واکنش دادستان تهران به رئیس جمهور آمریکا: ترامپ حرف مفت میزند، برخورد ما قاطع خواهد بود
علی صالحی، دادستان تهران در خصوص سخنان ترامپ درباره توقف اجرای حکم اعدام ۸۰۰ نفر در ایران، گفت: «ترامپ حرف مفت و بیجهت زیاد میزند، غلط هم میکند، برخورد ما قاطع، بازدارنده و سریع است.»
او افزود: «برای تعداد زیادی از پروندههای معترضان کیفرخواست صادر و به دادگاه ارسال شده است.»
دونالد ترامپ پیشتر گفته بود کشتار و اعدامها در ایران متوقف شده و ۸۰۰ اعدام برنامهریزی شده، اجرا نشده است.
در حالی که گزارشها از کشتهشدن هزاران نفر در جریان سرکوب اعتراضها در ایران حکایت دارند، روزنامه گاردین در مقالهای میپرسد چرا بخش بزرگی از جهان در برابر رنج معترضان سکوت کرده است. سکوتی که به باور نویسنده، فقط به نفع سرکوبگران تمام میشود.
نویسنده در این مقاله نوشته است:
به خاطر قطع گسترده اطلاعات که نتیجه تصمیم تهران برای خاموش کردن اینترنت است، نمیشود با دقت گفت در خیابانهای ایران دقیقا چه گذشته است.
با این حال، یک مقام رسمی رقم کشتهها را دو هزار نفر اعلام کرده است.
شبکه سیبیاس شمار جانباختگان را ۱۲ هزار نفر گزارش کرده و برخی هشدار دادهاند ممکن است تعداد واقعی بسیار بیشتر باشد.
هزاران شهروند ایرانی فقط به این دلیل کشته شدند که علیه حکومتشان اعتراض کردند و زندگی بهتری خواستند.
یوناتان فریدلند، نویسنده مقاله گاردین، در ادامه نوشته است کسانی که به خیابان آمدند، خوب میدانستند چه خطری را میپذیرند: «این اولینبار نبود. وقتی ایرانیها در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) به انتخاباتی اعتراض کردند که احساس میکردند از آنها دزدیده شده، یا در سال ۲۰۱۹ (۱۳۹۸) از گرانی شدید بنزین گفتند، یا در ۲۰۲۲ و ۲۰۲۳ (۱۴۰۱) با شعار «زن، زندگی، آزادی» تجمع کردند، هر بار پاسخ حکومت خشونت بود. با همه این تجربهها، آنان باز هم اعتراض کردند.»
این بار اعتراضها در همه ۳۱ استان ایران شکل گرفت و فقط به یک طبقه خاص محدود نبود. نه فقط طبقه متوسط شهری، بلکه پیر و جوان، زن و مرد، فقیر و مرفهتر، به خیابان آمدند.
این حرکت مثل برخی موجهای قبلی به یک خواسته واحد محدود نبود. این بار، خشم گستردهتری علیه کل حکومت دیده میشد. و دلیلش هم روشن است.
اقتصاد ایران از کار افتاده، پول ملی تقریبا بیارزش شده و درآمد ملی کشوری که نفت دارد، با فاصله زیادی پایینتر از میانگین جهانی است.
ثروت ایران به شکلی فاجعهبار هدر رفته و صرف پروژههایی شده که هدفشان تبدیل ایران به قدرت منطقهای است؛ چه با تلاش برای دستیابی به سلاح هستهای و چه با حمایت از نیروهای نیابتی در خارج: حزبالله در لبنان، حماس در غزه و حوثیها در یمن.
نتیجه این سیاستها این است که زیرساختهای داخل کشور آنقدر فرسوده شده که ماه گذشته پایتخت تا آستانه بیآبی پیش رفت.
محرومیت فقط اقتصادی نیست و زندگی آزاد هم ممنوع است
سختی زندگی در ایران فقط به اقتصاد مربوط نیست.
گاردین تاکید کرده است که ایرانیها از پایههای یک زندگی آزاد هم محروماند: «نمیتوانند آزادانه حاکمانشان را انتخاب کنند، چون چیزی که نامش انتخابات است عملا نمایش است و فقط وفاداران به حکومت اجازه ورود به رقابت را دارند. نمیتوانند آزادانه حرف بزنند یا نظر واقعی اطرافیانشان را بشنوند، چون سانسور هر صدای انتقادی را خاموش میکند. نمیتوانند آزادانه عاشق کسی شوند که میخواهند، چون روابط همجنسگرایانه ممکن است به شلاق یا حتی مرگ منتهی شود.»
نویسنده این مقاله با ارجاع به مطلبی از نیویورکتایمز از قول این رسانه نوشت که «زنستیزی، سیاست رسمی حکومت» است: «در کشوری که ارزش شهادت زن در دادگاه رسما کمتر از مرد است و زنان اجازه ندارند در انظار عمومی تکخوانی کنند ... حتی جان انسان هم نزد حکومت ارزش چندانی ندارد: در سال ۲۰۲۵ بیش از دو هزار نفر از شهروندان ایران اعدام شدند؛ یعنی به طور متوسط روزی حدود شش نفر.»
به همین دلیل، انگیزه برای اعتراض کم نبوده و نیست اما معترضان یک عامل دیگر هم داشتند: تشویق آشکار از سوی قدرتمندترین مرد جهان.
ترامپ گفت «کمک در راه است» اما خبری نشد
دونالد ترامپ، رییسجمهوری آمریکا، سهشنبه ۲۳ دیماه نوشت: «اعتراض را ادامه دهید. کمک در راه است.»
او همان روز در یک سخنرانی به ایرانیها گفت «نهادها را تصاحب کنید» و از آنها خواست مبارزه را ادامه دهند؛ با این پیام که آمریکا به کمک خواهد آمد.
او وعده داد آمریکا «در حالت آمادهباش کامل و آماده اقدام» است.
اگر ایرانیها فکر کردند این یعنی آمریکا قرار است با اقدام نظامی حکومت را کنار بزند، تا این لحظه چنین نشده است.
جهان چه میتواند بکند و چرا سکوت خطرناک است؟
با این حال، جهان بیرون هنوز کارهای زیادی میتواند انجام دهد. تحریمها شدید است، اما میتواند شدیدتر هم بشود.
یک مقام ارشد سازمان ملل بهطور خصوصی گفته است: «هنوز راه زیادی مانده است.»
این یعنی میتوان افراد مشخصی را که در خونریزی این ماه نقش داشتهاند هدف تحریم قرار داد، و حتی نهادهای اصلی را هم.
اتحادیه اروپا میتواند پیشقدم شود و سپاه پاسداران را تحریم کند.
چنین تصمیمهایی میتواند محاسبات افراد کلیدی حکومت را تغییر دهد و آنها را به این فکر بیندازد که آیا وفاداری ایشان هنوز به نفعشان است یا نه.
نویسنده گاردین در ادامه مقاله خود نوشت: «راههای مستقیمتری هم وجود دارد. عملیات سایبری قبلا در ایران مؤثر بوده و میتواند دوباره مؤثر باشد، اگر مستقیما نهادهایی را هدف بگیرد که در سرکوب نقش دارند؛ مانند بسیج. همچنین میتوان با کمک استارلینک و ابزارهای مشابه، اینترنت را به مردم رساند تا حکومت نتواند ایران را در تاریکی نگه دارد.»
اما در همین فاصله، یک کار کوچک هست که همه مردم جهان میتوانند انجام دهند: «به مردم ایران توجه کنند. بعد از آن کشتار، اعتراضها کمتر شدهاند و این طبیعی است، چون ترس ایجاد شده است. اما همزمان با عقبنشینی اعتراضها، رسانهها و سیاستمداران هم توجهشان را کم کردهاند، در حالی که هزاران جسد حاصل از یک کشتار عظیم هنوز سرد نشدهاند.»
نویسنده این مقاله در ادامه تاکید کرد: «خیلی از کسانی که معمولا به همبستگی با ستمدیدگان خاورمیانه افتخار میکنند، این بار به شکلی عجیب سکوت کردهاند و سریع از موضوع عبور کردهاند. شاید چون نمیخواهند بیش از حد با حکومتی درگیر شوند که خودش را دشمن آمریکا و اسرائیل معرفی میکند. شاید فکر میکنند هر کسی که دشمن ترامپ باشد، خودبهخود دوست آنهاست. شاید میترسند اگر با حکومتی مخالفت کنند که میخواهد اسرائیل نابود شود، حمایتشان از فلسطینیها تضعیف شود.»
فریدلند در پایان، بیتفاوتی نسبت به کشته شدن هزاران ایرانی در خیابانها را «موضع اخلاقی غیر قابل دفاع» دانست: «این کار نه به قربانیان کمک میکند و نه به آزادی، بلکه فقط به نفع سرکوبگران است؛ کسانی که هموطنان خود را شلاق میزنند، اعدام میکنند، به گلوله میبندند و کور میکنند، در حالی که جهان فقط نگاه میکند.»
ایران اینترنشنال به جزئیات تازهای دست یافته است که نشان میدهد نیروی قدس سپاه و نیروهای نیابتی همپیمان آن در منطقه، نقش محوری در کشتن معترضان ایرانی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی داشتند.
بر اساس این اطلاعات، لشکر فاطمیون افغانستان، لشکر زینبیون پاکستان و نیروهای حشد الشعبی عراق بخش قابل توجهی از کشتارها را انجام دادهاند.
حسن هاشمیان، کارشناس امور کشورهای عربی، به ایران اینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی به دلیل کمبود نیروی انسانی به استفاده از نیروهای خارجی روی آوردند. به گفته او، گستردگی اعتراضها در سراسر ایران فراتر از توان نیروهای امنیتی داخلی بوده است.
هاشمیان گفت: «اینکه بین ۱۲هزار تا ۲۰هزار نفر ظرف دو روز کشته شدهاند، نشان میدهد این گروهها مشخصا برای کشتن اعزام شده بودند. آنها آدمکشهای حرفهای هستند و تجربه قبلی از عراق و سوریه دارند.»
ایبیسی نیوز به نقل از چند منبع آگاه گزارش داد انتظار میرود پنتاگون در روزهای آینده تجهیزات نظامی بیشتری به خاورمیانه اعزام کند و احتمالا ناوگروه ضربتی ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن از جمله این تجهیزات باشد.
طبق این گزارش، تجهیزاتی که ممکن است به خاورمیانه اعزام شوند شامل یک ناوگروه هواپیمابر همراه با رزمناوها و ناوشکنهای موشکی، اسکادرانهای جنگنده نیروی هوایی و سامانههای پدافند هوایی مستقر در خشکی است.
ایبیسی نیوز به نقل از یک منبع آگاه نوشت این هفته به ترامپ گفته شده است که حمله نظامی به ایران میتواند بسیار خطرناک باشد و جان نیروهای آمریکایی در منطقه را بهطور جدی به خطر بیندازد، بهویژه اگر حکومت ایران احساس کند در آستانه فروپاشی قرار دارد.
این گزارش به نقل از چند منبع آگاه افزود مقامهای آمریکایی مدتهاست نگرانند که ارتش آمریکا ترکیب مناسبی از تجهیزات را برای مقابله با حمله تلافیجویانه گسترده احتمالی جمهوری اسلامی در اختیار نداشته باشد، بهویژه با توجه به اینکه ترامپ بخش زیادی از توان نظامی را برای حمایت از بازداشت مادورو به حوزه کاراییب منتقل کرده بود.
دادستان فرانسه خواستار صدور حکم چهار سال زندان برای مهدیه اسفندیاری، شهروند ایرانی متهم به ترویج تروریسم از جمله حمایت از گروه حماس در حمله هفتم اکتبر علیه اسرائیل در شبکههای اجتماعی شد.
خبرگزاری فرانسه جمعه ۲۶ دی گزارش داد که دادستان پرونده اسفندیاری، تقاضای صدور حکم چهار سال زندان برای او را مطرح کرده است که سه سال آن بهصورت تعلیقی باشد، اما گفته است که ضرورتی برای بازگرداندن او به زندان وجود ندارد.
انتظار میرود رای این پرونده ماه آینده میلادی صادر شود.
بر اساس این گزارش، در مورد پرونده اسفندیاری، احتمال تبادل او با دو شهروند فرانسوی زندانی در ایران نیز وجود دارد.
دادگاه اسفندیاری که بهصورت مشروط آزاد شده است، ۲۳ دی آغاز شد.
همزمان با این دادگاه، وزیر خارجه فرانسه گفته بود که سفیر حکومت ایران را به دلیل سرکوب «غیرقابل تحمل و غیرانسانی» اعتراضات در ایران احضار کرده است.
اسفندیاری به دلیل حمایت از حمله مسلحانه حماس، گروه تحت حمایت جمهوری اسلامی، به اسرائیل بازداشت شد و بیش از هفت ماه در فرانسه زندانی بود.
او در ماه اکتبر سال گذشته میلادی به طور مشروط آزاد شد.
به نوشته خبرگزاری فرانسه، او هنگام ورود به دادگاه که قرار بود به مدت چهار روز برگزار شود، گفت: «من امروز اینجا هستم تا بالاخره در مورد حقایق صحبت کنم.»
اسفندیاری رسانهها را متهم به گفتن «دروغ» و «داستانهای نادرست» در مورد خود کرده بود.
به دنبال آزادی مشروط اسفندیاری، کوهلر و پاریس در ماه نوامبر از زندان بیرون آمدند و به سفارت فرانسه منتقل شدند، ولی هنوز نتوانستهاند ایران را ترک کنند.
به گزارش خبرگزاری میزان، رسانه قوه قضاییه جمهوری اسلامی، در احکام دادگاه انقلاب اسلامی تهران، یکی از این زندانیها در مجموع به ۳۱ سال زندان و دیگری در مجموع به ۳۲ سال زندان محکوم شدهاند.
کوهلر، عضو «فدراسیون ملی آموزش و فرهنگ نیروی کار فرانسه» و پاریس، دبیر کل سابق همین سندیکا در بخش آموزش، در پی دیدار با شماری از فعالان کارگری و معلمان در تهران در اردیبهشت سال ۱۴۰۱ به دست ماموران امنیتی جمهوری اسلامی بازداشت شدند.
پس از آن هم تعداد زیادی از فعالان کارگری و معلمان در تهران و چند شهر دیگر بازداشت شدند.
بازداشت کوهلر، پاریس و فعالان صنفی در ایران انتقادهای گسترده سندیکاها و اتحادیههای کارگری و معلمان در ایران و جهان را به دنبال داشت. آنان تاکید کردند که بر اساس مقاولهنامههای سازمان بینالمللی کار، دیدار فعالان سندیکایی کشورهای مختلف، موضوعی قانونی است.
نشریه فارین پالیسی در گزارشی با عنوان «ولیعهد ایران به چهرهای اجتنابناپذیر بدل شده است»، درباره نقش شاهزاده رضا پهلوی در انقلاب ملی ایرانیان، به این موضوع پرداخت که او چگونه از «یک تبعیدی نوجوان به نماد آینده کشورش» تبدیل شد.
فارین پالیسی با اشاره به تولد شاهزاده رضا پهلوی در «دورهای آکنده از آشوب» در ایران نوشت که که کمتر از دو دهه پس از تولد او، روحالله خمینی نظام پادشاهی در ایران را سرنگون کرد اما اکنون «جمهوری اسلامی با تهدیدی بیسابقه برای بقای خود روبهروست، در قالب یک جنبش اعتراضی سراسری و فراگیر، و شاهزاده رضا [پهلوی] به گستردهترین نماد پذیرفتهشده آینده سیاسی ایران بدل شده است.»
این نشریه نوشت: «برخی محبوبیت فزاینده [شاهزاده] رضا [پهلوی] را صرفا نوستالژی میدانند. اما میتوان آن را به همان اندازه بهعنوان نوعی سرکشی نسل جوان نیز خواند؛ نسلی جهانوطن و مسلط به فضای دیجیتال که از انتخابهای تراژیکی که تاریخ بر آنها تحمیل کرده خشمگین است و همچنین نوعی پشیمانی بنیادین در میان نسلهای مسنتر ایرانیان.»
تلاش برای منسجم کردن ایرانیان
فارین پالیسی سپس به سیر رشد و تحصیلات شاهزاده رضا پهلوی در آمریکا در دوران جوانی پرداخت و نوشت که پس از درگذشت محمدرضاشاه پهلوی «رضا سفری را آغاز کرد که اکنون به یک سرگذشت چند دههای بدل شده است. او گزینههای متعددی پیش رو داشت، اما راهی دیگر را برگزید.»
این نشریه نوشت که شاهزاده رضا پهلوی «مانند برخی فرزندان خاندانهای سلطنتی ساقطشده، میتوانست زندگیای آکنده از فراغت انتخاب کند. میتوانست موقعیت سلطنتی خود را از طریق شهرت، نمایش، یا انباشت سرمایه کارآفرینانه به پول تبدیل کند. اما او هیچیک از اینها را انتخاب نکرد. در عوض، به کاری تقریبا سیزیفوار دست زد: تلاش برای منسجم کردن یک دیاسپورای ایرانیِ ازهمگسیخته، نومید و عمیقا دوقطبیشده، در قالب چیزی شبیه به یک ائتلاف سیاسی.»
فارین پالیسی افزود: «در این مسیر دشوار، او در آغاز نه به درباریان، بلکه به مردان کهنهکار عرصه اندیشه و سیاست رجوع کرد ــ چهرههایی چون احمد قریشی، رییس پیشین یک دانشگاه، و هرمز حکمت، یکی از روشنفکران کمنظیر نسل خود. او از شکافهای ایدئولوژیک عبور کرد و کوشید متحدانی از میان سلطنتطلبان، لیبرالها، ملیگرایان، سوسیالدموکراتها و چپ سکولار بیابد. در آن زمان، هدف این بود که همه نیروها در قالب یک صدای واحد گرد هم آیند تا پیام مردم ایران و اخبار مبارزات آنها را به جهان برسانند.»
این نشریه با اشاره به سفرهای بسیار و شرکت در گردهماییهای کوچک و بزرگ ایرانیان با پیشینههای گوناگون سیاسی، در بخش دیگری از گزارش خود نوشت: «با انباشته شدن شکستهای جمهوری اسلامی ــ از تصلب ایدئولوژیک و ناتوانی اقتصادی گرفته تا فساد ساختاری و ماجراجویی امپریالیستی ــ چشمانداز سیاسی بهتدریج تغییر کرد.»
این نشریه درباره ۲۰ سال گذشته نوشت که حکومت ایران در داخل کشور بیش از پیش به این دلیل مورد انتقاد قرار گرفت و بیش از رسیدگی به نیازهای اولیه مردم خود، در پی تأمین مالی سرکوب در خارج از مرزها بود و به عنوان نمونه دهها میلیارد دلار برای حفظ دیکتاتوری اسد یا مسلح کردن نیروهای نیابتی در لبنان صرف کرده است.
بازنگری تازه درباره دوران پهلوی
به نوشته فارین پالیسی، با از دست رفتن تدریجی مشروعیت جمهوری اسلامی، در تظاهرات داخل ایران گاه شعارهایی در حمایت از پدربزرگ ولیعهد ــ رضاشاه ــ شنیده شد که این شعارهای اولیه، نخستین جلوه مردمی نوعی بازنگری تازه درباره دوران پهلوی بود؛ فرایندی که پژوهشگران مدتها پیش آغاز کرده بودند.
در بخش دیگری از مطلب فارین پالیسی آمده است: «شاهزاده پهلوی در پاسخ به این پرسش که چه نوع حکومتی را پس از سقوط رژیم تصور میکند، گفته است که شکل حکومت در مرتبه دوم اهمیت قرار دارد و باید توسط مردم تعیین شود؛ اما ماهیت آن باید بر حاکمیت مردمی، برابری جنسیتی و حقوق بشر استوار باشد.»
این نشریه ادامه داد: «با تشدید سرکوب در سالهای اخیر و تبدیل مطالبه تغییر به فراخوانی صریح برای تغییر رژیم، نقش [شاهزاده] رضا [پهلوی] دگرگون شد. بهتدریج ــ و نه بدون مقاومت ــ او بهعنوان چهرهای دیده شد که توانایی منسجم کردن یک ائتلاف گسترده در داخل و خارج از ایران را برای مدیریت آنچه بسیاری اکنون فروپاشی اجتنابناپذیر استبداد مذهبی میدانند، دارد.»
به نوشته فارین پالیسی، شاهزاده رضا پهلوی نزدیک به چهار دهه است که بهطور پیوسته با دیگران کار کرده و اقتدار شخصی را به نفع ائتلافسازی کنار گذاشته است.
این نشریه افزود که هر چند برخی گرایشها هنوز قانع نشدهاند، اما شمار بیشتری از ایرانیان در داخل کشور و در دیاسپورا او را معتبرترین چهره وحدتبخش در افق سیاسی میدانند.
یک نظرسنجی از سوی «گمان»، یک مؤسسه معتبر نظرسنجی مستقر در هلند، میزان حمایت از او را حدود یکسوم نشان میدهد که هیچکس دیگر در صحنه سیاسی ایران حتی به این میزان محبوبیت نزدیک نیست.
نکته تعیینکنندهای که فارین پالیسی بر آن تاکید کرده این است که شاهزاده رضا پهلوی بارها و بارها تصریح کرده که در پی قدرت بهخاطر خود قدرت نیست و او نقش خود را صراحتا گذارمحور توصیف کرده است: کمک به عبور ایران از ویرانههای جمهوری اسلامی به سوی نظمی دموکراتیک و سکولار که شکل نهایی آن نه توسط او، نه توسط هیچ سلسله یا جناحی، بلکه بر اساس اراده آزادانه مردم ایران تعیین خواهد شد.
این نشریه در پایان نوشت: «اگر ایران واقعا در آستانه لحظهای سرنوشتساز باشد، به یک منجی نیاز نخواهد داشت، بلکه به یک تسهیلگر؛ نه به یک رهاننده، بلکه به چهرهای که قادر به اعتمادسازی در میان شکافهای عمیق باشد.»
به نوشته این نشریه، در آن فضای محدود اما اجتنابناپذیر، شاهزاده رضا پهلوی خود را نه بهعنوان حاکم ایران، بلکه بهمثابه امانتدار آن در گذار میان دو دوره سیاسی جای داده است. اگر آن لحظه فرا برسد، تصور یک گذار در ایران بدون چنین نقشی برای او هرچه بیشتر دشوار میشود.