ترامپ: جمهوری اسلامی هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت
ترامپ در یک سخنرانی در سوفرن نیویورک گفت: «با عملیات خشم حماسی، رزمندگان ما اطمینان حاصل خواهند کرد که جمهوری اسلامی به عنوان بزرگترین حامی «تروریسم» دولتی در جهان، هرگز به سلاح هستهای دست نخواهد یافت و خودشان هم این را میدانند.»
ترامپ گفت: حکومت ایران به عنوان بزرگترین حامی تروریسم دولتی، به سراسر جهان پول میفرستد تا مشکل ایجاد کند.
تسنیم به نقل از یک منبع نظامی نوشت نیروهای مسلح ایران اوضاع را زیر نظر دارند و در صورت اقدام احتمالی آمریکا، «نسخه سوم مبارزه» اجرا میشود؛ نسخهای با تجهیزات، اهداف و تاکتیکهای جدید. این منبع هشدار داد واشینگتن در صورت «زیادهخواهی» تنبیه بزرگ سومی را تجربه خواهد کرد.
خبرگزاری تسنیم، وابسته به سپاه پاسداران، به نقل از یک منبع نظامی گزارش داد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی «بهطور کامل» تحولات را زیر نظر دارند و در صورت آنچه «حماقت دشمن» و هرگونه بهانهجویی از سوی آمریکا و متحدانش خوانده شده، سناریوهای تازهای آماده کردهاند.
به گفته این منبع، در صورت اقدام نظامی احتمالی آمریکا، «نسخه سوم مبارزه جمهوری اسلامی» اجرا خواهد شد؛ نسخهای که به ادعای او در حوزه تجهیزات جدید، اهداف نوین، تاکتیکها و راهبردهای جنگی نمود خواهد داشت و حتی میتواند جبهههای جدیدی در سطح فرامنطقهای ایجاد کند.
این منبع نظامی همچنین مدعی شد آمریکا در صورت «زیادهخواهی و اقدام نظامی»، «تنبیه بزرگ سوم» را در کمتر از یک سال تجربه خواهد کرد؛ تنبیهی که به گفته او «به شکلی خاصتر و جدیدتر» خواهد بود.
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال از شهرهای مختلف ایران، از تشدید بحران تامین بنزین، محدودیت در عرضه سوخت، صفهای طولانی در جایگاهها و افزایش شدید قیمت بنزین حتی تا لیتری ۲۰۰ هزار تومان در بازار غیررسمی حکایت دارد.
بیشترین روایتها مربوط به استانهای هرمزگان، سیستان و بلوچستان، کرمان، بوشهر، خراسان جنوبی، اصفهان و خراسان رضوی است.
بر اساس پیامهای مردمی، وضعیت عرضه سوخت در جیرفت، عنبرآباد و شهرهای جنوبی استان کرمان بحرانی شده است.
به گفته یک شهروند، در این مناطق قیمت بنزین در بازار آزاد به لیتری ۱۰۰ هزار تومان رسیده است.
او افزود: «اکنون دغدغه ما بنزین شده است. پمپبنزینها بیشتر از ۱۵ لیتر نمیدهند و شبها باید در صفهای کیلومتری بایستیم تا صبح نوبتمان شود. واقعا کلافه شدهایم.»
در بیرجند نیز سوخت جیرهبندی و سهمیه کارتها نصف شده و بنزین آزاد تنها در دو جایگاه، از ساعت شش صبح تا شش عصر و فقط به مقدار ۱۰ لیتر عرضه میشود.
در بوشهر هم به گفته یک مخاطب، بنزین تقریبا «نایاب» شده است؛ دکههای کنار جاده، سوخت را در دبههای ۵ لیتری و با قیمت هر لیتر ۱۰ هزار تومان میفروشند.
شهروند دیگری از کرمان با اشاره به شکلگیری بازار سیاه سوخت گفت بنزین را لیتری ۸۰ هزار تومان خریده است.
او افزود مردم شبها تا صبح در صف میایستند و نوبت میگیرند تا صبح که جایگاه باز شد، اگر خوششانس بودند، بتوانند سوخت گیر بیاورند.
اسماعیل سقاب اصفهانی، معاون مسعود پزشکیان، با انتقاد از ساختار فعلی مصرف انرژی و «ناترازی شدید سوخت»، از طرح جدید دولت برای واگذاری مدیریت مصرف بنزین و گاز به استانداریها، شهرداریها و بخش خصوصی خبر داد.
مقامهای جمهوری اسلامی در سالهای اخیر از به کار بردن واژه «کمبود» در حوزه انرژی خودداری و به جای آن از عبارت «ناترازی» استفاده میکنند.
با این حال، گزارشهای مردمی نشان میدهد محدودیتهای عرضه گسترده شده و شکلی از سهمیهبندی غیررسمی سوخت در بسیاری از شهرها اجرا میشود.
جیرهبندی عرضه رسمی سوخت و گسترش بازار غیررسمی
پیامهای رسیده از بندرعباس حاکی از شرایط «فاجعهبار» جایگاههای سوخت در این شهر است.
یکی از مخاطبان ایراناینترنشنال گفت: «صفهای چندکیلومتری بنزین مردم را کلافه کرده است، آنهم در گرمایی که کولر خودرو ضرورت است نه انتخاب. شهری که بخش بزرگی از بنزین کشور را تولید میکند، سهمش شده آلودگی، بیماری و ساعتها تحقیر در صف سوخت، بدون کوچکترین پاسخگویی مسئولان.»
شهروند دیگری از بندرعباس گفت از ساعت ۸:۵۵ شب در صف پمپبنزین ترنج منتظر بوده، اما ساعت ۱۰:۱۰ به خودروها اعلام شده که سوخت تمام شده است.
رمضانعلی سنگدوینی، عضو کمیسیون انرژی مجلس، پیشتر گفته بود بحث تغییر سهمیهبندی بنزین «صرفا در حد طرح شخصی» بوده و هیچ تصمیم رسمی درباره آن اتخاذ نشده است.
این موضوع اما با روایتهای گسترده شهروندان از محدودیتهای عملی در عرضه سوخت، تناقض دارد.
شهروندان در مشهد از طولانیتر شدن صفها و افزایش مداوم قیمتها خبر دادند.
مخاطبی در همین زمینه گفت برای پر کردن یک باک باید ساعتها در صف جایگاه سوخت منتظر ماند: «قبلا هر چند ماه یکبار افزایش قیمت داشتیم، اما اکنون هر روز گرانتر میشود.»
شهروند دیگری نیز در پیامی کوتاه نوشت: «امروز سه لیتر بنزین زدم شد ۲۰۰ هزار تومان.»
این گزارشها در حالی منتشر میشود که مسعود پزشکیان، رییس دولت جمهوری اسلامی، ۳۰ اردیبهشت با تایید آسیب دیدن بخشی از زیرساختهای انرژی در جنگ اخیر، از ناتوانی دولت در تامین و واردات بنزین خبر داد.
او گفت در پی «محاصره دریایی آمریکا»، صادرات نفت ایران متوقف شده و کشور روزانه با کمبود ۵۰ میلیون لیتر بنزین روبهرو است، اما «دلاری برای واردات آن وجود ندارد».
ساعاتی پس از انتشار این سخنان، رسانههای دولتی از جمله ایرنا بخشهایی از اظهارات پزشکیان را حذف کردند.
در غیاب سازوکاری موثر، بازار غیررسمی فروش سوخت در شماری از شهرها رونق گرفته است.
شهروندی از مناطق جنوبی کشور گفت: «ما اینجا در بندر، روزی سه ساعت از وقتمان در صف جایگاه سوخت هدر میرود و از کارهایمان عقب میمانیم. بنزین را کنار خیابان تا گالنی یک میلیون تومان میفروشند.»
شهروندی از چابهار نیز خبر داد قیمت ۲۰ لیتر بنزین آزاد به ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان رسیده و به دنبال آن، کرایه تاکسیها «سر به فلک کشیده است».
فساد و رانت در جایگاهها
در کنار بحران کمبود سوخت و توزیع نامناسب آن، برخی مخاطبان از افزایش فساد و رانت در برخی جایگاهها و ناکارآمدی کارتهای سوخت خبر دادند.
شهروندی از اصفهان با اشاره به ناکارآمدی حکومت در مدیریت بحران سوخت گفت کارتها بدون دلیل خطا میدهند و باید سه هفته در انتظار کارت جدید ماند.
مخاطب دیگری از اصفهان از تشدید بینظمی در جایگاهها خبر داد و گفت: «علاوه بر اینکه صفهای جایگاه سوخت کیلومتری شده و سهمیه بنزین بعضیها را سوزاندهاند، تعدادی از نیروهای بسیجی هم با اسلحه میآیند و بدون نوبت بنزین میزنند؛ آن هم نه یک یا دو لیتر، بلکه ۱۵ لیتر بنزین داخل موتورهایشان میزنند و میروند.»
یک شهروند از استان هرمزگان با انتقاد از «رانت و تبعیض در توزیع سوخت» گفت مردم ساعتها در صف میمانند اما ماشینهای سپاه با گالنهای ۷۰ لیتری، شبانه از ساعت ۱۸ تا ۴ صبح نزدیک به ۱۰ بار سوختگیری میکنند و آن را برای فروش به کاروانها یا قاچاقچیان سوخت میبرند.
به گفته او، هر گالن ۷۰ لیتری تا پنج میلیون تومان فروخته میشود.
بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمدرضا منصوری، جوان ۲۴ ساله و پدر یک نوزاد ۲۰ روزه بود که با تیراندازی نیروهای حکومتی در جریان اعتراضات شهر رشت جان خود را از دست داد. او به دلیل جراحات ناشی از شلیک گلوله، حدود یک ماه بستری و تحت درمان بود.
بر اساس گزارشها، محمدرضا ۱۸ دیماه در منطقه یخسازی رشت هدف شلیک نیروهای حکومتی قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله به نخاع و کتف به شدت زخمی شد.
او ۱۳ بهمنماه بر اثر شدت جراحات وارده در جریان اعتراضات جان باخت.
به گفته منابع محلی، محمدرضا تنها فرزند خانواده بود و پیش از حضور در فراخوان، گفته بود: «برای آینده دخترم در اعتراض شرکت میکنم.»
در حالی که ۸۴ روز از قطع سراسری اینترنت در ایران میگذرد، فضای آنلاین و بخش نظرات درباره ایران بیش از آنکه بازتابی واقعی از افکار عمومی باشد، تصویری محدود و کنترلشده را نشان میدهد. فضایی که زیر سایه دسترسی گزینشی و امتیاز اقتصادی کاربران، عملیات سایبری و ترس، شکل گرفته است.
خیابانها و بخش نظرات آنلاین در ایران، بیش از پیش یک تصویر مشابه را بازتاب میدهند: «وحدت، مقاومت و وفاداری ...»
راهپیماییهای شبانه نیز تصاویر لازم را تولید میکنند: پرچمها، پوسترها و جمعیتهای سازماندهی شده.
همزمان، زیر بسیاری از پستهای مرتبط با ایران در شبکههای اجتماعی، موجی از حمایت از جمهوری اسلامی، تمجید از مواضع نظامی حکومت و حمله به منتقدان دیده میشود. همراه با پیامهایی در ستایش علی خامنهای و جانشین هنوز دیده نشدهاش، مجتبی خامنهای.
اما آنچه در صفحه نمایش دیده نمیشود، جمعیتی است که پیش از آغاز بحث، از این فضا حذف شدهاند.
اکنون پرسش فقط این نیست که مردم در اینترنت چه میگویند. سوال این است که چه کسانی امکان اتصال و اجازه، امنیت یا انگیزه صحبت کردن دارند.
بحران اخیر با یک قطع ناگهانی اینترنت آغاز نشد. در جریان خیزش دیماه، اینترنت در ۱۹ دی ۱۴۰۴ قطع شد و تا ۹ بهمن همان سال بهشدت محدود باقی ماند.
پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل در ۹ اسفند ۱۴۰۴ نیز حکومت بار دیگر محدودیتهای گسترده اینترنتی را اعمال کرد. محدودیتهایی که اکنون به پایان سومین ماه خود نزدیک میشوند.
در شرایط عادی، بخش نظرات در فضای آنلاین - با همه نقصهایش - محل برخورد دیدگاههای مختلف است، اما قطع اینترنت، ترکیب این فضا را تغییر میدهد.
بسیاری از کاربران عادی به استفاده از سرویسهای داخلی محدود میشوند و برخی دیگر ناچارند استفاده از ابزارهای دور زدن فیلترینگ را محدود و جیرهبندی کنند.
کسبوکارها ارتباط خود را با مشتریان از دست میدهند. دانشجویان به منابع آموزشی دسترسی ندارند و خانوادهها در خارج از کشور برای برقراری تماس روزمره با نزدیکان خود دچار مشکل میشوند.
در مقابل، کاربران نزدیک به حکومت، نهادهای مورد تایید و حسابهای دارای دسترسی ویژه، همچنان در پلتفرمهای جهانی فعال باقی میمانند.
این نابرابری پنهان هم نمانده است. دولت جمهوری اسلامی اسفند ۱۴۰۴ اعلام کرد برای برخی کاربران که توانایی «انتقال بهتر پیام» را دارند، دسترسی ویژه اینترنتی فراهم کرده است.
سخنگوی دولت از اصطلاح «سیمکارت سفید» استفاده نکرد، اما گفت این دسترسی به کسانی داده میشود که «میتوانند پیام را بهتر منتقل کنند».
این همان «نمونه کنترلشده» است؛ نه کشوری که آزادانه سخن میگوید، بلکه جمعیتی محدودتر که هنوز اجازه سخن گفتن در فضای بیرونی را دارد.
شاید مهمترین بخش ماجرا فقط این نباشد که چه کسانی به اینترنت دسترسی دارند، بلکه این باشد که برخی افراد برای باز پس گرفتن دسترسی خود، چه کارهایی باید انجام دهند.
برخی ایرانیان که سیمکارت یا اینترنتشان بهدلیل فعالیت آنلاین علیه جمهوری اسلامی مسدود شده، گفتهاند از آنها خواسته شده است برای بازگشت دسترسی، تعهدنامه دستنویس ارائه کنند، ضامن معرفی کنند و تولیداتی در حمایت از حکومت منتشر کنند.
همچنین از افراد خواسته شده نشانی منزل و محل کار، اطلاعات حساب بانکی، تصویر کارت بانکی و لینک حسابهای شبکههای اجتماعی خود را ارائه دهند.
به ایشان هشدار داده شده است از انتشار مطالبی که به «امنیت روانی، اجتماعی یا سیاسی کشور» آسیب میزند، خودداری کنند و به برخی افراد گفتهاند موظفاند دستکم ۲۰ پست در حمایت از جمهوری اسلامی منتشر و تصویر آنها را بهعنوان مدرک ارسال کنند.
به ایشان تاکید شده است این پستها نباید یکباره منتشر شوند، بلکه باید با فاصله زمانی گذاشته شوند تا فعالیتشان طبیعی به نظر برسد.
برخی دیگر نیز گفتهاند از آنان خواسته شده است در تجمعهای شبانه حکومتی شرکت کنند، با پرچم یا تصاویر رهبر جمهوری اسلامی عکس بگیرند و مدارک هویتی ضامنهایی را ارائه دهند که مسئولیت «فعالیت مجرمانه» احتمالی آنها را در آینده بپذیرند.
جزییات مربوط به زمانبندی انتشار پستها شاید چندان مهم به نظر نرسد، اما تمام منطق سیستم را آشکار میکند: هدف فقط ایجاد وفاداری نیست، بلکه وفاداریای است که باید «طبیعی» جلوه داده شود.
در اینجا خیابان و صفحه نمایش به هم میرسند. تجمعهای سازماندهی شده، تصاویر وحدت عمومی تولید میکنند و دسترسی گزینشی به اینترنت و انتشار اجباری محتوا، همان صحنهآرایی را به بخش نظرات و شبکههای اجتماعی منتقل میکند.
لازم نیست همه پستهای حمایتی جعلی باشند. کافی است سیستمی ایجاد شود که در آن حامیان حکومت بیشتر دیده شوند، صدای مخالفان کمتر شنیده شود و برخی کاربران وحشتزده یاد بگیرند که بازگشت به اینترنت ممکن است نیازمند نمایش علنی وفاداری باشد.
اینترنت در ایران دیگر صرفا «وصل» یا «قطع» نیست؛ بلکه طبقهبندی شده است.
در بالاترین سطح، «سیمکارتهای سفید» قرار دارند. خطوطی که بهطور گسترده بهعنوان ابزار دسترسی تقریبا بدون محدودیت برای افراد مورد اعتماد و کاربران نزدیک به حکومت شناخته میشوند.
در سطح بعدی، سرویسهای پولی و محدود مانند «اینترنت پرو» قرار دارند. سرویسی که مقامهای جمهوری اسلامی آن را یک ضرورت تجاری معرفی میکنند، اما بسیاری از کاربران آن را نمونهای از «نابرابری دیجیتال طبقاتی» میدانند.
گزارشهایی که میان کاربران دستبهدست شدهاند، از یک ساختار چهار لایه سخن میگویند: سیمکارت سفید، اینترنت پرو، ویپیانهای گرانقیمت و در نهایت شبکه داخلی محدود برای اکثریت جامعه.
فشار اقتصادی نیز شدید است. میانگین درآمد ماهانه در ایران حدود ۱۰۰ تا ۲۰۰ دلار و حداقل دستمزد کمتر از ۱۰۰ دلار است.
حتی بستههای رسمی اینترنت پرو یا مسیرهای دسترسی مبتنی بر ویپیان نیز برای بسیاری از مردم غیرقابل پرداخت شدهاند و قیمتها در بازار سیاه، بهمراتب بالاتر رفته است.
اما مشکل دسترسی به اینترنت، فقط مساله پول نیست. مساله ردیابی هم هست.
کاربری که توانایی اتصال به اینترنت را دارد، همزمان میداند همان سیستم میتواند سیمکارتش را مسدود کند، برایش ضامن بخواهد، تعهدنامه بگیرد یا یک کامنت اینترنتی را به پرونده قضایی تبدیل کند.
عملیات نفوذ و تاثیرگذاری آنلاین وابسته به جمهوری اسلامی، سالها پیش از بحران اخیر نیز وجود داشت.
مایکروسافت پیشتر گزارش داده بود فعالیتهای سایبری و عملیات تاثیرگذاری آنلاین وابسته به حکومت ایران، دستکم در سه دوره اخیر انتخابات آمریکا شناسایی شده است.
بنیاد دفاع از دموکراسیها نیز دیماه گذشته از شبکهای در ایکس خبر داد که به گفته این نهاد، احتمالا با جمهوری اسلامی مرتبط بوده و در جریان اعتراضات تلاش میکرده است مخالفان را بیاعتبار کند، معترضان را بترساند و روایت رسمی حکومت را تقویت کند.
این گزارش از دستکم ۲۸۹ حساب کاربری با محتوای فارسی یکسان سخن گفته بود. شبکهای که ترکیبی از فعالیت انسانی و خودکار به نظر میرسید.
اما مرحله کنونی، لایهای شخصیتر و نزدیکتر به این سیستم اضافه کرده است.
عملیات نفوذ خارجی از فاصله دور، نقش یک جامعه را بازی میکند، اما در اینجا خود جامعه تحت فشار قرار میگیرد تا همان نقش را اجرا کند.
در چنین شرایطی، واژه ساده «بات» دیگر برای توصیف آنچه تصویر آنلاین ایران را میسازد کافی نیست، بلکه حسابهای خودکار، نیروهای سازمانیافته سایبری، کاربران دارای دسترسی ویژه، رسانههای وابسته به حکومت، صداهای پولی و کاربرانی که برای باز پس گرفتن ابزارهای عادی زندگی، مجبور به نمایش وفاداری شدهاند، به وضعیت اضافه شدهاند.
بخش حذفشده بحث آنلاین در ایران، یک مفهوم انتزاعی نیست.
این بخش شامل فروشندهای است که مشتریانش را از دست داده، دانشجویی که به منابع درسی دسترسی ندارد، برنامهنویسی که قراردادهایش باطل شده، خانوادهای که نمیتواند تماس روزمره با خارج از کشور برقرار کند و فرد دارای معلولیتی که از خدمات و شبکههای حمایتی جدا افتاده است.
در چنین شرایطی، سیل کامنتهای حامیان حکومت لزوما بازتابدهنده افکار عمومی نیست، بلکه نشان میدهد برخی هنوز دسترسی دارند، برخی حمایت میشوند، بعضی دستورالعمل دارند و بسیاری دیگر یا حذف شدهاند، یا توان مالی حضور ندارند یا از ترس، سکوت کردهاند.
در ایران، حامیان واقعی جمهوری اسلامی وجود دارند، اما سیستمی که میلیونها نفر را محدود میکند، دسترسی گزینشی میدهد، کاربران را زیر نظر میگیرد، سیمکارتها را مسدود میکند و برخی را مجبور به انتشار مطالب حمایتی میکند، نمیتواند تصویر شفافی از افکار عمومی ارائه دهد.
وقتی حکومتی مردم را سانسور میکند و میکروفون را در اختیار وفاداران میگذارد، بخش نظرات دیگر یک میدان عمومی نیست، بلکه بخشی از یک صحنه نمایش است.
و داستان اصلی فقط در هیاهوی زیر یک پست نیست. در شرایطی است که بسیاری دیگر را از پاسخ دادن محروم کرده و شهروندانی را وادار میکند برای بازگشت به اینترنت، ابتدا قدرتی را ستایش کنند که دسترسی ایشان را مسدود کرده است.
در میانه آتشبس شکننده و محاصره دریایی در تنگه هرمز، بندر خَصَب در عمان به یکی از مسیرهای حیاتی برای رساندن کالا به ایران تبدیل شده است. بندری که با قایقهای «شوتی»، ماهیگیران و گردشگران شناخته میشد، حالا گذرگاهی پرهزینه اما مهم برای دور زدن محاصره بنادر جنوبی ایران شده است.
تا پیش از آغاز جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، بخشی از رفتوآمدهای دریایی میان خصب و سواحل جنوبی ایران، به قایقهای تندرو اختصاص داشت. قایقهایی که در ادبیات محلی به «شوتی» معروف هستند و سالها در مسیرهای غیررسمی میان عمان و جنوب ایران، رفتوآمد کردهاند.
این قایقها معمولا به صورت گروهی حرکت میکردند و در زمانی کوتاه خود را از آبهای عمان به قشم یا دیگر نقاط ساحلی ایران میرساندند.
این مسیر پیش از این بیشتر برای دادوستدهای غیررسمی و قاچاق خرد شناخته میشد. سیگار ایرانی، مشروبات الکلی و حشیش، از ایران به عمان منتقل میشد و در مسیر بازگشت، کالاهای مصرفی، لوازم خانگی و اجناس لوکس، از عمان به ایران میرسید.
حضور قایقهای ماهیگیری ایرانی نیز در اطراف خصب همیشه بخشی از تصویر معمول این منطقه بود.
بندر خصب کجاست؟
خصب مرکز استان مُسندَم در کشور عمان است. منطقهای برونبومی در شمال این کشور که از خاک اصلی عمان جدا مانده و میان آن و دیگر بخشهای عمان، خاک امارات متحده عربی قرار دارد.
این موقعیت جغرافیایی، خصب را به نقطهای کمنظیر در دهانه تنگه هرمز تبدیل کرده است.
بندری کوچک در فاصله حدود ۳۵ کیلومتری ایران، میان کوههای خشک و آبدرههایی که تا پیش از جنگ، بیشتر مقصد قایقهای تفریحی و تورهای دریایی بودند.
اما محدودیتهای دریایی، کارکرد این مسیر را تغییر داده است.
با بسته شدن مسیرهای اصلی در تنگه هرمز به روی کشتیهای ایرانی و کشتیهای مرتبط با جمهوری اسلامی، خصب از یک مسیر فرعی و محلی به یکی از راههای جایگزین برای رساندن کالا به ایران تبدیل شده است. کالاهایی که پیش از این از مسیرهای معمول تجاری و از بنادر امارات متحده عربی به ایران میرفتند، اکنون در بخشی از شبکه حملونقل، از مسیر عمان و بندر خصب عبور داده میشوند.
یک بازرگان مطلع به ایراناینترنشنال گفت پس از آتشبس، روند انتقال کالا به این شکل انجام میشود که بارهای به مقصد ایران، ابتدا با کشتیهایی با پرچم کشورهایی غیر از ایران، از بنادر امارات به خصب منتقل میشوند. سپس این محمولهها در اسکله خصب روی شناورهای ایرانی تخلیه میشوند و این شناورها، خارج از مسیرهای اصلی تحت کنترل، بار را به بنادر ایران میرسانند.
به گفته این بازرگان، بخش مهمی از این انتقال با شناورهای «لندینگ کرافت» انجام میشود.
این شناورها بهدلیل امکان حرکت در آبهای کمعمق و پهلوگیری در اسکلههای کوچک، برای چنین مسیری مناسب هستند و برخی از آنها میتوانند صدها تن تا حدود هزار تن بار حمل کنند و ظرفیت جابهجایی کانتینر، خودرو و محمولههای سنگینتر را نیز دارند.
محمولههایی که از این مسیر به ایران میرسند، محدود به یک نوع کالا نیستند.
به گفته منابع تجاری، از خودرو و قطعات یدکی گرفته تا لوازم خانگی، تجهیزات مصرفی، کالاهای بهداشتی و حتی برخی اقلام مرتبط با فرآوردههای نفتی میتواند در این مسیر جابهجا شود.
تصاویری از شناورهای ایرانی که کالاها را از بندر خصب به سوی ایران حمل میکنند
رفتن از این مسیر چه هزینهای دارد؟
استفاده از این مسیر هزینه سنگینی دارد.
یک بازرگان به ایراناینترنشنال گفت انتقال کالا از مسیر خصب، در مقایسه با مسیری که پیشتر از امارات به خرمشهر استفاده میشد، حدود شش برابر گرانتر است.
با این حال، او گفت برای بسیاری از تجار، این هزینه بالا تنها گزینه باقیمانده برای ادامه کار است.
مقامهای محلی در ایران نیز اظهارنظرهایی درباره استفاده از ظرفیت بنادر عمان داشتهاند.
خورشید گزدرازی، رییس اتاق بازرگانی استان بوشهر، ۳۰ اردیبهشت اعلام کرد امارات پیش از این، هاب اصلی صادرات و واردات بود، اما با آغاز جنگ و بروز وقفه در بارگیری و خروج کانتینرها، استفاده از ظرفیت بنادر عمان در دستور کار قرار گرفت.
او از بنادری مانند خصب، سویک، شناص و مسقط، به عنوان مسیرهایی نام برد که برای جابهجایی کالا مورد استفاده قرار میگیرند.
مراد زرهی، فرماندار بندر خمیر، نیز از اجرای طرحی با عنوان «قایقبری» برای «انتقال قانونی کالاهای اساسی از بنادر عمان به این شهرستان» خبر داد.
در شبکههای اجتماعی نیز حسابهای فروش کالا در ایران شروع به تبلیغ همین مسیر کردهاند.
برخی از این حسابها با انتشار ویدیوهایی از انتقال کالا از عمان، تلاش میکنند نشان دهند با وجود جنگ و محدودیتهای دریایی، ورود کالا به ایران همچنان ادامه دارد.
آنها از این مسیر به عنوان راهی تازه برای تامین کالا نام میبرند و مخاطبان را به خرید تشویق میکنند.
بندری که پیش از این بیشتر با گردشگری، ماهیگیری و قاچاق خرد شناخته میشد، اکنون در سایه بحران تنگه هرمز، به حلقهای مهم در زنجیره دور زدن محدودیتهای دریایی تبدیل شده است.