ویدیوی رسیده به ایراناینترنشنال نشان میدهد دانشآموزان مدرسهای در مشهد پس از همخوانی سرود «ایران جوان»، فریاد «جاوید شاه» سر میدهند.
این ویدیو برای حفظ امنیت دانشآموزان بهطور کامل محو شده است.
دیماه ۱۴۰۴ که خیابانهای ایران صحنه اعتراضات گسترده شد، هنوز هیچکس نمیدانست ابعاد خشونتی که در حال وقوع است تا کجا پیش خواهد رفت.
چند هفته بعد، با کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتها و دادههای میدانی، تصویری شکل گرفت که فراتر از برآوردهای اولیه بود: بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان کشته شدهاند. عددی که فقط حجم خشونت را نشان نمیدهد، بلکه روایتی اساسی درباره ماهیت آن مطرح میکند.
آنچه آمار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشتهشده را به مسالهای فراتر از یک عدد شوکآور تبدیل میکند، سهم بالای افراد زیر ۳۰ سال در میان قربانیان است. الگویی که از یک بحران نسلی خبر میدهد.
این تمرکز سنی، نشانهای معنادار از حذف نظاممند یک «نسل» است.
متن کامل این تحلیل را اینجا بخوانید

دیماه ۱۴۰۴ که خیابانهای ایران صحنه اعتراضات گسترده شد، هنوز هیچکس نمیدانست ابعاد خشونتی که در حال وقوع است تا کجا پیش خواهد رفت.
چند هفته بعد، با کنار هم قرار گرفتن اسناد، روایتها و دادههای میدانی، تصویری شکل گرفت که فراتر از برآوردهای اولیه بود: بیش از ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر در جریان سرکوب انقلاب ملی ایرانیان کشته شدهاند. عددی که فقط حجم خشونت را نشان نمیدهد، بلکه روایتی اساسی درباره ماهیت آن مطرح میکند.
آنچه آمار ۳۶ هزار و ۵۰۰ نفر کشتهشده را به مسالهای فراتر از یک عدد شوکآور تبدیل میکند، سهم بالای افراد زیر ۳۰ سال در میان قربانیان است. الگویی که از یک بحران نسلی خبر میدهد.
این تمرکز سنی، نشانهای معنادار از حذف نظاممند یک «نسل» است.
در اغلب جوامع، این گروه سنی معمولا نسلیست که تازه وارد بازار کار میشود، آینده اقتصادی و اجتماعیاش را میسازد و هنوز در مرحله «امید» قرار دارد. اما وقتی خشونتی مرگبار بر این سن متمرکز میشود، با بحرانی مواجهیم که دقیقا در نقطه اتصال جوانی و آینده رخ داده است.
کارل مانهایم، فیلسوف و جامعهشناس، در نظریه «نسلها» تاکید میکند که نسلها زمانی به کنش جمعی رادیکال میرسند که تجربه تاریخی مشترکی از انسداد و بیافقی داشته باشند.
در بهار عربی، جنبشهای دانشجویی آمریکای لاتین یا اعتراضات ۲۰۱۹ شیلی و هنگکنگ، اگرچه جوانان در خط مقدم بودند، اما الگوی کشتار گسترده یک نسل در آنها کمتر دیده میشد. اما وقتی اکثریت قربانیان یک اعتراض از یک نسل خاص میآیند، آنچه دیده میشود نه صرفا سرکوب یک حرکت سیاسی، بلکه کشتار آن تجربه نسلی است.
از منظر روانشناسی اجتماعی نیز این الگو معنادار است. پژوهشهایی درباره «نسل بدون آینده» نشان میدهد جوانانی که افق روشنی برای بهبود زندگی خود نمیبینند، خطر را نه بهعنوان استثنا، بلکه بهعنوان بخشی از زندگی روزمره تجربه میکنند.
در چنین وضعیتی، مرگ دیگر صرفا یک تهدید بازدارنده نیست، امکانی است که در کنار بیکاری، فقر و بیثباتی سیاسی زیست میشود. در نتیجه، با تصویری فشرده از جامعهای روبهرو هستیم که جوانانش نه در حاشیه، بلکه در مرکز بحران ایستادهاند.
زندگی در انتظار آیندهای که نمیآید
برای نسل زیر ۳۰ سال، بحران فقط به معنای دشواری اقتصادی یا نارضایتی سیاسی نیست. بحران، شکل زندگی روزمره است. بیکاری گسترده، اشتغال بیثبات، تحصیل بیثمر و ناتوانی در برنامهریزی برای ابتداییترین مؤلفههای زندگی - از مسکن تا تشکیل خانواده - باعث شده آینده نه بهعنوان افق، بلکه بهعنوان مفهومی معلق تجربه شود.
برای بسیاری از جوانان ایرانی، زندگی در حالت تعلیق به وضعیت عادی بدل شده است.
جامعهشناسان این وضعیت را نوعی «انسداد ساختاری» میدانند؛ وضعیتی که در آن مسیرهای معمول تحرک اجتماعی بسته میشود و فرد، فارغ از تلاش شخصی، امکان خروج از وضعیت موجود را از دست میدهد.
در چنین شرایطی، نابرابری صرفا اقتصادی نیست، بلکه نسلی است: شکافی میان انتظارات مشروع یک نسل و امکانات واقعی جامعه.
تجربه این انسداد، آنگونه که نظریههای نسل و کنش جمعی توضیح میدهند، زمینهساز رادیکال شدن رفتار اجتماعی میشود؛ نه از سر هیجان، بلکه بهدلیل فقدان گزینههای بدیل.
پژوهشها نشان میدهند زیست طولانیمدت در بیثباتی، آستانه تحمل ریسک را تغییر میدهد و ترس را از کارکرد بازدارندهاش تهی میکند.
برای نسلی که افق روشنی پیش روی خود نمیبیند، خطر بخشی از تجربه روزمره است.
در چنین زمینهای، اعتراض حتی با آگاهی از هزینههای سنگین آن، نه کنشی غیرعقلانی، بلکه واکنشی قابل فهم به زندگیای است که آیندهاش پیشاپیش لغو شده است.
ترومای به ارث رسیده؛ والدینی که خود قربانیان این سیستماند
نسل معترض امروز در خلأ شکل نگرفته است. بسیاری از جوانانی که به خیابان آمدند، در کنار والدینی بزرگ شدهاند که خود تجربه سرکوب، خشونت سیاسی، سوگ حلنشده و زیست طولانیمدت در اضطراب را از سر گذراندهاند.
والدینی که اعتراض، بازداشت، حذف شغلی یا مهاجرت اجباری را تجربه کردهاند، ناخواسته این بار روانی را به فضای خانه منتقل کردهاند؛ فضایی که در آن ترس، سکوت و احتیاط به بخشی از زیست روزمره بدل شده است.
پژوهشهای روانشناسی درباره انتقال بین نسلی تروما نشان میدهد آسیبهای حلنشده یک نسل میتواند به شکل حساسیت شدید به بیعدالتی، در نسل بعدی بروز کند.
در چنین خانوادههایی، کودکان نهتنها شاهد رنج والدین خود بودهاند، بلکه خود نیز محدودیتها و خودسانسوری دائمی را تجربه کردهاند.
وقتی نهادهای رسمی، کارکرد حمایتی خود را از دست میدهند، جوانان با این واقعیت روبهرو میشوند که امنیت نه قابل واگذاری است و نه تضمینشده.
نسلی که تروما را به ارث برده، اینبار تصمیم گرفته آن را به سکوت نسپارد.
معترضی که با حافظهای پر از زخم به خیابان آمد
آنچه در انقلاب ملی ایرانیان رخ داد را نمیتوان صرفا واکنش خشونتبار یک حکومت به یک موج اعتراضی دانست.
الگوی سنی قربانیان، گستره جغرافیایی سرکوب و تداوم بازداشتهای پس از پایان اعتراضات نشان میدهد که هدف خشونت، نه فقط مهار یک اعتراض مقطعی، بلکه اعمال فشار بر یک نسل مشخص بوده است. نسلی که از نظر جمعیتی و اجتماعی، حامل بیشترین ظرفیت تغییر تلقی میشود.
در این چارچوب، خیابان تنها صحنه خشونت نیست. مدرسه، دانشگاه، محل کار و خانه نیز به فضاهای بالقوه سرکوب بدل شدهاند.
موج بازداشتها، احضارها، فشار بر خانوادهها و ناپدیدشدنهای ناگهانی جوانان نشان میدهد که منطق امنیتی از کنترل کنش جمعی عبور کرده و به مدیریت پیشدستانه یک نسل رسیده است. الگویی که در ادبیات حقوق بشری و جامعهشناسی سیاسی بهعنوان «سرکوب نسلی» شناخته میشود.
در نهایت، آنچه امروز بهعنوان سرکوب اعتراضات توصیف میشود، احتمالا در حافظه جمعی جامعه بهشکل دیگری ثبت خواهد شد: خشونت عریان علیه نسلی که خواست زندگی قابل پیشبینی، واجد کرامت و صاحب معنا داشته باشد. خشونتی که نه فقط بدنها، بلکه امکان آینده را هدف گرفت.
یک نوجوان محصل در مدرسهای در منطقه ۲۲ تهران گفت دانشآموزان در اعتراض به سخنرانی یک معلم در آستانه ۲۲ بهمن، با هو کردن او، نشان دادن علامت پیروزی با دست و سر دادن شعارهای «جاوید شاه» و «این آخرین نبرده»، اعتراض خود را نشان دادند.
این دانشآموز توضیح داد در زنگ دوم روز دوشنبه ۲۱ بهمن، یکی از معلمها در سخنرانی برای دانشآموزان، ۲۲ بهمن را «روز وحدت ملی» خواند و از «جنایات ساواک» گفت، اما در حین سخنرانیاش، حدود ۴۰۰ دانشآموز او را هو کردند.
پس از اتمام سخنرانی و هنگام بازگشت به کلاسها نیز دانشآموزان شعارهایی در حمایت از شاهزاده رضا پهلوی سر دادند و میزها را بهم کوبیدند.
به گفته این دانشآموز، در هفتههای اخیر، فضای مدرسهشان عمدتا ملتهب بوده است.

وبسایت «مجله نیروهای هوایی و فضایی» بر اساس دادههای رهگیری پرواز و ارتباطات کنترل ترافیک هوایی گزارش داد که شمار بیشتری از جنگندههای رادارگریز آمریکا در ۲۰ بهمن به خاورمیانه نزدیک شدند.
در این چارچوب، شش فروند جنگنده نسل پنجم اف۳۵ای لایتنینگ ۲ پس از عبور از اقیانوس اطلس در پایگاه هوایی لیکنهیث نیروی هوایی سلطنتی بریتانیا فرود آمدند.
این جنگندههای اف۳۵ به بال ۱۵۸ شکاری گارد ملی هوایی ورمونت تعلق دارند و صبح دوشنبه با علایم پروازی «تابر ۴۱» تا «تابر ۴۶» از پایگاه گارد ملی هوایی برلینگتن به پرواز درآمدند.
بر اساس این گزارش، اف۳۵ها با همراهی سه فروند هواپیمای سوخترسان کیسی-۱۳۵ استراتوتانکر پرواز کردند که از پایگاه گارد ملی هوایی بنگور در ایالت مین برخاسته بودند.

از زمان آغاز ریاستجمهوری دوباره دونالد ترامپ، بنیامین نتانیاهو بارها راهی آمریکا شده است. سفرهایی که از مدیریت جنگ غزه تا نگرانیها درباره مذاکرات ایران و آمریکا را در بر میگیرد و نشان میدهد رابطه واشینگتن-تلآویو بیش از همیشه به دیپلماسی بحران و تصمیمهای شخصی گره خورده است.
آنچه در ادامه میآید، مروری است بر سفرهای نخستوزیر اسرائیل به آمریکا در دولت دوم ترامپ، تا سفر او در فوریه ۲۰۲۶.
سفر اول: آغاز فصل تازه رابطه با کاخ سفید (چهارم فوریه ۲۰۲۵)
نتانیاهو نخستین رهبر خارجی بود که پس از آغاز به کار دولت دوم ترامپ به واشینگتن رفت و در کاخ سفید با او دیدار کرد. این سفر در شرایط برقراری آتشبسی شکننده در غزه انجام شد، در حالی که گفتوگوها درباره گروگانها و آینده اداره غزه در جریان بود.
محور اصلی دیدار، تثبیت روابط اسرائیل با دولت جدید آمریکا و هماهنگی درباره جنگ و آتشبس در غزه بود.
رسانهها این سفر را تلاشی برای تقویت پیوند نتانیاهو با دولت جدید ترامپ دانستند.
سفر دوم: نهادینه کردن حمایت ترامپ در چند جبهه (هفتم آوریل ۲۰۲۵)
کاخ سفید این ملاقات را بهعنوان «دومین دیدار نتانیاهو در کاخ سفید» ثبت کرد؛ نشانهای از آنکه ارتباط مستقیم دو رهبر بهسرعت به یک کانال دائمی بدل شده است.
این سفر در راستای تلاش نتانیاهو برای تثبیت حمایت واشینگتن در چند پرونده همزمان ارزیابی شد: ادامه جنگ غزه، ترتیبات امنیتی پس از آن و از سرگیری رویکرد «فشار حداکثری» آمریکا علیه ایران.
بازگشت این سیاست در هفتههای نخست دولت جدید ترامپ در پوشش رسانهای نیز بازتاب داشت.
سفر سوم: پس از جنگ ۱۲روزه؛ از مدیریت غزه تا تثبیت روایت پیروزی (هفتم و هشتم ژوئیه ۲۰۲۵)
سفر نتانیاهو به آمریکا در هفتم و هشتم ژوئیه ۲۰۲۵، نخستین دیدار او با ترامپ پس از پایان جنگ ۱۲ روزه اسرائیل و جمهوری اسلامی بود و از همین رو، ماهیتی متفاوت با سفرهای پیشین داشت.
اگرچه در سطح رسمی، محورهایی چون آتشبس غزه و سرنوشت گروگانها همچنان در دستور کار قرار داشت، اما لحن دیدارها آشکارا پساجنگی بود و بر «بازدارندگی احیاشده» و «ارسال پیام روشن به دشمنان منطقه» تاکید میکرد.
در این مقطع، تهران خلاف سفرهای پیشین، نه بهعنوان یک نگرانی بالقوه یا موضوعی برای گفتوگوهای پشت درهای بسته، بلکه به مثابه بازیگری که پیام جنگ را دریافت کرده، بهطور مستقیم در روایتهای رسانهای و سیاسی حضور یافت.
ثبت جداگانه شام کاری هشتم ژوئیه در تقویم کاخ سفید و اقدام نمادین نتانیاهو در ارائه نامه پیشنهاد نامزدی ترامپ برای جایزه صلح نوبل، بخشی از همین تلاش برای تثبیت شراکت راهبردی و نمایش پیروزی مشترک بود. سفری که کارکرد نمادینِ تحکیم روایت پساجنگ و موازنه بازدارندگی به نفع محور آمریکا-اسرائیل را داشت.
نتانیاهو پس از دومین دیدار این سفر خود با ترامپ، در اشاره به جنگ با جمهوری اسلامی گفت با رییسجمهوری آمریکا درباره «پیامدها و فرصتهای ناشی از پیروزی بزرگ» گفتوگو کرده است.
سفر چهارم: از تریبون سازمان ملل تا دیدار پشت درهای بسته در واشینگتن (۲۹ سپتامبر ۲۰۲۵)
نتانیاهو پس از حضور در مجمع عمومی سازمان ملل متحد در نیویورک، به واشینگتن رفت و در کاخ سفید با ترامپ دیدار کرد.
این سفر، هم ابعاد چندجانبه داشت و هم مستقیما به کانال دوجانبه آمریکا و اسرائیل پیوند خورد.
در همین زمان، گزارشهایی از «طرح مورد حمایت آمریکا برای غزه» منتشر شد که بازتابدهنده نقش فعال واشینگتن در مدیریت بحران بود.

سفر پنجم: دیپلماسی شخصی در اقامتگاه مارالاگو (۲۹ دسامبر ۲۰۲۵)
در پایان سال ۲۰۲۵، نتانیاهو در اقامتگاه ترامپ در مارالاگو، واقع در پام بیچ فلوریدا با او دیدار کرد.
این بار دیدار در خارج از چارچوب رسمی کاخ سفید برگزار شد، که نشانهای از پررنگتر شدن روابط شخصی و وجه نمادین و نمایشی این دیپلماسی بود.
برخی تحلیلگران معتقد بودند رویکرد سختگیرانه نتانیاهو با تمایل ترامپ به مهار بحرانها از طریق توافقهای کنترلشده، میتواند منشاء تنش میان دو طرف شود.
سفر ششم: از محور غزه به محور ایران در گفتوگوهای هستهای (۱۰ فوریه ۲۰۲۶)
سفر فوریه ۲۰۲۶ در فضایی متفاوت صورت خواهد گرفت. نگرانی اسرائیل از روند مذاکرات آمریکا و جمهوری اسلامی و تلاش نتانیاهو برای گسترش دامنه هر توافقی به مسائل موشکی و نیروهای نیابتی، محور اصلی این دیدار است.
همزمان، اختلافها بر سر کرانه باختری نیز در دستور کار قرار دارد.
خبرگزاری رویترز ۹ فوریه (۲۰ بهمن) گزارش داد کاخ سفید بار دیگر مخالفت ترامپ با الحاق کرانه باختری را اعلام کرده است؛ مسالهای که احتمالا در گفتوگوها مطرح خواهد شد.
همچنین گزارش شده دولت ترامپ قصد دارد ۱۹ فوریه نشستی سطح بالا درباره ابتکار خود در قبال غزه برگزار کند و سفر نتانیاهو میتواند برای تاثیرگذاری بر جهتگیری این ابتکارها باشد.
تثبیت دیپلماسی رهبرمحور در سایه بحرانهای پیدرپی
تکرار این سفرها بهجای روابط معمول دیپلماتیک، نشانگر وجود بحرانی چندلایه است.
از فوریه ۲۰۲۵ تا فوریه ۲۰۲۶، فاصله کوتاه میان دیدارهای ترامپ و نتانیاهو، حاکی از آن است که مدیریت پروندههای اسرائیل از سطح اداری و سفارتی فراتر رفته و به گفتوگوهای مستقیم رهبران تبدیل شده است. الگویی که معمولا در دوران جنگها و مذاکرات مهم شکل میگیرد.
محل دیدارها نیز معنای سیاسی خاص خود را دارد: از جلسات رسمی کاخ سفید در اوایل سال تا دیدار شخصی در مارالاگو. این تغییر مکان نشان میدهد مؤلفههای سیاست داخلی آمریکا و سبک شخصی ترامپ، نقش برجستهتری یافتهاند.
در نهایت، مسیر موضوعی دیدارها از غزه به ایران تغییر یافته، هرچند نقطه اتصال همه آنها، تلاش برای مدیریت نظم منطقهای جدید در خاورمیانه است.






