شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه، درهای صداوسیما را با زنجیرهای ضخیم قفل کرده بودند و داخل ساختمان هم پر از مامور بود.
از همانجا به سمت مردم گاز اشکآور و تیر جنگی شلیک میکردند و چند نفر هم که تلاش کردند از درهای صداوسیما بالا بروند، با تیر جنگی هدف قرار گرفتند و کشته شدند.
شلیک گاز اشکآور قطع نمیشد. طوری که فقط گاز اشکآور تنفس میکردیم. دود سیگار دیگر تاثیری نداشت. ما در بلوار تلویزیون بودیم. تمام چراغهای بلوار قطع شده بود. شلیک پیاپی فلش بنگ هم آغاز شد. صدای هولناکی داشت. دید را مختل میکرد. اما جمعیت متفرق نمیشد.
مامورها احتمالا از سمت آزادی یا باغ ملکآباد با موتور دور زده بودند و از پشت ما را قیچی کردند. تعدادشان نسبت به جمعیت زیاد نبود. لباسهای گارد ویژه داشتند و مسلح بودند. جمعیت بیشتر سمت چپ بلوار بود. سمت راست با خودروها بند آمده بود. مامورها از سمت راست آمدند و بین خودروها پناه گرفتند.
در تاریکی شلیک گلولهها شروع شد. هیچچیز نمیدیدیم. صدای گلوله کرکننده بود. جمعیت خیلی فشرده بود؛ نه راه پس داشتیم و نه راه پیش. خیلیها روی هم افتادند و همدیگر را گم کردیم. با هر صدای تیر، سعی میکردم نیمخیز بشوم. اطرافم هم چند نفر تیر خوردند.
ساچمه به کاپشنم خورد. اول پشت یک درخت و بعد پشت پرچین پناه گرفتم. چند نفر توی پرچینها زمین خوردند. یکیشان را به زحمت بلند کردم؛ حدس میزنم تیر خورده بود، اما توی جمعیت گمش کردم. نیمخیز و چسبیده به هم حرکت میکردیم.
یک دفعه احساس کردم هر دو پایم آتش گرفت و زمین خوردم. تیر خورده بودم. در تاریکی نگران خونریزی پایم بودم، اما چیزی نمیدیدم. نمیدانستم وضعم چقدر بد است. بدنم میلرزید. روی زمین منتظر بودم برای تیرِ خلاص، بالای سرم بیایند. نمیدانم چقدر روی زمین بودم؛ شاید فقط چند ثانیه یا چند دقیقه، اما کند میگذشت.
بعد نشستم. اطرافم خیلیها روی زمین افتاده بودند. یک نفر به زانویش تیر خورده بود و روی یک خانم مسن افتاده بود. دنبال چیزی میگشتیم جلوی خونریزی را بگیریم. با بندِ کفش، بالای زانوی او را بستیم. خون زیادی از او رفته بود و بیحال بود. دو نفر هم زیر بغلش را گرفتند و کشانکشان بردند.
در جریان تیراندازیها، زنی که همراه همسرش بود هدف گلوله قرار گرفت و در حالی که شلیکها همچنان ادامه داشت، معترضان در حال عقبنشینی و فرار تلاش میکردند به یکدیگر و به زخمیها کمک کنند.
مردی با موی جوگندمی که از تقیآباد همراهشان بود نیز تیر خورد و روی زمین افتاد. یکی از حاضران پیشنهاد کرد او را با موتور منتقل کند اما مرد زخمی گفت قادر نیست روی موتور بنشیند.
در همین حین رانندهای دیدم که زخمیها را سوار خودرو میکرد، اما تا خودم را به آن خودرو رساندم، ماشین پر شد و محل را ترک کرد.
یک دختر ۱۴ یا ۱۵ سالهای نیز بر اثر اصابت گلوله به انگشت، یک بند انگشتش را از دست داده بود و با درماندگی از رهگذران میخواست به او کمک کنند تا انگشت قطعشدهاش را پیدا کند.
در روزهای گذشته روایتهای بسیاری از شهروندان در نقاط مختلف ایران، از جمله مشهد، به ایراناینترنشنال رسیده که همگی از شلیک مستقیم، سرکوب خشن، کشتار معترضان و زخمی شدن شمار زیادی از شهروندان به دست نیروهای جمهوری اسلامی حکایت دارد.
برای خواندن تحولات جاری مربوط به انقلاب ملی ایرانیان اینجا را کلیک کنید.