نبرد بر سر فضاهای شهری در ایران، مدتهاست که از یک رویارویی صرفا اجتماعی یا فرهنگی فراتر رفته و به هسته مرکزی سیاستهای امنیتی جمهوری اسلامی تبدیل شده است. سیستمی که در دهههای گذشته تلاش کرده تمام ابعاد زندگی خصوصی و عمومی شهروندان را تحت کنترل خود درآورد، اکنون در میانه بحرانهای عمیق داخلی، خارجی، نظامی و اقتصادی، جنگ در زمین شهروندان را شدت بخشیده است.
سکوهای شکسته و تصاحب همنشینی
خیابانها، پیادهروها، کافهها و میدانهای شهر، دیگر تنها مکانهایی برای عبور و مرور یا وقتگذرانی نیستند؛ آنها به زمین مبارزهای تبدیل شدند که یک سوی آن شهروندانی قرار دارند که برای حفظ حداقلهای زندگی و ارتباطات اجتماعی میجنگند و در سوی دیگر، سازوکار نظاممندی در جریان است که در میانه هر بحران، با ترکیب ابزارهای رسمی قضایی و بازوهای غیررسمی سرکوب، تلاش میکند سلطه خود را بر عرصه عمومی تحمیل کند.
ویدیویی که صبح چهارشنبه هفتم مرداد در رسانههای اجتماعی منتشر شد، نمونهای از همین رویارویی است؛ پس از پلمب کافههای «۱۴۰۱، تئوری، جو کافه، دو بار، سام کافه، مان و نووک» در خیابان سنایی تهران، باغچههای مقابل آنها نیز شبانه تخریب شدند. از جدولهایی که تا پیش از این با چیدمان چند صندلی، فضایی برای تعاملات اجتماعی و دورهمیهای روزمره ایجاد کرده بودند، دیگر خبری نیست.
جمهوری اسلامی پاتوقهای شهری را تنها فضاهایی برای تفریح و معاشرت نمیبیند، بلکه چنین مکانهایی را بالقوه بستری برای شکلگیری شبکههای اجتماعی و مقاومت مدنی میداند. از این منظر، تشدید فشار بر فضاهای عمومی در دورههای بحرانی را میتوان تلاشی برای بازسازی اقتدار حکومت و محدود کردن سبکهای زندگی ناسازگار با ایدئولوژی رسمی دانست. این روند، که میتوان آن را «پاتوقزدایی» نامید، هزینه حضور اجتماعی را افزایش میدهد و بر تداوم کنترل حکومت بر خیابان و زندگی روزمره تاکید میکند.
گزارشهای میدانی و روایتهای شهروندان در روزها و هفتههای اخیر، تصویر روشنی از یک پروژه هماهنگ و چندلایه ترسیم میکند؛ طرحی که میتوان آن را پاکسازی سیستماتیک عرصههای عمومی و سرکوب خردهفرهنگهای مستقل شهری ارزیابی کرد.
مرکز تهران با بافت قدیمی و فرهنگی خود، در سالهای اخیر میزبان کافههایی بوده که به مرور به مقاصد اصلی جوانان و دانشجویان تبدیل شدهاند. خیابانهایی چون سنایی و ایرانشهر، شریانهای تنفسی شهری محسوب میشوند که زیر بار فشارهای مداوم سیاسی و اقتصادی، در جستوجوی امکانی برای گفتوگو، شنیدن موسیقی و برگزاری رویدادهای مستقل فرهنگی است.
روایت کافهدارها، مشتریان ثابت و شهروندانی که زیست روزمرهشان با این فضاها گره خورده، نشان میدهد که دلیل اصلی این هجوم، مسائلی چون رعایت نشدن «حجاب اجباری»، پخش موسیقی زنده و برگزاری رویدادها و تفریحاتی است که با چارچوب ایدئولوژیک جمهوری اسلامی همخوانی ندارند.
تجریش؛ تقابل دستفروشان هنر و نیروهای بیسیمبهدست
دامنه این تغییرات و سرکوبهای شهری در پایتخت، به مرکز تهران محدود نمانده است. در روزهای گذشته، شمال تهران، به ویژه محدوده میدان تجریش، بازار سنتی آن و خیابانهای منتهی به کاخ سعدآباد که از شلوغترین و زندهترین محورهای پیادهروی شهروندان محسوب میشوند نیز شاهد دگرگونیهای معناداری بودهاند. هرچند این تغییرات از جنس محدودیتهای تحمیلشده به خیابان سنایی نیست، اما در یک نقطه با آن اشتراک دارد: پاکسازی چهره شهر از نشانههای زندگی، هنر و موسیقی.
یک نوازنده هنگدرام که از اواخر اسفند ۱۴۰۴ و در روزهای منتهی به نوروز در یکی از پیادهروهای میدان تجریش ساز مینواخت، در گفتوگو با ایراناینترنشنال میگوید از هفته گذشته «افرادی بیسیمبهدست با لباس شخصی و با برخورد کلامی خشن»، مانع از حضور او در این محدوده شدهاند.
این نوازنده جوان میگوید لباسشخصیها به او گفتند «زمان این ادا و اصولها تمام شده» و «دیگر در خیابان از این خبرها نیست».
او میافزاید: «از روزهای منتهی به نوروز تا هفته گذشته، با اینکه حال هیچکس واقعا خوب نبود اما آدمها تلاش میکردند چیزی را ادامه دهند. هرچند در همین پیادهروها من شخصا بارها و بارها شاهد این بودم که با شنیدن صدای ساز من، بغض عابران ترکیده و گریه کردهاند.»
پس از اعتراضهای ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و به دنبال آن شرایط جنگی، یکی از نخستین اقدامات امنیتی جمهوری اسلامی، اعمال قطعیهای طولانیمدت و محدودیتهای بیسابقه بر اینترنت بود. این جنگ در فضای آنلاین، به نابودی هزاران کسبوکار مجازی و صفحات فروش محصولات هنری و خانگی منجر شد.
بخش قابل توجهی از جوانان، زنان سرپرست خانوار و افرادی که تا پیش از آن محصولات خود را از طریق شبکههای اجتماعی میفروختند، با از دست دادن پلتفرمهای آنلاین و در میان بیثباتی اینترنت، چارهای جز روی آوردن به دستفروشی پیدا نکردند. حالا به نظر میرسد در ادامه اعمال محدودیت بر فضاهای شهری، این پناهگاه خیابانی نیز امن نمانده است.
شهروند هنرمندی که در حوالی «امامزاده صالح» از ابتدای سال به فروش مهرهها و سنجاقهای دستساز مو مشغول بود، میگوید سهشنبه (۳۰ تیر) دو خانم نسبتا مسن همراه با دو مرد جوان از او خواستهاند «بساط گناهش» را جمع کند و تهدید کردهاند که «دفعه بعد با مشت و لگد از خیابان جمع خواهد شد».
این دختر جوان تاکید میکند دستکم از ۱۰ روز گذشته، افرادی بهصورت دورهای با نوازندگان و هنرمندانی که محصولات دستساز خود را در محدوده تجریش عرضه میکنند، برخورد خشنی داشتهاند.
تسخیر هندسی شهر؛ از تجمعات ایدئولوژیک تا حسینیه کردن پایتخت
آنچه برخورد با کافهها و هنرمندان خیابانی را تبعیضآمیزتر جلوه میدهد، تضاد آشکار آن با رفتاری است که حاکمیت با نیروهای حامی خود در همان فضاهای شهری دارد.
در حالی که جوانان برای نشستن در یک کافه یا نواختن ساز با بقایای تخریبشده جدولهای کنار پیادهرو و نیروهای امنیتی مواجه میشوند، بیش از ۱۵۰ روز است که گروههای نزدیک به حکومت با حمایت مالی و لجستیکی جمهوری اسلامی، تجمعهای شبانه، مراسم پرچمگردانی و برنامههای مداحی با صدای بلند برگزار میکنند.
این تجمعات که با هدف قدرتنمایی و تصرف روانی خیابانها سازماندهی شدهاند، زیست روزمره شهروندان را مختل کردهاند. راهبندان، آلودگی صوتی، مسدود کردن پیادهروها و ایجاد فضای رعب و وحشت، تنها بخشی از پیامدهای این اشغالگری شهری است.
اوج این تصرف اما در جریان مراسم تشییع و خاکسپاری علی خامنهای رخ داد. به روایت بسیاری از شهروندان در رسانههای اجتماعی، در آن روزها چهره تهران و دیگر شهرهای بزرگ، «ترسناک و غیرقابل تحمل» شده بود.
انتقام پس از بحران؛ بازگشت اعدامها به خیابان
برای درک بهتر چرایی تشدید این فشارهای اجتماعی در مقطع کنونی، باید به الگوی رفتاری جمهوری اسلامی در چهار دهه گذشته نگاه کرد.
تاریخ نشان داده است که این حکومت هرگاه از پس یک بحران بزرگ، چه اعتراضات سراسری و چه تهدیدهای جنگی، مجالی برای تنفس مییابد، بلافاصله برای بازسازی سلطه از دسترفته و تزریق ترس به جامعه، ماشین سرکوب اجتماعی خود را روشن میکند.
فشاری که امروز بر کافهها، هنرمندان و جوانان اعمال میشود، روی دیگر سکه سرکوبهای خشونتباری است که در ابعاد قضایی در حال وقوع است. همزمان با این پاتوقزداییها، حاکمیت بار دیگر حربه رعبافکنی از طریق اعدام را به کار گرفته است.
در هفتههای اخیر با افزایش شمار اعدامها در زندانها، اجرای احکام اعدام دو تن از بازداشتشدگان انقلاب ملی دی ۱۴۰۴ در پرونده «میدان علیخانی» اصفهان، بار دیگر به فضای عمومی و خیابانهای شهر کشیده شد تا بهطور مستقیم روان جامعه را هدف قرار دهد.
پیروزی نور زندگی بر پرچمهای انتقام
با وجود تمام فشارها، خفقان و تلاشهای سیستماتیک برای تحمیل افسردگی جمعی، جامعه نشان داده است که میل به زندگی و رسیدن به زیست آزاد حتی در پس سیاهترین روزها نیز جریان دارد.
با وجود سرکوبهای دیماه و محدودیتهای اعمالشده بر فضاهای شهری، بسیاری از شهروندان همچنان کوشیدهاند شیوه زندگی و آیینهای فرهنگی خود را حفظ کنند. برگزاری نوروز در اوج جنگ در اواخر اسفند نمونهای از این تلاش بود. تداوم حضور در فضاهایی چون سنایی و تجریش نیز نشان میدهد محدودیتها نتوانستهاند زندگی روزمره و شکلهای کمصداتر کنش مدنی را بهطور کامل از میان ببرند.
برخورد حکومت با کافهها در سنایی، نوازندگان خیابانی در تجریش و دستفروشان نشان میدهد این موارد از نگاه نهادهای رسمی تنها پدیدههایی معمول در زندگی شهری نیستند و ممکن است نمود سبکهای زندگی خارج از چارچوبهای مورد تایید حکومت تلقی شوند. از این منظر، اقداماتی مانند تخریب باغچهها و جمعآوری دستفروشان را میتوان بخشی از مناقشهای گستردهتر بر سر شیوه استفاده از فضای عمومی و حدود اختیار شهروندان در زندگی روزمره دانست.