محمد موسایی؛ پدری خانوادهدوست و عاشق خاندان پهلوی که ۱۸ دی کشته شد

بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمد موسایی، ۳۴ ساله، اهل قرچک و پدر یک کودک چهارساله، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان تجمعات اعتراضی میدان کلانتری این شهر کشته شد.

بر اساس گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال، محمد موسایی، ۳۴ ساله، اهل قرچک و پدر یک کودک چهارساله، شامگاه ۱۸ دیماه در جریان تجمعات اعتراضی میدان کلانتری این شهر کشته شد.
بر اساس اطلاعات رسیده، نیروهای مستقر بر ساختمان سنتینیال در محدوده میدان کلانتری به سوی معترضان تیراندازی کردند و گلولهای به سر محمد موسایی اصابت کرد و او در همان لحظه جان باخت.
بر اساس این گزارش، نیروهای امنیتی پیکر او را در بیابان رها کردند و ساعاتی در همانجا ماند تا اینکه بامداد جمعه با آمبولانس به بیمارستان ستاری منتقل شد.
روند تحویل پیکر نیز با تاخیر و محدودیت همراه بود. پیکر او روز ۱۹ دی از قرچک به کهریزک و سپس به بهشت زهرا منتقل شد. پس از چند روز اجازه دفن صادر شد، اما خانواده نتوانستند او را در آرامستان مورد نظر خود به خاک بسپارند.
اساس اطلاعات رسیده، نیروهای امنیتی در روزهای پس از این حادثه خانواده محمد موسایی را تحت فشار و تهدید قرار دادهاند تا درباره این واقعه اطلاعرسانی نکنند و مراسمی برای او برگزار نکنند.
نزدیکانش از محمد موسایی به عنوان مردی شجاع، خانوادهدوست و عاشق خاندان پهلوی یاد میکنند؛ پدری جوان که در جریان اعتراضات کشته شد.







روزنامه ژاپنی یومیوری شیمبون در گزارشی تحلیلی به قلم کنجی ناکانیشی، خبرنگار پیشین خود در تهران، نوشت با وجود جنگ، بحران اقتصادی و فشارهای سیاسی، بسیاری از شهروندان ایرانی همچنان در کشور ماندهاند و آینده ایران را نه قدرتهای خارجی، بلکه خود مردم ایران تعیین خواهند کرد.
نویسنده گزارش با بازگشت به مراسم تشییع عباس کیارستمی در سال ۲۰۱۶، آن مراسم را نمادی از احساسات پنهان جامعه ایران توصیف میکند؛ جامعهای که به نوشته او به دلیل ترس از نظارت حکومتی، کمتر احساسات واقعی خود را آشکار میکند.
ناکانیـشی مینویسد هزاران نفر در مراسم خاکسپاری کیارستمی در تهران شرکت کرده بودند و زمانی که اصغر فرهادی در سوگنامه خود از ماندن کیارستمی در ایران «با وجود طرد شدن و سنگاندازیها» سخن گفت، جمعیت با تشویقی طولانی واکنش نشان دادند.
به نوشته این گزارش، کیارستمی پس از انقلاب ۱۳۵۷ قصد ترک ایران را داشته، اما در نهایت به دلیل خانوادهاش در کشور مانده بود. او در سالهای بعد نیز با وجود سانسور شدید، محدودیتهای حکومتی و ممنوعیت نمایش صحنههایی مانند نوشیدن الکل یا بوسه، به فعالیت سینمایی ادامه داد و حتی گفته بود: «محدودیت است که تخیل را شکوفا میکند.»
ناکانیشی سپس به جنگ کنونی حکومت ایران و آمریکا و پیامدهای آن میپردازد و مینویسد بیش از دو ماه پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل، جمهوری اسلامی همچنان با بستن تنگه هرمز و فشار بر اقتصاد جهانی به مقابله ادامه میدهد، هرچند آتشبس شکنندهای برقرار شده است.
در این گزارش آمده بحران اقتصادی در ایران بهشدت تشدید شده است. یکی از شهروندان ایرانی به نویسنده گفته قیمت تخممرغ طی یک ماه سه تا چهار برابر شده، شیر هر روز گرانتر میشود و قیمت نان بربری افزایش یافته، در حالی که اندازه آن کوچکتر شده است.
با این حال، برخلاف تصور اولیه، نشانهای از موج گسترده خروج مردم از ایران دیده نمیشود. بر اساس دادههای کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل، شمار افرادی که از ایران وارد ترکیه میشوند کاهش یافته و در مقابل، تعداد سفرها از ترکیه به ایران افزایش یافته است. این نهاد اعلام کرده بیشتر سفرها با اهداف گردشگری، تجاری یا خانوادگی انجام میشود و هنوز نشانهای از آوارگی گسترده مشاهده نشده است.
خبرنگار پیشین یومیوری شیمبون در تهران، به پیامهای منتشرشده در شبکههای اجتماعی از سوی شهروندان تهرانی نیز اشاره میکند؛ پیامهایی که نگرانی، خستگی و همزمان امید به آینده را بازتاب میدهند.
یکی از این روایتها متعلق به زنی است که دوران جنگ ایران و عراق را در کودکی تجربه کرده و اکنون نگران تکرار همان تجربه برای دختر هشتسالهاش است. او نوشته بود: «این فقط یک خاطره نیست؛ تاریخ در حال تکرار شدن است.»
این زن در پاسخ به پرسشی درباره دلیل ماندن مردم در ایران گفته است سقوط ارزش پول ملی و دشوار شدن مهاجرت، یکی از دلایل اصلی است. او همچنین گفته مردم ایران در برابر جنگ و خبرهای بد «مقاومتر» شدهاند و بسیاری امیدوارند این جنگ در نهایت به «نتیجهای مثبت» یعنی تغییرات سیاسی و اقتصادی منجر شود.
نویسنده در ادامه به مقاله چندی پیش جواد ظریف، وزیر امور خارجه پیشین حکومت ایران، در مجله فارن افرز اشاره میکند؛ مقالهای که در آن ظریف هشدار داده ادامه جنگ با آمریکا و اسرائیل تنها به نابودی بیشتر زیرساختها و جان غیرنظامیان منجر خواهد شد.
ناکانیشی در بخشی از مقاله خود به پیشنهاد ظریف اشاره میکند که نوشته بود ایران در ازای لغو تحریمها، محدودیتهایی بر برنامه هستهای خود بپذیرد، تنگه هرمز را بازگشایی کند و حتی برای کاهش تنشها با آمریکا، پیمان عدم تعرض متقابل را بررسی کند.
ناکانیـشی با این حال مینویسد حتی در صورت دستیابی به توافق، تضمینی وجود ندارد که خواستههای مردم ایران برای آزادی، رفاه اقتصادی و زندگی عادی تحقق یابد. او تاکید میکند پاسخ ندادن ایرانیان به فراخوان دونالد ترامپ برای «قیام» به معنای رضایت آنها از حکومت نیست.
در بخش پایانی گزارش، یک شهروند ایرانی که نخواست نامش فاش شود، میگوید: «ما ایرانی میخواهیم که بتوانیم در آن با آرامش زندگی کنیم، اینترنت عادی داشته باشیم و بدون ترس از زندان آزادانه حرف بزنیم. مردم واقعا خسته شدهاند.»
نویسنده یومیوری شیمبون در پایان نتیجه میگیرد که آینده ایران را نه جنگ و نه قدرتهای خارجی، بلکه خود مردم ایران تعیین خواهند کرد؛ مردمی که مانند عباس کیارستمی سالها سختی و محدودیت را تحمل کردهاند.
پوریا غلامعلی، جوان ۳۲ ساله و فعال صنف کامپیوتر، در جریان اعتراضات ۱۸ دی تهران در منطقه هفتحوض با شلیک مستقیم به قلب و سر کشته شد.
او جوانی ورزشکار و شیفته طبیعت بود که به گفته اطرافیانش، توان مالی مناسبی داشت و تنها به امید آزادی ایران به اعتراضات پیوسته بود.
خانواده پوریا پس از دو روز، از کشته شدن او به دست ماموران حکومتی باخبر شدند.
اصابت گلوله به سر، شناسایی این جوان ۳۲ ساله را دشوار کرده بود. همکاران پوریا در نهایت از طریق تتوهایی که بر بدن داشت، توانستند او را شناسایی کنند.
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، علیاصغر غلامعلی، پدر پوریا و خادم مسجد، به دلیل ناتوانی مالی در تامین مبلغ مورد نیاز برای تحویل پیکر پسرش و تحت فشارهای امنیتی، پذیرفت او را «بسیجی» معرفی کنند.
ماموران به خانواده پوریا پیشنهاد استفاده از برخی امتیازات حکومتی را در ازای بسیجی خواندن او داده بودند.
با اینحال، دوستان پوریا برای جلوگیری از مصادره حکومتی این جاویدنام، در مراسم تشییع و خاکسپاری او، شعارهای اعتراضی سر دادند.
گزارشهای رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد ماموران حکومتی از نصب سنگ بر مزار جاویدنام محسن رشیدی خانیآبادی در مراسم چهلم او جلوگیری کردهاند.
بهگفته خویشاوندان این جاویدنام ۴۲ ساله، اگرچه سنگ قبر او برای نصب در باغ رضوان آماده بود، اما ماموران به بهانه درج بیت شعری مشابه آنچه بر مزار پدرش نوشته شده بود، جلوگیری کردند.
نوشتن عبارتی با عنوان «تا ابد در من و سرزمینم» بر بالای این سنگ، از دیگر دلایل مخالفت با نصب آن بود.
پیکر محسن اکنون در قبری دوطبقه به همراه مادربزرگش به خاک سپرده شده است.
روی این سنگ مزار پیشتر عبارت «مگر کانون مهرماه میشود خاموش بماند»، نوشته شده بود اما اکنون با وجود مخالفت اعضای خانواده، ماموران امنیتی اجازه ندادند بار دیگر این عبارت را بر سنگ مزار دو نفره آنان حک کنند.
با گذشت حدود چهار ماه از کشته شدن محسن، همچنان سنگی بر مزار او نصب نشده است.
پیشتر نیز گزارشهایی به ایراناینترنشنال رسیده بود که نشان میداد در اواخر فروردین، سنگ مزار شماری از جاویدنامان مخدوش یا با لایههایی از سیمان پوشانده شده است.
همزمان با پوشاندن و مخدوش کردن قبور، گزارشهایی از فشار بر خانوادهها برای تغییر عبارات درجشده روی سنگها منتشر شده بود.
در مواردی، درج واژه «جاویدنام» یا عباراتی چون «فرزند ایران» با اعتراض برخی نهادهای حکومتی مواجه شده بود و تهدید به شکستن سنگ را در پی داشت.
این اقدامها که در «باغ رضوان» رشت و بخشهایی از «بهشت زهرا» در تهران با فشار و تهدید رخ داد، در برخی موارد با واکنش خانوادهها همراه بود.
محسن رشیدی خانیآبادی یکی از جدیدترین نمونهها در اعمال این محدودیتها و فشارهای حکومتی است.
او شامگاه ۱۹ دی در اعتراضات منطقه بهارستان شهر اصفهان کشته شد.
بهارستان اصفهان یکی از نقاط کانونی تجمعات اعتراضی در جریان انقلاب ملی ایرانیان بود.
سازمان حقوق بشر ایران پیشتر به نقل از شاهدان عینی و کادر درمان گزارش داده بود نیروهای حکومتی در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی با استفاده از سلاحهای جنگی بهطور گسترده بهسوی معترضان و شهروندان در دستکم ۱۶ شهر و یک روستا در استان اصفهان شلیک کردهاند، به بیمارستانها یورش بردهاند و دست به انتقال سریع اجساد و فشار بر خانوادههای قربانیان زدهاند.
این نهاد حقوق بشری به نقل از شاهدان نوشته بود این دو شب، در منطقه بهارستان بین ۳۰۰ تا ۳۵۰ نفر معترض کشته شدند.
عرشیا احمدپور ۱۸ ساله و مهدی کناری خانیآبادی ۴۴ ساله دو تن از جاویدنامان این منطقه بودند.
حسین حیدری، ۵۰ ساله، ۱۸ دی ماه در حالی بر اثر اصابت گلوله جنگی به پشت سر و پهلو در منطقه هفتحوض تهران کشته شد که دو روز به تولدش مانده بود. خانواده پیکر او را بعد از جستوجوی فراوان در میان اجسادی پیدا کردند که در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در پتو پیچیده شده بودند.
حیدری پیش از شرکت در اعتراضهای ۱۸ دی ماه در پیامی نوشته بود: «جای همهتون کف خیابونه؛ هر شب تا رسیدن به آزادی، یه لحظه هم نمینشینیم.»
بر اساس اطلاعات رسیده به ایراناینترنشنال، در شب ۱۸ دی ماه، پس از مجروح شدن حسین، مردم او را به بیمارستان منتقل کردند.
زمانی که خانواده با تلفن همراه او تماس گرفت، فردی پاسخ داد و اعلام کرد که او به بیمارستان منتقل شده است. خانواده ابتدا به بیمارستان انصاری مراجعه کرد اما اثری از او پیدا نشد. در نهایت، پیکر او را در حیاط پشتی بیمارستان الغدیر، در حالی که در پتویی آبی پیچیده شده بود، پیدا کردند.
حیدری از هواداران تیم استقلال و علاقهمند به رنگ آبی بود.
خانواده او پیکرش را از روی پوتینهایش شناسایی کردند. پوتینهایی که دخترش سال قبل به مناسبت تولدش به او هدیه داده بود.
اطرافیانش، او را فردی شاد و عاشق خندیدن توصیف کردند.
طبق اطلاعات رسیده، خانواده برای تحویل پیکر او تحت فشار امنیتی قرار گرفتند و در نهایت، در روز ۲۲ دی ماه، پیکر به خانواده تحویل داده شد و مراسم خاکسپاری تحت شرایط امنیتی برگزار شد.
ایراناینترنشنال از همه هموطنان در داخل و خارج کشور میخواهد هرگونه سند، ویدیو، عکس، روایت صوتی، اطلاعات مربوط به جانباختگان، مراکز درمانی، محلهای درگیری، زمان و مکان وقایع و هر جزییات قابل راستیآزمایی از رخدادهای انقلاب ملی را برای ما ارسال کنند.
امنیت منابع و محرمانگی اطلاعات، اولویت قطعی ماست.
شورای سردبیری ایراناینترنشنال سهشنبه ۲۳ دی اعلام کرد «بزرگترین کشتار تاریخ معاصر ایران» که در جریان آن، هزاران شهروند ایرانی در ۱۸ و ۱۹ دی عمدتا به دست نیروهای سپاه پاسداران و بسیج به قتل رسیدند، «با دستور شخص علی خامنهای» صورت گرفت.
سامان، شهری توریستی در استان چهارمحال و بختیاری و در نزدیکی شهرکرد در روزهای اعتراضات دیماه به صحنه حضور گسترده معترضان بدل شد.
تجمعات اعتراضی در این شهر از ۱۶ دیماه آغاز شد و روزهای ۱۸ و ۱۹ دی به اوج خود رسید. اهالی سامان در خیابان پاسداران، میدان انقلاب، بلوار معلم و محدوده اطراف کلانتری تجمع کردند.
نیروهای یگان ویژه و دیگر نیروهای امنیتی برای متفرقکردن جمعیت از گاز اشکآور، گلولههای ساچمهای و جنگی و ماشینهای آبپاش استفاده کردند و در برخی نقاط نیز تکتیراندازها به معترضان شلیک میکردند.
همچنین بر اساس اطلاعات دریافتی، حضور مخبران در میان جمعیت از دیگر عوامل تشدید فضای امنیتی بود؛ افرادی که با شناسایی و معرفی معترضان، زمینه بازداشت برخی از آنها را فراهم کردند.
مهدی سنایی؛ پدری که برای زندگی هدف گلوله قرار گرفت
مهدی سنایی سامانی، ۳۸ ساله و تکنسین داروخانه بود و همواره برای تامین داروهای کمیاب بیماران تلاش میکرد.
بر اساس گزارشها، مهدی عصر ۱۸ دیماه در بلوار معلم، از پشت هدف گلوله قرار گرفت و اصابت تیر به قلب، به مرگ فوریاش انجامید. او پیش از انتقال به مرکز درمانی، در همان محل جان باخت.
مهدی در اعتراضات مختلف از جمله اعتراضهای سالهای ۱۳۹۸ و ۱۴۰۱ حضور داشت و به گفته اطرافیانش، همواره نسبت به مسائل اجتماعی و شرایط جامعه حساس بود.
او پدر دو فرزند ۱۳ و ۷ ساله بود. مراسم چهلم مهدی سنایی در تاریخ ۳۰ بهمنماه در آرامستان سامان و همزمان با مراسم سوگواری احسان آقاجری، دیگر جانباخته این شهر برگزار شد.
احسان آقاجری؛ پنج هفته میان مرگ و زندگی
احسان آقاجری سامانی، مکانیک ۲۷ ساله اهل سامان، ۱۸ دیماه، پس از پایان ساعت کاری با دوستانش به تجمعات پیوست و در بلوار معلم هدف تیراندازی قرار گرفت.
بنا به گفتهها، گلوله از پشت به سر او اصابت کرد و باعث شد او به کما برود. احسان طی بیش از پنج هفته بستری، در وضعیت بحرانی قرار داشت و با وجود تلاش کادر درمان، سرانجام در اثر شدت جراحات وارده جان باخت.
مراسم این جوان ۲۷ ساله نیز ۳۰ بهمنماه در آرامستان سامان برگزار شد. بهگفته منابع محلی، اعضای خانواده از سوی مقامهای نظامی محلی از جمله فرماندار این شهرستان تحت فشار قرار گرفتند تا از سردادن هرگونه شعار خودداری کنند.
https://www.instagram.com/reel/DX_3xnQkckJ/