رسانه اسرائیلی: انتظار میرود نتانیاهو در ساعت آینده با ترامپ صحبت کند
جروزالمپست گزارش داد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، انتظار میرود در ساعت آینده با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفتوگو کند.
جروزالمپست گزارش داد که بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، انتظار میرود در ساعت آینده با دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، گفتوگو کند.






خبرگزاری رویترز یکشنبه به نقل از یک مقام ارشد آمریکایی نوشت دونالد ترامپ و شی جینپینگ رهبران آمریکا و چین، در دیدار پیشروی خود، احتمالا درباره «حمایت چین از ایران و روسیه» گفتوگو خواهند کرد.
روسای جمهور آمریکا و چین در روزهای پنجشنبه و جمعه پیشرو در پکن دیدار خواهند کرد.
انتظار میرود ترامپ و شی در این نشست دو روزه خود، درباره جنگ آمریکا و اسرائیل علیه جمهوری اسلامی، تجارت، تایوان و دیگر مسائل گفتوگو کنند.
مصطفی نیلی، وکیل نرگس محمدی، اعلام کرد که این برنده نوبل صلح با صدور دستور توقف اجرای حکم برای انجام درمان، از بیمارستانی در زنجان خارج و با آمبولانس به بیمارستان پارس تهران منتقل و بستری شده است. بنیاد نرگس نیز تایید کرد که انتقال با «تودیع وثیقه سنگین» میسر شده است.
نیلی، شامگاه یکشنبه ۲۰ اردیبهشت در شبکه اجتماعی ایکس نوشت صدور این دستور در پی نظر پزشکی قانونی مبنی بر لزوم پیگیری درمان محمدی خارج از زندان و زیر نظر تیم پزشکان او به دلیل «بیماریهای متعدد» انجام شده است.
بنیاد نرگس محمدی نیز با انتشار بیانیهای اعلام کرد محمدی پس از ۱۰ روز بستری در بیمارستانی در زنجان، با «تودیع وثیقه سنگین» و تعویق اجرای حکم، برای درمان فوری توسط تیم پزشکی خود به بیمارستان پارس تهران منتقل شده است.
این بنیاد از همبستگی جامعه بینالمللی با نرگس محمدی در روزهای گذشته قدردانی کرد، اما تاکید کرد تعویق اجرای حکم کافی نیست و محمدی به مراقبتهای تخصصی و دائمی زیر نظر پزشکان خود نیاز دارد.
بنیاد نرگس محمدی همچنین خواستار آزادی بیقید و شرط او و لغو تمامی اتهامها علیه این فعال حقوق بشر و حقوق زنان شد و تاکید کرد هیچ فعال حقوق بشر و حقوق زنان نباید به دلیل فعالیتهای مسالمتآمیز خود زندانی شود.
نرگس محمدی از ۱۱ اردیبهشت در پی وخامت وضعیت سلامتش در بخش مراقبتهای ویژه بیمارستانی در زنجان بستری شد و طبق آخرین بیانیه بنیاد نرگس درباره سلامت این زندانی سیاسی که ۱۷ اردیبهشت منتشر شد، همچنان در وضعیت جسمی ناپایدار قرار داشت.
در این بیانیه اشاره شده بود که تیم معالج محمدی احتمال میدهند او دچار سندروم «آنژین پرینزمتال» شده باشد. این سندرم که به نام آنژین معکوس یا اسپاسم عروق کرونری قلب نیز شناخته میشود، نوعی نادر از درد قفسه سینه است که از گرفتگی موقت شریانهای کرونری به دلیل انقباض بافت عضلانی قلب ناشی میشود. از آنجا که عروق کرونری وظیفه خونرسانی به قلب را بر عهده دارند، گرفتگی آنها میتواند به ایست قلبی و حملات قلبی مرگبار منجر شود.
به نقل از بنیاد نرگس محمدی، با وجود اینکه پزشکان معالج خواستار انتقال فوری او به تهران و برخورداری از درمان تخصصی شده بودند، دادستان تهران با انتقال مخالفت میکرد.
نیلی جمعه ۱۱ اردیبهشت اعلام کرد که در پی نوسان شدید فشار خون محمدی در روزهای پیش از آن، او با افت ناگهانی فشار بیهوش شده و پزشک زندان پس از تزریق دو سرم و داروی ضد تهوع، انتقال فوری او به بیمارستان را تجویز کرد.
نیلی افزود که پس از بههوش آمدن، محمدی ابتدا با اعزام اورژانسی مخالفت کرد، زیرا دو پزشک فوق تخصص قلب در زنجان درمان او در بیمارستانهای زنجان را پرخطر دانسته و توصیه کرده بودند تیم پزشکی خود او در تهران درمان را بر عهده بگیرد.
محمدی ۲۱ آذر ۱۴۰۴ با خشونت بازداشت شد و ۱۹ بهمن به هفت سال و نیم حبس اضافی محکوم شد که مجموع احکام زندان او را به بیش از ۱۸ سال میرساند. افزون بر این، حکم او دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال تبعید را شامل میشود.
این برنده نوبل صلح، پس از ۶۰ روز بازداشت موقت شامل ۲۶ روز انفرادی در مشهد، در ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ به زندان مرکزی زنجان تبعید شد.
مصطفی نیلی، وکیل نرگس محمدی، برنده جایزه صلح نوبل و زندانی سیاسی، در ایکس نوشت: «امروز خانم نرگس محمدی با صدور دستور توقف حکم برای انجام درمان از بیمارستان زنجان خارج و با آمبولانس به بیمارستان پارس تهران منتقل و بستری شدند.»
او افزود: «صدور این دستور در پی نظر پزشکی قانونی مبنی بر لزوم پیگیری درمان خارج از زندان و زیر نظر تیم پزشکان ایشان به دلیل بیماریهای متعدد است.»
همزمان بنیاد نرگس محمدی اعلام کرد: «نرگس محمدی به مراقبتهای تخصصی و دائمی زیر نظر تیم پزشکان نیاز دارد و باید مطمئن شویم که او هرگز برای گذراندن باقیمانده احکام ناعادلانهای که با آن مواجه است، به زندان بازگردانده نمیشود.»
این بنیاد در بیانیهای افزود: «اکنون زمان آن است که آزادی بیقید و شرط نرگس محمدی و لغو تمامی اتهامات ناعادلانه علیه او بابت فعالیتهای مسالمتآمیزش را خواستار شویم. ما تأکید میکنیم هیچ فعال حقوق بشر و حقوق زنان نباید به خاطر فعالیتهای صلحآمیز خود زندانی شود.»
متن کامل این خبر را اینجا بخوانید
نارندرا مودی، نخستوزیر هند، یکشنبه از شهروندان این کشور خواست مجموعهای از اقدامات از جمله صرفهجویی در مصرف سوخت، دورکاری و محدودیت در سفر و واردات را رعایت کنند، زیرا افزایش شدید قیمت جهانی انرژی فشار زیادی بر ذخایر ارزی این کشور وارد کرده است.
مودی گفت مردم باید اولویت را به بازگشت به دورکاری و جلسات آنلاین بدهند؛ رویکردی که در دوران همهگیری کووید-۱۹ بهطور گسترده اتخاذ شده بود، و افزود این کار به هند کمک میکند سوخت کمتری مصرف کند.
او گفت: «در وضعیت کنونی، ما باید تاکید زیادی بر صرفهجویی در ارز خارجی داشته باشیم.»
مودی همچنین از مردم خواست از وسایل حملونقل عمومی مانند مترو استفاده کنند و در صورت امکان برای صرفهجویی در سوخت، به طور مشترک از خودروها استفاده کنند.
هند، سومین واردکننده و مصرفکننده بزرگ نفت در جهان، اواخر ماه گذشته اعلام کرد که هیچ برنامهای برای افزایش قیمت گازوئیل و بنزین در جایگاهها ندارد و با وجود افزایش جهانی قیمتها، در میان کشورهایی باقی مانده که هنوز قیمتها را افزایش ندادهاند.
مودی از مردم خواست از خرید طلا که بهویژه در مراسم عروسی هزینه زیادی برای آن صرف میکنند، خودداری کنند و سفرهای خارجی غیرضروری را دستکم برای یک سال کاهش دهند تا ارز خارجی صرفهجویی شود.
او از خانوادهها خواست مصرف روغن خوراکی را کاهش دهند و این اقدام را هم سالم و هم میهنپرستانه توصیف کرد.
مودی همچنین از کشاورزان خواست مصرف کود شیمیایی را تا ۵۰ درصد کاهش دهند.
یک اندیشکده مستقر در دوحه با تحلیل وضعیت کنونی در خاورمیانه، نوشت که جنگ آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی گذار جهان به نظمی نوین را شتاب بخشیده، اما عامل ایجاد آن نبوده است؛ نظمی «بیرهبر و هنوز بدون قواعد روشن» که در آن امنیت فراتر از قدرت صرف نظامی تعریف میشود.
شورای خاورمیانه در امور جهانی (Middle East Council on Global Affairs) در تحلیلی که یکشنبه ۲۰ اردیبهشت منتشر شد، نوشت: «این جنگ نه یک بحران منطقهای گذرا یا رویارویی میان قدرتهای رقیب در عرصهای محدود، بلکهلحظهای محوری در تاریخ سیاسی معاصر است.»
خالد الجابر، متخصص ارتباطات سیاسی و امور خاورمیانه و مدیر اجرایی این اندیشکده، در این تحلیل افزوده که جهان اکنون وارد مرحلهای از گذار تاریخی شده است؛ گذاری از یک نظام بینالمللی با مرزهای شناختهشده به سوی نظامی جهانی جدید که نه ویژگیهای آن روشن است و نه قواعدش.
با این حال، او تاکید میکند که این جنگ تنها عامل دگرگونی در نظم جهانی نیست بلکه روندهایی را که پیشتر آغاز شده بودند شتاب داده و آشکار کرده است.
به باور الجابر، نظم جهانی دچار فروپاشی کامل نمیشود، بلکه این دگرگونی بهتدریج به وضعیتی منجر خواهد شد که میتوان آن را «ثبات ناپایدار» یا «تعادل شکننده» توصیف کرد.
در بخشی از این تحلیل درباره نظم چندقطبی آمده است: «جهان نه به سوی آشوب فراگیر هابزی میرود که در آن قواعد بهکلی غایب باشند، و نه در حال بازگشت به نظمی تکقطبی به رهبری یک قدرت هژمونیک واحد است، آنچه بهتدریج در حال شکلگیری است، نظمی رقابتی و چندقطبی است که در آن قدرتهای بزرگ نفوذ و مسئولیتها را میان خود تقسیم میکنند، بیآنکه هیچیک توان تحمیل هژمونی کامل یا تدوین قواعدی الزامآور برای همه را داشته باشد.»
بر این اساس، در چارچوب این نظم تازه، ائتلافها منعطفتر، کمثباتتر و عملگرایانهتر میشوند، و بازدارندگی به دلیل تکثر و درهمتنیدگی منابع تهدید، پرهزینهتر و محاسبه آن دشوارتر میشود. در نتیجه، نظم جدید ناگزیر سیال و متغیر خواهد بود و همین امر پیشبینی پیامدهای آن یا ترسیم مسیرش را دشوار میکند.
بازتعریف امنیت
بخشی از این تحلیل به بازتعریف مفهوم امنیت اختصاص دارد. الجابر نوشته است که جنگ جاری نشان داد که امنیت ملی دیگر فقط به به قدرت نظامی، ارتش و بازدارندگی هستهای محدود نیست. امروز کشوری امنتر است که بتواند زنجیرههای تامین، زیرساختهای دیجیتال، دادهها، انرژی، فناوریهای حیاتی، نیمهرساناها و ظرفیت هوش مصنوعی خود را حفظ و تقویت کند.
در این نگاه تازه، کارخانههای راهبردی، شرکتهای فناوری، آزمایشگاههای پیشرفته و شبکههای دیجیتال به اندازه ارتش در قدرت و بازدارندگی کشورها نقش دارند. بنابراین ممکن است کشوری با ارتش کوچکتر، اگر در فناوری یا امنیت اقتصادی برتری داشته باشد، نفوذی بیش از یک قدرت نظامی بزرگتر پیدا کند.
نشانههای پایان قطعیت راهبردی و پایان اتحاد غرب برای حل بحرانهای بزرگ
این مقاله همچنین جنگ ایران را پایان یک مرحله تاریخی میداند؛ مرحلهای که که در آن جهان به رهبری غرب و ثبات نظم آتلانتیک اعتماد داشت و «قطعیت راهبردی» مهمترین شاخص آن بود.
به باور الجابر این دوران به پایان رسیده است و آمریکا و اروپا دیگر مثل گذشته قادر نیستند بحرانهای بزرگ را بهطور هماهنگ مدیریت کنند و شکاف میان ادعای رهبری غرب و توان واقعی آن آشکار شده است.
اروپا بیش از همه با این وضعیت روبهرو شده، چون امنیت خود را برای دههها بر تضمینهای آمریکا بنا کرده بود؛ اما حالا با آمریکایی روبهروست که بیشتر درگیر رقابت با چین و اولویتهای اقیانوس آرام است. به همین دلیل، بحث درباره استقلال راهبردی و توان دفاعی مستقل اروپا جدیتر شده است.
در عین حال، چین و قدرتهای آسیایی هم با وجود وابستگی شدید به انرژی خلیج فارس، نتوانستهاند جای خالی رهبری غرب را پر کنند یا طرحی جدی برای حفظ ثبات منطقه ارائه دهند.
در بخشی از این تحلیل میخوانیم: «همه قدرتهای بزرگ، از نظر اقتصادی و راهبردی، از بحران آسیب میبینند، اما هیچیک اراده سیاسی، توان عملیاتی یا مشروعیت بینالمللی لازم برای رهبری واکنشی قاطع و هماهنگ در سطح بینالمللی را ندارد. این یعنی آنچه جهان با آن روبهروست، بحران قدرت به معنای کمبود توانمندیها نیست؛ بلکه بحران رهبری جهانی در تبدیل توانمندیهای موجود به اقدام موثر بینالمللی است. نهادهای سنتی بینالمللی، مانند شورای امنیت سازمان ملل، برای دستیابی به اجماع درباره این مناقشه با مشکل روبهرو شدهاند، در حالی که ائتلافها بیش از پیش پراکنده و چندپاره به نظر میرسند.»
دوراهی پیش روی کشورهای خلیج فارس
بخش دیگری از این تحلیل تصویری از آنچه پیش روی کشورهای خلیج فارس قرار دارد، ارائه میدهد. به باور الجابر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، بهعنوان تامینکنندگان حیاتی انرژی در جهان و بازیگران محوری در موازنه قدرت جهانی، در مرکز این دگرگونی قرار دارند و وزنی یافتهاند که بسیار فراتر از ابعاد جغرافیایی و جمعیت آنهاست.
او نوشته است که بحران اخیر نشان داد این مزیت جغرافیایی و راهبردی به یک «بار راهبردی» و نقطهای آسیبپذیر تبدیل میشود. تهدید تنگه هرمز یا اختلال در کشتیرانی دیگر فقط مسئلهای منطقهای نیست، بلکه مستقیما اقتصاد جهانی، قیمت انرژی، بیمه دریایی و حملونقل بینالمللی را تحت تاثیر قرار میدهد.
به عبارت دیگر، موقعیت کشورهای خلیج فارس هم اهرم قدرت است و هم منبع خطر: به این کشورها قدرت چانهزنی بیشتری میدهد، اما همزمان مسئولیتها و خطراتی استثنایی را نیز بر دوش آنها میگذارد.
این مقاله در نهایت نتیجه گرفته است که مشاهده آنچه در خاورمیانه میگذرد به ما میگوید مهمتر از اینکه چه کسی پیروز این جنگ خواهد بود، چگونگی تغییر قواعد قدرت در جهان است و اینکه نظم نوین بر پایه چه معیارها و اصولی بنا خواهد شد.
الجابر تاکید میکند در نظم نوظهور، دیگر یک مرکز روشن و مسلط وجود ندارد. نفوذ کشورها بیش از آنکه به اندازه ارتش یا جایگاه تاریخی آنها وابسته باشد، به توانشان در سازگاری با تحولات، بازتنظیم ائتلافها، تنوعبخشی به شراکتها و سرمایهگذاری در امنیت اقتصادی، فناورانه، انرژی و دیجیتال بستگی دارد و در این بازآرایی، کشورهایی موفقتر خواهند بود که زودتر تغییرات ساختاری را تشخیص دهند، وابستگیهای خود را کاهش دهند و برای نظم سیال و نامطمئن آینده آماده شوند.