جنگ ۱۲ روزه، بزرگترین رویارویی مستقیم آمریکا و اسرائیل با حکومت ایران تا آن زمان بود. جنگی که با حمله غافلگیرانه اسرائیل آغاز شد، به کشته شدن فرماندهان ارشد نظامی و عوامل هستهای حکومت انجامید و با ورود مستقیم آمریکا و بمباران مراکز هستهای فردو، نطنز و اصفهان، به نقطه اوج رسید.
جنگ ۱۲ روزه تنها یک درگیری موشکی نبود. در طول ۱۲ روزی که از ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ آغاز شد، فرماندهان ارشد نظامی جمهوری اسلامی، تعدادی از مهمترین عوامل هستهای حکومت ایران، مراکز حساس نظامی و هستهای، پایگاههای موشکی، ساختمانهای دولتی و حتی زندان اوین، هدف حملات قرار گرفتند.
در مقابل، جمهوری اسلامی نیز حملات موشکی گستردهای علیه اسرائیل را انجام داد و شهرهای اصلی این کشور را زیر آتش برد.
جنگ از کجا آغاز شد؟
زمینههای جنگ به سالها تنش میان جمهوری اسلامی و اسرائیل بازمیگشت. اسرائیل بارها اعلام کرده اجازه نخواهد داد تهران به آستانه توانایی تولید سلاح هستهای برسد.
در مقابل، جمهوری اسلامی برنامه هستهای خود را صلحآمیز توصیف کرده و همزمان به توسعه برنامه موشکی و شبکه نیروهای همپیمان منطقهای ادامه داده است.
تنشها در سالهای ۱۴۰۳ و ۱۴۰۴ به شکل کمسابقهای افزایش یافت. حملات موشکی و پهپادی، کشتن فرماندهان و عوامل جمهوری اسلامی و درگیریهای مرتبط با حزبالله لبنان، حوثیهای یمن و گروههای همسو با تهران در عراق و سوریه، شرایطی ایجاد کرد که بسیاری از تحلیلگران، وقوع یک جنگ مستقیم را محتمل میدانستند.
سرانجام بامداد ۲۳ خرداد، اسرائیل عملیات گستردهای را با نام «طلوع شیران» آغاز کرد.
بیش از ۲۰۰ جنگنده اسرائیلی در چندین موج حمله، اهدافی را در تهران، اصفهان، کرج، تبریز، همدان، خرمآباد، کرمانشاه، بوشهر و نقاط دیگر هدف قرار دادند.
اما آنچه این عملیات را از حملات پیشین متمایز کرد، تمرکز آن بر حذف همزمان فرماندهان ارشد نظامی و چهرههای کلیدی برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود.
یکی از مهمترین ویژگیهای عملیات اولیه اسرائیل، تمرکز بر حذف همزمان فرماندهان ارشد نیروهای مسلح جمهوری اسلامی بود.
حذف فرماندهان ارشد؛ بزرگترین ضربه به ساختار نظامی حکومت
اسرائیل در نخستین ساعات حمله تلاش کرد زنجیره فرماندهی نظامی حکومت ایران را مختل کند. اقدامی که به کشته شدن تعدادی از بلندپایهترین مقامهای نظامی جمهوری اسلامی انجامید.
مهمترین فرد کشتهشده در این حملات، محمد باقری، رییس ستاد کل نیروهای مسلح بود. مقامی که بالاترین جایگاه نظامی جمهوری اسلامی پس از رهبر جمهوری اسلامی محسوب میشد و مسئول هماهنگی میان ارتش، سپاه پاسداران و سایر نهادهای نظامی بود.
حسین سلامی، فرمانده کل سپاه پاسداران، دیگر چهره بلندپایهای بود که در روز نخست جنگ ۱۲ روزه کشته شد.
سلامی از سال ۱۳۹۸ فرماندهی سپاه پاسداران را بر عهده داشت و در سالهای اخیر یکی از اصلیترین چهرههای سیاست منطقهای و موشکی جمهوری اسلامی به شمار میرفت.
غلامعلی رشید، فرمانده قرارگاه مرکزی خاتمالانبیا نیز در حملات اولیه کشته شد.
قرارگاه خاتمالانبیا مهمترین مرکز فرماندهی عملیاتی نیروهای مسلح در زمان جنگ است و مسئول هماهنگی عملیات مشترک ارتش و سپاه پاسداران محسوب میشود.
از دیگر فرماندهان کشتهشده میتوان به امیرعلی حاجیزاده اشاره کرد. فرمانده نیروی هوافضای سپاه پاسداران که طی سالهای گذشته معمار برنامه موشکی جمهوری اسلامی شناخته میشد. بسیاری از موشکهای بالستیک و برنامه پهپادی در ایران زیر نظر او توسعه یافته بودند.
در کنار او داود شیخیان، فرمانده پدافند هوایی نیروی هوافضای سپاه نیز کشته شد. او مسئول بخشی از شبکه دفاع هوایی مرتبط با تاسیسات راهبردی ایران بود.
همچنین محمد کاظمی، رییس سازمان اطلاعات سپاه پاسداران، و حسن محقق، جانشین او، در جریان حملات اسرائیل جان باختند.
کشته شدن همزمان رییس و معاون سازمان اطلاعات سپاه یکی از مهمترین ضربههای اطلاعاتی وارد شده به جمهوری اسلامی در دهههای اخیر به شمار میرفت.
در روزهای بعد، شمار دیگری از فرماندهان ارشد سپاه پاسداران، ارتش و نیروهای موشکی نیز کشته شدند.
گزارشهای رسمی جمهوری اسلامی و رسانههای بینالمللی در مجموع از کشته شدن دهها فرمانده ارشد در سطوح مختلف خبر دادند.
برای بسیاری از ناظران، حذف همزمان باقری، سلامی، رشید و حاجیزاده، بزرگترین ضربه به راس هرم فرماندهی نظامی جمهوری اسلامی از زمان پایان جنگ ایران و عراق محسوب میشد.
هدف قرار دادن عوامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی
اسرائیل همزمان با فرماندهان نظامی، شبکه مرتبط با برنامه هستهای در ایران را نیز هدف قرار داد.
شناختهشدهترین چهره کشتهشده در این حملات فریدون عباسی بود؛ رییس پیشین سازمان انرژی اتمی ایران و از چهرههای قدیمی برنامه هستهای جمهوری اسلامی.
عباسی پیشتر در سال ۱۳۸۹ از یک سوءقصد جان سالم به در برده بود.
محمدمهدی طهرانچی، رییس وقت دانشگاه آزاد اسلامی، از دیگر چهرههایی بود که در جنگ ۱۲ روزه کشته شد. او از سالها قبل در پروژههای علمی مرتبط با برنامه هستهای جمهوری اسلامی نقش داشت.
عبدالحمید منوچهری، از عوامل شناختهشده مهندسی هستهای نیز در فهرست کشتهشدگان قرار داشت. او سالها در حوزه فناوری سوخت هستهای و غنیسازی فعالیت کرده بود.
احمدرضا ذوالفقاری، از دیگر عوامل برنامه هستهای جمهوری اسلامی بود که در حملات اسرائیل کشته شد.
امیرحسین فقهی که پیشتر معاون سازمان انرژی اتمی ایران بود، نیز در میان کشتهشدگان قرار داشت. او از مدیران فعال در پروژههای هستهای محسوب میشد.
اکبر مطلبیزاده، پژوهشگر حوزه فناوریهای هستهای، از دیگر افرادی بود که در حملات کشته شد.
در کنار این افراد، منابع مختلف نام شماری دیگر از عوامل مرتبط با برنامه هستهای جمهوری اسلامی را نیز منتشر کردند. برخی گزارشها تعداد عوامل هستهای کشتهشده را ۱۴ نفر و برخی دیگر تا حدود ۲۰ نفر اعلام کردهاند.
به اعتقاد کارشناسان امنیتی، هدف اسرائیل صرفا تخریب ساختمانها و سانتریفیوژها نبود؛ بلکه از بین بردن شبکه انسانی برنامه هستهای در ایران نیز بخشی از راهبرد این کشور به شمار میرفت. به همین دلیل، عملیات کشتن آنان در کنار حمله به مراکز غنیسازی، یکی از ستونهای اصلی عملیات «طلوع شیران» محسوب میشد.
چه نهادها و مراکزی هدف قرار گرفتند؟
خلاف بسیاری از درگیریهای پیشین میان جمهوری اسلامی و اسرائیل که به حملات محدود یا عملیاتهای مخفیانه ختم میشد، در جنگ ۱۲ روزه، اسرائیل به طیف بسیار گستردهای از اهداف در سراسر ایران حمله کرد.
این اهداف را میتوان در چهار دسته اصلی طبقهبندی کرد: تاسیسات هستهای، زیرساختهای موشکی و نظامی، مراکز فرماندهی و اطلاعاتی، و برخی نمادها و نهادهای حکومتی.
مهمترین اهداف اسرائیل و همچنین آمریکا در حوزه هستهای، تاسیسات غنیسازی نطنز، فردو و مجتمع هستهای اصفهان بودند.
نطنز که قلب برنامه غنیسازی جمهوری اسلامی محسوب میشود، از نخستین ساعات جنگ هدف حملات قرار گرفت. تصاویر ماهوارهای منتشر شده پس از حمله نشان داد بخشهایی از زیرساختهای برقرسانی، سامانههای پشتیبانی و ساختمانهای روی سطح زمین آسیب جدی دیدند.
تاسیسات فردو در نزدیکی قم نیز بارها هدف قرار گرفت. این سایت بهدلیل قرار گرفتن در عمق کوه و برخورداری از لایههای حفاظتی متعدد، یکی از دشوارترین اهداف برای حمله هوایی محسوب میشد. همین مساله بعدها به یکی از دلایل ورود مستقیم آمریکا به جنگ تبدیل شد؛ زیرا تنها بمبهای سنگرشکن بسیار سنگین آمریکایی قادر بودند به بخشهای عمیق این مجموعه آسیب وارد کنند.
مجتمع هستهای اصفهان نیز که نقش مهمی در فرآوری اورانیوم و برخی مراحل چرخه سوخت هستهای دارد، در چند نوبت هدف قرار گرفت.
علاوه بر آن، به مراکز مرتبط با تولید قطعات سانتریفیوژ و برخی زیرساختهای پژوهشی مرتبط با برنامه هستهای نیز در نقاط مختلف کشور حمله شد.
اما حملات اسرائیل تنها به برنامه هستهای محدود نماند. بخش بزرگی از عملیات بر نابودی توان موشکی جمهوری اسلامی متمرکز بود. پایگاههای موشکی سپاه پاسداران در استانهای مختلف، انبارهای نگهداری موشک، مراکز تولید قطعات موشکی و سکوهای پرتاب هدف قرار گرفتند.
در میان این اهداف، مجموعههای خجیر و پارچین در شرق تهران اهمیت ویژهای داشتند؛ دو مرکزی که سالها در گزارشهای بینالمللی بهعنوان بخشهایی از زیرساخت موشکی و نظامی جمهوری اسلامی معرفی شده بودند.
نیروی هوافضای سپاه پاسداران، مسئول برنامه موشکی و پهپادی جمهوری اسلامی، یکی از اصلیترین اهداف جنگ ۱۲ روزه بود. پایگاههای مرتبط با پهپادها، مراکز کنترل و فرماندهی و انبارهای تسلیحاتی این نیرو در نقاط مختلف کشور هدف حملات قرار گرفتند.
اسرائیل همچنین تلاش کرد شبکه پدافند هوایی ایران را از کار بیندازد تا آزادی عمل بیشتری برای جنگندههای خود ایجاد کند. به همین دلیل سامانههای راداری، سایتهای پدافندی و مراکز فرماندهی دفاع هوایی در چندین استان هدف قرار گرفتند.
در تهران نیز شماری از مراکز فرماندهی و اطلاعاتی هدف قرار گرفتند. ساختمانهای مرتبط با سپاه پاسداران، مراکز اطلاعاتی و برخی نهادهای امنیتی آسیب دیدند.
از جنجالیترین حملات جنگ ۱۲ روزه، حمله به ساختمان سازمان صداوسیمای جمهوری اسلامی بود. اسرائیل اعلام کرد این مرکز بخشی از «ماشین تبلیغاتی» حکومت است و در خدمت عملیات جنگی قرار دارد.
تصاویر منتشرشده از تهران نشان داد بخشهایی از «ساختمان شیشهای» آسیب دیده است.
این حمله بحثهای گستردهای درباره مرز میان اهداف نظامی و غیرنظامی در زمان جنگ به راه انداخت.
حمله به زندان اوین نیز واکنشهای فراوانی برانگیخت.
اوین که مهمترین زندان امنیتی جمهوری اسلامی به شمار میرود، در روزهای پایانی جنگ هدف قرار گرفت. در این حمله تعدادی از زندانیان، کارکنان زندان و نیروهای امنیتی کشته شدند.
اسرائیل اعلام کرد برخی ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی مرتبط با حکومت ایران در این مجموعه فعالیت میکردند، اما منتقدان این حمله، آن را یکی از بحثبرانگیزترین اقدامات اسرائیل در طول جنگ ۱۲ روزه دانستند.
در کنار این موارد، فرودگاههای نظامی، پایگاههای هوایی ارتش و سپاه پاسداران، مراکز لجستیکی، انبارهای سوخت نظامی، مراکز ارتباطی و زیرساختهای مرتبط با فرماندهی نیروهای مسلح نیز هدف قرار گرفتند.
در برخی مناطق، ساختمانهای مسکونی نیز بهدلیل قرار گرفتن در مجاورت اهداف نظامی یا حضور فرماندهان و عوامل برنامه هستهای در آنها، آسیب دیدند.
راهبرد اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه تنها متوقف کردن برنامه هستهای حکومت ایران نبود. مجموعه اهداف انتخابشده نشان داد این کشور بهدنبال وارد کردن ضربه همزمان به چهار ستون اصلی قدرت جمهوری اسلامی بود: فرماندهی نظامی، برنامه هستهای، توان موشکی و ساختارهای امنیتی و اطلاعاتی.
پاسخ جمهوری اسلامی
چند ساعت پس از آغاز حملات اسرائیل، جمهوری اسلامی عملیات تلافیجویانه خود را آغاز کرد.
در طول جنگ ۱۲ روزه، صدها موشک بالستیک و بیش از هزار پهپاد به سمت اسرائیل شلیک شد که بخش عمدهای از آنها بهوسیله سامانههای دفاعی اسرائیل، آمریکا و متحدان منطقهای رهگیری شدند، اما بخشی نیز به اهداف خود رسیدند.
موشکهای ایرانی به تلآویو، حیفا، بئرالسبع و چند شهر دیگر اصابت کردند. برخی مناطق مسکونی، زیرساختهای انرژی، مراکز صنعتی و تاسیسات نظامی آسیب دیدند.
این نخستین بار بود که اسرائیل برای روزهای متوالی زیر حملات گسترده موشکی از خاک ایران قرار میگرفت.
ورود آمریکا و بمباران فردو
مهمترین نقطه عطف جنگ در اول تیر ۱۴۰۴ رقم خورد.
در حالی که اسرائیل طی بیش از یک هفته نتوانسته بود به طور کامل به تاسیسات زیرزمینی فردو آسیب وارد کند، ایالات متحده تصمیم گرفت مستقیما وارد جنگ شود.
در عملیاتی با نام «چکش نیمهشب»، بمبافکنهای پنهانکار بی-۲ (B-2) آمریکا از بمبهای سنگرشکن جیبییو-۵۷ (GBU-57) استفاده کردند و سه مرکز اصلی برنامه هستهای در ایران، یعنی فردو، نطنز و اصفهان را هدف قرار دادند.
تصاویر ماهوارهای و ارزیابیهای بعدی نشان دادند که فردو، نطنز و اصفهان خسارتهای سنگینی متحمل شدهاند، هرچند درباره میزان دقیق نابودی زیرساختهای هستهای در ایران، اختلاف نظر باقی ماند.
تلفات جنگ
برآوردهای مختلف درباره تعداد قربانیان متفاوت است.
بر اساس آمارهای منتشرشده از سوی نهادهای حقوق بشری و منابع رسمی، بیش از هزار نفر در ایران کشته شدند که در میان آنها، نظامیان، نیروهای امنیتی، عوامل هستهای و غیرنظامیان حضور داشتند.
در اسرائیل نیز ۲۸ تا ۳۲ نفر کشته و بیش از سه هزار و ۲۳۸ نفر در بیمارستان بستری شدند.
جنگ همچنین خسارتهای گستردهای به زیرساختها، مراکز صنعتی، ساختمانهای مسکونی و تاسیسات نظامی دو طرف وارد کرد.
چگونه جنگ پایان یافت؟
پس از حمله آمریکا به تاسیسات هستهای در ایران، جمهوری اسلامی حمله موشکی محدودی به پایگاه العدید ایالات متحده در قطر انجام داد.
این حمله تلفات انسانی نداشت و بسیاری آن را تلاشی برای پاسخگویی بدون گسترش بیشتر جنگ ارزیابی کردند.
در نهایت، با میانجیگریهای دیپلماتیک و فشارهای بینالمللی، آتشبس در سوم تیر ۱۴۰۴ برقرار شد و طرفین جنگ، حملات خود را متوقف کردند.
در پایان جنگ ۱۲ روزه، نه برنامه هستهای جمهوری اسلامی به طور کامل از بین رفت و نه تهدید متقابل دو طرف پایان یافت، اما توازن قوا در منطقه تغییر کرد. بسیاری از تحلیلگران معتقدند جنگ ۱۲ روزه نقطه آغاز مرحلهای جدید از منازعه میان جمهوری اسلامی، اسرائیل و ایالات متحده شد.
جمهوری اسلامی در اقدامی تازه صفحه اینستاگرام برند پوشاک «جین وست» را در پی برگزاری جشنی مختلط، از دسترس خارج و یکی از شعبههای آن را در تهران پلمب کرد. چند کافهدار و شهروند به ایراناینترنشنال گفتند حکومت با سیاست پلمب درصدد کنترل شهروندان، اعمال فشار بر آنان و انتقامگیری است.
برخی رسانهها در ایران گزارش دادند فروشگاه جینوست در خیابان فرشته تهران، شنبه ۱۹ مهر و پس از برگزاری جشنی در ۱۸ مهر و انتشار ویدیوهای آن، بهدست نیروی انتظامی پلمب شد.
وبسایت خبری «آسیانیوز ایران» با اشاره به این اقدام نوشت که به نظر میرسد این برخورد، صرفا یک واکنش مقطعی نیست، بلکه بخشی از یک کارزار بزرگتر برای «کنترل بیشتر بر فضای اجتماعی، مقابله با نمایش ثروت و اجرای سختگیرانهتر قوانین» است.
بسیاری از کسبوکارها نگران تاثیر این سیاست تازه بر معیشت، سلامت روان شهروندان و زندگی اجتماعی آنها هستند.
فشار اقتصادی حکومت بر مردم و استفاده از آنها برای سرکوب
در هفتههای اخیر فشار حکومت بر کسبوکارها و شهروندان به دلیل سرپیچی از قانون حجاب اجباری، رقص و سرو مشروبات الکلی افزایش چشمگیری پیدا کرده است. از جمله، در پی انتشار ویدیوهایی از برگزاری جشنی در جزیره کیش با عنوان «قهوهپارتی» در رسانههای اجتماعی، دادستان عمومی و انقلاب کیش، از تشکیل پرونده و بازداشت برگزارکنندگان آن خبر داد.
یکی از زنان کافهداری که تجربه برخورد عوامل انتظامی با چنین جشنهایی را دارد به ایراناینترنشنال گفت شاهد بوده که مقامات در بعضی موارد از افراد بازداشتشده - بدون توجه به موقعیت مالیشان - وثیقه چند میلیاردی دریافت کرده و آنها را از کار کردن منع کردهاند.
او افزود بر اساس مشاهداتش بر این باور است که حساسیت بیشتری روی تجمعات تفریحی با حضور جوانها و نسل زد وجود دارد و نیروهای امنیتی با چنین رویدادهایی خشنتر برخورد میکنند.
مقامهای جمهوری اسلامی همواره چنین جشنهایی را «برخلاف شئونات اسلامی» و «هنجارشکنی» توصیف کرده و به نظر میرسد نگران الگوبرداری کسبوکارها از یکدیگر در این زمینهاند.
در ماههای اخیر ویدیوهایی از صاحبان چندین کافه در دزفول و قم در رسانههای اجتماعی منتشر شده که در آن در سخنانی شبیه به اعتراف اجباری یا به دلیل برگزاری جشن همراه با رقص و موسیقی، از مسئولان عذرخواهی و ابراز ندامت میکنند یا از مشتریان خود میخواهند برای جلوگیری از پلمب شدن، حجاب را رعایت کنند.
کارمند یک کافه در تهران به ایراناینترنشنال گفت مقامهای جمهوری اسلامی تلاش میکنند با فشار بر صاحبان کسبوکارها و تهدید به برخورد و پلمب اماکن، مردم را در برابر هم قرار دهند و از آنها به عنوان وسیلهای برای سرکوب و سانسور خودشان و زنان استفاده کنند.
پلمب به مثابه ابزار فشار سیاسی
از طرف دیگر، شواهد و گزارشهای رسیده حاکی است حکومت از بستن کسبوکارها برای انتقامگیری از مخالفانش هم استفاده میکند.
اطلاعات و گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهند دستکم در دو مورد، کسبوکار شهروندان به دلیل فعالیت سیاسی خود آنها یا نزدیکانشان و با هدف اعمال فشار بر افراد، به دستور نهادهای حکومتی در تهران پلمب شدهاند.
این برخورد در گذشته هم سابقه داشته و به عنوان مثال در آذر ۱۴۰۱ و همزمان با اعتراضات سراسری در خیزش «زن، زندگی، آزادی»، اداره اماکن برای توقف اعتصاب در شهرهای مختلف کردستان و نیز در ایلام و کرمانشاه، مغازه کسبهای را که در اعتصاب شرکت کرده بودند، پلمب کردند.
کارمند یک کافه در مشهد به ایراناینترنشنال گفت حکومت فکر میکند با پلمب و بازداشت، باقی رستورانها و کافهها را «از برگزاری ایونت» بازمیدارد اما تعداد این رخدادها روز به روز بیشتر میشود و در نهایت حتی پلمب هم کارگر نیست و مراسم بسیاری از چشمش در میرود.
او افزود: «غول از چراغ جادو بیرون آمده و دیگر به آن برنمیگردد.»
رسانههای اجتماعی از جمله ایکس و اینستاگرام سرشار از روایت شهروندان از پلمب شدن کسبوکارها و فشار اجتماعی بر زنان برای حجاب اجباریاند.
گروهی از زنان با اشاره به پلمب کافه و رستورانها و جریمههای موجود، بر این باورند تنها زمانی میتوان گفت حجاب اجباری در ایران برچیده شده که زنان بتوانند آزادانه با پوشش دلخواه خود در مدرسه، دانشگاه، محل کار و اماکن دولتی حاضر شوند و مدارک هویتی بدون حجاب اجباری داشته باشند.
برخی دیگر از زنان هم با اشاره به فشار موجود بر آنها در محل کار برای حجاب اجباری، میگویند حجاب آزاد نشده، بلکه حکومت بهدلیل شجاعت زنها در سرپیچی از قانون حجاب اجباری و همچنین ترس از اعتراضات مردم بهخاطر فشارهای اجتماعی و شرایط سخت معیشتی، مستاصل شده است.
در کشوری با فرهنگ طولانی قهوهخانهداری در کنار نبود فضاهای تفریحی کافی و آزادیهای اجتماعی، کافهها جزو معدود مکانهای مورد علاقه جوانها برای جمع شدن و تنفساند.
فشار بر کافهها و رستورانها بر سر حجاب و بگیر و ببند زنان، ممکن است باعث جرقه خوردن دور جدید اعتراضات ضدحکومتی در ایران بشود.