پیکر یک معترض کشتهشده در کهریزک با دستان بسته

تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر یک معترض جانباخته را در کهریزک نشان میدهد که دستهایش بسته شده است.

تصاویر رسیده به ایراناینترنشنال، پیکر یک معترض جانباخته را در کهریزک نشان میدهد که دستهایش بسته شده است.
در روزهای گذشته گزارشهایی از ربوده شدن معترضان مجروح، شلیک تیر خلاص به سر زخمیها و اعدام بازداشتشدگان با تیراندازی مستقیم به آنان منتشر شده است.
در این تصویر، پیکر این شهروند در کاور مشکی مخصوص کشتهشدگان دیده میشود و دستان او روی شکم قرار دارد و بسته شده است.






کانال ۱۴ اسرائیل با اشاره به سفر اخیر برد کوپر، فرمانده ستاد فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام)، به اسرائیل گزارش داد ایالات متحده از آمادگی لازم برای انجام یک «عملیات نقطهای» علیه جمهوری اسلامی برخوردار است.
بر اساس این گزارش که دوشنبه ششم بهمن منتشر شد، طرف آمریکایی در نشست با مقامهای اسرائیلی گفت برای کسب آمادگی کامل جهت «نبردی همهجانبه» در جبهه ایران به زمان بیشتری برای فراهم آوردن مقدمات نیاز است، اما برای انجام یک «عملیات نقطهای»، واشینگتن آمادگی کامل دارد.
کانال ۱۴ به نقل از یک فرمانده حاضر در جلسه افزود راهبرد آمریکا در قبال حکومت ایران بر اجرای عملیاتی «کوتاه، سریع و تمیز» متمرکز است.
فرمانده سنتکام چهارم بهمن با ایال زمیر، رییس ستاد ارتش اسرائیل، در تلآویو دیدار و گفتوگو کرد.
در روزهای اخیر، گمانهزنیها درباره حمله احتمالی ایالات متحده به مواضع و مقامهای جمهوری اسلامی بالا گرفته است.
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، پیشتر بارها از احتمال مداخله در ایران سخن گفته و به مقامهای جمهوری اسلامی هشدار داده بود از سرکوب معترضان خودداری کنند.
او دوم بهمن اعزام گسترده تجهیزات نظامی و حرکت «یک ناوگان بزرگ» آمریکا به سمت منطقه را تایید کرد و گفت واشینگتن تحولات ایران را بهدقت زیر نظر دارد.
به گزارش رسانههای اسرائیلی، ناو هواپیمابر یواساس آبراهام لینکلن شامگاه یکشنبه پنجم بهمن به خاورمیانه رسید و در نزدیکی ایران مستقر شد.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال پنجم بهمن در بیانیهای اعلام کرد ابعاد خشونت نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی در جریان انقلاب ملی فراتر از برآوردهای اولیه بوده و بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در این سرکوب هدفمند به دستور علی خامنهای، دیکتاتور تهران، کشته شدهاند.
حمله احتمالی آمریکا به نهادهای سرکوب در ایران
کانال ۱۴ اسرائیل در ادامه گزارش داد ایالات متحده تغییر حکومت در ایران را یک «ضرورت اساسی» میداند.
این رسانه افزود انتظار میرود تمرکز آمریکا در حمله احتمالی به ایران، هدف قرار دادن نهادها و افرادی باشد که در سرکوب و کشتار معترضان دست داشتهاند، زیرا از نظر واشینگتن، این بخش از حاکمیت دیگر مشروعیت خود را از دست داده است.
بر اساس این گزارش، فرمانده سنتکام در جریان سفر به اسرائیل تاکید کرد ایالات متحده به دفاع از متحدانش در خاورمیانه، از جمله اسرائیل، پایبند است و اجازه نخواهد داد هیچگونه آسیبی به آنها وارد شود.
پنجم بهمن، رافی میلو، فرمانده قرارگاه شمال ارتش اسرائیل، از آمادگی نظامی این کشور در برابر هرگونه حمله تلافیجویانه احتمالی از سوی جمهوری اسلامی خبر داد.
به گفته او، اسرائیل همچنین بهطور دقیق احتمال ورود حزبالله به یک درگیری گستردهتر را زیر نظر دارد.
شموئل زکای، رییس سازمان هوانوردی اسرائیل، پنجم بهمن به شرکتهای هواپیمایی خارجی هشدار داد منطقه ممکن است تا پایان هفته وارد «دورهای حساستر» شود.
او اضافه کرد اسرائیل ممکن است در صورت لزوم بار دیگر حریم هوایی خود را ببندد.
اطلاعات رسیده به ایران اینترنشنال نشانمیدهد، حمیدرضا شیرازی، معترضی که در جریان انقلاب ملی ایرانیان در منطقه شهریار در تهران به دست نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد، هوادار سرسخت استقلال بود.
به گفته منابع مطلع، جاویدنام حمیدرضا شیرازی، ۴۴ ساله بود که پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴، با شلیک مستقیم گلوله جنگی ماموران سرکوب جمهوری اسلامی کشته شد.
تصاویر رسیده به ایران اینترنشنال نشان میدهد که خانواده و اطرافیان، هنگام تشییع، پیکر او را با پرچم استقلال پوشانده بودند.

ویدیوهای کشتار بزرگ معترضان در ۱۸ و ۱۹ دی و روایتهای شاهدان عینی، تصویری از یک الگوی سرکوب به دست میدهد که میتوان آن را عملیات ترکیبی از کشتار، فلجسازی حافظه و پاککردن رد خون نامید؛ الگویی که هدفش نه صرفا پراکندهکردن تجمعات که تسلیم ساختن مردم از رهگذر حکومت وحشت است.
الگوی جدید در نهایت یک هدف راهبردی را دنبال میکند: تغییر محاسبات عقلانی جامعه. در چنین صحنهای، اعتراض نه صرفا هزینهدار که مرگآور تعریف میشود؛ یعنی اعتراض کنشی است با احتمال مرگ فوری و همزمان محدودیت شدید امکان ثبت و پیگیری حقیقت.
به این ترتیب، بازدارندگی نه با بازداشت و پروندهسازی، بلکه با رد خون و اصرار بر نمایش مرگ تامین میشود و ترس، نه تنها ابزار کنترل خیابان، که به ابزار بازنویسی ذهنیت جامعه بدل میشود. نقطهای که سیاست از معنا تهی میشود و جامعه در دوگانهای نهایی قرار میگیرد: سکوت و تسلیم یا انفجاری فراتر از تابآوری گلولهها.
الف) شلیک برای کشتن
در بیشتر روایتها یک ترتیب تکرارشونده دیده میشود: با گاز، مواد محرک یا ناشناس، گلولههای ساچمهای یا تعقیب و گریز بدنِ معترض را از حرکت میاندازند اما برخلاف رویه تا پیش از این معمول، این جا دیگر بازداشتی رُخ نمیدهد.
لحظهای که مردم در مسیر فرار گیر میافتند یا توان دویدن و حتی راه رفتن را از دست میدهند، با شلیک مستقیم، شلیک نزدیک، بریدن گلو یا اگر زخمی شده باشند با تیر خلاص کشته میشوند.
این ترتیب، معنای مهمی دارد: زمینگیرسازی نه صرفا برای پراکندن و بیاثرکردن تجمع، بلکه برای بالا بردن احتمال اصابت و افزایش تلفات است. بهعبارت دیگر، فلجسازی به مقدمهای برای کشتن تبدیل میشود.
ب) منطقه کشتن
یکی از ویژگیهای مهم این الگو، ادامه میدان سرکوب به جایی فراتر از میدان تجمع و در مسیرهای خروج است. پرتاب گاز در کوچهها، راههای خروج یا در دل جمعیت، در روایتهای ذکرشده فراتر از متفرق کردن است: ایجاد نقاطی که مردم نتوانند بدوند، نتوانند مسیر را عوض کنند، یا به تله بیفتند.
روایتهای زیادی از تعقیب معترضان به کوچههایی هست که به بنبست کشتن تبدیل شدهاند. به این ترتیب، راهبردی از سرکوب که شاید بتوان آن را راهبرد بازدارندگی خونین نامید، اعتراض را از کنش سیاسی به بازی مرگ و زندگی بدل کرده است.
ج) چندلایهبودن نیروها و تقسیم نقشها
در روایتها همزمان حضور یگانهای رسمی، بسیج، لباسشخصیها و نیروهای موتور/ون/وانت سوار تکرار میشود.
این چندلایهبودن فقط ناشی از تراکم نیرو نیست؛ نوعی تقسیم کار است: گروهی تعقیب و محاصره میکنند، گروهی زمینگیر میکنند، گروهی شلیک میکنند، و گروهی پیکرها را منتقل میکنند.
تقسیم نقشی که سرکوب را از واکنش عصبی صرف یا کنترل حرفهای «شورش» به عملیات راهحل نهایی نزدیک میکند: کشتار هر آنکسی که تن نمیدهد و تحمیل سکوت ناشی از ارعاب به هر آنکسی که از کشتار گریخته است.
د) سرکوب همزمان خیابان و حافظه
روایتهای متعدد از انتقال سریع پیکرها، ترس زخمیهای گریخته از معرکه برای مراجعه به بیمارستان، کمین پشت در خانهها و جمعکردن یا از بین بردن شواهد، نشان میدهد هدف فقط خاموش کردن اعتراض نیست؛ اینجا بدن و سند همزمان هدف قرار میگیرند.
وقتی مجروح درمان نمیشود یا از ترس بازداشت به درمانگاه نمیرود، زنجیره مستندسازی پزشکی قطع میشود؛ وقتی پیکر بهسرعت منتقل میشود و صحنه کشتار پاک میشود، امکان ثبت جنایت و راستیآزمایی کم شده و گاهی به کلی از دست میرود.
در چنین وضعی سرکوب نه تنها در خیابان که در حافظه عمومی هم رُخ میدهد.
ه) خاموشی اینترنت خاموشی اینترنت
در این الگو صرفا سانسور نیست؛ پوشش عملیات است. قطع ارتباطات هم به هماهنگی معترضان را ضربه میزند و هم مستندسازی، انتشار و پیگیری را دشوار میسازد.
با محدودکردن روایتها، تصاویر آنچه اتفاق افتاده کدر شده و هر شکافی در دادهها به فرصتی برای انکار و برتری روایت دروغ در جنگ روایتها تبدیل میگردد.
سیر تاریخی سرکوب؛ پیشینه کشتار بزرگ
برای فهم نسبت کشتار بزرگ با تاریخ سرکوب در جمهوریاسلامی، باید تداومهای بنیادی و تفاوتهای تعیینکننده را کنار هم دید.
تداومها نشان میدهند ریشههای سرکوب ثابت ماندهاند و تفاوتها نشان میدهند ابزارها و میدان تغییر کردهاند.
۱) منطق دشمنسازی و حذف
در دهه شصت ابتدا برچسبهایی مانند ضدانقلاب، طاغوتی، تجزیهطلب و منافق و بعدتر محارب کارکردی مشخص داشت: بیرون گذاشتن مخالف از دایره ملت، انسانزدایی از او و تبدیلش به دیگری حذفپذیر.
امروز هم همین منطق اما با زبان تازه بازتولید میشود: اغتشاشگر، تروریست و مزدور اسرائیل. این برچسبها با توجیه ایدئولوژیک خشونت و سادهسازی اخلاقی کشتار، حذف را مشروع میسازد.
۲) امنیتیسازی کنش سیاسی
جمهوریاسلامی از همان روزهای ابتدایی پس از پیروزی انقلاب ۵۷، به خاطر ماهیت غیردموکراتیک حکومت و مستظهر به حمایت تودهای، مخالفت و انتقاد و اعتراض را با هر زبانی که بیان میشد بلافاصله از حوزه سیاست به حوزه امنیت میراند و با بیمعناساختن گفتوگو، زور را به معیار حل مسئله بدل کرده است.
وقتی اعتراض از ابتدا تهدید امنیتی تعریف شود، هر سطحی از خشونت میتواند با منطق اضطرار توجیه شود.
۳) تداوم مصونیت ساختاری
یکی از وجوه مشترک دهه شصت و امروز، تداوم مصونیت ساختاری است. مصونیتی که به قاتل میگوید شلیک کن! حسابرسی در کار نیست.
وقتی پاسخگوکردن وجود ندارد، چرخه خشونت هر بار خشنتر بازتولید میشود و مصونیت، خشونت را از استثنا به رویه تبدیل میکند.
۱) از مشروعیت دهه شصت به خطر فروپاشی در عصر کشتار بزرگ
دهه شصت سرکوب در چارچوب یک دستگاه تازهتاسیس با انسجام ایدئولوژیک بالا رخ میداد. عرصه اصلی منازعه نه با مردم خشمگین ناراضی و مخالف در خیابان که با جریانهای سیاسی و احزاب اپوزیسیونی بود که نه در خیابان بلکه در زندان حذف میشدند.
آنها مخالفین حزبی را بازداشت کرده و پس از صدور حکم در دادگاههای نمایشی سریع، به اعدام محکوم کرده و میکشتند و بر پایههای اعدام، نظم جدید خود را تثبیت میکرد.
امروز اما حاکمیت در بحران عدم مشروعیت غرق شده و نه قبراق که بسیار فرسوده است. مخالفان هم نه کادرهای حزبی و نیروهای حرفهای سیاسی که مردم عادی خشمگین و ناراضی از ناکارآمدی، فساد و استبداد هستند. میدان اصلی سرکوب هم نه زندان که خیابان است و حکم کشتن را نه دادگاههای نمایشی که ماموران سرکوب میدهند.
توام با بحران مشروعیت و فرسودگی سازوکارهای میانجی، گستردگی جغرافیایی اعتراض و رادیکال بودن شعارها و مطالبات، حکومت هراسان از سقوط، به پاسخ فوری و خونین چنگ انداخته است.
در اینجا و امروز برخلاف دهه شصت، سرکوب بیشتر تلاشی است برای جلوگیری از فروپاشی نظام کنترلی و نه تثبیت نظم تازه.
۲) تکامل ابزارها: از اعدام و زندان انبوه تا عملیات ترکیبی
اگر دهه شصت با زندان، اعدام و حذف سیستماتیک در فضای بسته شناخته میشود، اکنون با ترکیبی مواجه هستیم که همزمان چند لایه دارد: کشتار خیابانی، قطع اینترنت، نظارت دیجیتال، نیروهای لباسشخصی و پاکسازی صحنه؛ معماری کاملی از کشتن در خیابان، قطع ارتباطات و روایتسازی برای کنترل بدن، حافظه و حقیقت.
پویا جعفری، نوجوان ۱۴ ساله اهل لپویی در نزدیکی زرقان و مرودشت استان فارس، در جریان اعتراضات سراسری شامگاه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ با شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی به ناحیه سر و چشم جان باخت.
بر اساس اطلاعات رسیده، خانواده پویا پس از تیراندازی، پیکر او را به بیمارستان خلیلی شیراز منتقل کردند. با وجود جانباختن این نوجوان، پزشک بیمارستان اعلام کرده بود که باید چشم او تخلیه شود، اما ساعتی بعد و پس از تماس نیروهای حکومتی، پیکر پویا بهطور ناگهانی از بیمارستان منتقل شد.
چهار تا پنج روز بعد، جسد پویا جعفری تنها پس از اخذ تعهد و دریافت پول به خانواده تحویل داده شد. به گفته منابع مطلع، ماموران امنیتی خود اقدام به دفن پیکر این نوجوان کردند و به خانواده هشدار دادند که حق برگزاری مراسم سوگواری ندارند. طبق این هشدار، تنها پدر و مادر پویا اجازه حضور بر مزار را داشتند و حتی در محل دفن نیز از گریه و عزاداری منع شدند.
پس از خاکسپاری، نیروهای امنیتی در اطراف محل سکونت خانواده جعفری مستقر شدند و با اعمال فضای امنیتی شدید، تلاش کردند هرگونه واکنش، تجمع یا اطلاعرسانی درباره کشته شدن این نوجوان را سرکوب کنند.
واشینگتنپست در گزارشی تازه درباره کشتار در رشت نوشت نیروهای امنیتی دهها معترضِ در حال گریز از این آتشسوزی ویرانگر را به گلوله بستند. این گزارش، حاوی توصیفهایی مشابه با گزارش ایراناینترنشنال است و تایید میکند که نیروهای امنیتی مانع خاموش کردن آتش در بازار شدند.
واشینگتنپست در این گزارش که یکشنبه پنجم بهمن منتشر شد، با بررسی تصاویر موجود نتیجه گرفته است که در جریان آتشسوزی بازار رشت در شامگاه پنجشنبه ۱۸ دی، بیش از ۳۰ واحد تجاری در داخل بازار، که به تودهای خاکستری و سوخته تبدیل شد، یا در خیابان شریعتی در بیرون آن، به طور کامل سوختند.
این روزنامه به نقل از شاهدان عینی، روایتی مطابق با آنچه در گزارش ایراناینترنشنال بر اساس روایتهای حاضران در این واقعه، ارائه میدهد و وضعیت را اینطور توصیف میکند: «پس از آنکه بازار روباز دچار آتشسوزی شد، معترضانی که برای پناه گرفتن از نیروهای امنیتی به کوچهها و راهروهای پیچدرپیچ بازار پناه برده بودند، شروع به فرار کردند و با نیروهای یگان ویژه و ماموران لباسشخصی مواجه شدند که بعضی سوار بر موتورسیکلت و بعضی پیاده، و به شاتگان و سلاحهای تهاجمی مجهز بودند. نیروهای امنیتی مستقیم به سمت مردم شلیک میکردند.»
شاهد دیگری به نام سامان به این روزنامه گفته است: «نیروهای امنیتی با کلاشنیکف به داخل بازار شلیک میکردند، وحشتناک بود. تعداد زیادی آدم را کشتند، حتی کسانی را که فقط داشتند فرار میکردند.»
اول گاز اشکآور، سپس شلیک مستقیم
این روزنامه در توصیف آغاز تجمعهای خیابانی در روز پنجشنبه ۱۸ نوشته است: «معترضان خیابانهای جنوب شهر را پر کردند و به سمت مرکز شهر حرکت کردند، راهها را بستند، خودروها را متوقف کردند و بوقها در خیابانها به صدا درآمد.گروهی دیگر نیز از خیابان تختی به سمت جنوب و به سوی بازار حرکت کردند. سیل جمعیت از هر خیابانی که به خیابان اصلی وصل میشد سرازیر میشد. تا حدود ساعت ۸:۳۰ شب اوضاع نسبتاً آرام بود، اما بعد از آن نیروهای امنیتی شروع کردند به شلیک مستقیم به مردم.»
یکی از معترضان حاضر در صحنه به این روزنامه گفته است: «وقتی جمعیت به بازار نزدیک شد، نیروهای امنیتی ابتدا با گاز اشکآور تلاش کردند آنها را متفرق کنند، اما معترضان مصمم بودند پیش بروند. در همین لحظه بود که نیروهای امنیتی شروع کردند به تیراندازی مستقیم به سوی جمعیت. مردم یکییکی بر زمین میافتادند.»
قتلعام مردم در آخرالزمان
واشینگتنپست به نقل از سامان نوشته است که آتش حدود ساعت ۹ شب آغاز شد. معترض دیگری به این رسانه گفته است که برخی از تظاهرکنندگان هنگام شروع آتشسوزی داخل بازار بودند و برای در امان ماندن از تیراندازی به آنجا پناه برده بودند.
هرچند در این گزارش تاکید شده که نحوه آغاز و گسترش آتشسوزی روشن نیست اما به گفته دو نفر از شاهدان، شهر در آن شب بسیار بادی بود و یکی از دلایل گسترش سریع آتش میتواند همین باشد.
به گفته سامان، نیروهای امنیتی هر کس که از بازار بیرون میآمد زیر آتش بود. [نیروهای امنیتی] از خیابان شریعتی به آنها شلیک میکردند.
یک معترض دیگر نیز شرایط را اینطور توصف میکند: «معترضانی که از آتش بازار فرار میکردند درست در برابر دید مستقیم نیروهای مسلح امنیتی بودند. همنسلانم جلوی چشمم قتلعام شدند.»
شاهدی دیگر حالوهوای آن شب را «آخرالزمانی» توصیف کرده است.
جلوگیری از ورود ماشین آتشنشانی
دو نفر از شاهدان به این روزنامه گفتهاند که نیروهای سرکوبگر مانع رسیدن سریع خودروهای آتشنشانی به محل آتشسوزی شدند.
در بخشی از این گزارش آمده است: «سامان به یاد میآورد که نیروهای امنیتی تا بعد از ساعت یک بامداد اجازه ندادند خودروهای آتشنشانی وارد عمل شوند. پخش زنده تلویزیون دولتی در ساعت ۱۲:۵۲ بامداد ۱۹ دی، یعنی حدود چهار ساعت پس از زمانی که او میگوید بازار آتش گرفت، نشان میدهد که شعلهها همچنان در پسزمینه زبانه میکشند. ویدیوهای دیگر نیز نشان میدهد زمانی که سرانجام خودروهای آتشنشانی به محل رسیدند، ستونهای بلند شعلههای نارنجی و قرمز هنوز بالای بازار دیده میشد. همزمان عابران پیاده دیده میشوند که از کنار آنها و در میان بقایای سوخته در خیابان شریعتی رشت با عجله عبور میکنند.»
یکی دیگر از ساکنان رشت که نزدیک بازار زندگی میکند به این رسانه گفته است که هنگام بازگشت به خانه در آن شب شاهد اجساد و مجروحان پراکنده در سطح شهر و خیابانهای پر از خون بود.
فشار بر خانوادههای قربانیان؛ دفن کشتهشدگان در ملک شخصی
دو شاهد به واشینگتنپست گفتهاند که مقامات به خانوادههای قربانیان فشار آوردهاند تا آنچه رخ داده را علنی نکنند.
یکی از شاهدان که خود در نزدیکی بازار زندگی میکند به این رسانه گفته است که حدود ۱۰ نفر را از نزدیک میشناسد که در اعتراضات پنجشنبه یا جمعه کشته شدند و خانوادههایشان، تحت فشار حاضر نشدهاند قتل فرزندشان به دست حکومت علنی شود.»
سامان نیز در این باره گفته است: «من کسانی را میشناسم که فرزندانِ کشتهشدهشان را به بیمارستان یا پزشک رسمی نبردند، چون میترسیدند [مقامات] جسد را ضبط کنند و پس ندهند. آنها جسد را بردند و در باغ یا زمین کشاورزیشان دفن کردند تا به دست حکومت نیفتد.»