خطیب جمعه تهران: خاندان پهلوی پرچمدار سیاستهای ضدحجاب و ضدعفت بود


محمدجواد حاجعلیاکبری، خطیب جمعه تهران، در بخشی از خطبههای خود به موضوع حجاب، عفاف و خانواده اختصاص پرداخت و گفت حمایت از خانواده و ترویج آنچه «زیست عفیفانه» خواند، مسئولیتی عمومی و از وظایف حاکمیت است.
او در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به تحولات فرهنگی ایران در دوره پهلوی گفت: «در ایران که از دیرباز مهد دین، هویت، حیا و عفت بوده است، خاندان پهلوی در دوره حاکمیت خود پرچمدار اجرای سیاستهای ضدحجاب و ضدعفت شدند.»
حاجعلیاکبری گفت: «راهی جز زیست عفیفانه» برای صیانت از خانواده وجود ندارد و ترویج «بیحیایی و هرزگی» را عاملی برای تضعیف خانواده دانست.
او همچنین تحولات فرهنگی غرب پس از رنسانس و آنچه «انقلاب جنسی» خواند، از عوامل تضعیف خانواده در جوامع غربی دانست و از رسانهها، دانشگاهیان، علما و نخبگان خواست برای ترویج سبک زندگی مورد نظر جمهوری اسلامی و حفاظت از خانواده فعالیت کنند.






راتکو ملادیچ، فرمانده پیشین نیروهای صرب بوسنی معروف به «قصاب بوسنی» که بهدلیل جنایات ارتکابی در جریان جنگ بوسنی در دهه ۱۹۹۰ به نسلکشی، جنایات جنگی و جنایت علیه بشریت محکوم شده بود، در ۸۳ سالگی در بیمارستان زندان لاهه درگذشت.
دراگان ایوتیچ، وکیل ملادیچ، پنجم شهریور از مرگ او خبر داد، اما علت آن را اعلام نکرد.
به گفته ایوتیچ، ملادیچ ماههای پایانی زندگی خود را در بخش بیمارستان مرکز بازداشت سازمان ملل در حومه لاهه گذراند.
پزشک سازمان ملل مردادماه اعلام کرده بود وضعیت جسمی ملادیچ بهشدت وخیم است و مرگ او ممکن است هر لحظه، احتمالا ظرف چند هفته، رخ دهد. با این حال، آخرین درخواست او برای آزادی به دلایل بشردوستانه، رد شد.
درخواستهای پیشین ملادیچ برای آزادی نیز به دلایل پزشکی رد شده بود.
دادگاه در سال ۲۰۲۱ درخواست تجدیدنظر او را رد و حکم حبس ابدش را تایید کرد.
ملادیچ در سال ۲۰۱۷ بهدلیل نقشش در جنایات جنگ بوسنی به حبس ابد محکوم شد. او هنگام اعلام حکم، اتهامها را رد کرد و خطاب به قضات گفت: «همه اینها دروغ است، همه شما دروغگو هستید.»
نسلکشی سربرنیتسا
ملادیچ در ژوئیه ۱۹۹۵ فرمانده نیروهای صرب بوسنی بود که پس از تصرف سربرنیتسا، منطقهای که سازمان ملل آن را «منطقه امن» اعلام کرده بود، دستکم هشت هزار مسلمان بوسنیایی، عمدتا مردان و نوجوانان را کشتند.
اجساد قربانیان طی چهار روز در گورهای دستهجمعی دفن شدند و شماری از آنها بعدها برای پنهان کردن شواهد کشتار، از قبرها خارج و به مناطق کوهستانی دورافتاده منتقل شدند.
در جریان تصرف سربرنیتسا، ملادیچ دستور داد عملیات نیروهایش فیلمبرداری شود. او پس از ورود به شهر مقابل دوربین گفت: «این شهر را بهعنوان هدیه به مردم صرب میدهیم.»
ملادیچ تصرف این شهر را «انتقام از ترکهای مسلمان دوران امپراتوری عثمانی» توصیف کرد.
یک روز بعد، نیروهای ملادیچ در مقابل دوربین به کودکان شیرینی میدادند و به غیرنظامیان وعده عبور امن میدادند، در حالی که همزمان هزاران مسلمان بوسنیایی را برای اعدام آماده میکردند.
محاصره سارایوو و «پاکسازی قومی»
نیروهای تحت فرمان ملادیچ در جریان جنگ بیش از سه ساله بوسنی، سارایوو را نیز محاصره کردند و این شهر را بهطور روزانه با توپخانه، تانک، خمپاره و مسلسلهای سنگین هدف قرار دادند.
حدود ۱۰ هزار نفر در این حملات کشته شدند.
دادگاه بینالمللی کیفری برای یوگسلاوی سابق اعلام کرد هدف این کارزار «پاکسازی قومی» و اخراج اجباری مسلمانان بوسنیایی، کرواتها و دیگر غیرصربها از بخشهایی از بوسنی برای ایجاد «صربستان بزرگ» بود.
این دادگاه ملادیچ را همراه با اسلوبودان میلوشویچ، رییسجمهوری وقت صربستان و رادوان کاراجیچ، رهبر سیاسی صربهای بوسنی، بخشی از «یک توطئه مجرمانه برای اجرای این طرح» دانست.
در همان سال، هنگامی که ناتو برای مهار نیروهای ملادیچ تهدید کرد حملات هوایی محدودی انجام دهد، نیروهای او شماری از حافظان صلح سازمان ملل را گروگان گرفتند و با زنجیر به اهداف احتمالی حملات هوایی بستند تا از آنان بهعنوان سپر انسانی استفاده کنند.
ملادیچ در نوامبر ۱۹۹۶، تحت فشار شدید کشورهای غربی، از فرماندهی ارتش صربهای بوسنی کنار رفت. بیلیانا پلاوشیچ، رییسجمهوری وقت صربهای بوسنی که جانشین کاراجیچ شده بود، دستور برکناری او را صادر کرد.
پلاوشیچ نیز بعدها بهدلیل نقش خود در جنایات جنگی به زندان محکوم شد.
سالها فرار از عدالت
ملادیچ و کاراجیچ پس از پایان جنگ بوسنی سالها در صدر فهرست افراد تحت تعقیب دادگاه بینالمللی قرار داشتند. ملادیچ تا پیش از سقوط میلوشویچ در سال ۲۰۰۰، با وجود زندگی نسبتا پنهانی، در بلگراد از امنیت برخوردار بود.
او پس از سقوط میلوشویچ نیز بارها در صربستان و بوسنی دیده شد، اما دولتهای اصلاحطلب صربستان از بازداشت او که همچنان در میان بخشی از ملیگرایان صرب محبوب بود، خودداری کردند.
ملادیچ سرانجام در سال ۲۰۱۱ بازداشت شد. او هنگام دستگیری مقاومت نکرد و دست راستش، ظاهرا بر اثر سکتهای درماننشده، از کار افتاده بود.
وضعیت جسمی او در سالهای بعد رو به وخامت گذاشت و در سال ۲۰۱۳ دچار حمله قلبی شد.
ملادیچ فرزند یکی از پارتیزانهای یوگسلاوی بود که در سال ۱۹۴۵ کشته شد. او پیش از فروپاشی یوگسلاوی، افسر ارتش خلق یوگسلاوی بود و با آغاز جنگ بوسنی در سال ۱۹۹۲ به فرماندهی ارتش تازهتاسیس صربهای بوسنی رسید.
نیروهای تحت فرمان او در مدت کوتاهی حدود ۷۰ درصد خاک بوسنی را تصرف کردند، دهها شهر با تسلیحات سنگین محاصره و بسیاری از روستاها به آتش کشیده شدند.
ملادیچ مسئولیت جنایاتی را که بهخاطر آنها محکوم شده بود نپذیرفت و در دادگاه نیز اتهامها را رد کرد.
جامعه جهانی بهائی در بیانیهای اعلام کرد ماموران حکومتی از ۳۱ مرداد تا سوم شهریور به خانهها و محلهای کار بهائیان در هفت استان یورش بردند، ۱۱ نفر را بازداشت یا روانه زندان کردند و اموال شخصی و ابزارهای کار شماری از خانوادهها را با خود بردند.
ماموران امنیتی در این یورشها خودروها، جواهرات، پول نقد، رایانهها، ابزارهای کار، سازهای موسیقی، لوازم خانه و حتی اسباببازیهای کودکان را ضبط کردند. در یکی از موارد نیز وسایل یک خانواده را داخل چمدانهای همان خانواده گذاشتند و با خود بردند.
جامعه جهانی بهائی اعلام کرد در بیشتر این یورشها حکم قضایی ارائه نشده و در اغلب موارد نیز اتهام مشخصی مطرح نشده است.
بر اساس جزییات منتشرشده همراه این بیانیه، این یورشها و بازداشتها از جمله در استانهای اصفهان، البرز، مازندران و یزد انجام شده است.
ایراناینترنشنال در روزهای گذشته از بازداشت بهائیان در اصفهان، ساری، کرج و یزد و تفتیش خانهها و محلهای کار و ضبط اموال شخصی و تجهیزات کاری آنان خبر داد.
در برخی موارد، حکمهای ارائهشده تنها مجوز بازرسی داده بودند و شامل دستور بازداشت نبودند.
سرقت حکومتی در روز روشن
سیمین فهندژ، نماینده جامعه جهانی بهائی در سازمان ملل متحد در ژنو، این رفتارها را «سرقت حکومتی در روز روشن» توصیف کرد و گفت ورود ماموران حکومتی به خانهها و ضبط زیورآلات، حلقه ازدواج، خودرو و دیگر داراییهای بهائیان، به این اقدامات مشروعیت قانونی نمیدهد.
او افزود حکومت ایران نزدیک به پنج دهه است اموال بهائیان را مصادره و تصاحب میکند و تشدید این روند در شرایط دشوار اقتصادی، «چیزی جز تلاش برای خفقان اقتصادی بهائیان نیست».
فهندژ گفت بهائیان برای بازپسگیری اموال خود عملا راهکار موثری برای دادخواهی ندارند؛ زیرا همان مقامهایی که اموال آنان را ضبط و مصادره میکنند، کنترل دادگاهها، نهادهای امنیتی و سازوکارهای تصمیمگیری درباره بازگرداندن این اموال را نیز در اختیار دارند.
جامعه جهانی بهائی همچنین اعلام کرد ضبط اموال و تجهیزات کاری، فشار اقتصادی بر خانوادههای بهائی را تشدید میکند؛ بهائیانی که از تحصیلات دانشگاهی و اشتغال در بخش دولتی محروم شدهاند و اکنون منابع محدود معیشتی آنان نیز هدف قرار گرفته است.
وثاق سنائی، از سخنگویان جامعه جهانی بهائی، نیز در گفتوگو با ایراناینترنشنال گفت آمارها نشان میدهند شدت کارزار فشار بر بهائیان طی یک سال گذشته دو برابر شده است.
او هدف این اقدامات را اعمال «فشار مضاعف» بر شهروندان بهائی، محروم کردن آنان از حقوق اساسی، «حذف فرهنگی» بهائیان از جامعه ایران و جلوگیری از پیشرفت ایران با مشارکت همه گروهها دانست و گفت حکومت با «دیگریسازی» و نفرتپراکنی، سرکوب این گروه از شهروندان ایران را توجیه میکند.
سابقه چند دهه مصادره اموال بهائیان
برآوردهای غیررسمی، جمعیت بهائیان ایران را بیش از ۳۰۰ هزار نفر نشان میدهد، اما قانون اساسی جمهوری اسلامی اسلام را دین رسمی و مسیحیت، یهودیت و زرتشتی را اقلیتهای دینی بهرسمیتشناختهشده میداند و آیین بهائی را به رسمیت نمیشناسد.
بهائیان بهعنوان بزرگترین اقلیت دینی غیرمسلمان ایران، از زمان انقلاب ۱۳۵۷ بهطور سیستماتیک با سرکوب و نفرتپراکنی حکومتی روبهرو بودهاند.
جامعه جهانی بهائی اعلام کرد از سال ۱۳۵۷ تاکنون، خانهها، زمینهای کشاورزی، کسبوکارها و دیگر اموال بهائیان به شکلی سازمانیافته مصادره شده و در سالهای اخیر نیز مقامهای جمهوری اسلامی بهطور فزایندهای به اصل ۴۹ قانون اساسی استناد کردهاند.
اصل ۴۹ به دولت اجازه میدهد ثروتهای بهدستآمده از راههای «نامشروع» را بگیرد، اما بر اساس این بیانیه، مقامهای جمهوری اسلامی با استناد به آن، اموال مشروع بهائیان، از جمله خانهها، زمینها، کسبوکارها، وسایل نقلیه و حسابهای بانکی آنان را مصادره کردهاند.
این نهاد افزود اموال توقیفشده بر اساس آییننامههای مرتبط با اصل ۴۹ میتوانند به «ستاد اجرایی فرمان امام»، نهادی تحت نظر مستقیم رهبر جمهوری اسلامی، منتقل شوند و در چهار دهه گذشته هزاران ملک متعلق به بهائیان مصادره شده یا از آنان سلب مالکیت شده است.
به گفته جامعه جهانی بهائی، بهائیان بارها برای بازپسگیری اموال خود از مسیرهای قانونی اقدام کردهاند، اما به نتیجه نرسیدهاند.
فهندژ در پایان از حکومت ایران خواست به «سوءاستفاده از قدرت حکومتی» برای ضبط اموال و منابع امرار معاش بهائیان پایان دهد و حقوق مدنی آنان و مصونیت خانهها و اموالشان را رعایت کند.
او تاکید کرد: «این اقدامات شرمآور که دهههاست ادامه دارند، باید متوقف شوند.»
۱۳ کارشناس سازمان ملل نیز ۱۲ مرداد با اشاره به بازداشت یا زندانی بودن دهها شهروند بهائی در ایران، درباره افزایش سرکوب این اقلیت دینی و گزارشهای مربوط به شکنجه، ناپدیدسازی قهری و اعترافات اجباری هشدار دادند.
یایویی کوساما، هنرمند ژاپنی که با نقطههای رنگی، کدوهای خالدار و اتاقهای آینه بینهایت، به یکی از شناختهشدهترین چهرههای هنر معاصر تبدیل شد، در ۹۷ سالگی درگذشت. استودیوی او پنجم شهریور اعلام کرد کوساما دو هفته پیش در توکیو درگذشت. او تا روزهای پایانی زندگی به نقاشی ادامه داد.
کوساما در بیش از هفت دهه فعالیت هنری، تجربههای شخصی، اضطرابها، توهمهای بصری و ترسهای دوران کودکی خود را به یکی از متمایزترین زبانهای هنر معاصر تبدیل کرد؛ جهانی از نقطههای رنگی، شبکههای بیپایان، آینهها و کدوهایی که مرز میان انسان و محیط را از بین میبرند.
کودکی و آغاز جهان نقطهها
کوساما در سال ۱۹۲۹ در شهر ماتسوموتوی ژاپن به دنیا آمد. خانوادهاش در تجارت بذر و گیاه فعالیت داشتند، اما دوران کودکی او با تنشهای خانوادگی همراه بود.
او بعدها گفت از حدود ۱۰ سالگی دچار توهمهای بصری میشد؛ گلهایی که با او حرف میزدند، نورها و نقطههایی که تمام محیط اطرافش را فرا میگرفتند و اشیایی که در برابر چشمانش بینهایت تکثیر میشدند.
کوساما به جای فرار از این تصاویر، شروع به کشیدن آنها کرد و همین تجربه بعدها به هسته اصلی آثارش تبدیل شد.
کالوین تامکینز، نویسنده و منتقد باسابقه هنر، فعالیت کوساما را نمونهای از «قدرت درمانگر هنر» میدانست؛ هنرمندی که فرایند آفرینش را به ابزاری برای مهار جهانی تبدیل کرد که در ذهنش پیوسته تکثیر میشد.
نیویورک و «تورهای بینهایت»
کوساما در سال ۱۹۵۸ به نیویورک رفت؛ شهری که در آن زمان مرکز یکی از مهمترین تحولات هنر مدرن جهان بود.
مجموعه «تورهای بینهایت» از نخستین آثاری بود که جایگاه او را تثبیت کرد. این تابلوها از هزاران حرکت کوچک و تکرارشونده قلم تشکیل شده بودند که تمام سطح بوم را مانند شبکهای بدون ابتدا و انتها میپوشاندند.
اهمیت این آثار در سادگی ظاهری آنها نبود، بلکه در ایدهای بود که بعدها تقریبا تمام فعالیت هنری کوساما را شکل داد: تکرار تا جایی که مرز میان یک شی و محیط اطراف آن از بین برود و فرد در جهانی بیانتها محو شود.
این مفهوم را خود کوساما «محو شدن» مینامید؛ تجربهای که هم از توهمهای دوران کودکی او سرچشمه میگرفت و هم بعدها به یکی از محورهای اصلی آثارش تبدیل شد.
وقتی هنر از بوم بیرون آمد
در دهه ۱۹۶۰، آثار کوساما از سطح نقاشی خارج شدند. او شروع به پوشاندن صندلیها، کفشها، لباسها و وسایل روزمره با صدها فرم پارچهای تکرارشونده کرد؛ مجموعهای که بعدها با عنوان «انباشتها» شناخته شد.
بخشی از این آثار با اضطراب او درباره بدن و جنسیت ارتباط داشتند. کوساما چیزی را که از آن میترسید، بارها تکثیر میکرد تا قدرت تهدیدکنندهاش را از بین ببرد.
اما یکی از تعیینکنندهترین لحظات فعالیت او در سال ۱۹۶۵ فرا رسید؛ زمانی که نخستین «اتاق آینه بینهایت» را ساخت.
دیوارهای این فضا با آینه پوشیده شده بودند و اشیا بارها و بارها در آنها انعکاس پیدا میکردند. خود بازدیدکننده نیز وارد تصویر میشد و همراه با اثر تا بینهایت تکثیر میشد.
دههها پیش از آنکه نمایشگاههای تعاملی و غوطهورکننده به پدیدهای جهانی تبدیل شوند، کوساما فضایی ساخته بود که در آن مرز میان اثر هنری، فضای نمایش و تماشاگر از میان میرفت.
آدریان سیرل، منتقد هنری بریتانیایی، درباره آثار کوساما به دوگانگی مهمی اشاره کرده است: «پشت ظاهر شاد، رنگارنگ و گاه بازیگوش آثار او، نوعی اضطراب و حتی تهدید وجود دارد. همین تضاد است که بهترین آثار کوساما را از یک تجربه صرفا تزیینی جدا میکند.»
«باغ نرگس» و تمسخر بازار هنر
یکی از مشهورترین آثار اعتراضی کوساما در سال ۱۹۶۶ و همزمان با دوسالانه ونیز شکل گرفت.
او حدود هزار و ۵۰۰ گوی آینهای را روی زمین قرار داد و نام اثر را «باغ نرگس» گذاشت. بازدیدکنندگان در هر گوی تصویر خود را میدیدند و کوساما تلاش میکرد آنها را دانهای دو دلار بفروشد؛ تا زمانی که مسئولان نمایشگاه مانع ادامه فروش شدند.
این اثر همزمان درباره خودشیفتگی و انتقادی از بازار هنر بود: تماشاگر میتوانست تصویر خودش را به عنوان یک اثر هنری خریداری کند.
طنز تاریخی آنجاست که چند دهه بعد، آثار خود کوساما با قیمتهای میلیون دلاری در همان بازار جهانی هنر معامله شدند.
بدن، سیاست و اعتراض
در اواخر دهه ۱۹۶۰، کوساما فعالیت خود را از گالریها به خیابانهای نیویورک برد.
او اجراهایی علیه جنگ ویتنام برگزار کرد و بدن شرکتکنندگان را با نقطههای رنگی میپوشاند. نقطهها دیگر فقط امضای بصری او نبودند و به ابزاری برای بیان اعتراض سیاسی، آزادی بدن و مخالفت با ساختارهای اجتماعی نیز تبدیل شده بودند.
کوساما بارها گفته بود به عنوان یک زن ژاپنی مهاجر در فضای عمدتا مردانه هنر نیویورک نادیده گرفته شده و برخی از ایدههایش بعدها در آثار هنرمندان مشهورتر دیده شدند.
بازنگریهای تاریخی چند دهه اخیر نیز نشان دادهاند بسیاری از تجربههای او در زمینه هنر چیدمان، اجرا و استفاده از محیط، پیش از آن صورت گرفته بودند که این شیوهها به جریان اصلی هنر معاصر تبدیل شوند.
بازگشت به ژاپن
کوساما در سال ۱۹۷۳ به ژاپن بازگشت و از سال ۱۹۷۷ به انتخاب خود در یک مرکز روانپزشکی در توکیو زندگی کرد.
استودیوی او در نزدیکی همان مرکز قرار داشت و تقریبا هر روز برای کار به آنجا میرفت.
این برنامه برای نزدیک به نیم قرن ادامه یافت: بیمارستان، استودیو، نقاشی و بازگشت به بیمارستان.
او علاوه بر نقاشی و مجسمهسازی، رمان، شعر و داستان نیز نوشت و برخلاف تصور عمومی، سالهای زندگی در مرکز روانپزشکی نه دوران کنارهگیری او، بلکه یکی از طولانیترین دورههای فعالیت هنریاش بود.
کدوها و شهرت جهانی
کدوهای خالدار کوساما در کنار نقطهها و آینهها به یکی دیگر از نمادهای هنر او تبدیل شدند.
او میگفت از کودکی به شکل کدو علاقه داشته و در آن نوعی سادگی، استحکام و آرامش میدیده است. کدوهای زرد با نقطههای سیاه او بعدها در موزهها و فضاهای عمومی سراسر جهان ظاهر شدند.
از دهه ۱۹۹۰، شهرت کوساما بهشدت افزایش یافت. بزرگترین موزههای جهان نمایشگاههای مرور آثارش را برگزار کردند و اتاقهای آینهای او به یکی از محبوبترین تجربههای هنری جهان تبدیل شدند.
ظهور شبکههای اجتماعی این شهرت را چند برابر کرد، اما همزمان پرسشی را نیز پیش کشید: آیا برخی آثار متاخر کوساما بیش از آنکه تجربهای هنری باشند، به صحنهای برای عکاسی و سرگرمی تبدیل شدهاند؟
این یکی از مهمترین نقدهایی بود که در سالهای پایانی فعالیت او مطرح شد. برخی منتقدان معتقد بودند تولید گسترده کدوها، نقطهها و اتاقهای آینهای، مرز میان هنر، سرگرمی و تجارت را کمرنگ کرده است.
با این حال، حتی منتقدان آثار متاخر او نیز معمولا اهمیت تجربههای رادیکال دهههای ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ کوساما را انکار نمیکردند.
جایگاه تاریخی او هم بیش از هر چیز بر همان آثار استوار است؛ زمانی که هنوز نقطههای کوساما به یکی از شناختهشدهترین تصاویر فرهنگ عمومی تبدیل نشده بودند.
رنجی که به هنر تبدیل شد
اهمیت کوساما فقط در ساختن تصاویری زیبا و قابل تشخیص نبود. او تجربهای بسیار شخصی و در مواردی دردناک را به زبانی تبدیل کرد که میلیونها نفر در سراسر جهان توانستند با آن ارتباط برقرار کنند.
توهم به نقطه تبدیل شد، اضطراب به شبکه، ترس به مجسمه و تنهایی به اتاقی پر از آینه و نور.
تناقض نیز همیشه بخشی از جهان او باقی ماند: هنرمندی که درباره محو شدن «خود» سخن میگفت، به یکی از مشهورترین چهرههای هنر جهان تبدیل شد؛ کسی که بازار هنر را به سخره گرفته بود، خود به یکی از گرانترین هنرمندان معاصر بدل شد.
کوساما تمام عمر درباره بینهایت کار کرد.
زندگی او اکنون پایان یافته است، اما جهانی که ساخت ادامه دارد؛ نقطههایی که از بوم بیرون آمدند، دیوارها و آینهها را پوشاندند و سرانجام به بخشی از حافظه هنر معاصر تبدیل شدند.
شاید مناسبترین تصویر از پایان زندگی او همان باشد که استودیویش پنجم شهریور در هنگام اعلام مرگش ارائه کرد: یایویی کوساما تا روزهای آخر زندگی، قلممو را زمین نگذاشت.
شمار قربانیان سیل ویرانگر در نپال و تبت به دستکم ۴۷۲ نفر رسید و بیش از هزار و ۵۰۰ نفر همچنان مفقودند. همزمان با ادامه جستوجو برای یافتن مفقودشدگان، مقامها درباره خطر شکسته شدن دریاچههای ایجادشده بر اثر انباشت آوار و وقوع سیلابهای تازه، هشدار دادند.
پلیس نپال جمعه ششم شهریور اعلام کرد شمار جانباختگان سیل ناگهانی در این کشور به ۴۶۹ نفر رسیده است. سازمان ملی کاهش خطر و مدیریت بلایای نپال نیز شمار افرادی را که همچنان از آنها خبری نیست ۹۷۷ نفر اعلام کرده است.
در تبت نیز سه نفر جان باخته و ۵۵۸ نفر در شهرستان گیرونگ مفقود هستند. تلویزیون دولتی چین اعلام کرد ۲۶۰ نفر از مفقودشدگان این منطقه، اتباع خارجیاند.
تیمهای امدادی در نپال با استفاده از ماشینآلات سنگین و سگهای جستوجو در میان گلولای و آوار به دنبال مفقودان میگردند. همزمان بالگردها برای یافتن بازماندگان و رساندن کمکهای اضطراری به هزاران نفری که در شهرها و درههای آسیبدیده گرفتار شدهاند، استفاده میشوند.
سیلاب روستاها و درههای مسیر میان کاتماندو و لهاسا را درنوردید و نیروگاهها، جادهها و پلها را تخریب کرد. این مسیر کوهستانی میان کوهنوردان، گردشگران و زائران معابد، محبوب بود.
سیلاب بامداد چهارم شهریور پس از فروپاشی بخشی از یک یخچال در نزدیکی مرز نپال و تبت آغاز شد و حجم عظیمی از سنگ، یخ، گلولای و آوار را وارد رودخانههای کوهستانی هیمالیا کرد.
جریان ناگهانی آب و آوار در مدت کوتاهی روستاها و زیرساختهای دو سوی مرز را درنوردید و به یکی از مرگبارترین بلایای طبیعی سالهای اخیر منطقه تبدیل شد.
خطر وقوع سیلاب تازه
با ادامه عملیات جستوجو، نگرانی از وقوع سیلابی دیگر افزایش یافته است.
سازمان مدیریت بلایای نپال هشدار داد سطح آب دریاچهای که بر اثر مسدود شدن رودخانه بوتِهکوشی با آوار تشکیل شده، در حال افزایش است و خطر شکسته شدن سد طبیعی آن وجود دارد.
در سوی دیگر مرز، مقامهای چین اعلام کردند انتظار میرود طی سه روز حدود سه میلیون متر مکعب آب وارد دریاچهای شود که بر اثر انباشت آوار تشکیل شده است.
وزارت منابع آب چین خطر شکسته شدن سد طبیعی این دریاچه را بالا ارزیابی کرده و اوج جریان آب ورودی را حدود ۱۰ شهریور پیشبینی کرده است.
مقامهای چین یک تیم هشتنفره از مهندسان را برای بررسی هوایی و مدلسازی سهبعدی دریاچه اعزام کردهاند.
یکی از گزینههای مورد بررسی، حفر کانالی در بخش پایینتر سد طبیعی برای تخلیه کنترلشده آب است.
فروپاشی یخچال؛ عامل اصلی سیلاب
بررسیهای اولیه نشان میدهد سیلاب با فروپاشی بخش پایینی یک یخچال در ارتفاعات هیمالیا شروع شد.
حجم بزرگی از یخ، سنگ و آوار با سرعتی حدود ۵۰ متر در ثانیه بیش از ۲۰ کیلومتر در امتداد دره حرکت کرد و وارد شبکه رودخانههای پاییندست شد.
در ساعات نخست، ثبت یک لرزش احتمال وقوع زلزله را مطرح کرد، اما بررسیهای بعدی نشان داد این لرزش ناشی از فروپاشی یخچال و حرکت آوار بوده و زلزلهای رخ نداده است.
علت دقیق فروپاشی هنوز مشخص نیست. کارشناسان میگویند افزایش دما و تغییر الگوی یخزدگی و ذوب میتواند به ناپایداری یخ و سنگ در هیمالیا کمک کند.
بر اساس گزارش سازمان ملل در سال ۲۰۲۳، مناطق کوهستانی نپال طی کمی بیش از سه دهه نزدیک به یکسوم یخ خود را بر اثر گرمایش جهانی از دست دادهاند.
صدها تبعه خارجی در میان مفقودشدگان
دستکم ۵۴۰ تبعه خارجی در نپال و تبت مفقودند. در نپال، گردشگران و زائرانی از بیش از ۳۰ کشور، از جمله هند، آمریکا، اوکراین، مالزی، بریتانیا، استرالیا و کانادا در میان افراد ناپدیدشده هستند. در شهرستان گیرونگ تبت نیز ۲۶۰ نفر از ۵۵۸ مفقود، اتباع خارجیاند.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفت واشینگتن با مقامهای نپال گفتوگو کرده و در حال ارسال کمک است.
او افزود آمریکا آماده ارائه هر کمکی است که نپال درخواست کند و گفت هنوز وضعیت شماری از شهروندان آمریکایی حاضر در منطقه مشخص نیست.
بیش از پنج هزار نیروی ارتش و پلیس نپال در عملیات امداد و جستوجو مشارکت دارند. هند کمکهای اضطراری فرستاده و سازمان ملل و کره جنوبی نیز از اعزام نیرو و تجهیزات برای کمک به مناطق آسیبدیده خبر دادهاند.
دادههای اولیه کشتیرانی نشان میدهد تنها هفت کشتی تجاری پنجشنبه پنجم شهریور از تنگه هرمز عبور کردند، در حالی که این رقم یک روز پیش از آن، ۱۷ فروند و میانگین روزانه در ۱۰ روز گذشته، ۱۵ فروند بود.
دادههای شرکت ردیابی کشتی کپلر نشان میدهد هفت شناوری که پنجم شهریور از تنگه هرمز عبور کردند، دو نفتکش برد متوسط، یک کشتی بسیار بزرگ حمل گاز، یک کشتی اولترامکس، یک نفتکش میانرده و دو نفتکش مواد شیمیایی بودند.
چهار فروند از این شناورها در حال خروج از تنگه هرمز بودند که شامل دو نفتکش مواد شیمیایی، یک نفتکش برد متوسط و یک نفتکش میانرده میشدند. کشتی بسیار بزرگ حمل گاز، کشتی اولترامکس و نفتکش برد متوسط دیگر نیز وارد تنگه هرمز شدند.
این آمار ممکن است تغییر کند، زیرا برخی کشتیها معمولا هنگام عبور فرستندههای خود را خاموش میکنند و در دادههای ردیابی ثبت نمیشوند.
با ادامه محاصره دریایی آمریکا علیه جمهوری اسلامی و تشدید فشارهای اقتصادی واشینگتن بر تهران، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بامداد جمعه ششم شهریور بار دیگر تصویری منتشر کرد که در آن تنگه هرمز در کنار قلمروهای آمریکا قرار گرفته و با عبارت «جدید» مشخص شده است.
در این تصویر، تنگه هرمز در کنار مناطقی چون پورتوریکو، گوام و جزایر ویرجین آمریکا دیده میشود.
ترامپ ۲۱ مرداد گفته بود آمریکا «کنترل کامل» تنگه هرمز را در دست دارد. او ۲۷ مرداد نیز اعلام کرد تنگه «باز و فعال» است و مینهای دریایی آن پاکسازی یا منفجر شدهاند.
برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، بامداد جمعه ششم شهریور اعلام کرد نیروهای آمریکایی طی چند ماه گذشته از عبور نزدیک به هزار و ۵۰۰ کشتی تجاری حامل حدود ۷۵۰ میلیون بشکه نفت خام از تنگه هرمز حفاظت کردهاند.
او گفت ارتش آمریکا مینهای کارگذاشتهشده از سوی سپاه پاسداران در مسیرهای بینالمللی تنگه هرمز را با استفاده از غواصان نیروی دریایی، نیروهای ویژه و پشتیبانی هوایی پاکسازی کرده و این مسیرها اکنون باز هستند.
به گفته کوپر، واشینگتن همزمان محاصره دریایی جمهوری اسلامی را ادامه میدهد و از زمان ازسرگیری این محاصره در ۲۲ تیر، هیچ نفتی از بنادر ایران صادر نشده است.
او افزود هیچ کشتیای بدون اجازه آمریکا وارد بنادر ایران یا از آنها خارج نشده و تنها برای اهداف بشردوستانه استثنا قائل شدهاند.
کوپر گفت هزاران نیروی آمریکایی با بیش از ۲۰ ناو جنگی و صدها هواگرد در اجرای این عملیات مشارکت دارند. نیروهای آمریکایی تاکنون ۷۵ شناور را که قصد عبور از محاصره داشتند، وادار به بازگشت کرده و سه شناور را که از دستورها پیروی نکردند، از کار انداختهاند.
او گفت نیروهای آمریکایی همزمان با ادامه محاصره، به حفاظت از تردد کشتیهای تجاری از تنگه هرمز ادامه خواهند داد.
تلاشهای دیپلماتیک برای بازگشایی تنگه هرمز
همزمان با کاهش تردد، میانجیگران جنگ ایران تلاشها را برای بازگشایی تنگه هرمز افزایش دادهاند.
تهران پس از آن که یک فرستاده قطری از مقامهای جمهوری اسلامی خواست آزادی کشتیرانی را رعایت کنند، موافقت کرد فهرستی از شروط خود برای بازگشت تردد دریایی به وضعیت عادی تهیه کند.
یک منبع ارشد ایرانی چهارم شهریور به خبرگزاری رویترز گفت جمهوری اسلامی و عمان همچنان در حال مذاکره درباره جزییات توافقی بر سر تنگه هرمز هستند و توافق نهایی نشده است.
این در حالی است که حسین محبی، سخنگوی سپاه پاسداران، چهارم شهریور گفته بود تهران و مسقط پس از یک ماه مذاکره بر سر «سهم دو کشور از آبهای منطقه و درآمدهای آن» به «توافقهایی» رسیدهاند.
او افزود در صورت کنار گذاشتن «کارشکنی» از سوی آمریکا و بازگشت واشینگتن به تفاهمنامه، تنگه هرمز در چارچوب تفاهم انجامشده باز خواهد شد و شروط جمهوری اسلامی باید از سوی آمریکا پذیرفته شود.
در همین حال، دادههای کپلر نشان میدهد ۱۷ کشتی تجاری پنجشنبه از تنگه بابالمندب، دیگر گذرگاه مهم دریایی منطقه، عبور کردند که شش فروند وارد تنگه و ۱۱ فروند از آن خارج شدند.