم درجه ناهنجاری به معنای آغاز النینو است، جهش به عدد ۴ فوقالعاده سنگین محسوب میشود. تحلیلگران اقلیمی با تکیه بر بررسی فسیلهای مرجانی و حلقههای درختان کهنسال میگویند این شدت گرما میتواند رکوردهای حداقل هزار سال گذشته را جابهجا کند.
وقتی چنین سامانه قدرتمندی شکل میگیرد، آثار آن خیلی زود از اقیانوس به سفره و زندگی روزمره مردم سرایت میکند. توقف جریان آبهای سرد و مغذی، ذخایر آبزیان و صید ماهیگیران را کاهش میدهد و زنجیره تامین غذای دریایی را دستخوش بحران میکند. از سوی دیگر، امواج گرمای شدید و کاهش بارندگی در برخی کشورها خطر آتشسوزیهای مهارنشدنی در جنگلها را بالا میبرد و در مناطقی دیگر، ریزش رگبارهای متمرکز باعث طغیان رودخانهها و ویرانی مزارع میشود.
این شوکهای جوی بهطور مستقیم امنیت غذایی را هدف میگیرند. جایی که همزمان با بحران کمبود سوخت و کود شیمیایی ناشی از جنگ ایران و آمریکا، احتمال آسیب به محصولات کشاورزی و جهش قیمت مواد اولیه بالا رفته و بر اساس ارزیابیهای برنامه جهانی غذا، خطر کشیده شدن دهها میلیون نفر به سمت گرسنگی حاد وجود دارد. علاوه بر این، تابستانهای فرساینده تهدیدی جدی برای سلامت عمومی به شمار میروند و روشن ماندن مدام سامانههای سرمایشی، فشار بسیار سنگینی بر شبکههای برق و توزیع انرژی وارد میآورد.
باید توجه داشت که النینو یک رخداد باستانی و حاصل سازوکار طبیعی زمین است و نباید گرمایش جهانی را عامل اصلی به وجود آمدن آن دانست. با وجود این، گرمایش ناشی از گازهای گلخانهای بستر و پایه دمای زمین را داغتر کرده و در نتیجه انرژی و رطوبت بیشتری برای تشدید پیامدهای مخرب آن در جو فراهم است. درباره اینکه آیا خود چرخه النینو با فعالیتهای انسانی قویتر شده یا خیر، نگاهها یکدست نیست. سازمان جهانی هواشناسی تصریح میکند که هنوز ارتباط قطعی و اثباتشدهای میان تغییرات اقلیمی و افزایش شدت یا تکرار خود این پدیده به اثبات نرسیده است. در مقابل، پژوهشی از دانشمندان دانشگاه میشیگان بر پایه آنالیز مرجانهای کهن بیان میکند که شدت النینوها نسبت به دوران پیش از انقلاب صنعتی حدود ۳۶ درصد افزایش یافته و روند تقویت آن همگام با افزایش گرمایش زمین بوده است.
در شرایطی که کره زمین در برابر این تلاطم جوی قرار گرفته، تکیه بر سامانههای هشدار زودهنگام، آگاهی عمومی و تلاش برای کاهش گازهای گلخانهای کلیدیترین سنگر دفاعی است. پیشبینیهای اقلیمی ماهها پیش از وقوع فاجعه به دولتها و کشاورزان امکان میدهند با مدیریت منابع آب، کشت بذرهای مقاوم به خشکی و استحکام سیلبندها خود را تجهیز کنند. افزایش تابآوری و هماهنگی برای مهار بلایا تنها مسیری است که میتواند خسارتهای اقتصادی را مهار کرده و از جان انسانها در برابر تندبادهای پیشرو محافظت کند.
تازهترین برآوردهای مبتنی بر دادههای ردیابی نفتکشها نشان میدهد که دستکم ۲۹ نفتکش حامل حدود ۳۶ میلیون و ۱۱۰ هزار بشکه نفت ایران، در انتظار عبور، انتقال یا یافتن خریدار در آبهای منطقه متوقف ماندهاند.
همزمان، میزان بارگیری نفت از پایانههای ایران در ماه اوت به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز کاهش یافته است؛ رقمی که در مقایسه با سطح معمول صادرات نفت جمهوری اسلامی، از شدت اختلال در زنجیره صادرات حکایت دارد.
البته آمار تجارت نفت ایران بهدلیل خاموشکردن سامانههای شناسایی، تغییر مکرر پرچم و نام نفتکشها، انتقال کشتیبهکشتی و دستکاری اسناد محموله، همواره با میزانی از عدم قطعیت همراه است.
بااینحال، مجموعه دادههای موجود یک واقعیت روشن را نشان میدهد: بخشی از نفتی که در آمارهای صادراتی جمهوری اسلامی ثبت شده، هنوز به پالایشگاه نرسیده، پول آن وصول نشده و عملا به ذخیره شناور و پرهزینه تبدیل شده است.
نفتکش بارگیریشده، درآمد ارزی نیست
در آمار رسمی یا تبلیغات حکومتی، خروج یک نفتکش از پایانه ممکن است بهعنوان صادرات نفت ثبت شود؛ اما از نظر اقتصادی، بارگیری با فروش نهایی و دریافت پول یکسان نیست. تا زمانی که محموله به خریدار تحویل داده نشود، کیفیت و مقدار آن تایید نگردد و وجه معامله نیز در دسترس فروشنده قرار نگیرد، نفت بارگیریشده را نمیتوان درآمد تحققیافته دانست.
در شرایط کنونی، برخی نفتکشها پس از بارگیری قادر به عبور عادی از تنگه هرمز یا ادامه مسیر بهسوی شرق نیستند. گروه دیگری نیز باید برای مدتی طولانی در دریا منتظر بمانند تا نفتکش واسطه، محل مناسب برای انتقال کشتیبهکشتی و ترتیبات تازهای برای پنهانکردن منشاء محموله فراهم شود.
مسیر پرهزینه نفت ایران تا چین را میتوان بهصورت زیر خلاصه کرد:
اگر هر یک از این مراحل متوقف شود، نفتکش حامل محموله به یک مخزن شناور تبدیل خواهد شد؛ مخزنی که برخلاف انبار زمینی، هر روز هزینه عملیاتی، انسانی، فنی و امنیتی تولید میکند.
هزینههایی که در این مسیر ایجاد میشود
توقف نفت روی آب رایگان نیست. از لحظهای که نفتکش بارگیری میشود اما نمیتواند محموله خود را تحویل دهد، مجموعهای از هزینههای مستقیم و پنهان آغاز میشود:
نفتکشهای خالی؛ بخش فراموششده بحران
مشکل تنها نفتکشهای پر نیست. پس از آنکه نفت ایران از طریق انتقال کشتیبهکشتی تخلیه یا به نفتکش دیگری منتقل شد، کشتی خالی باید برای بارگیری مجدد به ایران بازگردد. اما اگر مسیر بازگشت ناامن، مسدود یا از نظر بیمهای پرخطر باشد، نفتکش ممکن است در آبهای آسیایی یا اطراف سریلانکا متوقف بماند.
در نتیجه، پایانههای ایران نهتنها با مشکل خروج نفتکشهای حامل نفت روبهرو میشوند، بلکه با کمبود نفتکش خالی برای بارگیری محمولههای تازه نیز مواجه خواهند شد. این وضعیت میتواند توضیح دهد که چرا حتی در صورت ادامه تولید نفت، میزان بارگیری از بنادر ایران بهشدت کاهش مییابد.
هنگامی که مخازن ساحلی پر شوند و نفتکش کافی برای انتقال نفت وجود نداشته باشد، حکومت ناچار خواهد شد تولید برخی میدانها را کاهش دهد. کاهش اجباری تولید نیز صرفا به معنای فروش کمتر نیست؛ زیرا توقف یا کاهش غیراصولی تولید در بعضی میدانهای قدیمی ایران میتواند به مخزن آسیب بزند، فشار آن را کاهش دهد و بازگرداندن تولید به سطح قبلی را پرهزینه و زمانبر کند.
بنابراین، محاصره یا محدودیت فیزیکی صادرات، تنها درآمد جاری را کاهش نمیدهد؛ بلکه ممکن است به ظرفیت تولید آینده صنعت نفت ایران نیز آسیب وارد کند.
فاصله میان صادرات روی کاغذ و درآمد واقعی
حتی اگر تمام نفت متوقفشده سرانجام به فروش برسد، مبلغ اسمی محموله با درآمد واقعی و قابلاستفاده جمهوری اسلامی برابر نخواهد بود. از ارزش نفت باید هزینه حمل، توقف، بیمه، واسطهها، عملیات انتقال کشتیبهکشتی، تغییر اسناد، تخفیف فروش و هزینه تبدیل یا جابهجایی پول را کم کرد.
از سوی دیگر، ممکن است پول حاصل از فروش نیز مستقیما در اختیار حکومت قرار نگیرد و در حسابهای محدود، شبکههای واسطهای یا سازوکارهای تهاتری باقی بماند. بنابراین، وجود میلیونها بشکه نفت روی آب الزاما به معنای برخورداری جمهوری اسلامی از یک ثروت آماده وصول نیست.
این نفت تا زمانی که فروخته، تحویل و پول آن قابلاستفاده نشده باشد، نهتنها ارز وارد اقتصاد ایران نمیکند، بلکه برای نگهداری و جابهجایی خود ارز مصرف میکند.
هرچه زمان توقف محموله طولانیتر شود، قدرت چانهزنی فروشنده ایرانی نیز کاهش مییابد. خریدار میداند که فروشنده با هزینههای روزافزون، محدودیت بازار و نیاز فوری به ارز روبهرو است؛ بنابراین میتواند برای دریافت تخفیف بیشتر، پذیرش شرایط پرداخت طولانیتر یا انتقال بخش بزرگتری از هزینه و ریسک به طرف ایرانی فشار وارد کند.
در چنین شرایطی، نفت ایران پیش از رسیدن به بازار، بخشی از ارزش اقتصادی خود را از دست میدهد.
نتیجهگیری
نفت روی آب را نباید ذخیرهای امن یا نشانه موفقیت صادرات دانست. نفتکش بارگیریشدهای که نمیتواند محموله خود را تحویل دهد، بهجای تولید درآمد، به یک انبار شناور پرهزینه تبدیل میشود. خدمه، سوخت، بیمه، نگهداری، انتقال کشتیبهکشتی، شبکه واسطهها و تخفیف اجباری، هر روز بخشی از ارزش محموله را از بین میبرند.
اگر نفتکشهای خالی نیز نتوانند به ایران بازگردند، چرخه بارگیری محمولههای تازه مختل میشود؛ مخازن ساحلی پر میشوند و در نهایت، کاهش اجباری تولید به میدانهای نفتی تحمیل خواهد شد.
بنابراین، پیامد اصلی بحران کنونی فقط کاهش تعداد بشکههای صادرشده نیست. جمهوری اسلامی همزمان با سه زیان روبهرو است: کاهش فروش، افزایش هزینه نگهداری و انتقال، و احتمال آسیب به ظرفیت تولید آینده.
نفتی که باید برای کشور ارز تولید کند، اکنون روی آب متوقف مانده و خود به عاملی برای مصرف منابع تبدیل شده است. هر روز تاخیر، ارزش واقعی این ثروت را کمتر و هزینه سیاستهای جمهوری اسلامی را برای مردم ایران بیشتر میکند.
شامگاه سهشنبه، آمریکا حملات سنگینی را علیه اهدافی در ایران، عمدتا در نوار جنوبی آغاز کرد. فرماندهی مرکزی آمریکا، سنتکام، اعلام کرد در چندین موج حمله، به بیش از ۱۰۰ هدف در خاک ایران حمله کرده تا توان جمهوری اسلامی برای مینگذاری و شلیک به کشتیها در تنگه هرمز را از بین ببرد.
این حملات دقایقی پس از آن آغاز شد که محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، گفت در صورت تشدید محاصره دریایی بنادر ایران، تهران واکنش نظامی نشان خواهد داد.
دونالد ترامپ، رییسجمهور آمریکا، درخواست بازگشت به تفاهمنامه اسلامآباد را رد کرد و گفت توافق با جمهوری اسلامی ارزش همان کاغذی را که رویش نوشته شده، ندارد.
اما پس از پایان حملات، او در شبکه اجتماعی تروث سوشال، سوالی را مطرح کرد که خشم شمار زیادی از مردم ایران را برانگیخت. ترامپ با اشاره به فروپاشی قریبالوقوع اقتصاد ایران، پرسید مردم ایران چه زمانی قیام خواهند کرد و با رژیم ایران خواهند جنگید؟
شماری از مخاطبان تلویزیون ایران اینترنشنال، با ارسال پیامهایی سوال ترامپ را با یک سوال مهم جواب دادند: «شما که مردم را برای بازگشت به خیابانها و مبارزه تشویق میکنی، چه تضمینی وجود دارد که دوباره وسط راه نگویی که ما به صلحی پایدار رسیدیم و میخواهیم فرصت دیگری به جمهوری اسلامی بدهیم؟»
پرسش رییسجمهوری آمریکا، سر زخمی را باز کرد که هنوز کهنه نشده. دیماه سال گذشته، با آغاز اعتراضهای ضدحکومتی در ایران، دونالد ترامپ، با انتشار پیامهایی مردم را به ادامه حضور در خیابانها تشویق کرد و وعده داد به کمکشان خواهد آمد.
جمهوری اسلامی در واکنش به خیزش بزرگ مردم، حدود ۴۰ هزار معترض را، عمدتا در دو شب ۱۸ و ۱۹ دیماه، کشت و بلافاصله چوبههای دار شماری از معترضین دستگیرشده را به پا کرد.
رییسجمهوری آمریکا بار دیگر حکومت ایران را تهدید کرد در صورت آغاز اعدامها، واکنش شدیدی نشان خواهد داد. اندکی بعد او مدعی شد جمهوری اسلامی اعدام بیش از هشت زندانی زن را به خواست او لغو کرده. تهران این ادعا را رد کرد.
۹ اسفندماه، با آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، ترامپ گفت بالاخره به کمک مردم ایران آمده و قرار است جمهوری اسلامی را سرنگون کند. او از مردم ایران خواست در خانه بمانند تا از بمباران در امان باشند؛ با این وعده که به وقتش مردم ایران را برای تسخیر نهایی حکومت فرامیخواند.
از اینجا به بعد، او مسیر دیگری را رفت؛ توافق با جمهوری اسلامی برای آتشبس. امضای تفاهمنامه اسلامآباد، شلیک به امید مردم ایران بود. او در این توافق آنقدر به جمهوری اسلامی امتیاز داد که حتی خود مقامهای نظام هم آن را باور نمیکردند.
ولی در هیچکدام از بندهای تفاهم خبری از حفظ حقوق اولیه مردم ایران نبود.
همزمان، جمهوری اسلامی دهها معترض را به اتهام مبارزه با حکومت اعدام کرد اما ترامپ هیچ واکنشی نشان نداد و حتی در حد یک پست در سوشال مدیا هم به این اعدامها اعتراض نکرد.
در ماههای اخیر هم تمام تمرکز ترامپ بر بازگشایی تنگه هرمز و خروج از جنگ متمرکز شده است. بنابراین مشخص نیست او با این کارنامه بدعهدی با مردم ایران، چطور انتظار دارد که مردم ایران بار دیگر به او اعتماد کنند. مردمی که حالا با چشمان بازتری عملکرد او را زیر نظر گرفتهاند و نگاه متفاوتی به او دارند.
به نظر میرسد آقای ترامپ، در حال نواختن سرنا از سر گشادش است. اگر قرار است سوال و جوابی باشد، این مردم ایران هستند که باید بپرسند، و اوست که باید پاسخ بدهد و بگوید در جریان جنگ ۱۲روزه که جمهوری اسلامی کاملا غافلگیر شده بود چرا به اعتراف خودش، مانع کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، و سرنگونی حکومت به دست اسرائیل شد؟ چرا به وعدهاش درباره کمک به مردم ایران عمل نکرد و همین حالا هم هیچ اعتراضی به اعدامها در ایران ندارد؟
به نظر میرسد با این کارنامه مردم ایران حق دارند به وعدههای او دلخوش نباشند، وقتی به نظرشان میرسد که ترامپ واقعا به دنبال کمک برای تغییر رژیم در ایران نیست. او میخواهد مردم به خیابانها بیایند تا او بتواند تنگه هرمز را باز کند و با گرفتن امتیاز از جمهوری اسلامی، مردم ایران را با دیکتاتورهایش تنها بگذارد.
ضربهای که ترامپ با بدقولیها و چرخشهای مکررش به سوی جمهوری اسلامی به اعتماد مردم ایران زده، او را در جایی قرار داده که نمیتواند از مردم انتظار داشته باشد به او اطمینان کنند. به همین دلیل شماری از مخاطبان هم در پاسخ به او گفتهاند سرنوشت ایران را به بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، بسپارد.
با این اوصاف، بعید است مردم در ایران دوباره به معامله نسیه با ترامپ تن دهند. با تشدید فشار اقتصادی و ادامه حیات جمهوری اسلامی تحت حاکمیت سپاه پاسداران، آنها دیر یا زود به خیابانها بازمیگردند، اما احتمالا اینبار دستشان را روی زانوی خودشان میگذارند و نهایتا به دوستانی تکیه خواهند کرد که قابل اعتماد باشند، خیلی قابلاعتمادتر از آقای ترامپ.
پنج ماه پس از مسابقات جام قهرمانی زنان آسیا در استرالیا، جمهوری اسلامی در پی ساخت مستندی نمایشی برای روایت ماجرای پناهندگی اعضای تیم ملی فوتبال زنان ایران است.
در روزهایی که دو بازیکن تیم ملی زنان ایران با گرفتن شهروندی استرالیا تلاش میکنند هزاران کیلومتر دورتر از خانه و عزیزانشان زندگی تازهای بسازند، فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی بار دیگر بازیکنان را به اردو فراخوانده تا اتفاقات استرالیا این بار با روایت حکومت مقابل دوربین ثبت شود.
فریده شجاعی، نایب رییس زنان فدراسیون فوتبال، تایید کرده که در این اردو مستندی درباره حضور ایران در جام قهرمانی آسیا ضبط میشود و هدف آن را تکمیل آرشیو مسابقات و ثبت بخشی از تاریخ فوتبال زنان ایران دانسته است.
فوتبال ۳۶۰ پیشتر گزارش داده بود این پروژه متعلق به نهادی غیرفوتبالی است و بیشتر بازیکنانی که از استرالیا بازگشتهاند، تمایلی به نشستن روبهروی دوربین فدراسیون و بازگویی اتفاقات آن سفر ندارند.
برگزاری همین اردو آغاز لیگ برتر فوتبال زنان را یک هفته عقب انداخته است.
بر اساس گزارش رسانههای داخلی، وقتی مربیان باشگاهی به زمان اردو اعتراض کردند، شجاعی به آنان وعده داد بازیکنان تحت فشار تمرینات فوتبالی قرار نگیرند و هدف اصلی اردو ضبط مستند باشد. اما او بعدتر در توضیح برگزاری اردو در روزهای غیر «فیفا دی» و در شرایطی که مسابقهای هم پیش روی تیم ملی نیست، گفت اردو به درخواست مرضیه جعفری، سرمربی تیم ملی، برای آمادهسازی بازیکنان تشکیل شده است.
مرضیه جعفری در حال حاضر قرارداد فعالی با فدراسیون فوتبال ندارد و همزمان سرمربی تیم خاتون بم است. خاتونی که بخش اصلی بدنه تیم ملی را تشکیل میدهد، به تازگی مسابقات انتخابی لیگ قهرمانان زنان آسیا را پشت سر گذاشته و حالا باید برای آغاز فصل جدید لیگ برتر آماده شود.
بنابراین اردویی که برنامه باشگاهها را تغییر داده، به درخواست مربیای نسبت داده شده که قرارداد فعالی با فدراسیون ندارد و پیشتر به مربیان معترض گفته شده بوده هدف اصلی آن تمرین نیست.
این پروژه چند ماه پس از آن ساخته میشود که مسئولان جمهوری اسلامی روایت خودشان را از اتفاقات استرالیا ارائه کردند.
مهدی تاج، رییس فدراسیون فوتبال، در روزهای پایانی حضور تیم در استرالیا مدعی شد پلیس این کشور زنان را از مردان تیم جدا کرده و بازیکنان را برای ماندن و درخواست پناهندگی تحت فشار قرار داده است.
اسماعیل بقائی، سخنگوی وزارت امور خارجه، هم در گفتوگویی تلویزیونی، دولت استرالیا را به «گروگان گرفتن اعضای تیم» متهم کرد.
همزمان با ادعاهای تاج و بقائی درباره گروگانگیری و فشار دولت استرالیا، بر اساس روایت مدیرعامل چادرملو، در داخل فوتبال ایران برای تشویق بازیکنان به بازگشت به ایران، مشوق مالی فراهم میشده است.
علیرضا بابایی، مدیرعامل چادرملوی اردکان، در گفتوگویی با لایو فوتبال ۳۶۰، مدعی شد در مقطعی که فدراسیون برای بازگرداندن همه اعضای تیم به ایران تلاش میکرد، هدایت ممبینی، دبیرکل فدراسیون، از چادرملو خواسته است سه میلیارد تومان برای اعضای تیم ملی زنان پرداخت کند. باشگاهی لیگ برتری که حتی تیم زنان ندارد.
به گفته بابایی، ممبینی از پرداخت پنج میلیارد تومانی باشگاه گل گهر هم گفته و از سپاهان اصفهان هم نام برده است. باشگاهی که در همان مقطع بهدلیل جنگ و آسیب به صنعت فولاد، حتی گزینه ادامه ندادن تیمداری را روی میز داشت.
پنج میلیارد تومان در فوتبال زنان آن هم فقط از یک باشگاه، رقمی قابل چشمپوشی نیست.
افسانه چترنور، مهاجم تیم ملی و گل گهر، فصل گذشته بهترین گلزن لیگ برتر زنان شد. همان بازیکنی که چند ماه پیش مقابل غلامحسین محسنی اژهای نشست و از رییس قوه قضاییه برای پیدا کردن شغل پس از بازنشستگی کمک خواست.
چترنور در باشگاهی بازی میکند که به گفته بابایی پنج میلیارد تومان برای بازگشت ملیپوشان پرداخت کرده است. در بالاترین سطح فوتبال زنان ایران هم قرارداد بازیکنان مطرح همچنان در محدوده چند میلیارد تومان باقی میماند.
جام قهرمانی زنان آسیا در استرالیا برای مسئولان جمهوری اسلامی از همان ابتدا فقط یک اتفاق فوتبالی نبود. چند عضو تیم در خلال جنگ و پس از کشته شدن علی خامنهای، دیکتاتور ایران، درخواست حمایت بشردوستانه از دولت استرالیا کردند. برخی بعدتر در پی فشار نیروهای امنیتی بر خانوادههایشان از درخواست پناهندگی صرفنظر کردند و به ایران بازگشتند.
در همان روزها، مسئولان جمهوری اسلامی هم مشغول ساخت روایت حکومتی خود بودند. آنان از گروگانگیری و فریب بازیکنان گفتند و همزمان برای بازگرداندن پناهجوها، به تهدید و ارعاب و مشوق مالی روی آوردند.
حالا بخشی از همان بازیکنان که پس از فشار، تهدید و پیشنهادهای مالی به ایران برگشتند، قرار است همان روزها را در پروژهای متعلق به یک نهاد غیرفوتبالی دوباره مقابل دوربین روایت کنند.
پروژهای که بیش از ثبت تاریخ، به ساخت نسخهای حکومتی از ماجرای تیم ملی زنان ایران در استرالیا شباهت دارد.
این بار جمهوری اسلامی فقط روایتش را از استرالیا نمیسازد. میخواهد بازیکنان را هم وارد بازنویسی حکومتی آن کند.
رفتار چین در هفتههای اخیر یک واقعیت مهم را آشکار کرده است: پکن در بازار نفت نه بر پایه وفاداری سیاسی، بلکه بر اساس محاسبه سود، قیمت، امنیت عرضه و امکان تحویل تصمیم میگیرد.
چین نفت ایران را تا زمانی میخرد که ارزان، قابل تحویل و از نظر اقتصادی جذاب باشد. هرگاه یکی از این مزیتها از میان برود، پالایشگاههای چینی بدون تعهد سیاسی به فروشنده ایرانی، گزینههای دیگر را بررسی میکنند.
در سالهای گذشته، پالایشگاههای مستقل چین از انزوای نفتی جمهوری اسلامی بهره بردهاند.
ایران که بهدلیل تحریمها بخش عمده بازارهای رسمی خود را از دست داده بود، ناچار شد نفت را با تخفیف، از طریق واسطهها و شبکه نفتکشهای سایه و غالبا با دریافت یوان به چین بفروشد.
در چنین رابطهای، چین حق انتخاب داشت، اما گزینههای ایران بسیار محدود بود. بنابراین آنچه در تهران «همکاری راهبردی» معرفی میشد، در عمل رابطهای نامتوازن میان یک فروشنده تحت فشار و خریداری قدرتمند بود.
چین طی سالهای اخیر مقصد بیش از ۸۰ درصد نفت صادراتی ایران بوده است. این رقم در ظاهر میتواند نشانه اهمیت ایران برای چین تلقی شود، اما در واقع بیش از آنکه وابستگی پکن به تهران را نشان دهد، وابستگی جمهوری اسلامی به تنها مشتری عمده باقیمانده خود را آشکار میکند.
چین میتواند نفت مورد نیازش را از کشورهای مختلف تامین کند، اما ایران برای فروش نفت تحریمشده خود بازار جایگزین گستردهای در اختیار ندارد.
شرکتهای بزرگ دولتی چین از سال ۲۰۱۹ عمدتا از خرید رسمی نفت ایران فاصله گرفتهاند، زیرا با نظام بانکی و بازارهای غربی ارتباط دارند و نمیخواهند با خطر تحریمهای ثانویه آمریکا روبهرو شوند.
بخش مهمی از نفت ایران را پالایشگاههای مستقل چین، موسوم به «تیپات»، خریداری میکنند.
این محمولهها معمولا از طریق شبکهای از واسطهها، انتقال کشتیبهکشتی و اعلام غیرشفاف منشا نفت وارد بازار چین میشوند و گاه در اسناد تجاری بهعنوان نفت مالزیایی یا اندونزیایی معرفی میشوند.
پکن در سطح سیاسی با تحریمهای یکجانبه آمریکا مخالفت میکند و بر حق خود برای تجارت تاکید دارد، اما مواضع دیپلماتیک چین را نباید با رفتار اقتصادی شرکتها و پالایشگاههای آن یکسان دانست.
شرکت چینی زمانی وارد معامله میشود که سود حاصل از تخفیف نفت ایران از هزینه و خطر تحریم، حملونقل و تامین مالی بیشتر باشد.
به بیان دیگر، مخالفت سیاسی چین با تحریمهای آمریکا به معنای تعهد آن کشور به خرید نفت ایران در هر شرایطی نیست.
محاصره دریایی اخیر این واقعیت را آشکارتر کرده است. بر اساس گزارشی که رویترز دهم شهریور منتشر کرد، همینطور بر اساس دادههای شرکتهای ورتکسا، کپلر و تانکرترکرز، از زمان برقراری مجدد محاصره دریایی در ۲۳ تیر، هیچ محموله تازه و قابلتوجه نفت خام ایران نتوانسته با عبور از تنگه هرمز خود را به چین برساند.
در نتیجه، خریدهای محدود چین اکنون باید از نفتی تامین شود که پیشتر از ایران خارج شده و در نفتکشها یا مخازن شناور اطراف مالزی و دیگر نقاط آسیایی قرار گرفته است.
این وضعیت به معنای توقف کامل تحویل نفت ایران به چین نیست. بخشی از ذخایر شناور قبلی همچنان از طریق انتقال کشتیبهکشتی به نفتکشهای واسطه منتقل و سپس راهی بنادر چین میشود.
اما این ذخایر قابل تجدید نیست، زیرا نفتکش تازهای از ایران به آنها نمیپیوندد. بنابراین چین میتواند از نفتی که از قبل در نزدیکی بازار آن قرار گرفته استفاده کند، اما برای آزاد کردن نفتکشهای گرفتار جمهوری اسلامی یا باز کردن مسیر صادرات ایران، هزینه و ریسک ویژهای نپذیرفته است.
بر اساس دادههای مقدماتی کپلر که رویترز ۳۰ مرداد منتشر کرد، دریافت نفت ایران در چین تا آن مقطع از ماه اوت به حدود ۵۳۴ هزار بشکه در روز کاهش یافته بود؛ در حالی که متوسط خرید چین در سال گذشته حدود ۱.۴ میلیون بشکه در روز برآورد میشد.
این کاهش نشان میدهد بازار چین برای نفت ایران تضمینشده نیست و پالایشگاههای چینی در صورت اختلال در تحویل، منتظر جمهوری اسلامی نمیمانند.
گزارشها حاکی از آن است که یکی از پالایشگاههای مستقل چین نفت لاپای برزیل را خریداری کرده است و پالایشگاههای دیگری نیز نفت بصره عراق و گزینههای سایر تولیدکنندگان را بررسی کردهاند.
نفت روسیه نیز یکی از منابعی است که پالایشگاههای چینی میتوانند در سبد خرید خود جای دهند.
تصمیم این پالایشگاهها بیش از هر چیز به قیمت، کیفیت نفت، هزینه حملونقل، حاشیه سود پالایش و اطمینان از تحویل وابسته است.
چین به نفت ایران نیاز مطلق ندارد؛ این جمهوری اسلامی است که برای تامین درآمد ارزی خود به خریدار چینی وابسته شده است.
اگر نفت ایران بهموقع نرسد، پالایشگاه چینی میتواند نفت عراق، روسیه، برزیل یا دیگر تولیدکنندگان را خریداری کند.
اما اگر نفت ایران روی آب باقی بماند و حکومت برای دریافت ارز تحت فشار قرار گیرد، خریدار چینی میتواند تخفیف بیشتر، شرایط پرداخت طولانیتر و انتقال بخش بزرگتری از هزینه و ریسک معامله به فروشنده ایرانی را مطالبه کند.
در چنین شرایطی، نفت محبوس ایران از دو جهت ارزش اقتصادی خود را از دست میدهد: نخست بهدلیل هزینه نفتکش، بیمه، نگهداری، انتقال کشتیبهکشتی، واسطهگری و خوابیدن سرمایه، و دوم بهدلیل افزایش قدرت چانهزنی خریدار.
هرچه نفت ایران مدت بیشتری بدون مقصد قطعی روی آب باقی بماند، قدرت جمهوری اسلامی برای تعیین قیمت و شرایط پرداختْ کمتر میشود و از سوی دیگر توان خریدار چینی برای تحمیل شرایط افزایش مییابد.
روابط راهبردی واقعی معمولا در روزهای بحران آزموده میشوند. اگر چین خود را شریک راهبردی صنعت نفت ایران میدانست، انتظار میرفت برای حفظ جریان صادرات، تامین مالی یا کاهش فشار بر فروشنده ایرانی اقدامی فراتر از موضعگیری سیاسی انجام دهد.
اما تا این مرحله، شواهد موجود نشان نمیدهد که پکن حاضر شده باشد برای نجات صادرات نفت جمهوری اسلامی، هزینه اقتصادی یا خطر مستقیم قابل توجهی بپذیرد.
بهتر است رابطه نفتی جمهوری اسلامی و چین را نه یک «اتحاد شرقی»، بلکه معاملهای مبتنی بر فرصت و عدم توازن توصیف کنیم.
ایران نفت ارزان و پرریسک عرضه میکند و چین تا زمانی آن را میخرد که تخفیف دریافتی از هزینه و خطر معامله بیشتر باشد.
به محض آنکه تحویل نفت نامطمئن شود یا فروشنده دیگری پیدا شود که شرایط مناسبتری ارائه میکند، شعارهای سیاسی جای خود را به محاسبه سرد اقتصادی میدهند.
واقعیت بازار نفت ساده است: چین دوست دائمی هیچ فروشندهای نیست؛ مشتری نفت ارزان، مطمئن و قابل تحویل است.
تهران این رابطه تجاری نامتوازن را «شراکت راهبردی» نامیده، اما رفتار پکن نشان میدهد چین نه ناجی صنعت نفت ایران، بلکه یکی از اصلیترین بهرهبرداران از انزوای نفتی جمهوری اسلامی بوده است.