ایرانیها راهی برای شکایت از گرانی پیدا کردهاند که دست هیچ دادستانی به آن نمیرسد: کنار خریدهایشان میرقصند، اظهار خوشحالی میکنند، و توضیح میدهند که اگر خوشحال نباشند، اعدام میشوند.
قالب ویدیوها تقریبا ثابت است. کسی خریدش را جلو دوربین میگیرد و قیمتش را میگوید. چهار تخممرغ و یک سوسیس، ۵۰۰ هزار تومان. یک نوشابه و یک بسته چیپس، ۳۵۰ هزار تومان. سه کیسه کوچک خرید، هفت میلیون و ۵۰۰ هزار تومان؛ یعنی نزدیک نصف حداقل دستمزد ماهانه. بعد از آن یک جمله تکرار میشود، به روایتهای مختلف: «خیلی خوشحالم، چون اگه خوشحال نباشم اعدامم میکنن.» و بعد میرقصند.
مردی پیامک بانک را نشان میدهد که موجودی حسابش ۲۰۰ هزار تومان است و در حال رقص فهرست میکند چه چیزهایی را نمیتواند با آن بپردازد: چکهای برگشتخورده، کرایه مغازه، کرایه خانه، لباس همسرش.
زنی محجبه چند گوجه و پیاز و سیبزمینی در دست دارد و میگوید دیگر نمیتواند جنس کیلویی بخرد و دانهای میخرد، «ولی خوشحالم، چون اگه نباشم میگن اغتشاشگرم، وطنفروشم.» تشکر میکند و با «دمتون گرم» خداحافظی میکند.
زن دیگری همین را با شش تخممرغ و یک کنسرو تن انجام میدهد. مرد دیگری میرقصد در حالی که روی تصویر نوشته: دلار ۲۰۰ هزار تومان، برق نیست، بدهکارم، ولی تعهد دادهای که دیگر کار سیاسی نکنی. تهدید هم با واژگان رسمی تغییر میکند: بعضی میگویند وگرنه به آنها میگویند مزدور، یا وطنفروش، یا جاسوس موساد.
در نگاه اول، این هم نمونه دیگری از چیزی آشناست: طنز به عنوان سوپاپ اطمینان زیر فشار سرکوب. این خوانش غلط نیست، اما تازگی ماجرا در آن نیست.
سفیدنمایی
جمهوری اسلامی برای توصیف مشکلات کشور یک اتهام مشخص دارد: سیاهنمایی. این اتهام علیه روزنامهنگاران، اقتصاددانان و شهروندان معمولی به کار میرود و معنایش این است که واقعیتی که به تاکید مقامها خوب است، عامدانه تیره نشان داده شده.
ویدیوهای رقص دقیقا به همین اتهام جواب میدهند. آنها همه چیز را سفید نشان میدهند، بهشکلی چنان اغراقآمیز که خودِ سفیدی به کیفرخواست تبدیل میشود. مردی که از خرید چهار تخممرغ سرشار از شادی است، از حکومت تعریف نمیکند؛ خواسته حکومت را به رخش میکشد.
برای فهم اینکه چرا این یک شکست است و نه فقط یک شوخی، یادآوری «سبزیفروش» واتسلاو هاول کمک میکند؛ نمایشنامهنویس و مخالف حکومت کمونیستی چکسلواکی که بعدتر رییسجمهوری شد.
سبزیفروش هاول شعار «کارگران جهان، متحد شوید» را پشت ویترین مغازهاش میگذارد. به آن باور ندارد. به قول هاول معنای واقعی آن تابلو این است: من مطیعم و بنابراین حق دارم که راحتم بگذارند. آن نظام روی میلیونها تابلو اینگونه میچرخید، و دقیقا به این دلیل میچرخید که معنای واقعی هیچوقت به زبان نمیآمد. همه اطاعت را اجرا میکردند؛ هیچکس نمیگفت این اجرا برای چیست.
رقصنده ایرانی همان سبزیفروش هاول است که تابلو را هنوز بالا گرفته و همان جمله ناگفته را با صدای بلند میگوید. اطاعت را اجرا میکند، لبخند پهنی میزند، تشکر هم میکند. اما در ادامه، خطر را هم اعلام میکند: «این کار را میکنم چون اگر نکنم، دارم میزنند.»
اجرای اجباری فقط تا وقتی کار میکند که اجبار قابل انکار بماند. سبزیفروش هاول با نگفتنِ دلیل، نظام را سرپا نگه میداشت. رقصنده دلیل را رو به دوربین میگوید، و تابلو پشت ویترین از کار میافتد.
حکومتی که دیگر نمیتواند مردمش را بخواند
اگر این استدلال را تا آخر دنبال کنیم، ویدیوها کاری فراتر از تمسخر میکنند. آنها مشکلی را عریان میکنند که حکومت برای خودش ساخته است.
وقتی حکومتی شکایت را جرم میکند، تعریف را هم از معنا خالی میکند. اگر ناراضی بودن قابل تعقیب باشد، شهروند خوشحال و شهروند ترسیده از هم تشخیصناپذیر میشوند. رقصندهها این را رو در روی حکومت نشان میدهند: شما دیگر نمیتوانید بدانید ما راضی هستیم یا نه، چون نارضایتی را جرم کردید، و بنابراین رضایت ما هیچ چیزی به شما نمیگوید.
اهمیت عمیقتر قالبی که سراسر از کلمات خودِ حکومت ساخته شده همینجاست. هر اتهامی که رقصندهها به زبان میآورند، سیاهنمایی، اغتشاشگر، مزدور، جاسوس موساد، وطنفروش، از زبان رسمی برداشته شده است. این ویدیوها از هیچ چیز جز واژگانی که حکومت برای مهار سخن به کار میبرد ساخته نشدهاند، و همان واژگان به ابزاری علیه خودش تبدیل شدهاند.
فراپیام، به تعبیر زبانشناسان، یعنی آنچه یک گفته درباره رابطه میان گوینده و شنونده میگوید، جدا از معنای ظاهری کلمات. فراپیامِ همه این ویدیوها یکی است: «من نمیتوانم حقیقت را به تو بگویم، تو میدانی که نمیتوانم، و من میدانم که تو میدانی.»
فاصله میان پیام، «خیلی خوشحالم»، و فراپیام، «حق ندارم غیر از این بگویم»، تمامِ محتواست. ایرانیها آن را بیاختیار میخوانند. حکومت وانمود میکند فقط سطح را میخواند.
از رد کردن قاب تا خالی کردن کلمات
این ویدیوها تازهترین حرکت در تغییری هستند که سرعتش بیشتر شده است، و هر مرحله کار متفاوتی با رابطه میان نشانه و معنا کرده است.
در اعتراضات دیماه، معترضان در آبدانان برنج به هوا ریختند؛ کالایی را که کمیاب و گران شده بود دور ریختند. این حرکت قابی را رد کرد که حکومت میخواست بر ناآرامیها بگذارد. معترضان با دور ریختن همان چیزی که به زحمت میتوانستند بخرند میگفتند خشمشان هیچوقت واقعا بهدلیل قیمت برنج نبوده. اقتصاد چیزی بزرگتر را روشن کرده بود: رد کردن کل ماجرا.
بعد خاکسپاریها آمد. پس از کشتار دیماه، خانوادههایی که کشتههایشان را دفن میکردند زبان سوگواری حکومت را، قرآنخوانی، نوحه و واژه «شهید» را با واژگان دیگری جایگزین کردند: موسیقی عروسی، رقص محلی، شاهنامهخوانی، و کلمهای تازه برای کشتههایشان: جاویدنام. آن کار یک عمل تالیف بود. سوگ واقعی بود، و از دل آن مردم زبان آیینی رقیبی ساختند که عامدانه از نمادهای مذهبی که حکومت به آنها تکیه دارد، پاکشده است.
ویدیوهای گرانی حرکت سوماند، و با رقص خاکسپاریها یکی نیستند، هرچند هر دو بدن را به کار میگیرند و هر دو موسیقی دارند. رقص خاکسپاری میسازد؛ دستور زبان حکومت را با دستور زبانی صادقانه از آنِ خود جایگزین میکند. ویدیو گرانی خالی میکند؛ دستور زبان حکومت را میگیرد و آن را مثل یک جسد اجرا میکند. یکی درباره مردگان است و زبانی تازه میسازد، دیگری درباره زندگان است و زبانی موجود را تهی میکند. جامعهای که اول قاب حکومت را رد کرد و بعد زبان خودش را نوشت، حالا کلمات حکومت را مثل نقاب به صورت زده است.
یادآوری اینکه این مسیر چقدر طولانی بوده، بیفایده نیست. رقص در ایران فقط مکروه نیست؛ عملا غیرقانونی است، و خودِ کلمه چنان سنگین است که حکومت وقتی نسخههای مجاز خودش را روی صحنه میبرد از آن پرهیز میکند و به تعبیر بیرمق «حرکات موزون» پناه میبرد؛ ترکیبی که وقتی ساخته شد خودش دستمایه فراوان تمسخر بود.
در اعتراضات ۱۴۰۱، دختران نوجوانی برای رقصیدن در یک محله تهران بازداشت و مجبور به اعتراف تلویزیونی شدند. اینکه همان کار حالا در صدها ویدیو، از حسابهای شخصی و با نام و چهره، از جمله از سوی زنان محجبه از خانوادههایی که تا دیروز چنین چیزی در آنها تصورناپذیر بود، منتشر میشود، خودش معیاری است از سرعت جابهجایی زمین زیر پا.
جرقه، مثل همیشه، پول است. دلار رکوردهای تازه زده و از ۲۲۰ هزار تومان گذشته است. غلامحسین محسنی اژهای، رییس قوه قضاییه، ۹ شهریور معترضان را «مزدور» خواند و وعده برخورد «قاطعانهتر» داد.
اما این ویدیوها واقعا درباره تخممرغ نیستند، همانطور که برنج درباره برنج نبود. این ویدیوها درباره جامعهایاند که راههای مجازِ «نه» گفتن را تمام کرده و شروع کرده به «بله» گفتنی که معنایش را هیچکس اشتباه نمیگیرد.
این پدیده اسمش را از خودِ رقصندهها گرفته است: «اگر خوشحال نباشم اعدامم میکنند.» شوخیای که بیننده خارجی میتواند به آن بخندد اما شهروند ایرانی نمیتواند. جمهوری اسلامی ماشینی ساخت که فقط «بله» میشنود. حالا «نه» یاد گرفته است شبیه «بله» حرف بزند.
در آستانه شروع فصل مدرسه، شماری از مخاطبان ایراناینترنشنال از افزایش چشمگیر هزینههای تحصیل، از شهریه و لباس فرم گرفته تا کتاب، لوازمالتحریر، کلاسهای تقویتی و سرویس مدرسه، خبر دادند.
برخی دانشآموزان گفتند فشار مالی بر خانوادههایشان به حدی رسیده که حتی از درخواست پول برای خرید دفتر و کتاب یا شرکت در کلاسهای آموزشی خجالت میکشند.
شماری از والدین نیز در پیامهای خود از ناتوانی در تامین هزینههای تحصیل فرزندانشان و احساس شرمندگی در برابر آنان نوشتند.
روزنامه آگاه ۱۱ شهریور گزارش داد هزینه تهیه لوازم مورد نیاز یک دانشآموز در برخی برآوردها به ۱۵ میلیون تومان رسیده است؛ رقمی معادل حدود ۹۰ درصد پایه مزد ماهانه یک کارگر.
بر اساس این گزارش، قیمت یک سبد کاربردی لوازمالتحریر برای دانشآموزان ابتدایی نیز نسبت به سال گذشته حدود چهار برابر شده است.
شهریههایی که بیش از ۵۰ درصد افزایش داشتهاند
افزایش شهریه مدارس یکی از موضوعات پرتکرار در پیامهای رسیده به ایراناینترنشنال است.
موسیالرضا کفاش، معاون دبیرکل شورای عالی آموزش و پرورش، هفتم شهریور با اشاره به هیاتامنایی بودن مدارس دولتی گفت این مدارس حق دریافت شهریه از دانشآموزان ندارند.
با این حال، شماری از مخاطبان خبر دادند برخی مدارس دولتی برای ثبتنام مبالغی بین ۲۰ تا ۲۵ میلیون تومان دریافت کردهاند.
یک دانشآموز ۱۴ ساله گفت خانوادهاش علاوه بر شهریه، چهار میلیون تومان برای لباس فرم، ۶۰۰ هزار تومان برای کتابهای سال جدید و ۵۰۰ هزار تومان فقط برای ثبتنام سرویس مدرسه پرداخت کردهاند.
به گفته او، هزینه نهایی سرویس مدرسه هنوز اعلام نشده است.
دانشآموزان برخی مدارس دولتی همچنین از هزینههای سه تا چهار میلیون تومانی برای کلاسهای اجباری تابستانی خبر دادند.
یکی از والدین به ایراناینترنشنال گفت شهریه مدرسه غیردولتی فرزندش در مقطع ابتدایی از ۳۴ میلیون تومان در سال گذشته به ۵۶ میلیون تومان رسیده است.
یک دانشآموز کلاس نهم از گیلان نیز نوشت شهریه مدرسه غیردولتی او به بیش از ۶۰ میلیون تومان رسیده است؛ در حالی که پدرش هنوز نتوانسته شهریه سال گذشته را بهطور کامل پرداخت کند و مدرسه همچنان برای دریافت باقیمانده آن پیام میفرستد.
دانشآموزی از اصفهان که امسال وارد کلاس دوازدهم میشود نیز از شهریه بیش از ۷۰ میلیون تومانی مدرسهاش خبر داد و گفت: «پدرم چقدر دیگر باید کار کند؟»
کتاب، کلاس و هزینههای جانبی تحصیل
فشار مالی تحصیل تنها به شهریه مدارس محدود نیست. یک دانشآموز سال یازدهم رشته تجربی گفت قیمت برخی کتابهای تست به یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان و هزینه برخی کلاسهای آموزشی به ۳۰ میلیون تومان رسیده است.
او با اشاره به افزایش همزمان مخارج روزمره خانواده، از جمله هزینه مواد غذایی، گفت شرایط اقتصادی گاهی او را از ادامه تحصیل ناامید میکند.
مخاطبی از شیراز نیز نوشت مدرسه فرزندش با وجود نامشخص بودن وضعیت برگزاری حضوری کلاسها، سه میلیون تومان برای لباس فرم مطالبه کرده است.
نوجوانی هم با توصیف وضعیت معیشتی خانوادهاش نوشت: «کمتر از یک ماه دیگر مدارس باز میشود. خجالت میکشم به والدینم بگویم یک دفتر برایم بخرند، چون همهچیز گران است.»
یک مخاطب ۱۷ ساله که در رشته گرافیک تحصیل میکند نیز خبر داد قیمت یک دفتر طراحی ۵۰ برگ به ۴۵۰ هزار تومان رسیده است.
هزینههای بالا باعث ترجیح آموزش مجازی شده است
هزینههای بازگشایی مدارس پیشتر نیز در پیامهای مخاطبان ایراناینترنشنال مطرح شده بود.
در نظرسنجی اخیر ایراناینترنشنال درباره ترجیح مخاطبان میان آموزش حضوری و مجازی، شماری از پاسخدهندگان گفتند فشار مالی بر انتخابشان تاثیر گذاشته و آموزش مجازی دستکم هزینههایی مانند سرویس و تغذیه را کاهش میدهد.
۶۱ درصد از شهروندان در پاسخ به نظرسنجی آنلاین ایراناینترنشنال گفتند «در شرایط فعلی»، آموزش مجازی را به حضور دانشآموزان در کلاس ترجیح میدهند.
یکی از والدین گفته بود مجموع هزینه لباس، سرویس، کتاب و شهریه فرزندش که قرار است وارد کلاس اول دبستان شود، به حدود ۱۰۰ میلیون تومان رسیده و ادامه تحصیل فرزندان برای برخی خانوادهها به «آرزو» تبدیل شده است.
مخاطب دیگری با اشاره به حقوق ماهانه ۱۷ میلیون تومانی خود پرسیده بود چگونه باید ۱۰ میلیون تومان برای لباس، رفتوآمد و تغذیه فرزندش هزینه کند.
دادستانی تهران پس از انتشار سخنان پروانه سلحشوری، فعال اصلاحطلب و نماینده پیشین مجلس شورای اسلامی، در انتقاد از تجمعات شبانه حامیان حکومت و اعدامها در ایران، علیه عوامل و مسئولان رسانه دیدارنیوز اعلام جرم کرد و برای آنان پرونده قضایی تشکیل داد.
خبرگزاری میزان، رسانه قوه قضاییه، ۱۲ شهریور اعلام کرد دادستانی تهران در پی انتشار «محتوای کذب و توهینآمیز» در یکی از برنامههای اینترنتی دیدارنیوز، علیه عوامل و مسئولان این رسانه اعلام جرم کرده است.
بر اساس این گزارش، پروندهای در دادستانی تهران تشکیل شده و موضوع در حال رسیدگی است. میزان مشخص نکرد چه مطالبی را «کذب و توهینآمیز» میداند و نام فرد یا افرادی را که این اظهارات به آنها نسبت داده شده، اعلام نکرد.
قوه قضاییه جمهوری اسلامی در سالهای گذشته بارها علیه روزنامهنگاران، فعالان مدنی و سیاسی، رسانهها و شهروندانی که درباره موضوعات مختلف اظهارنظر یا اطلاعرسانی کردهاند، پرونده قضایی تشکیل داده است.
سازمان دفاع از جریان آزاد اطلاعات اعلام جرم علیه دیدارنیوز را بخشی از «الگوهای پرتکرار سرکوب آزادی بیان» در ایران دانست و نوشت اینگونه برخوردهای قضایی بهویژه پس از رویدادهای واکنشبرانگیز، افزایش مییابد.
این سازمان افزود به نظر میرسد هدف از اعلام جرمهای پیاپی دادستانیها علیه رسانهها و روزنامهنگاران، جلوگیری از انتشار «روایتهای غیررسمی» باشد.
محمدرضا حیاتی، مجری برنامه دیدارنیوز، در این گفتوگو از سلحشوری درباره «نحوه تعامل نظام با مردم» و مساله «تابآوری» پرسید.
سلحشوری در پاسخ گفت: «به چه چیزی ما تابآوری کنیم؟ اقتصاد فروپاشیده، نظامی که نه قضیه جنگش مشخص است، نه قضیه صلحش؟»
او سپس به تجمعات شبانه حامیان حکومت اشاره کرد و گفت: «شما هر شب یک سری اجتماعاتی را میبینید که سد راه مردم میشوند. پلیس تمامقد در خدمت اینهاست؛ پلیسی که باید در خدمت مردم باشد.»
سلحشوری با اشاره به ادامه چندماهه این تجمعات افزود: «آیا طبق قانون اساسی از این حق برخوردار نیستیم که اعتراض خودمان را بیان کنیم؟ چرا اعتراض مردم عادی اسمش اغتشاش میشود، اما عدهای در کمال امنیت، شبانه زندگی بسیاری از مردم را تحتالشعاع قرار میدهند؟»
علیرضا زاکانی، شهردار تهران، در آخرین شب همین تجمعات شبانه حکومتی گفت این تجمعات تا زمانی که مجتبی خامنهای، رهبر جمهوری اسلامی، تشخیص دهد، ادامه خواهد داشت و «با نظر دیگران پرونده آن بسته نخواهد شد».
سخنان سلحشوری با واکنش برخی حامیان جمهوری اسلامی نیز روبهرو شد.
عبدالرضا داوری، فعال رسانهای و مشاور پیشین محمود احمدینژاد، با انتشار ویدیوی سخنان او نوشت: «هیچ تفاوتی بین دیدگاههای خانم پروانه سلحشوری و سایر اصلاحطلبان از جمله اصلاحطلبان حاضر در دولت وجود ندارد. فقط ایشان صریحتر و صادقانهتر، منویات درون جریان را آشکار میکند.»
اعتراض به اعدامها
سلحشوری در بخش دیگری از گفتوگو با حیاتی با انتقاد از اعدامها گفت: «روزانه شما شاهد اعدام جوانهایی هستید که حتی یک دادگاه صالح علنی برای آنها برگزار نمیشود.»
او با اشاره به داغ خانوادههایی که فرزندانشان کشته شدهاند، پرسید مردم چگونه باید این شرایط را تحمل کنند و افزود: «دیگر تنها چیزی که مانده مردم ما تاب بیاورند، مرگ است. تنها همین مرحله مانده که دولت از مردم بخواهد مثلا انجام بدهند.»
در ماههای اخیر و همزمان با ادامه تنشها با آمریکا، جمهوری اسلامی بر شدت سرکوب افزوده و برای شمار زیادی از زندانیان سیاسی احکام اعدام، حبس و شلاق صادر کرده است. از ابتدای سال جاری نیز حدود ۶۰ زندانی سیاسی اعدام شدهاند.
افزایش اعدامها در ایران با اعتراض گسترده فعالان حقوق بشر، خانوادههای زندانیان و مخالفان جمهوری اسلامی در داخل و خارج از کشور روبهرو شده است.
در تازهترین نمونه، کانون نویسندگان ایران ۱۲ شهریور در بیانیهای با عنوان «اعدام؛ چهره عریان سرکوب»، اعدام را ابزاری برای حذف، ارعاب و خاموش کردن انسانها از سوی حکومتهای مستبد دانست.
این کانون با اشاره به گسترش پروندههای امنیتی و صدور و اجرای احکام اعدام پس از اعتراضات دیماه، این احکام را بهشدت محکوم کرد و نوشت که هیچ جرم، اتهام یا شرایطی نمیتواند سلب حق حیات را مشروع کند.
سگی روی زمین ترکخورده تالاب خشکشده گوآرنه در پارک آروی، در میان شرایط خشکسالی مرتبط با پدیده النینو راه میرود؛ مدلین، کلمبیا، ۳ سپتامبر ۲۰۲۶. رویترز / خوآن داوید دوکه
خیزش بیسابقه النینو زنگ خطر جهانی را به صدا درآورد. رویدادی که پیشبینی میشود با گرمای سوزان و طغیان آبوهوایی تا فوریه ۲۰۲۷ ادامه داشته باشد. دبیرکل سازمان ملل در هشداری بیسابقه اعلام کرد، زمین پا به پهنهای ناشناخته گذاشته و این غول اقلیمی پیش چشمان ما در حال قد کشیدن است.
اما وقتی از النینو حرف میزنیم دقیقا از چه چیزی سخن میگوییم؟ در طبیعت، النینو یک چرخه دورهای است که طی آن آبهای بخش مرکزی و شرقی اقیانوس آرام بهطور غیرعادی گرم میشوند. در اصطلاح کارشناسان و رسانهها، هرگاه این افزایش دما از ۲ درجه سانتیگراد فراتر برود، با پدیدهای روبهرو میشویم که به آن «سوپر النینو» میگویند. این اتفاق درست مثل روشن شدن یک بخاری بسیار بزرگ و پرقدرت در دل اقیانوس است. گرمایی عظیم که نظم همیشگی حرکت ابرها، سامانههای بارشی و هوای کره زمین را کاملا زیرورو میکند.
برای اینکه سازوکار این پدیده را بهتر مجسم کنید، اقیانوس را مانند یک وان آب پهناور در نظر بگیرید. در حالت طبیعی، بادهای موسوم به «بادهای تجاری» به شکل مداوم میوزند و لایه گرم سطح آب را به سمت غرب میبرند تا به جای آن، آبهای خنک و مغذی از اعماق اقیانوس بالا بیایند. در دوره النینو، این بادها رمق خود را از دست میدهند و ضعیف میشوند. بر اثر این پدیده، توده بزرگ آب داغ به سمت مرکز و شرق اقیانوس سرریز میشوند و همزمان مانند یک درپوش، جلوی بالا آمدن آب خنک از اعماق آب را میگیرد. جابهجایی عظیمی که موتور هوای جهان را نامتعادل میسازد.
این چرخه طبیعی معمولا هر ۲ تا ۷ سال یکبار تکرار میشود و اغلب بین ۹ تا ۱۸ ماه دوام میآورد. با این حال، رویداد دوره ۲۰۲۶ تا ۲۰۲۷ اهمیتی کاملا ویژه و تاریخی پیدا کرده است. در تابستان امسال، دماسنجها نشان دادند که دمای اعماق اقیانوس آرام در برخی بخشها بیش از ۸ درجه سانتیگراد از حد طبیعی بالاتر رفته و انحراف دمای سطح آب نیز در هفتههای اخیر به ۲.۶ درجه رسیده است. به بیان دیگر، یک منبع ذخیره عظیم از گرمای پنهان در زیر آب انباشته شده که میتواند ماهها آتش این پدیده را تغذیه کند.
این انرژی متراکم، پیشبینیها را به ارقامی بیسابقه رسانده است. میانگین خروجی ۱۴ مدل معتبر اقلیمی نشان میدهد که احتمال دارد اوج ناهنجاری دمایی در آبان و آذر پیشرو به حدود ۴ درجه سانتیگراد بالاتر از حد معمول برسد. اگر بدانیم در علم اقلیمشناسی حتی عبور از نیم درجه ناهنجاری به معنای آغاز النینو است، جهش به عدد ۴ فوقالعاده سنگین محسوب میشود. تحلیلگران اقلیمی با تکیه بر بررسی فسیلهای مرجانی و حلقههای درختان کهنسال میگویند این شدت گرما میتواند رکوردهای حداقل هزار سال گذشته را جابهجا کند.
بوبیهای پاآبی (با نام علمی Sula nebouxii) بالغ و نابالغ روی صخرههای نزدیک ورودی کانال پاناما استراحت میکنند؛ این پرندگان دریایی بومی آبهای سرد و سرشار از مواد مغذی سواحل پرو و شیلی، همزمان با گرم شدن بخش شرقی اقیانوس آرام توسط پدیده النینو و مختل شدن منابع غذایی دریایی، خارج از زیستگاه همیشگی خود دیده شدهاند؛ سواحل پاناما سیتی، پاناما، ۵ اوت ۲۰۲۶. رویترز / انیا لوبران
وقتی چنین سامانه قدرتمندی شکل میگیرد، آثار آن خیلی زود از اقیانوس به سفره و زندگی روزمره مردم سرایت میکند. توقف جریان آبهای سرد و مغذی، ذخایر آبزیان و صید ماهیگیران را کاهش میدهد و زنجیره تامین غذای دریایی را دستخوش بحران میکند. از سوی دیگر، امواج گرمای شدید و کاهش بارندگی در برخی کشورها خطر آتشسوزیهای مهارنشدنی در جنگلها را بالا میبرد و در مناطقی دیگر، ریزش رگبارهای متمرکز باعث طغیان رودخانهها و ویرانی مزارع میشود.
این شوکهای جوی بهطور مستقیم امنیت غذایی را هدف میگیرند. جایی که همزمان با بحران کمبود سوخت و کود شیمیایی ناشی از جنگ ایران و آمریکا، احتمال آسیب به محصولات کشاورزی و جهش قیمت مواد اولیه بالا رفته و بر اساس ارزیابیهای برنامه جهانی غذا، خطر کشیده شدن دهها میلیون نفر به سمت گرسنگی حاد وجود دارد. علاوه بر این، تابستانهای فرساینده تهدیدی جدی برای سلامت عمومی به شمار میروند و روشن ماندن مدام سامانههای سرمایشی، فشار بسیار سنگینی بر شبکههای برق و توزیع انرژی وارد میآورد.
ماهیهای جوان «کلهآبی» با خطوط سیاه، سفید و زرد میان بقایای مرده یک کلونی مرجان ستونی (با نام علمی Dendrogyra cylindrus) که اکنون با جلبکهای گوناگون پوشیده شده است، بهسرعت رفتوآمد میکنند؛ آبهای پلایا ملونس، پورتوریکو. مرکز تحقیقات ایمز ناسا / میلان لوئیاکونو
باید توجه داشت که النینو یک رخداد باستانی و حاصل سازوکار طبیعی زمین است و نباید گرمایش جهانی را عامل اصلی به وجود آمدن آن دانست. با وجود این، گرمایش ناشی از گازهای گلخانهای بستر و پایه دمای زمین را داغتر کرده و در نتیجه انرژی و رطوبت بیشتری برای تشدید پیامدهای مخرب آن در جو فراهم است. درباره اینکه آیا خود چرخه النینو با فعالیتهای انسانی قویتر شده یا خیر، نگاهها یکدست نیست. سازمان جهانی هواشناسی تصریح میکند که هنوز ارتباط قطعی و اثباتشدهای میان تغییرات اقلیمی و افزایش شدت یا تکرار خود این پدیده به اثبات نرسیده است. در مقابل، پژوهشی از دانشمندان دانشگاه میشیگان بر پایه آنالیز مرجانهای کهن بیان میکند که شدت النینوها نسبت به دوران پیش از انقلاب صنعتی حدود ۳۶ درصد افزایش یافته و روند تقویت آن همگام با افزایش گرمایش زمین بوده است.
در شرایطی که کره زمین در برابر این تلاطم جوی قرار گرفته، تکیه بر سامانههای هشدار زودهنگام، آگاهی عمومی و تلاش برای کاهش گازهای گلخانهای کلیدیترین سنگر دفاعی است. پیشبینیهای اقلیمی ماهها پیش از وقوع فاجعه به دولتها و کشاورزان امکان میدهند با مدیریت منابع آب، کشت بذرهای مقاوم به خشکی و استحکام سیلبندها خود را تجهیز کنند. افزایش تابآوری و هماهنگی برای مهار بلایا تنها مسیری است که میتواند خسارتهای اقتصادی را مهار کرده و از جان انسانها در برابر تندبادهای پیشرو محافظت کند.
صفحهای از نُت سرود ویژه جشنهای ۲۵۰۰ ساله که بهصورت اتفاقی در یک بایگانی در تهران پیدا شد
بیش از نیم قرن پس از جشنهای ۲۵۰۰ ساله، نت کامل سرود ویژه این جشنها برای نخستین بار منتشر شد. بازیابی این سند موسیقایی گوشهای کمتر دیدهشده از تاریخ فرهنگی یکی از مناقشهبرانگیزترین رویدادهای دوران پهلوی را آشکار میکند.
«سرود ویژه جشنهای دو هزار و پانصدمین سال بنیانگذاری شاهنشاهی ایران» به کوشش پژمان اکبرزاده، پژوهشگر ایرانی مقیم هلند، منتشر شده است. نسخهای از نت این اثر در یک بایگانی در تهران پیدا شد؛ نسخهای که عنوان صفحه نخست آن با جوهر سیاه پوشانده شده و هویت اثر در نگاه اول قابل تشخیص نبود.
یک مسابقه برای صدای رسمی جشنها
در سال ۱۳۵۰ و در آستانه برگزاری جشنها در پاسارگاد و تخت جمشید، وزارت فرهنگ و هنر مسابقهای برای ساخت سرودی ویژه برای این مراسم برگزار کرد. از میان آثار ارائهشده، قطعهای ساخته یوسف یوسفزاده با شعری از هدایتالله نَیرسینا انتخاب شد.
پژمان اکبرزاده میگوید در یک مصاحبه منتشرنشده با یوسفزاده که در آرشیو خانواده آهنگساز باقی مانده است، او توضیح داده که مهرداد پهلبد، وزیر وقت فرهنگ و هنر، به همراه مسئولانی از وزارتخانه نسخه اولیه سرود را برای محمدرضا شاه پهلوی بردند و در نهایت این اثر بهدلیل سادگی، روانی و تناسب موسیقی و شعر برگزیده شد.
نسخه اصلی سرود با اجرای ارکستر سمفونیک تهران به رهبری حشمت سنجری و گروه کُر تهران به رهبری اِوِلین باغچهبان ضبط شد.
اکبرزاده معتقد است این اثر برخلاف بسیاری از سرودهای سفارشی آن دوره، تنها یک قطعه مناسبتی نیست و ساختار ملودیک آن امکان اجرای مستقل و تنظیمهای مختلف برای ارکستر و آواز گروهی را فراهم میکند.
نسخهای از نوت که نامش پاک شده بود
اما شاید جذابترین بخش داستان، نه چگونگی ساخت سرود، بلکه نحوه پیدا شدن آن باشد.
یکی از همکاران اکبرزاده نسخهای از نت کامل اثر را در آرشیوی در تهران پیدا کرد. عنوان روی صفحه اول سیاه شده بود و در نگاه نخست نمیشد تشخیص داد نتها متعلق به چه قطعهای هستند.
اکبرزاده پیشتر صفحه گرامافون اجرای همین سرود را در آمریکا دریافت کرده و نسخه صوتی آن را دیجیتال کرده بود. همین آشنایی سبب شد با دیدن نسخه کامل نوت بتواند اثر را شناسایی کند.
یکی از پوسترهای منتشرشده به مناسبت جشنهای ۲۵۰۰ ساله
حذف عنوان، یادآور سرنوشت بسیاری از اسناد مرتبط با دوران پهلوی در سالهای پس از انقلاب است؛ دورهای که در آن نشان شیر و خورشید، نامها و عبارتهای مرتبط با سلطنت از بسیاری از اسناد، ساختمانها و آثار عمومی حذف شد.
اما اکبرزاده فرضیه دیگری نیز مطرح میکند. او احتمال میدهد سیاه کردن عنوان نسخه مکتوب نت با هدف نابودی آن انجام نشده باشد، بلکه فردی در آرشیو با پنهان کردن هویت اثر، تلاش کرده باشد آن را از حذف یا نابودی حفظ کند.
اثبات این فرضیه ممکن نیست، اما در صورت صحت آن، سیاه کردن عنوان نسخه نت در عمل به حفظ اثر و جلوگیری از حذف یا نابودی آن کمک کرده است.
سازندگانی که خود نیز به حاشیه تاریخ رفتند
هدایتالله نَیرسینا، شاعر این سرود، از چهرههای فعال شعر و ترانه در ایران قرن بیستم بود و مدتی ریاست شورای شعر رادیو را برعهده داشت.
خوانندگانی چون روحانگیز، بنان، مرضیه و پوران آثار او را اجرا کردهاند و جواد بدیعزاده نیز یکی از سرودهایش را در سفری به هند روی صفحه ضبط کرده بود.
اما بخشی از فعالیت نیرسینا به سرودهای رسمی حکومت پهلوی مربوط میشد؛ از جمله سرود جشنهای ۲۵۰۰ ساله و سرود انقلاب سفید.
او هنگام وقوع انقلاب در فرانسه بود و دیگر به ایران بازنگشت. خانه و کتابخانه شخصیاش پس از انقلاب مصادره شد و دو دهه پایانی زندگی خود را در لسآنجلس گذراند.
یوسف یوسفزاده، آهنگساز اثر، از دهه ۱۳۲۰ در هنرستان عالی موسیقی تهران تدریس میکرد و بیش از سه دهه در آموزش موسیقی فعالیت داشت. او در سال ۱۳۵۱ نیز به سرپرستی این هنرستان منصوب شد. بخش مهمی از فعالیت آهنگسازی یوسفزاده به ساخت سرود اختصاص داشت و شماری از آثار او امروز یا در دسترس نیستند یا ضبط شناختهشدهای از آنها باقی نمانده است.
آن سوی ضیافتهای پرزرق و برق
جشنهای ۲۵۰۰ ساله همچنان یکی از موضوعات مناقشهبرانگیز دوران پهلوی است. منتقدان آن را نمادی از هزینههای سنگین حکومت، شکاف طبقاتی و استفاده سیاسی از تاریخ ایران میدانند؛ در مقابل، حامیان حکومت پیشین بر اهمیت بینالمللی جشنها و تلاش برای معرفی تمدن ایران تاکید میکنند.
اما این دوگانه سیاسی باعث شده بخش دیگری از این رویداد کمتر دیده شود: پروژههای فرهنگی و پژوهشی که همزمان با برگزاری جشنها شکل گرفت.
در آن دوره شماری از متون کهن ایرانی بازنشر شد، پروژههای ایرانشناسی توسعه یافت و فعالیتهای هنری متعددی انجام گرفت.
یکی از نمونههای کمتر شناختهشده، بازسازی سازهای ایران باستان برای رژه تاریخی تخت جمشید بود.
تصویری از اجرای گروه موسیقی در جشنهای ۲۵۰۰ ساله با استفاده از سازهای کهن
پژوهشگرانی از جمله ثمین باغچهبان برای این پروژه به نقش سازها در آثار باستانی، نمونههای موزهای، شعر فارسی و دیگر منابع تاریخی مراجعه کردند.
از آنجا که هیچ سند مکتوب یا شنیداری از موسیقی ایران باستان به جا نمانده است، این پروژههای پژوهشی تلاشی بود برای ارائه تصویری پژوهشمحور از موسیقی احتمالی آن دوره. این سازها بعدها در تصاویر جشنها و فیلم «شعله ایران» ساخته شاهرخ گلستان نیز ثبت شدند.
تازهترین برآوردهای مبتنی بر دادههای ردیابی نفتکشها نشان میدهد که دستکم ۲۹ نفتکش حامل حدود ۳۶ میلیون و ۱۱۰ هزار بشکه نفت ایران، در انتظار عبور، انتقال یا یافتن خریدار در آبهای منطقه متوقف ماندهاند.
همزمان، میزان بارگیری نفت از پایانههای ایران در ماه اوت به حدود ۲۲۰ تا ۲۵۵ هزار بشکه در روز کاهش یافته است؛ رقمی که در مقایسه با سطح معمول صادرات نفت جمهوری اسلامی، از شدت اختلال در زنجیره صادرات حکایت دارد.
البته آمار تجارت نفت ایران بهدلیل خاموشکردن سامانههای شناسایی، تغییر مکرر پرچم و نام نفتکشها، انتقال کشتیبهکشتی و دستکاری اسناد محموله، همواره با میزانی از عدم قطعیت همراه است.
بااینحال، مجموعه دادههای موجود یک واقعیت روشن را نشان میدهد: بخشی از نفتی که در آمارهای صادراتی جمهوری اسلامی ثبت شده، هنوز به پالایشگاه نرسیده، پول آن وصول نشده و عملا به ذخیره شناور و پرهزینه تبدیل شده است.
در آمار رسمی یا تبلیغات حکومتی، خروج یک نفتکش از پایانه ممکن است بهعنوان صادرات نفت ثبت شود؛ اما از نظر اقتصادی، بارگیری با فروش نهایی و دریافت پول یکسان نیست. تا زمانی که محموله به خریدار تحویل داده نشود، کیفیت و مقدار آن تایید نگردد و وجه معامله نیز در دسترس فروشنده قرار نگیرد، نفت بارگیریشده را نمیتوان درآمد تحققیافته دانست.
در شرایط کنونی، برخی نفتکشها پس از بارگیری قادر به عبور عادی از تنگه هرمز یا ادامه مسیر بهسوی شرق نیستند. گروه دیگری نیز باید برای مدتی طولانی در دریا منتظر بمانند تا نفتکش واسطه، محل مناسب برای انتقال کشتیبهکشتی و ترتیبات تازهای برای پنهانکردن منشاء محموله فراهم شود.
مسیر پرهزینه نفت ایران تا چین را میتوان بهصورت زیر خلاصه کرد:
اگر هر یک از این مراحل متوقف شود، نفتکش حامل محموله به یک مخزن شناور تبدیل خواهد شد؛ مخزنی که برخلاف انبار زمینی، هر روز هزینه عملیاتی، انسانی، فنی و امنیتی تولید میکند.
هزینههایی که در این مسیر ایجاد میشود
توقف نفت روی آب رایگان نیست. از لحظهای که نفتکش بارگیری میشود اما نمیتواند محموله خود را تحویل دهد، مجموعهای از هزینههای مستقیم و پنهان آغاز میشود:
کرایه نفتکش یا هزینه فرصت استفاده از آن؛
حقوق، اقامت و دیگر هزینههای پرسنلی خدمهای که هفتهها یا ماهها روی آب باقی میمانند؛
تامین غذا، آب، دارو و نیازهای روزمره خدمه؛
مصرف سوخت موتورهای کمکی، ژنراتورها و تجهیزات ایمنی نفتکش؛
تعمیر و نگهداری بدنه، موتورخانه، پمپها و سامانههای نگهداری و انتقال بار؛
بیمه دریایی و پوشش اضافی خطر جنگ، حمله، توقیف یا سانحه؛
تغییر یا جایگزینی خدمه و ارائه خدمات پزشکی و اضطراری؛
هزینه لنگرگاه، خدمات بندری، یدککش و پشتیبانی دریایی؛
هزینه انتقال کشتیبهکشتی، تجهیزات لازم، نیروی عملیاتی و تدابیر ایمنی؛
هزینه نفتکش واسطه و استفاده از ناوگان موسوم به شبکه سایه؛
هزینه واسطههای تجاری، شرکتهای پوششی و تغییر اسناد مربوط به منشاء محموله؛
هزینه نمونهبرداری، آزمایش، اندازهگیری و اختلاط نفت پس از انتقال؛
تخفیف اضافی برای جبران خطر تحریم و ریسک خریدار؛
خواب سرمایه و محرومشدن حکومت از دسترسی فوری به درآمد ارزی؛
خطر آلودگی محموله، نشت نفت، برخورد نفتکشها یا ایجاد خسارت زیستمحیطی؛
و هزینه نفتکش خالی که پس از تخلیه محموله نمیتواند بهسرعت به پایانههای ایران بازگردد.
مشکل تنها نفتکشهای پر نیست. پس از آنکه نفت ایران از طریق انتقال کشتیبهکشتی تخلیه یا به نفتکش دیگری منتقل شد، کشتی خالی باید برای بارگیری مجدد به ایران بازگردد. اما اگر مسیر بازگشت ناامن، مسدود یا از نظر بیمهای پرخطر باشد، نفتکش ممکن است در آبهای آسیایی یا اطراف سریلانکا متوقف بماند.
در نتیجه، پایانههای ایران نهتنها با مشکل خروج نفتکشهای حامل نفت روبهرو میشوند، بلکه با کمبود نفتکش خالی برای بارگیری محمولههای تازه نیز مواجه خواهند شد. این وضعیت میتواند توضیح دهد که چرا حتی در صورت ادامه تولید نفت، میزان بارگیری از بنادر ایران بهشدت کاهش مییابد.
هنگامی که مخازن ساحلی پر شوند و نفتکش کافی برای انتقال نفت وجود نداشته باشد، حکومت ناچار خواهد شد تولید برخی میدانها را کاهش دهد. کاهش اجباری تولید نیز صرفا به معنای فروش کمتر نیست؛ زیرا توقف یا کاهش غیراصولی تولید در بعضی میدانهای قدیمی ایران میتواند به مخزن آسیب بزند، فشار آن را کاهش دهد و بازگرداندن تولید به سطح قبلی را پرهزینه و زمانبر کند.
بنابراین، محاصره یا محدودیت فیزیکی صادرات، تنها درآمد جاری را کاهش نمیدهد؛ بلکه ممکن است به ظرفیت تولید آینده صنعت نفت ایران نیز آسیب وارد کند.
فاصله میان صادرات روی کاغذ و درآمد واقعی
حتی اگر تمام نفت متوقفشده سرانجام به فروش برسد، مبلغ اسمی محموله با درآمد واقعی و قابلاستفاده جمهوری اسلامی برابر نخواهد بود. از ارزش نفت باید هزینه حمل، توقف، بیمه، واسطهها، عملیات انتقال کشتیبهکشتی، تغییر اسناد، تخفیف فروش و هزینه تبدیل یا جابهجایی پول را کم کرد.
از سوی دیگر، ممکن است پول حاصل از فروش نیز مستقیما در اختیار حکومت قرار نگیرد و در حسابهای محدود، شبکههای واسطهای یا سازوکارهای تهاتری باقی بماند. بنابراین، وجود میلیونها بشکه نفت روی آب الزاما به معنای برخورداری جمهوری اسلامی از یک ثروت آماده وصول نیست.
این نفت تا زمانی که فروخته، تحویل و پول آن قابلاستفاده نشده باشد، نهتنها ارز وارد اقتصاد ایران نمیکند، بلکه برای نگهداری و جابهجایی خود ارز مصرف میکند.
هرچه زمان توقف محموله طولانیتر شود، قدرت چانهزنی فروشنده ایرانی نیز کاهش مییابد. خریدار میداند که فروشنده با هزینههای روزافزون، محدودیت بازار و نیاز فوری به ارز روبهرو است؛ بنابراین میتواند برای دریافت تخفیف بیشتر، پذیرش شرایط پرداخت طولانیتر یا انتقال بخش بزرگتری از هزینه و ریسک به طرف ایرانی فشار وارد کند.
در چنین شرایطی، نفت ایران پیش از رسیدن به بازار، بخشی از ارزش اقتصادی خود را از دست میدهد.
نتیجهگیری
نفت روی آب را نباید ذخیرهای امن یا نشانه موفقیت صادرات دانست. نفتکش بارگیریشدهای که نمیتواند محموله خود را تحویل دهد، بهجای تولید درآمد، به یک انبار شناور پرهزینه تبدیل میشود. خدمه، سوخت، بیمه، نگهداری، انتقال کشتیبهکشتی، شبکه واسطهها و تخفیف اجباری، هر روز بخشی از ارزش محموله را از بین میبرند.
اگر نفتکشهای خالی نیز نتوانند به ایران بازگردند، چرخه بارگیری محمولههای تازه مختل میشود؛ مخازن ساحلی پر میشوند و در نهایت، کاهش اجباری تولید به میدانهای نفتی تحمیل خواهد شد.
بنابراین، پیامد اصلی بحران کنونی فقط کاهش تعداد بشکههای صادرشده نیست. جمهوری اسلامی همزمان با سه زیان روبهرو است: کاهش فروش، افزایش هزینه نگهداری و انتقال، و احتمال آسیب به ظرفیت تولید آینده.
نفتی که باید برای کشور ارز تولید کند، اکنون روی آب متوقف مانده و خود به عاملی برای مصرف منابع تبدیل شده است. هر روز تاخیر، ارزش واقعی این ثروت را کمتر و هزینه سیاستهای جمهوری اسلامی را برای مردم ایران بیشتر میکند.