یک تشکل کارگری به تعلیق از کار شماری از کارگران ذوبآهن اصفهان اعتراض کرد

مجمع کارگران ذوبآهن اصفهان در نامهای به استاندار اصفهان به «برخوردهای غیرقانونی و سرکوبگرانه مدیریت و حراست» این شرکت با کارگران معترض اعتراض کرد.

مجمع کارگران ذوبآهن اصفهان در نامهای به استاندار اصفهان به «برخوردهای غیرقانونی و سرکوبگرانه مدیریت و حراست» این شرکت با کارگران معترض اعتراض کرد.
در این نامه که پنجشنبه ۲۲ آبان منتشر شد، از استاندار اصفهان خواسته شد تا به موضوع تعلیق از کار شماری از کارگران ذوبآهن از سوی مدیریت و حراست وارد شود و آنها را به سر کار بازگردند.
مجمع کارگران ذوبآهن اصفهان در نامه خود به تعداد این کارگران اشاره نکرده است.
شماری از کارگران این شرکت، دهم آبان در بیانیهای گفته بودند که مدیر جدید ذوبآهن «همانند مدیران پیشین، بهجای پاسخگویی و شفافسازی، با بهرهگیری از نیروهای حراستی و امنیتی، فشارها بر کارگران معترض را افزایش» داده است.
در بیانیه خواسته شده بود که «تمامی همکارانی که در پی اعتراضات از سمت کارفرما دچار مشکل شدند، بدون هیچ قید و شرط تبرئه شوند.»
کارگران ذوبآهن اصفهان خواستار پرداخت معوقات مزدی، اجرای طرح طبقهبندی مشاغل و بهبود شرایط کاری هستند.
به گزارش کانال تلگرامی «پژواک کار ایران»، متعلق به کنفدراسیون کار ایران – خارج از کشور، در نامه مجمع کارگران ذوبآهن اصفهان اشاره شد که در پی تجمعهای صنفی و کاملا مسالمتآمیز برای پیگیری معوقهها و حقوق قانونی کارگران، مدیر شرکت بهجای پاسخگویی و اصلاح رویهها، با صدور احکام تعلیق و تهدید، تلاش کرده است صدای کارگران را خاموش کند.
بر اساس گزارشها، یکی از این تجمعها هشتم آبان برگزار شد ولی نیروهای حراست شرکت مانع برگزاری تجمع دیگر آنان در ۱۳ آبان شدند.
مجمع اقدامات مدیریت ذوبآهن اصفهان را «فاقد هرگونه وجاهت قانونی» دانست و نوشت که این اقدامات «نقض آشکار اصل ۲۷قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران محسوب میشود.»
اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی، آزادی تشکیل اجتماعات و راهپیماییها را با دو شرط اساسی که «بدون حمل سلاح» باشند و «مخل مبانی اسلام» نشوند، مجاز میداند. با این همه، به تاکید فعالان حقوق بشری و صنفی در ایران، این اصل از سوی مقامات جمهوری اسلامی نقض شده است.
مجمع کارگران ذوبآهن اصفهان تاکید کرد «برخورد امنیتی با کارگر، آنهم در شرکتی که با تلاش همین نیروها پابرجاست، نهتنها شرمآور بلکه نشانهای از سقوط اخلاقی و مدیریتی است.»

اول مرغ جای گوشت قرمز و ماهی نشست، بعد سوسیس و کنسرو ماهی جای مرغ، خوشبختانه هنوز سبزی و میوه و لبنیات، نان و برنج و سیبزمینی را همراهی میکردند که تخممرغ جای خالی سوسیس و کنسرو را پُر کرد، و حالا شاهد این واقعیتیم که برای خیلیها «نان» تنها عضو حاضر سفره است.
در پی گزارشهای روزانه درباره افزایش ساعتبهساعت قیمت کالاهای مصرفی و گرانیهای کمرشکن، بهویژه برای گروههای آسیبپذیر جامعه، ایراناینترنشنال از مخاطبان خود پرسید که «با افزایش قیمتها چه چیزی از سبد خرید شما حذف شده است؟». پاسخها تصویری تلخ اما روشن از سفرههایی است که هر روز خالیتر میشوند و در بعضی از آنها فقط «نان» باقی مانده است.
خلاصه پیامها تاکید بر این است که گوشت قرمز، مرغ، تخممرغ، برنج، ماهی، میگو، آجیل و خشکبار، شمار زیادی از میوهها، شیرینی و حبوبات از سفرههای بسیاری از مردم حذف شده است.
یکی از مخاطبان درباره هزینههای زندگی نوشته است: «برای پنج نفر، روزانه سه میلیون تومان هزینه اقلام مصرفی و خوراکیمونه، تازه منهای گوشت، روغن و برنج. سفره ما کوچک که نه، نابود شده.»
شهروند دیگری زمانبندی حذف خوراکیها از سبد غذایی خانوادهاش را اینطور توصیف کرد: «گوشت مدتها پیش، لبنیات یک سال، گوشت مرغ شش ماه و میوه چهار ماه» و ادامه داد: «هزینه هر بار خریدن نان ۱۰۰ هزار تومان است. تا گرسنگی مطلق چیزی نمانده.»
یکی از مخاطبان که خود را «کارمند» معرفی کرده، با اشاره به اینکه ماهانه ۲۲ میلیون تومان حقوق میگیرد و در حاشیه یک شهر مستاجر است، درباره هزینههای ماهانهاش نوشت: «ماهی ۶ و نیم میلیون اجاره خونه میدم، گوشت را از عید حذف کردیم، چون کم میآریم، مرغ را هم اگر در صف تنظیم بازار بایستیم، میتونیم بخریم چون مرغ به قیمت آزاد برای ما گران است.»
در یکی از پیامها آمده است که خرید «گوشت، برنج ایرانی، میوه، آجیل، لباس نو، و غذای بیرون، برای ما شده حسرت و آرزو.»
این پیامِ کوتاه حاوی رنجی عمیق است: «صبح تا شب داریم نون و ماست و برنج میخوریم.»
در روزهای پایانی مهر، رسانههای داخل ایران خبر دادند که حدود ۳۵ درصد از مرگهای ثبت شده در ایران ناشی از سوءتغذیه است.
بر پایه برآوردهای وزارت بهداشت، هر سال دستکم ۱۰ هزار نفر در اثر کمبود اسیدهای چرب امگا ۳، حدود ۱۰ هزار نفر بهدلیل مصرف ناکافی میوه و سبزی و حدود ۲۵ هزار نفر دیگر در پی کمبود غلات و نان کامل در رژیم غذایی جان خود را از دست میدهند.
۵۰تا ۷۰ درصد از جمعیت ایران نیز با کمبود ویتامین دی روبهرو هستند؛ بحرانی که پیامد مستقیم آن ضعف سیستم ایمنی و افزایش بیماریهای استخوانی است.
یکی از مخاطبان در پیامش اشاره می کند که مصرف مواد غذایی کم شده ولی مهمتر این است که خیلیها مجبورند «دکتر رفتن و خرید دارو» را حذف کنند.
نویسنده این پیام ادامه داد: «میتونم بگم به قول شمالیها، کترهای و شانسی زندهایم و زندهمانی میکنیم. حال خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل.»
هفت میلیون گرسنه، همه میدانیم که این باورکردنی نیست!
مخاطب دیگری جملهاش را با «باورت بشه یا نه!» شروع کرده است: «ما یه خانواده چهار نفری هستیم و شش ماهه نتونستیم گوشت بخریم. زندگی کردن واسمون سخت شده، پسرم تو سن ۱۶ سالگی ترک تحصیل کرده و کار میکنه و هنوز نتونستیم مایحتاج روزانه رو تامین کنیم» و پیامش را با تنها سلاح مردمان رنجدیده به پایان بُرد؛ نفرین: «خدا لعنت کنه حکومت آخوندی و علی خامنهای رو.»
شهروند دیگری از حذف «گوشت قرمز، مرغ و ماهی» که از نظر او «اصلیترین» بخش سفرهاند، نوشت و ادامه داد: «اگر این حکومت همچنان بماند و حکومت کند، بقیه خوراکیها هم یواش یواش حذف خواهد شد؛ چه بخواهیم و چه نخواهیم.»
مخاطب دیگری به پرسش ایراناینترنشنال اینطور پاسخ داد: «همه چیز از سبد خرید من حذف شده. مثل میوه، لبنیات، گوشت، حبوبات و تنها خوراکی که آنهم با بدبختی میتونم تهیه کنم، برنج هندی، تخممرغ و سیبزمینی هستند.»
شهروند مبتکری پیشنهاد کرد که بهتر بود میپرسیدیم «چه چیزهایی در سفرههای شما باقی مانده است» و در ادامه نوشت: «کل حبوبات، گوشت، ماهی، خشکبار، شیرینی و مواد غذایی زیاد دیگری حذف شدهاند.»
در پاسخ یکی دیگر از مخاطبان اشاره شده است که «۸۰ درصد از اقلام سبد کالای مردم حذف شده. مانند گوشت، مرغ، تخممرغ، لبنیات و مواد غذایی دیگر.۲۰ درصدی هم که باقی مانده به سختی فراهم میشود.»
در یکی از پیامهای مردمی به مولفهای اشاره شده که برای زندگی سالم و عادی ضروری است، اما زیر سایه گسترده گرانی، به عنوان بخشی غیرضروری و ایبسا تجملاتی از زندگی بدل شده است: سفر. او نوشت: «گوشت قرمز، مرغ، ماهی، لباس و طلا شده آرزو، سفر هم صفر.»
این روایتهای شخصی، تنها گوشهای از واقعیتی گستردهترند؛ واقعیتی که در آمارها نیز بازتاب دارد.
حسین راغفر، اقتصاددان، سهشنبه دوم آبان در گفتوگو با سایت خبرآنلاین گفت که در حال حاضر هفت میلیون نفر در ایران دچار سوءتغذیه و گرسنگی هستند و با ادامه روند کنونی، «جمعیت فقرا» به حدود ۴۰ درصد از کل جمعیت ایران خواهد رسید.
سقوط از یک طبقه به طبقهای دیگر
از لابهلای کلمات پیام دیگری میتوان فهمید که نویسنده آن به دهک درآمدی تعلق داشته که به «طبقه متوسط» مشهور است، اما وضعیت اقتصادی او را مانند بسیاری دیگر به دهکی دیگر رانده است: «قبلا که خرید میرفتیم، ۱۰ کیلو ۱۰ کیلو میوه میخریدیم اما الان میریم چهار تا سیب، گلابی، خرمالو، خیار و پرتقال میخریم که میشه دو میلیون. یک کیلو گوشت میشه یک و نیم میلیون.»
او برای توصیف وضع کنونی از ترکیب «وحشتناک و خراب» استفاده کرد و نوشت: «حتی کسانی که در منطقه یک تهران زندگی میکنند، ترسیدهاند.»
این پیام نیز حاوی نکتهای مانند پیام قبلی است: «ما فقط هزینههای ضروری را انجام میدهیم، هزینههای غیرضروری را انجام نمیدهیم و قناعت میکنیم. از سالها پیش سفر به خارج از ایران را به خاطر افزایش قیمت دلار متوقف کردیم و حالا حتی مسافرتهای بین شهری را هم محدود کردهایم.»
پرسشی از دل خستگی جمعی
در میان پیامهایی که از حذف گوشت و میوه و لبنیات میگویند، یکی از مخاطبان نگاهی فراتر داشت. او پس از اشاره به همه آنچه از سفره او و خانوادهاش حذف شده، با نگاهی انتقادی پرسش ایراناینترنشنال را به چالش کشید و نوشت: «ما راهحل میخواییم، نه سوالی که جوابش رو همهمون بهتر از هرکسی میدونیم.»پرسشی که از دل این ناچاری و خستگی جمعی برمیخیزد، همان پرسشی است که سالهاست جامعهشناسان و تحلیلگران دربارهاش بحث میکنند: مردم چگونه میتوانند در برابر فشاری که زندگی روزمرهشان را زیر و رو کرده و آیندهشان را هدف گرفته است، ایستادگی کنند؟
چهار تشکل مستقل کارگران و بازنشستگان ۲۹ مهر در بیانیهای مشترک، با اشاره به «بحرانهای فزاینده اقتصادی و اجتماعی» و «شرایط توانفرسا برای کارگران و دیگر تودههای زحمتکش» از تلاش معترضان برای پوستاندازی جامعه سخن گفتند.
سندیکای کارگران شرکت نیشکر هفتتپه، کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری، کارگران بازنشسته خوزستان و گروه اتحاد بازنشستگان، در بیانیه خود نوشتند: «فشارهای معیشتی و بیپاسخ ماندن مطالبات موجب شده تا «انگیزه اعتراض در میان اقشار مختلف مردم افزایش یابد.»
این تشکلها با اشاره به اعتراضات روزانه کارگران، معلمان و بازنشستگان، تاکید کردند که آنها «کف خیابان» را برای «گرفتن حق و بیان اعتراضات خود انتخاب کردهاند.»

جمعی از زندانیان سیاسی زن محبوس در زندان اوین در نامهای خطاب به مردم ایران، نسبت به روند پرشتاب اعدامها در زندانهای جمهوری اسلامی پس از جنگ ۱۲روزه هشدار دادند و نوشتند که شمار اعدامیان و محکومان به اعدام از شمار کشتهشدگانِ این جنگ فراتر رفته است.
در این نامه که چهارشنبه ۲۱ آبان نوشته شده و تصویر آن به دست ایراناینترنشنال رسیده، آمده است: «دستگاه سرکوب اعدام همچنان در حال پیشروی است. دشمنان زندگی و آزادی با زدن اتهامهایی جون بغی و صبالنبی حیات بسیاری از انسانها را سلب کردهاند.»
آنها با اشاره به اینکه اعدامها پس از جنگ اسرائیل و امریکا با جمهوری اسلامی افزایش یافته است، تاکید کردهاند که «ما زمان را با مرتجعین رو به عقب طی میکنیم.»
زندانیان سیاسی زن در ادامه نوشتهاند که سایه اعدام در روزهای اخیر چنان «پرشتاب در حال گسترش است که با محکوم کردن و یادآوری آن دیگر نمیتوان قدمی رو به جلو برداشت.»
آنها در ادامه نوشتهاند: «با این وجود وظیفه خود میدانیم که در برابر این وضعیت سکوت نکنیم و صدا و هشدارمان را به گوش شما برسانیم.»
این نامه با اشاره به «احسان افراشته» و زندانی دیگری به نام «حمید» آغاز شده که در سلولهای دیوار به دیوار بند زنان در خطر اجرای حکم اعدام قرار دارند و در ادامه به نقش حاکمیت در ترویج فرهنگ «جاسوسی» اشاره کرده و نتیجه گرفته است که «حکومتی که خود تا اعماق ریشههایش به جاسوسی آلوده است، اولین متهمِ خیانت به مردم است.»
زنان زندانی در ادامه این پرسش را مطرح کردهاند که «این همه جاسوس» که جمهوری اسلامی ادعای دستگیریشان را دارد، «از کجا آمدهاند؟».
نویسندگان نامه جمهوری اسلامی را به «تناقضگویی» و بیان سخنانی «از سر تزویر و ریا» متهم کرده و نوشتهاند: «حاکمیت از یک سو از مدارا با زندانیا سیاسی پرچانگی میکند و از سوی دیگر اعدام و سرکوب را پیش میبرد.»
«حکومت نابودی خود را دیر یا زود رقم خواهند زد»
آنها با تشبیه اعدامها به «نمایش اقتدار پوشالی» بر این باورند که جمهوری اسلامی «دیگر توان از سر گذراندن بحرانها را ندارد» و پیشبینی میکنند که حاکمیت دیگر قادر نیست با «تشدید اعدام بر عجز و ترس خود سرپوش بگذارد.»
این نامه به امضای «جمعی از زندانیان سیاسی بند زنان زندان اوین» اینطور پایان یافته است: «چنین حکومتی محکوم به شکست در برابر مردم است. مادامیکه حاکمیت موجود و نیروهای سیاسی آن اراده یکدستی برای حل بحرانهای خود ندارند و تنها به دیپلماسی غربی دلخوشاند، و از سوی دیگر سرنیزهشان را رو به مردم گرفته و قدمی برای رفع بحرانهای داخلی که صف اول آن مسئله اعدام است، بر نمیدارند، نابودی خود را، دیر یا زود، رقم خواهند زد.»
پس از جنگ ۱۲ روزه میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، صدها شهروند با عناوین اتهامی نامشخص و به ویژه «جاسوسی» بازداشت شدهاند که از شرایط و محل نگهداری آنان اطلاعی در دست نیست.
۱۹ آبان، مهدی محمودیان، زندانی سیاسی پیشین خبر داد ماموران زندان با حمله به بند محل نگهداری احسان افراشته، زندانی سیاسی محکوم به اعدام، او را پس از ضرب و شتم شدید و در حالیکه غرق خون از دیگران کمک میخواست، به مکان نامعلومی منتقل کردند.
زندانیان سیاسی محبوس در زندان اوین، طی هفتههای اخیر و در چند نوبت با مقاومت در برابر ماموران از انتقال افرشته برای اجرای حکم جلوگیری کرده بودند.
افرشته (افراشته) اوایل سال ۱۴۰۳، پس از بازگشت از ترکیه به ایران بازداشت و اواخر خردادماه سال جاری، با حکم ابوالقاسم صلواتی، رییس شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران، با اتهام «جاسوسی برای اسرائیل» به اعدام محکوم شد.
مهدی فرید، دیگر زندانی امنیتی محبوس در زندان اوین به اتهام جاسوسی به نفع اسرائیل به اعدام محکوم شد.

وزارت امور خارجه جمهوری اسلامی درخواست گروه ۷ برای همکاری کامل تهران با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را «مزورانه و مداخلهجویانه» توصیف و اعلام کرد که این درخواست بدون کوچکترین اشارهای به حملات اخیر مشترک آمریکا و اسرائیل صورت گرفته است.
اسماعیل بقایی، سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی، پنجشنبه ۲۲ آبان در بیانیهای اعلام کرد تکرار موضع کشورهای عضو گروه ۷ در حمایت از اقدام اروپا و آمریکا برای فعالسازی سازوکار حل اختلاف برجام و بازگرداندن قطعنامههای پیشین شورای امنیت، بهمنزله پشتیبانی از «یک اقدام متخلفانه بینالمللی» است.
او گفت این موضعگیری «ماهیت غیرقانونی» اقدام سه کشور اروپایی و آمریکا را تغییر نمیدهد.
پیشتر وزیران خارجه گروه هفت در بیانیهای مشترک از جمهوری اسلامی خواسته بودند با پشتیبانی سه کشور اروپایی وارد گفتوگوهای مستقیم با آمریکا شود.
در این بیانیه که چهارشنبه ۲۱ آبان، در پایان نشست وزیران امور خارجه کشورهای عضو گروه هفت صادر شد، از حکومت ایران خواسته شده است «همکاری کامل» با آژانس بینالمللی انرژی اتمی را ازسر بگیرد و امکان بازرسی از همه تاسیسات و مواد هستهای را فراهم کند.
وزیران خارجه کانادا، فرانسه، آلمان، ایتالیا، ژاپن، بریتانیا و ایالات متحده آمریکا تاکید کردند که جمهوری اسلامی باید تعهدات خود را طبق قطعنامههای شورای امنیت و پیمان منع گسترش سلاحهای هستهای بهطور کامل اجرا کند.
۲۱ آبان، آژانس بینالمللی انرژی اتمی در گزارشی محرمانه اعلام کرد از زمان حملات آمریکا و اسرائیل به تاسیسات هستهای ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه، امکان راستیآزمایی ذخایر اورانیوم با غنای نزدیک به سطح تسلیحاتی را از دست داده است.
ادعای «تلاش ایران برای پیشبرد دیپلماسی»
سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی همچنین گروه ۷ را به حمایت از حمله نظامی آمریکا و اسرائیل علیه تاسیسات هستهای ایران متهم کرد و گفت این کشورها «نه تنها مرتکب نقض فاحش تعهدات برجامی شدند، بلکه با سوءنیت آشکار، همه ابتکارها و تلاشهای ایران برای پیشبرد دیپلماسی را نادیده گرفتند.»
ادعای «تلاش ایران برای پیشبرد دیپلماسی» در شرایطی است که علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی در ماههای اخیر بارها با متهم کردن مدافعان مذاکره مستقیم با ایالات متحده تاکید کرد «باطن قضیه دشمنی آمریکا» با مسائلی چون مذاکره مستقیم «حل نشدنی» است.
بقایی همچنین این ادعا را مطرح کرد که «جمهوری اسلامی ایران هیچ مداخلهای در منازعه اوکراین ندارد».
وزیران امور خارجه کشورهای عضو گروه هفت کمکهای نظامی جمهوری اسلامی و کره شمالی به مسکو و همچنین ارائه سلاحها و قطعات دو منظوره از سوی چین به روسیه را محکوم کرده بودند.
در سالهای گذشته، کمکهای نظامی جمهوری اسلامی به روسیه از جمله با ارسال پهپادهای نظامی و همچنین اعزام نیروهای نظامی کرهشمالی به جبهههای جنگ با اوکراین، انتقادهای گستردهای به همراه داشته است.

نشریه «پیامما» با اشاره به تصمیم دولت برای تسریع در ساخت سه سد بزرگ در فلات مرکزی، این اقدام را فاقد مجوز زیستمحیطی و عامل تشدید بحران آب دانست؛ تصمیمی که موجی از نگرانی در میان متخصصان و فعالان محیط زیست برانگیخته است.
نشریه پیامما در گزارشی که پنجشنبه ۲۲ آبان منتشر کرد، بحران آب در فلات مرکزی ایران را «یکی از پیچیدهترین مسائل ملی» خواند و نوشت تصمیم مسعود پزشکیان برای سرعتبخشیدن به تکمیل و احداث سدهای خرسان۳، ماندگان و کوهرنگ۳ بدون دریافت مجوز ارزیابی زیستمحیطی، نگرانی گستردهای ایجاد کرده است.
این نشریه تاکید کرد که دستور رئیسجمهوری نهتنها «تخطی آشکار از قانون حفاظت و بهسازی محیطزیست» است، بلکه «نادیدهگرفتن دستور دادستان کل کشور» درباره توقف عملیات اجرایی این سدها نیز محسوب میشود. به نوشته پیامما، بسیاری از ناظران این تصمیم را نتیجه «فشار نمایندگان اصفهان و یزد» و «لابی پرقدرت مافیای آب» میدانند.
محمد بهرامی، نماینده بویراحمد، این تصمیم را «غیرقانونی و شتابزده» توصیف کرد و هشدار داد ساخت سد ماندگان میتواند به اکوسیستم شکننده دنا ضربه جبرانناپذیر وارد کند و جریان آب به حوضههای پاییندست کارون را مختل سازد؛ موضوعی که به گفته کارشناسان، خطر ریزگرد، شوری خاک و نابودی کشاورزی در خوزستان را تشدید میکند.
این گزارش میافزاید بیش از ۸۰ نماینده مجلس پیشتر در نامهای رسمی با ادامه ساخت سد ماندگان مخالفت کرده بودند و گروهی از استادان دانشگاه نیز هشدار دادهاند که اجرای این پروژهها بدون مجوز زیستمحیطی «تهدیدی جدی برای امنیت آبی کشور» است.
در حالی که پیامما بر پیامدهای سدسازی تاکید دارد، بحران دریاچه ارومیه نیز شدت گرفته است. طبق اعلام ستاد احیای دریاچه، حجم آب آن به کمتر از ۴۰ میلیون مترمکعب رسیده است؛ رقمی بسیار دور از حقابه مصوب سالانه.
کارشناسانی مانند مهدی زارع میگویند مجموعهای از عوامل، از جمله برداشت بیرویه آب در بخش کشاورزی، سدسازیهای متعدد و تغییر الگوی کشت، دریاچه را تا مرز «فروپاشی اکولوژیک» پیش برده است.
زارع، زمین شناس و استاد دانشگاه، پنجشنبه ۲۲ آبان در گفتوگو با سایت رویداد ۲۴ ضمن اشاره به تخصیص تنها ۱۰ درصد حقابه دریاچه ارومیه از سوی وزارت نیرو هشدار داد که «وضعیت کنونی در مرز فروپاشی اکولوژیکی قرار دارد.»
حقابه سالانه مصوب برای دریاچه ۳.۲ میلیارد متر مکعب تعیین شده است.
در کنار هشدارها درباره فلات مرکزی، گزارشهای دیگری نیز از پیامدهای خشکشدن ارومیه منتشر شده است؛ از تخریب زمینهای کشاورزی و مهاجرت اجباری هزاران کشاورز گرفته تا خطر توفانهای نمکی که میتواند تا ۱۲ استان کشور را درگیر کند.
به باور کارشناسان، ادامه کاهش بارش و افت ذخایر سدها ممکن است ایران را در برابر یکی از خشکترین پاییزهای دهه اخیر قرار دهد؛ وضعیتی که نیازمند تصمیمگیریهای علمی و پایدار است، نه شتابزدگی در توسعه پروژههای سدسازی.
موضوع احداث سدهای بزرگ و کوچک در ایران در سالیان اخیر با اعتراضهای گستردهای همراه بوده است و در این مورد میتوان به اعتراضات ساکنان مناطقی که با مشکل خشکسالی مواجه شدهاند، اشاره کرد.
این اعتراضات با برخوردهای امنیتی و قضایی جمهوری اسلامی مواجه شدهاند. از جمله در پی تجمعهای فعالان مدنی در تبریز، میانه و اردبیل در اعتراض به خشک شدن دریاچه ارومیه در پنجم شهریور سال ۱۴۰۲، دهها نفر از معترضان بازداشت شدند.

همایون غنیزاده پس از تجربه سالها کار تئاتر، با نخستین فیلمش «مسخرهباز» نشان داد به سینمای تجربی گرایش دارد. او حالا با دومین فیلمش «آه، چه روزهای خوشی بود» که نخستین نمایش جهانیاش را در جشنواره تالین میگذراند، گامی بزرگتر در مسیر سینمای تجربی برداشته است.
چهار بازیگر شناخته شده (علی نصیریان، نوید محمدزاده، پیمان معادی و گلشیفته فراهانی) در کنار شیرین نشاط (هنرمند و فیلمساز شناختهشده)، تکتک در جایی از این جهان در جلوی دوربین نشستهاند تا مکالمه بسیار پیچیدهای را شکل دهند، مکالمهای که داستان یک خانواده را به داستان یک انقلاب پیوند میزند.
فیلم با ناسزاهای رکیک گلشیفته فراهانی رو به علی نصیریان آغاز میشود؛ یک شوک تمام عیار به تماشاگر. فراهانی رو به دوربین در این مکالمه تصویری با تمام وجودش فریاد میزند و ناسزا میگوید. بعد بازمیگردیم به یک ساعت و شش دقیقه قبل و رفتهرفته میفهمیم که او نامش هماست، یک بازیگر ممنوعالکار که پس از بیخبری طولانی از پدربزرگ (نصیریان) و عمو (پیمان معادی) و عمهاش (شیرین نشاط) در یک مکالمه تصویری اجباری با آنها قرار دارد. شخصی به نام محمد هاشمی (با بازی نوید محمدزاده) که بعدتر معلوم میشود فرزند سرایدار این خانواده بوده، درخواستی از آنها دارد. این نقطه آغاز درام عجیبی است که لحظه به لحظه بخشهایی از اتفاقات رخداده در اوایل انقلاب و فرار اعضای این خانواده را برای ما بازگو میکند.
اما فیلمساز صراحت سکانس آغازین فیلم را تا انتها ادامه میدهد تا باز دوباره به همان سکانس دشنام اولیه میرسیم. در واقع فیلم هر لحظه یک واقعیت غریب را مثل پتک بر سر تماشاگرش میکوبد و بیمحابا به او شوک وارد میکند.
در ابتدا همه چیز در این مکالمه با ظاهری آرام پیش میرود تا جایی که پدربزرگ وارد ماجرا میشود و حالا گویی میخواهد انتقام چهل سالهاش را از انقلابیون بگیرد. اما فیلم به شعار پناه نمیبرد. در لایههای زیرین، بخشهای مختلفی از وقایع دوران انقلاب را به سادگی روایت میکند بیآن که قصد تاریخنگاری داشته باشد، اما خواهناخواه فیلم به تاریخ یک ملت بدل میشود و بخشی از وقایع آن دوران را از لابلای دیالوگهایی که به دقت نوشته شدهاند (و به زیبایی اجرا میشوند) بیرون میکشد و برای تماشاگرش بازگو میکند (هر چند درک وقایع فیلم برای تماشاگر غیر ایرانی چندان آسان نیست و مخاطب باید درک کاملی از وضعیت انقلاب ایران و حواشی آن داشته باشد وگرنه ارتباط با فیلم بسیار مشکل به نظر میرسد).

اما فیلم در نهایت نه تنها تصویری از یک خانواده است، بلکه به تصویری از یک ملت بدل میشود که حالا چهل سال بعد قرار است تصویر خود را در آینه ببیند. دوربین فیلمساز اینجا به مثابه آینه عمل میکند و هر کدام از شخصیتها نمادی از یک طیف جامعه ایران- در چهار گوشه جهان- هستند که دست بر قضا دوباره گرد آمدهاند و از طریق تصویر، رو در روی هم قرار گرفتهاند. این رودررویی، جهان فیلم را شکل میدهد و تماشاگر در روایتی بسیار پیچیده، درگیر بحثهایی چون شکل و کارکرد انقلاب، خشونت، اختلاف طبقاتی و وابستگی به حکومت و سرکوب میشود، آن هم به شکلی کاملاً مستقیم و بیواسطه که گویی فیلمساز میخواهد با گرفتن آینه در جلوی ما، تاریخ چهل و چند ساله انقلاب ایران را از خلال همین خانواده با ما در میان بگذارد (در یکی دو صحنه کسی آن سوی خط نیست و یکی از شخصیتها رو به دوربین در حال ناسزاگویی است، گویی به تماشاگر ناسزا میگوید) و در این راه هیچ ابایی ندارد از نمایش مستقیم زشتی، خشونت و پلشتی. فیلم در واقع روایتگر یک هبوط آشکار است که با سیاست و اجتماع پیوند میخورد و ریشههای این خانواده- یک ملت- را میسوزاند.
در راه این روایت، فیلمساز با ساختاری جسورانه، همه حشو و زوائد را از فیلم حذف میکند. تمام فیلم چیزی نیست جز چند دوربین ثابت در برابر این افراد که حالا تصویر آنها بر حسب مکالمات بینشان، به نماهای یک تا پنج نفره تقسیم میشود و هر بار جلوهگر بخشی از شخصیت آنهاست.
دوربین هیچ حرکتی ندارد و لباسهای آنها هم شبیه به یکدیگر است با طراحی صحنهای بسیار ساده و موقعیتی شبیه به هم که گویی همه آنها را در یک زندان- یک زندان بزرگ به نام زندگی - به نمایش میگذارد.
فیلمساز حتی رنگ را از تصویر میگیرد و همه آنها را در تصاویری سیاه و سفید میبینیم (به جز یکی دو صحنه که رنگ رفتهرفته به تصویر اضافه و بعد محو میشود). در واقع فیلمسازی گریزگاهی ندارد جز دیالوگهای اثرش و بازی بازیگران. به نوعی تمام حشو و زوائدی که بازیگر میتواند پشت آنها پنهان شود، حذف شده و حالا او در برابر یک دوربین صریح و بدون حرکت، باید همه تواناییاش را به نمایش بگذارد و به تعبیری در برابر دوربین برهنه شود و خود واقعیاش را به نمایش بگذارد.
هر پنج نفر خوشبختانه از پس این چالش برمیآیند، هرچند معادی و فراهانی در معدود صحنههایی به کلیشههای بازیگری خودشان پناه میبرند، اما در مجموع بازیهای بدون رتوش، خام و صریح هر پنج نفر، تصویر روشنی از شخصیتهایی ارائه میدهد که هر کدام برای تماشاگر ایرانی کاملاً شناخته شده است و صاحب شناسنامه؛ تا در نهایت فیلمی که با یک شوک عجیب آغاز شده بود، با شوک غریب دیگری به پایان برسد، جایی که یکی از شخصیتها خشونت درونی دیالوگها را به مرحله تازهای میرساند و تماشاگر را با سیاهی و تباهی تمامعیار به خانه میفرستد.








