میلاد زنیدپور، بازیکن پیشین تیم ملی، در اینباره نوشت: «پس از این جنایت، در سکوت خبری کامل برای او پروندهسازی کردند. پیکر بیجانش را تنها با این شرط به خانواده تحویل دادند که اعلام کنند امیرحسین عضو نیروی بسیج بوده است. خانواده تحت فشار و تهدید قرار گرفتند تا سکوت کنند و هیچ حق اعتراضی نداشته باشند.»
روایت میلاد زنیدپور از آنچه که بر امیرحسین و خانوادهاش گذشته، نمونهای از روایتهای بیشماری است که این روزها شنیده میشود. جمهوری اسلامی به شکل سیستماتیک با اعمال فشار، تهدید و گروگانگیری پیکر جانباختگان، خانوادهها را مجبور میکند تا فرزندان معترض خود را بسیجی معرفی کرده و آنها را به عنوان «شهید» به خاک بسپارند.
این واقعه، مصداق بارز سیاستی است که در آن رژیم نه تنها جان مخالف را میگیرد، بلکه هویت و میراث او را نیز تسخیر میکند. در ادبیات سیاسی، این پدیده را «بازی دوگانه دیکتاتور» مینامند؛ تاکتیکی روانی و پیچیده که در آن رژیمهای سرکوبگر پس از قتل معترضان، با تظاهر به سوگواری، تلاش میکنند میراث آنها را به نفع نظام مصادره کنند. هدف از این نمایش، جلوگیری از تبدیل شدن مخالف به یک اسطورهی الهامبخش و بازتعریف او به عنوان یک مهره وفادار در روایت رسمی است.
تاریخ سیاه جمهوری اسلامی؛ مصادره پیکرها و سرقت هویت مقتولان
جمهوری اسلامی تاریخ طولانی و سیاهی در ربودن پیکر معترضان و مصادره نام آنها به نفع ماشین پروپاگاندای خود دارد. این رژیم نه تنها جان مخالفان را میگیرد، بلکه با وقاحتی تمامعیار تلاش میکند تا نام آنها را نیز به نفع نظام مصادره کند.
در جریان انقلاب ملی اخیر، پروندهی امیرحسام خدایاری، جوان اهل کوهدشت در استان لرستان، یکی از تازهترین نمونههای این تزویر است. پس از آنکه امیرحسام با شلیک نیروهای سرکوب بهقتل رسید، دستگاههای امنیتی تلاش گستردهای کردند تا او را «بسیجی» معرفی کنند که گویا به دست «اغتشاشگران» کشته شده است.
اما این سناریوی فریبکارانه با شجاعت پدر او در هم شکست. در میانه مراسم تشییعجنازه، پدر امیرحسام فریاد زد «پسر من بسیجی نبود!»؛ فریادی که نهتنها نقشهی رژیم را بر آب کرد، بلکه به نمادی از مقاومت خانوادههای دادخواه در برابر جعل حقیقت تبدیل شد.
این رفتار، بخشی از یک رویه سیستماتیک است که در دهههای گذشته بارها تکرار شده است.
ناصر رضایی (فردیس کرج، آبان ۹۸)؛
ناصر رضایی در جریان اعتراضات آبانماه با شلیک مستقیم کشته شد. رژیم بلافاصله کوشید تا او را «شهید بسیجی» معرفی کند و حتی بنرهایی با این عنوان در سطح شهر نصب کرد. با این حال، خانواده او در برابر این تحریف ایستادند و اعلام کردند ناصر یک معترض بود و هیچ وابستگی به نهادهای سرکوب نداشت. آنها حتی از پذیرش عنوان «شهید» برای فرزندشان خودداری کردند.
برهان منصورنیا (کرمانشاه، آبان ۹۸)
دکتر برهان منصورنیا، فارغالتحصیل دامپزشکی، پس از اصابت گلوله در اعتراضات کرمانشاه و تحمل ۳۴ ساعت درد، جان باخت. مقامات امنیتی تلاش کردند با شهید نامیدن او، جنایت خود را بپوشانند، اما برادر او، فرزاد منصورنیا، با افشاگریهای مداوم پرده از این حقیقت برداشت که چگونه رژیم قصد داشت قاتل را در جایگاه عزادار بنشاند و مقتول را حامی خود جلوه دهد.
صانع ژاله (بهمن ۸۹)
حکومت در حالی تلاش کرد صانع ژاله را یک بسیجی معرفی کند که او از همراهان جنبش سبز بود. رژیم حتی برای او تشییعجنازهای حکومتی ترتیب داد.
چرا جمهوری اسلامی لباس عزادار میپوشد؟
این استراتژی در مواجهه با معترضانی چون امیرحسین محمدزاده دو هدف عمده را دنبال میکند:
۱. کنترل روایت و تصاحب میراث
رژیم با ربودن پیکرها و «شهید» نامیدن قربانیان، تریبون را در دست میگیرد تا مقتول را نه به عنوان یک معترض، بلکه به عنوان فرزندی وفادار نشان دهد که توسط «عوامل وابسته به اسرائیل و آمریکا» کشته شده است. با این کار، پتانسیل اعتراضی خونهای ریخته شده تا حدودی خنثی میشود.
۲. ایجاد تردید و خرید زمان
این رفتار در بخشی از افکار عمومی تردید ایجاد کرده و برای رژیم زمان میخرد تا موضوع را شامل مرور زمان کرده و از فشار بینالمللی بکاهد.
«بازی دوگانه دیکتاتور» اوج تزویر در سیاست است. در این استراتژی، قربانی دوبار کشته میشود؛ یکبار با حذف فیزیکی، و بار دوم با ربوده شدن هویت و هدفش توسط همان سیستمی که او را از پای درآورده است.