سعار: برای سر لاریجانی ۱۰ میلیون دلار جایزه گذاشته بودند؛ ما این کار را رایگان انجام دادیم
گیدئون سعار، وزیر امور خارجه اسرائیل در دیدار با همتای استونیایی خود گفت: «غلامرضا سلیمانی و علی لاریجانی در سرکوب بیرحمانه معترضان ایرانی نقش داشتند. حالا مردم ایران امنیت بیشتری دارند.»
او افزود: «برای سر لاریجانی ۱۰ میلیون دلار جایزه گذاشته بودند. ما این کار را رایگان انجام دادیم.»
سعار با اشاره به عدم حضور مجتبی خامنهای در انظار عمومی گفت او میتواند همچنان به مخفی شدن ادامه دهد، اما این موضوع برای جمهوری اسلامی «خجالتآور» است.
وزیر خارجه اسرائیل ادامه داد: «مردم ایران باید رژیم را سرنگون کنند، اما بدون کمک خارجی نمیتوانند خودشان را آزاد کنند.»
سعید سیدین، سرکنسول جمهوری اسلامی در نجف، گفت: «ما هیچ مشکلی با مردم کُرد عراق یا مردم عراق بهطور کلی نداریم و آنان را برادران خود میدانیم، اما در شرایط جنگی، هر مکانی که از آن برای حمله به ما استفاده شود یا منافع آمریکا در آن وجود داشته باشد، هدف پاسخ قرار خواهد گرفت.»
او افزود: «جمهوری اسلامی به توافقات امنیتی خود پایبند است، اما اگر تحت فشار قرار بگیریم، ممکن است به منافع آمریکا در هر نقطهای از منطقه پاسخ دهیم.»
سیدین ادامه داد: «حملات به نیروهای حشد الشعبی همزمان با حمله به جمهوری اسلامی آغاز شد و این نشان میدهد که حشد الشعبی نیز در فهرست اهداف آمریکا در منطقه قرار دارد.»
شهبانو فرح پهلوی در پیامی خطاب به مردم ایران گفت: «آیین ملی چهارشنبهسوری یادآور ایستادگی نیاکان ما بر سنت و فرهنگ ملی ما و نماد پیروزی نور بر تاریکی است.»
او افزود: «من امسال این سنت میهنی را به یاد خانوادهای دادخواه و دهها هزار جاویدنام انقلاب شیروخورشید برگزار میکنم؛ جوانانی که سیاوشوار، بیگناه بر خاک افتادند.»
حساب فارسی وزارت امور خارجه اسرائیل در شبکه اجتماعی ایکس در پیامی خطاب به مخاطبان ایرانی نوشت: «هر لحظه شما یک قدم دیگر به آزادی نزدیک میشوید؛ لحظهای که بتوانید سرنوشت خود را به دست بگیرید.»
این حساب با اشاره به کشته شدن علی لاریجانی افزود: «چاهکن همیشه ته چاه است.»
مرگ علی لاریجانی، طبق اعلام صبح اسرائیل و تایید شبانگاهی تهران، بهمعنای حذف یکی از مهمترین چهرههای چندوجهی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی است. سیاستمداری که طی چهار دهه از سپاه پاسداران و صداوسیما تا مجلس شورای اسلامی و شورای عالی امنیت ملی، در روندهای اصلی تصمیمگیری حضور داشت.
لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی، که بر اساس اعلام سهشنبه ۲۶ اسفند اسرائیل، در نزدیکی تهران کشته شد، از چهرههایی بود که جمع شدن همه ویژگیهایش زیر یک نام، در نگاه اول بعید به نظر میرسید: پاسداری با سابقه امنیتی، دانشآموخته ریاضی و علوم کامپیوتر، کسی که در فلسفه زیر نظر احمد فردید درس خوانده بود، مدیر رسانهای مورد اعتماد علی خامنهای، دیکتاتور کشتهشده تهران، که حکمهای بلندبالا از او گرفت، سیاستمداری که هم اصلاحطلبان از او زخم خورده بودند و هم اصولگرایان به او بیاعتماد شده بودند، و در نهایت چهرهای که همان شورای نگهبانِ برآمده از نظام، صلاحیتش را برای ریاستجمهوری رد کرد.
همین تناقضها بود که او را به یکی از پیچیدهترین بازیگران جمهوری اسلامی تبدیل میکرد.
در بازگشت دوباره به صحنه انتخابات، او مستقیم اعلام نامزدی نکرد و با انتشار تصویری گرافیکی طعنه زد که از حوالی بیت خامنهای بهسوی وزارت کشور میرود و از آنجا دوباره به ساختمان ریاستجمهوری، در همسایگی رهبری، بازمیگردد.
او از همان ابتدا دوست داشت خود را نه یک نامزد عادی، بلکه یک «بازگشتکننده از درون هسته قدرت» معرفی کند.
علی اردشیر لاریجانی، مشهور به علی لاریجانی، ۱۳ خرداد ۱۳۳۶ در نجف به دنیا آمد. شهری که در آن زمان یکی از مراکز اصلی مرجعیت شیعه و محل پیوند شبکههای روحانی ایرانی و عراقی بود.
تولد او در نجف بعدا در مقاطعی به موضوع بحثهای سیاسی بدل شد، اما در نهایت روشن شد که از این جهت مانعی برای نامزدی او در انتخابات ریاستجمهوری وجود ندارد.
پدرش، آیتالله میرزا هاشم آملی، از فقیهان بانفوذی بود که پس از استقرار در قم، بیتش به یکی از مراکز مهم رفتوآمد روحانیون و مسئولان جمهوری اسلامی تبدیل شد.
خانواده لاریجانی بهتدریج یکی از نمونههای بارز «خاندانیشدن قدرت» در جمهوری اسلامی شد؛ صادق لاریجانی به ریاست قوه قضاییه و سپس مجمع تشخیص مصلحت رسید، محمدجواد لاریجانی در حوزههای علمی و سیاستگذاری اثرگذار شد و باقر لاریجانی در ساختارهای اجرایی و دانشگاهی جای گرفت.
این شبکه خانوادگی برای علی لاریجانی نه فقط سرمایه نمادین، بلکه زیرساختی واقعی برای ائتلافسازی و بقا در ساختار قدرت فراهم کرد.
او در قم بزرگ شد، در دانشگاه صنعتی شریف ریاضی و علوم کامپیوتر خواند و بعد به فلسفه در دانشگاه تهران رفت؛ مسیر تحصیلی نامعمول برای کسی که بعدها به یکی از چهرههای امنیتی-سیاسی جمهوری اسلامی تبدیل شد.
تحصیل فلسفه زیر نظر فردید به این پیچیدگی افزود؛ فردی که بر بخشی از زبان فکری و ایدئولوژیک جمهوری اسلامی تاثیر گذاشت و رد پای نگاهش را میتوان در نسل خاصی از مدیران و نظریهپردازان جمهوری اسلامی دید.
این پیوند میان آموزش فنی و تربیت فلسفی، به لاریجانی امکان داد هم با زبان محاسبه، آمار و فناوری سخن بگوید و هم در سطحی دیگر، در دستگاه مفهومی ایدئولوژیک نظام فهمیده شود.
زندگی خصوصی او هم او را به یکی از مهمترین خانوادههای فکری جمهوری اسلامی پیوند زد. لاریجانی در حدود ۲۰ یا ۲۱ سالگی با فریده، دختر مرتضی مطهری، ازدواج کرد. پیوندی که او را داماد مطهری و شوهر خواهر علی مطهری کرد.
این وصلت فقط یک رابطه خانوادگی نبود و برای لاریجانی به معنای حضور در یکی از شبکههای اصلی مشروعیت انقلابی و فکری جمهوری اسلامی هم بود.
از صداوسیما تا سپاه پاسداران؛ آغاز مسیر در جمهوری اسلامی
ورود لاریجانی به ساختار رسمی قدرت خیلی زود و با توصیه مرتضی مطهری آغاز شد.
او از اواخر سال ۱۳۵۹ تا تابستان ۱۳۶۰، در دورهای کوتاه، مدیرعامل صداوسیما بود. این نخستین نقش مهم او در جمهوری اسلامی بود؛ حضوری که نشان میداد از همان سالهای اول انقلاب ۵۷، به شبکههای اصلی تصمیمگیری نزدیک شده است.
اما ستون اصلی هویت سیاسی او در دهه ۶۰ شکل گرفت؛ زمانی که به سپاه پاسداران پیوست.
لاریجانی از سال ۱۳۶۱ عضو سپاه پاسداران شد و تا سال ۱۳۷۱ در ساختار آن بالا رفت؛ از جمله در سطح معاونت سپاه و جانشینی ستاد کل سپاه پاسداران.
با این حال، مسیر او مثل برخی فرماندهان همنسلش بیشتر از آنکه بر قهرمانسازی میدانی در جنگ استوار باشد، به سمت نقشهای ستادی، طراحی و سازماندهی گرایش پیدا کرد.
همین ویژگی بود که بعدها او را بیشتر به یک «استراتژیست امنیتی» شبیه میکرد تا یک فرمانده صرفا عملیاتی.
یکی از جالبترین و مهمترین جزییات کارنامه او به همین دوره مربوط است: لاریجانی در زمان تاسیس «سازمان جهاد خودکفایی سپاه پاسداران» در ۱۹ تیر ۱۳۷۰، رییس هیات مدیره این نهاد بود. این سازمان بعدها به یکی از مراکز مهم در پروژههای فنی، تسلیحاتی و زیرساختی سپاه تبدیل شد و بسیاری از برنامههای موشکی سپاه پاسداران در زیرمجموعههای آن توسعه یافتند.
این بخش از کارنامه لاریجانی، کمتر از دوران صداوسیما یا مجلس او دیده شده، اما برای فهم جایگاه واقعیاش در ساختار امنیتی جمهوری اسلامی، اهمیت زیادی دارد: او فقط یک مدیر سیاسی نبود، بلکه در یکی از گرههای مهم «خودکفایی نظامی سپاه پاسداران» نیز حضور مستقیم داشت.
وزیر ارشاد و رییس صداوسیما؛ چهرهای که خامنهای به او اعتماد کرد
چند ماه پس از تاسیس جهاد خودکفایی سپاه پاسداران، محمد خاتمی از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دولت اکبر هاشمی رفسنجانی استعفا داد و هاشمی، لاریجانی را بهعنوان جانشین او انتخاب کرد. انتخابی که از نظر سابقه فرهنگی، چندان مورد انتظار نبود.
جز یک دوره کوتاه حضور در صداوسیما، لاریجانی سابقه مشخصی در فرهنگ و هنر نداشت، اما در همان دوره کوتاه وزارتش یکی از تصمیمهای نمادین او ثبت شد: رفع ممنوعیت استفاده از دستگاه ویدیو. این اقدام برای جامعه آن روز ایران، نشانهای از نوعی عملگرایی فرهنگی بود؛ هرچند در چهارچوبی کاملا درونساختاری.
۲۴ بهمن ۱۳۷۲، خامنهای با حکمی مفصل و بلندبالا او را به ریاست سازمان صداوسیما منصوب کرد. این انتصاب و تداوم آن تا سال ۱۳۸۳، نشان داد لاریجانی برای مدت طولانی از اعتماد خامنهای برخوردار بود.
او نه فقط منصوب رهبر جمهوری اسلامی بود، بلکه از جمله مدیرانی بود که خامنهای برایش سرمایهگذاری سیاسی کرد و سالها در یکی از حساسترین نهادهای کنترل افکار عمومی نگهش داشت.
صداوسیما در دوره لاریجانی فقط رسانه رسمی کشور نبود بلکه ابزار اصلی حکومت برای مهندسی افکار عمومی، مهار روایتهای رقیب و تثبیت «گفتمان رهبری» بود.
در دوره او، برنامه «هویت» پخش شد. برنامهای که بسیاری آن را نخستین شکل منسجم «اعترافگیری تلویزیونی» در دوره رهبری خامنهای میدانند.
لاریجانی بعدها کوشید مسئولیت این برنامه را به زیردستانش نسبت دهد، اما افشاگریهای احمد پورنجاتی، معاون وقت صداوسیما، نشان میداد که او شخصا درباره این پروژه با سعید امامی دیدار کرده و در پیشبرد آن نقش مستقیم داشته است.
پخش صحنههایی از کنفرانس برلین نیز در دوره او به یکی از نقاط عطف تقابل رسانه رسمی با جریان اصلاحات تبدیل شد. به این معنا، زخمهایی که لاریجانی در صداوسیما به اصلاحطلبان زد، واقعی و ماندگار بود.
مجلس و شورای عالی امنیت ملی؛ تثبیت در راس قدرت
لاریجانی پس از پایان دوره ریاست بر صداوسیما، یکی از دو نماینده خامنهای در شورای عالی امنیت ملی شد و در شهریور ۱۳۸۴ با حکم محمود احمدینژاد، رییسجمهوری وقت، به دبیری این شورا رسید.
اینجا بود که نقش امنیتی-سیاسی او وارد مرحلهای تازه شد: او مسئول پرونده هستهای و مذاکرات با غرب شد؛ اما دوره دبیرخانهاش کوتاه ماند و در مهر ۱۳۸۶ در پی اختلاف با احمدینژاد، استعفا داد.
آن دوره، کوتاهترین دوران دبیری شورای عالی امنیت ملی در جمهوری اسلامی بود.
استعفای لاریجانی به معنای خروج از مدار قدرت نبود. برعکس، او به «موقعیت ذخیره در هسته نظام» رسید. چهرهای که هرگاه لازم بود، میشد دوباره برای مدیریت بحران از او استفاده کرد.
این جایگاه در سالهای بعد، بهویژه با ریاست طولانی او بر مجلس، تثبیت شد.
لاریجانی در انتخابات مجلس هشتم، نهم و دهم، هر بار از قم وارد مجلس شد و در هر سه دوره بر کرسی ریاست نشست.
این ۱۲ سال، او را به یکی از مهمترین واسطههای میان دولت، رهبری جمهوری اسلامی، سپاه پاسداران و نهادهای دیگر تبدیل کرد.
در دوره او، مجلس هم در خدمت تثبیت سیاستهای امنیتی و اقتصادی نظام بود و هم محلی برای تنظیم تنشهای درونحکومتی.
نقش لاریجانی در تصویب توافق هستهای موسوم به برجام در مجلس، نمونه روشنی از همین کارکرد بود: او توافق را نه به معنای تغییر سیاسی، بلکه بهعنوان ابزاری برای «خرید زمان، کاهش فشار و حفظ نظام» میفهمید.
نه محبوب اصلاحطلبان، نه معتمد اصولگرایان
یکی از ابعاد شخصیت سیاسی لاریجانی این بود که در سالهای پایانی، تقریبا از هر دو سو زیر فشار بود. اصلاحطلبان او را بهدلیل نقش صداوسیما، حمایت از روایت رسمی پس از اعتراضات و همراهیاش با ساختار سرکوب، هرگز بهطور کامل از خود ندانستند. اصولگرایان تندرو نیز بهتدریج او را بهدلیل عملگرایی، حمایت از برجام، فاصله گرفتن از احمدینژاد و نزدیکی نسبیاش به برخی چهرههای میانهرو، «مشکوک و غیرقابل اعتماد» دیدند.
این دوگانگی در انتخابات ۱۴۰۰ به اوج رسید و لاریجانی که سالها از قدیمیترین منصوبان خامنهای در ساختار قدرت بود، با تصمیم شورای نگهبان رد صلاحیت شد. همان شورایی که برادرش صادق لاریجانی نیز در آن عضو بود.
رد صلاحیت او فقط یک اتفاق انتخاباتی نبود و نشانهای بود از اینکه بخشی از حکومت حتی با یکی از فرزندان وفادار و قدیمی خود نیز به مرحله حذف رسیده است.
لاریجانی پس از رد صلاحیت، کوتاه نیامد و مصر بود دلایل آن اعلام شود. در نهایت، انتشار نامهای منسوب به احمد جنتی که دلایل رد صلاحیت را بیان میکرد، خود به بحرانی سیاسی بدل شد:
اقامت یکی از فرزندان در آمریکا و اقامت یکی از منسوبین درجه یک لاریجانی در بریتانیا و مداخله یکی از فرزندان در قراردادهای مجلس نیز از دیگر دلایل رد صلاحیت لاریجانی اعلام شده بود.
پس از بازگشت به صحنه سیاسی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی، لاریجانی بیش از هر زمان دیگری در جایگاه یک «مدیر بحران» در ساختار جمهوری اسلامی تثبیت شد. نقشی که هم در سرکوب، هم در مهندسی روایت و هم در دیپلماسی، بروز پیدا کرد.
در اعتراضات دی ۱۴۰۴، او در سطح تصمیمسازی امنیتی قرار داشت و در چارچوبی که اعتراضات را بهعنوان «تهدیدی علیه ثبات نظام» تعریف میکرد، به هماهنگی و تثبیت پاسخ سخت حکومت کمک کرد؛ هرچند نقش مستقیمی در فرماندهی میدانی برای او مستند نشده است.
همزمان، در پروژههایی مانند «سیمکارتهای سفید» و اینترنت طبقاتی، که هدف آن ایجاد دسترسی کنترلشده به اطلاعات و مدیریت روایت در شرایط بحران بود، در همان معماری کلان کنترل اطلاعات قرار داشت که او یکی از بازیگران اصلی آن محسوب میشد.
در دوره حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به جمهوری اسلامی از ۹ اسفند، او به یکی از چهرههای محوری «اتاق جنگ» تبدیل شد و در هماهنگی میان پاسخهای نظامی، ملاحظات دیپلماتیک و کنترل فضای داخلی نقش ایفا کرد. نقشی که با حضورش در کانالهای غیرمستقیم مذاکره با آمریکا تکمیل میشد.
مدیر بحران نه اصلاح کننده
لاریجانی بهویژه در این سالهای آخر، در افکار عمومی بیرون از ایران گاه بهعنوان چهرهای «میانهرو» یا «پراگماتیک» توصیف میشد؛ اما این تعبیر، اگر دقیق به کارنامهاش نگاه شود، گمراهکننده است.
او هرگز اصلاحگر به معنای واقعی کلمه نبود. در همه مسائل بنیادی جمهوری اسلامی، از «دفاع از ولایت فقیه تا حفظ انسجام نظام و کنترل اعتراضات»، او در چارچوب هسته سخت قدرت باقی ماند.
آنچه لاریجانی را از برخی رقبایش متمایز میکرد، نه فاصله گرفتن از نظام، بلکه مهارت در مدیریت هزینهها بود. او نماینده نسلی از مدیران جمهوری اسلامی بود که بهجای زبان شعار، با زبان محاسبه، آمار، مصلحت و «منافع ملی»، از همان اهداف سنتی دفاع میکردند.
از همین رو، او برای غرب «قابل گفتوگو» به نظر میرسید و برای خامنهای نیز «قابل اعتماد» ماند.
به این معنا، لاریجانی در سالهای پایانی عمر سیاسیاش به وضعیتی پارادوکسیکال رسیده بود.
چرا مرگ او اهمیت دارد؟
مرگ لاریجانی فقط حذف یک سیاستمدار باسابقه نیست. او یکی از آخرین چهرههایی بود که چند نوع سرمایه را یکجا در اختیار داشت: سرمایه خانوادگی در بیتهای روحانیون، سرمایه امنیتی در سپاه پاسداران، سرمایه رسانهای در صداوسیما، سرمایه سیاسی در مجلس شورای اسلامی و سرمایه فکری در زبان فلسفه و نظریه.
حذف او میتواند توازن درونی جمهوری اسلامی را بیشتر به سود نیروهایی بر هم بزند که کمتر به هزینههای اقتصادی و دیپلماتیک اهمیت میدهند و بیشتر با منطق انتقام، بازدارندگی از راه تشدید درگیری و انسجام ایدئولوژیک فکر میکنند.
در غیاب کسی که میتوانست میان بلوکهای متعارض درون جمهوری اسلامی میانجیگری کند، روند تصمیمگیری در تهران میتواند تکهتکهتر، پرریسکتر و غیرقابل پیشبینیتر شود.