نشست وزیران خارجه کشورهای عضو ناتو در سوئد آغاز شد
نشست وزیران خارجه کشورهای عضو ناتو در سوئد آغاز شد. جنگ اوکراین، امنیت اروپا، تنشهای خاورمیانه و امنیت انتقال انرژی در تنگه هرمز از محورهای اصلی این اجلاس عنوان شده است.
مهران عباسیان، خبرنگار ایراناینترنشنال، گزارش میدهد
دادستانهای آلمان اعلام کردند یک تبعه دانمارکی به نام علی اس. که خرداد گذشته در دانمارک بازداشت شده بود، به اتهام جاسوسی از رییس اصلیترین نهاد یهودیان آلمان و سه نفر دیگر برای اطلاعات سپاه و تلاش برای مشارکت در قتل متهم شده است.
دادستانهای آلمانی گفتند به موجب کیفرخواستی که ۱۷ اردیبهشت در دادگاه ایالتی هامبورگ ثبت کردهاند، این تبعه دانمارکی به همکاری به عنوان مامور اطلاعات سپاه، فعالیت مخفیانه با هدف خرابکاری و تلاش برای مشارکت در قتل و آتشسوزی متهم شده است.
طبق این کیفرخواست، همچنین یک تبعه افغانستان با نام تواب م. که آبانماه ۱۴۰۴ در دانمارک بازداشت شده بود نیز به عنوان همدست مورد ادعای او در این پرونده به تلاش برای مشارکت در قتل متهم شده است.
به گفته دادستانها، علی اس. ارتباط نزدیکی با نیروی قدس سپاه داشت و در آغاز سال ۲۰۲۵ از او خواسته شده بود درباره یوزف شوستر، رییس شورای مرکزی یهودیان آلمان، و فولکر بک، رییس انجمن آلمانی-اسراییلی و نماینده پیشین برجسته پارلمان آلمان، و همچنین دو فروشنده یهودی مواد غذایی در برلین که نامشان فاش نشده، اطلاعات جمعآوری کند.
دادستانها در بیانیهای اعلام کردند: «همه این اقدامات در راستای تدارک حملات ترور و آتشسوزی در آلمان انجام شده است.»
همزمان با افزایش صفهای طولانی در پمپبنزینها و نگرانی از کاهش سهمیه سوخت، کاربران رسانههای اجتماعی از تشدید فشارهای اقتصادی و اثرات محاصره اقتصادی بر زندگی روزمره مردم نوشتهاند.
عادله بورنگ، عضو تحریریه ایراناینترنشنال، از واکنش کاربران میگوید:
جمهوری اسلامی این روزها با راهاندازی پویش «جان ایران» تلاش میکند بحران کاهش جمعیت را به یکی از دغدغههای اصلی جامعه تبدیل کند. بحرانی که مقامهای حکومتی سالهاست درباره آن هشدار میدهند و حالا با کمپینهای تبلیغاتی و سیاستهای تشویقی میکوشند برایش راهحلی پیدا کنند.
اما همزمانی این پویش با فضای سرکوب، اعدام، بازداشت و مهاجرت گسترده جوانان، پرسشی اساسی را پیش روی افکار عمومی قرار داده است: حکومتی که از «نجات جمعیت» سخن میگوید، با نسل جوان خود چه کرده است؟
برای بسیاری از ناظران و فعالان حقوق بشر، کشتار دیماه ۱۴۰۴ به نماد حذف نسلی تبدیل شد که قرار بود آینده ایران را بسازد.
جوانانی که بخشی در خیابانها کشته شدند، بعضی در بازداشتگاهها سرکوب شدند و گروهی دیگر در فضایی سرشار از ترس، ناامیدی و بیآیندگی، راه مهاجرت را انتخاب کردند.
در ماههای بعد نیز روند اعدامها و فشارهای امنیتی ادامه یافت. به باور منتقدان، این روند نه فقط جان انسانها بلکه اعتماد اجتماعی و امید جمعی را هدف قرار داده است.
در چنین فضایی، مساله جمعیت دیگر صرفا یک بحران آماری یا دغدغهای درباره نرخ تولد نیست، بلکه به مسالهای عمیقا سیاسی، اجتماعی و انسانی تبدیل میشود. بحرانی که به احساس امنیت، امید و امکان زندگی گره خورده است.
بسیاری از خانوادهها در شرایطی که آینده را بیثبات و ناامن میبینند، تمایلی به فرزندآوری ندارند. به همین دلیل، کارشناسان جمعیتشناسی بارها تاکید کردهاند که سیاستهای تشویقی حکومت بدون تغییر شرایط اجتماعی و سیاسی، کارآمد نخواهد بود.
در همین راستا، شهلا کاظمیپور، جمعیتشناس، در گفتوگویی تاکید کرده است کاهش تولد را نمیتوان صرفا با وام، تبلیغات یا کمپینهای رسانهای متوقف کرد.
از نگاه او، جامعهای که زیر فشار بحران اقتصادی، ناامنی روانی و بیاعتمادی قرار دارد، طبیعی است که نسبت به آینده محتاطتر شود. در چنین شرایطی، فرزندآوری نه یک انتخاب امیدوارانه، بلکه برای بسیاری به تصمیمی پرهزینه و نگرانکننده تبدیل میشود.
منتقدان معتقدند حکومتی که همزمان با هشدار درباره کاهش جمعیت، فضای زندگی را برای نسل جوان تنگتر کرده، نمیتواند تنها با شعار «جان ایران» بحران را حل کند.
از نگاه آنان، حفظ جمعیت پیش از هر چیز به معنای حفظ جان انسانها، حق اعتراض، امنیت اجتماعی و امکان ساختن آینده در داخل کشور است. بدون این مولفهها، هر سیاست افزایش جمعیتی بیش از آنکه راهحل باشد، تنها ابزاری تبلیغاتی برای حکومت خواهد بود.
دادستانهای آلمان اعلام کردند یک تبعه دانمارکی به نام علی اس. که خرداد گذشته در دانمارک بازداشت شده بود، به اتهام جاسوسی از رییس اصلیترین نهاد یهودیان آلمان و سه نفر دیگر برای اطلاعات سپاه و تلاش برای مشارکت در قتل متهم شده است.
دادستانهای آلمانی گفتند به موجب کیفرخواستی که ۱۷ اردیبهشت در دادگاه ایالتی هامبورگ ثبت کردهاند، این تبعه دانمارکی به همکاری به عنوان مامور اطلاعات سپاه، فعالیت مخفیانه با هدف خرابکاری و تلاش برای مشارکت در قتل و آتشسوزی متهم شده است.
طبق این کیفرخواست، همچنین یک تبعه افغانستان با نام تواب م. که آبانماه ۱۴۰۴ در دانمارک بازداشت شده بود نیز به عنوان همدست مورد ادعای او در این پرونده به تلاش برای مشارکت در قتل متهم شده است.
به گفته دادستانها، علی اس. ارتباط نزدیکی با نیروی قدس سپاه داشت و در آغاز سال ۲۰۲۵ از او خواسته شده بود درباره یوزف شوستر، رییس شورای مرکزی یهودیان آلمان، و فولکر بک، رییس انجمن آلمانی-اسراییلی و نماینده پیشین برجسته پارلمان آلمان، و همچنین دو فروشنده یهودی مواد غذایی در برلین که نامشان فاش نشده، اطلاعات جمعآوری کند.
دادستانها در بیانیهای اعلام کردند: «همه این اقدامات در راستای تدارک حملات ترور و آتشسوزی در آلمان انجام شده است.»
شرایطی که جمهوری اسلامی در ایران حاکم کرده است باعث شده تا برای بخشی از جوانان ایرانی، مهاجرت معنایی فراتر از پیشرفت تحصیلی یا شغلی داشته باشد.
پیامهای ارسالی شهروندان به ایراناینترنشنال و روایتهای کاربران شبکههای اجتماعی ساکن ایران نشان میدهد فشار روانی، تبعیض اجتماعی، سختتر شدن زندگی روزمره، نابودی معیشت، دغدغه آزادی و دشواریهای گرفتن ویزا، تصمیم به مهاجرت را به واکنشی در برابر فرسایش مداوم بدل کرده است.
قتلعام دی ۱۴۰۴ و جنگِ پس از آن نیز با تشدید این میل، احساس ناامنی و بیآیندگی را عمیقتر کرده است.
در پیامهای شهروندان، مهاجرت اغلب با زبان اضطرار توضیح داده میشود، نه با رویاپردازی.
برخی، از فشار روانی بالا و رسیدن به مرز افسردگی گفته و کوچ را تنها راه نجات دانستهاند.
این روایتها تصویری از جامعه ایران میسازد که در آن بحران فردی از بحران اجتماعی جدا نیست. فرد نه فقط با آینده نامعلوم، بلکه با تجربه روزمره تحقیر، ترس، فقر و فرسودگی روبهروست.
سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۲۶ میلادی درباره سلامت پناهجویان و مهاجران تاکید کرده که تجربه جنگ، خشونت، از دست دادن، ناامنی طولانی و مسیرهای خطرناک مهاجرت، میتواند پیامدهای جدی جسمی و روانی داشته باشد.
در چنین زمینهای، روایت شهروندان ایرانی درباره مهاجرت را نمیتوان صرفا «احساسی یا لحظهای» دانست. بسیاری از آنها از محیطی حرف میزنند که به گفته خودشان «ادامه دادن» را ناممکن کرده است.
تبعیض اجتماعی یکی از محرکهای مهم در این روایتهاست. برای نمونه، رد شدن تقاضای اهدای خون به بهانه «مجرد بودن» و نسبت دادن خطر بیماری به زندگی خصوصی - بدون انجام آزمایش - برای یک شهروند به نقطه قطعی شدن تصمیم او برای مهاجرت تبدیل شده است.
اهمیت این مثال در این است که نشان میدهد میل به ترک کشور صرفا برخاسته از شرایط اقتصادی یا سیاسی نیست. گاهی تجربه قضاوت شدن در یک موقعیت عادی، احساس تعلق را از بین میبرد و فرد را به این نتیجه میرساند که حتی در ابتداییترین خدمات عمومی نیز نابرابر دیده میشود.
بلاتکلیفی و بدتر شدن مداوم کیفیت زندگی، یکی از محرکهای اصلی مهاجرت است.
گروهی از شهروندان میگویند هر روز شرایط دشوارتر میشود و میان «ماندن به امید تغییر» و «رفتن به آیندهای نامعلوم» گرفتار شدهاند؛ چرا که امکان برنامهریزی بلندمدت، میانمدت و کوتاهمدت را از دست دادهاند.
دادههای بینالمللی هم از تنگتر شدن فضای اقتصادی حکایت دارد.
صندوق بینالمللی پول برای ایران در سال ۲۰۲۶ رشد اقتصادی منفی ۶.۱ درصد و تورم ۶۸.۹ درصدی پیشبینی کرده است. بانک جهانی نیز در چشمانداز ۲۰۲۶ ایران، تورم نقطهبهنقطه بهمن را ۶۲.۲ درصد و تورم مواد غذایی را ۹۹ درصد گزارش کرده است.
برای کسانی که کسبوکار داشتهاند، این بحران فقط یک عدد اقتصادی نیست. از دست دادن درآمد، سرمایه و ابتداییترین امکانهای زندگی به «پشیمانی از ماندن» در ایران گره خورده است. چنین تجربهای مهاجرت را از سطح یک «انتخاب» شخصی بالاتر میبرد و آن را به تقلا برای توقف سقوط تبدیل میکند.
در این میان، کشتار دی ۱۴۰۴ و جنگِ پس از آن، نقش محرک تشدیدکننده داشتهاند.
موضوع اصلی همچنان همان فشارهای انباشته زندگی روزمره است، اما این دو رخداد به احساس ناامنی، بیثباتی و ضرورت تصمیمگیری سریعتر دامن زدهاند.
گزارش آژانس پناهندگان سازمان ملل در ماه مارس ۲۰۲۶ از جابهجایی موقت ۶۰۰ هزار تا یک میلیون خانوار ایرانی در داخل کشور بر اثر درگیری خبر داد. چنین جابهجاییای، حتی اگر به مهاجرت خارجی فوری منجر نشود، نشان میدهد بحران امنیتی چگونه میتواند میل به خروج را تقویت کند.
نبود آزادیهای سیاسی و مدنی هم یکی از زمینههای مهم میل به مهاجرت است.
یک پژوهش علمی منتشرشده در سال ۲۰۲۶ بر اساس پیمایش ۹۸۰ دانشجوی ایرانی نشان میدهد در شرایطی که مشارکت عمومی پرهزینه یا پرخطر تلقی میشود، بخشی از افراد به جای تلاش برای تغییر جمعی، مهاجرت را به عنوان مسیر فردیِ خروج از وضعیت نارضایتی در نظر میگیرند.
این یافته با ارزیابی نهادهای بینالمللی از وضعیت ایران همخوان است؛ «خانه آزادی» در گزارش سال ۲۰۲۶ خود، ایران را در رده کشورهای «غیرآزاد» قرار داده و امتیاز آن را در حقوق سیاسی و آزادیهای مدنی «بسیار پایین» ثبت کرده است.
دیدهبان حقوق بشر نیز تداوم بازداشتهای گسترده، تعقیب مخالفان و تشدید سرکوب داخلی پس از جنگ را تایید میکند.
کوچ از ایران مسیر پر پیچ و خمی دارد. شهروندان از فرایندهای چندین ماهه و چند سالهای میگویند که با خدمت سربازی، آزمون زبان، بسته شدن مسیرهای دستیابی به سفارتخانهها، رفتن به کشور ثالث، انتظار طولانی و بلاتکلیفی همراه بوده است.
در این روایتها، مهاجرت پیش از رسیدن به مقصد آغاز میشود؛ با تهیه و ترجمه مدارک، گرفتن وقت سفارت، فراهم کردن پول، موفقیت در آزمونها، اضطراب و ترس از رد شدن.
مشکل ارز و انتقال پول، افت سرسامآور ارزش ریال در برابر دلار، محدودیتهای بانکی، تحریمها و نیاز به واسطهها، هزینه مهاجرت را برای بسیاری به سطحی رسانده که حتی داشتن انگیزه و مدرک کافی هم انجامپذیری مهاجرت را تضمین نمیکند.
هزینه آزمون زبان، ترجمه مدارک، درخواست ویزا، بلیت، اقامت موقت در کشور ثالث و اثبات تمکن مالی، برای بخشی از متقاضیان به دیواری پیش از خروج تبدیل شده است.
برخی شهروندان میگویند با وجود داشتن مدرک زبان، مقاله علمی، رزومه دانشگاهی درخشان و توان حرفهای، انرژی ادامه فرایند را از دست دادهاند.
این نکته نشان میدهد مانع مهاجرت صرفا «ناشایستگی» نیست؛ گاهی فرایند چنان طولانی و نامطمئن میشود که فرد پیش از رسیدن به مقصد از پا میافتد.
دادههای بینالمللی نشان میدهد ایرانیان همچنان در مسیرهای رسمی پناهندگی حضور دارند اما نه به شکلی که بتوان آن را موجی ناگهانی و گسترده دانست.
آژانس پناهندگی اتحادیه اروپا گزارش کرده که در ماه فوریه ۲۰۲۶ شهروندان ایرانی کمی بیش از ۶۷۰ درخواست پناهندگی در کشورهای اتحادیه اروپا و چند کشور همراه ثبت کردهاند و در رتبه ۲۷ میان ملیتهای متقاضی قرار داشتهاند.
همین نهاد تاکید کرده درخواستهای ایرانیان در آن مقطع افزایش قابل توجهی نشان نداده و سهم آنان از کل درخواستها نسبتا کوچک بوده است.
این دادهها با روایتها همخوانی دارد. بسیاری از کسانی که میخواهند بروند، هنوز در مرحله تصمیمگیری، تهیه مدارک و پول، همراه کردن خانواده، سربازی، ویزا یا ترس از رد شدن ماندهاند.
از سوی دیگر، در پادرَوایت حامیان حکومت، مهاجرت به عنوان بخشی از «جنگ نرم دشمن»، فرار مغزها به عنوان نتیجه تحریم یا «نقشه خارجی»، ماندن به عنوان «وفاداری و مقاومت»، و برجسته کردن تنهایی و دشواری زندگی در خارج در نظر گرفته میشود.
شکاف میان این پادروایتها و روایتها از نادیده گرفتن تجربه زیسته مردم شکل میگیرد.
شهروندان از فشار روانی، تبعیض، بیپولی، سد ویزا، فشار خانواده، شکست معیشتی و بیآیندگی میگویند و در مقابل، پادروایتها در همسویی با حکومت، این دلایل را به حاشیه میبرند و چراییِ مهاجرت را در چارچوب دشمنی، تحریم، جنگ نرم یا سختیهای زندگی در خارج از کشور توضیح میدهند.
نتیجه این جابهجایی، حذف پرسش اصلی است: اینکه چرا جوان امروز در ایران، کوچیدن از سرزمین مادری را نه فرصت رفاهطلبی بلکه به مثابه روشی برای دوام آوردن و گاه به چشم یک «راه فرار» میبیند؟