بلومبرگ: سران جمهوری اسلامی احتمال میدهند میتوانند از حمله آمریکا جان سالم به در ببرند | ایران اینترنشنال
بلومبرگ: سران جمهوری اسلامی احتمال میدهند میتوانند از حمله آمریکا جان سالم به در ببرند
پایگاه خبری بلومبرگ در گزارشی نوشت همزمان با ادامه تلاشهای دیپلماتیک میان جمهوری اسلامی و آمریکا به منظور رسیدن به توافق، زمان رو به پایان است اما رهبران در تهران احتمالا تصور میکنند اگر از حمله احتمالی جان سالم به در ببرند، میتوانند ادعا کنند پیروز شدهاند.
این نشریه سهشنبه پنجم اسفند تاکید کرد که دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، بزرگترین نیروی نظامی ایالات متحده از زمان حمله سال ۲۰۰۳ به عراق را در منطقه گرد آورده و گفته است تا اوایل ماه مارس خواهان دستیابی به توافق با تهران است؛ وگرنه «اتفاقات بدی رخ خواهد داد».
بلومبرگ در ادامه گزارش خود نوشت: «اما رهبران تهران شاید محاسبه میکنند که فقط کافی است از یورش جان سالم به در ببرند تا بتوانند ادعا کنند پیروز شدهاند.»
این نشریه در بخش دیگری از گزارش خود تاکید کرد: «ایران میداند رایدهندگان به ترامپ نمیخواهند نیروهای آمریکایی در جنگی تازه در خاورمیانه گرفتار شوند. رهبران تهران شاید شرط میبندند که اگر درگیری تمامعیار طول بکشد، میتوانند از آن جان سالم به در ببرند و اراده رییسجمهوری را که ترجیحش عملیاتهای "شوک و بهت" است، بیازمایند.»
همزمان، پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، به خبرنگاران گفت جمهوری اسلامی باید از فرصت به منظور رسیدن به توافق استفاده کند، اما همه گزینهها برای رییسجمهوری ایالات متحده همچنان روی میز است.
هگست سهشنبه پنجم اسفند تاکید کرد عاقلانه خواهد بود که جمهوری اسلامی به یک توافق خوب دست یابد.
وزیر جنگ آمریکا گفت: «جمهوری اسلامی باید توافق کند و این فرصت را دارد.»
او در ادامه افزود: «این همان نتیجهای است که رییسجمهوری ترجیح میدهد. وظیفه ما ارائه گزینههاست و برای رییسجمهوری گزینههایی خواهیم داشت.»
از سوی دیگر، پس از پوشش گسترده خبر مخالفت رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در رسانههای این کشور، ترامپ با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، این گزارشها را «۱۰۰ درصد نادرست» خواند.
رییسجمهوری آمریکا تاکید کرد تصمیمگیری درباره جنگ یا توافق با تهران بر عهده خودش است.
او عصر دوشنبه چهارم اسفند به وقت شرق آمریکا اعلام کرد: «ژنرال کین هرگز درباره انجام ندادن اقدام علیه ایران صحبت نکرده است و حتی درباره آن حملات محدودِ ساختگی که من در حال خواندنشان هستم نیز چیزی نگفته. او فقط یک چیز را میداند: چگونه پیروز شود. و اگر به او دستور داده شود، او پیشاپیش دیگران حرکت خواهد کرد و رهبری را بر عهده خواهد داشت.»
ترامپ همچنین گزارشها درباره وجود بحثهای داخلی بر سر گزینههای نظامی محدودتر را رد کرد.
بلومبرگ در گزارش پنجم اسفند خود نوشت: «جمهوری اسلامی در این فرآیند (حمله احتمالی) متحمل خسارات عظیمی خواهد شد، اما همچنان میتواند بکوشد ضربهای نامتناسب به داراییهایی همچون کشتیهایی وارد کند که در تیررسش قرار دارند.»
این رسانه هدف انجام چنین اقداماتی را «تضعیف روحیه و بازگرداندن ترامپ به میز مذاکره» دانست: «در آن صورت، تلاش دیپلماتیک از نو آغاز خواهد شد؛ با این تفاوت که آن زمان ایران حتی کمتر از پیش به هر گونه سازش علاقهمند خواهد بود.»
پیت هگست، وزیر جنگ آمریکا، به خبرنگاران گفت جمهوری اسلامی باید از فرصت به منظور رسیدن به توافق استفاده کند، اما همه گزینهها برای رییسجمهوری آمریکا همچنان روی میز است.
هگست سهشنبه پنجم اسفند تاکید کرد عاقلانه خواهد بود که جمهوری اسلامی به یک توافق خوب دست یابد.
وزیر جنگ آمریکا گفت: «جمهوری اسلامی باید توافق کند و این فرصت را دارد.»
او در ادامه افزود: «این همان نتیجهای است که رییسجمهوری ترجیح میدهد. وظیفه ما ارائه گزینههاست و برای رییسجمهوری گزینههایی خواهیم داشت.»
از سوی دیگر، پس از پوشش گسترده خبر مخالفت رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در رسانههای این کشور، دونالد ترامپ با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشال، این گزارشها را «۱۰۰ درصد نادرست» خواند.
ترامپ تاکید کرد تصمیمگیری درباره جنگ یا توافق با تهران بر عهده خودش است.
او عصر دوشنبه چهارم اسفند به وقت شرق آمریکا نوشت: «ژنرال کین هرگز درباره انجام ندادن اقدام علیه ایران صحبت نکرده است و حتی درباره آن حملات محدودِ ساختگی که من در حال خواندنشان هستم نیز چیزی نگفته. او فقط یک چیز را میداند: چگونه پیروز شود. و اگر به او دستور داده شود، او پیشاپیش دیگران حرکت خواهد کرد و رهبری را بر عهده خواهد داشت.»
ترامپ همچنین گزارشها درباره وجود بحثهای داخلی بر سر گزینههای نظامی محدودتر را رد کرد.
پیش از این، نشریه نشنال ریویو، در یادداشتی تحلیلی با اشاره به استقرار گسترده نیروهای آمریکایی در نزدیکی ایران، از آمادگی ایالات متحده برای اجرای حملاتی سخن گفت که «گردبادی مرگبار» توصیف شده است.
به باور نویسنده این یادداشت، این حملات که در صورت صدور دستور رییسجمهوری آمریکا انجام خواهد شد، میتواند توازن قدرت منطقهای را دگرگون کند.
این در حالی است که بهدنبال تشدید تنشها در منطقه، یک مقام ارشد وزارت خارجه آمریکا تایید کرد سفارت ایالات متحده در بیروت، در آنچه «اقدامی پیشگیرانه در برابر تحولات منطقهای مورد انتظار» خوانده شده، دهها نفر از کارکنان غیرضروری خود را از لبنان خارج کرده است.
مجله اکونومیست دوشنبه چهارم اسفند نوشت که ترامپ در هفتههای اخیر با افزایش کمسابقه نیروهای نظامی در خاورمیانه، فشار بر جمهوری اسلامی را تشدید کرده است.
استیو ویتکاف، فرستاده ویژه او در امور خاورمیانه، دوم اسفند به فاکسنیوز گفت رییسجمهوری نمیتواند درک کند چرا تهران با وجود «حضور گسترده نظامی آمریکا» تسلیم نشده است.
میزان قدرت آتشی که ایالات متحده تا پایان این هفته (در فاصله حمله احتمالی به ایران) در منطقه مستقر خواهد کرد، از زمان آمادگیهای پیش از جنگ عراق در سال ۲۰۰۳ تاکنون در خاورمیانه بیسابقه است.
نشنال ریویو با وجود این نوشت: «با این حال، مقایسه با دوره جنگ عراق نیز گمراهکننده است، چرا که [جنگ] عراق متعلق به نسلی پیش است؛ نه فقط از نظر زمانی بلکه از نظر فناوری سامانههای تسلیحاتی آمریکا.»
نویسنده این نشریه تاکید کرد: «امروز، جنگندههای اف-۲۲ و اف-۳۵ نسل جدید، هواپیماهای پیشرفته فرماندهی و کنترل و ناوهای مدرن، توانمندیهای متعارفی را که آمریکاییها در میدانهای نبرد دیدهاند، ارتقا دادهاند.»
بر این اساس، یک ناوگروه هوایی میتواند در عرض ۲۴ ساعت بیش از ۱۰۰ ماموریت بمباران انجام دهد و تا پایان هفته، ایالات متحده دو گروه ناو هواپیمابر را در موقعیت اجرای حمله به اهدافی در ایران مستقر خواهد کرد.
پس از پوشش گسترده مخالفت رییس ستاد مشترک ارتش آمریکا با اقدام نظامی علیه جمهوری اسلامی در رسانههای آمریکا، دونالد ترامپ، با انتشار پستی در شبکه اجتماعی تروث سوشیال، این گزارشها را «صددرصد نادرست» خواند و تاکید کرد تصمیمگیری درباره جنگ یا توافق با تهران بر عهده اوست.
ترامپ عصر دوشنبه چهارم اسفند به وقت شرق آمریکا نوشت: ««ژنرال کین هرگز درباره انجام ندادن اقدام علیه ایران صحبت نکرده است و حتی درباره آن حملات محدودِ ساختگی که من در حال خواندنشان هستم نیز چیزی نگفته؛ او فقط یک چیز را میداند: چگونه پیروز شود. و اگر به او دستور داده شود، او پیشاپیش دیگران حرکت خواهد کرد و رهبری را بر عهده خواهد داشت.»
ترامپ همچنین گزارشها درباره وجود بحثهای داخلی بر سر گزینههای نظامی محدودتر را رد کرد.
رییسجمهوری آمریکا بار دیگر تاکید کرد که ترجیح میدهد نتیجهای دیپلماتیک حاصل شود، اما در صورت شکست مذاکرات درباره پیامدها هشدار داد.
او نوشت: «این من هستم که تصمیم نهایی را میگیرم. من ترجیح میدهم توافقی حاصل شود، اما اگر به توافق نرسیم، آن روز برای آن کشور و، بسیار متأسفانه، برای مردمش روز بسیار بدی خواهد بود. زیرا آنها مردمی بزرگ و فوقالعاده هستند و هرگز نباید چنین وضعیتی برایشان رخ میداد.»
ژنرال دنیل کِین، رییس ستاد مشترک ارتش ایالات متحده
ترامپ به کدام گزارشها و رسانهها اشاره دارد؟
نیویورکتایمز در گزارشی که یکشنبه سوم اسفند منتشر شد، به نقل از «افرادی که در جریان بحثهای داخلی دولت آمریکا قرار گرفتهاند» خبر داد که چهارشنبه ۲۹ بهمن، ترامپ همراه با معاون خود جیدی ونس، مارکو روبیو، وزیر امور خارجه، ژنرال دن کین، رییس ستاد مشترک ارتش، جان رتکلیف، رییس سازمان سیا و رییس دفتر کارکنان کاخ سفید در جلسهای شرکت کرد که دستور کار آن بررسی طرحهای حمله به ایران بود.
نیویورکتایمز در ادامه به نقل از «چند مقام مطلع از جلسه»، نوشت ژنرال کین که پیش از عملیات دستگیری نیکلاس مادورو، رییسجمهوری پیشین ونزوئلا، احتمال موفقیت را بسیار بالا ارزیابی کرده بود، درباره حمله به جمهوری اسلامی نتوانست چنین اطمینانی به ترامپ بدهد.
پس از انتشار این گزارش، رسانههای دیگر از جمله واشینگتنپست، والاستریت ژورنال و اکسیوس نیز به این موضوع پرداختند و به نقل از منابع آگاه و بدون ذکر نام آنها نوشتند پیامهایی مشابه با آنچه در نیویورکتایمز نقل شده بود، منتشر کردند.
واشینگتنپست به نقل از «افراد آگاه به مسائل داخلی دولت» گزارش داد: «ژنرال کِین به ترامپ و دستیاران ارشد او هشدار داده است که هرگونه عملیات بزرگ علیه ایران با چالشهایی روبهرو خواهد شد زیرا ذخایر مهمات ایالات متحده به دلیل دفاع مداوم واشینگتن از اسرائیل و حمایت از اوکراین بهطور قابل توجهی کاهش یافته است.»
این رسانه به نقل از منبع دیگری افزود: «یک نفر گفت که کین در جلسات پنتاگون در این ماه، نگرانیهایی را در مورد مقیاس هرگونه کارزار نظامی علیه ایران، پیچیدگی ذاتی آن و احتمال ریسک جانی برای نیروهای آمریکایی مطرح کرده است.»
روزنامه والاستریت ژورنال نیز به نقل از منابعی مشابه، گزارش داد که ژنرال کِین در پنتاگون و شورای امنیت ملی نگرانیهایی درباره خطرات یک کارزار طولانیمدت علیه ایران مطرح کرده است. این رسانه احتمال آسیب به نیروهای آمریکایی یا متحدان آمریکا، فشار بر سامانههای دفاع هوایی و فرسوده شدن نیروها را از جمله این هشدارها برشمرد.
وبسایت اکسیوس نیز نوشت که کِین هشدار داده است که اقدام نظامی میتواند خطر کشیده شدن ایالات متحده به یک درگیری طولانیمدت را در پی داشته باشد.
اکسیوس پیشتر، در گزارشی که بامداد یکشنبه سوم اسفند منتشر کرده بود، نوشت «برخی مشاوران ترامپ و برخی افراد حلقه نزدیک به او» درباره «خردمندانه بودن حمله» تردید دارند و به او توصیه میکنند از تهدید نظامی صرفا برای امتیازگیری از جمهوری اسلامی استفاده کند، اما به هویت این مشاوران و نزدیکان اشاره نشده است.
ژاپنتایمز نیز در گزارشی که شامگاه شنبه دوم اسفند منتشر شد نوشت که هرچند به نظر میرسد ترامپ، به «جنگ با جمهوری اسلامی» تمایل دارد اما مشاورانش درباره نگرانیهای اقتصادی رایدهندگان به او هشدار میدهند.
این رسانه به نقل از یک مقام ارشد کاخ سفید و بدون اشاره به هویت او نوشت که با وجود لفاظیهای جنگطلبانه ترامپ، هنوز «حمایت یکپارچهای» در داخل دولت برای پیشبرد حمله به ایران وجود ندارد.
ترامپ در پستی که در شبکه اجتماعی تروث سوشیال نوشته رسانههای منتشرکننده این گزارشها را با عنوان «رسانههای اخبار جعلی» خطاب کرده و مدعی شده که این رسانهها «بهعمد، اخبار نادرست» را منتشر کردهاند.
از شب ۱۹ دی و به مدت ۱۹ شب، خانه یک خانواده سه نفره در غرب تهران به پناهگاه امنی برای برخی معترضان زخمی تبدیل شد. دختر دندانپزشک و پدر و مادر سالخوردهاش با حداقل امکانات و تا خروج آخرین نفر، از معترضان مجروح پرستاری کردند و برای زخمیهای گلوله جنگی خورده، پزشک به خانه بردند.
ساعات پایانی ۱۹ دیماه، شماری از معترضان زخمی در غرب تهران، یکییکی به یک خانه پناه بردند. آنان یا در خیابان هدف گلولههای ساچمهای یا جنگی نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی قرار گرفته بودند یا از ترس بازداشت، جایی برای ماندن نداشتند.
دختر خانواده تا جایی که میتوانست، خودش گلولههای ساچمهای را از بدن زخمیها خارج میکرد، اما خیلی زود و با افزایش شمار زخمیها و شدت جراحات، روشن شد برخی گلوله جنگی خوردهاند ولی امکان انتقالشان به بیمارستان نیست.
در چنین وضعیتی، خانواده خطر بزرگتری را پذیرفت: پزشک را به خانه آوردند و با حداقل امکانات، گلولهها همان جا از تن زخمیها خارج شد و درمان ادامه یافت.
پناه آوردن زخمیها
در فاصله ۱۴ تا ۱۹ روز، این خانه به محل پرستاری از زخمیشدگان بدل شد. زخمیها همانجا میخوابیدند، پانسمان میشدند و با مراقبت مداوم برای حفظ جانشان تلاش میشد.
یکی از اعضای این خانواده به ایراناینترنشنال گفت: «همه چیز ناخواسته شروع شد. چند نفر را داخل آوردیم، اما اوضاع طوری شد که دیگر نمیتوانستند بروند. میدانستیم اگر بیرون بروند، شاید زنده نمانند.»
تا هفتم یا هشتم بهمن، پس از روزها مراقبت، آنهایی که جان سالم به در برده بودند، یکییکی خانه را ترک کردند. گرچه خانه دیگر آن خانه پیش از آن نبود.
دختر خانواده که خود را با نام مستعار مریم معرفی کرد، در اینباره به ایراناینترنشنال گفت: «دیدیم تکتیراندازها روی پشتبامها مستقر شدهاند و با گلولههای جنگی به معترضان بیسلاح شلیک میکنند. از بلندگو اعلام کردند حکم تیر دارند. همان لحظه گلولهای از کنارم رد شد و دختر جوانی کنار دستم روی زمین افتاد؛ گلوله وسط پیشانیاش نشسته بود و چشمانش باز مانده بود.»
او افزود: «با چند نفر دیگر بلندش کردیم و به گوشهای از پیادهرو بردیم. همان لحظه صدای رگبار آمد و چند نفر همزمان زمین افتادند. بعضی زخمی شدند و بعضی در همان لحظه جان دادند. تمام بدنم میلرزید و بغضم شکسته بود، اما نمیتوانستم گریه کنم.»
مریم در ادامه گفت که شلیکها محدود به پشتبامها نبود؛ نیروهای لباسشخصی، بسیجی و ماموران سپاه پاسداران از فاصله نزدیک به مردم تیراندازی میکردند و حتی به زخمیها تیر خلاص میزدند.
به گفته او، «ماموران آدمکش علی خامنهای برای کشتن آمده بودند و نمیخواستند کسی زنده بماند».
مادر خانواده که خود را نسرین معرفی کرد، به ایراناینترنشنال گفت: «وقتی دخترم در را باز کرد، چند جوان همراه او وارد خانه شدند. بعد چند نفر زخمی آمدند و خون کف حیاط را پر کرد. از خیابان هم صدای مرگ بر خامنهای و حیدر حیدر و شلیکهای پیدرپی میآمد.»
او توضیح داد که چند نفر، از جمله زخمیها را از حیاط به داخل هدایت کرده و دخترش در رفتوآمدهای بعدی افراد دیگری را هم به خانه رسانده است.
در خانه ماندن یا بازگشت به خیابان؟
خسرو، پدر خانواده، به ایراناینترنشنال گفت در آن شبها تلاش کرده است فضا در خانه آرام بماند و به پناهگرفتهها تاکید میکرده بیسروصدا و بدون جر و بحث بمانند؛ هرچند بعضی از آنها اصرار داشتهاند دوباره به خیابان برگردند و دیگران را تنها نگذارند.
او که تجربه «دهه ۶۰» را دارد، گفت دیدن جوانهایی که با وجود کشتار شب قبل دوباره به خیابان آمده بودند، تکاندهنده بود.
به گفته خسرو، بسیاری از آنها بهدنبال از دست دادن دوستان و نزدیکانشان، میگفتند دیگر برایشان مهم نیست زنده بمانند: «ما فقط شعار دادیم و سنگ پرت کردیم، اما گلوله خوردیم.»
مریم، دختر خانواده، در ادامه گفت که پس از فروکش کردن نسبی تیراندازی، چند نفر تلاش کردند خانه را ترک کنند، اما وقتی نتوانستند از میان ماموران عبور کنند، بازگشتند و ناچار همانجا ماندند.
به گفته او، با همان امکانات محدود خانه، درمان زخمیها آغاز شد: «ساچمههای سطحی، بهویژه از بدن زنها و دخترها و پسران نوجوان، همان شب خارج شد و خود زخمیها هم در حد توان کمک میکردند.»
او در ادامه گفت: «همان شب، ساچمههای ریز و درشت را از بدن حدود ۱۰ نفر بیرون کشیدیم. فقط یک نفر بود که صورتش پر از ساچمه بود و توانستیم چندتایش را خارج کنیم. کلی آدم کنارم بودند که سر و صورتشان پر از ساچمه بود.»
صبح شنبه ۲۰ دی، در حالی که برخی هنوز خواب بودند و بعضی دیگر مشغول ادامه درمان، صدای شلیکهای پیدرپی دوباره خیابان را پر کرد: «یکی از جوانها روی مبل نشسته بود و با گریه میپرسید با مردم چه میکنند.»
به گفته مریم، آدمها تلاش میکردند همدیگر را آرام کنند و از امید، از کنار هم ماندن و از ادامه راه تا رسیدن به آزادی حرف میزدند، در حالی که صدای تیراندازی گاهی قطع و دوباره از سر گرفته میشد.
صبحی همراه پیکرها؛ نان، گریه و سکوت
صبح، نسرین برای تهیه نان و چند وسیله ضروری از خانه بیرون رفته و وقتی برگشته، وسایل را زمین گذاشته، نشسته و شروع به گریه کرده است: «همه جا جنازه بود. هیچ جا امن نیست. با مردم چه میکنند این قاتلها؟ ...»
به گفته نسرین، در یکی از مسیرها از او عکس گرفتهاند و پرسیدهاند کجا میرود؛ اما چیزی نگفتهاند و اجازه دادهاند برود.
بر اساس این روایت، برخی پناهگرفتهها کمکم چیزی خوردهاند: «پدر و مادر خانواده و برخی دیگر با اصرار دیگران لقمهای برداشتند. چند نفر آبمیوه خوردند، چند نفر سیگار روشن کردند. همه کنار هم ماندند؛ بیآنکه چیزی بگویند، شبیه یک خانواده زیر یک سقف انتظار میکشیدند.»
با وخیم شدن وضعیت چند زخمی گلولهخورده، بحث درباره انتقال آنها به بیمارستان بالا گرفته است؛ خطری که بیشتر حاضران آن را بهمعنای بازداشت یا تیر خلاص میدانستهاند.
آنان در نهایت، به پیشنهاد آوردن پزشک به خانه رضایت دادهاند: «یکی از پسران حاضر گفت پزشکی را میشناسد که میتوان به او اعتماد کرد و اگر بداند، میآید.»
نسرین برای آوردن پزشک، همراه او میرود.
به گفته دختر خانواده، وقتی مادر او همراه پزشک و همسرش وارد خانه شدند، انگار همه جان تازهای گرفتند: «پزشک همانجا لباس عوض کرد، تشکها و ملافهها کنار هم چیده شد و خانه به شکل یک بخش درمانی کوچک درآمد.
لحظههای امید و گلولههایی که خارج میشدند
مریم در ادامه روایت خود گفت که پزشک یکییکی زخمیها را معاینه کرد، با تزریق مسکن و دارو دردشان را کم کرد و هر بار که گلولهای از بدن کسی خارج شد، فضای خانه برای لحظهای با لبخند و اشک شوق روشن شد: «وقتی میفهمیدیم گلولهای از بدن کسی خارج شده، خوشحال میشدیم و دست میزدیم.»
مادر مریم نیز گفت پزشک با آرامش و دقت کار میکرد و چند روز در خانه ماند: «همسرش هم مرتب وسایل پانسمان و سرم میآورد.»
به گفته او، خانه بیهیچ برنامه قبلی، شبیه یک بخش درمانی شده بود و همه، با اشک شوق، هر کاری از دستشان برمیآمد انجام میدادند.
خسرو، پدر خانواده، گفت در ساعتهای اول، بهدلیل پارازیت و قطع اینترنت و تلفن، هیچ راه ارتباطی وجود نداشت و خبرها ابتدا از تلویزیون حکومتی دنبال میشد: «با بهتر شدن وضعیت ماهواره و دیدن ایراناینترنشنال بود که فهمیدیم کشتار فقط به محله ما محدود نبوده و شهرهای دیگر هم با نیروهای سرکوب درگیر بودهاند.»
یکی از معترضان که در همین خانه درمان شده است، به ایراناینترنشنال گفت باور نمیکرده زنده بماند. او نجاتش را شبیه «خیال و معجزه» توصیف کرد و گفت تصاویر جنازهها و آن شبها تا همیشه با او خواهد ماند.
این معترض افزود با توجه به اختلافنظرها، وقتی بحثها بالا میگرفت، نسرین همه را به آرامش دعوت میکرد و خانه را مثل یک خانواده نگه میداشت: «میگفت من مادرتان هستم. همهتان آزادی و سلامتی میخواهید. باید کنار هم آرام باشید. همه به او گوش میدادند.»
این معترض جوان ادامه داد: «از شب ۱۹ دی که گلوله به پای راستم خورد، توان راه رفتن نداشتم. دو شب بعد نوبت من شد و گلوله را خارج کردند. قبل از من شش نفر دیگر گلوله از پا و شکمشان خارج شده بود. دو نفر هم گلوله در دستشان داشتند.»
او گفت: «بعضی که حالشان زودتر بهتر شد، خجالت میکشیدند بمانند و با وجود خطرها، بهتدریج خانه را ترک کردند. بعضی ترسیدند شناسایی شده باشند و به خانههای خودشان نرفتند و به شهرهای دیگر و خانه آشنایانشان رفتند. بعضی هم روزهای بیشتری ماندند.»
آوازها، سوگ و خاطره
این شهروند ادامه داد: «آن شبها همه خاطره شد. درد زیادی کشیدیم و مرگ عزیزان و آدمهایی را دیدیم که نمیشناختیم، اما هدفمان یکی بود. یک شب یکی از بچهها برایمان کُردی خواند. ترانهای پر از سوز. خیلیها معنیاش را نمیفهمیدند، اما اشک همه سرازیر شد.»
او افزود: «یکی لُری خواند و "دایه دایه وقت جنگه" را خواند. چند روز قبلش در اینستاگرام دیده بودیم، اما آنجا، از زبان کسی که شکمش پر از ساچمه بود، جور دیگری بود. زنی که همراه پسرش بود، چند بیت ترکی خواند و آقا خسرو هم سرودی انقلابی از دهه ۶۰ خواند. آوازها نقطه مشترکمان شده بود.»
به گفته این معترض، وقتی آنان عکس کشتهشدهها را از تلویزیون میدیدند، با هم گریه میکردند: «وقتی تصاویر جانباختگان در کهریزک تهران و سردخانههای مشهد و دیگر شهرها آمد، همه بغض کردیم و همدیگر را بغل میکردیم. آقا خسرو از دهه ۶۰ برایمان میگفت و میگفت بعضی وقتها شرایط حتی از این هم بدتر بود، اما دوام آوردیم چون به آزادی معتقد بودیم.»
دختر جوانی که همراه مریم اغلب کارهای پرستاری را انجام میداد نیز گفت: «حدود سه هفته در آن خانه بودم و فضا پر از اضطراب بود. هر بار زنگ در صدا میداد، همه از جا میپریدند. دیده بودیم چه جنایتی مرتکب شدهاند، اما ما همدیگر را داشتیم و میخواستیم هر طور شده زنده بمانیم.»
او ادامه داد: «بعد از آنکه از خانه بیرون رفتم، فهمیدم خانهمان را بازرسی کردهاند و دنبالم هستند. به یکی از شهرستانهای شمال ایران رفتم تا آبها از آسیاب بیفتد. دو نفر از دوستانم در تهران و رشت کشته شدهاند. چند نفر هم ناپدید شدهاند و امیدواریم بازداشت شده باشند. خیلیهای دیگر هم شبیه ما هستند.»
روایت پزشک؛ ترس از بیمارستان و تیر خلاص
پزشک جوانی که همراه با همسرش به معترضان زخمی کمک کرده است، به ایراناینترنشنال گفت: «سال ۱۴۰۱ هم تجربهای شبیه این داشتم، اما این بار حجم جنایتی که حکومت مرتکب شد وحشتناک بود و همه چیز ناگهان اتفاق افتاد.»
این پزشک در ادامه گفت بسیاری از زخمیها میتوانستند زنده بمانند: «از همکارانم در شهرهای مختلف شنیدم که در بیمارستانها و حتی در مسیر انتقال به بیمارستان، ماموران بارها به معترضان زخمی تیر خلاص زدهاند.»
او ادامه داد: «این یکی-دو مورد نبود که بتوان گفت بزرگنمایی شده است. از هر شهری خبر میرسید. مردم را به رگبار بسته بودند. شنیدیم کسانی که جان سالم به در برده بودند و با گلوله در دست، پا یا شکمشان به بیمارستان پناه برده بودند، بعد جنازهشان در سردخانه یا جایی دیگر پیدا شده؛ با گلولهای در پیشانی یا پشت سر. معلوم است که جنایت شده است.»
همسر این پزشک نیز گفت: «وقتی وارد آن خانه شدیم، دیدیم با یک پناهگاه واقعی روبهرو هستیم. جایی که آدمها فقط برای زنده ماندن کنار هم جمع شده بودند. هیچ چیز عادی نبود، اما همه سعی میکردند آرام بمانند و به هم کمک کنند. با همه تفاوت عقیدهها به هم کمک کردند زنده بمانند و ادامه دهند.»
آن خانه در غرب تهران حالا دوباره به زندگی روزمره برگشته است، اما آن ۱۹ شب از آن جدا نمیشود. خانهای که برای روزها، بیهیچ برنامهای، به پناه زخمیها بدل شد و جانهایی در آن حفظ شد که امکان ماندن در خیابان یا رفتن به بیمارستان را نداشتند.
اهل خانه گفتند کاری جز آنچه پیش آمده و از توانشان برمیآمده، نکردند؛ همانقدر که توانستهاند و شرایط اجازه داده است.
آنها تاکید کردند کاش میتوانستند جانهای بیشتری را نجات دهند.
زخمیشدگانی که به این خانه پناه آورده بودند، حالا رفتهاند، اما خیابانها هنوز پر از رد خون کشتهشدگان و زخمیهاست و تصاویر آن شبها در ذهن همه کسانی که آنجا بودهاند، باقی مانده است.
نمسيو اوسگرا، معروف به «ال منچو»، رهبر کارتل خالیسکو نسل نو، پس از عملیاتی در ایالت خالیسکوی مکزیک زخمی شد و در مسیر انتقال به بیمارستان با بالگرد، جان باخت. مقامهای مکزیک گفتند اطلاعات مرتبط با یکی از شرکای عاطفی او به شناسایی محل اختفایش کمک کرد.
خبرگزاری رویترز دوشنبه چهارم اسفند به نقل از وزارت دفاع مکزیک اعلام کرد اوسگرا همراه با دو محافظش با بالگرد منتقل شد، اما «متاسفانه در راه جان دادند».
مرگ اوسگرا موجی از خشونتهای تلافیجویانه را در چندین ایالت مکزیک به دنبال داشت.
ریکاردو ترویا، وزیر دفاع مکزیک، در نشست خبری روزانه ریاستجمهوری گفت اطلاعاتی که از یکی از نزدیکان یکی از شرکای عاطفی اوسگرا به دست آمد، امکان برنامهریزی سریع برای حمله به محل اقامت او را فراهم کرد.
به گفته مقامها، در جریان یورش نیروهای امنیتی، افراد مسلح وابسته به کارتل به سوی نیروهای دولتی تیراندازی کردند و درگیری به مجموعهای از کلبهها در منطقه جنگلی کشیده شد.
عمر گارسیا هارفوش، وزیر امنیت مکزیک، گفت در حملات متقابل کارتلها، ۳۰ عضو کارتل و یک غیرنظامی کشته شدند و دستکم ۷۰ نفر در هفت ایالت بازداشت شدند.
به گفته مقامها، در مجموع دستکم ۸۵ مورد بستن جاده ثبت شد.
وزارت دفاع مکزیک اعلام کرد حملات علیه نیروهای دولتی در ایالت خالیسکو به دستور فردی معروف به «ال تولی»، دست راست و مسئول مالی کارتل، انجام شد که او نیز در درگیری با نیروهای امنیتی کشته شد.
مقامهای مکزیک گفتند دادههای اطلاعاتی آمریکا در تعیین محل دقیق مخفیگاه اوسگرا نقش داشت، اما تاکید کردند که عملیات به رهبری نیروهای مکزیکی انجام شد.
کلودیا شینباوم، رییسجمهوری مکزیک، گفت: «هیچ نیروی آمریکایی در این عملیات مشارکت نداشت. آنچه وجود داشت، تبادل اطلاعات بود.»
در واکنش، دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، در پیامی در شبکههای اجتماعی نوشت: «مکزیک باید تلاشهای خود را علیه کارتلها و مواد مخدر افزایش دهد.»
اوسگرا که آمریکا برای اطلاعات منجر به بازداشت او ۱۵ میلیون دلار جایزه تعیین کرده بود، بهعنوان یکی از تامینکنندگان اصلی فنتانیل در بازار آمریکا شناخته میشد.
فنتانیل یک ماده مخدر شبیه مرفین است که بر خلاف مخدرهای طبیعی، در آزمایشگاه تولید میشود و بهصورت قرص، افشانه پوستی و تزریقی، قابل استفاده است.
قدرت این ماده مخدر که تولید آن نسبت به دیگر مواد مخدر آسانتر و ارزانتر است، ۲۰ تا ۴۰ برابر بیشتر از هروئین و ۱۰۰ برابر بیشتر از مورفین است.
به غیر از تاثیر قاچاق این ماده بر سلامت افراد، تجارت فنتانیل زمینه را برای پولشویی گسترده فراهم آورده است.
در حالی که واشینگتن از مکزیکوسیتی خواسته است با قاچاق مواد مخدر مقابله بیشتری انجام دهد، مقامهای مکزیک نیز بارها از آمریکا خواستهاند فروش غیرقانونی سلاح را مهار کند.
بر اساس دادههای دولت آمریکا، این فروش، حدود ۷۰ درصد سلاحهای غیرقانونی ردیابی شده در مکزیک را شامل میشود.
آتش زدن پرچم جمهوری اسلامی در سه دانشگاه تهران در دوشنبه چهارم اسفند، نشانهای تازه از عمیقتر شدن شکاف میان نظام سیاسی حاکم بر ایران و جامعه است.
جنبش اعتراضی در ایران دیگر مانند گذشته بهطور انتخابی نمادهای جمهوری اسلامی را هدف نمیگیرد. اکنون دامنه اعتراضها به هر آنچه رسیده که جمهوری اسلامی را نمایندگی میکند؛ حتی پرچم رسمی.
یکی از نخستین نشانههای آشکار گسست مردم ایران از نظام جمهوری اسلامی در سال ۱۳۸۸ پدیدار شد؛ زمانی که دانشجویان تصویری از روحالله خمینی را به آتش کشیدند. آن زمان این اقدام چنان تابوشکنانه بود که رهبران جنبش سبز گفتند ممکن است کار نیروهای وابسته به نهادهای امنیتی بوده باشد تا بهانهای برای سرکوب شدیدتر فراهم شود.
در همان دوره، معترضان شعار «نه غزه، نه لبنان/ جانم فدای ایران» سر دادند. شعاری که نشان میداد بخشی از جامعه از ایدئولوژی فراملی و شیعی جمهوری اسلامی به سوی نوعی هویت ملی چرخیده است.
جمهوری اسلامی این اقدامهای اعتراضی را در تبلیغات خود به کار گرفت و سعی کرد به کمک آنها معترضان را بیاعتبار کند. با این حال، هر بار بخشهایی از جامعه همان اقدامات را تکرار کردند و آن را به عرصهای تازه برای مقابله با حاکمیت بدل کردند.
این فرآیند از سال ۱۳۹۶ با شعار «اصلاحطلب، اصولگرا/ دیگه تمومه ماجرا» ابعاد و دامنهای یکسره متفاوت پیدا کرد و آغازکننده مسیری بود که تا امروز طی شده و در جریان انقلاب ملی ایرانیان در دی ماه ۱۴۰۴ به تمامی تجلی پیدا کرده است.
تا پیش از آن، جمهوری اسلامی موفق شده بود منازعات سیاسی و اجتماعی و اعتراضات را در چارچوبهای درونحاکمیتی بگنجاند، اما در روندی رو به گسترش در نزدیک به یک دهه اخیر، جمهوری اسلامی فارغ از جناحبندیهای درونیاش، بهعنوان یک کلیت از سوی مردم ایران رد و طرد شد.
دامنه خشم مردم از حکومتی ناکارآمد، فاسد و غیرمتعهد به منافع ملی، بهطور مستقیم متوجه علی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی و فرماندهان ارشد نظامی مانند قاسم سلیمانی که تجسم فعالیتهای فرامرزی جمهوری اسلامی بود، کشیده شد. پوسترهای آنان پایین کشیده و سوزانده شد.
اما این خشم و عبور تنها به خامنهای یا فرماندهان سپاه پاسداران یا یک طیف از حاکمان محدود نماند و به سرعت همه جناحها و چهرههایی را در بر گرفت که در تحلیل نهایی، مدافعان نظم موجود و پاسداران جمهوری اسلامی به شمار میآیند.
این مرزبندی روشن، حتی از عرصههای سیاسی نیز فراتر رفت.
در جریان جام جهانی ۲۰۲۲ قطر، حتی تیم ملی فوتبال ایران نیز هدف خشم بخشی از افکار عمومی قرار گرفت؛ تیمی که برای بسیاری نه صرفا یک تیم ورزشی، بلکه نماینده جمهوری اسلامی بود.
در نگاه مردم، حضور بینالمللی تیم فوتبال ایران به جمهوری اسلامی امکان میداد وجهه جهانی خود را بازسازی کند و به سرکوب داخلی بیفزاید.
عمق این گسست بهویژه در خرداد ۱۴۰۴ آشکار شد؛ زمانی که بخشی از مردم ایران از کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی بهدست ارتش اسرائیل ابراز خرسندی کردند. چهرههایی که چهار دهه پیش در جنگ ایران و عراق بهعنوان قهرمانان ملی معرفی میشدند، دیگر نمایندگان ملت دیده نمیشدند.
آتش زدن پرچم
چهارم اسفند، دانشجویان در چندین دانشگاه ایران برای سومین روز پیاپی تجمعهای اعتراضی برگزار کردند و شعارهایی علیه خامنهای و در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند.
آنها در جریان این تجمعها، پرچم جمهوری اسلامی را لگدمال و آن را به سمت نیروهای امنیتی پرتاب کردند.
در دانشگاه امیرکبیر، دانشگاه تهران و دانشگاه الزهرا، دانشجویان پرچم جمهوری اسلامی را به آتش کشیدند.
جمهوری اسلامی در سال ۱۳۵۸ کوشید عناصر ملی و اسلامی را در پرچم رسمی تلفیق کند. رنگهای پرچم پیش از انقلاب حفظ شد اما عبارت «الله اکبر» در میانه و روی نوارهای سبز و قرمز آن افزوده شد؛ بخشی که امروز بسیاری از ایرانیان با آن احساس همدلی ندارند.
در قوانین جمهوری اسلامی اهانت به پرچم ملی جرم تلقی نمیشود، اما از آنجا که واژه «الله» روی پرچم نقش بسته، حاکمیت ممکن است بهعنوان اهانت به مقدسات، آن را مورد پیگرد قانونی قرار دهد.
جمهوری اسلامی در برابر ایران
جمهوری اسلامی از همان آغاز شکلگیری، توجه چندانی به بسیاری از سنتها و نمادهای ایرانی نداشت. خمینی و متحدانش کوشیدند نوروز را با مناسبتهای دینی و عیدهای اسلامی جایگزین کنند؛ هرچند در این مسیر ناکام ماندند.
در حالی که کاخ سفید هر سال سفره هفتسین نوروز میچیند، خامنهای سخنرانیهای سال نو را بدون سفره نوروز و تنها با تصویری از خمینی در پسزمینه برگزار میکند.
سالها پس از انقلاب حتی پرچم ملی جایگاهی در صحنه عمومی نداشت.
این وضعیت در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد تغییر کرد؛ زمانی که نمایش پرچم جمهوری اسلامی بهطور چشمگیری گسترش یافت. خیابانها و ساختمانهای دولتی با پرچمهای تازه و براق آذین شد.
این اقدام همزمان با تشدید مناقشه هستهای، تلاشی هدفمند برای معرفی برنامه اتمی جمهوری اسلامی بهعنوان مسالهای ملی، و نه صرفا حکومتی، بود.
پس از جنگ ۱۲ روزه با اسرائیل، جمهوری اسلامی کوشید برخی نمادهای ملی را احیا کند.
در مقطعی، خامنهای پس از خروج از پناهگاه جنگی خود از یک مداح خواست قطعه «ای ایران» را اجرا کند. اما برای بسیاری از ایرانیان، این اقدامها هم دیر بود، هم ناکافی و هم البته ریاکارانه و دروغین.
شکاف میان بخشهایی از جامعه و حاکمیت و هر آنچه جمهوری اسلامی نمایندگی می کند، چنان عمیق شده که حتی برخی آیینهای مذهبی دیرینه نیز رنگ باختهاند.
قرائت قرآن در مراسم خاکسپاری تا حد زیادی جای خود را به پخش موسیقی داده و در برخی مراسم مربوط به جانباختگان اعتراضهای دیماه، حاضران میرقصند و دست میزنند.
در مواردی نیز برخی بهجای سیاه، لباس سفید بر تن کردهاند. بازگشتی نه به سنتهای پیش از انقلاب، بلکه به آیینهایی که ریشه در دوران پیش از اسلام در ایران دارد.