در سالهای اخیر، بهویژه در جریان جنگ ۱۲ روزه و نیز جنگ اخیر، آمریکا و اسرائیل تعداد قابلتوجهی از مقامات و فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی را هدف قرار داده و کشتهاند. دامنه این حملات بهگونهای بوده که بخش مهمی از لایههای عالی فرماندهی را دربر گرفته است.
تنها چند ساعت پس از اعلام آتشبس موقت میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده، نشانههای شکنندگی این توافق بیش از پیش آشکار شده است.
انتشار متنی از سوی تهران با عنوان «پیشنهاد ۱۰ مادهای» برای آتشبس، نهتنها به روشن شدن مسیر دیپلماتیک کمک نکرده، بلکه بر ابهامات و تناقضهای موجود افزوده است.
در این پیشنهاد، در کنار درخواست ارائه تضمین الزامآور از سوی ایالات متحده و متحدانش برای عدم حمله مجدد به جمهوری اسلامی، یک مولفه کلیدی دیگر نیز مطرح شده است: پذیرش برنامه غنیسازی اورانیوم ایران.
نکته قابل توجه آن است که این شرط بهطور صریح در نسخه فارسی متن گنجانده شده، اما در نسخه انگلیسی که در اختیار رسانههای بینالمللی قرار گرفته، حذف شده است. این دوگانگی در روایت، نشاندهنده تناقض میان پیام داخلی و خارجی تهران و تداوم پایبندی به یکی از مهمترین خطوط قرمز جمهوری اسلامی است.
در سوی مقابل، مواضع ایالات متحده همچنان بر همان اصول پیشین استوار است: برچیدن تاسیسات اصلی هستهای، پایان کامل غنیسازی در خاک ایران، انتقال ذخایر اورانیوم غنیشده به خارج از کشور و پذیرش بازرسیهای گسترده و سرزده بینالمللی. فاصله میان این دو رویکرد، همچنان حداکثری و ساختاری باقی مانده است.
علاوه بر این، برخی از مطالبات مطرحشده در پیشنهاد جمهوری اسلامی از جمله لغو کامل تحریمهای اولیه و ثانویه نهتنها با مخالفت مبنایی واشنگتن روبهرو است، بلکه از نظر حقوقی نیز بهسادگی قابل تحقق نیست.
در ساختار سیاسی ایالات متحده، بخش مهمی از تحریمها با مصوبات کنگره تثبیت شدهاند و لغو آنها خارج از اختیار کامل رییسجمهوری است. این واقعیت، تحقق چنین مطالباتی را در کوتاهمدت با تردید جدی مواجه میکند.
با این حال، شاید مهمترین نشانه تغییر در رفتار تهران را باید نه در متن پیشنهاد، بلکه در پذیرش آتشبس و آمادگی برای نشستن مستقیم بر سر میز مذاکره با ایالات متحده جستوجو کرد. این تصمیم، بیش از آنکه ناشی از موضع قدرت باشد، بهنظر میرسد حاصل الزامات بقا در شرایطی فشرده و پرهزینه است.
چهل روز جنگ، نهتنها موجب فرسایش محسوس توان نظامی جمهوری اسلامی شد و آسیبپذیری ساختار دفاعی آن را نمایان کرد، بلکه فشارهای اقتصادی و لجستیکی قابل توجهی نیز بر کشور تحمیل کرد.
کاهش منابع مالی، اختلال در زنجیرههای تامین، و افزایش ریسک در حوزههای حیاتی مانند امنیت غذایی و تامین انرژی، همگی نشانههایی از هزینههای فزاینده این تقابل بودند. در چنین شرایطی، پذیرش یک وقفه حتی اگر موقت و شکننده باشد، میتواند تلاشی برای جلوگیری از تعمیق بحران و بازسازی حداقلی ظرفیتهای جمهوری اسلامی تلقی شود.
در چنین چارچوبی، آنچه از سوی تهران ارائه شده را نمیتوان بهعنوان «پیششرطهای قابل قبول برای آغاز مذاکرات» تلقی کرد، بلکه بیشتر باید آن را «چارچوبی برای آغاز گفتوگو» دانست؛چارچوبی که بیش از آنکه نشاندهنده همگرایی باشد، بازتابدهنده تلاش برای مدیریت بحران، خرید زمان و کاهش فشارهای چندلایه داخلی و خارجی است.
الگوی «دوگانگی پیام» در این میان قابل توجه است: نسخه داخلی با تاکید بر مواضع حداکثری و حفظ خطوط قرمز، و نسخه خارجی با تعدیل نسبی برای سنجش واکنش جامعه بینالمللی.
در سوی دیگر، ایالات متحده نیز با محدودیتهای حقوقی و فشارهای سیاسی داخلی مواجه است که دامنه انعطافپذیری دولت ترامپ را محدود میکند.
بر این اساس، چشمانداز پیشرو بیش از آنکه به یک توافق پایدار شباهت داشته باشد، بیانگر یک وقفه تاکتیکی در میانه یک تقابل حلنشده است.
تا زمانی که یکی از دو طرف آمادگی عبور از خطوط قرمز بنیادین خود را نداشته باشد، دستیابی به یک توافق جامع و پایدار دور از دسترس خواهد بود.
در جمعبندی میتوان گفت: آتشبس کنونی نه نشانهای از یک پیروزی راهبردی است و نه بیانگر شکلگیری یک مسیر روشن برای توافق. این وضعیت، بیش از هر چیز، یک «تنفس موقت» در دل بحرانی عمیق و ادامهدار است؛ تنفسی که بیش از آنکه پایان یک مسیر باشد، آغاز مرحلهای تازه از همان منازعه پیچیده است.
مریم اکبریمنفرد، زندانی سیاسی، پس از حدود ۱۷ سال حبس، بدون حتی یک روز مرخصی، از زندان قرچک ورامین آزاد شد.
اکبریمنفرد که از قدیمیترین زندانیان سیاسی زن در ایران و مادر سه دختر است، چهارشنبه ۱۹ فروردین و با پایان دوران محکومیتش از زندان آزاد شد.
او دیماه ۱۳۸۸ و پس از رخدادهای عاشورای ۸۸ بازداشت شد و خرداد ۱۳۸۹، شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی، او را به ۱۵ سال حبس محکوم کرد.
اتهام او «محاربه از طریق عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران» عنوان شده بود، اما خود او این اتهام را وارد نمیدانست.
اکبریمنفرد پس از حدود ۹ ماه حبس در یکی از سلولهای انفرادی بازداشتگاه وزارت اطلاعات، موسوم به بند ۲۰۹ زندان اوین و همچنین بند متادون و دیگر بندهای این زندان، از مهرماه ۱۳۸۹ دوران محکومیت خود را در زندان رجاییشهر گذراند و در اردیبهشت ۱۳۹۰ به زندان قرچک ورامین منتقل شد.
او پس از اعتراض به شرایط زندان و نگارش نامههای متعدد خطاب به مراجع تقلید، مقامهای جمهوری اسلامی و احمد شهید، گزارشگر پیشین ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، از آنجا به بند زنان زندان اوین منتقل شد.
اکبریمنفرد ۱۹ اسفند ۱۳۹۹ از زندان اوین به زندان سمنان تبعید شد؛ جایی که در نخستین روز، در بازداشتگاهی موسوم به «مبارزه با مواد مخدر» نگهداری و از سوی ماموران اداره اطلاعات بازجویی شد.
او سپس بدون رعایت اصل تفکیک جرائم و در شرایطی فاقد امکانات بهداشتی کافی، به بند عمومی این زندان منتقل شد.
این زندانی سیاسی در تیر ۱۴۰۲ نیز با دو پرونده جدید در دادسراهای اوین و سمنان روبهرو شد که در نهایت به صدور دو سال حبس دیگر برای او به اتهامهای «نشر اکاذیب» و «تبلیغ علیه نظام» انجامید.
او پس از گذراندن ۱۵ سال محکومیت خود در تبعید، آبان ۱۴۰۳ از زندان سمنان به زندان قرچک ورامین منتقل شد تا حکم دو سال حبس جدیدش به اجرا گذاشته شود.
خانواده اکبریمنفرد نیز از قربانیان سرکوبهای دهه ۶۰ هستند. دو برادر او در سالهای ۱۳۶۰ و ۱۳۶۳ اعدام شدند و برادر کوچکتر و خواهرش نیز در تابستان ۱۳۶۷، با اتهام «عضویت در سازمان مجاهدین خلق»، اعدام شدند.
اکبریمنفرد پیشتر در نامهای به احمد شهید، گزارشگر پیشین ویژه حقوق بشر سازمان ملل در امور ایران، نوشته بود ابوالقاسم صلواتی، قاضی پروندهاش، به او گفته است: «تو جور خواهر و برادرهایت را میکشی.»
هرچند جزییات آتشبس هنوز بهطور کامل روشن نشده، مواضعی که تهران و واشینگتن بهصورت علنی اتخاذ کردهاند، نه از یک توافق مشترک بلکه از نوعی وقفه موقت در درگیریها حکایت دارد که بر بستری از خصومتهای حلنشده شکل گرفته است.
متن کامل توافق دو طرف هنوز در دسترس نیست. کاخ سفید پیشتر نیز هیچگاه بهطور رسمی جزییات پیشنهاد ۱۵ بندی واشینگتن به تهران را تایید نکرده بود.
در سوی دیگر، رسانههای حکومتی در ایران روایت مفصلتری از شروط و مطالبات تهران منتشر کردهاند.
همین اطلاعات محدود بهروشنی نشان میدهد که شکاف میان دو طرف همچنان عمیق است.
بر اساس گزارشها، طرح پیشنهادی ایالات متحده بر مهار برنامههای هستهای و موشکی جمهوری اسلامی، محدودسازی حمایت از گروههای نیابتی در منطقه و بازگشایی تنگه هرمز تمرکز دارد.
در مقابل، طرح ۱۰ بندی جمهوری اسلامی مسیری کاملا متفاوت را دنبال میکرد؛ از جمله تاکید بر به رسمیت شناخته شدن حق غنیسازی، رفع گسترده و موثر تحریمها، دریافت غرامت، حفظ نفوذ در تنگه هرمز، خروج نیروهای نظامی آمریکا از منطقه و پایان هرگونه حمله علیه حکومت ایران و متحدانش.
این تمایز از آن جهت اهمیت دارد که آتشبس هرچند میتواند صدای سلاحها را خاموش کند، لزوما پاسخی برای پرسش سیاسی بنیادی «گام بعدی چیست؟» ارائه نمیدهد.
ایالات متحده اهداف کارزار نظامی اخیر خود علیه جمهوری اسلامی را چنین عنوان کرده بود: نابودی زرادخانه موشکی ایران و ظرفیت تولید آن، قطع حمایت از گروههای نیابتی و تضمین عدم دستیابی حکومت ایران به سلاح هستهای.
در مقابل، طرح تهران آتشبس را نه بهعنوان نقطه پایان، بلکه بهمثابه آغاز یک نظم جدید تلقی میکرد؛ چارچوبی که در آن مولفههای اصلی قدرت جمهوری اسلامی حفظ شود، نه اینکه از میان برود.
مجله تایم پیشتر به نقل از رسانههای اسرائیلی و سایر منابع گزارش داد پیشنهاد آمریکا شامل برچیدن برنامه هستهای، توقف غنیسازی اورانیوم در داخل کشور، از کار انداختن تاسیسات نطنز، اصفهان و فردو، محدودسازی فعالیتهای موشکی، پایان حمایت از گروههای نیابتی و بازگشایی تنگه هرمز بوده است.
این در حالی است که جمهوری اسلامی این پیشنهاد را رد و بارها تاکید کرد بهدنبال پایان دائمی جنگ است، نه صرفا یک آتشبس موقت.
هیچ موضوعی به اندازه غنیسازی اورانیوم اختلاف مواضع تهران و واشینگتن را بازتاب نمیدهد.
بر پایه گزارشها، طرح ایالات متحده در پی آن است که غنیسازی در داخل ایران پایان یابد و تاسیسات اصلی هستهای کشور برچیده شود.
اما آنچه از طرح ۱۰ بندی جمهوری اسلامی در رسانههای حکومتی منتشر شد، بر «حق» غنیسازی حکومت ایران تاکید کرده است.
طبق برخی گزارشها، تاکید بر «حق غنیسازی» در نسخه فارسی طرح پیشنهادی جمهوری اسلامی به چشم میخورد، در حالی که در برخی نسخههای انگلیسی که بهصورت عمومی در رسانههای ایرانی منتشر شده بودند، حذف شده بود.
این مساله یک اختلاف ساده در نگارش نیست، بلکه از شکاف در اصول اساسی حکایت دارد. در یک سو، واشینگتن معتقد است برنامه هستهای ایران باید از اساس محدود شود. در مقابل، تهران بر حفظ غنیسازی تاکید دارد و هرگونه مذاکره بعدی را صرفا درباره میزان و دامنه میداند، نه اصل وجود آن.
تا زمانی که این مواضع بنیادین دستخوش تغییر نشود، آتشبس تنها میتواند از شدت درگیریها بکاهد، اما یکی از ریشههای اصلی بحران کنونی همچنان حلنشده باقی مانده است.
سرنوشت گروههای نیابتی جمهوری اسلامی
همین اختلاف در مورد متحدان منطقهای حکومت ایران نیز وجود دارد. دولت دونالد ترامپ اعلام کرده یکی از اهداف اصلیاش قطع پشتیبانی جمهوری اسلامی از نیروهای نیابتی است.
همچنین گزارشها درباره پیشنهاد ۱۵ مادهای کاخ سفید نشان میداد واشینگتن خواستار توقف تامین مالی و تسلیحاتی این گروهها از سوی تهران است.
این در حالی است که جمهوری اسلامی نهتنها بر توقف حملات علیه مواضع خود، بلکه بر پایان دادن به اقدامات نظامی علیه متحدانش نیز تاکید داشت و در طرح ۱۰ مادهای خود خواستار خاتمه درگیریها در تمامی جبههها، از جمله لبنان، شد.
این اختلاف تنها در سطح نظری باقی نماند و بلافاصله پس از اعلام آتشبس آشکار شد.
خبرگزاری آسوشیتدپرس گزارش داد اسرائیل از آتشبس موقت میان واشینگتن و تهران حمایت میکند، اما در عین حال، به عملیات خود علیه مواضع حزبالله در لبنان ادامه خواهد داد؛ موضوعی که مستقیما ادعاهای مربوط به شمول لبنان در توافق آتشبس را زیر سوال برد.
دفتر بنیامین نتانیاهو، نخستوزیر اسرائیل، در بیانیهای اعلام کرد این کشور از تلاشهای ترامپ برای اطمینان از اینکه «ایران دیگر تهدیدی هستهای، موشکی و تروریستی برای آمریکا، اسرائیل، همسایگان عرب ایران و جهان نباشد»، حمایت میکند.
با این حال، در این بیانیه تصریح شده که آتشبس دو هفتهای شامل لبنان نمیشود.
در چنین وضعیتی، اگر یک طرف نیروهای نیابتی را تهدیدی بداند که باید حذف شود و طرف دیگر آنها را مشمول آتشبس و شایسته حمایت تلقی کند، این توافق نمیتواند در مسیر حلوفصل بُعد منطقهای مناقشه گام بردارد.
از دیگر موارد اختلاف جمهوری اسلامی و ایالات متحده میتوان به سرنوشت تنگه هرمز اشاره کرد.
برای واشینگتن، بازگشایی تنگه هرمز یکی از شروط اصلی کاهش تنشها به شمار میرفت. در مقابل، تهران در نسخههای منتشرشده از طرح ۱۰ مادهای، تداوم کنترل خود بر این آبراه راهبردی را بهعنوان بخشی از نظم جدید پساجنگ معرفی و آن را تبلیغ میکرد.
روزنامه گاردین، خبرگزاری آسوشیتدپرس و رسانههای وابسته به سپاه پاسداران گزارش دادند بر اساس توافق آتشبس موقت، عبور کشتیها از تنگه هرمز با نظارت نظامی جمهوری اسلامی انجام خواهد شد.
به گزارش آسوشیتدپرس، همچنین بر پایه این توافق، ایران و عمان میتوانند از شناورهای عبوری عوارض دریافت کنند.
این در حالی است که سعيد المعولی، وزیر حمل و نقل عمان، اعلام کرد طبق توافقات، امکان اعمال هزینه برای عبور شناورها از تنگه هرمز وجود ندارد.
برقراری آتشبس موقت شاید از شدت بحران فوری کشتیرانی کاسته باشد، اما نمیتوان آن را به معنای وجود توافقی بنیادین بر سر این گذرگاه حیاتی دانست.
چنین شکافهای اساسی در موضوعاتی چون رفع تحریمهای جمهوری اسلامی و حضور نیروهای آمریکایی در منطقه نیز بهوضوح دیده میشود.
گزارشها حاکی از آن است که آمریکا تنها در صورتی به کاهش تحریمهای جمهوری اسلامی تن خواهد داد که امتیازات عمدهای در حوزههایی چون غنیسازی، برنامه موشکی و گروههای نیابتی ارائه شود.
در مقابل، طرح پیشنهادی تهران بر لغو کامل تحریمهای اولیه و ثانویه، پایان اقدامات سازمان ملل و آژانس بینالمللی انرژی اتمی، پرداخت غرامت و خروج نیروهای آمریکایی از منطقه تاکید دارد.
این دو رویکرد راههای متفاوت برای یک هدف مشترک نیستند، بلکه پاسخهای متفاوت به پرسشهایی سادهاند: کدام طرف بدون محدودیت از جنگ خارج میشود و کدام طرف با دست برتر میدان را ترک میکند؟
شواهد موجود نشان میدهد دونالد ترامپ طرح ۱۰ بندی جمهوری اسلامی را بهعنوان «مبنایی قابلکار» برای مذاکرات توصیف کرده است، اما شواهد از این فرضیه که واشینگتن شروط تهران را پذیرفته است، پشتیبانی نمیکند.
جمعبندی محتاطانه این است: جمهوری اسلامی خواستههای خود را به شکلی روشن و کمسابقه مطرح کرده، در حالی که کاخ سفید بخش زیادی از مواضعش را در قالب گزارشها و اهداف کلی جنگی نگه داشته است.
در چنین شرایطی، هر دو طرف میتوانند خود را «پیروز» میدان نشان دهند. ایالات متحده تاکید میکند که فشار نظامی جمهوری اسلامی را به میز مذاکره کشانده است. در مقابل، تهران معتقد است که «مقاومتش» سبب شده آمریکا «عقبنشینی کند».
اگر قرار باشد این آتشبس به توافقی پایدار تبدیل شود، مذاکراتی که برای جمعه ۲۱ فروردین در پاکستان برنامهریزی شده باید این اختلافها را کاهش دهد، نه اینکه صرفا حلوفصل آنها را به تعویق بیندازد.
این در حالی است که روز نخست آتشبس با حمله به پالایشگاه لاوان ایران و حملاتی در کویت همراه بود.
پرسش اساسی، بهویژه برای ایرانیانی که زیر سایه پیامدهای جنگ و حاکمیت جمهوری اسلامی زندگی میکنند، این است که آیا این آتشبس میتواند فراتر از یک کاهش موقتی در سطح تنشها عمل کند یا خیر؛ و مهمتر از آن، آیا اساسا میتوان چشماندازی برای یک تغییر واقعی در ایران متصور شد یا نه.
بهگزارش رویترز حزبالله همزمان با آغاز آتشبس دوهفتهای میان آمریکا و جمهوری اسلامی، حملات به شمال اسرائیل و نیروهای اسرائیلی مستقر در خاک لبنان را متوقف کرده است. با این حال، تلآویو با پافشاری بر موضع قبلی خود اعلام کرده است که این توافق شامل جبهه لبنان نمیشود.
ارتش اسرائیل، چهارشنبه ۱۹ فروردین، اعلام کرد طی ۱۰ دقیقه و بهطور همزمان در چندین منطقه، ضربهای گسترده به حدود ۱۰۰ مقر و زیرساخت نظامی حزبالله زده است.
این حملات مقرها و زیرساختهای نظامی حزبالله در سراسر بیروت، منطقه بقاع و جنوب لبنان را هدف قرار داده و به پایان رسیده است.
حزبالله در انتظار آتشبس؛ هشدار درباره فروپاشی توافق
سه منبع لبنانی نزدیک به حزبالله به رویترز گفتند که این گروه از اوایل صبح چهارشنبه تمامی حملات خود را علیه اهداف اسرائیلی متوقف کرده است.
ابراهیم موسوی، نماینده پارلمان از فراکسیون حزبالله، در گفتوگو با رسانههای محلی هشدار داد که «اگر اسرائیل به آتشبس پایبند نباشد، هیچ طرفی خود را متعهد به آن نخواهد دانست و اسرائیل پاسخ محکمی از سوی منطقه، از جمله تهران، دریافت خواهد کرد.»
اصرار اسرائیل بر تداوم نبرد در خاک لبنان
بنیامین نتانیاهو شب گذشته بهصراحت اعلام کرد که آتشبس میان واشینگتن و تهران، که به جنگ ششهفتهای مستقیم میان آمریکا و اسرائیل با جمهوری اسلامی پایان داد، به هیچ وجه شامل جبهه لبنان نیست.
در همین راستا، آویخای ادرعی، سخنگوی ارتش اسرائیل، با انتشار بیانیهای در شبکه اجتماعی ایکس گفت: «نبرد در لبنان ادامه دارد؛ آتشبس شامل این منطقه نمیشود.»
او همچنین دستور تخلیه گسترده برای بخشهای وسیعی از جنوب لبنان را بار دیگر تکرار کرد.
به نوشته رویترز، این موضعگیری اسرائیل با گفتههای شهباز شریف، نخستوزیر پاکستان در تضاد است.
شریف، میانجی کلیدی در مذاکرات تهران و واشینگتن پیشتر اعلام کرده بود که این توافق صلح شامل جبهه لبنان نیز خواهد بود.
در حالی که حزبالله حملات خود را متوقف کرده، خبرگزاری رسمی لبنان از ادامه حملات هوایی و توپخانهای اسرائیل خبر میدهند.
در یک حمله هوایی به ساختمانی نزدیک یک بیمارستان در جنوب، چهار نفر کشته شدند. همچنین وزارت بهداشت لبنان اعلام کرد حمله اسرائیل به شهر صیدا دستکم ۸ کشته و ۲۲ زخمی بر جای گذاشته است.
از ابتدای ماه مارس، تهاجم زمینی و هوایی اسرائیل به لبنان منجر به کشته شدن بیش از ۱۵۰۰ نفر شده است که در میان آنها نام ۱۳۰ کودک و ۱۰۰ زن به چشم میخورد.
همچنین بیش از ۱.۲ میلیون نفر در داخل لبنان آواره شدهاند.
احمد هرم، شهروند ۵۴ ساله آواره از حومه بیروت، به رویترز میگوید: «امیدواریم آتشبس برقرار شود؛ لبنان دیگر توان تحمل ندارد. اقتصاد و همهچیز در حال فروپاشی است.»
رهبران اروپایی، بههمراه رییس کمیسیون اروپا و نخستوزیر کانادا، ضمن استقبال از آتشبس تاکید کردند که این آتشبس باید بهطور کامل اجرا شود و در همه مناطق، از جمله لبنان، رعایت گردد. همزمان، جوزف عون، رییسجمهوری لبنان، ضمن استقبال از توافق تهران و واشینگتن، بر ضرورت تلاش برای گنجاندن لبنان در هرگونه توافق پایدار صلح منطقهای تاکید کرد.
یک مقام ارشد دولت لبنان به رویترز گفت که بیروت دعوت رسمی برای حضور در مذاکرات مربوط به این آتشبس دوهفتهای دریافت نکرده و در مذاکرات شرکت نداشته است.
او افزود: «ما به همه طرفها اعلام کردهایم که تنها دولت لبنان صلاحیت مذاکره به نمایندگی از این کشور را دارد.»
با این حال، ارزیابی مقامات بیروت این است که ادامه حملات اسرائیل به لبنان لزوما باعث فروپاشی کل توافق آتشبس منطقهای نخواهد شد.
اسرائیل پیش از این گفته بود که برای ایجاد یک «منطقه حائل امنیتی» و حفاظت از ساکنان شمال این کشور، جنوب لبنان را تا رودخانه لیتانی اشغال خواهد کرد.
به نظر میرسد بهرغم آتشبس در جبهههای دیگر، این هدف همچنان اولویت اصلی تلآویو است.
اعلام آتشبس موقت میان آمریکا و جمهوری اسلامی، موجی از واکنشها و احساسات متناقض را در میان شهروندان ایرانی برانگیخته است. واکنشهایی که از ناامیدی و خشم نسبت به بقای حکومت تا امیدواری به آتشبس بهعنوان «تاکتیکی موقت» برای تحولات آینده و حتی سرنگونی را در بر میگیرد.
پیامهایی که از شهرهای مختلف به دست ایراناینترنشنال رسیده، نشان میدهد بخش قابل توجهی از مخاطبان، این آتشبس موقت را به چشم «عقبنشینی یا توقفی ناخواسته در مسیر تغییرات احتمالی» میبینند.
برخی شهروندان با لحنی انتقادی، نسبت به نقش آمریکا و بهویژه دونالد ترامپ واکنش نشان دادند.
یکی از مخاطبان خطاب به ترامپ نوشت: «ما از شما کمک خواستیم که ایران را آزاد کنید، اما نه تنها آزاد نکردید، بلکه کشوری بسیار بدتر به ما تحویل دادید و خون ۴۵ هزار جاویدنام پایمال شد.»
کاربری دیگر نیز این توافق را نوعی «خلف وعده» توصیف کرد و نوشت: «آتشبس موقت برای مردم، آغاز بدبختی با دولتی ناتوان است. حتی توان بقا با این اقتصاد ورشکسته وجود ندارد.»
میان بسیاری از پیامها، احساس ناامیدی عمیق از آینده نیز دیده میشود.
یک شهروند از تهران نوشت: «وقتی خبر آتشبس را شنیدم، انگار دنیا روی سرم خراب شد.»
شهروندی دیگر نیز با اشاره به شرایط داخلی ایران گفت: «بدبخت بودیم و حالا بدبختتر میشویم. دیگر هیچ امیدی نداریم.»
امید به «تاکتیک موقت» یا ادامه مسیر
در کنار این موج ناامیدی گسترده، گروهی دیگر از مخاطبان این آتشبس را نه پایان مسیر، بلکه بخشی از یک برنامه بزرگتر ارزیابی کردند.
برخی از این شهروندان معتقدند توافق کنونی میتواند «تاکتیکی برای ایجاد شرایط جدید و سرنگونی جمهوری اسلامی» باشد.
یکی از مخاطبان در همین زمینه خطاب به رییسجمهوری آمریکا نوشت: «لطفا کاری را که شروع کردهاید، نیمهتمام رها نکنید.»
شهروند دیگری نیز نوشت: «ترامپ میداند چه میکند. اگر قصد پذیرش شروط را داشت، اصلا وارد جنگ نمیشد. شاید در روزهای آینده شگفتیهای بیشتری رخ دهد.»
در برخی پیامها، تلاش برای حفظ امید و جلوگیری از ناامیدی عمومی نیز دیده میشود.
مخاطبی از کرمان خطاب به مردم نوشت: «اینقدر ناامید نباشید. تغییر رژیم ممکن است. این آتشبس شاید یک سورپرایز دیگر باشد. حق دارید خسته باشید، اما باید صبور بمانید.»
شهروندی دیگر در پیامی مشابه نوشت: «از این آتشبس ناراحت نشوید. دو روز پیش ترامپ در کنفرانس مطبوعاتی گفته بود اگر آتشبس شد، مردم فرصت دارند سرنوشت خود را به دست بگیرند. از حالا باید منتظر فراخوان شاهزاده رضا پهلوی بود.»
احساس رهاشدگی، خشم از توافق و نگرانی از پیامدهای داخلی
بسیاری از پیامها بیانگر خشم و نگرانی نسبت به پیامدهای داخلی این آتشبس است.
برخی شهروندان نگراناند که جمهوری اسلامی از این فرصت برای تثبیت موقعیت خود استفاده کند.
یکی از مخاطبان در همین زمینه نوشت: «جمهوری اسلامی فقط میخواهد وقت تلف کند تا سقوط نکند و هیچکدام از شروط آمریکا را نخواهد پذیرفت.»
شهروند دیگری از زاهدان به ایراناینترنشنال گفت: «با شنیدن خبر توافق، ته دلمان خالی شد. از فردا در خیابانها میگویند ما پیروز شدیم.»
در برخی پیامها، نگرانی از افزایش فشارهای داخلی نیز مطرح شده است.
یک مخاطب نوشت: «با این آتشبس، ماشین کشتار سریعتر به کار گرفته میشود و جوانان بیشتری در خطر خواهند بود.»
برخی شهروندان، تداوم قطع اینترنت همزمان با آتشبس را نشانهای از تشدید فضای امنیتی دانستند.
در یکی از این پیامها آمده است: «با شروع آتشبس، اینترنت قطع مانده و رجزخوانی حکومت دوباره آغاز شده است.»
در میان واکنشها، احساس «تنها ماندن» و لزوم تکیه بر توان خود ایرانیان نیز بارها تکرار شده است.
شماری از شهروندان نوشتند که دیگر نباید به حمایت کشورهای خارجی برای سرنگونی حکومت امیدوار بود.
یکی از مخاطبان نوشت: «از ابتدا هم نباید به کشورهای دیگر اعتماد میکردیم. ما مردم ایران فقط خودمان را داریم و باید برای رسیدن به آزادی روی خودمان حساب کنیم.»
در برخی پیامها، حتی تمایل به تحمل شرایط سختتر اقتصادی یا زیرساختی در برابر تغییر سیاسی نیز مطرح شده است.
شهروندی از مشهد نوشت: «حاضر بودم آب و برق نداشته باشم، اما این حکومت برود.»
بیم و امید نسبت به آینده
در کنار این احساسات، نگرانی درباره آینده نیز بهطور گسترده مطرح شده است. برخی شهروندان درباره پیامدهای اجتماعی و امنیتی این توافق پرسشهایی را مطرح کردند.
یکی از مخاطبان پرسید: «با این آتشبس دو هفتهای، وضعیت اعدامها چه خواهد شد؟ آیا نباید در این مدت اعدامها متوقف شود؟»
شهروند دیگری نیز وضعیت موجود را با یک تشبیه پزشکی توصیف کرد و نوشت: «احساس بیماری را دارم که جراح وسط عمل جراحی میگوید کمی صبر کنیم ببینیم خودبهخود خوب میشود یا نه؟»
مخاطبی دیگر اظهار امیدواری کرد: «آقای ترامپ امیدوارم هدف مشخصی برای آتشبس داشته باشی و ما را وسط راه رها نکنی.»