شورای خاورمیانه در امور جهانی (Middle East Council on Global Affairs) در تحلیلی که یکشنبه ۲۰ اردیبهشت منتشر شد، نوشت: «این جنگ نه یک بحران منطقهای گذرا یا رویارویی میان قدرتهای رقیب در عرصهای محدود، بلکهلحظهای محوری در تاریخ سیاسی معاصر است.»
خالد الجابر، متخصص ارتباطات سیاسی و امور خاورمیانه و مدیر اجرایی این اندیشکده، در این تحلیل افزوده که جهان اکنون وارد مرحلهای از گذار تاریخی شده است؛ گذاری از یک نظام بینالمللی با مرزهای شناختهشده به سوی نظامی جهانی جدید که نه ویژگیهای آن روشن است و نه قواعدش.
با این حال، او تاکید میکند که این جنگ تنها عامل دگرگونی در نظم جهانی نیست بلکه روندهایی را که پیشتر آغاز شده بودند شتاب داده و آشکار کرده است.
به باور الجابر، نظم جهانی دچار فروپاشی کامل نمیشود، بلکه این دگرگونی بهتدریج به وضعیتی منجر خواهد شد که میتوان آن را «ثبات ناپایدار» یا «تعادل شکننده» توصیف کرد.
در بخشی از این تحلیل درباره نظم چندقطبی آمده است: «جهان نه به سوی آشوب فراگیر هابزی میرود که در آن قواعد بهکلی غایب باشند، و نه در حال بازگشت به نظمی تکقطبی به رهبری یک قدرت هژمونیک واحد است، آنچه بهتدریج در حال شکلگیری است، نظمی رقابتی و چندقطبی است که در آن قدرتهای بزرگ نفوذ و مسئولیتها را میان خود تقسیم میکنند، بیآنکه هیچیک توان تحمیل هژمونی کامل یا تدوین قواعدی الزامآور برای همه را داشته باشد.»
بر این اساس، در چارچوب این نظم تازه، ائتلافها منعطفتر، کمثباتتر و عملگرایانهتر میشوند، و بازدارندگی به دلیل تکثر و درهمتنیدگی منابع تهدید، پرهزینهتر و محاسبه آن دشوارتر میشود. در نتیجه، نظم جدید ناگزیر سیال و متغیر خواهد بود و همین امر پیشبینی پیامدهای آن یا ترسیم مسیرش را دشوار میکند.
بازتعریف امنیت
بخشی از این تحلیل به بازتعریف مفهوم امنیت اختصاص دارد. الجابر نوشته است که جنگ جاری نشان داد که امنیت ملی دیگر فقط به به قدرت نظامی، ارتش و بازدارندگی هستهای محدود نیست. امروز کشوری امنتر است که بتواند زنجیرههای تامین، زیرساختهای دیجیتال، دادهها، انرژی، فناوریهای حیاتی، نیمهرساناها و ظرفیت هوش مصنوعی خود را حفظ و تقویت کند.
در این نگاه تازه، کارخانههای راهبردی، شرکتهای فناوری، آزمایشگاههای پیشرفته و شبکههای دیجیتال به اندازه ارتش در قدرت و بازدارندگی کشورها نقش دارند. بنابراین ممکن است کشوری با ارتش کوچکتر، اگر در فناوری یا امنیت اقتصادی برتری داشته باشد، نفوذی بیش از یک قدرت نظامی بزرگتر پیدا کند.
نشانههای پایان قطعیت راهبردی و پایان اتحاد غرب برای حل بحرانهای بزرگ
این مقاله همچنین جنگ ایران را پایان یک مرحله تاریخی میداند؛ مرحلهای که که در آن جهان به رهبری غرب و ثبات نظم آتلانتیک اعتماد داشت و «قطعیت راهبردی» مهمترین شاخص آن بود.
به باور الجابر این دوران به پایان رسیده است و آمریکا و اروپا دیگر مثل گذشته قادر نیستند بحرانهای بزرگ را بهطور هماهنگ مدیریت کنند و شکاف میان ادعای رهبری غرب و توان واقعی آن آشکار شده است.
اروپا بیش از همه با این وضعیت روبهرو شده، چون امنیت خود را برای دههها بر تضمینهای آمریکا بنا کرده بود؛ اما حالا با آمریکایی روبهروست که بیشتر درگیر رقابت با چین و اولویتهای اقیانوس آرام است. به همین دلیل، بحث درباره استقلال راهبردی و توان دفاعی مستقل اروپا جدیتر شده است.
در عین حال، چین و قدرتهای آسیایی هم با وجود وابستگی شدید به انرژی خلیج فارس، نتوانستهاند جای خالی رهبری غرب را پر کنند یا طرحی جدی برای حفظ ثبات منطقه ارائه دهند.
در بخشی از این تحلیل میخوانیم: «همه قدرتهای بزرگ، از نظر اقتصادی و راهبردی، از بحران آسیب میبینند، اما هیچیک اراده سیاسی، توان عملیاتی یا مشروعیت بینالمللی لازم برای رهبری واکنشی قاطع و هماهنگ در سطح بینالمللی را ندارد. این یعنی آنچه جهان با آن روبهروست، بحران قدرت به معنای کمبود توانمندیها نیست؛ بلکه بحران رهبری جهانی در تبدیل توانمندیهای موجود به اقدام موثر بینالمللی است. نهادهای سنتی بینالمللی، مانند شورای امنیت سازمان ملل، برای دستیابی به اجماع درباره این مناقشه با مشکل روبهرو شدهاند، در حالی که ائتلافها بیش از پیش پراکنده و چندپاره به نظر میرسند.»
دوراهی پیش روی کشورهای خلیج فارس
بخش دیگری از این تحلیل تصویری از آنچه پیش روی کشورهای خلیج فارس قرار دارد، ارائه میدهد. به باور الجابر کشورهای عضو شورای همکاری خلیج فارس، بهعنوان تامینکنندگان حیاتی انرژی در جهان و بازیگران محوری در موازنه قدرت جهانی، در مرکز این دگرگونی قرار دارند و وزنی یافتهاند که بسیار فراتر از ابعاد جغرافیایی و جمعیت آنهاست.
او نوشته است که بحران اخیر نشان داد این مزیت جغرافیایی و راهبردی به یک «بار راهبردی» و نقطهای آسیبپذیر تبدیل میشود. تهدید تنگه هرمز یا اختلال در کشتیرانی دیگر فقط مسئلهای منطقهای نیست، بلکه مستقیما اقتصاد جهانی، قیمت انرژی، بیمه دریایی و حملونقل بینالمللی را تحت تاثیر قرار میدهد.
به عبارت دیگر، موقعیت کشورهای خلیج فارس هم اهرم قدرت است و هم منبع خطر: به این کشورها قدرت چانهزنی بیشتری میدهد، اما همزمان مسئولیتها و خطراتی استثنایی را نیز بر دوش آنها میگذارد.
این مقاله در نهایت نتیجه گرفته است که مشاهده آنچه در خاورمیانه میگذرد به ما میگوید مهمتر از اینکه چه کسی پیروز این جنگ خواهد بود، چگونگی تغییر قواعد قدرت در جهان است و اینکه نظم نوین بر پایه چه معیارها و اصولی بنا خواهد شد.
الجابر تاکید میکند در نظم نوظهور، دیگر یک مرکز روشن و مسلط وجود ندارد. نفوذ کشورها بیش از آنکه به اندازه ارتش یا جایگاه تاریخی آنها وابسته باشد، به توانشان در سازگاری با تحولات، بازتنظیم ائتلافها، تنوعبخشی به شراکتها و سرمایهگذاری در امنیت اقتصادی، فناورانه، انرژی و دیجیتال بستگی دارد و در این بازآرایی، کشورهایی موفقتر خواهند بود که زودتر تغییرات ساختاری را تشخیص دهند، وابستگیهای خود را کاهش دهند و برای نظم سیال و نامطمئن آینده آماده شوند.