دو سال پیش، مدیرمسئول تندروترین روزنامه ایران گفت مدیریت بزرگترین خردهفروشی آنلاین کشور «خوشبختانه» به دست کسانی خواهد افتاد که در خدمت حکومت هستند. اکنون فردی که پیشتر سخنگوی امپراتوری اقتصادی زیر نظر رهبر جمهوری اسلامی بوده، ریاست هیاتمدیره این شرکت را بر عهده گرفته است.
حجت نیکیملکی در صفحه لینکدین خود، سمتش را رییس هیاتمدیره گروه دیجیکالا معرفی کرده است. او بهعنوان نماینده «حرکت اول»، بازوی سرمایهگذاری شرکت همراه اول، وارد هیاتمدیره دیجیکالا شده است. در یک آگهی رسمی شرکت نیز نام او بهعنوان عضو هیاتمدیره آمده، هرچند در آن به ریاست او اشاره نشده است.
این تغییر در ۲۰ خرداد امسال صورت گرفته، اما به گزارش رسانه فناوری «دیجیاتو»، تنها این هفته و پس از انتشار آگهی رسمی آن علنی شده است.
نیکیملکی پیشتر مسئول ارتباطات «ستاد اجرایی فرمان امام» بود؛ مجموعهای که عمدتا بر پایه املاک و داراییهای مصادرهشده پس از انقلاب ۱۳۵۷ شکل گرفته، زیر نظر دفتر رهبر جمهوری اسلامی قرار دارد و تحت تحریمهای آمریکا است. او همچنین بیش از چهار سال عضو هیاتمدیره همراه اول بوده است.
فعالیتهای پیشین او به رسانههای تندرو بازمیگردد. نیکیملکی مدیر «افسران» بود؛ یک پلتفرم آنلاین که پیامهای ضدغربی و مفهوم مورد نظر حکومت از «جنگ نرم» را تبلیغ میکرد.
سابقه فعالیت او در شبکههای اجتماعی نیز نزدیکیاش به ساختار نظامی جمهوری اسلامی را نشان میدهد. او در دی ماه ۱۳۹۸ تصویری از خود منتشر کرد که در هواپیما در کنار قاسم سلیمانی، فرمانده وقت نیروی قدس سپاه پاسداران، نشسته بود.
او درباره دیدارش با سلیمانی نوشته بود: «گفتم فرزند شهید هستم و احترامش به من دوچندان شد.»
او همچنین با اشاره به در آغوش گرفته شدنش از سوی سلیمانی در فرودگاه نوشته بود: «شیرینی گفتوگویم با حاج قاسم هنوز با من است.»
فراخوان برای تحریم دیجیکالا
انتصاب نیکیملکی موجی از درخواستها در شبکههای اجتماعی فارسیزبان برای خودداری از خرید از دیجیکالا به راه انداخت. منتقدان به ارتباط او با ستاد اجرایی فرمان امام، مواضع سیاسیاش و نقشاش در تبلیغ واکسن داخلی کرونا اشاره کردند.
یکی از کاربران شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «از دیجیکالا خرید نکنید. این کاری است که از دستتان برمیآید.»
این کاربر استدلال کرد که خرید از این شرکت در نهایت میتواند به تامین مالی موشکها و پهپادهای سپاه پاسداران کمک کند.
کاربر دیگری این انتصاب را بخشی از روند گستردهتر افزایش نفوذ نهادهای وابسته به حکومت در این شرکت دانست.
بخش بزرگی از انتقادها بار دیگر به موضوع واکسن کرونا بازگشت. نیکیملکی زمانی در ستاد اجرایی فرمان امام فعالیت میکرد که بازوی دارویی این مجموعه واکسن داخلی «کووایران برکت» را تولید کرد.
مقامهای جمهوری اسلامی در دوران همهگیری بهشدت این واکسن را تبلیغ میکردند و نیکیملکی نیز بارها از حسابهای شخصی خود برای تبلیغ روند تولید و اثربخشی آن استفاده کرد.
این برنامه پس از آن به موضوعی بهشدت سیاسی تبدیل شد که علی خامنهای، رهبر پیشین جمهوری اسلامی، در دی ۱۳۹۹ ورود واکسنهای آمریکایی و بریتانیایی را ممنوع کرد. منتقدان معتقد بودند اتکا به تولید داخلی باعث تاخیر در دسترسی ایران به واکسن کافی شد؛ آن هم در شرایطی که کشور برای واکسیناسیون جمعیت خود با مشکل روبهرو بود. برخی نیز مقامهایی را که از این سیاست حمایت و آن را تبلیغ کردند مسئول مرگومیرهای بعدی میدانند؛ اتهامی که این مقامها هرگز نپذیرفتهاند.
حدود ۱۵۰ هزار نفر در جریان همهگیری کرونا در ایران جان باختند؛ یکی از بالاترین آمارهای رسمی مرگومیر در منطقه. ترکیه، با جمعیتی تقریبا مشابه، حدود ۱۰۰ هزار مرگ را ثبت کرد. شمار جانباختگان در عربستان سعودی کمتر از ۱۰ هزار نفر و در امارات متحده عربی حدود ۲۴۰۰ نفر بود. وجه مشترک این کشورها دسترسی زودهنگام به واکسنهای غربی بود؛ همان واکسنهایی که رهبر جمهوری اسلامی ورودشان به ایران را ممنوع کرده بود.
یک انتصاب نیست؛ یک روند است
واکنشها به انتصاب نیکیملکی صرفا به یک کرسی در هیاتمدیره محدود نمیشود. این اتفاق بخشی از زنجیره تحولاتی است که برجستهترین شرکت خصوصی فناوری ایران را بهتدریج به حکومت نزدیکتر کرده است.
دیجیکالا در سال۱۳۸۵ به دست برادران حمید و سعید محمدی تاسیس شد و به بزرگترین بازار آنلاین ایران و شناختهشدهترین کسبوکار برخاسته از بخش خصوصی فناوری کشور تبدیل شد.
فشار بر این شرکت از تابستان ۱۴۰۲ شدت گرفت؛ زمانی که پلیس پس از انتشار عکسهایی از کارکنان زن بدون حجاب اجباری، دفترهای دیجیکالا را پلمب کرد.
در سال ۱۴۰۴، دستگاه قضایی بهدلیل عرضه کالاهایی که به گفته آن به مقدسات اسلامی توهین میکردند، علیه این شرکت پرونده تشکیل داد. این اقدام پس از انتشار تصاویری از لیوانهایی صورت گرفت که در دیجیکالا فروخته میشد و نام فاطمه زهرا، دختر پیامبر اسلام، روی آنها درج شده بود.
مسعود طباطبایی، مدیرعامل شرکت، به دستور دادسرای امنیت بازداشت شد و چند ساعت بعد، با الزام به حضور در مراحل بعدی رسیدگی، آزاد شد. همزمان، گروههای فشار حامی حکومت نیز پیامهای تهدیدآمیزی بر ساختمان شرکت نوشتند.
در همان ماه، حسین شریعتمداری، مدیرمسئول روزنامه کیهان و نماینده خامنهای در این روزنامه، گفت مدیریت شرکتهای دیجیتال از جمله دیجیکالا و پلتفرم تاکسی اینترنتی اسنپ «خوشبختانه» به کسانی واگذار خواهد شد که «در خدمت نظام» هستند.
مذاکرات برای خرید بخشی از سهام دیجیکالا نیز در همان دوره آغاز شد. این مذاکرات در بهار امسال به نتیجه رسید و «حرکت اول»، بازوی سرمایهگذاری همراه اول، ۴۰ درصد از گروه دیجیکالا را بهصورت نقدی خرید. این سهام شامل سهم شرکت سرمایهگذاری «سرآوا پارس» و بخشهایی از سهام دیگر سهامداران بود.
ارزش توافقشده برای دیجیکالا ۳۰۰ هزار میلیارد ریال، معادل حدود ۱۴۶ میلیون دلار با نرخ فعلی بازار، اعلام شد؛ معاملهای که شرکت آن را بزرگترین سرمایهگذاری تاریخ اقتصاد دیجیتال ایران توصیف کرد.
دیجیکالا اعلام کرد بنیانگذاران شرکت همچنان ۲۲ درصد سهام و دو کرسی از پنج کرسی هیاتمدیره را در اختیار خواهند داشت و مدیریت اجرایی، تعیین راهبرد کسبوکار و انتخاب مدیران ارشد نیز در اختیار آنان باقی خواهد ماند. این شرکت همچنین تاکید کرد هیچ سهامداری بهتنهایی کنترل شرکت را در اختیار نخواهد داشت.
اما منتقدان بیش از هر چیز به ساختار مالکیت خود همراه اول اشاره میکنند. بزرگترین اپراتور تلفن همراه ایران زیرمجموعه شرکت مخابرات ایران است؛ شرکتی که در سال ۱۳۸۸ در جریان خصوصیسازی به کنسرسیومی واگذار شد که بنا بر گزارشهای متعدد، با سپاه پاسداران ارتباط داشت.
انتصاب نیکیملکی از نگاه منتقدان نشانهای از تحولی گستردهتر در اقتصاد دیجیتال ایران است: گسترش تدریجی نفوذ نهادهای وابسته به حکومت در شرکتهایی که در ابتدا بهعنوان کسبوکارهای خصوصی شکل گرفته بودند.
محسن نامجو، آهنگساز و خواننده ایرانی ساکن نیویورک، با انتشار ویدیویی در اینستاگرام اعلام کرد پس از حدود ۲۰ سال دوری به ایران بازمیگردد و کنسرتهای پیشروی او در تورنتو، واشینگتن دیسی و نیویورک برگزار نخواهد شد.
او در ویدیویی که عصر پنجشنبه پنجم شهریور در صفحه رسانه اینستاگرامی بیلبورد منتشر شد، گفت: «شما این ویدیو را زمانی مشاهده خواهید کرد که بنده یا در پرواز تهران هستم یا بعد از حدود ۲۰ سال در خود خاک وطن.»
نامجو دلیل این تصمیم را خستگی از زندگی در خارج از ایران دانست و گفت به مرحلهای از زندگی رسیده است که احساس میکند «غربت بسه، کافیه».
او افزود امکان فعالیت موسیقی یا فرهنگی در ایران تاثیری در تصمیمش نداشته و برایش مهم است که در وطن و کنار دوستان، اعضای خانواده و خواهرانش باشد و سالهای باقیمانده عمرش را در کنار آنان بگذراند.
قرار بود نامجو ۱۳ شهریور در تورنتو، ۲۷ شهریور در واشینگتن دیسی و ۲۸ شهریور در نیویورک کنسرت برگزار کند. فروش بلیتهای هر سه برنامه آغاز شده بود.
او خطاب به کسانی که برای این اجراها بلیت خریدهاند، گفت: «قطعا این اتفاق برای آنها سورپرایز است. من از تکتک شما عذرخواهی میکنم.»
نامجو اطمینان داد هزینه بلیتها به خریداران بازگردانده خواهد شد، اما زمان و سازوکار بازپرداخت را مشخص نکرد.
او همچنین احتمال بازگشت خود به صحنه را منتفی ندانست و گفت: «بعد از اینکه تکلیفم با زندگی در ایران و بیرون از ایران روشن شود، شاید دوباره برگردم روی استیج و در خدمت شما باشم.»
نامجو در بخشی از این ویدیو خطاب به همسرش، شارلوت، گفت او «در جریان خیلی از امور» است که دیگران از آن خبر ندارند و ابراز امیدواری کرد تصمیمش را درک کند. او گفت: «برایم دعا کن که شرایط برای من خوب پیش برود و انشاءالله بتوانیم در کنار همدیگر باشیم. تو هم بتوانی مثل یک شهروند معمولی رفتوآمد کنی، چون این حق هر دوی ماست.»
او در پایان رسانههایی را که «رسانههای اپوزیسیون» خواند، خطاب قرار داد و گفت: «اگر من در ایران به هزار جور بدبختی بیفتم، ته جوب بیفتم یا به عرش اعلی برسم، شما کوچکترین حقی بابت اینکه گزارشی در رابطه با محسن نامجو پخش بکنید ندارید.»
نامجو افزود: «حساب من و شما سالهاست که از هم جداست و ما هیچ نسبتی با هم نداریم، چه از لحاظ اجتماعی و چه سیاسی، چه حتی هنری.» او همچنین گفت در این رسانهها «هیچ فهم هنری» سراغ ندارد و از آنها خواست درباره او و اتفاقهایی که ممکن است در ایران برایش رخ دهد، گزارش منتشر نکنند.
تا زمان تنظیم این گزارش، صفحات فروش بلیت هر سه کنسرت همچنان فعال بودند و برگزارکنندگان اطلاعیه جداگانهای درباره لغو برنامهها یا چگونگی بازپرداخت هزینه بلیتها منتشر نکرده بودند.
اتهامهای آزار جنسی و پاسخ نامجو
در شهریور ۱۳۹۹، زنی با نام مستعار «ماهی» محسن نامجو را متهم کرد که سال ۲۰۱۳ در خانه یکی از دوستان مشترکشان در کالیفرنیا، هنگامی که او خواب بوده، به او تعرض کرده است. این زن گفت ماجرا را همان زمان به پلیس گزارش کرده بود. ایراناینترنشنال بعدتر تصویری از گزارش پلیس منتشر کرد که در آن به مواردی از جمله لمس بدون رضایت، اقدام برای تجاوز و حبس غیرقانونی اشاره شده بود.
نامجو این اتهامها را «شایعه» و «تسویهحساب شخصی» خواند و گفت آنها را «قویا» رد میکند. او همچنین گفت هیچ مرجع قضایی این اتهامها را وارد ندانسته است. وکیل نامجو نیز اعلام کرد هیچ پرونده کیفری بازی علیه او وجود ندارد و او به جرمی متهم نشده است.
در فروردین ۱۴۰۰، زنان دیگری از جمله پانیدا، خواننده، لونا شاد، بازیگر و مجری و بشرا دستورنژاد، بازیگر، روایتهایی از رفتار جنسی یا تحقیرآمیز نامجو مطرح کردند. ایراناینترنشنال در آن زمان از اتهامهای دستکم پنج زن علیه او خبر داد.
نامجو پس از مطرح شدن این روایتها ویدیویی منتشر کرد و گفت پاسخ پیشین او به اندازه کافی «شفاف و صادق» نبوده است. او بابت رفتار یا گفتاری که برای این زنان «اشتباه یا آزارنده» بوده، عذرخواهی کرد و رفتار خود را ناشی از آموزش ندیدن درباره روابط صحیح در فرهنگی مردسالار دانست.
کمتر از ۲۴ ساعت پس از انتشار این عذرخواهی، یک فایل صوتی ۱۷ دقیقهای از سخنان خصوصی نامجو با یکی از دوستانش منتشر شد. او در بخشی از آن مفهوم «نه یعنی نه» را زیر سوال برد و در اشاره به کسانی که خواستار توقف فعالیتش بودند، گفت: «یک ساعت نفس کشیدن من برابر با شش ماه از زندگی هر کدام از شماهاست.»
نامجو پس از انتشار این فایل گفت سخنانش درد دل خصوصی با یکی از دوستانش و حاصل «عصبانیت و غصه چندماهه» بوده است. او در عین حال گفت از عذرخواهی خود پشیمان نیست و تاکید کرد: «از زنان عذرخواهی کردهام و از این کار پشیمان نیستم.»
شماری از شهروندان در پیامهایی به ایراناینترنشنال از افزایش شدید کرایه اسنپ و تپسی و کاهش پذیرش سفر از سوی رانندگان، همزمان با بحران سوخت خبر دادند. در مقابل، رانندگان تاکسیهای اینترنتی گفتند هزینه سوخت و تعمیر و نگهداری خودرو بخش بزرگی از درآمد آنها را از بین میبرد.
شهروندان در این پیامها به کمبود بنزین، تعطیلی برخی جایگاهها و شکلگیری صفهای طولانی سوخت در شماری از شهرها اشاره کردند و در عین حال گفتند شمار رانندگانی که سفر را قبول کنند، کاهش یافته است.
شهروندی از تهران گفت: «پمپبنزینها شلوغ است، جیپیاس کار نمیکند و نمیشود اسنپ کار کرد، کرایهها گران شده اما رانندهای نیست که آن سفر را قبول کند؛ ماندهایم بیپول و بیبنزین.»
یک مخاطب از شیراز اشاره کرد هنوز بنزین بهطور رسمی گران نشده، اما کرایه اسنپ دو برابر شده است.
شهروند دیگری نیز کرایه مسیری را که پیشتر ۷۰ هزار تومان بود، ۱۷۰ هزار تومان اعلام کرد.
بر اساس پیامهای دریافتی، در برخی مسیرها افزایش قیمت شدیدتر بوده است.
یک شهروند گفت کرایه مسیری که معمولا ۲۰۰ هزار تومان و در اوج ترافیک ۲۵۰ هزار تومان بود، به ۴۸۰ هزار تومان رسیده است.
مخاطبی دیگر گفت برای مسیری حدود ۱۰ دقیقهای، کرایه ۳۰۰ هزار تومان پیشنهاد شده است.
در هفتههای اخیر، همزمان با ادامه سیاستهای تنشآفرین جمهوری اسلامی در منطقه و محاصره دریایی بنادر جنوبی ایران از سوی ارتش آمریکا، ناتوانی دولت در تامین بنزین مورد نیاز مردم بیش از پیش آشکار شده است.
دولت جمهوری اسلامی همزمان با کاهش واردات و افزایش کسری سوخت، سه سناریو را برای تغییر توزیع بنزین بررسی میکند؛ طرحهایی که از محدود کردن عرضه تا فروش بنزین آزاد و اختصاص سهمیه به همه شهروندان را در بر میگیرد.
در کنار گلایه مسافران، شماری از رانندگان اسنپ در پیامهای خود تاکید کردند افزایش کرایه به معنی افزایش سود آنها نیست.
یک راننده که کمیسیون اسنپ را ۲۲ درصد اعلام کرد، گفت با در نظر گرفتن زمان صرفشده برای پیدا کردن بنزین در صفهای طولانی جایگاهها و هزینههای خودرو، درآمد رانندگی صرفه اقتصادی چندانی ندارد.
او افزود: «تا آخر شب اگر سه میلیون تومان هم کار کنی، ممکن است فردا پنج میلیون تومان برای ماشین هزینه کنی.»
رانندهای گفت تعمیر تسمه دینام و هرزگرد پژو ۴۰۵ او همراه با اجرت، چهار میلیون تومان هزینه داشته است و شهروند دیگری از گیلان، از هزینه ۱۶ میلیون تومانی تعمیر جلوبندی پراید خبر داد.
افزایش هزینه تعمیر و نگهداری خودرو در ماههای اخیر فشار بیشتری بر رانندگان وارد کرده است.
عضو اتحادیه تولیدکنندگان و فروشندگان لوازم یدکی خودرو، مرداد امسال گفته بود قیمت قطعات از ابتدای سال بهطور میانگین حدود ۳۰ درصد افزایش یافته و رشد قیمت برخی قطعات، در پی کمبود مواد اولیه و محدودیت عرضه، به ۸۰ درصد رسیده است.
این افزایش قیمت در کنار هزینه اجرت تعمیرات، بخش قابل توجهی از درآمد رانندگانی را که خودرو ابزار اصلی کارشان است، مصرف میکند.
یک راننده اسنپ در همین زمینه به ایراناینترنشنال گفت هزینه تعمیر موتور ساینا به حدود ۱۰۰ میلیون تومان و کمپرسور کولر به حدود ۳۰ میلیون تومان رسیده است.
شهروندی دیگر خود را راننده اکو پلاس اسنپ معرفی کرد و گفت بهدلیل ضرورت استفاده از کولر برای مسافر، بنزین زیادی مصرف میشود و هر دو روز یکبار باید باک ماشین را پر کند، اما سهمیهاش تمام شده و آزاد هم ۲۵ لیتر بیشتر عرضه نمیکند که آن هم باک را کامل پر نمیکند.
مرکز آمار ایران تورم سالانه (۱۲ ماهه منتهی به تیر ۱۴۰۵) را ۶۶ درصد اعلام کرده است. با این حال آنچه شهروندان در زندگی روزمره خود به شکل عینی تجربه میکنند بسیار بالاتر از آمار رسمی جمهوری اسلامی است.
شهروندی نیز قیمت لنت پراید را که به گفته او پیشتر ۴۰۰ هزار تومان بوده، یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان اعلام کرد و گفت قیمت چهار حلقه لاستیک از هفت میلیون تومان به ۲۵ میلیون تومان رسیده است.
همین دو رقم محصول به ترتیب رشد قیمتی ۲۷۵ درصدی و ۲۵۷ درصدی را تجربه کردهاند.
یک راننده از اصفهان نیز گفت لنت پژو ۲۰۶ را که سال گذشته ۴۰۰ هزار تومان میخرید، اکنون دو میلیون و ۵۰۰ هزار تومان خریده است؛ یعنی معادل ۵۲۵ درصد افزایش.
پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال همچنین از ادامه مشکل دسترسی به سوخت حکایت دارند.
یک شهروند از کرج گفت از ساعت یک بامداد پنجشنبه پنجم شهریور مقابل جایگاهها صفهای طولانی تشکیل شده و در برخی موارد بیش از ۱۵ لیتر بنزین عرضه نمیشود.
شهروندی گفت: «صبح زود میروم سرکار، شب خسته و بیرمق برمیگردم. سه شب است که میخواهم بنزین بزنم؛ اما یا پمپبنزین تعطیل کرده، بنزین ندارد، یا هم آنقدر شلوغ است که ساعتها باید در صف بایستی تا یک باک بنزین بزنی.»
گزارشهای ایراناینترنشنال در روزهای اخیر نیز از تعطیلی یا اختلال در فعالیت شماری از جایگاههای تهران و کرج حکایت داشته است.
فریدون یاسمی، مدیر منطقه تهران شرکت ملی پخش فرآوردههای نفتی، سوم شهریور گفت افزایش ناگهانی تقاضا و ترافیک مسیرهای حمل سوخت باعث اتمام موقت بنزین در تعدادی از جایگاهها شده است.
روایت یک شاهد عینی از سوختگیری خودروهای یگان ویژه
یک شاهد عینی با اشاره به بحران بنزین و تعطیلی شماری از جایگاههای پایتخت برای عموم مردم، در پیامی به ایراناینترنشنال گفت خودروها و موتورسیکلتهای یگان ویژه خیابان تجاره تهران به راحتی در پمپبنزین تختی سوختگیری میکنند.
به گفته او، بنزین در برخی جایگاهها مانند خیابان تجاره، پمپبنزین مسعودیه و پمپبنزین میدان آقانور در سه راه افسریه موجود نیست و جایگاهداران به مردم میگویند که سوخت ندارند.
با این حال خودروها و موتورهای نهادهای نظامی-امنیتی موجود در محدوده بزرگراه هجرت، بدون هیچ کمبود و مشکلی در پمپبنزین تختی سوختگیری میکنند.
۶۱ درصد از شهروندان در پاسخ به نظرسنجی آنلاین ایراناینترنشنال گفتند «در شرایط فعلی»، آموزش مجازی را به حضور دانشآموزان در کلاس ترجیح میدهند.
نزدیک به ۵۵ هزار و ۵۰۰ نفر در این نظرسنجی اینستاگرامی شرکت کردند و به این پرسش پاسخ دادند که کلاسهای حضوری را ترجیح میدهند یا کلاسهای مجازی.
از این تعداد شرکتکننده در نظرسنجی، ۶۰ درصد را مردان و ۴۰ درصد را زنان تشکیل میدهند.
در شاخص سن، بیشترین آمار شرکتکنندگان در نظرسنجی مربوط به رده سنی ۱۸ تا ۳۴ سال است.
بخش بزرگی از شرکتکنندگان در این نظرسنجی معتقدند در شرایط نابهسامان این روزهای ایران، آموزش مجازی نه بهترین راهکار، بلکه صرفا تنها راهحل موجود است.
در مقابل، ۳۹ درصد از پاسخدهندگان کماکان آموزش حضوری را به نفع دانشآموزان و دانشجویان میدانند.
حدود چهار هزار شهروند نیز در بخش نظرات، از دلایل خود برای انتخاب گزینه آری یا خیر گفتند.
کیفیت یادگیری و افت تحصیلی، امنیت، جنگ و حفظ جان انسانها، بیاعتمادی به نظام آموزشی و تاثیر فشارهای اقتصادی و تورم، از جمله معیارهایی هستند که شهروندان خواهان آموزش مجازی، در پاسخهای خود به آن اشاره کردند.
در مقابل، حامیان آموزش حضوری بر کیفیت یادگیری، تمرکز بیشتر، تعامل با معلمان و دانشآموزان و جلوگیری از افت تحصیلی تاکید کردند.
نگرانی درباره امنیت دانشآموزان در شرایط ناپایدار کشور، یکی از مهمترین دلایل حمایت از آموزش مجازی است.
شماری از والدین نوشتند هرچند آموزش حضوری را موثرتر میدانند، تا زمانی که خطر جنگ یا حمله وجود دارد، ترجیح میدهند فرزندانشان در خانه بمانند.
یکی از مخاطبان نوشت: «هیچ چیز جای آموزش حضوری را نمیگیرد، اما در شرایط فعلی که مشخص نیست جنگ تمام شده یا خیر، آموزش مجازی را ترجیح میدهم. دستکم میدانم فرزندم کنارم و سالم است.»
شهروند دیگری یادآوری کرد در ایام جنگ و در زمانی که دانشآموزان امتحانات نهایی داشتند، حوزههای امتحانی با هدف ایجاد «سپر انسانی»، در کنار مقرهای نظامی و پایگاههای بسیج در نظر گرفته شده بودند.
در برخی پیامها هم به نگرانی در خصوص احتمال تکرار فاجعه مدرسه میناب اشاره شده است.
۳۹ درصد پاسخدهندگان که حامی آموزش حضوری بودند، بیش از همه بر افت کیفیت یادگیری در کلاسهای آنلاین تاکید کردند.
برخی از شهروندان به هزینه اینترنت، ضعف شبکه و قطع برق اشاره کردند و گفتند زیرساخت لازم برای آموزش مجازی باکیفیت هم در ایران وجود ندارد.
به گفته یک کاربر، دانشآموزان در خانه تمرکز کافی ندارند، مشارکتشان در کلاس کمتر میشود و بخش مهمی از مسئولیت آموزش به خانوادهها منتقل میشود.
برخی مخاطبان هم گفتند گسترش آموزش آنلاین پس از همهگیری کرونا به افت سطح سواد دانشآموزان منجر شده است.
دانشآموزی که برای کنکور آماده میشود، گفت آموزش مجازی نمیتواند نیازهای دانشآموزان دوره متوسطه را تامین کند.
اگرچه برخی دانشآموزان معتقدند با آموزش آنلاین، خود قادرند مدیریت زمانبندی و اولویت درسها را به عهده بگیرند، معلمی در پاسخ به این پرسش ایراناینترنشنال گفت با توجه به عدم وجود زیرساختهای لازم برای تدریس آنلاین، به نفع دانشآموز و معلم است که مدارس حضوری باشند.
یک دانشجو که در مقطع کارشناسی ارشد درس میخواند هم عنوان کرد بهعنوان کسی که «تحصیلات تکمیلی» را پشت سر میگذارد، یادگیری و بازدهی، تعامل و پژوهش برایش مهم است و تمام اینها در بستر کلاسهای حضوری انجام میگیرد.
بخش دیگری از پاسخها از بیاعتمادی عمیقتر دانشآموزان و والدینشان به کل نظام آموزشی حکایت داشت.
این دسته از شهروندان معتقدند میان کلاس حضوری و مجازی تفاوت معناداری وجود ندارد، چرا که کیفیت آموزش در هر دو حالت پایین است و این کل نظام آموزشی است که باید تغییر کند.
نبود آینده شغلی، ایدئولوژیک بودن محتوای درسی و ضعف مدارس دولتی، از جمله انتقادهای مطرح شده است.
یکی از والدین پرسید: «وقتی آینده شغلی برای دانشآموزان وجود ندارد، حضوری یا مجازی بودن کلاسها چه تفاوتی ایجاد میکند؟»
مخاطبی دیگر نوشت کیفیت آموزش در مدارس دولتی، چه حضوری و چه مجازی «در حد صفر» است.
شماری از دانشآموزان در پاسخ به این پرسش، راهحلهای میانه پیشنهاد کردند؛ برگزاری حضوری دروس تخصصی، عملی و محاسباتی و ارائه مجازی دروس عمومی، از جمله این پیشنهادها بود.
غیبت مجتبی خامنهای و منتشر نشدن پیام یا بیانیه تازهای از او در هفتههای اخیر، به پرسشها در این باره و تولید طنز در شبکههای اجتماعی دامن زده است. کاربران با اشاره به اینکه ارتباط او با جامعه تاکنون به انتشار متن محدود بوده، توقف همان پیامها را نیز دستمایه شوخی قرار دادهاند.
یکی از کاربران در اینستاگرام نوشت: «یادش بهخیر یک زمانی مجتبی یک بیانیهای میداد، الان همان هم نمیدهد. اشتراکش تمام شده؟»
این پیام اشارهای است به بحثها و طنزهایی که از نخستین هفتههای رهبری مجتبی خامنهای درباره استفاده از هوش مصنوعی برای بازسازی تصویر و صدای او یا تولید محتوای مرتبط با او شکل گرفت.
کاربر دیگری نیز سکوت مجتبی خامنهای را به محمدباقر قالیباف، رییس مجلس شورای اسلامی، پیوند داد و خطاب به او نوشت: «این سکوت مجتبی دیگر خیلی دارد تابلو میشود.»
او در ادامه از قالیباف خواست به جای خامنهای «چند تا بیانیه» منتشر کند.
این گفته، به گزارشهایی در شبکههای اجتماعی درباره متادیتای فایلهای منتشرشده از حسابهای منسوب به مجتبی خامنهای اشاره دارد.
بر اساس این گزارشها، پس از تغییر سیستم مورد استفاده از مک به ویندوز، متادیتای برخی فایلهای پیدیاف او شباهتهایی با فایلهای دفتر قالیباف پیدا کرد. این موضوع به گمانهزنی درباره استفاده از تیم فنی یا منابع مشترک دامن زد؛ هرچند مستقلا تایید نشده است.
در واکنشی دیگر که همان مضمون «اشتراک» را دنبال میکرد، کاربری نوشت: «متاسفانه دلار گران شد، نتوانستیم اشتراکشان را تمدید کنیم و رهبری را از دست دادیم.»
وجه مشترک بخش قابل توجهی از این واکنشها این است که کاربران، بیش از خود متن بیانیهها، درباره این پرسش شوخی میکنند که اساسا چه کسی آنها را تولید و منتشر میکند.
آخرین پیام مناسبتی منتشرشده به نام مجتبی خامنهای، پاسخی به نامه حزبالله لبنان در چهارم مرداد بود. پس از آن، در ۱۹ مرداد چند حکم انتصاب برای فرماندهان ارشد نیروهای مسلح به نام او صادر شد.
با این حال، در هفتههای اخیر پیام عمومی تازهای از جنس پیامهای سیاسی و مناسبتی پیشین، از شخص او منتشر نشده است.
مجتبی خامنهای در تیر ماه هفت پیام و در ماههای خرداد و اردیبهشت نیز پنج پیام برای مناسبتهای مختلف منتشر کرد.
این بیخبری در شرایطی بیش از پیش مورد توجه قرار گرفته است که چند مناسبت سیاسی و مذهبی نیز بدون پیام علنی تازهای از مجتبی خامنهای گذشته است. مانند اربعین که پدرش هر ساله دیدار یا سخنرانی انجام میداد.
او حتی برای مراسم چهلم علی خامنهای که خودش میزبان بود نیز بیانیهای منتشر نکرد.
در هفته دولت هم صدایی از او در نیامد؛ مناسبتی که در دوران رهبری علی خامنهای معمولا با دیدار اعضای دولت و سخنرانی او همراه بود.
برای نمونه، علی خامنهای ششم شهریور ۱۴۰۳ در جریان هفته دولت با مسعود پزشکیان و اعضای کابینهاش دیدار و سخنرانی کرد.
تا پنجشنبه پنجم شهریور امسال، پیام یا سخنرانی مشابهی از مجتبی خامنهای منتشر نشد.
دفتر او ۱۸ مرداد از دیدار با پزشکیان خبر داد و رییس دولت یک روز بعد گفت که این ملاقات هفت ساعت طول کشیده و خامنهای «از لحاظ جسمی در صحت و سلامت کامل» بوده است.
با وجود این، از این ملاقات نیز هیچ عکس یا ویدیویی منتشر نشد.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، چهارشنبه چهارم مرداد گفت تصور نمیکند مجتبی خامنهای مرده باشد، اما در حملات آمریکا و اسرائیل بهشدت مجروح شده و سمت چپ بدن، از جمله دست و پایش، آسیب دیده است.
در همین روز، احمد علمالهدی، امام جمعه مشهد و نماینده رهبر جمهوری اسلامی در خراسان رضوی، نیز در سخنانی به پیامدهای غیبت مجتبی خامنهای اشاره کرد.
علمالهدی گفت باید «خلأ ناشی از غیبت رهبر» در ارتباط با مردم را پر کرد و اذعان کرد که پیام و بیانیه نمیتواند بهطور کامل جای حضور و ارتباط مستقیم رهبر با جامعه را بگیرد.
گرانی در ایران به قبرستان هم رسیده است. در برخی آرامستانها حق دفن با قیمتهای میلیاردی آگهی میشود، خانوادهها جای دفن خود یا نزدیکانشان را برای تامین هزینههای زندگی میفروشند و برخی برای فرار از هزینههای سنگین، مردگان را به قبرستانهای ارزانتر یا رایگان روستاها میبرند.
بررسی آگهیهای فروش قبر در تهران نشان میدهد قیمت پیشنهادی یک قبر سهطبقه در قطعات ۳۹ و ۷۲ «بهشت زهرا» به سه میلیارد تومان میرسد؛ در حالی که بر اساس تعرفه رسمی سال ۱۴۰۵، رزرو سه طبقه قبر در همین محدوده ۳۴۷ میلیون و ۱۰۰ هزار تومان هزینه دارد. به این ترتیب، قیمت پیشنهادی در بازار آگهیها بیش از ۸.۶ برابر تعرفه رسمی است.
این سه میلیارد تومان معادل بیش از ۱۸۰ ماه حداقل مزد پایه سال ۱۴۰۵ است؛ یعنی یک کارگر با حداقل مزد پایه، اگر بیش از ۱۵ سال تمام حقوقش را بدون هیچ هزینهای پسانداز کند، تازه به قیمت پیشنهادی چنین قبری میرسد. حتی تعرفه رسمی رزرو همین قبر نیز معادل نزدیک به ۲۱ ماه حداقل مزد پایه است.
این بازار فقط مختص پایتخت نیست. در آرامستان «باغ فردوس» کرمانشاه، قیمت قبر در آگهیها به سه میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان هم میرسد. در آرامستان «صاحبالزمان» کرمان نیز قبرهای دوطبقه تا دو میلیارد تومان آگهی شدهاند و نمونههای یکمیلیاردی در «امامزاده طاهر» کرج و «خلدبرین» یزد دیده میشود.
در مشهد، مقبرههای خانوادگی «بهشت رضا» تا حدود یک میلیارد و ۸۰۰ میلیون تومان قیمتگذاری شدهاند و قیمت محل دفن در حرم امام رضا نیز در گزارشهای منتشرشده تا حدود یک میلیارد و ۴۰۰ میلیون تومان ذکر شده است.
قبر فقط یکی از هزینههای مرگ است. انتقال پیکر، غسل و کفن، دفن، سنگ قبر، مسجد، گل، پذیرایی و مراسم، هر کدام هزینه جداگانهای دارند.
در تهران، بر اساس تعرفه رسمی سال ۱۴۰۵، هزینه برخی خدمات اولیه از صدها هزار تا چند میلیون تومان است. استفاده از خودروی حمل خصوصی نیز برای سه ساعت نخست پنج میلیون تومان هزینه دارد.
با احتساب قبر، خدمات آرامستان، سنگ موقت، مسجد یا تالار، گل، پذیرایی و سایر خدمات، هزینه خاکسپاری و برگزاری یک مراسم شهری برای حدود ۱۰۰ نفر میتواند به حدود ۱۲۰ تا ۱۸۰ میلیون تومان برسد. انتخاب قبر گرانتر، سنگ گرانقیمت، غذای کامل یا برگزاری چند مراسم میتواند این رقم را بهمراتب افزایش دهد.
اما برای بسیاری از خانوادهها مساله انتخاب قبر میلیاردی یا سنگ چندصد میلیونی نیست؛ تامین هزینه یک خاکسپاری معمولی است؛ هزینهای که میتواند آنان را به کوچککردن مراسم، حذف سوم و هفتم یا انتخاب محل دفن ارزانتر وادار کند.
فشار اقتصادی تنها خانوادههایی را که باید مردگان خود را دفن کنند، درگیر نکرده است. در سوی دیگر این بازار، کسانی هستند که جای دفن خود یا نزدیکانشان را برای تامین نیازهای امروز میفروشند.
وقتی حق دفن به دارایی تبدیل میشود
ایراناینترنشنال با سه نفر از افرادی که در تهران و کرمانشاه برای فروش قبر آگهی منتشر کردهاند، در پوشش خریدار تماس گرفت.
یکی از آنها در تهران یک طبقه خالی از قبر پدرش را برای فروش گذاشته است؛ جایی که خانواده برای دفن مادر نگه داشته بودند.
تصویری از پیکرهای جاویدنامان خیزش دی ماه ۱۴۰۴
او گفت: «خدا را شکر مادرمان سالم است و ما الان به این پول بیشتر نیاز داریم.»
در کرمانشاه، فروشنده دیگری قبر مادرش را که حدود ۴۰ سال پیش در باغ فردوس دفن شده، آگهی کرده است. او موقعیت قبر در نزدیکی پارکینگ را یکی از امتیازهای آن میداند و میگوید هر زمان خریدار قصد دفن داشته باشد، پس از دریافت پول برای انجام مراحل انتقال حاضر خواهد شد تا قبر را به او «هدیه» کند.
فروشنده دیگری در کرمانشاه سالها پیش قبری کنار برادرش برای خودش خریده بود تا پس از مرگ در کنار او دفن شود، اما اکنون همان قبر را برای فروش گذاشته است.
او میگوید پیدا کردن قبر در باغ فردوس دشوار شده، اما فعلا پول آن برای خانوادهاش ضروریتر است. به گفته او، فعلا زنده است و بیشتر به پول قبر نیاز دارد تا بتواند چیزهایی را که فرزندانش لازم دارند فراهم کند و ترجیح میدهد فعلا نگران راحتی دسترسی آنها به قبرش پس از مرگ نباشد.
در این بازار، حتی جایی که برای دفن در کنار پدر، مادر یا دیگر اعضای خانواده نگه داشته شده است، میتواند در برابر نیازی فوریتر قرار گیرد: پولی که خانواده امروز به آن نیاز دارد.
قبر در مزایده
قبر فقط در آگهیهای شخصی بهعنوان دارایی عرضه نمیشود. اسناد اجرای احکام نشان میدهند حق دفن میتواند برای وصول بدهی توقیف و به مزایده گذاشته شود.
در سال ۱۴۰۱، یک طبقه قبر در قطعه ۳۶ بهشت زهرا و در خرداد ۱۴۰۴، قبری در قطعه ۶۲ باغ فردوس کرمانشاه به مزایده گذاشته شدند.
خریدوفروش آزاد قبر در بسیاری از آرامستانها مجاز نیست و انتقال حق دفن باید از مسیرهای رسمی انجام شود. در تهران نیز حق انتفاع قبر باید در سازوکار سازمان بهشت زهرا ثبت شود.
اما محدودیت قانونی بازار را از میان نبرده است. آگهیها همچنان منتشر میشوند و برخی واگذاریها با عناوینی مانند «هدیه» انجام میشوند. همان فروشنده کرمانشاهی میگوید پس از دریافت پول، مراحل لازم را انجام خواهد داد تا قبر مادرش به خریدار «هدیه» شود.
نتیجه، بازاری کمشفاف است؛ نه آمار رسمی جامعی از تعداد معاملات وجود دارد، نه قیمت نهایی آنها روشن است و نه همیشه مشخص است حقی که در یک آگهی عرضه شده، در نهایت قابل انتقال خواهد بود.
مهاجرت مردگان
پیامد دیگر گرانی قبر را میتوان در روستاهای اطراف برخی شهرها دید.
گزارشهایی از اطراف مشهد و گرگان نشان میدهند برخی خانوادههای شهری برای کاهش هزینه، پیکر بستگان خود را برای دفن به قبرستانهای رایگان یا ارزان روستاها منتقل میکنند. در یکی از این گزارشها از افزایش مراجعه خانوادههای شهری به قبرستانهای روستایی گفته شده و در روستایی دیگر، اهالی برای جلوگیری از دفن افراد غیربومی دور قبرستان حصار کشیدهاند.
گزارشهای مشابهی نیز از شهرهای دیگر منتشر شده است. آمار رسمی از تعداد چنین مواردی وجود ندارد، اما این نمونهها نشان میدهند هزینه قبر میتواند حتی جغرافیای دفن را تغییر دهد.
قیمت قبرها البته تنها حاصل تورم نیست. محدودیت ظرفیت آرامستانهای قدیمی، تمایل به دفن در کنار بستگان و جایگاه مذهبی برخی محلها نیز بر قیمت اثر میگذارند.
در نتیجه، خانوادهای برای کاهش هزینه پیکر عزیزش را از شهر خارج میکند و در همان زمان، جای دفن در برخی آرامستانهای قدیمی به داراییای با قیمت میلیاردی تبدیل میشود.
سوگواری زیر فشار مالی و امنیتی
برای برخی خانوادهها، دشواری دفن فقط اقتصادی نیست. گزارشهای مربوط به کشتهشدگان اعتراضات و اعدامشدگان در ایران نشان میدهند تحویل پیکر، محل دفن و حتی برگزاری مراسم سوگواری نیز میتواند تحت فشار و کنترل نهادهای امنیتی قرار گیرد.
در مواردی، این فشار با مطالبه پول نیز همراه شده است. خانواده بابک پورمظاهری، معترض ۳۷ ساله کشتهشده در استان البرز، پیکر او را پس از سه روز و با پرداخت ۴۰۰ میلیون تومان تحویل گرفت. در پرونده جمشید مومنی نیز برای تحویل پیکر یک میلیارد و ۶۰۰ میلیون تومان مطالبه شد و پس از اعلام ناتوانی خانواده در پرداخت، از آنان خواسته شد او را «شهید حکومتی» معرفی کنند.
در پرونده اسماعیل فکری نیز خانواده از محل دفن او بیاطلاع ماند و یک مامور امنیتی برای اعلام نشانی قبر ۱۵۰ میلیون تومان مطالبه کرد.
در این موارد، هزینه مرگ دیگر فقط قیمت قبر و مراسم نیست؛ پول با کنترل بر تحویل پیکر، محل دفن و امکان سوگواری درهم آمیخته است.
دو سوی بازار قبر
در بازاری که حق دفن میتواند میلیاردها تومان قیمت داشته باشد و حتی برای پرداخت بدهی به مزایده گذاشته شود، برخی خانوادهها همان جای دفنی را که سالها برای خود یا نزدیکانشان نگه داشتهاند، برای تامین هزینههای زندگی میفروشند.
در کرمانشاه، مردی سالها پیش قبری کنار برادرش برای خودش خریده بود. حالا آن را برای فروش گذاشته است. او میگوید فعلا به پول این قبر برای تامین نیازهای فرزندانش بیشتر از جایی برای دفن خودش نیاز دارد.