بر اساس پیامهای مخاطبان، همزمان با سرکوب اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دی، کادر درمان در چندین شهر با وجود فشارهای امنیتی، با مقاومت مقابل فشارهای امنیتی نقش تعیینکنندهای در نجات جان مجروحان ایفا کردهاند.
یک شهروند از شرق تهران (تهرانپارس) گفت شب ۱۹ دی از ناحیه چشم مجروح شده و با کمک پزشکان و پرستاران، تقریبا بدون دریافت هزینه تحت عمل جراحی قرار گرفته است.
او از «همراهی کامل کادر درمان» قدردانی کرده است.
مخاطب دیگری از کرج گفت مادر ۷۱ سالهاش در ۱۸ دی با ساچمه به سر مجروح شد، اما در بیمارستان قائم کرج بهدلیل ازدحام شدید پذیرفته نشد؛ در همان محل، مرگ یک پسر ۱۶ ساله را شاهد بوده و به گفته او «کادر بیمارستان گریه میکردند».
در اطراف منطقه اندرزگو در تهران نیز گزارش شده یک پزشکِ مجروح، با وجود جراحت، به کمک سایر مجروحان ادامه داده است.
همزمان، یک پزشک در خرمآباد خبر داده که بیمارستان محل کارش بهطور کامل محاصره بوده، نیروهای مسلح بالای سر کادر درمان ایستاده و تلاش میکردند مجروحان را بربایند؛ کادر درمان سه روز قرنطینه شده، ارتباطشان قطع و تلفنهایشان ضبط شده است.
به گفته او، همه پیکرهای منتقلشده به سردخانه با اصابت گلوله از سینه به بالا جان باخته بودند.

مجتبی (شاهمراد) شهپری، معترضی از شهر ایذه در جنوبغرب ایران که در جریان اعتراضات سراسری مجروح شد و بعدا جسدش در یک سردخانه در اصفهان پیدا شد، مطابق آخرین وصیتش در حالی به خاک سپرده شد که پیکرش در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود.
به گفته افرادی که با ایراناینترنشنال گفتوگو کردهاند اما نخواستهاند نامشان فاش شود، شهپری ۱۸ دی ۱۴۰۴ در جریان اعتراضات در شهر بهارستان، از توابع استان اصفهان، هدف گلوله نیروهای سرکوبگر جمههوری اسلامی قرار گرفت.
در ویدیوهایی که برای ایراناینترنشنال ارسال شده، صدای شلیک گلوله همزمان با شعار جاوید شاه معترضان در بهارستان در ۱۸ دی شنیده میشود.
این منابع گفتند نیروهای سرکوبگر آن شب بهطور بیهدف به سوی معترضان شلیک کردند.
یکی از منابع گفت: «آن شب به همه شلیک میکردند؛ زن و مرد، پیر و جوان.»
به گفته این منبع، نیروهای سرکوبگر مجتبی شهپری را بین ساعت ۸:۳۰ تا ۹ شب به وقت محلی در خیابان ایثار بهارستان از ناحیه پا هدف گلوله قرار دادند و او را به زمین انداختند.
این منبع افزود که او با وجود جراحت، زنده بود و با آمبولانس به بیمارستان الزهرا در اصفهان منتقل شد.
او گفت: «مجتبی وقتی به بیمارستان برده شد، زنده بود.»
در روزهای بعد، خانواده شهپری در بیمارستانهای مختلف اصفهان به دنبال او گشتند. به گفته این منبع، مقامها بارها به خانواده گفته بودند که او مجروح و زنده است، اما از گفتن محل نگهداریاش خودداری میکردند.
به گفته این منبع، بعد از آن، دیگر هیچ پاسخی داده نشد.
سه روز بعد، جستوجوی خانواده در نزدیکی قبرستان باغ رضوان، بزرگترین گورستان اصفهان، به پایان رسید.
به گفته این منبع، بهدلیل پر بودن سردخانه قبرستان، اجساد در یک انبار نگهداری میشد؛ انباری که از آن معمولا برای نگهداری میوه و سبزیجات در نزدیکی قبرستان باغ رضوان استفاده میشود.
او گفت: «هیچ جایی نبود… اجساد را داخل یک انبار گذاشته بودند. تا چشم کار میکرد، جنازه بود.»
او شمار اجساد را دستکم ۵۰۰ نفر برآورد کرد.

هنگامی که پیکر شهپری پیدا شد، آثار اصابت گلوله در سر او دیده میشد؛ زخمی که به گفته منبع، هنگام انتقال او به بیمارستان وجود نداشت.
این منبع گفت خانواده باور دارند که او با شلیک گلوله اعدام شده و بدون اطلاع خانواده، تحت عمل جراحی در ناحیه شکم قرار گرفته و سپس دوباره بخیه شده است.
یک منبع دیگر در بهارستان نیز به ایراناینترنشنال گفت که در اوج اعتراضات، «چندین کانتینر پر از جنازه» نیمهشب به باغ رضوان منتقل و در انبارها تخلیه شد.
به گفته این منبع، برخی از اجساد هنوز زنده و در حالت نیمههوشیار بودند.
مجتبی شهپری، ۳۲ ساله، اصالتا اهل ایذه در استان خوزستان و از لرهای بختیاری بود، اما برای یافتن کار به اصفهان مهاجرت کرده بود.
او برای تامین معاش، شبها بهعنوان نگهبان ساختمان کار میکرد و روزها به تخلیه بار بهعنوان کارگر مشغول بود.
یکی از منابع گفت: «او آزادیخواه بود. با مذهب مخالف بود و از نظام پادشاهی حمایت میکرد.»
مجتبی شهپری ۲۸ دی ۱۴۰۴ در روستای نشیلدو، نزدیک ایذه، به خاک سپرده شد.
یکی از منابع به ایراناینترنشنال گفت: «او را در حالی دفن کردند که در پرچم شیر و خورشید پیچیده شده بود؛ همانطور که خودش خواسته بود… همانطور که همه ما میخواهیم.»
بر اساس پیام یک مخاطب از جویآباد خمینیشهر اصفهان، نیروهای امنیتی پس از اعتراضات دیماه با اعمال فشار شدید، خانوادهها را از اعلام نام کشتهشدگان و برگزاری مراسم عزاداری منع کردهاند.
به گفته این شاهد، از خانوادهها تعهد کتبی گرفتهاند و آنها را با تهدید به آسیبزدن به دیگر اعضای خانواده مجبور به سکوت کردهاند.
این مخاطب با اشاره به اینکه جویآباد در روزهای اخیر شاهد حضور گسترده مردم با شعار علیه خامنهای و حمایت از شاهزاده رضا پهلوی بود، گفت: «ماموران کلانتری ۱۳ با سلاحهای جنگی و کلاشنیکف به مردم حمله کردند و در همین محله کوچک دستکم هشت جوان کشته شدند.»
بر اساس پیام یک مخاطب از مشهد، در اعتراضات ۱۸ و ۱۹ دیماه یک راننده آمبولانس و یک پزشک به تعداد زیادی از مجروحان اعتراضات کمکرسانی کردند، اما در ۲۰ دیماه این دو نفر از سوی ماموران حکومتی شناسایی شدند.
طبق این روایت، ماموران با حمله به آمبولانس وارد خودرو شده و مجروحان داخل آن را با تیر خلاص به قتل رساندند. در میان قربانیان، یک دختر ۱۵ ساله نیز حضور داشته است.
به گفته شاهد، هر پنج مجروح داخل آمبولانس جان باختند و راننده و پزشکِ امدادرسان تهدید شدند که حق ادامه کمکرسانی ندارند.
این مخاطب همچنین گفت پیکر بیجان شماری از افرادی که پیشتر سالم بازداشت شده بودند، پس از حدود یک هفته به خانوادههایشان تحویل داده شد.
این روایتها از تشدید خشونت، هدفگیری مجروحان و فشار مستقیم بر کادر درمان در مشهد حکایت دارد.

یک پزشک عضو کادر درمان در یکی از بیمارستانهای واقع در محدوده غرب تهران، در شهادتی بر اساس مشاهدات مستقیم خود در جریان اعتراضات اخیر و روزهای پس از آن، اعلام کرد که شخصا پیکر ۴۷ کشتهشده را دیده و تعداد مجروحان در این بیمارستان چند صد نفر بوده است.
این پزشک در روایتی که در اختیار ایراناینترنشنال قرار داده است، تاکید کرد در روزهای پس از فراخوان عمومی برای تجمع، تعداد کشتهها «از شمار خارج» بود: «تنها در مشاهدات مستقیم خودم، دستکم ۴۷ پیکر جانباخته را دیدم. تعداد مجروحان به چند صد نفر میرسید. شرایط بهگونهای بود که در بسیاری از موارد، تشخیص اینکه فرد زخمی است یا جان باخته، بهسادگی ممکن نبود.»
او در ادامه روایت خود گفت: «من در روزهای پنجشنبه و جمعه ۱۸ و ۱۹ دیماه، در بخش رادیولوژی مشغول به کار بودم. فقط مجروحانی به این بخش ارجاع داده میشدند که بر اثر اصابت گلوله دچار شکستگی استخوان شده بودند. به دلیل حجم بسیار بالای مجروحان، افرادی که با ساچمه زخمی شده بودند، در پارکینگ و محوطه بیمارستان مستقر میشدند.»
بر اساس دیدههای این پزشک و همچنین گزارش همکارانش، بیشترین جراحات ناشی از اصابت گلوله جنگی بوده است: «موارد متعددی از جراحت با ساچمه نیز وجود داشت. چند مورد اصابت از فاصله نزدیک گزارش شد که منجر به مرگ افراد شده بود.»
جمعه و قطع عضو
بر پایه روایت این عضو کادر درمان، او ۱۹ دی از یکی از همکارانش شنیده است که دستکم سه مورد قطع عضو (پا) ثبت شده است. شدت جراحات به حدی بوده که در برخی موارد، استخوانی برای انجام عمل جراحی باقی نمانده بوده.
او در ادامه گفت: «بیشترین حجم انتقال کشتهها و مجروحان در بازه زمانی حدود ساعت ۱۰ شب پنجشنبه تا سه صبح جمعه رخ داد. این بازه زمانی به لحاظ شدت و حجم تلفات، شرایطی شبیه به فاجعه انسانی داشت.»
بر اساس این شهادت، جمعه نیز شمار مجروحان بالا بوده است: «من در این روز در بخش دیگری از بیمارستان مستقر بودم که عمدتا برای تصویربرداری از مجروحان استفاده میشد.»
کشتهشدگان غرب تهران
بر اساس اطلاعاتی که هنگام انتقال اجساد و مجروحان در بیمارستان محل کار این پزشک اعلام میشده است، بیشترین پیکرهای جانباخته از مناطق ستارخان و کاشانی منتقل شده بودند.
مجروحانی از مناطق مختلف تهران از جمله پونک، آزادی و جناح نیز به این بیمارستان برده شده بودند.
این پزشک در ادامه روایت خود گفت: «بهدلیل تکمیل ظرفیت اورژانس، پیکرها و مجروحان ابتدا داخل خودروها یا آمبولانسها بررسی میشدند. اگر فرد فوت شده بود، مستقیما به سردخانه منتقل میشد و اگر زنده بود، به اورژانس انتقال مییافت. در بسیاری از موارد، تشخیص زنده یا فوتشده بودن افراد داخل خودرو انجام میشد. آمار کشتهها و مجروحان ثبت میشد؛ اما نه بر اساس روال معمول پزشکی و اداری.»
بر اساس شهادت این عضو کادر درمان، شنبه ۲۰ دی، نیروهای حراست به شکل دائم در بیمارستان مستقر شدند: «آنان مکررا هشدار میدادند که هرگونه انتقال اطلاعات و ثبت یا انتشار تصویر، مصداق جاسوسی تلقی شده و میتواند منجر به صدور احکام سنگین از جمله حبس طولانیمدت یا اعدام شود.»
او در ادامه گفت: «در بخشی که من فعالیت میکردم، حذف پرونده پزشکی مشاهده نکردم. این اقدامات بیشتر در بخشهای اداری انجام میشد و من شخصا شاهد حذف پرونده در بخش خودم نبودم.»
به گفته این پزشک، تمام تصاویر رادیولوژی مربوط به یک بیمارستان مشخص هستند و تاریخ ثبت دارند: «در تصاویر، نام بیماران و شماره پرونده وجود داشت که من شخصا آنها را حذف کردم تا برای مجروحان یا خانوادهها مشکلی ایجاد نشود.»
او همچنین تاکید کرد: «عدد ۴۷ کشته، حداقل تعداد پیکرهایی است که من شخصا با چشم خود شمردم؛ پیکرهایی که روی زمین، در بخشها، در سردخانه و داخل خودروها قرار داشتند. در مواردی، خودروها مملو از جنازه بودند.»
کشتاری غیرقابل تصور
در ادامه روایت این پزشک آمده است که حجم کشتار بهطور غیرقابل تصوری بالا بوده است: «ارقامی که بهصورت رسمی یا غیررسمی اعلام میشوند، بههیچوجه با آنچه ما دیدیم همخوانی ندارد. پیکرهایی مشاهده میشد که آثار اصابت همزمان چند گلوله جنگی بر بدن آنها کاملا مشخص بود. در مواردی، جای سه گلوله در یک بدن دیده میشد.»
به گفته او، در میان مجروحان، افرادی بودند که از ناحیه صورت هدف شلیک قرار گرفته بودند.
موردی هم بوده است که گلوله از پهلو وارد شده و به صورت اصابت کرده بود: «شدت جراحت به حدی بود که عملا بینی فرد از بین رفته بود.»
مخاطبی از دزفول در پیامی به ایراناینترنشنال با اشاره به آمار بالای کشتهشدگان، مجروحان و بازداشتشدگان در اعتراضات این شهر، گفت تحت فشار امنیتی، هر ۱۵ دقیقه یک نفر به خاک سپرده میشد.
به گفته او، ماموران بهسرعت خانوادهها را با استفاده از زور و خشونت متفرق میکردند.
این مخاطب افزود خاکساری جاویدنامهای دزفول به صورت شبانه و با حضور مامورها انجام میگرفت و تنها حدود ۱۰ نفر از اعضای خانواده اجازه حضور در مراسم خاکسپاری را داشتند.
مخاطبی دیگر از همین شهر گفت نیروهای سرکوبگر، با تیر جنگی مردم را هدف قرار دادند و دهها نفر را کشتند.
او افزود: «تا چند روز سردخانه بیمارستان گنجویان پر از جسد بود. مردم باور نمیکردند فرزندانشان کشته شده باشند و خیلیها توان مراجعه به سردخانه برای شناسایی کشتهها را نداشتند.»






