ترامپ: بهزودی دیگر چیزی از توان نظامی جمهوری اسلامی باقی نخواهد ماند


دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده در نشست کابینه در کمپ دیوید، گفت: «ما پنج ماه است که درگیر عملیات ایران شدهایم؛ و اگر به ویتنام نگاه کنید، آنها ۲۰ سال درگیر بودند.»او افزود: «اگر به افغانستان نگاه کنید، سالهای زیادی آنجا بودند. توان نظامی آنها (جمهوری اسلامی) را کاملا نابود کردهایم. باز هم میگویم، مقداری از آن باقی مانده، اما بهزودی دیگر چیزی باقی نخواهد ماند.»






در ویدیویی که از افسانه چترنور، بازیکن تیم ملی فوتبال زنان ایران و خانم گل چهار دوره لیگ برتر منتشر شده، او روبهروی غلامحسین محسنی اژهای، رئیس قوه قضاییه، نشسته و از نداشتن شغل پس از بازنشستگی از فوتبال میگوید.
او سوابق ورزشیاش را توضیح میدهد و از اژهای میخواهد برای استخدام شدنش کاری کند. تصویر زنی با چنین کارنامهای که برای بهدستآوردن یک شغل معمولی از یکی از مسئولان سیاسی - امنیتی جمهوری اسلامی درخواست کمک میکند، فقط روایت مشکلات شخصی یک فوتبالیست نیست؛ این صحنه، تصویری است از جایگاهی که جمهوری اسلامی برای زنان فوتبالیست ساخته است.
در یک ساختار عادی، اشتغال یک ورزشکار نه به رئیس قوه قضاییه مربوط است و نه باید از مسیر ملاقات با یک مسئول امنیتی و طلب کمک از او پیگیری شود. اما در جمهوری اسلامی، حقوق اولیه از مسیرهای عادی خارج میشوند و به لطف، سفارش و دستور مسئولان وابسته میمانند.
ورزشکار زن ابتدا از قرارداد حرفهای، امنیت شغلی، حق پخش، پوشش رسانهای و آینده شغلی محروم میشود و سپس برای بخشی از همان حقوق ازدسترفته باید مقابل قدرت بنشیند و درخواست کند.
هیچکس از یک فوتبالیست انتظار ندارد در برابر حکومتی که برای معترضان صف اعدام به راه انداخته، به مبارزی سیاسی تبدیل شود؛ اما میان مبارزهکردن و اینگونه طلب لطف از قدرت، فاصله زیادی است.
شاید برای فهم بهتر این وضعیت زنان، بد نباشد که سرنوشت دیگر فوتبالیستهای زن ایران را کنار این تصویر بگذاریم؛ نه برای آنکه بازیکنان را مقابل یکدیگر قرار دهیم، بلکه برای دیدن راههای متفاوتی که ساختار جمهوری اسلامی پیش پای آنها میگذارد.
زهرا علیزاده در اعتراض به کشتار معترضان دیماه از تیم ملی کنارهگیری کرد. پست او چند ساعت بعد، همزمان با انتشار گزارشهایی درباره تهدیدهای امنیتی علیه بازیکنان و خانوادههایشان و فشار برای حذف مطالب اعتراضی، از اینستاگرام پاک شد.
علیزاده بازیکنی حاشیهای نبود؛ او در انتخابی جام قهرمانی آسیا که ایران را به استرالیا رساند، مقابل بوتان گل زد و مقابل سنگاپور پاس گل داد. او دیگر به تیم ملی دعوت نشد و چند ماه بعدتر هم کلا از فوتبال خداحافظی کرد. اینجا ساختار به بازیکن پیام میدهد که حق بازیکردن تا زمانی محفوظ است که درباره کشتهشدن مردم واکنشی نشان ندهید.
چند هفته بعد، در استرالیا، شماری از بازیکنان و اعضای تیم برای دریافت ویزای بشردوستانه اقدام کردند. هفت نفر در مقطعی این مسیر را پذیرفتند، اما پنج نفر بعدتر تصمیمشان را تغییر دادند و بازگشتند؛ آن هم در فضایی آکنده از اضطراب، نگرانی برای امنیت خانوادهها، نظارت افراد حراستی فدراسیون و گزارشهایی درباره فشارهای مستقیم و غیرمستقیم. نه ماندن تصمیم سادهای بود و نه بازگشت را میتوان آزادانه و بدون توجه به آن شرایط تفسیر کرد.
اما حکومت از همین بحران هم نمایش ساخت. بازیکنان بازگشته به میدان ولیعصر برده شدند تا نشانه «عشق به وطن» و شکست پروژه پناهندگی معرفی شوند.
بعدتر گلنوش خسروی، دیگر ملیپوش فوتبال زنان ایران، با میکروفون میان جمعیت مراسم حکومتی راه افتاد و از مردم درباره تیم ملی زنان و ماجرای استرالیا پرسید؛ ماجرایی که خودش یکی از افراد دخیل در آن بود. مصاحبهشوندگان از بازیکنان بازگشته تشکر میکردند، میگفتند دوستشان دارند و به آنها افتخار میکنند، اما همان بازیکن تیم ملی را که روبهرویشان ایستاده بود نمیشناختند.
این شاید تصویری از نسبت جمهوری اسلامی با فوتبال زنان باشد؛ حکومتی که مردم را برای تشویق بازیکنان به میدان میآورد، اما طی سالها کاری کرده که همان مردم حتی چهره ملیپوشان را نمیشناسند.
بازیکن در این نمایش، نه یک ورزشکار مستقل با هویت، سابقه و حقوق حرفهای، بلکه وسیلهای برای اثبات روایت حکومت است. باید مقابل دوربین از بازگشتش تشکر شود، حتی اگر کسی نداند زنی که میکروفون در دست دارد خودش عضو همان تیم است.
در این میان، یکی بهدلیل اعتراض حذف میشود، دیگری خانهاش را بدون فرصت خداحافظی ترک میکند، یکی بازمیگردد و در قاب تبلیغاتی قرار میگیرد و دیگری مقابل رئیس قوه قضاییه برای شغل التماس میکند.
اینها انتخابهای یکسانی نیستند و صاحبانشان هم مسئولیت یکسانی ندارند؛ اما همه محصول ساختاریاند که برای زن فوتبالیست فقط چند نقش میشناسد؛ ساکت، مهاجر، ابزار تبلیغات یا متقاضی لطف. آنچه در هیچیک از این قابها دیده نمیشود، ورزشکار مستقلی است که موفقیتش بتواند برای او شأن، امنیت و آیندهای در ایران بسازد.
اسپانیا اعلام کرد موج گسترده ورود مهاجران به شهر خودمختار سبته در شمال آفریقا را تا حد زیادی مهار کرده و اکثر افرادی که از راه خشکی و دریا وارد این منطقه شده بودند، بهصورت داوطلبانه در حال بازگشت هستند.
وزارت کشور اسپانیا اعلام کرد از صبح پنجشنبه هشتم مرداد، حدود ۵۰ هزار نفر از مرز عبور کردهاند و تا ساعت شش عصر (به وقت محلی) جمعه ۹ مرداد، ۴۸ هزار و ۳۰۰ تن از آنان بازگشتهاند.
خوان خسوس ویواس، رییس دولت محلی سبته، نیز شمار مهاجران واردشده در دو روز گذشته را حدود ۶۰ هزار نفر برآورد کرد.
خبرگزاری رویترز به نقل از نماینده دولت اسپانیا در سبته گزارش داد تاکنون ۵۷ جسد در سمت اسپانیایی مرز کشف شده است و احتمال میرود در سوی مراکشی مرز نیز قربانیان دیگری وجود داشته باشند.
به گفته او، شماری از مهاجران غرق شدهاند و برخی دیگر هنگام تلاش برای بالا رفتن از موجشکن در نزدیکی حصار مرزی، زیر دستوپا جان باختهاند.
سبته شهری خودمختار و بخشی از خاک اسپانیا در ساحل شمالی آفریقاست که با مراکش مرز زمینی دارد.
واکنش نخستوزیر اسپانیا
پدرو سانچز، نخستوزیر اسپانیا، ۹ مرداد در جریان سفر به سبته، ورود غیرقانونی مهاجران به این شهر را «نقض تمامیت ارضی اسپانیا» خواند و بر ضرورت حفاظت از مرزهای این کشور تاکید کرد.
او شبکههای قاچاق انسان را عامل اصلی این بحران دانست و گفت: «این شبکهها بسیاری از جوانان را فریب میدهند و در نهایت آنها را به کام مرگ میکشانند؛ چه در اقیانوس و چه مانند این مورد، در مرز اسپانیا در شهر خودمختار سبته.»
دولت سانچز در سالهای اخیر از سیاستی مبتنی بر ادغام مهاجران و اعطای اقامت به بخشی از مهاجران فاقد مدرک حمایت کرده است؛ رویکردی که منتقدان آن را عامل افزایش انگیزه برای مهاجرت غیرقانونی و تشدید فشار بر مرزهای اسپانیا میدانند.
ترامپ: این صحنه میتواند در آمریکا تکرار شود
دونالد ترامپ، رییسجمهوری ایالات متحده، ۹ مرداد با اشاره به تصاویر ورود گسترده مهاجران به سبته هشدار داد در صورت بازگشت دموکراتها به قدرت، آمریکا نیز ممکن است با وضعیتی مشابه روبهرو شود.
او در مصاحبه با شبکه فاکسنیوز گفت: «این تصویر را به خاطر بسپارید؛ اگر طرف اشتباه پیروز شود، سه سال دیگر این وضعیت میتواند برای ما رخ دهد.»
ترامپ خطاب به مردم آمریکا افزود در صورت پیروزی دموکراتها، «زندگی چندان خوبی نخواهید داشت».
او از زمان بازگشت به کاخ سفید، سیاستهای مهاجرتی سختگیرانهای در پیش گرفته و بارها از رویکرد دولت جو بایدن در این زمینه انتقاد کرده است.
نگرانی لندن از پیامدهای بحران سبته
اندی برنهام، نخستوزیر بریتانیا، ۹ مرداد هجوم گسترده مهاجران به سبته را «نگرانکننده» توصیف کرد و گفت لندن برای بررسی ابعاد این بحران و ارائه حمایتهای لازم با دولت اسپانیا در تماس است.
او اضافه کرد: «مردم با دیدن این صحنهها انتظار دارند اقدامی انجام شود. ما با مقامهای اسپانیایی در ارتباط هستیم تا هم حمایت لازم را ارائه دهیم و هم پیامدهای این وضعیت را بهتر درک کنیم.»
برنهام با اشاره به تلاشهای دولت بریتانیا برای مقابله با مهاجرت غیرقانونی گفت شمار ترددهای غیرقانونی از کانال مانش کاهش یافته و آمار اخراج مهاجران افزایش پیدا کرده است.
نخستوزیر بریتانیا در عین حال اذعان کرد دولت همچنان باید اقدامات بیشتری در این زمینه انجام دهد.
طی سالهای گذشته، بریتانیا کوشیده است از ورود مهاجران غیرقانونی به سواحل خود جلوگیری کند.
تنها در سال ۲۰۲۵، حدود ۴۱ هزار نفر با قایقهای کوچک خود را بهصورت غیرقانونی به سواحل جنوبی انگلستان رساندند.
درخواست برای بررسی تعلیق اسپانیا از شنگن
فنلاند ۹ مرداد اعلام کرد از پیشنهاد ایتالیا برای بررسی امکان تعلیق عضویت اسپانیا در حوزه شنگن تا زمان مهار کامل بحران مهاجرت حمایت میکند.
مقامهای فنلاند تاکید کردند حفاظت موثر از مرزهای خارجی اتحادیه اروپا شرط اساسی ادامه فعالیت نظام شنگن است و در صورت ناتوانی یک کشور در انجام این مسئولیت، باید گزینههای فوقالعاده مورد بررسی قرار گیرند.
در همین حال، مته فردریکسن، نخستوزیر دانمارک، نیز خواستار بررسی این موضوع شد و هشدار داد اروپا نباید اجازه دهد بحران مهاجرتی سال ۲۰۱۵ تکرار شود.
با این حال، کارشناسان حقوق اتحادیه اروپا میگویند مقررات کنونی شنگن سازوکار مشخصی برای تعلیق یا اخراج یک کشور عضو پیشبینی نکرده و اجرای چنین اقدامی با موانع حقوقی و سیاسی قابل توجهی روبهرو خواهد بود.
همزمان، چند کشور اروپایی بر لزوم تقویت کنترل مرزهای خارجی اتحادیه اروپا و جلوگیری از انتقال مهاجران از سبته به سرزمین اصلی اروپا تاکید کردهاند.
بحران مهاجرتی سال ۲۰۱۵ با ورود بیسابقه بیش از یک میلیون پناهجو و مهاجر، عمدتا از سوریه، افغانستان و عراق، به اروپا شکل گرفت؛ تحولی که نظام پناهندگی و کنترل مرزهای اتحادیه اروپا را با چالش جدی مواجه کرد.
نتایج یک پژوهش تازه نشان میدهد چاقی ممکن است با افزایش برخی مولکولهای چربی که به مغز راه پیدا میکنند، عملکرد دفاعی سیستم ایمنی مغز را مختل کرده و به تجمع زیانبار پروتئینهای آمیلوئید، یکی از ویژگیهای زیستی اصلی مرتبط با بیماری آلزایمر، دامن بزند.
به گزارش وبسایت «ساینسدیلی»، پژوهشگران موسسه «هیوستون متودیست» در آمریکا فرایندی را شناسایی کردهاند که میتواند چاقی را با بیماری آلزایمر مرتبط کند.
نتایج این پژوهش که در نشریه «مولکولار نورودژنریشن» منتشر شده، حاکی از آن است که چاقی، سطح گروهی از مولکولهای چربی موسوم به «فسفاتیدیل اتانول آمینها» (PEs) را در بافتهای بدن افزایش میدهد.
سپس این مولکولها در ذرات بسیار کوچکی قرار میگیرند که میتوانند در بدن حرکت کنند و به مغز برسند.
به گفته پژوهشگران، این ذرات پس از ورود به مغز، ارتباط میان سلولهای مغزی را مختل میکنند، به تضعیف عملکرد دفاعی سیستم ایمنی مغز میانجامند و به تجمع پروتئینهای آمیلوئید دامن میزنند.
تجمع آمیلوئید یکی از ویژگیهای زیستی اصلی مرتبط با بیماری آلزایمر است.
این یافتهها در ادامه پژوهشهای پیشین درباره ارتباط چاقی و آلزایمر منتشر شده است.
پژوهشی که سال ۱۴۰۴ در مرکز پزشکی «هیوستون متودیست» انجام شد، نشان داد ذراتی موسوم به «وزیکولهای خارجسلولی» که از بافت چربی آزاد میشوند، میتوانند از سد خونیـمغزی عبور کرده و با انتقال سیگنالهای زیانبار، تجمع پلاکهای آمیلوئید-بتا را در مغز تسریع کنند.
استیون وانگ، استاد مهندسی زیستپزشکی و یکی از سرپرستان پژوهش تازه، گفت نتایج این مطالعه نشان میدهد ارتباط میان چاقی و خطر آلزایمر را نباید صرفا یک مشکل متابولیک دانست.
او افزود شاید بتوان فرایندی را که این تغییرات را به مغز منتقل میکند، درمان کرد.
پژوهشگران همچنین دریافتند بازگرداندن تعادل این مولکولهای چربی، اختلال در تنظیم لیپیدها را کاهش میدهد.
اصلاح این عدم تعادل در مدلهای آلزایمر به بهبود عملکرد مغز و تواناییهای شناختی، از جمله حافظه، یادگیری، توجه و حل مساله، منجر شد.
بازگرداندن تعادل چربیها عملکرد مغز را بهبود داد
پژوهشگران معتقدند هدف قرار دادن این مولکولهای چربی یا مسیر انتقال آنها به مغز ممکن است بخشی از آسیبهای مرتبط با چاقی و آلزایمر را کاهش دهد.
بر اساس آمار مرکز کنترل و پیشگیری از بیماریهای آمریکا، بیش از شش میلیون و ۵۰۰ هزار نفر در این کشور با بیماری آلزایمر زندگی میکنند و پیشبینی میشود این تعداد تا سال ۲۰۶۰ به نزدیک ۱۴ میلیون نفر برسد.
لی یانگ، پژوهشگر و یکی از سرپرستان این تحقیق، تاکید کرد پیش از آنکه روشهای درمانی مبتنی بر این مولکولهای چربی برای پیشگیری یا درمان آلزایمر در انسان آزمایش شوند، به پژوهشهای بیشتری نیاز است.
با این حال، به گفته او، این یافتهها میتواند راهی برای مداخله زودهنگام در افرادی فراهم کند که وضعیت سلامت متابولیک آنها خطر ابتلا به آلزایمر را افزایش میدهد.
در جریان حدود دو هفته حملات آمریکا از ۱۷ تیر تا دوم مرداد، مراکز نظامی جمهوری اسلامی در بیش از ۶۰ شهر و منطقه در ۱۷ استان هدف قرار گرفتند. بیشتر حملات بر پایگاهها و زیرساختهای دریایی و موشکی در جنوب ایران متمرکز بود و سپس بهطور محدودتر به غرب، مرکز و شمال کشور گسترش یافت.
این حملات سومین دور عملیات نظامی آمریکا علیه جمهوری اسلامی پس از پایان جنگ ۴۰ روزه بود و پس از دو دور کوتاه حمله در ۱۹ و ۲۰ خرداد و ۵ و ۶ تیرماه انجام شد. هرمزگان، بوشهر، سیستان و بلوچستان و خوزستان، چهار استانی که مهمترین پایگاههای دریایی جمهوری اسلامی در آنها قرار دارند، بیشترین سهم از حملات را به خود اختصاص دادند.
سپاه پاسداران پنج منطقه دریایی در خلیج فارس و دو پایگاه مستقل در دریای عمان دارد که همه آنها در این حملات دو هفتهای هدف بمباران قرار گرفتند: منطقه اول صاحبالزمان در بندرعباس، منطقه دوم امام حسن در بوشهر، منطقه سوم امام حسین در ماهشهر، منطقه چهارم ثارالله در عسلویه و منطقه پنجم امام باقر در بندر لنگه.
علاوه بر اینها، دو پایگاه دریایی مستقل سپاه، امام علی در چابهار و امامت در جاسک، نیز در ساحل دریای عمان قرار دارند و بمباران شدند.
ارتش نیز چهار منطقه دریایی دارد که سه منطقه آن در جنوب بمباران شدند: منطقه اول امامت در بندرعباس، منطقه دوم ولایت در بوشهر و منطقه سوم نبوت در کنارک. در منطقه چهارم امام رضا، مربوط به ناوگان شمال، در این حملات دو هفتهای بمبارانی مشاهده نشد.
سیستان و بلوچستان؛ تمرکز بمبارانها بر چابهار و کنارک
سیستان و بلوچستان استانی است که بخشی از مهمترین مراکز دریایی جمهوری اسلامی در سواحل دریای عمان را در خود جای داده است. پایگاه دریایی مستقل امام علی نیروی دریایی سپاه، محل استقرار شناورهای رزمی و تجهیزات پشتیبانی، و همچنین برج کنترل ترافیک دریایی بندر، در چابهار هدف قرار گرفتند.
برج کنترل کاربری دوگانه داشت و هم برای اهداف تجاری و ماهیگیری و هم برای رصد کشتیها و اهداف نظامی استفاده میشد. کنارک نیز، که منطقه سوم دریایی ارتش و پایگاه دهم شکاری نیروی هوایی در آن قرار دارند، در فهرست اهداف قرار داشت.
فرودگاههای ایرانشهر و سراوان نیز، که محل استقرار برخی مراکز وابسته به نیروهای مسلح، از جمله تیپهای لشکر ۸۸ زرهی ارتش، هستند، هدف حملات قرار گرفتند. ممکن است برخی یگانهای موشکی مخفی سپاه نیز در این منطقه بوده باشند و هدف بمباران قرار گرفته باشند.
پادگان نیروی زمینی ارتش در بمپور نیز بمباران شد و شماری از نیروهای آن، از جمله سربازان وظیفه کشته شدند. راسک نیز از دیگر اهداف این حملات بود.
استان هرمزگان؛ مهمترین کانون عملیات
هرمزگان استانی است که مهمترین مراکز فرماندهی، عملیاتی و لجستیکی نیروی دریایی سپاه و ارتش در آن مستقر هستند و به همین دلیل گستردهترین حملات را تجربه کرد.
جاسک و سیریک، در مسیر ورودی به تنگه هرمز، دو منطقهای هستند که بارها بمباران شدند. جاسک محل استقرار پایگاه دریایی مستقل امامت نیروی دریایی سپاه است که در سالهای اخیر به مرکز استقرار یگانهای دریایی و موشکی جمهوری اسلامی تبدیل شده بود و از آن برای حمله به کشتیها استفاده میشد.
جاسک همچنین به دلیل دسترسی مستقیم به دریای عمان و نقش آن در کنترل مسیرهای منتهی به تنگه هرمز اهمیت ویژهای دارد. در شمال سیریک، طاهرویه نیز محل استقرار بخشی از زیرساختهای نظامی سپاه برای حمله به کشتیها در خروجی تنگه هرمز بود.
نیروی دریایی سپاه بارها از این منطقه به کشتیها و نفتکشها حمله کرد و از جمله فجیره، یکی از هفت امارت امارات متحده عربی، را هدف قرار داد. فجیره مقصد نهایی خط لوله نفتی ابوظبی–فجیره است که به امارات متحده عربی امکان میدهد با دور زدن تنگه هرمز و از مسیر خشکی، نفت صادراتی خود را به دریای عمان برساند.
جزایر راهبردی قشم، لارک، هنگام و هرمز، که بر تنگه هرمز اشراف دارند، از دیگر اهداف بمبارانشده در این دو هفته بودند. این جزایر شبکه تهاجمی دریایی جمهوری اسلامی را در دهانه تنگه هرمز تشکیل میدهند و محل استقرار یگانهای دریایی و موشکی و سامانههای تهاجمی ساحلی هستند.
مهمترین بخش حملات آمریکا در بندرعباس انجام شد که محل استقرار ستادهای نیروهای دریایی ارتش و سپاه هستند. بندرعباس علاوه بر این، شهری است که منطقه یکم دریایی سپاه، منطقه یکم دریایی ارتش، قرارگاه دریایی خاتمالانبیا، پایگاه نهم شکاری نیروی هوایی، اسکلههای نظامی، مراکز تعمیراتی، انبارهای لجستیکی و دیگر مراکز پشتیبانی در آن متمرکز شدهاند.
بندر رجایی، مهمترین معبر واردات و صادرات ایران، و پالایشگاه ستاره خلیج فارس، یکی از بزرگترین پالایشگاههای ایران که حدود چهل درصد بنزین کشور را تولید میکند، در این منطقه قرار دارند.
با این حال، بندر رجایی و پالایشگاه ستاره خلیج فارس بهطور مستقیم بمباران نشدند؛ زیرا تمرکز اصلی حملات آمریکا بر زیرساختهای نظامی و پشتیبانی وابسته به نیروهای مسلح بود. زیرساختهای اقتصادی، با توجه به ضعف پدافندی جمهوری اسلامی، کاملاً در تیررس بودند، اما آمریکا در این حملات از بمباران آنها خودداری کرد.
بندر خمیر در غرب بندرعباس و برخی پلها و مسیرهای ارتباطی مورد استفاده در جابهجایی تجهیزات نظامی نیز هدف قرار گرفتند. بندر خمیر در مسیر مهم بندرعباس به شیراز قرار دارد.
حاجیآباد، در ۱۶۵ کیلومتری شمال بندرعباس، نیز که اهمیت راهبردی در اتصال بندرعباس به مناطق مرکزی ایران دارد، بمباران شد.
بندر لنگه نیز، که مقر منطقه پنجم نیروی دریایی سپاه پاسداران در خلیج فارس است، هدف حملات قرار گرفت. این منطقه دریایی سپاه مسئول عملیات نظامی در جزایر چهارگانه ابوموسی، تنب بزرگ، تنب کوچک و سیری است.
ابوموسی و تنب بزرگ، به دلیل استقرار تفنگداران دریایی سپاه و قایقهای تندرویی که به کشتیها حمله میکردند، هدف بمباران قرار گرفتند.
تاسیسات نظامی کیش نیز، که بیشتر بهعنوان یک جزیره تجاری شناخته میشود، بمباران شد. شناور موشکانداز سپاه در بندر کنگ نیز، مانند بسیاری از شناورهای سپاه، هدف حمله قرار گرفت و غرق شد.
جزیره فارور نیز، که محل استقرار بخش دیگری از تفنگداران دریایی سپاه است، بمباران شد.
استان بوشهر؛ حملات شدید به مراکز موشکی سپاه
استان بوشهر یکی از مهمترین مراکز دریایی سپاه و همچنین بخشی از زیرساختهای پشتیبانی نیروی هوایی ارتش را در خود جای داده است.
مهمترین هدف در این استان، منطقه دوم دریایی سپاه امام حسن در شهر بوشهر بود که از یگانهای اصلی عملیاتی نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس به شمار میرود. همزمان، پایگاه ششم شکاری نیروی هوایی ارتش نیز هدف قرار گرفت؛ پایگاهی که در پشتیبانی و عملیات هوایی جنوب ایران نقش مهمی دارد.
دامنه حملات به شهر بوشهر محدود نماند و چغادک، خورموج، کنگان و دیر نیز، که محل استقرار یگانهای موشکی و پهپادی برای حمله به کشورهای جنوب خلیج فارس بودند، هدف حمله قرار گرفتند.
جزیره خارک، بهعنوان مهمترین پایانه صادرات نفت ایران، نیز مورد حمله قرار گرفت، اما تاسیسات نظامی آن بمباران شد و نه تاسیسات نفتی. مراکز نظامی عسلویه نیز بهطور مشابهی بمباران شد.
کاملا آشکار بود که آمریکا در این حملات قصد بمباران اهداف اقتصادی، مانند فازهای بیستوچهارگانه گازی پارس جنوبی را که بسیار آسیبپذیر بودند، نداشت.
خوزستان؛ حمله به زیرساخت نظامی جنوب غرب ایران
در اهواز، مرکز استان خوزستان، مراکز فرماندهی و پشتیبانی نیروهای مسلح، از جمله تاسیسات و تجهیزات لشکر زرهی ۹۲ ارتش و مراکز موشکی سپاه که از آنجا حملاتی به سوی کویت انجام میشد، هدف حمله آمریکا قرار گرفتند.
در اطراف اهواز، مناطق نظامی حمیدیه، دشت آزادگان و هویزه، از جمله منطقه مرزی چذابه، هدف قرار گرفتند. ماهشهر، جایی که ستاد منطقه سوم دریایی سپاه امام حسین مستقر است و یکی از مهمترین پایگاههای نیروی دریایی سپاه در شمال خلیج فارس محسوب میشود، از دیگر کانونهای حمله بود.
مراکز نظامی بندر خمینی نیز، که بندری راهبردی در کنار شهر ماهشهر است، از جمله اهداف بودند. هدف قرار گرفتن این مراکز، ادامه همان الگوی حمله به شبکه دریایی سپاه از چابهار تا بندرعباس و بوشهر و ماهشهر در شمال خلیج فارس بود.
در امیدیه، پایگاه پنجم شکاری نیروی هوایی ارتش هدف قرار گرفت؛ یکی از مراکز مهم دفاع هوایی در جنوب غرب ایران. عملیات سپس به بهبهان و هندیجان گسترش یافت؛ شهرهایی که برخی مراکز و زیرساختهای وابسته به نیروهای مسلح در آنجا قرار دارند.
تاسیسات اتمی در حال ساخت دارخوین، در منطقه شادگان، نیز هدف قرار گرفت. در این تاسیسات هنوز مواد هستهای وجود ندارد و این مرکز فاقد راکتور است.
در شمال استان، دزفول و اندیمشک نیز هدف حملات قرار گرفتند. اهمیت این دو شهر به استقرار پایگاه چهارم شکاری وحدتی و مجموعهای از تاسیسات نظامی، آموزشی و لجستیکی بازمیگردد که طی دهههای گذشته از مهمترین مراکز نیروی هوایی ارتش بودهاند.
حملات تنها به پایگاههای هوایی و دریایی محدود نماند و مراکز موشکی و پهپادی آبادان نیز، به دلیل نقش آن در حملات به کویت، هدف قرار گرفتند.
در مرحله پایانی، بمبارانها بهطور محدود به عمق ایران گسترش یافت و مناطق نظامی عمقیتر در جنوب، مانند شیراز، دژکرد و کیار در چهارمحال و بختیاری، نیز مورد حمله قرار گرفتند.
استانهای غربی؛ تمرکز بر انهدام پدافند هوایی و مراکز راداری
در استان ایلام، مناطق چوار و دینارکو آبدانان به دلیل استقرار برخی تاسیسات راداری و پدافندی هدف قرار گرفتند. یک منطقه در اطراف دهلران نیز بمباران شد.
در استان کرمانشاه، شهرهای اسلامآباد غرب (شاهآباد) و کنگاور، که میزبان سامانههای پدافند هوایی و برخی زیرساختهای موشکی هستند، هدف حملات قرار گرفتند.
منطقه ویسیان در استان لرستان و مراکز نظامی خرمآباد نیز، که محلی برای حملات موشکی دوربرد سپاه است، تحت حمله قرار گرفتند.
در استان همدان نیز پایگاه سوم شکاری شهید نوژه و سامانههای راداری و پدافندی اطراف آن در منطقه کبودرآهنگ هدف قرار گرفتند.
استانهای مرکزی؛ بمباران ذخایر موشکی و پهپادی
در استان یزد، شهرستان تفت که میزبان برخی تاسیسات نظامی و پشتیبانی است، هدف حملات قرار گرفت. در استان اصفهان نیز نائین هدف قرار گرفت. سپاه پاسداران از استانهای مرکزیتر، مانند اصفهان و یزد، برای استقرار شهرهای موشکی خود استفاده میکند.
پس از بمباران گسترده یگانهای موشکی در مناطق غربی کشور، مانند کرمانشاه و لرستان، در دو جنگ قبلی، سپاه موشکهای دوربردتر خود را به مناطق مرکزی و شرقی ایران منتقل کرده است؛ با این حال، با توجه به توان بمبافکنهای راهبردی آمریکا و ظرفیت استفاده از هواپیماهای سوخترسان، بعید است این مراکز از بمباران در امان بمانند. تاسیسات اتمی آب سنگین خنداب اراک در استان مرکزی نیز بهطور مکرر و در چندین نوبت بمباران شد.
در شمالغرب کشور، پیرانشهر و بانه در استانهای آذربایجانغربی و کردستان، به دلیل موقعیت مرزی و استقرار برخی یگانهای نظامی و مرزبانی، هدف قرار گرفتند. برخی مناطق نظامی در اطراف تبریز، در استان آذربایجانشرقی، و سیلوانای ارومیه نیز بمباران شدند.
زیباکنار؛ هدف قرار گرفتن مرکز آموزش نیروی دریایی سپاه
در میان اهداف عملیات، زیباکنار در استان گیلان جایگاه ویژهای داشت. برخلاف بسیاری از شهرهای دیگر که میزبان پایگاههای رزمی یا سامانههای دفاعی هستند، مهمترین هدف در این منطقه دانشگاه علوم و فنون دریایی خمینی سپاه بود؛ مرکزی که در آموزش افسران و تربیت فرماندهان نیروی دریایی سپاه نقش اساسی دارد.
هدف قرار گرفتن این مرکز نشان میدهد که دامنه عملیات از یگانهای عملیاتی فراتر رفته و مراکز آموزشی و تربیت نیروی انسانی نیروهای مسلح را نیز دربر گرفته است.
تهران؛ شناسایی اهداف احتمالی آینده، نه بمباران
تهران در جریان این دو هفته بمباران نشد و در شمار شهرها و مناطق هدفگرفتهشده قرار نمیگیرد. اما حضور هوایی آمریکا در آسمان تهران در اواخر عملیات دو هفتهای و فعالیت شدید و پرحجم سامانههای پدافندی نشان میدهد که در این مرحله، شناسایی اهداف حملات بعدی و سنجش توان پدافندی جمهوری اسلامی در تهران مدنظر بوده است.
اهمیت تهران عمدتا نه به دلیل پایگاههای رزمی، بلکه به سبب استقرار عالیترین سطوح فرماندهی نیروهای مسلح است. ستاد کل نیروهای مسلح، فرماندهی سپاه پاسداران، قرارگاههای فرماندهی و مراکز اطلاعاتی و تصمیمگیری نظامی در تهران قرار دارند.
به نظر میرسد در صورت نرسیدن به توافق سیاسی و آغاز دور بعدی حملات، حملات به مناطق عمقیتر ایران، از جمله تهران، گسترش یابد؛ زیرا از ژنرال برد کوپر، فرمانده سنتکام و فرمانده عالی میدانی جنگ با جمهوری اسلامی، نقل شده است که دیگر اهداف نظامی مهمی در جنوب باقی نمانده و اگر قرار است حمله دیگری انجام شود، این حملات باید به مناطق عمقیتر گسترش یابند.
دادستانی اسرائیل علیه یک راننده آمبولانس به اتهام انجام ماموریتهای اطلاعاتی برای عوامل جمهوری اسلامی کیفرخواست صادر کرد. گفته میشود او از موقعیت شغلی خود برای ثبت اطلاعات بیمارستانها و چند مکان حساس استفاده کرده است.
به گزارش شبکه آی۲۴نیوز، کیفرخواست امیر هشام محمد تیتی، شهروند ۳۴ ساله اسرائیلی، پنجشنبه هشتم مرداد به دادگاه منطقهای حیفا ارائه شد.
تیتی اهل روستای بعنه در منطقه الجلیل است و اوایل تیرماه به دست ماموران مخفی پلیس مرزی اسرائیل بازداشت شد.
تحقیقات درباره او بهطور مشترک از سوی سازمان امنیت داخلی اسرائیل (شینبت) و واحد مرکزی پلیس منطقه شمال انجام شده است.
مقامهای جمهوری اسلامی تاکنون به اتهامهای مطرحشده در این پرونده واکنشی نشان ندادهاند. اتهامات مندرج در کیفرخواست هنوز در دادگاه اثبات نشدهاند.
دسترسی به بیمارستانها از طریق آمبولانس
دادستانهای اسرائیلی میگویند کار در یک شرکت خصوصی آمبولانس به تیتی امکان داده بود به بیمارستانهای مختلف دسترسی پیدا کند.
بر اساس کیفرخواست، او در جریان درگیری نظامی ماههای گذشته بین حکومت ایران و اسرائیل، از میزان آمادگی اضطراری بیمارستانها اطلاعات جمعآوری کرده است.
تاسیسات زیرزمینی و بخشهای حفاظتشده از جمله مکانهایی بودهاند که گفته میشود متهم آنها را ثبت کرده است.
دادستانی اعلام کرد تیتی اطلاعات جمعآوریشده را در اختیار رابطان وابسته به نهادهای اطلاعاتی حکومت ایران قرار داده است.
جزییاتی درباره شیوه برقراری ارتباط متهم با این افراد یا ماهیت دقیق اطلاعات منتقلشده منتشر نشده است.
تصویربرداری از حضور رییسجمهوری اسرائیل در یک مرکز درمانی
بازپرسها میگویند تیتی از حضور اسحاق هرتزوگ، رییسجمهوری اسرائیل، در مرکز پزشکی الجلیل در شهر نهاریا نیز عکس گرفته است.
او همچنین متهم است که از شهرک آمیکام، محل سکونت یوآو گالانت، وزیر دفاع پیشین اسرائیل، تصویربرداری و آن را مستند کرده است.
در کیفرخواست گفته شده که تیتی چند ماموریت دیگر را نیز در نقاط مختلف اسرائیل انجام داده است. یکی از این موارد، تصویربرداری از «میدان گروگانها» در تلآویو بود.
به گفته دادستانها، او برای پنهان کردن هدف خود، پلاکاردی با تصاویر گروگانها در دست گرفته و خود را یکی از حامیان آنان نشان داده بود.
تصویربرداری از تظاهرات برگزارشده در مرکز حورِو در حیفا هم از دیگر ماموریتهای ذکرشده در کیفرخواست است.
پرداخت از طریق بستگان و کیف پول دیجیتال
دادستانها میگویند تیتی در ازای فعالیتهای خود دهها هزار شِکِل دریافت کرده است.
به گفته آنها، این مبالغ از طریق حسابهای بانکی بستگان متهم و یک کیف پول دیجیتال منتقل شدهاند.
میزان دقیق پول، هویت انتقالدهندگان و شمار تراکنشها در گزارش آی۲۴نیوز مشخص نشده است.
یهودا دایان، از مقامهای دادستانی منطقه حیفا، مسئول پیگیری پرونده معرفی شده است.
هشدار درباره جذب شهروندان در شبکههای اجتماعی
شینبت و پلیس اسرائیل در بیانیهای مشترک اعلام کردند اقدامهای شهروندان اسرائیلی را که در زمان جنگ موجب به خطر افتادن امنیت کشور شود، «با شدیدترین حساسیت» بررسی میکنند.
این دو نهاد همچنین درباره تلاش عوامل متخاصم برای جذب شهروندان اسرائیلی از طریق شبکههای اجتماعی و دیگر راههای ارتباطی هشدار دادند.
در بیانیه مشخص نشده است که آیا ارتباط اولیه با تیتی نیز از طریق شبکههای اجتماعی برقرار شده یا این هشدار جنبه عمومی داشته است.