فرهاد علوی، وکیل حوزه تجارت بینالملل، در مصاحبه با ایراناینترنشنال گفت کشورهای حاشیه خلیج فارس، از جمله عمان، تمایلی به تنش و رویارویی با غرب ندارند.
او افزود بعید است عمان روابط راهبردی و حسنه خود با آمریکا را به خطر بیندازد.






به گزارش رویترز، در حالی که آمریکا و جمهوری اسلامی به چارچوب یک توافق برای تمدید آتشبس و بازگشایی تنگه هرمز نزدیک میشوند، دونالد ترامپ با یک معضل سیاسی و راهبردی روبهرو شده است: کاهش تنش با تهران و مهار قیمت انرژی یا ادامه فشار برای نابودی کامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی.
به گزارش رویترز، ترامپ در شرایطی به دنبال پایان دادن به جنگ با ایران است که همزمان با دو فشار متضاد مواجه شده است. از یک سو افزایش قیمت انرژی و نگرانی از تبعات اقتصادی جنگ، کاخ سفید را به سمت دستیابی به توافق سوق میدهد و از سوی دیگر بخشی از جمهوریخواهان و متحدان سیاسی ترامپ خواهان ادامه فشار نظامی و جلوگیری از هرگونه امتیازدهی به جمهوری اسلامی هستند.
بر اساس اطلاعاتی که منابع آگاه در اختیار رویترز قرار دادهاند، واشینگتن و تهران به چارچوبی برای یک توافق نزدیک شدهاند که میتواند آتشبس فعلی را تمدید کند، محدودیتهای اعمالشده بر تردد کشتیها در تنگه هرمز را برطرف سازد و تصمیمگیری درباره موضوعات حساس هستهای را به دور بعدی مذاکرات موکول کند.
در صورت نهایی شدن این توافق و تایید آن از سوی ترامپ و رهبران جمهوری اسلامی، این توافق مهمترین گام برای کاهش تنشها از زمان آغاز عملیات نظامی آمریکا و اسرائیل علیه [حکومت] ایران در ۹ اسفند خواهد بود و میتواند به کاهش قیمتهای جهانی انرژی که در نتیجه جنگ افزایش یافتهاند، کمک کند.
با این حال، این توافق با مخالفت بخشی از حامیان ترامپ روبهرو شده است. گروهی از جمهوریخواهان معتقدند که دولت آمریکا نباید پیش از نابودی کامل ظرفیت هستهای ایران یا بستن مسیر دستیابی تهران به سلاح هستهای، امتیازی به جمهوری اسلامی بدهد.
سناتورهای جمهوریخواه از جمله لیندسی گراهام، تد کروز و راجر ویکر از جمله چهرههایی هستند که از ترامپ خواستهاند در مذاکرات با حکومت ایران انعطاف نشان ندهد. برخی منتقدان نیز هشدار دادهاند که توافق در حال شکلگیری ممکن است دستاوردی فراتر از توافق هستهای سال ۲۰۱۵ دوران باراک اوباما نداشته باشد؛ توافقی که ترامپ در دوره نخست ریاستجمهوری خود از آن خارج شد.
ترامپ در واکنش به این انتقادها اعلام کرده است که برای دستیابی به توافق عجلهای ندارد و تنها یک «توافق عالی» را خواهد پذیرفت.
به نوشته رویترز، مفاد اولیه توافق نشان میدهد که بسیاری از مهمترین اختلافات هنوز حل نشدهاند. از جمله سرنوشت نهایی تنگه هرمز، نحوه برخورد با ذخایر اورانیوم غنیشده ایران، آینده برنامه هستهای جمهوری اسلامی و جزئیات هرگونه کاهش تحریمها همچنان به مذاکرات بعدی موکول شده است.
این موضوع باعث شده برخی تحلیلگران و منتقدان توافق هشدار دهند که چارچوب پیشنهادی فاصله زیادی با اهداف اولیه اعلامشده از سوی ترامپ دارد؛ اهدافی که شامل «تسلیم بیقید و شرط» جمهوری اسلامی و برچیدن کامل برنامه هستهای ایران میشد.
جیسون برادسکی، مدیر سیاستگذاری سازمان «اتحاد علیه ایران هستهای»، در واکنش به گزارشها درباره توافق احتمالی نوشت که اگر مفاد منتشرشده دقیق باشد، جمهوری اسلامی ممکن است در این توافق بیش از آمریکا امتیاز دریافت کند. او نسبت به موکول شدن موضوع هستهای به مذاکرات بعدی هشدار داد و خواستار احتیاط در ارزیابی توافق شد.
در همین حال، خبرگزاری تسنیم گزارش داده است که متن توافق هنوز نهایی نشده و مذاکرات ادامه دارد. ترامپ نیز در ماههای گذشته بارها از نزدیک بودن توافق سخن گفته بود، اما هیچیک از تلاشهای قبلی به نتیجه نرسید.
رویترز مینویسد که تحرکات دیپلماتیک اخیر در حالی دنبال میشود که در روزهای گذشته حملات محدود جدیدی میان جمهوری اسلامی و آمریکا رخ داده و آتشبس شکننده میان دو طرف را تحت فشار قرار داده است.
به گفته تحلیلگران، ترامپ تلاش میکند میان کسب امتیاز از حکومت ایران و ارائه حداقلی از امتیازات متقابل توازن برقرار کند تا بتواند نتیجه مذاکرات را به عنوان یک موفقیت سیاسی به افکار عمومی آمریکا عرضه کند.
یکی از مهمترین بخشهای توافق احتمالی، بازگشایی تنگه هرمز است؛ اقدامی که از سوی بازارهای جهانی و کشورهای مصرفکننده انرژی با استقبال روبهرو خواهد شد. با این حال، رویترز یادآوری میکند که تنگه هرمز پیش از آغاز جنگ نیز باز بود و در عمل، توافق تنها شرایط پیشین را احیا خواهد کرد.
این مذاکرات در حالی دنبال میشود که ترامپ با چالشهای سیاسی داخلی نیز مواجه است. میزان محبوبیت او کاهش یافته، انتخابات میاندورهای کنگره در ماه نوامبر نزدیک میشود و جمهوریخواهان برای حفظ اکثریت خود در کنگره با رقابتی دشوار روبهرو هستند.
هرچند ترامپ در نشست روز چهارشنبه کابینه تاکید کرد که نگران انتخابات میاندورهای نیست، اما به گفته منابع آگاه، برخی از مشاوران او نسبت به تاثیر افزایش قیمت بنزین بر موقعیت انتخاباتی جمهوریخواهان ابراز نگرانی کردهاند.
در سوی دیگر، تحلیلگران معتقدند جمهوری اسلامی احساس میکند در موقعیت نسبتاً قدرتمندی قرار دارد. به گفته آنان، تهران توانسته فشارهای نظامی را تحمل کند و همچنان بر مسیر انتقال حدود یکپنجم نفت جهان از طریق تنگه هرمز تاثیر بگذارد.
جان آلترمن، کارشناس مرکز مطالعات راهبردی و بینالمللی (CSIS)، به رویترز گفت: «رییسجمهوری همه نشانهها را بروز داده که میخواهد این بحران هرچه زودتر پایان یابد. همین موضوع باعث میشود ایرانیها در مواضع خود سرسختتر شوند.»
رویترز در پایان مینویسد که نحوه پایان دادن ترامپ به جنگ با ایران میتواند به یکی از مهمترین عوامل شکلدهنده میراث سیاست خارجی او در دوره دوم ریاستجمهوریاش تبدیل شود؛ تصمیمی که نه تنها بر آینده روابط واشینگتن با تهران، بلکه بر بازارهای جهانی انرژی و توازن قدرت در خاورمیانه نیز تاثیر خواهد گذاشت.
والاستریت ژورنال با اشاره به نزدیک شدن آمریکا و جمهوری اسلامی به یک توافق اولیه، هشدار داد که کاهش فشارهای اقتصادی و نظامی بر حکومت ایران پیش از حلوفصل پرونده اورانیوم غنیشده، میتواند مهمترین اهرم فشار واشینگتن را از بین ببرد.
شورای سردبیری روزنامه والاستریت ژورنال در سرمقالهای با بررسی مذاکرات جاری میان آمریکا و حکومت ایران نوشت که دو طرف بیش از هر زمان دیگری به دستیابی به یک توافق اولیه نزدیک شدهاند، اما خطر اصلی این توافق آن است که بخش مهمی از فشارهای اقتصادی و نظامی علیه جمهوری اسلامی کاهش یابد، در حالی که مهمترین اختلافها درباره برنامه هستهای ایران به مذاکرات بعدی موکول شده است.
این روزنامه با اشاره به گزارش منتشرشده از سوی اکسیوس نوشت که مذاکرهکنندگان آمریکایی و ایرانی به یک توافق اولیه دست یافتهاند و حتی طرف ایرانی پیشنویس آن را امضا کرده است، اما متن نهایی هنوز به طور کامل نهایی نشده و دونالد ترامپ نیز تایید نهایی خود را اعلام نکرده است.
به نوشته والاستریت ژورنال، سرنوشت توافق اکنون بیش از هر چیز به تصمیم تهران درباره دو بند کلیدی متن بستگی دارد. این روزنامه میگوید اگرچه توافق به مراحل پایانی نزدیک شده، اما هنوز دو موضوع مهم در متن نهایی نیازمند تصمیمگیری جمهوری اسلامی است.
مهمترین دستاورد فوری توافق پیشنهادی، بازگشایی تنگه هرمز عنوان شده است. بر اساس مفاد مورد بحث، [حکومت] ایران متعهد میشود ظرف ۳۰ روز مینهای دریایی را از مسیرهای کشتیرانی جمعآوری کند تا عبور و مرور شناورها بدون محدودیت و بدون پرداخت عوارض از سر گرفته شود. در عین حال، مذاکرهکنندگان آمریکایی انتظار دارند عبور کشتیهای تجاری از مسیر جنوبی تنگه هرمز بلافاصله افزایش یابد.
با این حال، شورای سردبیری والاستریت ژورنال هشدار داده است که متن توافق باید در این بخش کاملاً شفاف باشد، زیرا به گفته این روزنامه، جمهوری اسلامی پیش از این دو بار از تعهد خود برای بازگشایی کامل تنگه هرمز عقبنشینی کرده است. نویسندگان سرمقاله میگویند یکی از نگرانیها این است که [حکومت] ایران در آینده برای عبور کشتیها عوارض تعیین کند یا اخذ مجوز را الزامی سازد؛ اقدامی که با مفهوم بازگشت کامل به شرایط پیش از جنگ در تضاد خواهد بود.
با وجود اهمیت تنگه هرمز، والاستریت ژورنال معتقد است مساله اصلی همچنان برنامه هستهای ایران است. بر اساس توافق مورد بحث، دو طرف متعهد میشوند که وضعیت ذخایر اورانیوم غنیشده ایران را در مذاکرات بعدی و طی یک بازه ۶۰ روزه تعیین تکلیف کنند. اما شورای دبیری این روزنامه هشدار میدهد که موکول کردن این موضوع به آینده، خطر ایجاد ابهام و تعلل در اجرای تعهدات را افزایش میدهد.
این روزنامه تاکید میکند که خبر مثبت آن است که مذاکرهکنندگان آمریکایی تنها بر اورانیوم با غنای بالا تمرکز نکردهاند. به نوشته والاستریت ژورنال، حتی اورانیوم با غنای ۳.۶۷ درصد نیز بخش عمده مسیر فنی لازم برای دستیابی به اورانیوم با درجه تسلیحاتی را طی کرده است و از این رو واشینگتن خواهان برچیده شدن یا انتقال تمامی ذخایر اورانیوم غنیشده ایران است، نه فقط ذخایر با غنای بالا.
والاستریت ژورنال همچنین گزارش داد که هرگونه کاهش تحریمها به صورت تدریجی و مشروط انجام خواهد شد و قرار نیست جمهوری اسلامی در ابتدای توافق از مزایای اقتصادی آن بهرهمند شود. به نوشته این روزنامه، احتمال دارد آزادسازی بخشی از منابع مالی مسدودشده ایران در قطر یا عمان در قالب کمکهای بشردوستانه اندکی پس از امضای توافق مورد بررسی قرار گیرد، اما اصل حاکم بر مذاکرات همان سیاست دولت ترامپ است که میگوید: «تا اقدامی انجام نشود، پولی پرداخت نخواهد شد.»
به باور نویسندگان سرمقاله، ساختار دو مرحلهای توافق بزرگترین نقطه ضعف آن است. این روزنامه هشدار میدهد که اگر محاصره اقتصادی و فشارهای نظامی آمریکا در مرحله نخست کاهش یابد، توان واشینگتن برای گرفتن امتیازهای بیشتر از تهران در مذاکرات هستهای به شدت تضعیف خواهد شد.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال با یادآوری مذاکرات هستهای دوران باراک اوباما مینویسد که جمهوری اسلامی پیشتر نیز توانسته بود مذاکرات را برای دو سال ادامه دهد و اکنون نیز ممکن است تلاش کند مهلت ۶۰ روزه مورد نظر ترامپ را برای مدت نامعلومی تمدید کند.
این روزنامه همچنین هشدار میدهد که هرچه مذاکرات طولانیتر شود، اعتبار تهدید نظامی آمریکا کاهش خواهد یافت. به باور نویسندگان، تهران ممکن است به این جمعبندی برسد که ترامپ تمایلی به بازگشت به درگیری نظامی ندارد؛ ارزیابیای که با نزدیک شدن آمریکا به انتخابات میاندورهای کنگره میتواند تقویت شود.
والاستریت ژورنال در بخش دیگری از این سرمقاله مینویسد که پایان محاصرههای متقابل و بازگشایی تنگه هرمز به اقتصاد جهانی و به ویژه اقتصاد ایران کمک خواهد کرد، اما این اقدام به تنهایی یک پیروزی محسوب نمیشود. به نوشته این روزنامه، صرفاً «معاوضه یک محاصره با محاصرهای دیگر» شاید راهی برای خروج از جنگ فراهم کند، اما مشکل اصلی یعنی برنامه هستهای جمهوری اسلامی را حل نخواهد کرد.
شورای سردبیری والاستریت ژورنال در پایان تاکید میکند که یک توافق موفق باید شامل برچیدن کامل ذخایر اورانیوم غنیشده، از میان بردن تاسیسات زیرزمینی، اعمال بازرسیهای سرزده و ممنوعیت غنیسازی در ایران باشد. این روزنامه مدعی است که علت اصلی باقی ماندن اختلافها در مرحله دوم مذاکرات آن است که جمهوری اسلامی همچنان قصد دارد گزینه دستیابی به سلاح هستهای را حفظ کند و با همین نگاه در مذاکرات شرکت کرده است.
جمعبندی این سرمقاله آن است که خطر اصلی توافق پیشنهادی نه در بازگشایی تنگه هرمز، بلکه در کاهش فشارهای اقتصادی و نظامی بر [حکومت] ایران پیش از تعیین تکلیف نهایی ذخایر اورانیوم غنیشده و زیرساختهای هستهای این کشور نهفته است؛ اقدامی که به باور والاستریت ژورنال میتواند مهمترین اهرم فشار آمریکا را پیش از حلوفصل پرونده هستهای از میان ببرد.
گسترش مدارس غیردولتی و زنجیرهای وابسته به نهادها، چهرهها و خانوادههای نزدیک به قدرت، به یکی از محورهای اصلی انتقاد از نظام آموزشی ایران در سالهای اخیر تبدیل شده است؛ مدارسی که منتقدان میگویند عدالت آموزشی را تضعیف کرده و به بازتولید شکاف طبقاتی و سیاسی در آموزش کمک کردهاند.
تمرکز امکانات آموزشی، معلمان باتجربه و دانشآموزان خاص در مدارس غیردولتی و وابسته به جریانهای سیاسی و مذهبی، بحث عدالت آموزشی در ایران را بار دیگر به یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز تبدیل کرده است.
کارشناسان آموزش میگویند در دهههای گذشته شبکهای از مدارس وابسته به نهادهای حکومتی، سازمانهای مذهبی، بنیادها و خانوادههای سیاسی شکل گرفته که عملا نوعی «طبقه آموزشی» ایجاد کردهاند؛ مدارسی که تنها محل آموزش نیستند و در شبکهسازی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز نقش دارند.
نهادهایی مانند دانشگاه آزاد، بنیاد شهید، سازمان تبلیغات اسلامی و مجموعههای وابسته به جریانهای مذهبی و سیاسی، مدارس متعددی را در شهرهای مختلف اداره کردهاند. منتقدان میگویند این روند به انتقال تدریجی امکانات، نیروی انسانی باتجربه و فرصتهای آموزشی از مدارس دولتی به مدارس خاص و شهریهای انجامیده و شکاف میان آموزش عمومی و آموزش خصوصی را عمیقتر کرده است.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید
گسترش مدارس غیردولتی و زنجیرهای وابسته به نهادها، چهرهها و خانوادههای نزدیک به قدرت، به یکی از محورهای اصلی انتقاد از نظام آموزشی ایران در سالهای اخیر تبدیل شده است؛ مدارسی که منتقدان میگویند عدالت آموزشی را تضعیف کرده و به بازتولید شکاف طبقاتی و سیاسی در آموزش کمک کردهاند.
تمرکز امکانات آموزشی، معلمان باتجربه و دانشآموزان خاص در مدارس غیردولتی و وابسته به جریانهای سیاسی و مذهبی، بحث عدالت آموزشی در ایران را بار دیگر به یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز تبدیل کرده است.
کارشناسان آموزش میگویند در دهههای گذشته شبکهای از مدارس وابسته به نهادهای حکومتی، سازمانهای مذهبی، بنیادها و خانوادههای سیاسی شکل گرفته که عملا نوعی «طبقه آموزشی» ایجاد کردهاند؛ مدارسی که تنها محل آموزش نیستند و در شبکهسازی سیاسی، فرهنگی و اجتماعی نیز نقش دارند.
نهادهایی مانند دانشگاه آزاد، بنیاد شهید، سازمان تبلیغات اسلامی و مجموعههای وابسته به جریانهای مذهبی و سیاسی، مدارس متعددی را در شهرهای مختلف اداره کردهاند. منتقدان میگویند این روند به انتقال تدریجی امکانات، نیروی انسانی باتجربه و فرصتهای آموزشی از مدارس دولتی به مدارس خاص و شهریهای انجامیده و شکاف میان آموزش عمومی و آموزش خصوصی را عمیقتر کرده است.
مدرسه رفاه؛ از دبیرستان مذهبی تا مقر انقلاب
مدرسه رفاه یکی از شناختهشدهترین مدارس مذهبی و سیاسی در تاریخ معاصر ایران است؛ مدرسهای که از یک دبیرستان مذهبی دخترانه در تهران، به یکی از مراکز اصلی تحولات انقلاب ۱۳۵۷ تبدیل شد.
این مدرسه در دهه ۴۰ خورشیدی با مشارکت چهرههایی مانند محمد بهشتی و محمدجواد باهنر تاسیس شد. هدف اولیه، ایجاد مدرسهای مذهبی برای خانوادههای سنتی و مذهبی تهران بود، اما رفاه بهتدریج به پایگاهی برای بخشی از نیروهای مخالف حکومت پهلوی تبدیل شد.
اهمیت سیاسی مدرسه رفاه پس از انقلاب افزایش یافت؛ جایی که روحالله خمینی در روزهای نخست بازگشت به ایران در آن مستقر شد و بخشی از تصمیمهای کلیدی روزهای آغازین انقلاب در همان ساختمان گرفته شد.
برگزاری نخستین دادگاههای انقلاب و اعدام شماری از مقامهای حکومت پهلوی بر پشتبام مدرسه رفاه، این مدرسه را به یکی از نمادهای آغاز جمهوری اسلامی و خشونت سیاسی در نخستین روزهای پس از سقوط حکومت پهلوی تبدیل کرد.
مدرسه رفاه که در خیابان ایران تهران قرار دارد، بعدها فعالیت خود را در قالب «بنیاد فرهنگی رفاه» ادامه داد. فائزه هاشمی رفسنجانی، دختر اکبر هاشمی رفسنجانی، از جمله چهرههایی است که در این مدرسه تحصیل کرده است.
مدرسه علوی؛ الگوی مدرسه اسلامی نزدیک به قدرت
اگر رفاه نماد سیاسی روزهای انقلاب بود، مدرسه علوی را میتوان یکی از مهمترین نمونههای پیوند آموزش مذهبی، نخبهگرایی آموزشی و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی دانست.
مدرسه علوی در سال ۱۳۳۵ به همت علیاصغر کرباسچیان و رضا روزبه تاسیس شد. بنیانگذاران این مدرسه به دنبال ایجاد الگویی از «مدرسه اسلامی مدرن» بودند؛ الگویی که آموزش رسمی و مدرن را با تربیت مذهبی ترکیب میکرد.
اما علوی نیز بهتدریج نقشی فراتر از یک مدرسه پیدا کرد. پس از بازگشت خمینی به ایران، او از مدرسه رفاه به مدرسه علوی منتقل شد و این مدرسه به یکی از مراکز اصلی هدایت تحولات انقلاب تبدیل شد.
دیدار معروف همافران نیروی هوایی با خمینی نیز در مدرسه علوی انجام شد؛ تصویری که به یکی از لحظات نمادین فروپاشی حکومت پهلوی تبدیل شد. تشکیل دولت موقت به نخستوزیری مهدی بازرگان نیز در همین مدرسه اعلام شد.
در سالهای بعد، موسسه علوی به شبکهای از مدارس تبدیل شد. بسیاری از مدیران، چهرههای سیاسی و فرزندان خانوادههای نزدیک به ساختار قدرت، یا در این مدرسه تحصیل کردهاند یا با شبکه آموزشی آن ارتباط داشتهاند. محمدرضا نعمتزاده، کمال خرازی و غلامعلی حدادعادل از جمله چهرههای شناختهشده مرتبط با این مدرسه معرفی شدهاند.
منتقدان میگویند مدرسه علوی از نخستین نمونههای پیوند میان آموزش خصوصی مذهبی و ساختار قدرت در جمهوری اسلامی بود؛ الگویی که بعدها در قالب مدارس زنجیرهای و نهادهای آموزشی وابسته به جریانهای سیاسی و مذهبی گسترش یافت.
مدارس فرهنگ؛ نسل تازه مدارس نزدیک به قدرت
در دهه ۷۰ خورشیدی، مدارس «فرهنگ» به عنوان نسل تازهای از مدارس غیردولتی، مذهبی و نخبهگرا شکل گرفتند؛ مدارسی که نام آنها با غلامعلی حدادعادل، رییس پیشین مجلس و از چهرههای نزدیک به هسته قدرت در جمهوری اسلامی، گره خورده است.
حدادعادل گفته بود هدف از تاسیس این مدارس، ایجاد محیطی «سالم و قوی» برای دانشآموزان علاقهمند به علوم انسانی بود؛ زیرا به گفته او، رشته علوم انسانی در مدارس عادی جدی گرفته نمیشد.
مدارس فرهنگ بهطور تخصصی بر علوم انسانی تمرکز کردند؛ موضوعی که در آموزش غیردولتی ایران کمسابقه بود. در سالهای بعد، حضور شماری از رتبههای برتر کنکور علوم انسانی در این مدارس، جایگاه آنها را در میان مدارس نخبهپرور جمهوری اسلامی تقویت کرد.
با این حال، مدارس فرهنگ همواره از حاشیههای سیاسی دور نماندهاند. در سال ۱۳۹۹، افشای واگذاری برخی املاک بنیاد مستضعفان به این مدارس جنجالبرانگیز شد. پرویز فتاح، رییس وقت بنیاد مستضعفان، اعلام کرد برخی املاک میلیاردی بنیاد در اختیار مدارس فرهنگ بوده است. غلامعلی حدادعادل نیز در پاسخ گفت این واگذاریها با مجوز رهبری انجام شده بود.
گزارشهایی نیز درباره تحصیل فرزندان خانوادههای نزدیک به حاکمیت در این مدارس منتشر شده است؛ موضوعی که بار دیگر بحث پیوند آموزش خصوصی، امتیازهای حکومتی و بازتولید طبقه قدرت در جمهوری اسلامی را پررنگ کرد.
آموزش خصوصی یا بازتولید طبقه قدرت؟
منتقدان میگویند مدارس خاص و زنجیرهای در ایران دیگر تنها مراکز آموزشی نیستند؛ بلکه بخشی از سازوکار بازتولید قدرت سیاسی، فرهنگی و اقتصادی محسوب میشوند.
به باور آنان، تمرکز منابع، معلمان باتجربه، امکانات آموزشی و شبکههای ارتباطی در مدارسی که وابسته به نهادها، بنیادها و خانوادههای سیاسیاند، عدالت آموزشی را تضعیف کرده و نوعی جداسازی اجتماعی و طبقاتی در نظام آموزشی ایران به وجود آورده است.
این روند در شرایطی ادامه یافته که بسیاری از مدارس دولتی در ایران با کمبود معلم، فرسودگی ساختمانها، تراکم بالای دانشآموزان و ضعف امکانات آموزشی روبهرو هستند.
در چنین وضعیتی، مدارس نزدیک به قدرت فقط نشانهای از خصوصیسازی آموزش نیستند؛ بلکه به گفته منتقدان، بخشی از ساختاریاند که در آن دسترسی به آموزش باکیفیت، بیش از آنکه به حق عمومی شهروندان وابسته باشد، به طبقه، ثروت، رابطه و نزدیکی به شبکههای قدرت گره خورده است.
گزارش سیبیاس نیوز به نقل از مقامهای اطلاعاتی آمریکا درباره پنهان شدن مجتبی خامنهای در مکانی نامشخص و محدود شدن ارتباطات او به پیکهای مورد اعتماد، بار دیگر پرسشهایی جدی درباره کارآمدی ساختار تصمیمگیری، فرماندهی نظامی و انسجام درونی جمهوری اسلامی مطرح کرده است.
گزارش اختصاصی سیبیاس نیوز بهنقل از مقامهای اطلاعاتی ایالات متحده، درباره پنهان شدن مجتبی خامنهای در مکانی نامشخص و محدود شدن ارتباط او با مقامهای جمهوری اسلامی، تصویری کمسابقه از وضعیت هسته مرکزی قدرت در ایران ارائه میدهد.
بر اساس این گزارش، مجتبی خامنهای از بیم تهدیدهای امنیتی، ارتباطات دیجیتال و الکترونیکی خود را بهشدت محدود کرده است و تماس او با جهان خارج و حتی شماری از نزدیکترین مقامهای حکومت، از طریق پیکهای مورد اعتماد انجام میشود.
اگرچه چنین شیوهای میتواند با هدف حفظ امنیت فیزیکی او اتخاذ شده باشد، اما پیامدهای آن برای ساختار تصمیمگیری جمهوری اسلامی، بهویژه در شرایط جنگی و بحرانهای دیپلماتیک، میتواند بسیار سنگین باشد.
بحران تاخیر در فرماندهی و تصمیمگیری
در ساختارهای نظامی و امنیتی مدرن، سرعت انتقال اطلاعات و صدور دستور یکی از عوامل اصلی در مدیریت بحران است. محدود شدن ارتباطات رهبر یا فردی که در راس تصمیمگیری قرار دارد، میتواند روند ارزیابی، واکنش و هماهنگی میان بخشهای مختلف حکومت را دچار اختلال کند.
اگر اطلاعات مربوط به تحرکات نظامی، تهدیدهای امنیتی یا پیشنهادهای دیپلماتیک ناچار باشد از مسیر پیکها و واسطههای محدود عبور کند، تصمیمگیری در بالاترین سطح با تاخیر روبهرو میشود؛ تاخیری که در شرایط جنگی میتواند هزینهساز باشد.
بر اساس گزارشها، برخی مقامهای ارشد جمهوری اسلامی نیز گفتهاند اطلاعاتی که به مجتبی خامنهای میرسد، گاه با تاخیر و پس از گذشت زمان موثر به دست او میرسد.
چنین وضعیتی میتواند توان حکومت برای واکنش سریع به تحولات نظامی، امنیتی یا دیپلماتیک را کاهش دهد.
نشانهای از نگرانی عمیق امنیتی
پنهان ماندن محل اقامت مجتبی خامنهای حتی از برخی مقامهای ارشد، از نگاه ناظران میتواند نشانهای از نگرانی جدی درباره نفوذ امنیتی در ساختار جمهوری اسلامی باشد.
در سالهای اخیر، حملات و رخدادهایی که به کشته شدن چهرههای ارشد نظامی، امنیتی و مرتبط با برنامههای حساس جمهوری اسلامی انجامیده، پرسشهای جدی درباره میزان نفوذ سرویسهای اطلاعاتی خارجی در ساختار امنیتی ایران ایجاد کرده است.
در چنین فضایی، محدود کردن دسترسی مقامها به رهبر جدید یا چهره اصلی تصمیمگیری، ممکن است برای کاهش خطر ترور یا نفوذ طراحی شده باشد، اما همزمان میتواند اعتماد درونی میان نهادهای حکومت را نیز تضعیف کند.
وقتی رأس هرم قدرت به فرماندهان، وزیران یا مدیران ارشد خود دسترسی مستقیم و عادی نمیدهد، هماهنگی میان دستگاههای نظامی، امنیتی و دیپلماتیک دشوارتر میشود و تصمیمگیری جمعی جای خود را به روندی کند، بسته و پرابهام میدهد.
پیامدهای انزوا برای دیپلماسی
این انزوا در شرایطی گزارش شده که همزمان نشانههایی از تلاش برای مدیریت بحران، مذاکره یا ارسال پیامهای دیپلماتیک نیز دیده میشود. در چنین موقعیتی، هرگونه تاخیر در تصمیمگیری میتواند دست مذاکرهکنندگان جمهوری اسلامی را ببندد.
در مذاکرات بینالمللی، بهویژه در شرایط بحران، تغییر در جزئیات، پذیرش یا رد پیشنهادها و تعیین خطوط عقبنشینی یا امتیازدهی، نیازمند تصمیمگیری سریع در بالاترین سطح است.
اگر رهبر یا مرجع نهایی تصمیمگیری تنها از راه پیکهای محدود و با تاخیر در جریان تحولات قرار گیرد، تیمهای مذاکرهکننده ممکن است نتوانند در زمان لازم واکنش نشان دهند. نتیجه چنین وضعیتی میتواند کاهش انعطاف دیپلماتیک و از دست رفتن فرصتهای سیاسی باشد.
غیبت از انظار عمومی و بحران تصویر رهبری
جمهوری اسلامی همواره بر تصویر رهبری مقتدر، حاضر و تعیینکننده تاکید کرده است؛ رهبری که در لحظههای بحرانی با سخنرانی، پیام یا فرمان مستقیم، مسیر نیروهای وفادار به حکومت را تعیین میکند.
اما غیبت طولانیمدت مجتبی خامنهای از انظار عمومی و منتشر نشدن پیام صوتی یا تصویری از او، میتواند این تصویر را تضعیف کند. در شرایطی که حکومت با بحران امنیتی، فشار خارجی و شکاف داخلی روبهروست، نبود حضور علنی رهبر جدید میتواند به گسترش شایعات درباره میزان کنترل، سلامت یا توان تصمیمگیری او دامن بزند.
برای نیروهای عقیدتی و بدنه وفادار به جمهوری اسلامی، حضور مستقیم رهبر و دریافت پیامهای روشن از او بخشی از سازوکار انسجام سیاسی و روانی بوده است. غیبت طولانیمدت در چنین ساختاری میتواند به سردرگمی، تردید و کاهش روحیه در میان نیروهای حکومتی منجر شود.
رهبری در سایه و فلج ساختاری
پنهان شدن در مکانی نامشخص و قطع یا محدود کردن ارتباطات مدرن، شاید از منظر امنیتی به کاهش خطرهای فوری کمک کند، اما از نظر سیاسی و حکمرانی، هزینههای سنگینی دارد.
چنین وضعیتی میتواند جمهوری اسلامی را با نوعی «رهبری در سایه» روبهرو کند؛ رهبریای که از نظر فیزیکی محافظت میشود، اما از نظر عملیاتی، کمتر در دسترس است و توان او برای فرماندهی سریع و هماهنگ با محدودیت روبهروست.
در نتیجه، ساختار قدرت به جای پویایی و واکنش سریع، با تاخیر، احتیاط بیش از حد و بیاعتمادی درونی مواجه میشود. این همان نقطهای است که انزوای امنیتی میتواند به ضعف راهبردی تبدیل شود.
گزارش سیبیاس، اگرچه تنها بخشی از وضعیت درونی حاکمیت را نشان میدهد، اما تصویری مهم از بحرانی عمیقتر ارائه میکند: حکومتی که برای حفظ رهبر خود ناچار به پنهان کردن او شده، اما همین پنهانکاری میتواند توان آن را برای اداره جنگ، دیپلماسی و بحرانهای داخلی کاهش دهد.